بابک پاکزاد, سرتیتر

به مناسبت اول ماه مه، روز جهانی کارگر – کار خانگی و مساله استثمار 

به مناسبت اول ماه مه، روز جهانی کارگر
کار خانگی و مساله استثمار
با نگاهی به آرای فلوبر، رزنیک، فراد و ولف
بابک پاکزاد، نازلی فرخی

در رابطه با مساله کار خانگی و استثمار نمی توان با خود نهاد خانواده شروع کرد بلکه باید از چشم اندازی کلان تر موضوع را آغازید. نانسی فلوبر برای توضیح پدیده استثمار در کارخانگی ابتدا فرمولی جهت فهم و درک ارزش اضافه ارائه می دهد. از دید فلوبر ارزش اضافه معادل تفاوت ساعات کار با ساعات کار مصرف شده است. بر اساس این فرمول اگر ارزش اضافه کار کارگر توسط کارفرما تصاحب شود، میزان ساعات کار کل خانواده بیشتر از مجموع ساعات کار مندرج در کل مصرف آنها خواهد بود. زیرا کارگر سهمی را به خانه می آورد که ساعات کار کمتری از او در آن مندرج است. به این ترتیب استثمار به خانه می آید. اما استثمار لزوما برابر تقسیم نمی شود. در صورتی که کارگر بیرون از خانه استثمار شود ، سه امکان وجود دارد: 1- کارگر مزدی کار را به طور برابر با اعضای خانواده مبادله کند در این صورت فقط اوست که استثمار می شود نه خانواده اش. 2- کارگر مزدی ارزش تصاحب شده توسط سرمایه دار را با مبادله نابرابر با خانواده جبران  کند در اینجا فقط اعضای خانواده استثمار می شوند نه کارگر مزدی 3- تقسیم برابر استثمار میان کارگر مزدی و خانواده. بنابر این از نظر فلوبر استثمار در دوسطح صورت می گیرد : نخست استثمار ناشی از بیرون کشیدن ارزش اضافه از کار کارگر مزدی توسط سرمایه دار و در مرحله دوم استثمار ناشی از شیوه مبادله کار کارگر مزدی با خانواده که در عادلانه ترین شکل استثمار تحمیل شده بر کارگر مزدی به شکلی برابر میان کارگر و خانواده  تقسیم می شود .
فارغ از توصیف فوق باید به این نکته اشاره کرد که کار خانگی خود مشمول دستمزد نیست و در اقتصاد نئوکلاسیکی در محاسبات لحاظ نمی شود این در حالی است که بازتولید نیروی کار در گرو مجموعه خدماتی است که کار خانگی فراهم می کند . نکته ای که باید به آن اشاره کرد این است که دستمزد قریب به اتفاق کارگران مزدی قادر به جبران کار خانگی نیست.« با فرض این که تمامی فعالیت های کار خانگی قابل خرید باشند اگر بخواهیم خدمات ناشی از این فعالیت ها را از بازار آزاد تهیه کنیم برای بدست آوردن هر کدام باید مبالغ بسیاری پرداخت کرد. تا جایی که می توان ادعا کرد حتی اگر همه این خدمات در بازار آزاد عرضه شوند ، خرید مجموع آنها عمدتا از میزان درآمد یک خانواده فزون تر است.» (کار خانگی، کاری که دزدیده می شود، سایت جهان زنان). در حقیقت کارخانگی سوبسیدی اجباری است که از سوی خانواده کارگر به سرمایه دار داده می شود. هزینه ای ای است که باید محاسبه و پرداخت شود اما نظام سرمایه داری آن هزینه را بیرونی کرده و در حین منتفع شدن از آن ، آن را به حساب نیاورده و جبران نمی کند. اساسا سرمایه دار اگر بخواهد بهای تمام عواملی که از آنها بهره می گیرد را بپردازد ، فرایند بیرون کشیدن ارزش اضافه با موانع جدی مواجه شده و مختل می شود. بنابراین جهت این که فرآیند مذکور با اختلال مواجه نشود ، نظام سرمایه داری بسیاری از خدمات و امکانات و تسهیلات را که برای ادامه کار سرمایه داران دارای نقش کلیدی است رایگان می کند. و به این ترتیب هزینه ها را بیرونی می کند و فرایند بیرون کشیدن ارزش اضافه را ممکن
در ادبیات مارکسیستی، تخمین هزینه بازتولید نیروی کار مرکز ثقل تحلیل استثمار است، زیرا این محاسبات، پایه ای در اختیار ما می گذارد تا بتوانیم آنچه کارگر به شکل کار تجسد یافته تولید می کند را با آنچه مصرف می کند، مقایسه کنیم و از این طریق میزان ارزش اضافه را بدست آوریم. بر این اساس، فولبر می گوید برای اینکه به تحلیل جامعی از استثمار زنان برسیم، باید بتوانیم ارزش کار خانگی را محاسبه کنیم (1982، ص4) . او توضیح می دهد برای تخمین کار غیرمزدی خانگی دو رویکرد وجود دارد:
رویکرد ورودی: به دو شیوه اعمال می شود، اول معادل سازی کار خانگی با مقدار پولی که باید به ازای دستمزد پرداخت شود تا کاری معادل کارخانگی بی مزد (مانند استخدام شخصی برای پختن غذا در زمان معادل) انجام گردد. دوم محاسبه شود اگر فرد شاغل همان میزان زمان را مصروف اشتغال بازاری کند، چقدر عایدی مالی خواهد داشت (بی‌تا، ص 3).
رویکرد خروجی: برآورد خرید اقلام و خدماتی که خانواده به صورت رایگان دریافت می کند (همان، ص4).
البته فولبر اذعان می دارد، فاکتورهای دیگری هم در ارزش خروجی های کار خانگی دخیل هستند، مثل کیفیت تولیدات خانگی و یا روابط حاصل از از آنها، که این فاکتورها با ادبیات اقتصادی قابل برآورد نیستند (همان). با اینهمه فولبر به روشنی نشان می دهد که تولیدات حاصل از کارخانگی سهم قابل ملاحظه ای در تولید ناخالص ملی کشورهای متفاوت دارد (همان، ص10).
 
برخلاف فلوبر که در صدد پاسخ به این سوال است که چگونه استثمار به خانه می آید، رزنیک، فراد و ولف از منظری دیگر به موضوع نزدیک می شوند . آنها با منتزع کردن نهاد خانواده و بررسی انطباق پارامترهای نظام سرمایه داری بر مناسبات درونی آن به تبیین چگونگی استثمار و بهره کشی در عرصه کار خانگی می پردازند.
و اما حرف رزنیک، فراد و ولف چیست؟ کارگران با اشتغال در بنگاه های اقتصادی نظام سرمایه داری محصولاتی تولید می کنند که ارزش استفاده دارد. اما از آن جا که ارزش مازاد کار آن ها نه متعلق به خودشان که متعلق به سرمایه دار است تحت استثمار واقع می شوند. با همین احتساب، زنان خانه دار  هم به معنای اخص کلمه کارگران خانگی هستند که تحت استثمار قرار دارند زیرا آنها با استفاده از مواد خام و ابزار تولید، امکاناتی را برای اعضای خانواده فراهم می کنند که ارزش استفاده دارند. این مجموعه هم شامل اجزای ضروری (تولید برای مصرف خود زن) و هم کار مازاد (تولید برای مصرف سایر اعضای خانواده) می شود (فراد و دیگران، ص16 ) پس او وارد یک فرآیند طبقاتی شده است. اما این فرآیند طبقاتی به روشنی سرمایه دارانه نیست. زیرا شوهر قدرت کار زن را از او نمی خرد و به او حقوقی پرداخت نمی کند. از طرف دیگر، کار خانگی تولید شده، توسط مرد خانواده در بازار به عنوان کالایی که ارزش مبادله داشته باشد به فروش نمی رسد. علاوه بر این، مرد به عنوان کارفرما نه در پی کسب سود بیشتر است و نه برای تصاحب کالا و خدمات خانگی با دیگران رقابت می کند (همان). پس برای تبیین چارچوب نظری استثمار زن توسط نهاد خانواده، فراد و دیگران از تعریف نظام فئودالی در ادبیات مارکسیستی سود می جویند. سیستم فئودالی برای تبیین استثمار خانگی مناسب است زیرا در این مدل نیازی به میانجی گری بازار، نرخ ها، سود و دستمزد در رابطه تولید کننده و شخص منتفع از مازاد کار نیست(همان،17 ). بر طبق این نظریه، زنان و مردان در خانواده به دو دسته تولید کنندگان ( فرودستان) و منتفع شوندگان (فرادستان) تقسیم می شوند، مانند آن چه در نظام فئودالی رخ می دهد که سرف مستقیم مازاد کارش را به ارباب منتقل می کند، در خانواده زن هم همین نقش را در قبال مرد بازی می کند البته نباید فراموش کرد همانطور که نظام های فئودالی در زمان زیست خود تفاوت های ماهوی با یکدیگر داشتند، فرایند طبقاتی فئودالی در قرن بیست و یک با آن چه در اعصار پیشین وجود داشت تفاوت دارد.
مشکل ما در این تحلیل منتزع سازی نهاد خانواده از بستر زیست آن یعنی نظام سرمایه داری و سپس بدون در نظر گرفتن کارکرد آن در این نظام، پرداختن به  شیوه بهره کشی درون آن  و مهمتر از آن تعیین ماهیت آن بر این مبنا است. پس از آن که رزنیک، فراد و ولف  به تعیین ماهیت خانواده از این منظر پرداختند و آن را نوعی از مناسبات فئودالی تشخیص دادند شروع به تحلیل تعاملات این مناسبات فئودالی با مناسبات سرمایه داری می کنند .آنها به بررسی تناقضات برخاسته از این تعاملات می پردازند. دینامیسمی تعاملی بر این تحلیل حاکم است. گاه مناسبات فئودالی در خدمت سرمایه داری است و گاه سرمایه داری درصدد منکوب کردن آن . آنها به توصیف مجموعه تعاملات می پردازند و سخنی از رابطه ارگانیک نیست . برای ادامه بحث بهتر است با یک مثال دیگر موضوع را روشنتر کنیم. در مقاله کار کودکان در کمپانی فایرستون (سایت فرهنگ توسعه) می خوانیم:
«کمپاني فايرستون از سال 1926 در شهر هاربل در ليبريا مزارع بزرگ کائوچو را تحت اختيار داشته و مورد بهره برداري قرار داده است. کارگران صبح زود با طلوع خورشيد براي تيغ کشيدن و جمع کردن شيره درختان به مزارع مي روند و سخت کار مي کنند تا بتوانند به سقف ميزان توليد تعيين شده از سوي کمپاني که البته بسيار نامعقول و بالا است دست يابند. بنا به اعتراف دان آدوميتي، رئيس هيات مديره فايرستون در CNN، يک کارگر براي پر کردن سقف سهم تعيين شده از سوي کمپاني بايد روزي 21 ساعت کار کند و به همين دليل براي آنکه دستمزد ناچيزش به نصف تقليل پيدا نکند مجبور است زن و فرزندان خود را نيز به کار بگيرد. در اين نظام توليد عقب مانده و فرساينده، کودکان اغلب ناگزير از حمل بارهاي سنگين هستند و اغلب 12 ساعت در روز در معرض انواع سموم علف کش خطرناک کار مي کنند. کارگران در آلونک هايي زندگي مي کنند که از سال 1920 تا امروز بازسازي و تعمير اساسي نشده اند.
 
اين آلونک ها فاقد برق، سيستم بهداشتي در داخل ساختمان و آب لوله کشي هستند. برعکس، مديران در ويلاهايي با تمام امکانات رفاهي از جمله زمين گلف زندگي مي کنند. بنا به گزارش يک انجمن مدافع محيط زيست ليبريايي، کمپاني فايرستون مواد شيميايي و زباله هاي سمي را مستقيماً در رودخانه فارمينگتون مي ريزد. جوامع بومي از اين رودخانه براي استحمام و ماهيگيري استفاده مي کنند. به خاطر اعمال برده داري نوين، کمپاني مذکور در دادگاه هاي ايالات متحده مورد پيگرد قضايي قرار گرفته و در ژانويه نيز جايزه Public Eye Award را به خاطر کسب عنوان بدترين شرکت جهاني از آن خود کرد»
هم ترکیب « فرآیند طبقاتی فئودالی در قرن بیست ویک» در توصیف کارخانگی و هم « برده داری نوین » در توصیف وضعیت کارگران کمپانی فایرستون عباراتی نادقیق هستند. منظور از قرن بیست و یک و نوین چیست؟ آیا چیزی جز اشاره به بستر فراگیر نظام سرمایه داری جهانی است؟ هر پدیده ای که به صورت ارگانیک بیرون کشیدن ارزش اضافه را در نظام سرمایه داری  تسهیل  کند به گونه ای که فقدان آن ،  این نظام را با اختلال جدی مواجه کند بخشی از نظام سرمایه داری و سرمایه دارانه است. روش دیگر فهم آنچه در ساز و کار سیستم نهادینه شده آن است که بررسی کنیم ساز و کار مورد نظر با تداوم رشد سرمایه داری و جهانی سازی آن محو می شود یا تقویت؟ به این اعتبار هم ساز و کار حاکم بر کارخانگی و هم مناسبات حاکم بر بیگارگاه هایی نظیر کمپانی فایرستون در لیبریا سرمایه دارانه است. اگر شیوه منتزع سازی و انطباق با قالب های از پیش تعیین شده را در پیش گیریم، در عصر جهانی سازی سرمایه و انتقال مراحل تولید به کشورهایی که در آن نیروی کار، ارزان و بی حقوق هستند  در تبیین جزء جزء مناسبات جاری در تک تک آنها و مهم تر از آن نامگذاری آنها دچار اشکالات عدیده می شویم. ابهام دیگری که این نامگذاری ها به آن دامن می زند مبرا کردن سرمایه داری از جهانی است که ساخته است و کماکان می سازد. سویه دیگر الگوی مصرف و اتوپیای آمریکایی ، وضعیت کارگران کمپانی فایرستون در لیبریاست. می گویند آن سرمایه داری است  و این برده داری نوین ! این طور نیست آن ها هر دو جلوه های مختلف یک سیستم اند.
 
کار خانگی و مورد مشخص ایران
 
جهت محاسبه ارزش افزوده کار خانه داری زنان محاسباتی صورت گرفته از جمله « تحقیقی که در سال 1389 به سفارش معاونت پژوهشی دانشگاه تربیت معلم و وزارت کار و امور اجتماعی  بر روی نمونه 2000 نفری از زنان خانه دار تهرانی انجام شد، حاکی از آن است که ارزش افزوده اقتصادی کار خانه داری زنان ( شامل 6 مورد پختن غذا، شستن ظرف، نظافت منزل، شستشوی لباس و اتو کشی، مراقبت از کودکان و مدیریت تحصیلی فرزندان به طور متوسط در ماه 640 هزار تومان است.» (باقری، شهلا، 1390، ارزش افزوده کارخانگی زنان و عوامل موثر بر آن»، نشریه زن در توسعه و سیاست، مرکز مطالعات و تحقیقات زنان دانشگاه تهران، دوره 29، شماره3، صفحات 89 الی 107 ).
چند و چون های جدی در ارتباط با چنین محاسباتی وجود دارد. اساسا محاسبه ارزش افزوده تولید شده در خانه بسیار مساله دار است. بخشی از محصول تولید شده توسط زن خانه دار را خود زن خانه دار مصرف می کند. جنبه دیگر این است که بخشی از هزینه های بازتولید نیروی کار زن شوهردار را در منزل مرد(همسر) می پردازد. بنابراین محاسبات کاملا در هم می آمیزد. و بسیار سخت و بغرنج می شود.
مساله کارخانگی  با تقسیم کار جنسیتی  گره خورده است. لذا توجه به عملکرد نهادها در بستر جغرافیایی مشخص و رابطه آنها با این تقسیم کار از اهمیت به سزایی برخوردار است. در مورد مشخص ایران می توان به موارد زیر اشاره کرد:
نهاد دین، با ذاتی دانستن تقسیم کار جنسیتی و انتساب آن به امور ماورای اراده انسان موجبات بازتولید دائم آن را فراهم می کند
نهاد علم به وسیله توجیهات پیوسته علمی از قبیل این که زنان ازنظر روانی بیشتر به سمت عواطف و حمایت پذیری و مردان به سمت خشونت و حمایت گری تمایل دارند نقش انکار ناپذیری در انقیاد آنها بازی کرده اند
نهادهای آموزشی، با القای نقش ها و تقسیم کار جنسیتی مثل نقش مادری و همسری به کودکان آنها را جامعه پذیر می کند
نهادهای اجتماعی، از طریق ارائه تعاریف مشخص و صلب از زنانگی و مردانگی، ایفای نقش کنترلی برای ایفای نقش های سنتی و عرفی و کم توجهی به ضرورت هایی مثل ایجاد فضای امن اجتماعی برای افزایش مشارکت زنان بر طبل تقسیم کار جنسیتی می کوبند
نهادهای قانون گذار که با وضع قوانین، محدودیت ها و ممنوعیت ها نقش موثری در تقسیم کار جنسیتی ایفا کرده اند.
در حقیقت تمام این نهادها با جا انداختن نوع خاصی از تفکیک جنسیتی کار در حقیقت بازتولید رایگان نیروی کار و تداوم جریان سوبسید اجباری  خانواده کارگری به نظام سرمایه داری در قالب کارخانگی را تضمین کرده اند اما ماجرا به اینجا ختم نمی شود از آن جا که این تفکیک جنسیتی ، کار خانگی بدون مزد  را برعهده زنان قرار می دهد؛ هنگامی که زنان وارد عرصه اشتغال می شوند از آن جا که درآمد آنها به عنوان کمک خرج عنصر درآمدزای اصلی خانواده یعنی مرد در نظر گرفته می شود، کارفرمایان نهایت سوء استفاده را از این تصویر جا افتاده کرده و دستمزد زنان برای کار برابر از دستمزد مردان کمتر تعیین می شود. زنان به دلیل بحران اقتصادی روز به روز بیشتر وارد عرصه اشتغال می شوند یا به عنوان ارتش  ذخیره نیروی کار در صف اشتغال به کار قرار می گیرند که در هر دو حالت باعث کاهش متوسط سطح دستمزد می شوند. به این سیاق، ترتیبات نهادهای مختلف جهت تثبیت نوع خاصی از تفکیک جنسیتی، در نهاد اقتصاد برای نظام سرمایه داری به بار نشسته و در خدمت فرایند استثمار و بیرون کشیدن هرچه بیشتر ارزش اضافه قرار می گیرد.
چه باید کرد؟
با فراهم آوردن چشم انداز امکان یک زندگی مستقل از برای زنان و کودکان می توان از تعارضات درون خانواده نیز کاست. یعنی همانطور که فولبر در مقاله ی دیگرش عنوان می کند چون زنان و کودکان به ابزار زندگی مستقل دسترسی ندارند، به رغم نابرابری هایی که در خانواده های مردسالار با آنها مواجهند، همچنان ترجیح می دهند در آن شرایط زندگی کنند. به زبان دیگر، چون نتایج زندگی مستقل، که بیشتر توسط نهادهای اجتماعی و عرف تعریف می شود، چندان روشن نیست، قدرت چانه زنی آنها در خانواده کاهش می یابد. لیکن، اگر امکان استقلال برای آنها فراهم شود، آنها شاید ترجیح دهند با بهبود قدرت چانه زنی خود، الگوی توزیع را در خانواده تغییر دهند به جای آنکه از آن بگریزند (1984، ص8).
نهایت آن که تنها با تحقق سه شرط کار خانگی از زیر یوغ بهره کشی و استثمار خارج خواهد شد: نخست برقرار شدن حاکمیتی که محو استثمار انسان از انسان و انسان از طبیعت در اولویت آن قرار داشته باشد. طبیعتا وقتی ساز و کارهای کلان بر این امر استوار باشند جلوه های متعدد آن ازجمله در مساله کار خانگی پدیدار خواهد شد. شرط دوم تحولات فناورانه است که بمدد آن بسیاری از کارهای فرساینده و تکراری در حوزه تولید از دوش انسان برداشته شده و به نظر من توسعه فناوری در آینده بشدت شکل و نوع کار خانگی را تغییر می دهد و خیلی از مساله های ما را تغییر خواهد داد. مساله بعدی برقراری یک ترکیب شغلی متعادل است که مایکل آلبرت و رابین هانل در تئوری جنبش برای اقتصاد مشارکتی آن را تشریح کرده اند. خلاصه آن چنین است که برخی مشاغل، فرساینده و قابلیت های ذهنی، اجتماعی، ارتباطی و فرهنگی و اقتصادی افراد را دم به دم کاهش داده و به آنها سیر نزولی می دهد. برعکس برخی مشاغل خصلت ارتقا دهنده دارند. مایکل آلبرت و رابین هانل برای حل این نابرابری که ناشی از جاگیری شغلی است بحث ترکیب متعادل شغلی را در محل های کار پیش می کشند بحثی که از قضا با تمام پیشفرض های کنونی ما از تقسیم کار از در تعارض درمی آید. باید مساله ترکیب متعادل شغلی را وارد بحث کار خانگی و نهاد خانواده کرد.
هر سه مورد فوق بر اثر یک تحول تمدنی به وقوع می پیوندد. تحولی که هم اکنون در جریان است. باید بدانیم که آن چه با آن مواجهیم یک روزه پدید نیامده که یک روزه از بین رود. به امید و با تلاش برای رسیدن به آن روز.
منابع انگلیسی:
Exploitation comes home: a critique of the Marxian theory of family labour, Nancy Flobre, Cambridge Journal of Economics 1982,6,317- 329
For Every Knight in Shining Armor, Theres a Castle Waiting to be Cleaned: A Marxist – Feminist Analysis of Household, Harriet Fraad, Stephen Resnik, Richard Wolf, Rethinking Marxism, Routledge.
To Honor and Obey : Efficiency, Inequality and Patriarchal Property Right. Selected work of Nancy Flobre. University of Massachusette – Amherst. 
 
منابع فارسی:
کارخانگی، کاری که دزدیده می شود ، سایت جهان زنان
باقری، شهلا، 1390، ارزش افزوده کارخانگی زنان و عوامل موثر بر آن»، نشریه زن در توسعه و سیاست، مرکز مطالعات و تحقیقات زنان دانشگاه تهران، دوره 29، شماره3، صفحات 89 الی 107