اخبار ایران و جهان

کمکهای مالی بیگانگان به سازمانهای» جامعه مدنی»ورابطه آن با رژیم اسرائیل

israel_lobby

کمکهای مالی بیگانگان به سازمانهای» جامعه مدنی«ورابطه آن با رژیم اسرائیل

نوشته : دکتر ابراهیم علوش ، استا د اقتصاد دانشگاه اردن

مترجم : احمد مزارعی 27/آوریل 2016

 

همکاران گرامی من ، از من خواسته اند تا درمورد کمکهای مالی بیگانگان به سازمانهای جامعه مدنی وعادی سازی رابطه با رژیم صهیونیستی مطلبی بنویسم ، اما با کمال معذرت اجازه میخواهم تا در ابتدا بحثی عمومی تر را شروع کنیم که بتوانیم رابطه میان این دو را پیدا کنیم، زیرا امکان ندارد از رابطه میان میان این دو صحبت کنیم ، بدون اینکه مفهوم اصلی ورابطه میان آن دورا با دومقوله دیگر یعنی «جهانی شدن»، و «خاور میانه جدید» روشن نمائیم.

اما در مورد جهانی شدن ، اگر بخواهیم تعریفی بسیار خلاصه وسریعی از آن بدست بدهیم ، میتوان گفت به این معنی است  که همه اقتصادهای محلی ، ملی ومنطقه ای، در یک شبکه جهانی واحد ادغام میگردند ، و تجسم آن، این است که حرکت سرمایه ، کالا ، خدمات ، افراد ، معلومات و تآثیرات تبلیغاتی وفرهنگی آن، از طریق عبوراز  وبدون مانع گسترش مییابد. این جهانی شدن درنتیجه وجود شرکتهائی به وجودآمد که در کشورهای مختلفی سرمایه گزاری  وکار وتجارت میکردند وسرمایه خودرا در ابتدا به صورت ربائی ومضاربه ، درتولیدات وتجارت بین المللی ، بکار میا نداختند .

در سایه ا ین جهانی شدن ، یک رابطه کاملا نابرابر، میان میان معدودی از مراکز بزرگ اقتصاد جهانی، وکشورهای محیط آن به وجود آمد ، این رابطه ضرورتا به تابعیت  محیط از مرکزمنجرگردید.

مهمتر اینکه جهانی شدن برنامه تازه ای را در کشورهای مرکزودردرون شرکتهای جهانی وبدون مرز، تدوین نمود ، که میطلبید که کشورهای مرکزی باید به اشکال مختلف تضعیف گردند ، حتی آنهائی که تابع امپریالیستها هستند وباید یک جغرافیای سیاسی تازه ای را ایجاد کنند که تمر کز را برهویتهای فرعی ، طایفه ای ، عرقی و محلی و…/ بنا نهند .

وبدین شکل است که ما شاهدیم ،موسسات اقتصادی جهانی ، همچون بانک جهانی وصندوق بین المللی پول وسازمان تجارت جهانی که رسما کار خودرا در اول سال 1995، در پایان جلسات «گات» ویا اتفاقیه عمومی تجارت وگمرکات ، آغاز کردند عمدتا کار خودرا برروی تضعیف کردن اقتصاد کشورها متمرکز میکنند، کدام کشور؟ حتی کشورهائی که در اروپای غربی وشمال آمریکا قراردارند،

وبدین شکل از میان بردن سیادت کشورها ودولتهایشان، ومشروعیت وصلاحیت آنها، جوهر اصلی موسسات اقتصادی بین المللی است که باور مند به آن نظریات هستند، براین اساس موضوع خصوصی سازی وموضوع پایان دادن به دولت رفاه اجتماعی ، حتی درغرب ، اعمال گردید.

اما اعمال این برنامه ها در جامعه یک خلآ ایجاد نمود. وخروج دولت از میدانهای اقتصادی وحتی مسئولیتهای اجتماعی ، نیازمند طرف دیگری بود که نماینده هیچ حکومتی نباشد ، واز طرفی بتواند خلآ پیش آمده را پرکند ، تا بدین وسیله استقرار نظام جهانی سازی تحقق یابد.زیرا اگر خود نظا م جهانی سازی به این کار مبادرت بورزد ودولتهای ملی را بدون جایگزین وسوپاپ اطمینان منحل نماید ، به آن منجر خواهد شد که در جامعه اعتراضاتی روی دهد که سمت وسوی انقلابی بخود بگیرد ، وبطرف توسعه ، وبرقراری حکومتهای مستقل وملی حرکت کرده ودرنتیجه کل سیستم جهانی سازی را منهدم کند. از اینجا بود که حرکت بسوی ایجاد » سازمانهای غیر دولتی» و یاسازمانهائی که با پول بیگانگان اداره میشدند وبنام » جامعه مدنی» معروفند، آغاز شد.

