پرش به محتوا

شکست دولت خودی در جنگ امپریالیستی

lenin56gh

ولادیمیر ایلیچ لنین

یک طبقۀ انقلابی در جریان یک جنگ ارتجاعی نمی تواند خواستار چیزی جز شکست دولتش باشد.

این بدیهی است و تنها پیروان آگاه متعصب یا درماندۀ سوسیال شووینیستها آنرا انکار می کنند. برای نمونه، سمکوفسکی از کمیتۀ سازماندهی (شمارۀ 2 ایزوستیا) در زمرۀ اولی ها و تروتسکی و بوکوید[1] و کائوتسکی در آلمان در زمرۀ دومی ها هستند. تروتسکی می نویسد خواستار شکست روسیه بودن «امتیاز دادن ناخواسته و ناموجه به اسلوب سیاسی سوسیال میهن پرستی است که مبارزۀ انقلابی علیه جنگ و شرایط پدیدآورندۀ آنرا با گرایشی که در اوضاع فعلی خودسرانه است به سوی شر کوچک تر جایگزین می کند.» (ناشه اسلوو، شمارۀ 105)

این نمونه­ای از عبارت پردازی پرطمطراقی است که تروتسکی همیشه با آن فرصت طلبی را توجیه می کند. یک «مبارزۀ انقلابی علیه جنگ» فقط فریادی پوچ و بی معنی است، چیزی که قهرمانان بین الملل دوم در آن مهارت دارند، مگر اینکه به معنی اقدام انقلابی علیه دولت خودی حتی در زمان جنگ باشد. فقط باید کمی فکر کرد تا اینرا فهمید. اقدام انقلابی زمان جنگ علیه دولت خودی مسلماً به معنی نه تنها خواستار شکستش بودن بلکه کمک کردن حقیقی به چنین شکستی است.(«خوانندۀ فهمیده»: متوجه باش که این به معنی «منفجر کردن پلها»، سازمان دادن اعتصابات ناموفق در صنایع نظامی، و در کل کمک به دولت جهت شکست دادن انقلابیون نیست)

تروتسکی عبارت پرداز کاملا فهم خود را از یک مسئلۀ ساده از دست داده است. از نظر او خواستار شکست روسیه بودن به معنی خواستار پیروزی آلمان بودن است. (بوکوید و سمکوفسکی این «عقیده» را، یا بهتر است بگوییم خواست این عقیده را، که در آن با تروتسکی مشترک هستند، صریح تر بیان می کنند.) اما تروتسکی اینرا به عنوان «اسلوب سوسیال میهن پرستی» می بیند! برای کمک به مردمی که قادر نیستند برای خودشان بیاندیشند، قطعنامه برن (سوتسیال دمکرات، شمارۀ 40)* اینرا روشن کرد که اکنون در همۀ کشورهای امپریالیست پرولتاریا باید خواستار شکست دولت خودی باشد. بوکوید و تروتسکی ترجیح دادند از این حقیقت طفره روند، در حالیکه سمکوفسکی (فرصت طلبی که به دلیل تکرار ساده لوحانه و صریح اندیشۀ بورژوایی توسط وی برای طبقۀ کارگر بیش از دیگران مفید است) بی مقدمه چنین گفتاین بی معنی است، زیرا یا آلمان و یا روسیه می تواند پیروز شود» (ایزوستیا، شمارۀ 2).

نمونۀ کمون پاریس را در نظر بگیرید. فرانسه از آلمان شکست خورد ولی کارگران از بیسمارک و تییر شکست خوردند! اگر بوکوید و تروتسکی اندکی فکر کرده بودند، متوجه می شدند که آنها دیدگاهی در مورد جنگ را پذیرفته­اند که دولتها و بورژوازی دارند، یعنی، اگر خواسته باشیم به زبان متظاهرانۀ تروتسکی گفته باشیم، به «اسلوب سیاسی سوسیال میهن پرستی» متوسل شده­اند.

یک انقلاب در زمان جنگ به معنی جنگ داخلی است؛ تبدیل کردن جنگ بین دولتها به یک جنگ داخلی، از یک طرف با عقب نشینی های نظامی شکستها») دولتها تسهیل می شود؛ از طرف دیگر شخص نمی تواند واقعاً برای چنین تبدیل کردنی بدون تسهیل کردن شکست تلاش کند.

دلیل اینکه یک شووینیست (از جمله کمیتۀ سازماندهی و گروه چخئیدزه) «شعار» شکست را رد می کند اینست که فقط این شعار به فراخوانی پیگیر برای اقدام انقلابی علیه دولت خودی در زمان جنگ اشاره دارد. بدون چنین اقدامی، میلیونها عبارت فوق انقلابی نظیر یک جنگ علیه «جنگ و شرایط پدیدآورنده آن و غیره» به پشیزی نمی ارزند.

کسی که بخواهد صادقانه «شعار» شکست دولت خودی در جنگ امپریالیستی را رد کند باید یکی از این سه چیز را اثبات کند: 1) که جنگ 15-1914 ارتجاعی نیست، یا 2) برآمدن یک انقلاب از آن جنگ ناممکن است، یا 3) هماهنگی و کمک متقابل بین جنبشهای انقلابی در تمام کشورهای محارب میسر است. نکتۀ سوم بخصوص برای روسیه، کشوری بسیار عقب مانده، جایی که انقلاب سوسیالیستی فوری ناممکن است، مهم می باشد. بدین دلیل است که سوسیال دمکراتهای روسیه باید در به پیش گذاشتن «تئوری و عمل» مربوط به «شعار» شکست پیش قدم می بودند. دولت تزاری در اظهار اینکه تبلیغات انجام شده توسط گروه سوسیال دمکرات کارگری در دوما که یگانه نمونه در سطح بین المللی، نه فقط از جانب اپوزیسیون پارلمانی بلکه تبلیغات اصیل انقلابی ضد دولتی در میان توده­ها بود «قدرت نظامی» روسیه را تضعیف کرده و محتمل است که به شکست آن منجر گردد، کاملا برحق بود. این حقیقتی ست که چشم بستن بر روی آن احمقانه است.

مخالفین شکست صاف و ساده از خودشان می ترسند هنگامی که از پذیرش این حقیقت بدیهی که پیوندی ناگسستنی بین تبلیغات انقلابی علیه دولت و کمک به شکست خوردن آن وجود دارد امتناع می کنند.

آیا هماهنگی و کمک متقابل بین جنبش روسیه، که به مفهوم بورژوا دمکراتیک انقلابی است، و جنبش سوسیالیستی در غرب امکان پذیر است؟ هیچ سوسیالیستی که در دهۀ گذشته در منظر عموم در این باره سخن گفته است تردیدی در این مورد نداشته است، جنبش پرولتاریای اتریش بعد از 17 اکتبر 1905[2] در واقعیت امکان پذیری آنرا ثابت کرد.

از هر سوسیال دمکراتی که خود را انترناسیونالیست می خواند بپرسید که آیا او توافق بین سوسیال دمکراتهای کشورهای محارب را دربارۀ اقدام مشترک انقلابی علیه همۀ دولتهای محارب تأیید می کند یا خیر. خیلی از آنها پاسخ خواهند داد که [توافق] ناممکن است، همانطور که کائوتسکی این کار را کرده (Die Neue Zeit ، 2 اکتبر 1914)، و بدین طریق سوسیال شووینیسم خود را کاملا اثبات نموده. این [ادعای ناممکن بودن رسیدن به توافق]، از یک طرف دروغی تعمدی و تبهکارانه است که با حقایق مورد اطلاع عموم و مانیفست بازل در تضاد است. از طرف دیگر، اگر حقیقت داشت، فرصت طلبان از بسیاری جنبه­ها کاملا برحق بودند!

بسیاری تأیید چنین توافقی را ابراز خواهند کرد. در این مورد ما می گوییم: اگر این توافق ریاکارانه نباشد، مسخره است که فکر کنیم در زمان جنگ و در شرایط جنگی، توافق «رسمی»، نظیر انتخاب نمایندگان، ترتیب دادن گردهم آیی، امضاء توافقنامه و انتخاب روز و ساعت لازم است! تنها سمکوفسکی ها قادرند چنین بیاندیشند. یک توافق در مورد اقدام انقلابی حتی تا جایی که بحث کشورهای متعدد در میان نباشد، در کشوری واحد، تنها با نیروی نمونۀ اقدام انقلابی جدی، تنها با شروع کردن و توسعه دادن آن، قابل دستیابی است. با این حال، چنین اقدامی نمی تواند بدون خواست شکست دولت و بدون کمک کردن به چنین شکستی انجام شود. تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگی داخلی نمی تواند «مصنوعی» تر از یک انقلاب باشد. این تبدیل از میان پدیده­ها، نمودها، ویژگیها، خصائل و نتایج متفاوت جنگ امپریالیستی به پیش می رود. آن پیش روی بدون مجموعه­ای از شکستهای نظامی و مغلوب شدنهای دولتهایی که ضرباتی از طبقات تحت ستم خودی دریافت می کنند ناممکن است.

رد کردن شعار شکست مترادف با اجازه دادن به شور انقلابی برای تنزل یافتن به یک عبارت پردازی پوچ یا ریاکاری محض است.

جایگزینی که برای شعار شکست پیشنهاد می شود چیست؟ «نه پیروزی و نه شکست» است (سمکوفسکی در ایزوستیا شمارۀ 2؛ همچنین تمام کمیتۀ سازماندهی در شمارۀ 1). اما این چیزی نیست جز یک همانند گویی برای شعار «دفاع از میهن». بدین معناست که مسئله به سطح یک جنگ بین دولتها (که، بر طبق مضمون این شعار، باید وضع قدیمی شان را حفظ کنند، «مواضع شان را نگه دارند»)، و نه به سطح مبارزۀ طبقات تحت ستم علیه دولتهایشان، برده شود! به معنای توجیه شووینیسم همۀ ملل امپریالیست، که بورژوازی شان همیشه آماده است بگوید و به مردم می گوید که «فقط» دارند «علیه شکست» می جنگند، می باشد. دیوید، یک رهبر فرصت طلبان، در کتابش نوشت «اهمیت رأی ما در 4 اوت این بود که ما طرفدار جنگ نیستیم ولی علیه شکست هستیم». کمیتۀ سازماندهی همراه با بوکوید و تروتسکی، هنگامی که از شعار «نه پیروزی و نه شکست» دفاع می کنند، کاملا همان موضع دیوید را دارند.

با بررسی دقیق تر مشخص خواهد شد که این شعار به معنی یک «آتش بس طبقاتی» و کناره گیری از مبارزۀ طبقاتی از جانب طبقات تحت ستم در تمام کشورهای محارب است، زیرا مبارزۀ طبقاتی بدون وارد آوردن ضربات بر بورژوازی «خودی» و دولت «خودی» غیرممکن است، و با در نظر گرفتن اینکه وارد آوردن ضربه بر دولت خودی در زمان جنگ (محض اطلاع بوکوید) خیانت بزرگ است، معنایش کمک کردن به شکست کشور خودیست. آنهایی که شعار «نه پیروزی و نه شکست» را می پذیرند تنها می توانند به نحوی ریاکارانه طرفدار مبارزۀ طبقاتی و «برهم زدن آتش بس طبقاتی» باشند؛ چنین مردمی، در عمل، یک سیاست مستقل پرولتاریایی را رد می کنند زیرا پرولتاریای تمام کشورهای محارب را تابع وظیفۀ مطلقاً بورژوایی حفاظت از دولتهای امپریالیست علیه شکست می سازند. برای پرولتاریا، تنها سیاست برهم زدن حقیقی و نه فقط تحت اللفظی «آتش بس طبقاتی» و پذیرش مبارزۀ طبقاتی، عبارتست از بهره بردن از مشکلاتی که دولت و بورژوازی او تحمل می کند، به منظور سرنگون کردن آنها. اما بدون خواستار شکست دولت خودی بودن و کمک کردن به این شکست، نمی توان به این هدف رسید یا در این راستا تلاش کرد.

قبل از جنگ، هنگامی که سوسیال دمکراتهای ایتالیایی مسئلۀ اعتصاب عمومی را مطرح کردند، بورژوازی پاسخ داد که این خیانتی بزرگ خواهد بود، امری که بدون شک از نقطه نظر خودش درست بود، و [همچنین گفت که] با سوسیال دمکراتها مثل خائنین رفتار خواهد شد. این حقیقت دارد، همانطور که خیانت بزرگ بودن روابط صمیمانه [با دشمن] در سنگرها حقیقت دارد. آنهایی که مثل بوکوید علیه «خیانت بزرگ» یا مثل سمکوفسکی علیه «تجزیۀ روسیه» می نویسند، دیدگاه بورژوایی و نه پرولتاری را می پذیرند. یک پرولتار نمی تواند بدون کمک کردن به شکست و تجزیۀ قدرت «کبیر» امپریالیستی «خودش» ضربه­ای طبقاتی بر دولتش وارد آورد، یا دست برادرش، پرولتار کشور «بیگانه»ای که با «طرف خودی» در حال جنگ است را (در واقعیت) بگیرد.

هر کس که طرفدار شعار «نه پیروزی و نه شکست» باشد، آگاهانه یا ناآگاهانه یک شوونیست است؛ در بهترین حالت او یک خرده بورژوای سازشکار است ولی در هر صورت او یک دشمن سیاست پرولتاری و یک حامی دولتهای موجود متعلق به طبقات حاکم کنونی است.

بگذارید به مسئله از زاویه­ای دیگر بنگریم. جنگ ناگزیر برآشفته کننده ترین احساسات را در میان توده­ها برمی انگیزد که حالت معمول بی تحرکی را در روحیۀ توده­ها برهم می زند. [به کار بردن] تاکتیکهای انقلابی غیرممکن اند اگر آنها با این احساسات برآشفته کننده سازگار نشوند.

گرایشهای عمدۀ این احساسات برآشفته چه هستند؟ 1) ترس و ناامیدی. رشد احساسات مذهبی از اینروست. مرتجعین با شادی اعلام می کنند که کلیساها دوباره شلوغ شده­اند. مرتجع مکار، بارس، می گوید «هر جا رنج هست مذهب هست». او نیز حق دارد. 2) نفرت از «دشمن»، احساسی که با دقت توسط بورژوازی (و نه خیلی توسط روحانیون) پرورانده شده و فقط برای بورژوازی ارزش اقتصادی و سیاسی دارد. 3) نفرت از دولت خودی و بورژوازی خودی احساس تمام کارگران دارای آگاهی طبقاتی که از یک طرف می فهمند جنگ «ادامۀ سیاست» امپریالیسم است که آنها با «ادامۀ» نفرت شان از دشمن طبقاتی شان با آن مقابله می کنند، و از طرف دیگر می فهمند که «یک جنگ علیه جنگ» اگر به معنی یک انقلاب علیه دولت خودشان نباشد، عبارتی مبتذل است. نفرت از دولت خودی و بورژوازی خودی نمی تواند بدون خواهان شکست آنها بودن برانگیخته شود. نمی توان بدون برانگیختن نفرت از دولت و بورژوازی خودی دشمن بی ریای آتش بس داخلی (یعنی طبقاتی) بود!

طرفداران شعار «نه پیروزی و نه شکست» در حقیقت طرفدار بورژوازی و فرصت طلبان هستند، زیرا به امکان پذیری یک اقدام بین المللی انقلابی توسط طبقۀ کارگر علیه دولتهای خودشان باور ندارند، و مایل نیستند به پروراندن چنین اقدامی، که با وجود دشواری مسلم، تنها وظیفۀ شایستۀ پرولتاری و تنها وظیفۀ سوسیالیستی است، کمک کنند. این پرولتاریای عقب مانده ترین کشور از قدرتهای بزرگ محارب است که از طریق حزبش، مجبور به اتخاذ تاکتیکهای انقلابی بخصوص با در نظر داشتن خیانت شرم آور سوسیال دمکراتهای آلمانی و فرانسوی شده است که در صورتی که آن تاکتیکها «به شکست» دولت خودشان «کمک نکنند» غیرعملی خواهند بود، ولی فقط آنها می توانند به انقلاب اروپا، صلح پایدار سوسیالیسم، رهایی بشریت از وحشت، بدبختی، وحشیگری و سبعیتی که اکنون حاکم است، بیانجامند.

سوتسیال دمکرات شمارۀ 43

26 ژوئیۀ 1915

مجموعه آثار لنین، جلد 21

توضیحات

1- بوکوید Bukvoyed نام مستعار د. ریازانف D. Ryazanov.

2- اشاره است به مانیفست تزار که در 17(30) اکتبر 1905 منتشر شد. این مانیفست وعدۀ «آزادیهای مدنی» و یک «دومای قانونگزار» را می داد. این مانیفست امتیازی بود که توسط انقلاب از رژیم تزاری ستانده شد، اما آنطور که لیبرالها و منشویکها مدعی بودند سرنوشت انقلاب را تعیین نکرد. بلشویکها معنی واقعی این مانیفست را افشاء کردند و توده­ها را به ادامۀ مبارزه و سرنگونی حکومت مستبد فراخواندند.

انقلاب نخست روسیه تأثیر انقلابی شگرفی بر جنبش طبقۀ کارگر در دیگر کشورها و بخصوص اتریش مجارستان گذاشت. لنین اشاره داشت که رسیدن خبر اعطای امتیاز توسط تزار و مانیفست او که وعدۀ «آزادیهایی» می داد، «نقشی تعیین کننده در پیروزی نهایی حق رأی عمومی در اتریش داشت

تظاهراتهای توده­ای در وین و دیگر شهرهای صنعتی اتریش مجارستان انجام شدند. در پراگ سنگرهای خیابانی برپا شدند. در نتیجۀ آنها، حق رأی عمومی در اتریش پذیرفته شد.

* مراجعه نمایید به صفحه 163 جلد 21 مجموعه آثار لنین ویراستار.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: