دریافتی

آيا میتوان از گفته لنيني  بر علیه لنین استفاده بُرد؟ (2)

 
برگردان مقاله های لنین بخصوص کتاب‌هایی را که پس از نوشتن کتاب ماتریالیسم و آمپریوکریتیسیسم جهت پژوهش برای انقلاب در کشوری امپریالیستی و رهبری آن نوشته است، توان فهم دیالکتیکی را لازم میدارد تا توانست انگیزه‌های مادی،  تکامل اجتماعی و فهم اجتماعات  که انعکاسی از چگونگی شیوه تولید  در آن مقطع زمانی را فهمید، و در پیشا جنگی بخصوص در زمان این  جنگ لعنتی در خاور میانه، که این تکامل بسیار سریع است و باعث رسوایی القاعده و عظاما بن لادن و داعش دریک کلام مزدورانی بنام خود فناسازان اسلامی و «الله اگبر گویان» در جستجوی حکومتی الهی و خدادادی بوده و هستند، فهم آنرا مشکل! که بدون چنین شناختی هرکسی را یارای برگردان چنین نوشته هایی که پس از به عمل «پراکسیس» رفتن و به پیروزی رسیدن و اثابت درستی آن، نیست تا بتواند آنرا دریابد و تفسیر کند که رفیق جفپا و مجید براین ترجمه مهر صحت زدند و من برآن بسنده کرده ام. 
ماتریالیسم دیالکتیک قبل از هرچیز تکامل نیروهای مولده را برای هرنوع تغییری عمده و عامل شکنندهِ مؤثر در سیاست که «بیان فشرده اقتصاد است» میداند.
این حقیر امیدوار است که رفقا بمن کمک رسانیده و در تکمیل این جهت یابی و فهم جوهر مساله مرا یاری رسانند و در اینراه من از دوستمان جواد که لزوم مقایسه این نوشته از لنین و کتاب «امپریالیسم بمثابه آخرین مرحله سرمایداری» را از دیدی دیگر (احساسی، اکتسابی، یعنی بصورت ساده و در لحظه اول بنظررسیده) بررسی نموده است سپاسگذارم و امیدوارم که راه خود را عوض کرده و بعلت های مادی خصلت های کشورهای جنگ زده و کشورهای متعرض بپردازد.
رفقا مجید و جفپا هم هرکدام از جهتی، عللی را شکافته اند که با وجود حقیقت‌هایی که در آن‌ها موجودند هنوز از جوهر مساله که در بالا ذکر کردم بدور است و با پیشداوری من، هردو دانشمند، به عدم توجه به علتها نیروی خود را   متمرکزکرده  و معلول‌های ناشی از آنها را زیر زربین برده اند؛ که امیدوارم اگر اشتباه  میکنم بمن یاری رسانند.  
 
بطور خلاصه و بزبان تلگرافی:
قبل از هرچیز باید وضعیت کنونی تولید را  بدون از در نظر دور داشتن مناسبات روانی جامعه و شدت و ضعف تبلیغات بورژوازی در میان کشورهای درحال جنگ و کشورهای عضو اتحادیه آنان و مناسبات بین آنان را دریافت. یعنی از طرفی:
۱-  چگونگی تولید و اقتصاد کشورهای یک «آلیانس» و وابستگی‌های آنان بیکدیگرکه در سیاست آنان بازتاب دارد؛
۲-  وابستگی نظامی که اکثراً اتحادیه های نظامی  میباشند«آلیانسها»‌؛
۳-  زیر فشار طبقات محکوم در کشور خودی بودن، یا نبودنِ طقات حاکمه کشورهای درگیر در جنگ*)؛
۴-  سهم بازار فروش آنان در کشور هایی که غارت میشوند**)؛
۵-  سهم آنان در غارت مواد خام که بدون بازار فروش بدون مفهوم و انبارکردن آن‌ها اکثراً، پر خرج تر از غارت آنها  میباشد؛
۶-  فرارویی «حدود» عمل کردِ اقتصاد و سیاست حتی  گاهی با نداشتن مرزی روشن در کشوری ابرقدرتی  مسلط بر جهان و پیدا کردن سقف بیشینه ها کمینه های(Max , Min) آن چگونه اند؛
۷-  رشد ناموزون در کشورهای سرمایداری که در این دوران خاص از تولید(انکشاف میکرو و نانو تکنیک و در نتیجه ربتهای مدرن امروزی…وتوان تغییر در کروموزم و ژن، تناقض در تولید داخلی در کشور خودی و یا در کشورهای متحد… و از همه مهمتر تبدیل شدن بکشوری تنزیل خوار و باج گیر مانند ام.آمریکا و دورماندن از تولیدات صنعتی مورد لزوم جهت تنازع بقای مردم خودی…و عقب ماندن تکامل این تولیدات ازدیگر کشورهای صنعتی)؛
۸-   تبدیل جوجه کشور سرمایداری تازه بالغی به کشوری ابرقدرتی و  نقش خود در حَرَمِ غارت کشورهای دیگر که تاکنون تحت نام «حفاظت» توبخوان تحت «غارتگری ابرقدرت غالب» قرار داشته اند، را طلب میکند!؛
 
تا اینجا همه را لنین با ترک تحصیل در دانشگاه  که به صف کارگران پیوسته بود و همیشه خود را کارگر میدانست توانست بخوبی دریافته(همانطور که رفقا جفپا و مجید بیان کرده اند) و در سنین پختگی سیاسی و در کنار استالین- کارگر جوان، ساده و توانای روسیه، با قرار داشتن در راس حزبی چون حزب بلشویک با «تذکر رفیق حفپا ۱۶۰ هزار عضو که باید از تاریخ مختصر حزب بلشویک بیرون کشیده باشد»***)،‌ بایستگاه رادیویی رفته و از کارکنان آن بخواهند که پیام آنانرا به جبهه های جنگ برسانند تا همه سربازان چه روسی و چه آلمانی بایکدیگر دست صلح داده و هر فرماندهی چه روسی و چه آلمانی که  از این فرمان سرپیچی نماید درهمان مکان بلافاصله توسط سربازان اعدام شوند و نه فقط شکستِ نظامی روسیه بلکه همچنین شکست اهداف امپریالیستی کشور آلمان… و همچنین متحدینِ«؟» طبقاتی روسی، یعنی کرنسکی و یاران و ابوابجمعی تزار … را سبب گردند.
آری جواد عزیز، لنین کارگر در راس حزبی بنام حزب بلشویک با یکصد وشصت هزار عضو، در این زمان توانست راه حل پایان دادن به جنگی غاصبانه و تجاوزگرانه در ابتدا؛ و سپس شکست دولت خودی در جنگ را توانست بمرحله اجرا در آورد.
این جنگ که برای اولین بار جهانیان با آن روبرو گردیده بودند، جنگی بود امپریالیستی که اینترناسیونال دوم نمیخواست چیزی از آن بداند و کارل کائوتسکی توانسته بود با تئوری «اولترا امپریالیسم» خود، کارگران را با رای دادن به بودجه جنگ به جبهه برعلیه کارگران روسی «البته وی از دفاع  وطن و مبارزه علیه  روسیه تزاری متجاوز سخن میگفت»، جهت انبساط بازارهای فروش و تهیه نفت و دیگر مواد خام… بفرستد که ابعاد جنایات آن از تصور مردم آنزمان بیرون بوده است. در حین این جنگ بوده است که لنین مقاله اش را برشته تحریر در آورده  و از لزوم تبدیل جنگ به جنگ داخلی بر علیه طبقه حاکمه ای که بدون جنگ قابلیت ادامه حیات نداشته سخن گفته است.
 
حال با یک مقایسه اجمالی روشن میشودکه در جنگ منطقه خاور میانه دو گروه متحد روبروی هم قرار نگرفته اند که بدون جنگ قادر بزندگی نباشند. درست برعکس در لحظه کنونی دو اتحادیه در مقابل یکدیگر قرار دارند که یکی انگیزه انبساط خود و بدست آوردن بازارهای فروش وتامین مواد خام برای این بازارها هزاران کیلومیتر دور از کشورش، جنگی تعارضی را بدست مزدوران روزمزد از چندین ده کشور به منطقه تحمیل کرده است و با دست دارز شده صنایع جنگی، شمییایی، انرژی… با داشتن چهارصد بمب اتمی جهت بلعیدن فلسطین و تمام اراضی کشورهای عربی، ایران و افغانستان… یعنی اسراییل به این جنگ تعرضی با جنایاتی که گاهی در مقایل آن هیتلری ها کسری می آورند مشغول اند.(هیتلری ها در کشور شوراها خاک سوخته پشت سرمیگذاشتند و هر شهر ویا دهی دست بمقاومت میزدند، وحشیانه نابود میکردند که در تاریخ فقط مغول ها و تاتارها چنین کرده بودند که  نوع سرمایدارانه آن همان نوع هیتلری، آنهم با بهانه در جنگ بودن بوده است ولی یهودی های هفتادو پنج درصدی که صهیونیسم را انتخاب نموده اند، آنرا بصورت قانونی در مقابل چشم جهانیان با صلح و صفا با خودیهاو در کنار خودیها بر عربها انجام میدهد).
ولی گروه دیگر در مقابل اینهمه تجاوز و تعرض دست بمقاومت زده از هستی خود دفاع کرده و چین امپریالیستی نوپا مکانی طبق قدرت اقتصادی خود در جهان طلب میکند و بر آنست که دیگر به غرب باج ندهد و روسیه برای بدست آوردن مقام قبل از انقلاب کبیر اکتبر در جهان را خواستاراست  ولی در درجه اول در تلاش است که توسط امپریالیسم غرب بلعیده نشود که کریمه و اوکراین نمونه های روشن و بارز آن میباشند. بنابر این جنگ گروه دوم تدافعی بوده و چین هم که طبق اخبار روشن کنونی رسانه ها در جهان، این آمریکا میباشد که هزاران کیلومتر دور از سرزمین خود در چین، کره شمالی، ویتنام، کامبوج، فیلیپین... و دیگر کشورهای منطقه در دریای چین  به آتش افروزی مشغول است و عینک افرادی چون جواد قادر بدیدن آن نیست ولی برعکس با عینک مخصوص خود فقط قادر است محور مقاومت را محور شربداند و چون مستقیم نمیتواند از خوبی و انساندوستی عمو سام سخن بگوید، زیر جلکی شعار «شکست دولت خودی در جنگ امپریالیستی» را طوطی وار از لنین عاریه میگیرد.
آری مقاله لنین و شعار «شکست دولت خودی در جنگ امپریالیستی» کاملا بروز لازم و ملزوم برای عملکرد انقلاب در جنگی که هردو طرف برسر تصرف بازارهای فروش و تقسیم مجدد جهان انجام میدهند که لنین در مقام تاریخی امپریالیسم درکتاب خود این تقسیم مجدد مستعمرات و بازارهای فروش را  حد نهایی گندیدگی سرمایداری دانسته و پادزهری برعلیه آن بجز انقلابی اکتبری نمیشناسد. لنین در این کتاب مشخصه اصلی و تعیین کننده بافت امپریالیستی را استعمار، استعمار و باز هم استعمار میداند که از بدو وجود تا نابودی اش، شالوده آنرا میریزد!! حال از جواد ها بپرسید که آیا ایران خواستار و یا تخیل تجاوز و اشغال خاک دیگرکشور ها و مستعمره کردن آنها را دارد و از شعف مستعمرگی عراق و یا سوریه و یا فلسطین ویا عربستان سعودی خواب برچشمان خود ندارد!!
اینجاست که جوادیون … 
ادامه دارد…
سپیده
بیست و نهم اردیبهشت نودو پنج
++++++++++++++++++++++++
*)- بهتر است گفته شود آیا بمردم خود تکیه دارند و یا بحکم شمشیر مانند اروپا و آمریکا ساکنین خود را بجنگ مجبور مینمایند (تمام مؤسسات خصوصی که در بخش تهیه پیاده نظام و تهیه نظامیان «دیوار گوشتی» برای جنگ در این پروسه مشغولند، قبل از هرچیز ناف حیاتی افرادی که بنام مزدور استخدام میکند است که بسته میشود، حتی تک سربازی که اگر مانند محمد علی«کاسیوس»‌کلی نتواند با پرداخت ۱۵ میلیون دلار، زنده ماندن خود و نرفتن بجنگ ویتنام را خریداری نماید، از گرسنگی، سرما، گرما،ا بیماری و یا اعتیادی مانند خوردن  سیبی در بهشت  بمرگ محکوم است. و همه داده ها و کرده ها هم  ظاهرا بصورت داوطلبانه سرانجام مییابد.
**)- چه بصورت کشوری مستعمره و یا نمیه مستعمره که لنین آن‌ها را «کشورهای عقب نگه داشته شده» مینامد که فن آوری اتمی ایران نمونه‌ بارزی از آنست، و باید به «الفاظی امپریالیسم مشاطه گرانه» مانند کشورهای پیرامونی، جنبی  و پیرامونی دور و نزدیک که سازمانهایی مانند سیا و سازمانهای سیاسی-اقتصادی وال استریتِ آمریکا- اروپایی مد کرده‌اند، پایان داد.
بیخود نیست که رهبر و سپاه پاسداران  گاهی از یک چشم و تازگی ها از هردو چشم در رسانه های خود  گریانند!!  
***)- فقط در یک کنگره اکثریت پیدا کرده بود، که سپس باز هم اقلیتی محض بود تا زمانیکه لنین شعار همه قدرتها بدست شوراها را داد و به اکثریتی شکننده تبدیل گردید که منشویکها با تمام قوا کمر به از بین بردنش بستند!! و نزدیک بود در چاپخانه وی را دستگیر کنند.
بفیلم های سرگی آیزن اشتاین پدر سینمای کنونی در باره انقلاب اکتبر و کتاب جان رید «ده روزی که جهان را تکان داد» مراجعه فرمایید.