اگر کسی بخواهد درمورد سازمانهای جامعه مدنی و کمکهای مالی بیگانه ، تخقیق نماید ، باید این سازمانها زااز این زاویه بنگرد که انها پروژه های بزرگی را در دست اجرا دارند، اما آنها در ظاهر به مسائل جزئی میپردازند تا کلیات را به هاشیه بفرستند ،این سازمانها ممکن است موضوع حمایت از کودکان ، کمک به زنان ، حفظ محیط زیست و…./ را دردستور کار قرار دهند که در ظاهر بسیار خوب بنظر میرسدوعده ای هم از انها دفاع میکنند ، اما پروژه اصلی که آنها در آن قرار دارند بسیار بزرگتر از اجزاء ان است .برای مثال ما در گذشته احزاب ملی، قومی وسوسیالیستی داشتیم که بسیار فعال بودند، آنهادر برنامه خود بندهائی گنجانده بودند که مخصوص حل مشکل زنان ، کودکان ویا روستاهای کشور بود وبه سایر مشکلاتی که امروز سازمانهای جامعه مدنی که با پول بیگانگان اداره میشوند، مطرح میکنند، میپرداختند، اما تمایز آن احزاب ودیدگاههایشان با اینها ، صرف نظر از اینکه موافق ویا مخالف آنها باشیم ،دراین بود که آنها همه این مشکلات و جزئیات آنرا درچهارچوب قضیه مهم استقلال ملی ، قومی ویا طبقاتی میدیدند.اما سازمانهای جامعه مدنی ، موافق نیستند که احزاب سیاسی سابق ویا حتی برنامه های آنان را در فعالیتهای خود وارد کنند،آنها با جدیت  تمام کوشش دارند تا احزاب سیاسی سابق وبرنامه های آنان را به انزوا بفرستند ، زیرا هدف سازمانهای جامعه مدنی این است تا مسئله ملی را به اجزائی جدا از یکدیگر تغییر داده تا در آینده بتوانند آنرا بطور کامل در خدمت و تقویت برنامه اصلی خود ویا همان جهانی سازی درآورند، پروژه جهانی سازی از نگاه «اصلاح طلبانه» خود. به این دلیل است که میبینیم آنها در این مسیر حرکت میکنند تا مسائل ومشکلات جزئی را از چهارچوب سیاست ملی ، قومی واستقلال طلبانه، جدا کرده واین در تکامل خود منجر به تغییر ریشه ای در جامعه به نفع برنامه جهانی سازی میگردد وجامعه مورد نظر به زائده ای در خدمت آن نظام جهانی تبدیل میگردد.

بدون شک سازمانهای جامعه مدنی وابسته قضایای مهمی را مطرح میکنند ، اما این قضایا مهمترینها نیستند، بلکه قضایائی است که مارا از تضادهای اصلی و تاریخی جامعه درمرحله فعلی دور میسازد . ما جوامعی هستیم که اساسا از مشکل تجزیه ،اشغال وعقب ماندگی تاریخی رنج میبریم، اما وظیفه سازمانهای جامعه مدنی که از بیگانگان کمک میگیرند، حرکت در جهت تجزیه بیشتر جوامع ، تعمیق عقب ماندگی و ازمیان بردن مشکلات اشغالگران بیگانه است ، آنها به هیچ عنوان مسئله تضاد اصلی ما، که همانا مشکل تبعیت، عقب ماندگی، دخالت بگانگان واشغال سرزمینهای ما میباشد ، مطرح نمیکنند.

سپس این سازمانها میکوشند نمونه هائی محلی تاسیس کنند ونخبه هائی در آنها بکارند که با خارج ارتباط داشته باشد ، نه فقط از نظر تشکیلاتی ، بلکه از نظر فرهنگی نیز، وابسته باشند .مهمتر اینکه این سازمانها نسل جدیدی را تربیت میکنند که بنام رهبر، روشنفکر، سیاستمدار، پیشرو، وانقلابی هم خوانده میشوند ، اما همه انها در قالب  فکری وایدئو لوزی لیبرالیسم غربی تربیت شده اند ، حتی اگر اینها نام خودرا مسلمان ویا اسلام گراو.. بگذارند، این نامگزاریها در ماهیت فکری وعملی آنها تغییری ایجاد نمیکند.

سپس در جوامع ما به علت مظالم واجحافات استعمار ، لیبرالیسم وجهانی سازی، خلآ قدرت ، عدالت وازادی به وجود میآید، که نیروهای ملی،مذهبی، سوسیالیستی ، وانقلابی باید انرا پرکنند تا در جامعه استقرار ایجاد کنند،وما در کشورهای خود همیشه شاهد فعالیتهای اینگونه احزاب ، روشنفکران ونیروهای مردمی بوده ایم  که چگونه سرسختانه وارد مبارزه شده و برای ایجاد یک تغییر ریشه ای وحقیقی دست بکار میشوند، اما این نیروها ونوع فعالیتهایشان خوشایند سازمانهای جامعه مدنی وابسته به بیگانگان نبوده ، لذا آنها دست بکار میشوند تا این نیروها را بطور فردی از فعالیتهای مفید اجتماعی جدا کرده ودر خدمت پروژه بزرگ  واصلی جهانی سازی در آورند.

تا کنون بحث عمومی ما در مورد جهانی سازی وکمکهای مالی بیگانگان به سازمانهای جامعه مدنی بود، اما موضوع دیگری نیز در اینجا وجود دارد که باید ان را هم به موضوع عادی سازی رابطه با اسرائیل، ارتباط داد وانهم طرح»خاور میانه بزرگ»، در کل منطقه ویا درجهان عرب است که بهتر است بگوئیم میهن عربی ونه جهان عرب.

در میهن عربی ما ، یک حرکت صهیونیستی ودولتی غاصب وجود دارد که نام آن کیان صهیونیستی ویا اسرائیل میباشد، اگر ما میان جهانی سازی از یکطرف ، آنچنانکه توضیح دادیم ومیان صهیونیسم ، از جهتی دیگر ، رابطه برقرار کنیم ویا آن دورا درهم ادغام کنیم ، آنچه به دست میآید ، همان خاور میانه بزرگ است که اکنون آمریکا میکوشد با تمام توانش آنرا بر ملل منطقه اعمال کند.

 

خاور میانه جدید به چه معنی است ؟  پروژه تغییر هویت وفرهنگ منطقه برای درهم شکستن مشترکات جامع  فرهنگی وتاریخی انها. ایجاد تغییرعمیق وگسترده درکل جغرافیای سیاسی منطقه از خلال تجزیه  کردن کشورها بر اساس طایفه، قومیت،قبیله ، نژاد، عرق وغیره. واز اینجا باید به خطر گروهها وسازمانهائی که مسئله اقلیتهارا در چهارچوب سیاستهای موجود مطرح میکنند دریافت، ویا کسانی که مسئله «مظلومیت اکثریت» را پیش میکشند که اکنون در عراق وسوریه عواقب شوم آنرا شاهدیم.همه اینها بخشی از برنامه صهیونیستی است

خاور میانه جدید را همیشه باید میان دو ملغمه خطرناک قرارداد،  وآن دو یکی صهیونیسم است ودیگری جهانی سازی، وبارزترین تجسم این دو در «کنفرانس جهانی داووس» تجسم مییابد که اکنون وپس از مرحله اشغال عراق مرکز کنفرانسهای آن به کشور اردن منتقل شده است ، این کنفرانس اولین بار در شهر داووس سویس برگزار گردید ومتعلق به مدیران شرکتهای بزرگ جهانی است ، یعنی «جهانی سازی» ، هنگامی که در سال 2003، به اردن انتقال یافت ، مناسبت این انتقال ، سالروز تاسیس کیان صهیونیستی اسرائیل بود، واین نمونه ای ازاعمال سیاست «خاور میانه جدید» است ، وهمچنین بمثابه هجومی سرسختانه برای تغییر دادن هویت ملل منطقه ومنزوی کردن مفهوم عربیت، ولگدمال کردن مشترکات فرهنگی وآزادی ملی در چهار چوب سیاستهای عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی وهمچنین میدان دادن به شرکتهای بزرگ جهانی وبدون مرز ، در جهت قربانی کردن استقلال وامنیت کشورهای منطقه وتسلط بر سرنوشت آنها.

 

پیش از این توضیح دادیم که هدف سازمانهای جامعه مدنی وابسته به بیگانه، این است تا نظام جهانی سازی را مدیریت کرده و سیا ست وبرنامه های آن را  در جوامع خاورمیانه، جا بیندازند، واز طرفی دیگر خلا ای که در اثر خروج دولت ازتحمل مسئولیتهای خود در قبال مردم، پیش آمده را پر نمایند ویک  جامعه نمونه لیبرالی وغربی شده ، ووابسته به خارج ، هم از نظر تشکیلاتی وهم مالی ایجاد کنند تا راه را بر هر گونه تغییر انقلابی ، دموکراتیک ، عدالتخواهانه واستقلال طلبانه حقیقی را در کشورهای خاورمیانه ببندند.اما در فلسطین وظیفه سازمانهای جامعه مدنی وابسته به بیگانگان بسیار خطرناکتر است، زیرا در اینجا وظیفه اشغالگرصهیونیستی، اداره امور وکنترل افراد، شخصیتها وهمه گروههائی است که در زیر تسلط اشغالگران بسر میبرمد، اما اشغالگران اسرائیلی در اینجا تنها نمیخواهند که مردم را خوب مدیریت وکنترل کنند بلکه خواستار آن نیز هستند که این اشغالگری آنها ، بدون مخارج سیاست اشغال، وفشارها یش برای آنان ادامه یابد. بدین جهت بود که صهیونیستها ، سلطه اسلو را تشکیل دادند، اما این به تنهائی کافی نبود ، زیرا وظایف اصلی سلطه اسلو بطور اساسی ، این بود تا از امنیت رژیم صهیونیستی حفاظت کند واین به تنهائی کافی نبود . از اینجا بود که سازمانهای جامعه مدنی وابسته به بیگانه و با پول آنها وارد فلسطین شدند تا وظا یفی را که اشغالگران میبایست در قبال مردم زیر تسلطشان، به انجام میرساندند ، به عهده  آنها واگزارند.دراینجا است که مشاهده میکنیم شخصی که عضو سازمانهای جامعه مدنی است واز بیگانه پول دریافت کرده است، اینچنین طلبکارانه اظهار نظر میکند : » ای برادر ، تو فقط شعار تحویل ما میدهی …..ولی ما حد اقل کاری قابل لمس برای مردم انجام میدهیم….نگاه کن من بوسیله آمبولانس مردم نیازمند را به بیمارستان میرسانم .. من عملا کمک رسانی میکنم

!!».

 

دراینجا است که ما باید یکبار دیگر به این شیوه ها دقت کنیم . شیطان همیشه در جزئیات امور کمین کرده است، اما در مورد کمکهای مالی بیگانگان وجامعه مدنی برعکس است، زیرا در اینجا شیطان را میشود در شکل بزرگتری وقبل از ورود به جزئیات ، مشاهده کرد. پروژه سازمانهای جامعه مدنی وابسته به بیگانگان، بطور کامل ، هدفش کاهش دادن مخارج اشغال سرزمینهای ملت فلسطینی ، برای اشغالگران وسلطه فلسطینی اسلو میباشد.

 

در اینجا باید گفت یکی ازکارهای بسیار مهمی که امپریالیسم آمریکا توانست آنرا تحقق ببخشد وبه وسیله آن جغرافیای سیاسی منطقه را دوباره سازی کرده وهویت وفرهنگ خودرا نیز تحمیل کند، این بود که خطاب سیاسی خودرا از از نظامهای استبدادی اعراب جدا کرده وخودرا به عنوان مدافع «دموکراسی » و»حقوق بشر » به ملتهای عرب معرفی کند. امپریالیسم با این سیاست خود توانست  نقش خودرا به عنوان بانی وموسس کیان صهیونیستی اسرائیل  وآواره کردن ملیو نها فلسطینی وغصب سرزمین آ نها را از اذهان عمومی اعراب، دور نماید ، ویا سیاستهای فریبکارانه ودروغین خود را در مورد پیشبرد «برنامه صلح» خاورمیانه، ویا جنگ بر علیه عراق ویا تجاوز گسترده ای که امپریالیسم آمریکا بر علیه بسیاری از ملل جهان مرتکب شده وتاکنون هم ادامه دارد، از انظار مخفی بدارد ، دراثربمبارانهای تبلیغاتی وگسترده رسانه های استعماری، جنایتهای آمریکا در ویتنام،کره ،کامبوج و آمریکای لاتین، به فراموشی سپرده شده است.  امپریالیسم امریکا تنها به رژیمهائی  کمک میکند که چشم وگوش بسته، به منافع وی خدمت کنند، واگر این رژیمها فرتوت شده، وازعهده تعهداتشان نسبت به آمریکا بر نیامدند فورا آنها را تغییر میدهد. هم اکنون زمان تغییر این رژیمها ئی که در اثر قرارداد  «سایکس پیکو» (1)بر سر کار آورده شده اند فرارسیده ، زیرا آمریکا در صدد آن است تا در صورت توان ، قرارداد مذکور را تجدید کند. ادعای آمریکا مبنی بر مدافع «دموکراسی » بودن ، همزمان بود با بروز بعضی مخالفتها واعتراضات در کشورهای عربی،  برای تغییر رژیمها ی موجود وحتی درخواست بعضی برای دخالت خارجی درکشورهایشان ، تحت عنوان برقراری دموکراسی . واز اینجا پروژه تجزیه طلبانه وتشکیل «خاور میانه جدید» به گستردگی وارد شد وبه مرحله اجرا درآمد..

 

تاسیس «جهانی شدن»در نسخه عربی آن ، یعنی «خاور میانه جدید» در کشورهای عربی واسلامی، آنچنان تنظیم گردیده است که تضعیف این کشورها وتجزیه فرهنگ تاریخی ومحلی آنها ، به هویتهای گوناگون ویا تجزیه هر کشوری به کشورهای متعددی در دستور کار است (2)، وهمزمان وانمود نمودن کیان صهیونیستی اسرائیل ، به عنوان دولتی معمولی ومقبول درمنطقه برای همگان ، این دستور العمل «خاورمیانه بزرگ» برای کشورهای منطقه وعربی اینچنین خواهد بود که اگر ما بگوئیم «خاورمیانه جدید» ، به این معنی میباشد که اسرائیل نیز دولتی طبیعی در این محدوده است، اما اگر بگوئیم وطن عربی ، در آن صورت وجود کیان صهیونیستی اسرائیل ، در میان وطن عربی ماغیر طبیعی خواهد بود،لذا ما باید بر روی گفتن کلمه وطن عربی ما ، اصرار بورزیم، بر عکس ،امنیت کیان صهیونیستی اسرائیل دراین است که گفته شود»خاورمیانه بزرگ».همه سازشها وبرنامه های عادی سازی وصحبت از صلح نمودن ورفت وآمد دپلوماتها در منطقه، وعادی جلوه دادن اوضاع ، عموما بمثابه پلی میباشد که از مرحله صلح به سوی دولتهای کوچک و تجزیه شده ای میگذرد ودر نهایت به » خاورمیانه اسرائیلی» میرسند. همه سازمانهای جامعه مدنی مجموعه ابزارهائی هستند ،که پروژه مذکور را تحقق میبخشند، بر این اساس هدف عمومی همه جنبشهای جامعه مدنی که با پول بیگانگان عمل میکنند ، ضرورتا در خدمت رژیم صهیونیستی اسرائیل  قرارخواهد گرفت.

 

در اینجا،آوردن چند مثال برای روشن شدن حقایق ضروری است ، البته وقتی ما از چند مثال صحبت میکنیم باید در نظر داشته باشیم که این مثالها به مثابه نوک کوه  اصلی یخی است که در زیر آب قرار دارد، زیرابسیاری مطالب در مورد کمکهای بیگانگان وعادی سازی روابط در خاور میانه ، در خفا انجام میگیرد.اما درعین حال مجموعه دلایلی منتشر شده وجود دارد که ما مطمئن شویم که آن قدرتی که در پس اعطای کمکهای مالی به سازمانهای جامعه مدنی وجود دارد، همان قدرتی است که در پشت موضوع عادی سازی روابط در خاور میانه کمین کرده است.یک مثال در اینمورد، موسساتی همچون «فورد» ، «روکفلر» ، و» یو اس اید» ( نمایندگی آمریکا برای توسعه)، تنها به موسسه ویا کسانی کمک میکنند که به هیچ عنوان  دعوت به خشونت و یا تولید تعصب وخشونت درهیچ زمینه ای نکنند ویا اینکه این گروه ویا افراد تهدیدی برای وجود کشورهای دارای سیادت ومشروعیت  همچون اسرائیل نباشند «.از همه گروههائی که کمکهای بیگانگان را در فلسطین از موسسه ، فورد، روکفلر ویو اس اید و…، دریافت میکنند، خواسته شده است که این وثیقه را امضا کنند، همچنین از همه کسان وگروههائی که این کمکهارا دریافت میکنند خواسته میشود تا وثیقه هائی را امضا کنند که باید دران مخالفت خودرا با مقاومت در فلسطین اعلام داشته ودولت صهیونیستی اسرائیل را هم به رسمیت بشناسند ،و مخالفت خودرا با هر شکلی از اشکال اظهار تنفر نسبت به رژیم صهیونیستی ابراز کنند ، نام افرادی که کمکهای مالی را در موسسه آنها دریافت میدارند ،مشخص کرده ونظارت مالی دولت آمریکا را نسبت به موسسه خود به رسمیت بشناسند.والبته ، یو اس اید ، تنها موسسه ای نیست که در مقابل دریافت کمک ، این درخواستهارا میکند ، همه مراکز وموسسات کمک کننده نیز، بلا استثنا همین درخواستها را در هنگام امضای وثیقه دارند.

 

مثالهای روشنی در اینمورد ، با نام ومشخصات افرادی که درفلسطین اشغالی کمک دریافت داشته اند و میتوان  نام ومشخصات آنهارا در اینترنت بدست آورد وبتوسط دکتر محمد شرف ، در تاریخ 13/12/2007، انتشار یافته است. : مرکز فرهنگی خلیل سکاکینی مبلغ 200000 دلار دریافت داشته است ، این مرکز قبل از دریافت پول اسنادی را در دفاع از انتفاضه ملت فلسطین انتشار داد، اما بعد از دریافت پول بیکباره 180، درجه تغییر جهت داد. مرکز رواق ، مرکز معماری مردمی ، مبلغ 400000، دلار دریافت داشته است ، این موسسه به کارهای ترمیمی ومهندسی در فلسطین میپردازد ووثیقه مذکور را امضا نموده است ، همچنین «سازمان فلسطینی دفاع از حقوق بشر» مبلغ 200000، دلار دریافت داشته است ومرکز آن در لبنان است ، این سازمان در جریان جنگ 33 روزه حزب الله لبنان با اسرائیل ، طی گزارشی که به سازمان ملل ارائه کرد، حزب الله را محکوم نمود ، زیرا از نظر انها ، حزب الله از مناطق مسکونی به پرتاب موشک دست میزند که عملی بی فایده است، این سازمان نیز از موسسه فورد کمک دریافت داشته ووثیقه سابق الذکر را امضا نموده است .

 

همچنین مرکز حقوق کارگران ( بازی با مسئله کارگران، پرلتاریا وسوسیالیسم) که مبلغ 200000 دلار از موسسه فورد ، دریافت داشته است، این مرکز قبل ازاین وثیقه ای را امضا نمود ومرکز فورد را برای اعطای کمکهای مالی محکوم نمود، اما پس از مدتی وثیقه خودرا بلعید واقدام به گرفتن کمک از همان مرکز کرد.

 

در زیر نام موسسات زیادی نوشته شده که همگی از مراکز مختلف بیگانه کمک دریافت کرده اند که از ذکر نام آنها خودداری میشود.

 

مثالهای زیادی در این زمینه وجود دارد وتنها اختصاص به فلسطین ندارد بلکه کشورهای دیگری همچون اردن و مصر(2) نیز شامل میشود. کمکهای بیگانگان به سازمانهای جامعه مدنی ارتباط تنگاتنگی با عادی سازی روابط وایجاد خاور میانه جدید دارد ، اگر این اهداف نبود، امپریالیستها وکشورهای غربی طرح کمکهای مالی را نمیاوردند، بلکه عادی سازی که ابتدا به شکل بالقوه مطرح بود ، اینبار بصورت بالفعل وارد میدان شد تا برنامه امپریالیسم وصهیونیسم را در منطقه خاورمیانه تحقق ببخشد، کسانی که کمکهای مالی دریافت میکنند ، یا نمیدانند ویا اینکه خودرا به نادانی میزنند که کمک مالی بیگانه بدون شرط وجود ندارد ، بلکه مشروط وشرایط آن نیز در خلال وثیقه هایش که باید امضا شود،لذا اهدافش بسیار روشن است.

 

باید در نظر گرفت که عادی سازی رابطه با اسرائیل ، یکباره واز خلآ بوجود نیامده است، بلکه کاری بسیار طولانی برای آماده سازی وبه مرحله ,عمل دراوردن آن درکار بوده است ، کمکهای مالی بیگا نگان به سازمانهای جامعه مدنی یکی از مجموعه کارهائی بوده است که در این مسیر جریان داشته است، یکی از مراکزی که در این مسیر کار میکرده است ، «مرکز اسرائیل فلسطین» است که از سال 1989، مقدمات کاررا فراهم میکرده است، همین مرکز در یکی از سایتهای خود چنین مینویسد: » متخصصان امنیتی که درزیر چتر حفاظتی ما جمع شده بودند، توانستند کانالهای زیر زمینی خود را بسوی قرارداد اسلو ازسال 1989، آماده سازند».

 

این مرکز از پنج قسمت تشکیل شده است : (1) قسمت تحلیلهای استراتژیک، این بخش بر روی مسئله حل نهائی  قضیه فلسطین کار میکند . (2) بخش توسعه وقانون ، کار این قسمت عمدتا بر روی سازمانها جامعه مدنی میباشد. (3) بخش محیط زیست وآب (4) بخش راههای پیشبرد مصالحه، این بخش از ملیتهای مختلفی تشکیل شده وبر روی فرهنگ صلح کار میکند (5) ودر آخر واحد مرکز اطلاعاتی .

 

توضیح: اگر کسی شک داشته باشد که این مرکز به چه کاری مشغول است  ورابطه آن با اعطای کمکهای  مالی بیگانگان به سازمانهای جامعه مدنی چگونه است میتواند پاسخ را در نام موسساتی در یافت کند، که بودجه در اختیار این سازمانها قرار میدهند :ازجمله اینها  » یو اس اید» آمریکا ، مرکز «سیدا» در سویس ، ،اتحادیه اروپا  ،صندوق کمکهای مذاکراتی کانادا، وتعداد دیگری از کشورهای اروپائی همچون ، فنلند، اسپانیا، به اضافه موسسات غیر دولتی همچون»مرکز وقف ملی ودموکراتیک» که مرکز آن در آمریکا میباشد، همین مرکز به «مجاهدین افغان» در جنگشان برعلیه شوروی کمک میکرده است. ویا به نیروهای مخالف هوگو چاوز کمک کرده است تا کودتا کنند وبسیاری جریانات راست و»انقلابات رنگی در اروپای شرقی که از همین موسسات کمک دریافت کرده است، ویا مرکز «کونراد آدنائر» در المان وموسسه » مک آرثر» آمریکائی و»بانک بین المللی» پول و…

 

ایا فکر میکنید مرکز مذکور تنها است ؟ برعکس ، این مرکز تنها مشت نمونه خروار است ، در زیر نام مجموعه ای از مراکز مشابه  که کم ویا بیشتر تاثیر دارند آورده میشود که سالیان درازی است مشغول فعالیت بوده ونام ومشخصاتشان نیز در اینترنت موجود است:

 

مرکز بیگن – سادات برای مطالعات استراتزیک

انستیتوی هاری ترومان برای مطالعات گسترش دادن امنیت و صلح

مرکز جافی، برای مطالعات استراتژیک

انستیتوی لیونارد دیفنس برای روابط بین المللی

مرکز موشه دایان ، برای مطالعات خاور میانه وآفریقا

مرکز تامی اشتا بنمبنر برای مطالعا ت صلح

انستیتوی بین المللی برای مبارزه با تروریسم

مرکز عربی – یهودی  دانشگاه حیفا

انستیتوی روابط انسانی در دانشگاه حیفا

انستیتوی مطالعات عربی در جفعات حفیفا

بخش مطالعات اسلامی وخاور میانه ای در دانشگاه عبری

مرکز مطالعات استراتژیک در دانشگاه تل آویو، باسم جافی اویا فیه

مرکز بین المللی صلح در خاور میانه

مرکز آکادمی «اسرائیلی» در قاهره.

 

میشود»مرکزپرز برای صلح» نیز بربرنامه ها ی فوق افزود ویا » شبکه خاور میانه » ، «برنامه بذرهای صلح» وبسیاری دیگر ، ما در اینجا از حدث وگمان وخیالات صحبت نمیکنیم ویا به کسی افترا نمیزنیم، بلکه دراینجا پروژه های بسیار روشنی وجود دارد وعمل میکند تا رابطه عادی سازی با اسرائیل را به پیش براند وهم اینکه دیوار دشمنی با دشمن صهیونیستی را تخریب کند ، ودر عین حال روایت تاریخی یهودیت را بر اعراب تحمیل کند. در اینجا کمکهای مالی اسرائیل نیزدر بسیاری زمینه ها ،. وارد میدان میشود .

 

telegram_majaleh

1 Comment on کمکهای مالی بیگانگان به سازمانهای» جامعه مدنی»ورابطه آن با رژیم اسرائیل

  1. حکومت جهانی یهود همان سیستم بین الملل است // ژوئن 2, 2016 در 6:30 ب.ظ. //

    خب ، ما که این سیاست ها را از 15 سال پیش می دانستیم و در باره اش نوشته ایم. متاسفانه افراد طوری می نویسند و صحبت می کنند که انگار کار از کار گذشته و «جهانی شدن» یا بقول مهره های دیگر نظیر سریع القلم و جواد ظریف یا شیادان یهودی همراه با این برنامه مثل ریچارد فالک (حضورش در کنار نوکران و مهره های این سیتسم یعنی پیام اخوان در نمایش سازمان سیا مشهود بود و همچنین در حمایت ترکمنچای دوم یعنی «برجام» با مهره های سازمان سیا مثل اکبر گنجی خزعبلاتی در سایت خود گذاشت و به حمایت از برجام بنفع صهیونیست ها و «حکومت جهانی» که اسراییل بزرگ را در بر دارد بر آمد. نوام چامسکی هم به دستور دولت جنایتکار آمریکا مقالاتی بنفع برجام به خورد ساده لوحان قرار داد).
    «حکومت جهانی» جهود به رهبری مشتی رهبران یهودی صهیونیست و همدستانشان مثل راتچلید، سوروس، کیسنجرو مهره های آدمکش آنان خانواده کلینتون ، خانواده بوش؛ خانواده اوباما و دلقکان دیگر همان حکومت جهانی جهود است که چامسکی از آن حمایت می کند. سریع القلم نوکر حکومت جهانی آن را «سیستم بین الملل» می نامد که مردم را باصطلاح خر کند.
    همه می دانند که این آدمکشان این برنامه را از 3 قرن پیش دارند به جلو می برند. پرسش اینست که خب چه باید کرد که جلوی اهداف کثیف آنان گرفته شود.
    بنظر من افشاگری و اتحاد از ابزار بسیار مهم است که باید با نوشت نام های خائنین و مهره های آنان و برنامه هایشان مرتب در رسانه ها به چشم مردم بخورد. اقلیتهای خائن و جاسوس مثل کردها باید همه جا افشا شوند. اسامی «رهبران» نوکرصفت و پست و خائن و تروریست باید روزانه به گوش مردم برسد. سازمانهای دست اندر کاربرنامه «حکومت جهانی» جهود و کارگزاران آن در هر کشوری – مثل ظریف/سریع القلم/ ناصر هادیان/الهه کولایی/زیبا کلام بیبسواد/ و مهره های آنان در خارج از کشور حمید دباشی ، تریتا پارسی، مهرزاد بروجردی، شادی صدر، آرش نراقی، گنجی ، محمد توکلی، جهانبگلو ، پیام اخوان؛ خانواده کرد برومند و مشتی مهره ی دیگر به همه ی جهان معرفی و بی آبرو شوند.
    چپ نماهای غرب که در خدمت «حکومت جهانی » صهیونیزم هستند باید با معرفی آنان بی آبرو شوند. ایرانیان بسیار بیسواد و مقلد و نوکر قدرت اند. هنوز از افراد مهره ای مثل نوام چامسکی و ریچارد فاک و خوان کول و گلیبرت آشکار و جوان لندی ووووووو
    بعنوان «مترقی» یاد میشوند. ایرانیان چرا باید اینقدر بیسواد و کودن – حتی در خارج – باقی بمانند؟

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: