سرتیتر

نامه های وحید افراخته به مادرش

vahid_af_collage_0

نگاه کنید به مقاله:  وحید افراخته، تراژدی یک انسان

[نامه اول وحید افراخته به مادرش]

شنبه 25 آذر 1350

مادر

سلام و درود فراوان بر تو، سلام گرم و انقلابى! در این نامه مى خواهم راجع به تو صحبت كنم، هر چند سپاس و ستایش تو به عنوان یك مادر، كارى بس دشوار تر و باشكوه تر از نوشتن یك نامه است.

من به مادر مى اندیشم آن گاه كه كودكش را در رحم مى پروراند و در این پدیده طبیعى، رازى پر معنى نهفته مى بینم: » سر فداكارى «… مادر از شیره جانش، از خونش مایه مى گذارد، تحمل درد و رنج فراوان مى كند، اما این ها همه مفهومى جز در فكر شخص خود بودن، و به منافع شخصى اندیشیدن دارد. چگونه است كه مادرى، دردى طاقت فرساكه تنها یك مادر مى تواند بفهمد چگونه دردى استتحمل مى كند، صبر و مقاومت از خود نشان مى دهد و از پاى نمى افتد؟

آرى، این امید به آینده است، آسانى بعد از سختى، تولد یك انسان، آنگاه كه او رنج مى كشد و مرحله اى سخت را مى گذراند، ایمان دارد كه این مرحله به پایان خواهد رسید، و پس از گذشت مراحلى معین، نتیجه و حاصل بردبارى و مقاومت خود را خواهد دید.

پس از تولد فرزند نیز، » حماسه یك مادر » هنوز ادامه دارد. باز هم از شیر پاكش مى گذرد، از خواب شیرینش می گذرد، و در پرورش فرزندش مى كوشد. چه شب ها كه تا صبح به نگاهبانى فرزندش بیدار می ماند و نگران نفس های تند و ملتهب اوست. آیا این ها همه به خاطر خودش است و در محدوده تنگ منافع شخصى او انجام مى شود؟

هرگز! … این گونه است كه مادر، با هر قطره اى از شیر پاكش، دریایى از حس فداكارى و محبت به انسان ها را، در رگ هاى فرزندش روان مى سازد، این گونه است كه مادر، درس از خود گذشتگى مى دهد، زیستن نه فقط براى خود، زیستن براى دیگران و با دیگران. پس چگونه مى توان، سپاس مادر گفت، جز با نشان دادن این كه درس او را خوب آموخته اى و حاضرى با جان و دل به كار بندى. جز با فرزند انقلابى بودن و براى انقلاب زیستن! … جز با تحمل درد و رنج فراوان و پروراندن نطفه انقلاب و سپس شكیبایى دورانى كه انقلاب دوران جنینى خود را مى گذراند و آن گاه، تولد یك انقلاب!

آرى، تمامى این سختى ها قابل تحمل است، زیرا سرانجام انقلاب به نتایج خود خواهد رسید و این قانونى است كه بارها در تاریخ مبارزات ملت ها اثبات شده است. نگاه كنید به سوره «الفجر» كه: به روشنى صبح سوگند یاد مى كند و به شب چون مى رود و آن گاه سنت تغییر ناپذیر جهان را یادآورى مى كند، با اشاره به آن چه كه بر سر قوم عاد و ثود و فرعون آمد، با همه قدرتى كه داشتند.

با ایمان به همین قانون است كه باز هم براى پرورنده شدن انقلاب باید شب ها به نگهبانی آن پردازیم و روزها در جهت رشدش تلاش كنیم. آیا باز هم مى توان به بهانه قوى بودن دشمن از زیر بار مسئولیت شانه خالی كرد؟ بهانه ای كه همین چند روز پیش در 21 آذر، دشمن مى خواست با نشان دادن توپ و تانك هایش در خیابان هاى تهران، در دل هاى مریض فرصت طلبان تقویت كند.

آیا ترس از توپ و تانك ها، انكار این بدیهه نیست كه سازنده تمام این سلاح ها، انسان است. پس اگر خلقى اراده كند كه به جنگد، آیا سرنوشت چیزى جز پیروزى را مى تواند برایش مقدر كند؟ آیا مى توان قدرت توپ و تانك را برتر از این اراده دانست؟ اراده ای كه حماسه پر شكوه ویتنام، عظمتش را بر دشمن مى نمایاند.

گویا امروز روز مادر است. البته نمى دانم چه سهمى از این روز مربوط به مادران فقیر اجتماع ما مى شود، اما این را مى دانم كه امروز بر گونه بسیارى از كودكان قطرات اشك روان مى شود، چرا كه مادر ندارند و نیز در اجتماعى زندگى مى كنند كه در آن سرپرستى براى كودكان یتیم نیست. این را هم مى دانم كه كودكانى دیگر نیز هستند كه امروز بغض گلویشان را مى فشارد، زیر پولى ندارند تا براى مادرشان هدیه اى بخرند، و شاید بغضى سخت تر نیز گلوى مادرشان را می فشارد.

مادر! ما در اجتماعى زندگى مى كنیم، این ها نشانه چه اجتماعى است؟ از نظر قرآن چنین جامعه اى همچون قوم عاد و ثمود و فرعون است ( سوره الفجر )

قومى كه آن یتیم را گرامى نمى دارند ( آیه 19 در همین سوره )

كسانى كه روز جزا را تكذیب مى كنند، یتیم مى رانند ( آیه 1 و 2، سوره ماعون )

یتیمى كه على (ع) آن گونه در مورد آنها سفارش مى كند:

» الله، الله فى الایتام » صفحه 968 نهج البلاغه شماره 48

در چنین اجتماعى، مفهوم یتیم منحصر به كسانى كه پدر و مادر ندارند، نمى شود. در اجتماعى كه بر اساس ظلم و ستم پایه ریزى شده، تمامى توده هاى استثمار شده بى سرپرست مى مانند. در برابر فریاد استمداد «مستضعفین» چه باید كرد: آیا راهى جز جنگ و پیكار آشتى ناپذیر وجود دارد ؟

وَمَا لَکُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ (آیه 75 سوره النساء)

[و شما را چیست که در راه خدا و [نجات] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمی جنگید؟]

چگونه مى توان در اجتماعى كه فرهنگ ضد انقلاب حاكم است به بزرگداشت نقش مادر پرداخت، بدون این كه علیه این فرهنگ مبارزه كرد؟

فرهنگ ضد انقلاب به تخریب بنیان هاى مقدس خانواده پرداخته و موجب انحطاط زن و سقوط او به دامن فساد و زندگى مصرفى و جدایى از شخصیت مقدس مادرى مى شود. ما در اجتماع خود شاهد هستیم كه چگونه دختر امن معصوم، مغلوب این فرهنگ شده و آن گاه كه باید به عنوان یك مادر به تربیت فرزند خود بپردازند، اوقات خود را در كاباره ها و پاى میزهاى قمار صرف مى كنند.

چگونه مى توانیم با فرهنگ ضد انقلاب مبارزه كنیم جز این كه مستقیما براى واژگون كردن حكومت ضد انقلابى، یعنى گسترش دهنده فساد كوشش كنیم؟ این تنها انقلاب است كه مى تواند زن را از انحطاط رهانیده و نقش باشكوه او را به عنوان یك زن انقلابى به او واگذار كند. بگذارید در اینجا به قسمتى از جزوه راهنماى چریك شهرى، نوشته انقلابى برزیلى كارلوس ماریگلا اشاره كنم:

» … واقعیت مهم آن است كه میهن پرستانى وجود دارند كه آماده اند مانند سربازى عادى بجنگند، و هر چه بیشتر از این میهن پرستان بهتر. متهم شدن به حمله، یورش و ترور، دیگر آن معانى تحقیر آمیز گذشته را ندارد، و رنگ و وجهه اى دیگر به خود گرفته است. این گونه اتهام ها دیگر مسبب جدایى و بى اعتبارى نیستند و بالعكس گویاى هسته مركزى، كشش و جذابیت می باشند. امروزه یورشگر و یا تروریست بودن، كیفیت خاصى است كه سبب ارج هر انسان شرافتمند مى گردد، زیر عملى است در خور یك انقلابى كه درگیر مبارزه مسلحانه علیه سكوت هاى ننگین دیكتاتورى و شقاوت های آن مى باشد. (ص3)

و در مورد زن برزیلىوى با روحیه اى جنگجو و مصمم كه در جنگ انقلابى و خصوصا در جنگ چریكى شركت جست. تصادفى نیست كه این قدر زن متهم به شركت در عملیات چریكى علیه بانك ها، معادن، مراكز نظامى و غیره شده اند و تعداد زیادى در زندان و بقیه تحت تعقیب پلیس می باشند. جنگ چریكى شهرى، به مثابه مدرسه اى براى انتخاب چریك، مردان و زنانى را تربیت می كند و در سطح واحدى از مسئولیت و شایستگى قرار مى دهد كه خطرات مشتركى را سهیم بوده، مى جنگند، و در امر تبلیغ و آموزش شركت مى جویند. كارلوس ماریگلا ژوئن 1969.

همچنین مى خواهم در اینجا قسمتى از كتاب سیماى یك مسلمانامام حسین (ع)- نوشته شهید احمد رضایىكه خود در دامان مادرى انقلابى و نمونه پرورش یافتهبه شما تقدیم كنم.

زن انقلابىوجود تاریخى جدید

» … آنچه در اینجا باید بدان اشاره كرد، همان » ضروریات تاریخى» نظام پاتروباركال ( پدر سالارى) است كه در آن ایام حاكمیت مطلق داشت و مى دانیم كه در آن دوران كه اوج شیوه » چند زنى «( پلى گامى) است، زن در نهایت، بیش از یك وسیله تولید كه در مالكیت كامل مرد بود تلقى مى شد، به ویژه كه در عربستان جاهلى، كه شمار پس مانده ترین بخش هاى دنیاى آن روزگار مى بود، حتى وجود زن و جنس اناث لكه ننگى بر دامان خاندان ها محسوب مى گردید، و بسا چهره پدران را از فرط ناراحتى و احساس بى آبرویى، بر مى افروخت. در این زمان زن به شدید ترین صور تحت انقیاد و بهره كشى جنس دیگر بسر مى برد.

آرى توجه فوق العاده پیغمبر (ص) و دیگر اولیاى راستین اسلامى، به زن، علاوه بر دلایل اختصاصى هر مورد ویژه ( مثلا به جهت مصلحت سیاسى)، عمدتا از سیاست آزادى بخش عظیمشان منشاء مى گرفت. در این بند از مجموعه آن رسالت، كاملا انقلابى و بدور از خصلت صرفا لذت جویانه عزیزى بود، زن از زیر بار جانكاه تخفیف و استثمار رها مى شد تا در پرتو این آزادى مقدس، نقش نو یافته خود را در روند تكاملى تاریخ عرضه كند. باید به خاطر داشت كه شكستن سنت هاى ارتجاعى، كه در جامعه ریشه محكم دواند، بى مجاهدت و تحمل انواع توهین و اتهام صورت نگرفته است.

لیكن پس از این همه مجاهدت ها، در رسالت نهضت حسینى بود كه زن انقلابى، به مثابه وجود تاریخى جدید، نقش آفرینى كرد. در این مورد، اولین زن «زینب كبرى«، پرورش یافته دامان فاطمه زهرا (ع) بود كه مى بایست رهبرى جنبش را پس از امام (ع) بدست گیرد و كار آن را به اتمام رساند. اكنون بر امام (ع) است كه در این روزهاى سخت، خواهر را براى احراز این مسئولیت سنگین آماده سازد. چون اندك اندك آشكار شد كه جنگ ناگزیر است، همه بر آن آگاهى یافتند و البته نتیجه چنین پیكارى از پیش روشن بود. شبانگاه امام (ع) به دیگر روز، كه در آن » عهد » خود را به پایان خواهد رساند، مى اندیشید و زمزمه مى كرد:

اى روزگار اف بر تو باد

چقدر كه در شامگاهان و صبحگاهان

از یاران و دوستانى كه كشته شدند

و هر زنده اى این راه را خواهد رفت

من هم كار خود را بخدا واگذار كردم

و روزگار به بدل قناعت نمى كند (روزگار سر جنگ با مردمان بى نظیر دارد)

چه نزدیك است هنگام رفتنم

پاك و منزه است پروردگارى كه بى همتا است

زینب این معانى را شنید و اشارات آن را كه شهادت امام (ع) بود، دریافت. از فرط رقت بى تاب شد و البته این از آن مهلكه ها بود كه مردان حادثه را نیز طاقت و شكیبش نیست. سخت گریست و به نزد امام (ع) آمد و آرزوى مرگ نمود، و پریشان حال گفت: «امروز است كه بى برادر شوم، اى جانشین گذشتگان واى پناه باقى ماندگان …» امام (ع) چون این نگرانى را ملاحظه نمود در مقابلش محكم ایستاد و چنین گفت: «اى خواهر نگران نباش كه شیطان حلم ترا برباید (نگران مباش كه من كشته مى شوم) … فراموش نكن كارى كه تو باید انجام دهى از كاری كه من انجام مى دهم آسان تر نیست و تنها با عظمت روحى و شخصیت و معنویتى كه از تربیت هاى على و فاطمه كسب نموده اى، و از آن پدر و مادر به میراث برده اى، می توانى این وظیفه را به انجام برسانى. اگر بخواهى امشب با شنیدن اشاره اى، به شهادت برادر بى تابى كنى، در مقابل یك سخن متاثر شوى، آیا خواهرم، مى توانى ماجراى فردا را ببینى و تحمل كنى؟

سپس آن بانوى منزه و والا مقام در نهایت شكیبایى انقلابى اش و شهامت دلیرانه اش، كه گواه بر رفعت روح پاكیزه اش بود، امر جنبش را عهده دار شد. … زینب كبرى با ایستادگى جسورانه در برابر مخوف ترین جباران زمان و عمل پرشور افشاگرانه، قالب قدیمى وجود زن را كه صرفا در ادامه نسل و خود نمایى هوس انگیز خلاصه مى شد، درهم شكست و وجود انقلابى جدیدى را كه به لحاظ كمى معادل نیمى از آحاد انسانى است، بر تاریخ بیفزود

دلم مى خواست باز هم بیشتر با شما حرف بزنم، هر چند كه متاسفانه این گفتگویى است كه نمى توانم فعلا پاسخ آن را مستقیما از شما بشنوم، به هر حال وقت تنگ است و انشا الله باز هم با شما سخن خواهم گفت. این نامه را سعى كنید به تمام كسانى از خویشان و عزیزانم كه مى دانید مورد نظر من هستند، برسانید. به یاد همگى شما هستم و محبت هاى شما را فراموش نمى كنم.

فرزند شما

وحید

[نامه دوم وحید افراخته به خانواده اش]

به نام خدا

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِین. وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ. وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ. بقره 153 تا 155

ای کسانی که ایمان آوردید، از صبر و نماز یاری جوئید. در حقیقت خدا با شکیبایان است. و نگوئید کسانی که در راه خدا کشته می شوند مردگانند، زیرا آنها زنده هستند و شما نمی دانید. و هر آینه شما را می آزماییم بوسیله ترس، گرسنگی، کاستن از دارائی و جان هایتان و ثمرات زندگی شما [ و چه ثمره ای و میوه برای پدر و مادر عزیزتر از فرزندی که با رنج بسیار او را پرورده و به حّد رشد و ثمردادن رسانده اند]. … مژده ده شکیبایان را. [که با شکوه و زیبایی در مقابل از دست دادن این چیزها صبر می کنند و از این آزمایش در مقابل خلق و خدا سر بلند بیرون می آیند.]

مادر مهربان، پدرعزیزم، برادران خوبم و خواهرخوش قلبم و شما عزیزانی که این نامه را می خوانید:

در این نیمه شب که پس از ساعت ها فکر، مشغول نوشتن این نامه هستم، از همه شما خجلم که چقدرکم توانسته ام به وظیفه ام نسبت به شما کاملا عمل کنم و چقدر زیاد به شما مدیونم. در این نامه می خواهم توضیح بدهم که علت بعضی رفتارهای نامناسب که دلیلش را هم در گذشته نمی توانستم بگویم چه بوده آیا من فرد بی عاطفه و خالی از احساس بودم؟

و در این نامه می خواهم بگویم چرا این راه را انتخاب کردم و چرا معتقدم که این راه تنها راهی بود که باید انتخاب می کردم و اکنون نیز باید آن را ادامه دهم. و در این نامه می خواهم به شما عزیزان سفارش و وصیت کنم. البته خیلی مشکل است که بدانم از کجا سخنم را شروع کنم ولی به هرحال از یک جایی شروع می کنم:

من آن طور که می دانید پس از طی کردن دوران کودکی، در آن شرایط خاص خانوادگی و اجتماعی و مذهبی و سیاسی رشد کردم و در هر مرحله نیز مسیر خاصی را دنبال نمودم، زمانی عقلم به هیچ چیز مهمی نمی رسید بعد فکر کردم بهترین کار درس خواندن است. در یک مرحله وظیفه خود را مبارزه با بهائیت دانستم و این مراحل را یکی پس از دیگری طی کردم تا این که پس از تفکر زیاد در مورد خدا ، انسان، جهان، تاریخ تکامل بشری و ادامه آن تا کرانه های بینهایت ابدیت و آخرت پی به رسالت و وظیفه واقعی خود بردم و در راه انجام آن گام نهادم. فهمیدم که انسان نمی تواند بدون هدف باشد و هدف انسان نیز طی مسیر تکامل بشری است.

از همان آغاز آفرینش هر پدیده ای در سر راه تکامل خود با موانعی بر می خورد و با آن مبارزه می کرد و همیشه نتیجه این مبارزه پیدایش یک پدیده متکامل تر بود چون این اراده خدا بود. و این مسیر ادامه پیدا کرد تا به انسان رسید. از این موقع بار ادامه سیرتکامل به دوش انسان افتاد. ازهمان موقع نیز در مقابل پیشرفت جوامع بشری نیروهای ضد تکاملی قدعلم کردند و به مبارزه با آن پرداختند

مبارزه حق و باطل

تاریخ تکامل همیشه شاهد پیروزی حق بر باطل بوده و خواهد بود و این وعده خداست. باطل در زمان حسین و در کربلا به شکل حکومت سلطنتی و ارتجاعی یزید و دار و دسته ستمکار او بود. در زمان انقلاب الجزایر به صورت نیروهای فرانسوی با ملت به جنگ پرداخت. و در ویتنام امپریالیسم آمریکا و سگ های زنجیریش را می بینیم که بمب بر سر خلق ویتنام می ریزد و

پس این همان راهی است که حسین بن علی رفت و همان هدفی است که چگوارا به خاطر آن در جنگل های بولیوی شهید شد و هوشی مین تمام عمر خود را وقف آن کرد و همان راهی است که امروز تمام انقلابیون ایران بر عهده گرفته اند: مبارزه با رژیم ستمگر و وابسته به امپریالیسم، مبارزه به خاطر آزادی و خوشبختی خلق رنجدیده ایران، مبارزه ای به خاطر از بین بردن سد تکامل یعنی امپریالیسم آمریکا و نوکران حلقه بگوشش.

***

خوب این حرف ها چه ربطی به من دارد؟ آیا کافی نیست من سرم به کار خود گرم باشد و فقط سعی کنم خودم با ستمگران هم دست نشوم و تودهای زحمتکش را استثمار نکنم؟ آیا لازم است خودم را به کام مرگ بیندازم؟ وقتی خوب بیندیشیم و پس از کنار زدن احساسات منصفانه قضاوت کنیم خواهیم فهمید که من پس از این که به کیفیت ظلم و ستم در این جامعه آشنا شدم نمی توانستم در مقابل آن سکوت کنم و به آن رضایت دهم. من روشنفکری نبودم که در پای میز میخوارگی به این چیزها رسیده باشم و از توده ها صحبت کنم. من با تمام جسم و روحم تلخی استثمار و بهره کشی را احساس کرده بودم.

و این علی است که پس از اشاره به تمثیلی تاریخی که در قرآن آمده، سکوت مرا در مقابل این حقایق بشدت محکوم می کند:

ایهّا الناس انما تجمع الناس الرضا و الخط و انها عو ناقة ثمود رجل واحد معمهم الله بالعذابت لما عمدة بالرضا.

ای مردم رضایت و خشم، مردم را جمع می کند و ناقه ثمود را یک مرد پی کرد و کشت، پس خداوند همه آنها را عذاب نمود. زیرا به کشتن ناقه رضایت داده بودند. ص 641 نهج البلاغه

و این علی است که خدا را علیه کسانی به شهادت می گیرد که شانه از زیر بار مسئولیت و رسالت انسانی خود خالی کرده و خود را از صف مبارزه عادلانه خلق رنجدیده با طبقات استثمارگر کنار می کشد. ص 663- خطبه 203 (ترجمه فیض الاسلام )

در چنین حالت دیگر زندگی در لجنزار بورژوازی و همراه با سکوتی خائنانه چه سودی برای من داشت و حال آنکه باز به سخن علی:

پارسایان گروهی هستند که به مرگ دل های زنده خود بیشتر اهمیت می دهند تا مرگ بدن هایشان » ص 727 نهج البلاغه

بلی من به جستجوی یک زندگی زیباتر و با شکوه تر رفتم، آن گونه که حسین توصیف می کند:

ان الحیوة عقیدة و جهاد. به درستی که زندگی واقعی سراسر عقیده و ایمان و مبارزه در راه آن است.

جز این، زندگی چه مفهومی می توانست برای من داشته باشد. به این ترتیب در واقع ما دوباره متولد شده بودیم. من که اعتقادم را با مطالعه و تفکر در قرآن و نهج البلاغه آبیاری می کردم، چگونه می توانستم در راه حسین و علی گام نگذارم در حالی که:

الا و ان لکل ماموم اما ما یقتدى به و یستض بنور علمه الا و انكم لا تقیه رون على ذلك و لكن اعینونى و اجتهاد و عنته و شداد. ص 957

آگاه باشید که برای هر پیروی کننده ای پیشوائی است که به او اقتدا می کند و به نور علم او راهش را روشن می گرداند آگاه باشید که شما به این آسانی ها نمی توانید چون من باشید ولی سعی کنید راه مرا و هدف مرا با پارسائی و مبارزه خستگی ناپذیر و پاکدامنی و استقامت و محکمی ادامه دهید.

***

اما باز سئوال های دیگری پیش می آیند؟ چه روشی را باید برای انجام رسالت انسانی خود برگزید؟ به چه طریق می توان با کفار و سد کنندگان تکامل روبرو شد؟ آیا در این نبرد کدام طرف پیروز خواهد شد؟ آیا اصولا می شود بدون مبارزه و دادن قربانی و تحمل سختی فراوان آزادی را بدست آورد؟ نه! … هرگز …! به قرآن نگاه کنید:

فاذا القیتم الذین كفر و افضرب الرقاب حتى اذا اثخنتمو هم سوره محمد آیه 4.

بنابراین تنها در یک برخورد مسلحانه با کفار روبرو شوید و با زدن گردن ها، تا اینکه خون های بسیاری جاری شود.

به سخن چگوارا گوش کنید: او تنها راه نابودی سیستم ضد خلقی امپریالیسم را ساختن چندین ویتنام دیگر می داند. ژان ژرارى در این باره می گوید: با منطقی عاری از اشتباه می توان پی برد که امپریالیسم هیچگاه بخودی خود نابود نمی گردد. و راستی هم که آزادی مفت و مجانی به دست نمی آید. قربانی لازم دارد، باید برای آن از آن چیزهایی که دوست داریم بدهیم:

«لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون» سوره آل عمران آیة .92

در این راه باید ضربه هایی را هم تحمل کرد. ولی اگر هم به مبارزین شکست و ضربه ای تاکتیکی وارد شود ولی سرانجام دشمن خلق نابود خواهد شد. ان الله مخزی الکافرین، سوره توبه آیه 2. خدا کافران را حتماً خوار و نابود خواهد کرد.

یاسرعرفات می گوید: «ضربه ای که انقلاب را نابود نکند آن را تقویت خواهدکرد«. چون موجب اصلاح معایب و نقایص می شود. به گفته یکی از انقلابیون آمریکای لاتین: » تنها راه این است که مردم فقیر و صادق تمامی جهان قیام کنند تا ویتنام های بیشتری پدید آورند«. و به قول خمینی بزرگ: عاشوراها و کربلاهای دیگر برپا کنند.

اینست که جز انتخاب نبرد مسلحانه و چریکی که نیروهای پیشتاز خلق از شهرها آن را آغاز کرده و با اتکا به قدرت مردم آن را تا عمق روستاها پیش برده و با شرکت تمامی مردم در مبارزه به پیروزی می رسانند، نمی توان انتخابی دیگر داشت.

***

اما مسائل دیگری هم هست: تو که این قدر دم از مسئولیت می زنی و ادعا داری انگیزه ات را احساس و عاطفه و انسان دوستی تشکیل می دهد، پس چرا به فکر خانواده خودت نیستی! چرا رنج های آنها را در نظرنمی گیری؟

بیایید خوب بیندیشیم. من چه می توانستم بکنم. آیا تمام مسئولیت من در خانواده ام خلاصه می شود؟ آیا هیچ مهم نیست هزاران مادر رنجدیده و بدبخت این مملکت جگرگوشه خودش را به علت فقر از دست بدهند، فقری که مستقیما ناشی از وجود ستمگرانی است که بر استخوان های این بیچارگان کاخ های بلند خود را ساخته اند. آیا این مردم زحمتکش و ستمدیده حق داشتن محبت نسبت به فرزند خود را ندارند؟ و آیا من در مقابل آنها مسئولیتی بزرگتر ندارم؟

اگر من به بهای خیانت به ملتم و پشت پا زدن به مسئولیتم تمام زندگی خود را وقف خانواده ام بکنم، آیا چیزی جز لکة ننگی بر دامان خانواده و ملتم خواهم بود؟

بگو:

قل ان كان ابا و كم و ابنا و كم و اخوانكم و ازواجكم و عشیرتكم و اموال اقتر فتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب الیكم من الله و رسوله و جهاد فى سبیله فتر بصواحتى یا تى الله بامره و الله لایهدى القوم الفاسقین.

توبه، آیه 24

بگو:

« اگر پدران شما و فرزندانتان و برادرانتان و زنانتان و خویشاوندان شما و مال هایی که اندوخته اید و تجارتی که از کسادی آن نگران هستید و خانه هایی که از آنها خوشتان می آید برای شما دوست داشتنی تر از خدا و رسولش و مبارزه در راه خدا باشد، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را بیاورد و خدا گروهی را که پشت پا به مسئولیت خود میزنند هدایت نخواهد کرد

آیا هرگز قرآن را به این صراحت خوانده بودید؟

باور کنید که من هم به این آسانی ها نتوانستم مسئله خانواده و احساسات خود را نسبت به آنها حل کنم. در قلب من درست بعد از قطع رابطه طپشی تازه ایجاد شد که تا آن موقع به هیچ وجه آن را احساس نکرده بودم. باور کنید که من آنقدرها هم بی عاطفه نیستم. ولی من چه چاره ای داشتم؟ این سرنوشتی بود که رژیم ستمگر و سازمان امنیت جنایتکارش برای من وشما به وجود آورد. و تا موقعی که این حکومت ننگین به زندگی کثیف و ضد انسانی خود ادامه دهد خانواده های زیادی متلاشی خواهند شد.

این سخن چگوارا است:

« حق نداریم چنین بیندیشیم که بدون پیکار نیز می توان آزادی را بدست آورد این پیکاری طولانی و سخت خواهد بود و جبهه جنگ را مخفی گاه های چریک ها، شهرها، منازل جنگجویان که در آنها خانواده ایشان به آسانی قربانی نیروهای ارتجاعی می شوند تشکیل خواهد داد

من می دانم که شما هم هرگز از من انتظار ندارید که در صف خائنین به ملت درآیم زیرا خود شما از ملت هستید نه ازدشمنان ملت و به این دلیل من هم از خدای ملت می خواهم برای شما صبر و تحملی زیبا و پرشکوه روزی دهد. در واقع من شما را به خدا واگذار می کنم زیرا می دانم که از دست خودم کاری برای شما ساخته نیست. ( در این مورد از شما خواهش می کنم خطبه 344 ص 1241 از نهج البلاغه ترجمه فیض الاسلام را با دقت بخوانید.)

در واقع من از شما انتظار دارم این مسئله را پس از تفکر و تعمق و به صورتی زیبا و پر شکوه و با دیدی روشن و شناختی کامل نسبت به واقعیات تحمل کنید. چون اگر خدای نکرده این گونه صبری را انتخاب نکنید، قانون جبری طبیعت مسئله را به صورت دیگری که هیچ خوب نیست از یادها و خاطره ها خواهد برد. برای من هم آرزوی موفقیت در انجام وظایفم بکنید تا به توانم افتخاری برای خانواده ام باشم. و آن وقت حتما خدا به شما که فرزندتان را در راه خدا داده اید صبری زیبا و با شکوه و پاداشی بزرگ خواهد داد.

***

در اینجا من لازم می دانم که موقعیت خودم را تا حد ممکن برای شما روشن کنم. چه راه هایی در مقابل من هست؟:

1- بر تمام گناهان!! گذشته استغفار کنم و برای این که بتوانم به زندگی عادی ودرس و خانواده ام برگردم از مقامات محترم سازمان امنیت مؤدبانه عذرخواهی کنم و خواهش کنم مرا ببخشند و حتی وعده همکاری بدهم.

2- به علت تماس گرفتن با خانواده به چنگ پلیس بیافتم.

3- با خانواده تماس نگیرم و آگاهانه و هوشیارانه، با اعتقاد و ایمان تزلزل ناپذیر و بطور پی گیر قدم هایم را استوار کنم و به سوی آینده با شکوه و چشم انداز پر شکوه خود که بدون تردید زیباترین لحظه آن شهادت در راه خدا یعنی نقطه اوج تکامل انسان است، شتابم.

اما انتظار دارم که با هوشیاری و آگاهی کامل بر ماهیت جنایتکار سازمان امنیت این را بفهمید که در صورت اول و دوم این سرنوشت در انتظارم خواهد بود. ( قصدم از این مطالب به هیچ وجه ایجاد ترس و وحشت دروغی و یا غلو و اغراق نیست. این مطالب خیالپردازی و تصورات واهی نیست. بلکه در کمال صداقت، در نهایت جدی بودن و حاصل مشاهدات عینی و تجربیات ملموس ما در این مدت درگیری با پلیس و رفتار پلیس با رفقای زندانی ماست. )

1- در مرحله اول شکنجه بسیارشدید و وحشیانه برای به دست آوردن اطلاعات نسبت به رفقایم.

2- اعدام و یا حبس دراز مدت در شرایط و به شکلی که در پایان آن من فردی نباشم که قدرت عمل و ادامه مبارزه دارد، بلکه تفاله ای از من به ماند بیهوده و احیاناً و خدای نکرده از من خائن به سازد که همراه دیگر خائنین به مکیدن خون ملت ادامه دهیم.

ولی من راه سوم را انتحاب می کنم

یعنی آگاهانه و هوشیارانه، با اعتقاد و ایمان تزلزل ناپذیر و بطور پی گیر قدم هایم را استوار می کنم و به سوی آینده با شکوه و چشم انداز پرشور خود که بدون تردید زیباترین لحظه آن شهادت یعنی نقطه اوج تکامل انسانی است می شتابم.

***

در اینجا من از شما می خواهم که به هیچ وجه هشیاری و آگاهی خود را از دست نداده و گول سازمان امنیت را نخورید. آنها به شما شاید بگویند که اگر خودش را معرفی کند کاری با او نداریم، جرمش سبک است و و هزاران دام دیگر اما شما گول نخورید. در گذشته بعضی از خانواده های دوستان ما گول خوردند و فرزندانشان را تحویل سازمان جهنمی امنیت و شکنجه چی های بیرحم آن دادند و آنها تا عمر دارند عذاب وجدان آرامشان نخواهد گذاشت.

(متاًسفانه کاغذم تمام شد. ولی کاغذ دیگری پیدا کردم.)

لازم می دانم علت روشی را که ما در قطع رابطه با شما خانواده ها داشتیم را به طور خلاصه بیان کنم. در گذشته به علت بی تجربگی ما و این که با خانواده ها، حتی بعد از لو رفتن تماس می گرفتیم، وقتی رژیم رد پاها را از دست داد و چون دیوانه های زنجیری شد و برای یافتن ما با تمام قدرت خود را به هرسو زد و نتیجه نگرفت و سراغ تنها رد پای ما یعنی خانواده ها رفت و از طرق مختلف ( گول زدن، ارعاب، تهدید، شکنجه خویشان افراد ما و کارهائی بسیار شرم آورتر ) خواست افراد را بدام بیندازد و در چند مورد هم متاًسفانه موفق شد. اما بعد از این تجربیات و همچنین تجربه دوستان « گروه سیاهکل» (که با خانواده ها تماس نمی گرفتند و به این علت پلیس به خانواده آنها کاری نداشت) ما روش جدیدی در پیش گرفتیم. در واقع اگر یکی از افراد وقتی می دید که مادرش را شکنجه می دهند تا او خود را معرفی کند، اگر این کار را می کرد مادرش را رها می کردند ولی از طرف دیگر این یک سنت و روش برای دشمن می شد که باز هم از این طریق افراد دیگری را به دست آورد. ولی ما با سیاست جدید خود یعنی قطع رابطه کامل با خانواده این حربه را از دست او گرفتیم، او دیگر فهمید که از این طریق هم دیگر به نتیجه ای نمی رسد. پس فقط باید هشیار بود و آگاه، هیچکس حق ندارد از سازمان امنیت بترسد ولی همه باید در مقابل آن هشیار باشند. و من در پایان با همه شما خداحافظی می کنم.

از شما مامان جان که مرا در دامان پر محبت خود بزرگ کردی و به من درس فداکاری و انسان دوستی دادی. امیدوارم همان طور که تا کنون این طور بوده، باز هم در تربیت فرزندانی فداکار بکوشی. تقاضا دارم، این نامه را به عنوان هدیه روز مادر از من بپذیر، آخر من چیز دیگری نداشتم که بدهم، و تاًخیر مرا در انجام وظیفه ببخش.

از شما پدر عزیزم، که من به شما بسیار مدیونم و از شما انتظار دارم رفتارهای غلط مرا ببخشید. مثلاً من هیچ گاه خودم را بخاطر رفتارم در آن مسافرت نخواهم بخشید. خدای من شاهد است که من خودم را به علت آن موضوع شدیداً تنبیه کردم. البته من آن روز نمی توانستم توضیح بدهم ولی شما حالا می فهمید که علت آن مسافرت من استفاده از چه امکانی بود و برای استفاده از این امکان من چه وقت گرانبهائی را که متعلق به ملتم بود و در خدمت مبارزه بود، از دست دادم.

از تو فرید با استعدادم که من به تو امید زیادی دارم و به وجودت افتخار می کنم.

از تو ناهید جان که احساسات پاکت را ستایش می کنم و از خدا می خواهم همچنان پاک بماند.

از تو مجید عزیز، برادر فداکار و غیورم: برادر جان، به خدا قسم وقتی به یاد آن انگیزه های انسانی و ضد ظلم تو می افتم وقتی در نظرم مجسم می کنم که تو چه خوب بر دردهای این ملت آگاهی و نفرت از ستمگر قلب پاک تو را چگونه در هم می فشارد، اشک شوق در چشمانم جمع می شود. ولی برادر جان، بدان و آگاه باش، باید احساسات را مهار کرد و به وسیله عقل رهبری کرد. برادر جان، باید دشمن را شناخت و متناسب با امکانات و بوسیله صحیح با او مبارزه کرد. نباید خود را مفت و مجانی در چنگ پلیس انداخت. این کار تلف دادن انرژی ملت است و آب ریختن به کوزه دشمن. برادر جان، ما حق چنین کاری نداریم. از تو صمیمانه سپاسگذارم.

و تو حمید جان که چقدر خوشم آمد از هشیاری ها و زیرکی هایت و چه درس ها از این خصوصیات تو گرفتم. و من از تو نیز به خاطر کم کهائی که به من کرده ای سپاسگذارم و تو حالا می فهمی که چرا من نمی توانستم به وظیفه ام لااقل در عروسی تو عمل کنم.

و از شما شهین خانم مهربان

و خانم جان [ مادر بزرگ پدری وحید، که برخورد هشیارانه ای با ساواکی ها که از وحید می پرسند، دارد] من به شما تبریک می گویم که آن گونه هشیارانه با عمال مکار سازمان امنیت روبرو می شوید.

و از شما عزیزانم از همه ی شما خداحافظی می کنم

کم کم اذان صبح دارد نزدیک می شود و من از خدای خود سعادت شما و تمام هم میهنانم را در نماز صبح خواهم خواست.

خداحافظ

اوج گیرنده و پیروز باد مبارزه مسلحانه ملت ایران علیه ظلم و ستم و این متلاشی کنندگان خانواده ها

و سیعلم الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون.

و بزودی خواهند دانست آنان که ستم کردند که بکدام جائی باز می گردند ( آخر سوره شعراء)

چند توصیه:

1- این نامه را پس از خواندن حتماً بسوزانید تا به چنگ پلیس نیفتد، گفتن مطالب این نامه به هرکس که صلاح بدانید به هیچ وجه برای من مزاحمتی ایجاد نخواهد کرد. می توانید به خانواده ( ف) [محسن فاضل، این نامه ها خودش خبر سلامتی دادن از بچه ها بود.] هم بدهید بخوانند.

2- عکسهای مرا که شباهت به من دارد از بین ببرید.

3- در مقابل پلیس هشیاری خود را از دست ندهید.

4- در مورد ما منصفانه قضاوت کنید.

5- کمک های مادی و معنوی خود را ذخیره و تقویت کنید، روزی انقلاب از آن استفاده خواهد کرد.

[این نامه تاریخ ندارد، اما آن گونه که از مفاد نامه بر می آید، بایستی چند روز پس از نامه اول نوشته شده باشد.]