اخبار ایران و جهان

چرا گوسفندان خاموشند (بخش دوم)

gousfand2

این اصول برمی گردد به دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰. در آن زمان این پروژه بزرگ وجود داشت که چگونه می‌توان همبستگی بین کارگران به عنوان همبستگی طبقاتی را از بین برد؟ هدف از این کار رسیدن به جائی بود که کارگران خود را از نظر وابستگی طبقاتی تعریف نکنند بلکه تنها خود را عضوی از شرکت تولیدی که در آن بکار مشغولند احساس کنند. لغت «ما» باید از نو تعریف می‌شد. «ما» کارگر نیستیم. ما «بایر لورکوزن» هستیم و در نتیجه وقتی که کلوب فوتبال بایرلورکوزن علیه کلوب فوتبال BASF پیروز می‌شود، ما پیروز می‌شویم و از این طریق هویت‌های کاذب ایجاد شد. ما برخلاف خبرگان خلق آگاهی طبقاتی خود را از دست می دهیم ولی طبقه خبرگان آگاهی طبقاتی خود را حفظ می کند و از این رو قدرت مبارزاتی آنان تقویت می‌شود.

منبع: نویه‌ راینیشه تسایتونگ

نويسنده: پرفسور مائوسفلد

تارنگاشت عدالت


۴ مه ۲۰۱۶

بازگردیم به روشنگری: عصر روشنگری مسائل دیگری را جز از حکم انساندوستی عام عرضه کرد. در کنار  انتقاد بر پیش‌‌داوری یکی از مهم‌ترین اجزاء آن حکم اخلاقی عام بود، به این معنی که قواعد اخلاقی را که ما برای قضاوت در مورد دیگران بوجود آوردیم، در مورد رفتار ما نیز صادق خواهد بود. این یک امر ساده و بدیهی است که ما در مدرسه می‌آموزیم. اما وقتی ما به روزنامه‌ها نظر می‌افکنیم، می‌بینیم که این امر بدیهی وجود خارجی ندارد و در نتیجه متاسفانه پیامدهای سنگینی را به ما تحمیل کرده است.

استثناگرائی از زیرپاگذاردن این قواعد نوعی فلسفه اختراع می‌کند.. استثناگرائی می‌گوید: قواعدی که که برای من وجود دارد، درمورد دیگران صدق نمی‌کند و قواعدی که من برای دیگران وضع می‌کنم شامل حال من نمی‌شود. مثلاً تروریسم یکی از این‌هاست. وقتی که «ما» کشورهای عربی را بمباران می‌کنیم، تروریسم نیست بلکه مبارزه برای ازادی و حقوق بشر است. وقتی که ما با پهپادهای خود مردم را به قتل می‌رسانیم و مثلا  درست همزمان با سوءقصدهای پاریس، در یمن ۱۸۰ نفر از مردم غیرنظامی را می‌کشیم، این قربانیان برای ما ارزش سوگواری ندارند…

درمقابل پروژه روشنگری، همواره پروژه ضدروشنگری وجود داشته است. پروژه ضدروشنگری در گذشته بقای سلطنت و حفظ نفوذ کلیسا و غیره بود. یک نکته بسیار مهم در پروژه ضدروشنگری امروزی برترقراردادن گروه خودی است: آن کس که از «ما» سخن می‌گوید، «ما»را انسان‌های ویژه‌ای قلمداد می‌کند که این ویژگی به اشکال نژادپرستی، شونیسم، ناسیونالیسم و استثناءگرائی تجلی پیدا‌ می‌کند، یعنی کلاً مواضعی که می‌گوید: آن‌چه که در مورد ما صادق است درمورد دیگران صدق نمی‌کند.

روشنگری چپ است و ضدروشنگری راست
باید به یاد داشته باشید که تمایز بین راست و چپ به دوران روشنگری بازمی‌گردد: چپ کسی بود که در مقابل اهداف روشنگری خود را متعهد احساس می‌نمود و راست کسی بود که در مقابل روشنگری ایستادگی می‌کرد. اگر ما بخواهیم هسته مرکزی هویت را بررسی کنیم خواهیم دید که هیچ‌نوع اشتراکی بین راست و چپ نمی‌تواند وجود داشته باشد. شما می‌دانید که گرایش خود زنی و نفی هویت در بین چپ‌ها تا چه حد رواج دارد و سئوالی که مطرح می‌شود این است که چرا در شرایط کنونی چپ‌ها این‌قدر ناتوان و بی برنامه اند؟ از دست دادن هویت در اینجا نقش بسیار بزرگی ایفاء می‌کند. در درون چپ‌ها گرایش انشعاب به‌شدت تقویت می شود و جالب است که آنها کورکورانه گرفتار دام‌هائی که برای ترویج خودزنی و تجزیه در مقابل آنها پهن می شود، می‌گردند. لذا بسیار مهم است که هسته مشترک را همیشه  در نظر داشته باشیم.

جنگ اغنیاء علیه فقرا
طی زمان کوتاهی بین دمکراسی و سرمایه‌داری نوعی همزیستی وجود داشت که new Deal نام گرفته بود. این هم‌زیستی بین سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ متلاشی شد. در آن زمان کوشش‌های فراوانی صورت گرفت تا راه‌هائی برای شکستن این همزیستی یافت و نهایتاً این شناخت غالب شد که همزیستی بین این دو آزادانه نیست و این‌دو از پایه بایکدیگر هم‌خوانی ندارند. این ازدواج اجباری رفته رفته فسخ شد و جدائی آندو به جائی رسیده که آنها اکنون صریحاً از جنگ سخن می‌گویند. «وارن بافت» این فرد ابر سرمایه‌دار در سال ۲۰۰۶ به صراحت اعلام کرد: «جنگ طبقاتی حاکم است. بلی! ولی این طبقه من، طبقه ثروتمندان است که جنگ را آغاز کرده. و ما نهایتاً پیروز خواهیم شد.» «رابرت رایش» وزیر سابق دارائی رئیس جمهور بیل کلینتون گفت: در حال حاضر جنگ علیه فقرا در جریان است و «یان تسیگلر» در سال ۲۰۱۲‌گفت: «برای خلق های نیم‌کره جنوبی اکنون مدتهاست که جنگ سوم آغاز شده است.» آنها علناً  از جنگ سخن می‌گویند. آن‌چه که امروز حاکم است جنگ است، جنگ اغنیاء علیه فقرا. و این جنگ تقریباً نامرئی و غیرقابل لمس است. این جنگی است که ما را به حرکت و جنبش  وانمی‌دارد، زیرا که اگر ما جزو فقرا نباشیم، آنرا احساس نمی کنیم. روزنامه «دی‌تسایت» (آلمانی) روز ۲۹ اوت ۲۰۰۲ در مورد «جنگ علیه فقرا» گزارش داد  و روزنامه گاردین  روز ۷ جولای ۲۰۱۵ نوشت: «یونان جبهه کنونی جنگ خبرگان مالی علیه دمکراسی است».  مشاور اقتصادی سازمان ملل متحد(یاخ تاندون) هم کتابی نوشته به نام «تجارت جنگ است» و غیره…

ما (در آلمان) تنها به این دلیل هنوز اینقدر آرامیم، زیرا که این جنگ هنوز به اینجا  نرسیده است. البته در کشورما (آلمان) افراد بینوا نیز زیاد است، لکن جنگ اصلی در محل دیگری صورت می‌گیرد.

به هیچ چیز مثل پروژه نئولیبرالی کم بها داده نشد
وقتی که جنگ آغاز شده، دو وظیفه به عهده ماست. یک فیلسوف جنگی مشهور چینی گفت: تو اگر دشمن را نشناسی، در همه صحنه‌های جنگ شکست خواهی خورد. او  قاعده دیگری را نیز مشخص کرده و می‌گوید: تو اگر خود را نشناسی، در همه عرصه‌هاشکست خواهی خورد. این وظیفه سنگینی است. در مورد وظیفه اول شما تعجب خواهید کرد زیرا شما دشمن را نمی شناسید. به هیچ چیز نسبت به به پروژه نئولیبرالی به این شدت کم بها داده نشده است. در جنگ اغنیاء علیه فقرا Soft Power روزبروز  ظریفتر و زیرکانه‌تر می‌شود. شیوه‌های شتشوی مغزی آن‌چنان دقیق‌تر و ظریفتر می‌شود و این‌گونه منتقل می‌شود که گوئی هنوز دمکراسی موجود است.  هم‌اکنون کوشش‌های زیادی صورت می‌گیرد تا کسی متوجه این ترفند نگردد.

این اقدام چگونه صورت می‌گیرد؟ اقدامات لازم برای این‌کار  پنهان کردن واقعیات و منحرف انظار عمومی است.  «هانا آرنت» فیلسوف سیاسی بزرگ می‌گفت: « وقتی که اطلاعات در مورد وقایع عینی تضمین نشده باشد، در آن‌صورت آزادی عقیده یک وعده پوچ است.»

باید آلترناتیو‌ها را از بین برد.
پنهان‌کردن فاکت‌ها و واقعیات برای رسانه‌ها  و برای سیاست‌مداران کار بسیار ساده‌ای است و کار روزمره آنهاست. وظیفه سنگینتر (که باید در نظر گرفته شود) ناپدید کردن کلیه امکانات فکری است، یعنی ناپدیدکردن کلیه آلترناتیوها. کارشناسانی (مثل خانم مرکل) وجود دارند که می‌گویند: در دوران ما آلترناتیو دیگری وجود ندارد. چگونه می‌توان مقدور ساخت که آلترناتیوها پنهان و یا ناپدید گردد؟ اولین راه، راهی بسیار عینی، یعنی نابود کردن آنها است!. نباید هیچ آلترناتیو دیگری وجود داشته باشد. چگونه می‌توان آلترناتیوهای دیگر در مقابل سرمایه‌داری و نئولیبرالیسم  را ناپدید کرد؟ به کمک تغییر سیستم، تغییر رژیم  و یا تعویض دولت‌ها.  این اصلی است که ما از گذشته شاهد آنیم: ایران ۱۹۵۳، گواتمالا ۱۹۵۴، برزیل ۱۹۶۴، بولیوی ۱۹۷۱، شیلی ۱۹۷۳، عملیات کوندور ۱۹۷۰، ال‌سالوادور ۱۹۸۰، جنگ کنتراها در نیکاراگوئه ۱۹۸۱، تجاوز به گرانادا ۱۹۸۳، کودتای نظامی در هندوراس ۲۰۰۹ و الاآخر… همواره این دولت‌های دمکراتیک بودند که به کمک کودتا توسط نظامیان و یا تجاوز و غیره  از میان برداشته شدند. این از میان برداشتن دمکراسی «برای حفظ دمکراسی» است!.

گواتمالا یک مورد بسیار جالب توجه بود. مردم  ایالات متحده خواهان دخالت در گواتمالا نبودند.  گواتمالا  رئیس جمهوری داشت که اصلاحات ارضی صورت داده بود و پروژه‌های اجتماعی مختلفی را کلید زده بود… این کارها خبرگان ایالات متحده آمریکا را شدیداً نگران می‌کرد. دولت آمریکا چه کرد؟ دولت آمریکا به Bernays مسئولیت داد یک سازوکار تبلیغاتی به راه افکند، با این پیام که دمکراسی در خطر است. «برنیز» این کار را به قدری با ظرافت انجام داد که تنها طی چند ماه و به کمک  تبلیغات و Softpower مردم را آماده شورش کرد.

زیادروی نشود
چگونه می‌توان بدیل‌های شناخته شده را از بین برد؟ من در اینجا نقل قولی از کتاب «فیلیپ میروسکی» چرا ارواح از بین نمی‌روند ـ چرا نئولیبرالیسم پس از بحران قوی‌تر شده است متعلق به سال ۲۰۱۳ ارائه می‌کنم و خواندن این کتاب  را به همه توصیه می‌نمایم: سیستم تحمیقی نئولیبرالی در خدمت تولید جهل به مقیاس صنعتی  Industrial-Scale Manufacture of Ignorance    است. پدران و موسسین نئولیبرالیسم آگاهانه  فرموله کرده بودند که مهم‌ترین چیز برای مردم جهل است. «ناآگاهی … ضامن ثبات نظم نئولیبرالی است. فرد نئولیبرال خود را در این جو بی‌اطلاعی راحت احساس می‌کند.» خلاصه این‌که بدیل دیگری به نظر نمی‌رسد، حتا برای چپ‌ها. آنها نیز در چارچوب‌های موجود محصورند و می‌گویند: باید حداقل دستمزدها را ۵۰ سنت افزایش داد و باید از وقوع تغییرات بدتر مثلاً بازنشستگی با سن ۸۰ سال جلوگیری کنیم. و بعد فکر می‌کنند که این کار، یک کار  انقلابی است.

fullspectrumdominance تفوق کامل در آب، در آسمان، در فضا و در بازار عقاید
سودمند است که منابع اصلی  مثل سند سیاست کاربردی پنتاگون را مورد بررسی قرار دهیم. در این سند آمده، ایالات متحده آمریکا سعی می‌کند در طیف گسترده تفوق مطلق خود را چه در آب، چه در  هوا و فضا و همین‌طور در بازار عقاید تحمیل کند. این عقیده باید در سطح جهان حاکم گردد.

(Joint Vision 2020: «The label full spectrum dominance implies that U.S. forces are able to conduct prompt, sustained, and synchronized operations with combinations of forces tailored to specific situations and with access to and freedom to operate in all domains – land, sea, air, space, and information.»)

در این مورد کتب راهنمای مربوطه وجود دارد و اوباما نیز خوشبختانه با صراحت مطرح کرد که «ایالات متحده باید به این توانائی برسد که به انظار عمومی جهانی مسلط گردد. («Ourabilitytoshapeworldopinion…», Obama, 28.5.2014) این هدف، هدف خبرگان است.

با صراحت از «مدیریت بینش و برداشت» perceptionmanagement سخن می‌رود . مسئله بر سر این‌است‌ که ‌شناخت‌مردم ‌کاملاً کنترل ‌شود.

(«Planned operations to conveys elected information and indicators to foreign audiences to influence theire motions, motives, objective reasoning, and ultimately the behavior of foreign governments, organizations, groups, andindividuals in a manner favorable to theoriginator’s objectives.»)

همه این چیزها را می‌توان در کتب راهنما مربوطه ملاحظه کرد و برای عموم قابل رویت است. آن را حتا می‌توان از طریق آمازون  سفارش داد. برای آنها اصلاً مهم نیست که این اطلاعات در اختیار همه قرار داشته باشد. نیازی به مخفی کردن آن نیست زیرا گله گوسفند در هرحال احمق است. یکی از اصول اساسی می‌گوید: آنچه را که واقعی است پنهان کن و آنچه را که قلب است به نمایش بگذار. برای این‌کار نیز کتب راهنما وجود دارد که نشان می‌دهد چگونه می‌توان این امر را عملی کرد.

۲۷۰۰۰ مشاور تبلیغاتی پنتاگون در دفاتر هیات تحریریه مطبوعات و رسانه‌ها
یک نمونه بسیار آموزنده دیگر: «تام کورلی» مدیرعامل آسوشیدت‌پرس، یکی از بزرگترین آژانس‌های خبری آمریکا روزی در یکی از جلسات از کوره دررفت و برخی از اسرار را برملا کرد و گفت که پنتاگون  ۲۷۰۰۰ مشاور (!) با بودجه سالانه  ۴،۷ میلیارد  به دفاتر هیات‌های تحریریه رسانه‌ها گسیل داشته است. سخنان او در روزنامه سوئیسی «تاگس‌آنتزایگه» (۱۲فوریه ۲۰۰۹) و در روزنامه هارولدتریبیون (۵ فوریه ۲۰۰۹)  انتشار یافت. مسئله برسر تسخیر قلب‌ها و اندیشه‌هاست. عملیات روانی که برپایه تجربیات ۱۰۰ ساله در تکامل روش‌های کنترل توده‌ و مدیریت عقاید بنا شده، بخش‌هائی است که سریعتر از دیگر بخش‌ها رشد می‌کند(NBC News, 5.2.2009)…

تبلیغات در مورد تبلیغات
بخش دیگری که شاید مضحک به نظر برسد، که اصلاً مضحک نیست Meta-Propaganda است که به معنی تبلیغات در مورد تبلیغات است. سرتیتر روزنامه فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ: «کمپین مخفی روسیه علیه غرب»، « مبارزه غیربرابر  برای اعمال نفوذ». سرتیتر روزنامه «زوددویچه‌تسایتونگ»: «ناتوان در مقابل تبلیغات روسیه». سرتیتر اشپیگل آن‌لاین: «مبارزه علیه تبلیغات روسیه ـ پایان دوران بی‌دفاعی». بلی در واقع روسیه نیز مانند دیگر کشورها تبلیغ می‌کند ولی این تبلیغ قابل قیاس با تبلیغات ایالات متحده آمریکا با  ۱۰۰ سال سابقه تبلیغاتی که به نحوی عمیق و ظریف عمل می‌کند و ما از ابعاد آن کاملاً بی‌اطلاعیم، نیست.

احساس ناتوانی
بپردازیم به بخش تاثیرگذار ، بخشی که اخیراً بسیار سیستماتیک بکار گرفته می‌شود: یعنی چه؟ هدف این است که به مردم این احساس منتقل شود که «به هرحال نمی‌توان تغییری بوجود آورد. هرکاری هم که صورت گیرد، تاثیری نخواهد داشت. هرقدر هم که ما اطلاعات جمع‌آوری کنیم باز بی‌اثر خواهد بود. Rove قبلاً گفته بود: شما می‌تواند کارهائی که ما انجام می‌دهیم و تصمیماتی که ما اتخاذ می‌کنیم، فقط مطالعه کنید… و با این سیاست نوعی احساس ناتوانی بوجود می‌آید. این یک روند تکاملی است که با پیروزی نئولیبرالیسم از دهه ۱۹۷۰ آغاز شد.

«قبل از این‌که در مورد جهانی بهتر خیالبافی کنی، اول دشمنت را بشناس»
بار دیگر نقل قولی از میروفسکی: «قبل از این‌که در مورد جهانی بهتر خیالبافی کنی، اول دشمنت را بشناس» او در یک بخش از کتاب خود به این امر پرداخته که نیروهای چپ نتوانستند دشمن را خوب بشناسند. به نظر او چپ‌ها نئولیبرالیسم را به کلی بدتعبیر کردند. پروژه نئولیبرالی کدام است؟ از آغاز شروع کنیم. تاچر گفت: مسئله اساساً اقتصاد نیست. مسئله اینجاست که سوژه‌ نئولیبرالی پدید آید و ما آنرا  در کلیه سطوح ـ روحی و احساسی تسخیر کنیم. این به معنی اقتصادی کردن هویت‌هاست. اجزاء هویت توسط بازار تعیین می‌گردد. این اجزاء کدامند را سبد هویتی مشخص می‌کند (Express yourself) و این مسئله برمی‌گردد به  برنز Bernays…

انتخاب از درون سبد کالای هویتی
این امر چگونه ممکن است؟ شما از درون سبد کالای هویتی انتخاب می‌کنید. هویت شما از نوع برنامه‌هائی Apps که انتخاب می‌کنید، از صفحات فیس ‌بوک شما، از نوع کلیک‌های شما روی افراد مختلف و غیره مشخص میگردد. یا مثلاً از روی این‌که چه چیزهائی را «لینک» می‌کنید. تنها انتخابی که در اختیار شماست، این سبدکالای هویتی است و از این طریق هویت شما ازاد است (خیلی مهم است!)، آزاد از وابستگی‌ها و همبستگی‌های اجتماعی که از طریق آنها انسان‌ها با یکدیگر مربوطند. این اصول برمی گردد به دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰. در آن زمان این پروژه بزرگ وجود داشت که چگونه می‌توان همبستگی بین کارگران به عنوان همبستگی طبقاتی را از بین برد؟ هدف از این کار رسیدن به جائی بود که کارگران خود را از نظر وابستگی طبقاتی تعریف نکنند بلکه تنها خود را عضوی از شرکت تولیدی که در آن بکار مشغولند احساس کنند. لغت «ما» باید از نو تعریف می‌شد. «ما» کارگر نیستیم. ما «بایر لورکوزن» هستیم و در نتیجه وقتی که کلوب فوتبال بایرلورکوزن علیه کلوب فوتبال BASF پیروز می‌شود، ما پیروز می‌شویم و از این طریق هویت‌های کاذب ایجاد شد. برخلاف خبرگان خلق آگاهی طبقاتی خود را از دست داده ولی طبقه خبرگان آگاهی طبقاتی خود را حفظ کرده و از این رو قدرت مبارزاتی آنان تقویت می‌شود.

انحراف روح آزادی
با این کار مقوله آزادی نیز در چارچوب مصرف خلاصه می‌شود. اکنون آزادی کاملاً چیز دیگری است. آزادی، انتخاب فردی شیوه‌زندگی است Livestyl – „express yourself“  شما می توانید تصمیم بگیرید بکجا بروید، چه چیزی بخرید و کدام برنامه‌را دانلود کنید. ما آنقدر با تصمیم‌گیری‌های مختلف سرمشغول هستیم که دیگر نمی‌خواهیم سر خود را با تصمیمات سیاسی نیز بدرد آوریم. حال تهدید آزادی یعنی چه؟  شما می‌بینید که زبان چگونه به انحراف کشیده می‌شود. تهدید آزادی، یعنی قطع امکانات  دستگاه تولید هویت و به انحراف کشیدن محتوا و روح آزادی.

عدم تقارن عظیم
و اکنون بخش مشکل کار تازه آغاز می‌گردد: اگر تو خود را نمی‌شناسی، خبرگان حاکم دارای اطلاعات بسیار وسیعی در مورد طبیعت روان تو، روح تو و استعدادهای تو هستند. خبرگان حاکم نسبت به آن‌چه که ما در مورد خود می‌دانیم،  اطلاعات به مراتب بیشتری در اختیار دارند. و این امر باعث ایجاد عدم تقارن بسیار عظیمی است. ما اگر این عدم تقارن را از بین نبریم، هیچ شانسی برای پیروزی نخواهیم داشت. در آن صورت قدرت تدافعی ما تضعیف شده، آسیب دیده و قادر نیست در مقابل حملاتی که طرف مقابل به دستگاه دفاعی ما وارد می‌کند مقاومت کند. خبرگان می‌دانند چگونه می‌توان تحمیق کرد.

«آری، ما می‌توانیم!»
شعار تبلیغات انتخاباتی اوباما بقدری عالی بود که کانون تبلیغات بازرگانی آمریکا برای آن جایزه تعیین کرد: بسیار عالی بود چون امیدی را که در بین خلق بوجود آمده بود، جذب کرد و در جهت مخالف منحرف نموده و خنثا کرد.

حفظ وضع موجود
ما بطور طبیعی علاقمندیم که در مقابل آلترناتیوهای مختلف، وضع موجود را حفظ کنیم. ما معمولاً به این سو گرایش داریم تا قربانیان حفظ وضع موجود را مقصر وضعیتی که گرفتار آنند، بدانیم. این جزو استعدادهای بشری است و صدهابار مورد تحقیق قرار گرفته شده. ما دارای این گرایشیم که در مورد کسانی که خواستار تغییر وضعیت موجودند، منفی  قضاوت کنیم. ما این طور ساخته شده‌ایم. گرایش به حفظ وضع موجود را می‌توان با ایجاد ترس، تهدید، ناامنیتی و همین‌طور منحرف کردن سیستماتیک تشدید کرد.  کار ساده‌ایست که مردم را به جائی کشید که خواستار حفظ وضع موجود باشند، حتا اگر وضع موجود، مغایر با منافع اقتصادی آنان باشد.

یاور سرکوبگران خود
«افرادی که مجبور می‌شوند خود را ناتوان احساس کنند، ساختارهای قدرتی را که برآنها حاکم است، قانونی و منصفانه می‌دانند» (Van der Toorn ۲۰۱۵). این امر کاملاً بی‌معنی است ولی واقعیت است. .«به نوعی این ناتوانان یاور سرکوبگران خود هستند» که وضعیت بسیار خوبی است و می‌توان از آن استفاده کرد. «مستضعفین نوعی هویت ملی بکار می‌برند تا به اعتماد به نفس ناچیز خود غلبه کنند و در عین حال به ضرر عزت نفس خود به توجیه سیستم گرایش پیدا می‌کنند.» (Kang/Chang) ۲۰۱۵

همه‌چیز برای من، هیچ‌چیز برای دیگران
ما می‌توانیم با کودکان شیرخواره ۱۹ ماهه آزمایش انجام دهیم و ثابت کنیم که طفل شیرخواره دارای حس عدالت در تقسیم است، البته بشرطی که خود در آن دخیل نباشد بلکه تنها پای دیگران در میان باشد. ولی همین که خود او درگیر شد می‌گوید: همه‌چیز برای من، هیچ چیز برای دیگران. یعنی اخلاق دوگانه بخشی از سرشت انسانی است. ما باید این تمایل را بشناسیم و یاد بگیریم که چگونه با آن رفتار کنیم. ما خیلی خوب ضعف‌های اخلاقی دیگران را می‌بینیم ولی در مورد ضعف‌های خود بسیار بردبار و سخاوتمندیم.

هرکس که نقاط ضعف ما را بشناسد، می‌تواند ما را بازی بدهد
اگر توجه خود را به تحقیقات شناختی معطوف کنیم خواهیم دید که طبیعت انسان با حساسیت اخلاقی مجهز شده است. انسان موجود اخلاقی است. ادراک ما دارای یک سلسله از خصوصیاتی است که قابل دستکاری و تحمیق می‌باشد. این خصوصیات را می‌توان نقاط ضعف بشر نامید، درست مثل ترویان و یا ویروس‌ نرم افزارها. هرکس که این نقاط ضعف را بشناسد، می‌تواند وارد سیستم شود و ما را مورد دستکاری قرار داده و تحمیق کند.

امکانات بدیل: تسلسل رد خون در تاریخ
پروژه روشنگری با مشکلات عظیمی روبروست، زیرا که رابطه پرتنشی در درون طبیعت بشری ما وجود دارد. باید به این مسئله دقت کرد. سئوالی که مطرح می‌شود این است کدام امکان آلترناتیوی در مقابل هومانیسم عمومی روشنگری وجود دارد؟  تنها یک «آلترناتیو» و آن ادامه دادن به روندی است که تاکنون صورت گرفته، یعنی تسلسل رد خون در تاریخ، رد خونی که در ویرانگری‌های زیست‌محیطی، اجتماعی و روانی، سرمایه‌داری ، نژادپرستی، شوونیسم، ناسیونالیسم و خود محور بینی در تاریخ تمدن بشری بجای گذارده شده است.

بدبینی فکر، خوش‌بینی‌اراده
مشخصاً چکار می‌توان کرد؟ کار خیلی مشکل است. همان‌طور که گرامشی می‌گوید: ما دارای بدبینی فکر ولی خوش‌بینی اراده هستیم. بیش از این چیزدیگری در اختیار ما نیست. خوش‌بینی اراده به این معنی است که باید بخواهیم اراده و عزم جزم خود را بیان کنیم، شرایط غیر انسانی را به عنوان بخشی از پرورژه مقابل تحمیق نئولیبرالی و مسخ فردی تغییر دهیم. یعنی از نظر علمی باید بر هدف مشخص نئولیبرالیسم، که تبلیغ و ترویج جهل است فائق آئیم و از نظر اجتماعی باید انشقاق عمیق روابط اجتماعی را از بین ببریم و از نظر عملی باید انشقاق تحمیلی بین خود و هویت کاذب را نابود کنیم. این کار کار بسیار سنگینی است. این مسائل به حدی ریشه دوانده که از عمق آن بی‌اطلاعیم. و ما باید جوهر وجودی و نحوه عملکرد تحمیق نئولیبرالی را شناسائی کرده و عدم تقارن علمی که خبرگان در مقابل ما دارند را کاهش بخشیم.

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: