اخبار ایران و جهان

خودکشی مادر و دختر ایرانی در هلند و درسهایی که از آن می توان گرفت!

khodkoshi_23

احمد پوری

خودکشی مادر و دختر ایرانی در هلند و ترجمه کامل نامه ای که در محل خودکشی پیدا شد.
درسهایی که از این گونه حوادث یا فجایع می توان گرفت!

 

ر. ا. …. یک زن 30 ساله ایرانی همراه ایدختر دو ساله خودش در شهر هورن هلند، مدتی بعد از طلاق از شوهر هلندی اش خودکشی کرد ودر کانال آب «مارکر میر» غرق شدند.
ر. ا. در ایران در شهر اهواز متولد شده بود او همراه اریک شوهر هلندیش، از سال 2013 در شهر هورن زندگی می کردند، دخترشان ایزا در هلند متولد شده بود.

روز شنبه 21 – 05 – 2016 پلیس ساعت 12.45 از طریق شبکه اجتماعی از گم شدن ر. ا. و دخترش باخبر شد.
خیلی زود پلیس آنها را پیدا کرد. در تمام مدت هلیکوپتر در بالای محل خودکشی حاضر بود تا در صورت لزوم آنها را به بیمارستان برساند ولی همه تلاشهای تیم اورژانس به جایی نرسید و برای نجات جان این مادر و دختر دیر شده بود.
چرا این خانم به این کار دست زده است؟ سئوالی است که علتش هنوز بطور کامل روشن نشده است.

هورن در شوک
ژان نیون بورگ شهردار شهر هورن این حادثه را یک رویداد وحشتناکو یک تراژدی شخصی برای خانواده این زن جوان و نوزادش خواند. این تراژدی روی همه ما تاثیر گذاشت. شهردار با ابراز تسلیت، همبستگی خود را با بازماندگان قربانیان و تمامی دوستان و آشنایان آنها اعلام کرد

همسایه هایی که از پنجره شان، می توانستند خانه آنها را ببینند، شاهد مشکلات آنها بودند، می دیدند که ر. ا. بعضی وقتها با چرخ بچه دخترش را بیرون می برد. همسایه ها می گویند: ما می دانستیم که آنها با هم مشکل دارندبدلیل عدم تمدید ویزای اقامت، ر. ا. از امکان بازگرداندن او به ایران می ترسید
یک بازدید کننده کافه محلی می گوید: ما نمی دانستیم که چه اتفاقی در شهر هورن دارد می افتد. ما فقط صدای پرواز یک هلیکوپتر را می شنیدیم، بعد شنیدیم که جسد آنها پیدا شده است. انسان باید بسیار ناامید شده باشد تا به این کار دست بزند!

ر. ا. در صفحه فیس بوک، در آخرین یادداشت روی یکی از عکس های دخترش نوشته است: » سلام به جهان، هنوز آفتاب می درخشددر یادداشت دیگری دخترش را «فرشته کوچک من» توصیف کرده است. از عکس زیبای آنها پیداست که ر. ا. به دخترش افتخار می کند. بعد از اینکه او در حالتی پریشان و مغشوش خانه اش را ترک کرد و تهدید کرده بود که علیه خودش و دخترش ایزکاری خواهد کرد، یک عملیات جستجوی بزرگ برای یافتن آنها سازماندهی شد

در محلی که روز شنبه جسد ر. ا. و دخترش پیدا شد، امروز یک نامه تلخ و عاطفی پیدا شد.
این نامه توسط خبرنگاران تلویزیون پیدا شد در این نامه روشن می شود که خودکشی یک تصمیمی از روی استیصال و ناامیدی بوده است. این زن می خواست با دخترش به ایران برگردد ولی توسط شوهر سابقش از این امر جلوگیری می شد.
از این نامه روشن می شود که نویسنده این نامه ( کیس ) با این خانم رابطه داشته و او هم بنوعی خود را قربانی این ماجرا می شمارد. کیس می گوید: همسر سابق این خانم در هلند چنان زندگی را برای ر. ا. تلخ کرده بود که این رابطه بکل خراب شد. او می نویسد: «من روز شنبه باز هم پیام هایی از تودریافت کردم. نوشته بودی «تو را دوست دارم» و «خداحافظ«. من همان زمان به تو زنگ زدم، اما تو گوشی را برنداشتی. بعدا شنیدم چه اتفاقی افتاده است

کیس دوست پسر دوم ر. ا. ی است که در دوران سخت بعد از طلاق و فقر و تنهاییبا همدیگر آشنا شده بودند. او نامه زیر را در محل حادثه گذاشته بود تا همه بفهمند ر. ا. چرا و چگونه به این نقطه رسید. خوشبختانه این نامه توسط خبرنگاران پیدا و منتشر شد.

روز عزیز 
من سعی کرده ام در این نامه داستان زندگی تو را بیان کنم و موقعیتی را ترسیم کنم که تو را به این نتیجه رسانده است. در تمام مدتی که من تو را شناخته ام تو همواره با مشکلات و سختی روبرو بودی. شوهر سابق تو، تو را به هلند آورده است. او تو را از خانه اش بیرون کرد برای اینکه دوست دختر دیگری پیدا کرد. و این در حالی بود که شما با هم یک دختر بچه بدنیا آورده بودید. علاوه بر این تو از ایران آمده بودی که با او تشکیل خانواده بدهی.
شوهر سابق تو در چشم تو به مثابه پادشاهی بود در قلمرو پادشاهی خودش. او همه چیز داشت. او در خانه خودش، در کشور خودش، در کنار فامیل و دوستان و اشنایانش زندگی می کرد. او خانه شخصی، دوست دختر و یک دختر زیبا، یعنی همه چیز داشت. ولی تو هر روز می بایست تقلا می کردی تا کرایه خانه و مخارج دخترت را بتوانی پرداخت کنی. کار در مرغداری تنها کاری بود که تو به مثابه یک خارجی می توانستی پیدا کنی. تو حتی یک سنت از او دریافت نمی کردی در حالیکه حق داشتی دریافت کنی. تو حتی خانه ای برای خودت نداشتی. تو مجبور بودی در خانه ای یک اطاق کرایه کنی تا همراه دیگران زندگی کنی.
سرانجام رابطه من و تو نیز خراب شد بدلیل اینکه تو مشکلات زیادی داشتی. من نمی توانستم همیشه به مشکلات تو گوش کنم. تو بعضی وقتها چنان در خودت می شکستی که من نمی دانستم با این وضعیت چکار کنم. در آن حالات من اغلب با تو رفتار نخراشیده ای داشتم و بعضی وقتها تو را طرد می کردم. بعد از اینکه ما از همدیگر جدا شدیم، در عمل به رابطه مان با همدیگر ادامه دادیم. تو بهترین دوست دختر من بودی و ما همدیگر را مرتب ملاقات می کردیم و اغلب مسائلمان را با همدیگر در میان می گذاشتیم.
بزرگترین آرزویی که توداشتی بازگشت به ایران به همراه دخترت بود. جائیکه آنجا را خانه خود احساس می کردی و آنجا در میان تمام خانواده زندگی می کردی. مدت زمان بسیار طولانی مشغول برنامه ریزی این امر بودی، اما نایل شدن به این هدف غیر ممکن به نظر می رسید. ولی تو نمی توانستی گذرنامه دختر خود را از همسر سابق خود دریافت کنی و بدون رضایت او دست زدن به این عمل، می تواند آدم ربایی قلمداد شود. تو جرئت این کار را نداشتی زیرا می دانستی سرانجام تو را پیدا خواهند کرد. در این میان کار کردن بطور دائم سخت تر می شد. این اواخر تو حتی بعضی وقتها سر کار حاضر نمی شدی. من فکر می کردم که تو بزودی کارت را از دست خواهی داد. تو در ملاقاتهای کمی که با دخترت داشتی به نظر می رسید که او هر روز بیشتر از فاصله می گیرد. او هر روز بیشتر از روز قبل هلندی می شد و تو نمی توانستی با او بزبان خودت حرف بزنی و این تو را اذیت می کرد.
چهار شنبه گذشته تو پیش من آمدی و گفتی که جمعه می خواهی با دخترت به جایی بسیار زیبا خواهی رفت و تو خیلی خوب برای این کار خودت را آماده کرده بودی. من از تو پرسیدم می خواهی به ایران بروی؟ ولی تو بمن جواب دادی که این کار غیرممکن است. سرانجام بعد از سئوالهای بسیار فهمیدم که منظور تو چیست! من بتو عصبانی شدم و گفتم که تو حرفهای بیهوده می زنی بعد از آن از تو خواستم که به خانه است برگردی.
روز بعد من نگرانت بودم به تو زنگ زدم. ما باهم یک صحبت کاملا ریلکس و خوب داشتیم. تو اصلا افسرده و درهم شکسته نبودی و ما حتی به همدیگر جک تعریف کردیم و سربسر همدیگر گذاشتیم. در آن موقعیت برای من کاملا روشن شد که تو دیگر کاری نخواهی کرد و هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. روز شنبه من دو تا خبر از تو دریافت کردم. تو نوشتی: «تو را دوست دارم» و «خداحافظ«. من همان زمان به تو زنگ زدم، اما شما گوشی را برنداشتید.
مدت زیادی طول نکشید که شنیدم چه اتفاقی افتاده است! تا لحظه ایکه بمن تلفن کردند و ماجرا را گفتند فکر نمی کردم که تو واقعا این کار را انجام خواهی داد. ولی تو واقعا این کار را انجام دادی! بعد از اینکه خیلی فکر کرده بودی راهی جز این را نیافته بودی. همانطوریکه یک بار خودت گفتی، تو دخترت را به جهان آوردی و هم اکنون خودت نیز او را با خودت بردی. تو او را با خودت بردی تا برای کسی که همه چیز را از تو گرفته چیزی باقی نگذاری.
تو بطور ضمنی با ایما و اشاره بمن فهمانده بودی که چکار می خواهی بکنی، علیرغم اینکه من باور نداشتم که تو اینکار را انجام خواهی داد سعی کردم این فکر را از سرت بیرون کنم. فکر می کردم موفق شده بودم این فکر را از سرت بدر کنم.من متاسفم که درست زمانی که به من نیاز داشتی آنجا نبودم. و منهم تحت شرایطی نتوانستم آینده مشترکی را برای خودمان تصور کنم. تو بهترین و زیباترین دوست دختری بودی که من تا به حال داشتم. من همیشه تو را دوست خواهم داشت و هرگز تو را فراموش نخواهم کرد.
دوستت دارم.

در سهایی که می توان گرفت
تجربه ای که من (احمد پوری) در 22 سال گذشته کسب کرده ام چنین است:
کسانیکه می خواهند از طریق ازدواج مصلحتی در کشورهای اروپایی اقامت بگیرند، بهتر است با کسی این کار را شروع کنند که واقعا همدیگر را دوست دارند. چنین فردی برای اینکه اقامت مستقل و دائمی بگیرد، بدلیل زندگی مشترک در خانه ای که در شهرداری ثبت شده، بمدت سه سال، باید هر سال از طریق همسرش اجازه اقامتش تمدید شود. بنا براین چنین فردی برای دریافت اقامت در کشور هلند بطور مطلق به خواست و همکاری همسرش وابسته است. در هر مرحله ای از زندگی که روابط آنها بهم بخورد تمامی رویاهای فردی که وابسته به همسرش هست در یک ثانیه دود می شود و بهوا می رود.
حتی انسانهایی که عاشق همدیگر هستند در طول سه سال حتما بارها مشکلات جدی پیدا می کنندکسانیکه عاشق همدیگر نیستند و صرفا بخاطر گرفتن اقامت به این نوع زندگی تن می دهند تقریبا غیر ممکن است که بتوانند به مدت سه سال در شرایطی کاملا نابرابر و ناعادلانه به این زندگی ادامه دهند و نیازهای انسانی و عاطفی شان را ارضا کنندداستانهای زیادی از زندگی فاجعه بار این افراد شنیده امکه فعلا به آنها نمی پردازم.بگونه ای بینهایت خلاصه تنها گوشه ای از دو نمونه را ذکر می کنم.

نمونه اول:
روزی یک خانم ایرانی به دفتر ما مراجعه کرد و در استیصال کامل و با گریه بمن گفت چه بلاهایی سرش آمده استمن گفتم تو تقریبا سه سال به این زندگی تن داده ای اگر سه ماه دیگر صبر کنی می توانی اقامت مستقل خودت را بگیری و دیگر وابسته به او نیستیدر حالت گریه می گفت او در این مدت چنان مرا تحقیر کرده است که هیچ چیز از شخصیت من باقی نمانده استتا حالا همه چیز را تحمل کرده بودم ولی حالا دیگر یک ثانیه زندگی با او را نمی توانم تحمل کنمالبته ما بعد از پیدا کردن وکیل خوب و مدافع زنان و سالها دوندگی سرانجام توانستیم برای او اقامت بگیریم ولی او چنان زخم های عاطفی عمیقی برداشته بود که شاید هرگز ترمیم نشود
نمونه دوم:
روزی یک خانم افغانستانی که در ایران بزرگ شده بود و در ایران با یک پسر ایرانی که در هلند زندگی می کرد آشنا شده و ازدواج کرده بودند، بمن زنگ زد. رفتار این پسر ایرانی با این خانم به معنی واقعی کلمه جنایتکارانه و غیر انسانی بود. این خانم می گفت من اول همسر او بودم حالا او مرا از خانه خودش بیرون کرده است. من دیگر راه برگشت به ایران را ندارم. تمام پلهای زندگی من در پشت سرم خراب شده. من بعنوان یک زن بیوه افغانستانی در ایران هیچ آینده ای ندارم. من حتی حاضرم بعنوان کلفت خانه او در اینجا بمانم ولی او مرا می زند و از خانه بیرون می کند و شب تا بصبح در بیرون می مانماو حتی جرئت نداشت برای گفتن مشکلاتش بدفتر کار ما بیایدمی گفت علاوه بر خودش برادرش هم مرا بشدت می زند!… در هر حال من به او آدرس چند تا وکیل و سازمان مدافع زنان را دادم و تجارب خودمان در دفاع از حق حیات و انسانی او در اختیارش گذاشتمبعدا هرگز از او تلفنی دریافت نکردم. امیدوارم زندگی خودش را نجات داده باشد. در نهایت تاسف اغلب ایرانی ها یا افغانستانی ها تا زمانیکه مشکلات دارند با ما تماس می گیرند و زمانیکه مشکلات شان حل شد دیگر خبری از خود بجای نمی گذارندبه همین دلیل من فکر می کنم مشکلاتشان حل شده است

چند کلمه در باره علل خودکشی.

در کدام پروسه انگیره مرگ بر انگیزه زندگی غلبه می یابد؟
اقدام به خودکشی اصولا در شرایطی بسیار سخت اضطراب، افسردگی، نومیدی و استیصال کامل و بی چشم اندازی برای تغییر اوضاع شکل می گیردبی ثباتی و نابسامانی های اجتماعی و اقتصادی و خانوادگی و عاطفی و جاری شدن خشونت نامرئی اجتماعی و خانوادگی و اقتصای در این اقدام تاثیر بسزایی دارندتمایل به خودکشی و اقدام های ناموفق می تواند هشداری برای اطرافیان باشدبی هویتی، یاس و نومیدی و افسردگی، فقر، اضطراب و عدم اطمینان از حال و آینده از جمله دلایل اصلی خودکشی هستند.
بحران خودکشی زمانی جدی تر می شود که شخص به خاطر مجموعه ای از تجارب منفی و آسیب زا و عدم توانایی در تغییر اوضاع، احساس احترام به خویش و مفید بودن را از دست می دهد. عدم توانایی در ایجاد ارتباطات انسانی و درک همدیگر، نا امیدی، افسردگی… احساس بیگانگی از جمع، سرانجام او را به انزوا و کناره گیری از تعاملات اجتماعی می کشاند و به شدت بحران می افزاید. در این شرایط است که خودکشی بعنوان تنها راه حل ممکن برای رهایی از دست احساسات غیرقابل تحمل از پشت ابرهای تاریک نمایان می شود. تجربیات محققین نشان می دهد که بیش از هفتاد درصد کسانیکه اقدام به خودکشی کرده اند به طرق مختلف با فرستادن سیگنالهایی… قصد خود را به اطرافیان روشن کرده اند. کسانی که خودکشی می کنند، علائم مشابهی دارند و حرف های مشابهی می زنند.
چه از طریق بیان تصمیم چه از طریق زبان بدن و نحوه زندگی… بخشیدن اموال خود به دیگران، تغییر الگوی زندگی و نظم دادن شدید به زندگی شان در جهت خداحافظی زنگ خطر مهمی برای شناختن وضعیت بحرانی است … وجود احساس درماندگی، افسردگی، تنهایی، ناامیدی شدید … علائم مهم درک بحران اینگونه افراد است. … بعضی وقتها تنها گوش دادن به موقع به حرفهای این افراد می تواند در رفع بحران حاد لحظه ای بسیار موثر باشد… بیشتر بحرانهای روحی موقتی و محدود به لحظات خاصی است که قابل رفع هستند … حتی باهوشترین افراد در آن لحظات به کمک افراد دیگر نیاز دارند
بعضی از خودکشی ها جنبه نمادین پیدا می کنند که در آن قربانی می خواهد از طرف مقابل یا جامعه ای که با بی عدالتی او را به این در جه از یاس و فلاکت رسانده است انتقام بگیرد

راه حل:
نتایج تحقیقات جامعکارشناسان انجمن بین المللی پیشگیری از خودکشی و سازمان جهانی بهداشت با قاطعیت نشان می دهد، خودکشی سرنوشت هیچکس نیست و ادامه می دهند که خودکشی، با آموزش نشانه های هشدار، همزبانی، همدلی و شکستن سکوت قربانیان قابل پیشگیری است گرچه در بعضی مواردپیشگیری مشکل تر به نظر می رسد.
دکتر جین پیرسون می گوید پژوهشهای آنها در انیستیتوی ملی بهداشت آمریکا نیز نشانگر آن است که در ناامیدترین افراد هم ایجاد شبکه ای از ارتباطات اجتماعی، ظرفیت و مقاومت روانی آنها را در مقابل ناملایمات بالا می برد.
بوردیو بدرستی این گونه همبستگی و شبکه های اجتماعی را سرمایه اجتماعی می نامد. به میزانیکه فرد از این سرمایه اجتماعی محروم باشد خطر افزایش افسردگی و خودکشی بیشتر می شود.

در نهایت تاسف ضربات جمهوری اسلامی به همه ایرانیان در خارج از ایران هم ادامه دارد و قربانی می گیردما باید تلاش کنیم این وضعیت را تغییر دهیم و یک جو سالم بیافرینیم در آن فضای سالم می توان خیلی از مشکلات را براحتی حل کرداگر یک جایی بود که ایرانیان کمی بهمدیگر اعتماد می کردند و مسائل و مشکلات خودشان را با همدیگر در میان می گذاشتند و از توانایی و تخصص همدیگر بشیوه مثبت استفاده می کردند، براحتی می شد او را از فکر خودکشی نجات داد
در نهایت تاسف ما از آن شبکه اجتماعی و همبستگی که بوردیو آنرا » سرمایه اجتماعی» می نامد محروم هستیم! جمهوری اسلامی چنان روح و روان ایرانیان را تخریب کرده است که اغلب ایرانیان خارج از کشور هنوز هم با دیدن یک ایرانی سعی می کنند از طرف دیگر خیابان رد شوند تا از هرگونه رابطه انسانی با هموطنان خود دوری جویند!… برخی از هموطنان ما آنقدر تخریب شده اند که از تخریت دیگران بیشتر از موفقیت شان لذت می برنددر هر حال بقول انگلس ما باید نجات دهیم آنچه را که نجات دادنی است
علاوه بر مشکلاتی که خارج از خواست ما بر جامعه ایرانی تحمیل شده مسئولیت پذیری خود ما ها هم در کم کردن درد و رنج همدیگر بسیار مهم است
به امید روزیکه همبستگی انسانی و اعتماد بخود و همنوعان جای بی اعتمادی حاکم را که جامعه ایرانی را بسوی اتمیزه شده هدایت کرده، بگیردعدم اعتماد به همدیگر و اتمیزه شدن ایرانیان تنها به نفع دیکتاتورهای حاکم و جنایتکار جمهوری اسلامی است

تمامی تجارب شخصی من ( احمد پوری) در مورد خودکشی پناهجویان نشان می دهد که این گونه قربانیان قبل از اقدادم به خودکشی به طرق مختلف سیگنال هایی به اطرافیان می فرستند که از شدت استیصال و ناامیدی دست به خودکشی خواهند زد. در نهایت تاسف دوستان، آشنایان و اطرافیان این هشدارها را جدی نمی گیرند. بعضی مواقع با کمی برخورد انسانی، توجه، داشتن گوش شنوا و محبت به این انسانها می توان از یک فاجعه جلوگیری کرد. علیرغم این همه خودکشی و اقدام به خودکشی در نهایت تاسف دولت هلند بجای ایجاد ساختاری قانونمند برای دریافت بموقع سیگنالها و نجات دادن این افراد در رقابتی ابلهانه با پناهجویان می گویند هیچ دولتی تسلیم شانتاژ نمی شود! اغلب کارمندان مراکز پناهندگی بجای برخورد تخصصی با این گونه افراد که به انواع کابوسها گرفتارندبارها شنیده ام که می گویند اگر می خواستی خود کشی کنی بما نمی گفتی خودت انجام می دادی! در کشور ما هر کسی آزاد است کاری را که می خواهد انجام دهد اگر خواستت این است بکن! ما تسلیم شانتاژ نمی شویم!… به همین دلیل تعدادی از این نوع خودکشی ها یا خودسوزی ها در مقابل چشمان حیرت زده این گونه کارمندان بی وجدان انجام پذیرفتهاست!…

انتقاد از دولت هلند.
شاید هلند بهترین کشور جهان برای ثبت آمار هر چیزی باشدخودشان هم می گویند هلند کشور کاغذ است، همه چیز را ثبت می کنند. برای هر حرفی باید کاغذ یعنی مدرک را نشان بدهی. اینجا حتی آمارهای پرنده های آسمان و مرغ های دریایی را با دقت بالایی هر سال ثبت می کنند و با سالهای قبل مقایسه می کنند. دیگر ثبت آمار انواع بیماری های موش و گربه جای خود را داردولی سالهاست که من علیه وازرت دادگستری و اداره تابعیت و مهاجرت می نویسم و در تمام سمینارها و کنفرانس های مربوطه می گویم چرا دولت هلند به اندازه موش و گربه به جان پناهجویان ارزش نمی گذارد؟ چرا آمار خودکشی های پناهجویان و اقدام به خودکشی آنها را اولا ثبت نمی کنند ثانیا اگر هم ثبت کنند مخفی است و منتشر نمی کنند تا کنترل اجتماعی بر سیاست بیگانگان اعمال گردد. شفافیت در این گونه مسائل بنیاد دمکراسی و دولت قانون است. آمار خودکشی پناهجویان خطر امنیتی و ملی نیست، چرا این آمارها را منتشر نمی کنند؟ و ده ها چرای دیگرولی تا بحال در این مورد من از دولت هلند آماری رسمی و دقیق در مورد تعداد خودکشی پناهجویان ندیده ام تا چه رسد به ثبت خودکشی های مهاجران و این گونه خانواده های خارجی
بگذریم از اینکه هر از گاهی اگر از طرف دولت در باره خودکشی پناهجویان آماری ذکر شود بطرز باور نکردنی کمتر از واقعیت است. مثلا در زمان خانم فردونک که وزیر پناهندگی بود یکبار مجبور شد در مطبوعات آمار خودکشی پناهجویان را ذکر کند گفت سال گذشته در کل هلند 4 نفر پناهجو خودکشی کرده اند! در حالیکه من توانستم ثابت کنم تنها در یک کمپ پناهجویان در شهر لیدن در آن سال چهار نفر در عرض سه ماه خودکشی کرده بودند! چگونه ممکن است که ایشان ادعا می کنند در کل هلند در تمام سال چهار مورد خودکشی اتفاق افتاده است؟ 
امسال در ماه فوریه 2016 پزشکان مراکز پناهندگی می گویند با تعداد بالایی از اقدام به خودکشی روبرو هستند! …
ثبت آمار دقیق در مورد هر مشکل اجتماعیاولین شرط جدی گرفتن مشکلات و تلاش برای تحقیق علمی و درک ریشه های آنست، سپس امکان دارد راه حلی برای این نوع مشکلات ارائه شوددر این مورد مشخص بعدا مفصل خواهم نوشت

پرواضح است که ریشه های خودکشی بسیار متنوع تر و بغرنجتر از آن هستند که من اینجا ارائه کردمخیلی از انسانهای معروف و باهوش و نابغه هم خودکشی کرده اندامیدوارم گوشه ای از ابعاد این فاجعه را روشن کرده باشم تا اطرافیان این قربانیان به موقع این سیگنال ها و هشدارها را دریافت کنند و از بروز فجایع انسانی در حد امکان جلوگیری کنند.

جهت اطلاع بیشتر در این گونه موارد می توانید به یکی از یادشتهای قبلی من مراجعه کنید


http://www.prime95.nl/2014/04/19/2807/

در مورد دروغ های دولت هلند در انتشار آمار پناهندگان
سونامی پناهجویان کشور هلند را غرق کرده است یا سونامی تبلیغات دروغین و راسیستی دولتی؟


http://www.prime95.nl/fa/2014/05/20/2935/

پیوند این یادداشت در صفحه فیس بوک


https://www.facebook.com/ahmed.pouri/posts/1334889786530253

احمد پوری (هلند) 25 – 05 – 2016

این اطلاعات تکمیلی را از کانون فرهنگی ایرانیان هلند واقع در شهر هورن دریافت کردم که ابعاد دیگر قضیه را که در رسانه ها منتشر نشده روشن می کند. با تشکر از این دوستان گرامی.
ر. ا. تحصیلات دانشگاهی داشت واز طریق فیسبوک با اریک Erik آشنا شد، بعد از یک مدت کوتاه و رفت آمد به ایران و هلند با هم ازدواج کردند.

آنچه که نا گفته مانده است:

ر. ا. قربانی تصمیم ناآگاهانه خود، بی عدالتی شوهرش و بوروکراسی هلند شد:

یکی از دلایل مهم ازدواج نا موفق و شکست خورده ر. ا. ، عدم گذراندن پروسه و شناخت لازم برای ازدواج و همچنین برخوردار نبودن از شرایط و موقعیت برابر با همسرش بوده است
طبق اطلاعات بدست آمده از دوستان ر. ا. و مصاحبه با کیسCees دوست پسرش که بعد از رابطه ناموفق, رابطه شان تبدیل به دوستی معمولی شده بود، شوهر ر. ا. اریک Erik به ر. ا. کمک هزینه زندگی نمی داده است. ر. ا. بعد از مراجعه به انجمن پارلان Parlan و گرفتن وکیل نتواست موفق بشود که از اریک Erik هزینه بگیرد. بعلت اینکه هنوز طلاق رسمی نگرفته بود و اقامت مستقل نداشت، نمی توانست از شهرداری هزینه دریافت کند. بنا به اظهارات کیسCees دوست ر. ا. وکیل و مددکارش Petra از طرف انجمن پارلان Parlan بطور جدی و همه جانبه کار ر. ا. را انجام نمیدادند. در واقع مریضی و مشکلات اش را جدی نگرفتند. از انجایی که اریک Erik شوهر ر. ا. ، یک هلندی بود و از مهارت و پشتیبانی بیشتری برخوداربود، بچه را از ر. ا. گرفت و بدون خانه و هزینه زندگی ر. ا. را به امان خدا در خیابان تنها گذاشت. ر. ا. با سختی زیاد و طاقت فرسا با افسردگی که داشت، باز هم توسط یک ایرانی همکارش در هورن اتاقی اجاره کرد و در کارخانه بسته بندی مرغ که بسیار کار سخت و محیط مشکلی است کارمیکرد. کیسCees دوست ر. ا. میگوید، من خیلی به ر. ا. افتخار می کنم با توجه به مریضی اش کار سخت می کرد و تلاش میکرد که به ثبات برسد ولی همه درها به روی اش بسته شده بود….

مجله هفته: بدلیل قوانین قضايی آلمان از انتشار نام کامل و تصویر واضح مادر و فرزند ایشان بدون موافقت بقیه اعضای خانواده معذوریم

منابع:

صفحه فیس بوک ر. ا.
https://www.facebook.com/roshanak.tajahmadi?fref=ts

Wanhoopsdaad door uitzettingRoshanakTajahmadienhaardochtertje Isabelle
http://www.telegraaf.nl/…/__Wat_bezielde_moeder_Isabelle___…

Drama in Hoorn: moeder verdrinkt dochtertje (2) en pleegt zelfmoord
https://www.youtube.com/watch?v=mH_nhnRPnKY&feature=youtu.be

Moeder brengt zichzelf en dochtertje om het leven in Hoorn
mei 21, 2016 Posted by admin
http://www.boevennieuws.nl/nieuws/familiedrama-hoorn/

Familiedrama Hoorn: brief achtergelaten bij Markermeer, dit stond er in
mei 23, 2016 Posted by admin
http://www.boevennieuws.nl/nieu…/familiedrama-hoorn-brief-1/

Artsen in asielzoekerscentra krijgen veel met suïcidepogingen te maken
Gepubliceerd: 11-02-2016
http://www.ggztotaal.nl/…/artsen_in_asielzoekerscentra_krij…

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: