سياسی, سرتیتر

شمارش معکوس برای جنگ حلب شروع شده است

syria_907

شمارش معکوس برای جنگ حلب شروع شده است

این جنگی است میان استعمارگران وملل استقلال طلب منطقه

نوشته : احمد مزارعی ، چهاردهم آوریل 2016

آنچه امروز درخاورمیانه میگذرد ، معادله قدرت را درآینده نه چندان دور درکل منطقه زیرورو کرده وموجب تغییرات جدی سیاسی در همه کشورهای خاور میانه خواهد شد ،این تغییر وتحولات درنتیجه درگیری و اعمال قدرتی است که این بار بتوسط  ملتها ی آزادیخواه واستقلال طلب خود این منطقه انجام میگیرد ومحور اصلی ان نیز سوریه است ، سوریه گرهگاه اصلی ونقطه مرکزی تضادها ی این مرحله از درگیریها است وهرآنکس که در آن پیروز شود، در همه امور دیگر منطقه، دست بالا را خواهد داشت. سوریه مهمترین وقویترین حلقه این درگیری در منطقه است ، زیرا قدرتی ا ست منطقه ای واساسی با همه مقومات خود، در مقابله با رژیم صهیونیستی اسرائیل ، دولتی است دارای استقلال سیاسی که خود برای خود تصمیم میگیرد واین مسئله بسیار مهمی درسیاستگزاریهای منطقه است، از طرفی دارای ارتشی قدرتمند است که براساس یک اید ئولوژی ملی و سیاسی تربیت یافته واین چیزی است که خوشایند امپریالیسم آمریکا وسایر کشورهای غربی نیست وبهمین دلیل در پی آنند تا همچون ارتش عراق آنرا متلاشی کنند ، هدف آمریکا از ساقط کردن دولت سوریه این است تا از سوریه به عنوان کلیدی برای تسلط بر کل خاورمیانه استفاده کند ، اما غرب دراین سیاست تجاوزکارانه خود، با قدرت های منطقه ای وجهانی  تازه دیگری همچون ایران، روسیه وچین روبرو گردید وعلیرغم همه ترفندها وجنایاتی که بکار بردند نتوانستند برنامه های خودرا پیش ببرند، لذ این کشورها مجبور به عقب نشینی و تغییر در تاکتیکهای خود شده ، اما مبارزه با شدت تمام وبرای زمانی طولانی تر ادامه پیدا خواهد کرد وجبهه مقاومت بهمراهی با روسیه همه این برنامه ها را همچون پنج سال گذشته  با شکست حتمی روبرو خواهند ساخت.

 

وحشت وتزلزل در میان صف دشمن

 

قدرت وعظمتی که محور مقاومت ، شامل ایران، عراق، سوریه ، مقاومت لبنان ودرهمراهی با انها روسیه ، طی پنج سال گذشته ازخودنشان دادند، دشمنان را دچار وحشت کرده است، همه برنامه های تخریبی دشمنان ، همچون بکار گیری دهها هزار تروریست انتحاری وجنایتکار از سراسر دنیا با همکاری سازمانهای اطلاعاتی کشورهای غربی وترکیه ومجهز کردن آنها با انواع سلاحهای مخرب وبکار گیری آنها در قتل وکشتار وتخریب دو کشور سوریه وعراق، در زمینه اقتصادی غرق کردن بازارهای جهانی از نفت ارزان برای واردآوردن شکست اقتصادی بر ایران وروسیه که پشتیبانان اصلی سوریه هستند باشکست روبروشد، وهردو کشور ایران وروسیه بی نتیجه بودن این سیاست را اعلام داشتند، لاوروف دراوج این تحریمها بر روسیه وایران اعلام داشت که  دوران تسلط بی چون وچرای غربیها بر اقتصاد وسیاست جهانی بسر آمده است، تسلط غرب با سر بر آوردن قدرتهای تازه ای در عرصه جهانی بطور حتم به مرحله پایانی خود خواهدرسید.

با اطمینان میتوان گفت که قدرت وتوانائیهای اقتصادی وسیاسی ومنطقه ای ایران پس از امضای قرارداد هسته ای ، علیرغم همه ببندوبگیرها ونواقص آن ، بسیار بیشتر شده است ، باید به ملت ایران درود فرستاد که سر سختانه در برابر همه توطئه ها وتحریمهای سیاسی، اقتصادی وفرهنگی سی ساله غرب که به رذیلانه ترین نحوی انجام میگرفت ، ایستادگی کرد وپوزه استعمارگران را به خاک مالید. درعین حال نباید شک داشت که امپریالیسم آمریکا وسایر کشورهای استعماری بازهم درحد توان به توطئه ادامه خواهند داد.

آمریکا در 2003 ، عراق را به اشغال خود درآورد وقصد خروج هم نداشت ، اما مقاومت ملت قهرمان عراق  آنچنان بهای گزافی روی دست آمریکا گذاشت که آنها مجبور شدند شبانه ودر تاریکی از طریق مرز کویت فرار کنند ، آری ، مقاومت ملت عراق ماشین غول آسای میلیتاریستی آمریکا را با همه امکانات تکنولوژیکی، تبلیغاتی،و لجستیکی آن با شکست خفت بار روبروکرد واین کشور را مجبور نمود تا بطور موقت هم که شده ازمنافع استراتژیک خود چشم پوشی کند ، آاما بنا به مثل توبه گرگ مرگ است،  آمریکا اینبار از طریق لیبی وسوریه دوباره وارد منطقه شده است ، اما ملت عراق وسایر ملل خاورمیانه این تجربه کسب کرده اند که بتوانند مجددا آمریکا را شکست داده واز خاور میانه بیرونش کنند ، ما نمونه های زیادی از مقاومتهای تاریخی داریم که با موفقیت همراه بوده است ،جنگ اشغال عراق در 2003، جنگ ویتنام ، جنگ کره ، جنگ کوبا ،جنگ استالینگراد، انقلاب چین ، جنگ هشت ساله مشترک آمریکا – صدام وهمه اقمار جهانیش بر علیه انقلاب ایران،مقاومت استوار ملت ایران در برابر تحریمهای ظالمانه وضدانسانی غرب، مقاومت پنجاه ساله ملت فلسطین بر علیه رژیم فاشیست – صهیونیستی اسرائیل، مقاومت پنج ساله اخیرملت بزرگ سوریه علیه تهاجم جهانی به رهبری آمریکا و…/.

اکنون جنگ حلب برای طرفهای در گیر، جنگی استراتژیک بوده ، زیرا هدف این جنگ برای ملل منطقه، این است که به حاکمیت یکصد ساله استعمارگران در منطقه پایان بدهد وقرارداد وتقسیم بندی کشورهای پیروز در جنگ جهانی اول که بموجب آن کشورهای خاور میانه ، تحت سلطه قرار گرفتند وبنا به منافع استعماری آنرا میان خود تقسیم نموده که عواقب شوم آن را در کردستان، فلسطین، سوریه وعراق شاهدیم ، قرار بود ایران نیز تقسیم شود که بلشویکها متن محرمانه آن را افشا کردند که با مقاومت ملت ایران روبروشد وعقیم ماند، ، از این نظر است که امریکا وکشورهای غربی واقمارشان با تمام توانشان میکوشند از پیروزی ملتهای منطقه جلوگیرند ، توحش فاشیستی آمریکا وغرب واعمال اینهمه جنایت بتوسط مزدورانشان را در سوریه، عراق ویمن و…/ را باید از این منظر نگریست ، آنان با چنگ ودندان از این منافع غارتگرانه دفاع خواهند کرد، همین دیروز مطبوعات گزارش دادند که آمریکا سه هزار تن ، انواع اسلحه های مدرن را از طریق ترکیه واردن برای تروریستها یش فرستاده است، از این نظر، این جنگ ممکن است مدت زمانی  بطول بینجامد وبسیار خونین باشد، اما درعین حال این جنگ فرصتی است تا ملتهای منطقه خودرا از سلطه تاریخی استعماروهمچنین از سازمانها وارگانهای بین المللی که در خدمت آنها است ، برهانند.

چرا این جنگ را» ام المعارک» نامیده اند ؟ وروسیه 200 تانک مدرن خودرا برای این منظور، به سوریه فرستاده است، ایران نیز رزم دیده ترین ونخبه ترین نیروهای نظامی خود را به جبهه های سوریه ارسال داشته است ، عراق نیز از مدتها پیش بسیاری از نیروهای با تجربه خودرا که تجربه جنگهای ضدآمریکائی دوره اشغال را دارند، به سوریه فرستاده وهم اکنون در حال جنگیدن هستند ، اساسا برای عراق مسئله آزا دی سوریه بسیار مهم است ، زیرا ا زطریق مرزهای ترکیه و سوریه تروریستها ی ارسالی آمریکا، بطور دائم به درون مرزهای عراق سر ریز میشوند ، وازاینجا میتوان گفت سوریه، عراق ، ایران وروسیه در مرکز تهاجمات علنی ومخفی امپریالیسم آمریکا وهم پیمانانش درمنطقه وجهان قرار دارند که البته با نام داعش عمل میکنند، شاهد بودیم که سه روز پیش ، سه تروریست وهانی درشهر پروستوپل روسیه، پیش از انفجار ، بتوسط ماموران ضد تروریستی روسیه  به قتل رسیدند. در زمینه چگونگی برنامه ریزی وتداوم عملیات تروریستی در منطقه بویژه در سوریه وعراق میگذرد ، باید گفت که این عملیات تروریستی، از دو مرکزعملیاتی ، یکی در اردن با نام اختصاری «موک» به معنی «میلیتاری اوپرایشن سنتر» ودیگری در ترکیه با نام اختصاری «موم» به معنی » میلیتاری اوپرایشن مرکز» فرماندهی میشود وهردو این مرا کز زیر نظرسازمان» ناتو» وافسران وماموران امنیتی، از کشورهای مختلف اروپائی واسرائیل، فرماندهی میشود. در مقابل ، ایران، عراق ، روسیه ، سوریه  نیز در عراق ، یک اطاق عملیاتی دارند که مرکز آن در وزارت دفاع عراق است واز طرف هر کشوری هفت نفر حضور دارند ومدیریت آن با یک سرهنگ ایرانی است که در سفارت ایران در بغداد ساکن است ، سال گذشته ، پس از تشکیل این اطاق عملیاتی، من گزارش آن را ترجمه ومیتوان آنرا در سایت مجله هفته مشاهده کرد، قابل ذکر است که نماینده نیروی مقاومت لبنان نیز ، با این اطاق در بغداد همکاری میکند.

، بنا به نوشته مطبوعات وگزارشگران عرب نزدیک به محافل روسیه ، جنرالهای باز نشسته دوره استالینی که همچنان از هیبت وابهت عظیمی نه فقط در میان عامه مردم روسیه ، که در میان افسران عالیرتبه امروزی روسیه نیز برخردارند وتاثیر زیادی بر فرماندهی نظامی فعلی دارند،با جدیت تما م تفصیلات وجزئیات عملیات جنگی را در سوریه دنبال میکنند، جنگی که فرضی ویا احتمالی نیست ، بلکه برای این جنگ از مدتها قبل ، دراطاقهای عملیاتی موسکو برنامه ریزی شده است ، جنگ آزادی حلب ، تنها منتظر اتخاذ واعلان تصمیم سیاسی است تا وارد مرحله اجرائی گردد وگر نه تدارکات بطور کامل فراهم آورده شد ه وتنها در انتظار فرمان پوتین است ، از نظربعضی آگاهان به اوضاع روسیه ورهبری آن ، حتی تصمیم سیاسی برای شروع جنگ نیز اتخاذ شده است، ومیشود این را از اظهارات پوتین در روزپنجشنبه، هفتم آوریل درمرکز اطلاعاتی وتبلیغاتی منطقه پیترز بورگ ، استنتاج نمود، پوتین در آن جمع اظهار داشت که نیروهای هوا ئی –  فضائی روسیه بلای بسیار خوبی بر سر تروریستها در سوریه وارد آوردند، پوتین همچنین یاد آور شد که ما در سوریه نیروهای دیگری نیزداریم که اهمیت وعملکرد آنها کمتر از آنچه که نیروی هوائی ما انجام میدهد، نیست، بر اساس اطلاعات وگزارشاتی که در مطبوعات نیروهای مترقی عرب ، همچون » شبکه الوحده  الاخباریه» متعلق به اتحاد نویسندگان سوسیالیست اردن ، ویا سایت » البناء» وابسته به نیروهای ناصریست لبنان و…./ که بطور بسیارجدی مسائل جنگ امپریالیستی را در منطقه ، بویژه برعلیه عراق وسوریه دنبال میکنند، بر اساس گزارشاتی که این مطبوعات در روزهای اخیر، از روسیه گزارش کرده اند، جنگ حلب به زودی ودر خلال یک ویا دوهفته آینده شروع خواهد شد، مرحله اول این جنگ یک هفته بطول خواهد انجامید وهدف آن پاکسازی مراکز اصلی تروریستها است ، بنظر میرسد که در این مرحله، به شکل بسیار گسترده ومتراکمی از نیروی هوائی برای درهم شکستن جنگ افزارها ی سنگین دشمن وهمچنین از میان بردن انبارهای ذخیره آنها ومراکز وسنگرهای آنها ، در اطراف شهرها ئی که مسکونی نیست ، استفاده شود . بر اساس اظهارات رئیس سابق «اداره همکاریهای نظامی بین المللی» در وزارت دفاع روسیه، جنرال ایواشوف، نیروی هوائی روسیه برای جنگ در شب از هلی کوپترهای «می 28 » که به صیاد شب معروف است ، واز هلی کوپترهای » کا 52 » که به تمساح معروف است، در روز، استفاده خواهد کرد .جنرال ایواشوف احتمال میدهد که  نیروی هوائی روسیه از نیروهای چتر باز نیز در جنگ استفاده کند، به این شکل که با فرود آمدن آنها در اماکنی استراتژیک، سر پلهائی در پشت جبهه دشمن ایجاد کنند، لازم به یاد آوری است که یکی از رازهای موفقیت آمیز پیروزی ارتش سوریه ومحور مقاومت در شهر  تدمر ، این بود که روسها توانستند با استفاده از تاریکی مطلق شب ، تعداد بیت نفر از کماندوهای ورزیده خودرا به درون شهر تدمر فرستاده و منافذی بوجود آوردند که صدها نفر از سربازان سوری بتوانند وارد شهر شده وقلعه تروریستها را از درون فتح کنند ، انطور که در مطبوعات واز قول جنرالهای روسیه مطرح میشود، جنگ حلب بزودی آغازخواهد شد ونخست وزیر سوریه آقای وائل حلقی نیز این پیشبینی را تایید کرده است که در این جنگ شهر حلب با کمک دوستان سوریه کاملا آزاد خواهد شد ، یکی از جنرالهای روس بنام گیورگی شاباک ،نیز بر همین باور است که شهر حلب بدون شک آزاد خواهد شد، اما پاکسازی شهر از مخفیگاههای تروریستها کار آسانی نخواهد بود واحتمالا چند هفته بطول خواهد انجامید، واز اینجا مرحله دوم جنگ در حلب آغاز خواهد شد که تعقیب وبازداشت تروریستها است که در محلات وکوچه های حلب گرفتارآمده اند، اینجا ما با جنگهای خیابانی روبرو خواهیم بود واز هلی کوپترها ونفر برهای ویژه که بر اساس وضعیت موجود به آنجا خواهیم برد، استفاده خواهیم کرد . این دو جنرال روسی بر این باورند که جنگ در حلب بسیار سخت وخونین خواهد بود، اما پیروزی ما حتمی است، بازمانده های تروریستها که کوشش خواهند کرد تا فرار کنند، اینبار بوسیله هلی کوپترهای ما شکارخواهندشد ، بنا به توضیحات یک جنرال دیگر روسی بنام ایگور کوناشینکوف ، رئیس بخش تبلیغات در وزارت دفاع روسیه ، جنگ برای آزادسازی قریتین ، در نتیجه هماهنگی بسیار عالی میان ارتش سوریه  وهم پیمانانش از یک طرف و نیروهای روسیه که با انواع  سلاحهای گوناگون در سوریه عمل میکنند، حاصل شد. بنظر این صاحبنظران روسی ، آزادی حلب ، همه معا دلات نظامی را در سوریه ، به شکل کاملا ریشه ای تغییر خواهد داد، وزمام امور را از ان پس بدست ارتش سوریه وهم پیمانانش که درکنار وی میجنگند، خواهد سپرد. لازم به تذکر است که همچون در درگیری برای آزادی » قریتین»  اکنون نیز روسها وهمچنین ایرانیها برنامه های های گوناگون ،محرمانه وابتکاراتی دارند که در روزهای جنگ به کار خواهند گرفت، در روزهای جنگ ودر گرماگرم جنگ هوائی روسیه که منجر به سقوط سوخوی روسی شد ودوخلبان اجبارا در خاک دشمن فرود آمدند، یکی از آندو  بتوسط تروریستها به قتل رسید، اما دیگری که به مکان نامعلومی پناه برده بود، بتوسط کماندوهای ایرانی نجات یافت ، مطبوعات عرب این را نوشتند، اما حقیقت این است که ایران برای حضور خود درجنگ سوریه تبلیغات زیادی نمیکند زیرا کشورهای دشمن از اروپا وامریکا ومرتجعان عرب منطقه ، به هیاهو میپردازند وبه فوریت آنرا به حساب جنگ ایرانیان «شیعه» بر علیه «سنیها «میگزارند ، واین درحالی است که انستیتوهای معروفی در آمریکا، همچون  «بروکینگز انستیتوت» و»سابان انستیتوت» که متعلق به یک صهیونیستهای ضد ایرانی کینه توز است، درگزارشات مبسوطی که بتوسط موشه ماعوت که آنهم یک صهیونیست پلید است، متذکر شده اند که ایرانیها به دنبال ترویج مذهب نیستند و هلال شیعی که بتوسط پادشاه اردن مطرح شد، دروغ بوده وافسانه ای بیش نیست.

چرا جنگ حلب ام المعارک ویا مادر جنگها است

چرا همه کشورهای امپریالیستی غربی واقمار آنها بر علیه سوریه میجنگند ؟

رسوائی غرب «دموکرات» به آنجا رسیده است که وقتی شهر تدمر بدست ارتش سوریه سقوط کرد ، عزا دار شده وهمه تفسیرها وگزارشات خود را  در مورد آثار باستانی وارزشمند شهر تدمر ، واینکه چه خسارتهای جبران نا پذیری به انجا وارد شده است، قرار دادند ، زیرا میدیدند که سرمایه گزاری عظیمی که بر روی داعش گذاشته اند ، دود شد وبه هوا رفت وبر عکس فورا به عکس العملهائی نظامی بر علیه ارتش سوریه ، در حومه حلب وبعضی شهرهای دیگر دست زدند.

کشورهای غربی در پیروزشدن سوریه در جنگ، همه برنامه های تاریخی خود را که پس از جنگ اول جهانی وقرارداد سایکس وپیکو، برای در بردگی نگهداشتن ملل منطقه خاور میانه وغارت ثروتهای آنها ، تنظیم کرده بودند، بر باد رفته می بینند ، این است راز سر به مهر وحشت غرب از شکست در سوریه .

دوکشور استعمارگر فرانسه وانگلیس پس از پیروزی در جنگ جهانی اول وسقوط امپراتوری عثمانی ، خاور میانه وشمال افریقا را میان خود تقسیم کرده وبرای حفظ منافع دراز مدت خود بر سر هریک از مستعمراتشان، مزدوری را گماردند تا منافع غارتگرانه آنها را تداوم بخشیده ومواد خام اولیه این کشورها را برای رونق نظام سرمایه داری تامین کند. در ادامه وبرای تحکیم این روند ظالمانه بر اساس طرحی از قبل تنظیم شده ، یک پایگاه استعماری نیز که بتواند مانع هر گونه حرکت آزادیخواهانه در منطقه گردد بنام اسرائیل ایجاد کردند ، اسرائیل یک دولت متعارف همچون سایر کشورهای منطقه نیست،  اسرائیل حتی رابطه ای با یهودیت هم ندارد ، اسرائیل نماینده ودست دراز شده استعمارتاریخی، در منطقه است و همینجا باید به روح بزرگ دکتر محمد مصدق، رهبر بزرگ ملی ایران ،درود فرستاد که از اولین اقداماتش اخراج نماینده کثیف دولت صهیونیستی اسرائیل از ایران به عنوان نماد استعمار وغاصب سرزمین فلسطین بود.

باید گفت که جریان تاریخ مقاومت پذیر نیست ، در یکصدسال گذشته جنبشها، خیزشها، انقلابات ملی ومردمی زیادی در منطقه به وجود آمده که اگر چه بوسیله استعمارگران به شکست کشانیده شده ، اما عواقب وآثار انها همچون شبهی بر سر خاور میانه در گشت وگذار، است ومیرود تا بمانند صاعقه ای بر استعمارگران ونوکران محلی آنها فرودآید . در طی این یکصد سال ما شاهد قیامها، خیزشها وانقلابات زیر هستیم: در مقدمه اینها قیام مسلحانه شیخ سعید پیران رهبر کردهای ترکیه، در دیار بکر بر علیه خیانت کمالیستها بود، که البته کردها به بیش از بیست نوع قیام خونین دست زدند وعبدالله اجلان نماد آنان همچنان در شکنجه گاه ایمرالی به مقاومت دفاع از حقوق حقه ملت کرد، ادامه میدهد، سپس انقلاب استقلال عراق در 1920، به رهبری روحانیت شیعه وبا الهام از جنبش تنباکو ومشروطه ایران شروع  شد که صفحه درخشانی از مبارزه ومقاومت علیه استعماررا را درتاریخ عراق گشود،(آیت الله میرزای شیرازی فتوای خودرا بر علیه قرارداد تنباکو، از سامرا ی عراق شروع کرد وتاثیرش مردم عراق را نیز به میدان مبارزه ضد استعماری کشانید )  درسال 1943، مقاومت مسلحانه ملت سوریه بر علیه استعمارفرانسه  پیروز شد وسوریه در خط روسیه قرارگرفت، در 1952، عبدالناصر در مصر در رآس نیروهای ملی ومترقی مصر قرارگرفت وحماسه ها آفرید، به الجزائر، ونلسن موندلا ویمن برای انقلاب واستقلال کمک کرد، در 1956 جنگ امپریالیستی از طرف فرانسه، انگلیس واسرائیل بر علیه مصر که کانال سوئز را ملی کرده بود، با کمک روسیه سوسیالیستی  به شکست کشانید ،در 1953،حزب کمونیست بحرین با الهام از توده ایها ومصدقیهای فراری به بحرین، تشکیل گردید وتا به امروز قلبش سر سختانه میطپد، هیچکدام از جنبشهای خاور میانه بنیه قدرتمند ودموکراتیک مبارزان بحرینی را ندارد، در دو کشور عراق وسوریه احزاب بعث که سمتگیری سوسیالیستی داشتند به قدرت رسیدند وتحولات عمیقی در دو کشور ومنطقه بوجود آمد، حزب بعث در زمان حافظ اسد، به کردهای ترکیه امکانات آموزشی ولجستیکی داد وبیش از چند هزار نفر چریک  پ  ک  ک  تربیت شد وبنای نوین مقاومت مسلحانه را در کردستان ترکیه اغاز کردند(1) ، یکی دیگر ازمراکز آتشفشانی خاور میانه جنبش پر قدرت وپرتوان فلسطین است که علیرغم وارد شدن هزاران ضربه کاری صهیونیستهای ضد انسان ومرتجعین فاسد منطقه بر پیکرش ، همچنان وهمچون شیر ژیان نعره میکشد ، در این دنیا ی نئولیبرالیستی وفاسد،  بشار اسد قهرمان ، همچنان زیر بازوی مقاومت فلسطین را گرفته تا کمرش خم نشود، همه سازمانهای انقلابی فلسطینی در دمشق، دفتر سیاسی ، نظامی وتدارکاتی دارند ودولت سوریه مخارجشان را میپردازد، لازم به یادآوری است که تا قبل ازشروع تهاجم امپریالیستی برعلیه سوریه ، این پایگاه قدرتمند ملی گرایان عرب در سال 2011، سوریه تنها 50 ملیون دلار به بلغارستان بدهکاری داشت وآنهم در چهارچوب وامهای بدون بهره دریافت داشته بود که در همین سال پرداخت، سوریه از شروع استقلال تا تاریخ هجوم امپریالیستی ، دست گدائی نزد هیچ بانکی وغیر بانکی دراز نکرد وامکانات اجتماعی  در غالب، مجانی بود . در سال 1962، با کمک عبدالناصر در یمن انقلاب شد ودر ادامه بخشی جمهوری وبخشی راه سوسیالیسم را در پیش گرفت، در یمن جنوبی ، سالها حکومت سوسیالیستی بود، تنها پس از فروپاشی شوروی سوسیالیستی مورد هجوم ارتجاع عرب وآمریکا قرار گرفت وسقوط کرد. در سال 1958، عبدالکریم قاسم در عراق با کمک حزب کمونیست قدرت را بدست گفت واقدامات بسیار گسترده ملی ومترقی را به نفع فقرای عراقی به پیش برد، حزب کمونیست عراق در سالهای بعد بیش از 300000 هزار عضو داشت ومحرومترین زحمتکشان عراق  از جمله صدریها ، پشتیبانش بودند ، از شاهکار حزب کمونیست عراق این بود که شعارهای سینه زنی توده های فقیر را با مفاهیم انقلابی وعدالتخواهانه در هم آمیخت ، بخش زیادی از رادیکالیسم نیروهای مقتدی صدر در عراق، متعلق به ان دوره  میباشد ، در ایران و در دوره ازادیهای ملی، جنبش کارگری، زنان وروشنفکری به اوج خود رسید بطوریکه صدها تظاهرات بزرگ به راه افتاد ، جنبش کارگری در ان دوره به رهبری حزب توده انچنان قوام ودوامی یافت که سالها ادامه پیدا کرد ، در دوره مذکور حزب توده توانست طیف بسیار عظیم وگسترده ای از نیروهای گوناگون ادبی، سیاسی، هنری وانقلابی را دردامان خود تربیت کند که میتوان گفت همه مفاخر ما تا این دوره از وابستگان به حزب توده هستند، حزب توده حتی تاثیر بسیار زیادی بر دو حزب کمونیست افغانستان وعراق داشت ، آثار مکتوب و گرانقدر حزب توده در دوره های بعدی نقش بسیار ارزنده وموثری در جنبشهای سیاسی ، اجتماعی وپرورش شخصیتهای ادبی وفرهنگی وحتی انقلابی داشت، بویژه نمیتوان به هیچ وجه نقش بسیار برجسته احسان طبری را ندیده گرفت ، برای مثال بیژن جزنی که از انقلابیون ازجان گذشته ومعروف چریکهای فدائی خلق است ، قبل از ان عضو جوانان حزب توده بود ه است وبسیاری کارهای ارزنده حزبی دیگر

میارا بزم در ساحل که آنجا     نوای زندگانی نرم خیز است

به در یا غلت ودر موجش در آویز     حیا ت جاودان اندر ستیز است

آنچه که در سطور بالا امد شرح مختصری از سیر ماتریالیسم تاریخی حوادث در خاور میانه بود، ازدیدگاه کمونیستها حرکت تاریخ مادی است، واین مادیت در شکل نظریات وتجربیات باقی میماند ودر شرایط خاصی میتواند مجددا در شکل تازه ای ،مادیت تازه ای پیدا کند وبمثابه اسلحه برنده ای در خدمت توده های محروم قرار بگیرد ، جنگ هشت ساله ملت ایران بر علیه امپریالیسم آمریکا ، صدام وهمه مرتجعین منطقه وپشتیبانان بین المللی آنها، علیرغم بعضی ملاحظات، با پیروزی روبروشد وملت انقلابی ایران طعم پیروزی را چشید، این مقاومت در راه آزادسازی وطن عزیزمان ایران، تجربه عظیمی است که هر ایرانی میتواند به آن افتخار کند  ودر صورت ضرورت ، حماسه های آفریده شده را مجددا در شرایط زمانی ومکانی دیگری بکار بگیرد.

همینطور ملت عراق در دوره اشغال وطنشان ، که با مقاومت خود، وکمکهای ایران وسوریه ، عظیم ترین ماشین میلتاریستی جهان را در قرن بیست ویکم ، به زانو درآوردند  ومتجاوزان به سرزمین خودرا  با خفت وخواری بیرون ریختند، در گزارشی که بطور مستند بوسیله «مرکز مطالعاتی صقر» در عراق تهیه شده است، از یکملیون وپانصد هزار پرسنل نظامی آمریکا در شروع جنگ ، ششصد وپنجاه هزار نفر آنها در پایان جنگ از گردونه خدمت در ارتش خارج شدند، تنها مخارج سی هزار نفر که چشم وگوش ویا ساق پا و…/ خودرا ازدست داده اند، بیست ملیارد دلار است که دولت آمریکا بودجه کافی برای ترمیم آنها را ندارد،  آمریکائی که با کبکبه ودبدبه وبا طبل وشیپور به عراق حمله کرد ، اینبارو پس از شکست «مشعشعانه» و مفتضحانه، شبانه در تاریکی ظلمانی ومانند سگ دذد بسوی مرز کویت فرار کردند ، در گزارش  لی همیلتون وجیمس بیکر  به کنگره آمریکا گفته میشود که بعضی از روزها تا یکهزار مورد به سربازان ما در عراق حمله میشود واز بوش میخواهند که بیش از این درعراق نماند ، زیرا شکست حتمی نصیب ما خواهد شد، که البته شد، نباید شک داشت که بازهم امریکا در عراق شکست خواهد خورد.، این ملت همان ملت است، بقولی دیر وزود دارد، اما سوخت وسوز ندارد.

من در مورد قدرت عظیم روسیه ، تجربیات تاریخی وپیروزی آنها در استالینگراد وکل جنگ دوم جهانی وجنگ پیروزمندانه اخیرشان در سوریه ، وپایبندی انها درکمک به ملتهای مظلوم چه در گذشته وهم اکنون چیزی نمیگویم زیرا بی نیاز از بیان وتعریف است .

مقاومت ملی در لبنان در سال 2006، مورد تهاجم اسرائیل قرار گرفت، بر اساس برنامه ای از پیش تنظیم شده در پنتاگون بوسیله ماموران امنیتی آمریکا، انگلستان واسرائیل ، قرار بود در یک سناریوی شش روزه ، همه تشکیلات مقاومت در لبنان ازمیان برداشته شود، رهبران مقاومت به گوانتانامو برده شوند، همه شیعیان لبنان به کردستان عراق کوچ داده شوند ، روز هفتم وهشتم ، سوریه کارپت بامب شود وسپس ایران نیز با خاک یکسان شود ، بسیاری از ما شنیدیم که سه هزار نقطه در ایران قراربود بمباران کنند وجنرالهای آمریکائی و سی  ان  ان  ، آن را به کرات مطرح کردند، اما «میش فکر میکرد میچرد، گرگ فکر میکرد میبرد»  جنگ، سی وسه روز بطول انجامید ، علیرغم  بمبارانهای نیروی هوائی بسیار پیشرفته اسرائیل وشرکت فانتومهای آمریکائی از پایگاه طریف در ابو ظبی وهواپیماهای میراژ فرانسوی از پایگاه هوائی فرانسه در اوگادن ، جنگ سی وسه روز طول کشید، اسرا ئیلیها حتی نتوانستند وارد روستای کوچک مرزی بنت جبیل لبنان شوند ومجبور شدند ملتمسانه اتش بس را بپذیرند ، لبنانیها بعدا در روستای بنت جبیل پارک بسیار بزرگی را بنام احمدی نژاد ساختند که بمثابه خاری درچشما ن کورشده اسرائیلیها  میباشد ، زیرا جرات نمیکنند به پارک حتی نگاه کنند ، واخیرا رهبر مقاومت لبنان در پیامی روشن ودر تلوزیون به اسرائیلیها گفت :»همه مخازن آمونیاک شما در زیر تیررس موشکهای ما است ، انفجار آنها حد اقل هشتصد هزار نفرتان را نا بود خواهد ساخت، واکنون اسرائیلیها در یک بحران عظیم روحی بسر میبرند ، قابل ذکر است که مقاومت لبنان با حزب کمونیست لبنان همکاری نزدیک دارد وبسیاری از نیروهائی که با مقاومت لبنان همکاری میکنند از اعضای حزب کمونیست لبنان هستند. (2)

در خاور میانه چه اتفاقی افتاده است ؟

جنگ حلب با پیروزی ملل ستمدیده خاور میانه به پایان خواهد رسید، وچرا ؟

غرب تجاوز کار ودر راس آن امپریالیسم آمریکا ، همچون جنگ هشت ساله با ایران، جنگ هشت ساله در عراق، جنگ سی وسه روزه در لبنان وجنگ پنج ساله در سوریه ، بازهم شکست بزرگتری نصیبش خواهد شد.

من به اختصار سیر مادی جنبشها، خیزشها وانقلابات خاورمیانه را توضیح دادم، نباید شک داشت که این خاور میانه وبویژه پس از انقلاب ایران وایستادگی ایران در مقابل فاجعه عظیم تحریمها، بدون اینکه خم به ابرو بیاورد وبدون احساس ضعف وشکست، وبا همه تجربیات دیگری که در ملل دیگر منطقه ، همچون مصر، سوریه، عراق، لبنان، بحرین، یمن، وجود دارد، هیچ زمینه ای برای عقب نشینی ویا ضعف وشکست در برابر امپریالیسم وارتجاع وجود ندارد، بلکه شوق به ازادی وبرقراری عدالت عمیقا در میان ملل منطقه ریشه دوانیده است، هم اکنون ملتهای خاورمیانه فریبکاریها، جنایتها،جنگهای خانمانسوز غرب را در افغانستان،عراق ،بحرین، سوریه، لبنان وصومالی را دیده اند وبه تجربه برایشان ثابب شده است که همه فسادها وبی عدالتیها در غرب ودموکراسی پوشالی ان است ، چه بر سر پناهنگان میآورند، چگونه شهرهای آباد مردم را بر سرشان خراب میکنند، چگونه زنان ودختران معصوم ملت مسلمان را به حراج میگزارند ، امروز برای ملل منطقه چهرههای کثیف وخونین ال سعود، بارزانی ، شیخ قطر که همگی از حمایت کنندگان سیستم داعشی آمریکا میباشند آشکار شده است ، اینها کارنامه غرب ونمایندگانشان هستند.

وظیفه نیروهای مترقی در قبال این جنگ امپریالیستی، ونظریه مارکسیستی

مرده باد نشستن در میان دوصندلی

کمونیستها ویا هر نیروی مترقی معیار را در مبارزه بر این اساس قرار میدهد که در این میان حق با کدام طرف است واز آن حمایت میکند، و در اینگونه موارد به تجزیه وتحلیل طبقاتی پرداخته وحرکت خودرا آغاز میکنند، این به جه معنی میباشد، اساسا جنگها ودرگیریها، ریشه طبقاتی دارند وگرنه جنگ ودرگیری به وجود نخواهد امد، اینکه یکی مرتجع ودیگری مستبدو…/ میباشد ، دلیلی برکنار کشیدن از موضعگیری نمیتواند باشد، لنین در جنگ میان امان الله خان پادشاه افغانستان که هم مرتجع وهم ظالم بود، وانگلستان که به افغانستان حمله نظامی کرده و کشوری دموکرات بود ، جانب پادشاه افغانستان را گرفت ، لنین در جنگ میان دولت ترکیه به رهبری اتاتورک که قاتل ارمنیها وکردها بود، اما ترکیه به عنوان یک کشور، مورد تهدید و تجزیه، از طرف کشورهای فاتح استعماری بود ، جانب اتا تورک را گرفت وحتی پنجاه ملیون روبل به ترکیه کمک کرد که دران برهه بتواند روی پای خود بایستد، اگرچه اتا تورک پس از چندی به جنایات خود درمورد کردها وارمنیها ادامه داد، اما دران برهه واز نظرمعادله طبقاتی ، ترکیه نسبت ئبه کشورهای استعمارگر، در موضع ضعیف قرارداشت ، وضعیت درونی ترکیه وچگونگی رژیم آن ربطی به دول استعماری نداشت ، بلکه مبارزه طبقاتی درون ترکیه باید آن را حل وفصل میکرد. حزب کمونیست چین ، هنگام حمله امپریالیسم ژاپن به این کشور ، علیرغم اینکه درموضع ضعیف ودر اقلیت بود، درجنگ به نفع آزادی چین وحکومت کومین تانک وارد جنگ شد، اگر چه بعدها با کومین تانک جنگید وآنرا از حکومت ساقط کرد ، همین مسئله درمورد آلبانی، حزب کمونیست وشاه این کشور اتفاق افتاد.

 

بسیار از اپورتونیستهای فاسد و»منزه طلب» برای اینکه ازدرون رختخواب بیرون نیایند ، همه را انکار میکنند ، سوریه دکتاتور است ، روسیه امپریالیست است ، ایران مرتجع وسرکوبگر است ،» عراق کربلائی » است ، حسن نصر الله ریشش درازاست ، جنبش فلسطین سازشکار است ، بحرینیها شیعه هستند، یمنیها زیدی هستند وخلا صه تحت هیچ شرایطی نباید از رختخواب بیرون امد، زیرا دلار آمریکا وشیکل اسرائیل که منشه امیر وپیتر اکرمن به اینها میدهد ، بسیار انقلابی است ، این درماندگان حتی با جنبش فلسطین ، بویژه جناحهای کمونیست ودموکرات آنهم جرآت نمیکنند رابطه برقرار کنند ، زیرا موجب خشم وغضب مدیریت تلوزیون شاهنشاهی و»مناخیم بگین» در اسرائیل خواهند شد .

در پایان ، باید گفت که خاور میانه ، ازجمله ایران دریک دوره تحول بسر میبرد ، جنگ سوریه ویا سایر درگیریها که در کشورهای دیگر وجود دارد، در خلآ به وجود نیامده وبسوی ناکجاآباد هم نخواهد رفت،مسیری تکاملی را میپیماید، میتوان در غالب این جنبشهای موجود ودر اشکال مختلف شرکت کردو رابطه ها گوناگونی  با انها برقرار نمود وخودرا درمعرض»نور آفتاب » قرارداد، ولی به هیچ عنوان نمیتوان آنها را تحت عنوان مسلمان بودن و…/ تحریم نمود، کما اینکه مقاومت لبنان با حزب کمونیست لبنان رابطه ای بسیار نزدیک دارد وبا هم در بسیاری امور همکاری میکنند ، یکی ازعوامل اصلی که نیروهای چپ دراستانه انقلاب بتوسط جمهوری اسلامی سرکوب شدند، نبود رابطه گسترده و تنگاتنگ، میان انها وطیف وسیع کارگران، زحمتکشان وسایر اقشار اجتماعی بود ، امروز نیروهای مترقی نباید اشتباهات گذشته را تکرار کنند، احزاب کمونیست در کشورهای عربی با در پیش گرفتن تاکتیکهای گوناگون خودرا به میان مردم جا داده اند،این مطالب تا اینجا بیشتر در مورد نیروهای» چپ» خارج کشور صادق است، اما سوسیالیستها ونیروهای عدالتخواه درون ایران، علیرغم تعداد اندکشان، ولی بسیار تاثیرگزار ومورد احترام وتوجه کارگران، زحمتکشان ونیروهای مترقی داخل  بوده ، زیرا با تحمل انواع فشارها ورنج ودردهای سخت بیرون و یا درون زندان ، حاضر به ترک وطن نشده وماندن درکنار ملت خودرا بر آسایش در خارج کشور،ترجیح داده اند.

سال گذشته در تظاهرات روز کارگر که بتوسط حزب کمونیست اردن بر پا شده بود، بسیاری زنان محجبه شرکت داشتند که این خود موفقیت بسیار بزرگی است ، در تظاهرات، سخنرانیها وهرگونه اجتماعات جبهه خلق یا جبهه دموکراتیک ویا حزب کمونیست فلسطین عمدتا زنان با حجاب شرکت میکنند واین نشاندهنده رابطه تنگاتمگی است که این سازمانهای با طبقات محروم دارند، حزب کمونیست عراق در کربلا ، نجف اشرف وسایر شهرهای مذهبی عراق دفتر دارد وزنان شرکت کننده مخلوطی از محجبه وبی حجاب هستند، هنگامی که باکونین به مارکس گفت که در اولین انترناسیونالیست کمونیستی، کارگران مذهبی را شرکت ندهیم، مارکس معترضانه گفت درآنصورت کسی به سراغ ما نخواهدامد . وبالشویکها در شهر بخارا برای حل مشکل خانواده ها ، که در ان دوره مسئله چند زنی وطلاق حاد شده بود ، دونوع دادگاه داشتند، یکی دادگاه شرعی ودیگری دادگاه سوسیالیستی، وبا ائمه جماعات ومفتی شهر توافق کرده بودند که اگر زنی خواست به دادگاه سوسیالیستی مراجعه کند، برایش ممانعت بعمل نیاورندوبرعکس

به امید برقراری آزادی وعدالت اجتماعی درایران ومنطقه.

 

۱ دیدگاه

  1. سپیده says

    برای حمید محوی:
    حمید محوی عزیز خوب مسایل را برملا کرده است. من بارها و بارها و باز هم میگویم، سرمایداری گندیده دوران انحصارها، چاره‌ای جز این ندارد، سه هزار بیلیارد دلار پولهای بی پشتوانه که در بانکهای آمریکایی متمرکز گردیده و در دست دو خوانواده متراکم است که متعلق به طبقات حاکمه کشورهای جهان است، چاره‌ای جز جنگ نمیشناسد، تا دوباره با‌ارزش گردند.
    این خواب و خیال است که کسی باور کند که جنگ زمانی قطع خواهد شد.
    از سال ۲۰۰۸ بحران آباکوس تاکنون بحران با عمقی شدید، بصورت افقی خود رشد مییابد. و هرگز برطرف نخواهد شد تا زمانیکه تمام این پولهای صوری دوباره بگردش تولیدی وارد گردند و یا صاحبان آن خلع مالکیت شوند.
    گویا حمید محوی و یا آقای رضا خسروی بود که سالهای زیادی پیش، مقاله‌ای را از روزنامه های فرانسه ویا کتابی، برگردان‌ کرد باین مفهوم:
    سه سرمایه بزرگ در ام.آمریکا موجودند که اگر بتولید وارد شود،‌ آمریکای شمالی و قاره اروپارا کلاً با تمام کالاها تأمین میکند.
    کشور چین سالهاست که بدین کار قادر است و این کار را مینماید. در نتیجه باید کلیه کارخانه ها و مؤسسات خدماتی موجود در این دو قاره درشان را ببندند.
    شاید بعضی‌ها آنچنان خوش خیال باشند که ممکن است طبقات حاکمه از مالکیت سه هزار بیلیارد دلار چشم‌پوشی کنند و مانند همه افراد بشر زحمتکش از فروش نیروی کار خود زندگی کنند. این زهی حماقت است. فقط انقلابی اکتبری میتواند برآن پایانی وارد آورد.
    امروز حسن روحانی از ارتش سان میببیند.
    از طرفی از ارتش دم میزند و از طرفی در سوریه میجنگد و دیروز هم با دشمن چهره بچهره خود که در سوریه در جبهه مخالف قرار دارد دست دوستی میدهد و وی را غرق در بوسه میکند (سلطان اتاترک جدید).
    کدام را باید قبول کرد؟ آیا این همان زانوزدن در مقابل اوامر و خواستهای سه ابر اهرم «بانک جهانی-صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی» توسط اصلاح کاران رفسنجانی ای و رهبری گریان نیست؟
    منتها حمید محوی عزیز نباید فراموش کرد که مبارزه برای رسیدن بانقلاب اکتبری چاره‌ای در منطقه ندارد،‌ بجز عبور و استفاده تا آخرین جرعه از کانال مبارزات ملیِ اکنون موجود! این است که همه باید دست بدست هم بدهیم و تازمانیکه حزبی لنینی یعنی حزب کار را در راس جنبش نداریم، از طریق همکاری‌ها در مبارزات ملی خلقهای منطقه مانند فلسطین، لبنان، سوریه، عراق لیبی و افعانستان، حتی کردها- اگر واقعاً مبارزه ضدامپریالیستی را در کوبانی دنبال کنند و نه در اتحاد با آمریکا/سعودی ها/ترک ها قرار گیرند که بارزانی ها بهترین نمونه خیانتکاری در جهان بخلق خود یعنی خلق کرد و دیکر خلقها میباشند.
    در ضمن هرنوع کوشش در خورد کردن کشورهای بزرگ و تبدیل آنان بکشورهای مینیاتور شده مانند یوگسلاوی فقط و فقط نشان از همکاری با امپریالیسم غالب در آن منطقه دارد.
    سپیده
    بیست و نهم فروردین نودوپنج

    دوست داشتن

  2. سپیده says

    جواد محترم مینگارد:
    …«اگر اینطور است، بلشویکها هم محکومند زیرا آنها نیز زمانی که کشورشان درگیر جنگ با کشورهای بیگانه بود علنا طرفدار شکست امپریالیسم خودی و برپایی جنگ داخلی بودند، در شرایطی که می دانستند جنگ داخلی تخریب زیربناها و خسارات مالی و جانی فراوانی به همراه دارد و همینطور هم شد!» پایان شاهد
    آقا جواد محترم فرق است بین یک جنگ تمام‌عیار امپریالیستی با اتحاد کلیه کشورهای اروپایی و منطقه بسرکردگی ام.آمریکا با دست صدام،‌ آنهم بمدت ۸ سال بر علیه کشوری و جنگ بین دو کشور امپریالیستی بخاطر تجدید تقسیم مستعمرات جهان:
    شما هم از مارکس شاهد می آورید و هم از لنین و هم از مائو، ولی حاضر نیستید بهیچ وجه داده‌های آنان را بطور مشخص برای عملیاتی استراتژی مشخص در خدمت طبقه کارگردنبال کنید و شاخه بشاخه میپرید. از هر گـُلی دم می‌زنید ولی گفته‌های نپخته شما آدمی را آزار میدهد.

    شاهد:…«آنها جانب ارتجاع را گرفته اند و مرتجعین در ازاء خدماتشان از آنها قدردانی می کنند!» در این مورد حق با جواد است!
    بلی در زمان شاه،‌ پس از نجات سران حزب توده توسط سرگرد عباسی و چند سال اِسکان در روسیه از در سازش با شاه (فیلم انیمیشن خانم مرجان ساطراپی) و سپس سرمایداری ایران که باکمک جبهه ملی و بقولی آقای «رضا خسروی باشگاه غلام یحیی» بالاخص سرمایداران کوچک بازار برسر کار آورده شد و باهر گذشت شاه و رژیم سرمایداری ایران درمقابل روسیه خروشچف برژنفی و اکنون پوتینی حزب توده و چریکهای فراری از خلق و رویزیونیستها دعا خوان شاه و رژیم سرمایداری کنونی میشدند.
    ولی جواد فراموش میکند که طبقه حاکمه ایران و هیئت حاکمه آن بطریق اولی نظامی سرمایداری است که قانون اساسی آنرا با تحقیقات آیت الله بهشتی در کنفدراسیون شروع کرده و در لوفل لوشاتوی پاریس باتمام رسانیده بودند. اقتصاد مال خراست در هواپیما در پاسخ به «پیترشارلاتور» اعتراف کرد که برای ایران بعنوان کشور ایران و ایرانی بعنوان مردم ایران هیچ احساسی ندارد وی از شوق سودهای سرشار بدست آمده از ارزش اضافه کارگران ایران بعنوان یک سرمایدار در هواپیما نماز میخواند و تسبیح یا مفت میچرخانید و بایران در پرواز!
    از چنین سرمایدارانی توقع رحم و شفقت به هموطن ایرانی(چه انقلابی و چه ارتجاعی و خائن آمریکایی مانند قطاب زاده که اعدامش کردند) بسی خطاست!
    آنهم این امر نتنها فقط متعلق به اقتصاد مال خراست نمیباشد، بلکه چرچیل بعد از این همه ستایش و دوماه آزگار پرسه زدن در مسکو بخاطر دیدار با استالین، پس از شکست هیتلر بدست توانای ارتش سرخ گفت «ما خوک عوضی را سلاخی کردیم»! این است سرشت و ذات یک سرمایدار که جز انباشت سرمایه وظیفه تاریخی دیگری ندارد.
    شاهد:…«آنها جانب ارتجاع را گرفته اند و مرتجعین در ازاء خدماتشان از آنها قدردانی می کنند!»
    نه جواد محترم، آنان(ساکنین کشورهای عربی) راه دیگری ندارند مثل اینکه شما عینکی برچشم دارید که از دیدن علتها در مقابل معلول‌ها ناتوانید. کجا است آن آلترناتیوی که بقولی شما باید مائويی باشد و بتواند آنانرا آزاد کند؟ کجا است حزبی که توانسته باشد قدمی بجلو بردارد، حتی آن‌هایی هم که اکنون از تئوری مترقی لنینی هم برخوردار باشند، بخاطر اندرزهای لنین هم که شده مجبورند با نیروی موجودی که با امپریالیسم درحال جنگ است عملیات مشترکی را انجام دهند ویا باید مانند من و شما دست در جیب شلوارکرده و بیلیارد بازی کنند و یا باید همچون مجاهدین ضدخلق و خط سومی ها و ایران تریبونالی ها و دارودسته سگ ننه طلبان سبز و اسانلوی شاهپرست، به پارکابی و مالیدن آنجای آمریکایی ها وغربی ها مشغول گردند و آنوقت است که شما خرسند خواهید شد.
    مائو خود تئوری خود را مختص بچین وبورژوازی چین منسوب کرده است و آنرا برای کشورهای دیگر تجویز نمیکرد. در ثانی شما انقلاب چین را با انقلاب شکوهمند بهمن ۵۷ مقایسه مینمایید که کاملاً خطاست.
    پرولتاریای ایران زیر دست حزب عامیون اجتماعیون و سپس رفیق کبیر، تقی ارانی و تربیت شدگان دست وی(۵۳ نفر) که حزب توده را پی ریزی کردند بزرگ شده بود و نیروهای مولده در ایران در سال ۵۷ و کشور چین ماقبل جنگ و زمان قیام بکسورها زمین تا آسمان باهم فرق داشتند.
    سوماً امپریاللیسم آمریکا بدست نیکسون و کیسنجر فقط ۴ میلیارد دلار سالانه پس از جنگ تِد در ویتنام برای شناسایی تاکتیک‌های انقلاب چین و ویتنام و شیوه محاصره شهرها از طریق دهات خرج نمود، تا پادزهری برایش بیابد. بهمین خاطر باتمام قوا در کشور ایران بر علیه کمونیستهای ضد رویزیونیست که همگی در آنزمان مائوییست بودند مبارزه میکرد و خیانت رویزیونیست ها سبب شده بود که روشنفکران متعهد به خلق، بدام راه گواریستی و کاسترویستی افتادند و همگی یکشبه چریک فدایی و مجاهدی خلق،… گردیدند و کارگران را فراموش کردند. زیرا گواریستی کارکردن بسیار آسان است و هر آن با قرص سیانور میتوان پس از دل خنک شدن قهرمان وارانه ای، قهرمان برای ابد شده و یا با خیانت کردن به نون و آبی رسید!! اکثریتی ها چون بهروز خلیق ها و شالگونی ها…
    چه حزب مارکسیستی لنینیستی شفق سرخ که مائورا هم قبول داشتند و چه سربداران و چه جنبش سیاهکل … همگی راهشان پس از جلوس «اقتصاد مال خراست» برتخت قدرت، خطا بود و فکر میکردند که طبقه حاکمه ایران همان سرمایداری وابسته به آمریکای زمان شاه است.
    حتی احمق‌هایی هم پیدا شدند که حکومت سرمایداری ایران را دست ساز امپریالیست آمریکا میدانستند!! و حتی کورانی که جنگ ۸ ساله و جنگ برای «خاور میانه بزرگ، یعنی حیاط خلوت آمریکا» را سازش حکومت ایران با آمریکا میدانند. زهی نادانی طبقاتی!
    در ضمن مائوتسه تونگ که من وی را رهبر بزرگ انقلاب دمکراتیک نوین کشور چین میدانم وسبب شد که ۸۰۰ میلیون ساکنین کره زمین از یوغ امپریالیسم آزاد گردند، از نظر تئوری کمونیستی و ماتریالیسم دیالکیتک راهش غلط و دیالکتیکی متافیزیکی (فلسفه تائو) را فانوس راه خود کرده بود. که در فرصتی چهار رساله فلسفی وی را با شرکت رفقا مورد دقت و بررسی قرار خواهم داد همانطوریکه در حزب «کاپ د»‌ آلمان مورد انتقاد قرار داده بودیم.( بعداز۱۹۸۲)
    شما باز هم از لنین و استالین سخن میگویید که جنگ امپریالیستی را به انقلاب اکتبر هدایت کردند ولی شما باز هم آلت را دیده‌اید ولی کدو را ندیده اید!
    لنین و استالین در این زمان راس حزب بلشویک شوروی ایستاده بودند و توانسته بودند که خرده بورژوازی را با تمام خیانت های مشویکی و ترتسکی+باندش مهار کنند و کارگران در درجه اول و دهقانان و خرده بورژوازی و نیروهای روشن‌فکر همگی در طرف انقلاب قرار گرفته بودند. حتی زموستوها که خود تکنوکرات های دولتی بودند خود را در خدمت انقلاب قرار داده بودند(نقل از چه باید کرد+تاریخ مختصرحزب بلشویک).
    آنوقت آنهم آنوقت لنین و استالین به ایستگاه رادیویی رفته و پیام قطع جنگ و اعدام افسرانی که مخالف صلح هستند را داد و توانست عمل کند.
    گویا شما لنین و استالینی را در ایران میشناسید که ما از آنها خبر نداریم؟
    آنوقت شما از مردم عرب، کرد،‌ ترکمن، ترک، ایرانی و… طلب میکنید که جنگ امپریالیستی را به انقلاب اکتبری ختم نمایند. آیا هالو گیر آورده‌اید که چنین حرفهای سردرگم کننده را مینویسید؟

    جواد محترم،
    احسان طبری به انقلاب خیانت کرد، (چراما بجمهوری اسلامی رأی میدهیم) دارای پیشینه بسیار درخشانی در جنبش کمونیستی ایران داشته‌ است. طبری تا در غلتیدن به رویزیونیسم خروشچفی دارای کتاب‌ها و نظریاتی است که پایه گذار و تربیت کننده نسلی از انقلابیون ایرانند، شما و تمام دوروبریهایتان کوچکتراز آنید که بتوانید گذشته چنین رزمندگان حزب توده سالهای بیست و سی را با خود مقایسه نمایید.
    در ضمن کی میخواهید باین شناخت دست یابید که رفیق گذشته آقای احمد مزارعی اکنون یک متخصص واقع‌بین سرمایداران ایران است. وی اگر هم بخواهد نمیتواند اندرزی کارگری داده و یا عملی ضد سرمایداری برعلیه هیئت حاکمه ایران نماید. تمام برگردان‌ های این رفیق گذشته از سرمایداران و طرفداران سرمایداری مبارز بقدرت نرسیده کشورهای عربی استکه در باره سوریه و دیگر درگیری‌ها در منطقه در اختیار شما و من قرار میدهد و هرگز ادعای کمونیستی هم نکرده است و نمیکند. فقط گاهی تحلیلی در باره اشتباهات دورانی که هنوز کمونیست بود و یاران خود میدهد.

    …«تا خامنه ای شیعه یا حسن نصرالله شیعه عرب که از رژیم فاشیست اسد حمایت می کنند، بدین سان او دسته بندیهای ساختگی را دور می اندازد و به مرور زمان جهان بینی خود را تصحیح می کند.» پایان شاهد
    اینجاست که جواد بخوبی میگوید که چه میخواهد. «مردم خود دسته بندیهای ساختگی را دور می‌اندازد و راه درست را انتخاب میکنند»، آنهم اگر یک زن کمونیست ترک تبار، برعلیه ارتجاع و استبداد بدرآید!! این است جان مطلب.
    پس در خانه بنشینید تا زیر پایتان علف سبز شود، زیرا مردم خود درست را انتخاب میکنند انهم با زنی ترک(حدس میزنم منظورش کار سمبلیک یک زن کمونیستِ ترک است؟)!! سپس اگر کمونیستها(از کدام کره بروی گیتی آورده میشوند؟؟) این مردمِِ را برای انتخاب راه درست کمک کنند آنوقت «او جهان بینی ای علمی و مترقی به دست خواهد آورد.»
    این دیگر جبهه سایی مبتذل در مقابل حرکات خود بخودی است که تاریخ حزب بلشویک شوروی باندازه کافی آنرا رسوا کرده است.
    جواد اگر خود را یک مارکسیست لنینیست میداند، باید صدها بار کتاب تاریخ حزب بلشویک شوروی شرح مختصر را رج بزند شاید بتواند روزی هنر مبارزه انقلابی را دریابد و بتواند تجزیه تحلیلی مشخص از شرایط مشخص، از گروه‌های اجتماعی مورد تحلیلش ارائه داده و تیشه بریشه خود و مبارزان کمونیست نزند.
    جواد محترم از کارهای خیریه بین مردم سخن میگوید(تزی از مائو). نه آقای جواد عزیز، اگر تمام فاضل آبهای ایران را هم از طلا درست میکردید، هیچ دردی دوا نمیشد و استحصال ارزش اضافه از عضلات کارگران و تلاش امپریالیسم برای استعمار و غارت کشور از بین که نمیرفت، بلکه شدیدتر هم میشد. در بهترین حالت شما وظیفه دولت را مجانا برایش انجام میدادید. در اروپا این چنین نیکوکارانی فقط عمر سرمایداری را دراز تر میکنند. زمانی هم در بین مایوییستها مد شده بود که بایستی همگی به نماز جماعت رفته تا همه به مسلمان بودن آن‌ها باور داشته باشند.
    در ضمن انقلاب بقیمت صفر وجود نداشته و نمیتواند داشته باشد. برتولت برشت در تاتر مادر که از رمان «مادرِ» ماکسیم گورکی الهام گرفته است، بصورت مبسوط آنرا توضیح میدهد.
    باید با کمک یکدیگر واقعاً توانست ابتدا دست امپریالیست ها را از منطقه کوتاه کرد تا توانست بپای انقلابی سوسیالیستی رفت. بایک دست تفنگ برعلیه سرمایداران ایران و همزمان بادستی دیگر برعلیه آمریکا جنگیدن، نمیتوان مردم را سازماندهی برای انقلابی کارگری کرد. که خط سومی ها، ایران تریبونالی ها و مجاهدین خلقی ها… تبلیغ میکنند، عملاً همرهان منصور حکمتی ها و عناصر تسلیم شده به آمریکا میباشند که کاری جز پارکابی ام.آمریکا را نمیکنند.

    دوست داشتن

  3. گاهنامه هنر و مبارزه says

    یکی از ویژگیهای تحلیل مزارعی، خوشبینی نسبت به مبارزات مردمان تحت ستم است، که البته جای ستایش دارد. با وجود این، برخی نظرات او، برای مثال، دربارۀ «ارتش قدرتمند سوریه»، یا شکست ایالات متحده در عراق…که شبانه پا بفرار گذاشتند، و در باتلاق گیر کردند…و مانند اینها، از دیدگاه من قابل تردید است. یعنی اختلاف نظری که دو سه سال پیش با تی یری میسان داشتم، زیرا او بر این باور بود که جنگ به زودی خاتمه خواهد یافت و ارتش سوریه همۀ تروریست ها را بیرون خواهد راند… ولی من بر این باورم که ایالات متحده، ناتو، اولترا لیبرالیسم آنگلوساکسون یک میلیمتر هم از مواضع و طرح اولیه خود عقب نشینی نکرده است. حتا با وجود مداخلۀ بسیار مؤثر روسیه، این طرح آمریکائی ها است که به پیروزی رسیده. عراق و سوریه تقربیاً تخریب کردند. آمریکائی ها یعنی نظام سرمایه داری، پیش از همه، به منابع زیر زمینی نیاز داشت، بر حسب اتفاق یک عده از قرن ها پیش روی این منابع زندگی می کردند و مزاحم بودند…در نتیجه شهرهایشان را تخریب کرد، زیر بناهایشان را از بین برد، وحتی تاریخشان را با تخریب آثار باستانی و انتقال یادمانده ها به غرب و کلکسیون های خصوصی از بین برد، و بخش مهمی از ساکنان منطقه را که روی منابع زیر زیر زمینی زندگی می کردند آواره کرد. آمادر دقیق را نمی دانم ولی تقریباً بین 5 تا 7 میلیون نفراز جمعیت سوریه به تبعید محکوم شدند. طرح خاورمیانۀ بزرگ، تجزیۀ عراق و حتی سوریه همچنان در شرف تکوین است. این طرح امپریالیستی حتا اگر در جائی به مشکل برخورد کند، و یا متوقف شود، مانع ازاین نیست که آثار بر جامانده اش فوراً خنثی شده باشد. ساختار قبیله ای مردمان عرب و اختلافات مذهبی همچنان به مثابه ابزار کار امپریالیستی برای ادامۀ طرح معتبر است. اخیراً یکی از پارلمانیهای فرانسه که از سوریه باز گشته بود، در مورد مهاجران مسیحی گفت که «ما برای مهاجران مسیحی امتیاز قائل هستیم» همین امر نشان می دهد که شاخص دین و مذهب در تمام سطوح حضور دارد و تعیین کننده است. تخریب و تضعیف سوریه و عراق و حضور جنگ داخلی… این کشورها را عملاً از صحنۀ تصمیم گیری های بین المللی خارج کرده است. در حال حاضر سوریه تبدیل شده به میز گرد گفتگوهای واشنگتن و مسکو. حتا در رسانه های آلترناتیو بیشتر از ترکیه و عربستان سعودی به عنوان ادامه دهندگان جنگ در سوریه یاد می کنند، در حالی که همین رسانه ها در عین حال اعتراف می کنند که کارهای کثیف به عهدۀ این دو کشور واگذار شده…

    دوست داشتن

  4. جواد says

    در ایران حزب توده کاملا مطابق نظر نویسنده عمل کرد. حزب با افتخار می گفت که نظر فلان حزب اللهی را که با چماق به کمونیستها حمله می کرد جلب کرده و حالا او از حزب توده تعریف می کند! اما اعضاء منتقد حزب که از روی ساده لوحی از رهبری فرصت طلب دنباله روی می کردند یا هنوز امیدی واهی به اصلاح حزب داشتند، می گفتند در ازاء جلب این شعبان بی مخ نوین چند نفر انقلابی بالقوه و بالفعل را از خود رانده اید؟
    فکر می کنید چرا مذهبی ها و زنان محجبه در تظاهرات احزاب «کمونیست» اردن، عراق، لبنان، فلسطین و سوریه شرکت می کنند؟ آیا آن احزاب پیروان همه مذاهب از هر ملتی و با هر جنسیتی را متحد کرده اند تا جایی که مردم اختلافات شان را جهت انجام اقدام انقلابی مشترک کنار گذاشته اند؟ خیر. آن احزاب همان کاری را می کنند که حزب توده و اکثریت در سالهای 62-1357 می کردند. آنها جانب ارتجاع را گرفته اند و مرتجعین در ازاء خدماتشان از آنها قدردانی می کنند! در ایران هم امثال چنین «کمونیست»های دروغینی در ازاء همکاری برای سرکوب قیام آمل یا شرکت در جنگ ارتجاعی ایران و عراق از حکومت مدال افتخار می گرفتند و از آنها تعریف و تمجید می شد. این وضع ادامه داشت تا روزی که تاریخ مصرف شان تمام شد و مرتجعین دیگر نیازی به آنها نداشتند.
    آیا این احزاب «کمونیست» قلابی اقدامی علیه مرجعین حاکم بر این کشورها حاکم انجام داده اند تا مردم اختلافات مذهبی، ملی و جنسیتی را فراموش کنند و در جبهه ای واحد متحد شوند؟ خیر. اگر آنها اینکار را کرده بودند آن کشورها امروز چنین اوضاع رقت انگیزی نداشتند. آنها به دنبال فرقه گرایانی که مردم را بر اساس مذهب، نژاد و جنسیت دسته بندی می کنند راه افتاده اند و نوکری آنها را می کنند. آن مرتجعین فرقه گرا نیز در ازاء این نوکری به «کمونیست»های قلابی پاداش می دهند.
    نویسنده دوست دارد وانمود کند که دیگران همه در رختخواب هستند اما افرادی مثل خودش دلیرانه در صف مقدم نبرد می جنگند! اما واقعیت اینست که همه حرفهایش برای توجیه در رختخواب ماندن امثال خودش است. امروز احزاب «کمونیست» مورد علاقه او چه سیاست مستقلی از فرقه گرایان مرتجع حاکم بر کشورهایشان دارند؟ کافی است آن فرقه گرایان مرتجع حذف شوند و آن وقت کار این احزاب «کمونیست» قلابی هم تمام خواهد شد. آنها پشت سر ارتجاع پنهان شده اند، در رختخواب شان آرامیده و وظیفه انکار یا توجیه جنایات مرتجعین را ایفاء می کنند (رژیم سوریه دیکتاتور نیست، روسیه امپریالیست نیست، ایران مرتجع و سرکوبگر نیست، حکومت عراق فرقه گرا نیست، حزب الله لبنان، حماس و حوثی ها وابسته و فاسد نیستند، و البته اگر باشند هم مهم نیست زیرا در هر صورت وظیفه یک «کمونیست» توجیه رفتار آنهاست و حتی اگر بلایی نظیر حزب توده ایران بر سرش بیاید، ناشی از اشتباه خودش است، زیرا به حد کافی تملق حاکمان را نگفته و به حد کافی از آنها حمایت نکرده!). این همان کاریست که امثال کیانوری و طبری در ایران می کردند.
    اما کمونیستهای حقیقی با تشکیل جبهه ای متحد همراه با دمکراتهای انقلابی علیه تمام این حکومتها و فرقه های مرتجع مبارزه می کنند. نیروهای دمکراتیک سوریه برجسته ترین نمونه از این نوع در خاورمیانه هستند که مردم را جهت مبارزه ای مشترک متحد کرده اند. غیرمذهبی ها، شیعیان، سنی ها، آشوریها، ارمنی ها، ایزدی ها و … به هم پیوسته اند و خود را بر اساس مذهب، ملیت و جنسیت دسته بندی نمی کنند (برخلاف مرتجعینی که «کمونیست»های قلابی دنباله روی از آنها را افتخار خود می دانند). مردمی که در این مبارزه آزادیبخش شرکت می کنند می بینند که دسته بندیهایی که توسط مرتجعین انجام شده بودند همه ساختگی و در جهت حفظ منافع استثمارگران و مستبدین هستند. مثلا یک مرد شیعه عرب می بیند که یک زن کمونیست ترک که برای کمک به او در نبرد علیه ارتجاع و استبداد آمده، از لحاظ نظری و عملی به او خیلی نزدیک تر است تا خامنه ای شیعه یا حسن نصرالله شیعه عرب که از رژیم فاشیست اسد حمایت می کنند، بدین سان او دسته بندیهای ساختگی را دور می اندازد و به مرور زمان جهان بینی خود را تصحیح می کند. چنانچه کمونیستها نیز با اقدامات روشنگرانه در کنار شرکت عملی در مبارزات به او در این راه کمک کنند، او جهان بینی ای علمی و مترقی به دست خواهد آورد. اما «کمونیست»های قلابی در رختخوابهایشان آرامیده اند و شعار می دهند:«نخیر! اسد اصلا دیکتاتور نیست! خامنه ای و حسن نصرالله انقلابی هستند!» و دل شان را به تعریف و تمجیدی که مردم ناآگاه و حتی مرتجعین سرسخت از آنها می کنند خوش می کنند. البته فعلا در رختخواب خوش باشید! حزب توده و اکثریت هم در سالهای 62-1357 خوش بودند! ولی از دو حالت جدا نیست: بالاخره روزی می رسد که در رختخواب چشم می گشایید و می بینید که مرتجعین دیگر نیازی به شما ندارند؛ در ضمن مطمئن باشید آنروز حزب اللهی ها و زنان محجبه به کمک شما نخواهند آمد. یا روزی می رسد که مردم انقلاب کرده و مرتجعین را به همراه نوکران شان که برای فریب توده ها خود را «کمونیست» معرفی می کردند دور می اندازند.

    دوست داشتن

    • حمید محوی says

      قیام آمل یا نهضت سربداران مثال خوبی نیست. این گروه که %60 آن را کوماندوهای پیشمرگ کرد تشکیل می دادند، خیلی زود دریافتند که طرح ایجاد «ارتش خلقی» به سبک مائوئی عملی نیست، و بیشتر به یک ستون پنجم مسلح 100 نفری به نفع عراق شباهت داشت که باید جنگ در مرز عراق و ایران را به درون گسترش دهد و ایران را (در دوران جنگ) از درون متزلزل سازد. علاوه بر این «قیام آمل» بهترین بهانه را برای سرکوب کمونیستهای ایرانی بدست جمهوری اسلامی داد. به همین دلایل، از دیدگاه من، پروندۀ قیام آمل مشکوک است. احتمالاً هویت این «قیام آمل» هنوز کاملاً روشن نیست. ولی به شکل تخیلی و فرضی می توانیم بگوئیم که در بهترین شرایط برای توفیق قیام آمل، می توانیم به رویدادهای سوریه یا لیبی فکر کنیم : یعنی جنگ داخلی، تخریب زیربناهای کشور، خسارات مادی و جانی برای میلیون ها ایرانی و تمام این داستان در اَثناء جنگ با کشور بیگانه (در واقع با اکثر کشورهای عربی + کشورهای امپریالیستی)…با این وصف نمی دانم اتهام همکاری کمونیست ها یا حزب توده برای سرکوب قیام آمل چه نوع همکاری می توانست باشد؟ البته من توده ای نیستم و از حزب توده نیز دفاع نمی کنم، نیازی به این کار نیست. این پرسش بیتشر از این جهت مطرح است که از بین بردن این گروه تروریستی، به شکل نظامی و محاصرۀ آنان در مناطق جنگلی و روستائی انجام گرفت. تا جائی که من داستان این قیام را خوانده ام، رابطۀ این گروه با بیرون از خودشان قطع شده بود و در نتیجه، حزب توده در شرایطی نبود که بتواند همکاری کند. ولی موضوعی که برای من جای شگفتی دارد، این است که گویا برخی از اعضای این گروه جان سالم بدر برده اند و اکنون در کشورهای غربی (ناتوئی) پناهنده شده و همان نظرات شکست خورده را به حملۀ احتمالی نظامی ناتو به ایران گره زده اند و تبلیغ می کنند.

      دوست داشتن

      • جواد says

        قیام آمل یک اشتباه بزرگ از جانب اتحادیه کمونیستها بود. در ضمن اتحادیه هیچگاه روند ایجاد ارتش خلقی به «سبک مائوئی» را دنبال نکرد؛ زیرا اگر این کار را کرده بود نتیجه حاصله از این «سبک» در ایران و چین اینقدر متفاوت نمی شد. مائو با تحلیل مشخص از شرایط مشخص به پیش رفت و اتحادیه می خواست بدون تحلیل و آماده شدن برای نبرد، راه صد ساله را یک شبه برود.
        این که می گویید ««قیام آمل» بهترین بهانه را برای سرکوب کمونیستهای ایرانی بدست جمهوری اسلامی داد» فقط بزک کردن چهره کریه جمهوری اسلامیست. مگر سرکوبها قبل از این قیام شروع نشده بودند؟ مگر جمهوری اسلامی اصلا نیاز به بهانه داشت؟ مگر رفتار شکنجه گران و جلادان رژیم با توده ایها و اکثریتی هایی که معترف بودند جهت سرکوبی این قیام با رژیم همکاری کرده اند بهتر از رفتارشان با شرکت کنندگان در این قیام بود؟
        یک کمونیست از بررسی قیام آمل اینطور نتیجه می گیرد که نباید نیروی روشنفکران انقلابی را بجای توده ها گذاشت، بدون جلب نظر و آماده کردن توده ها با اقدامات ماجراجویانه نیروهای اندک موجود را به هدر داد، باید با کار طولانی و با برنامه در بین توده ها و اجتناب از خرده کاری و ماجراجوئی آنقدر تلاش کرد و آماده شد تا روزی که شرایط برای انقلاب و جنگ توده ای پیروزمند آماده شود، یعنی همان جمعبندی که مارکس، انگلس و لنین از کمون پاریس کرده بودند. اما یک فرصت طلب با بررسی قیام آمل می گوید نباید دست به اسلحه برد، نباید در جریان جنگ با کشور بیگانه حکومت مرتجع «خودی» را تضعیف کرد و کلا نباید به فکر جنگ داخلی بود.
        شما فقط رفتار مرتجعین حاکم را توجیه می کنید: می گویید قیام در جهت منافع عراق بود و خوشحال هستید که گسترش پیدا نکرد و «جنگ داخلی، تخریب زیربناهای کشور، خسارات مادی و جانی برای میلیون ها ایرانی و تمام این داستان در اَثناء جنگ با کشور بیگانه» ببار نیامد! خوب اگر اینطور است، بلشویکها هم محکومند زیرا آنها نیز زمانی که کشورشان درگیر جنگ با کشورهای بیگانه بود علنا طرفدار شکست امپریالیسم خودی و برپایی جنگ داخلی بودند، در شرایطی که می دانستند جنگ داخلی تخریب زیربناها و خسارات مالی و جانی فراوانی به همراه دارد و همینطور هم شد! یا اگر خسارات مادی و جانی در جنگ ارتجاعی ایران و عراق ببار می آمد اشکالی نداشت زیرا این جنگ «در واقع با اکثر کشورهای عربی + کشورهای امپریالیستی» بوده (و گویا حکومت «خودی» هیچ تمایل ارتجاعی و امپریالیستی نداشته!) اما اگر مردم بپا می خواستند و جنگ داخلی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومتی دمکراتیک آغاز می شد آنوقت اشکال داشت!
        در مورد نوع همکاری حزب توده نیز لازم به ذکر است که تعدادی از اعضاء سازمان فدائیان خلق (اکثریت) در آمل حاضر بودند و مستقیما با نیروهای ارتجاع جهت سرکوب قیام کنندگان همکاری کردند. از آنجا که حزب توده و اکثریت سیاست یکسانی داشتند قطعا اگر اعضای حزب توده می توانستند همان همکاری را کرده بودند. اما این خیلی کوته نظرانه است که همه چیز را از نظر شرکت مستقیم در عملیات نظامی بررسی کنیم، زیرا شرکت همان چند نفر اکثریتی نیز تأثیر قابل توجهی در روند اوضاع نداشت و بیشتر برای آنکه اکثریتی ها و توده ایها حمایت خودشان را از جمهوری اسلامی به نمایش بگذارند حائز اهمیت بود. همکاری یاد شده بین حزب توده و جمهوری اسلامی وسیع تر از این اقدامات عملی ناچیز بود. حزب وظیفه تخریب همه انقلابیون و توجیه همه اعمال حکومت را به عهده داشت. توده ایها و اکثریتی ها حتی در جبهه های جنگ ناراضیان از حکومت را لو می دادند و جمهوری اسلامی آنها را از جبهه بیرون می کشید و اعدام می کرد. برای مثال، ایرج فرهومند از حزب رنجبران علیرغم اینکه نقش فعال و مؤثری در دفع تهاجم عراق در منطقه دهلران داشت، توسط یک افسر توده ای لو داده شد و اعدام گشت. این همکاری ثابت کرد که جمهوری اسلامی و نوکرانش نظیر حزب توده، حاضر بودند (و هستند) پیروزی دشمن خارجی را بپذیرند اما به هیچ وجه حاضر نبودند (و نیستند) وجود کمونیستها یا حتی دمکراتها را تحمل کنند!

        دوست داشتن

        • حمید محوی says

          من در این پاسخ شما، فقط با یک مورد موافق هستم و آن هم این است که جمهوری اسلامی در ایران، دستگاه دین اسلام در ایران برای سرکوب کمونیست ها نیازی به «قیام سربداران» نداشت. بطور کلی برخورد ادیان یکتاپرست نه فقط با کمونیست ها بلکه هر یک از ادیان با دیگر ادیان کاملاً روشن است، اگر غیر از این می بود، می بایستی از اعتقاداتشان دست بکشند. ولی راه و روش کمونیست ها متفاوت است… در هر صورت «اگر» های تحلیلی شما تحقق نیافت یعنی راه و روش انقلاب سوسیالیستی با 100 کوماندو و ام یک قنداقه شکسته و بی برنامه، بی هیچ پشتوانۀ مردمی اشتباه بود. در بهترین حالت اشتباه بود. حالاباید مطمئن شد که آیا توطئه ای در پشت پرده وجود نداشته است؟ علاوه بر این مقایسۀ ایران عصر حاضر با دوران بلشویکها مناسبتی ندارد. یعنی من مناسبتی نمی بینم، مضافاً بر اینکه شما ایران را کشور امپریالیستی می دانید، چنین موضوعی برای من جای شگفتی دارد. بی گمان داوری دربارۀ ایران به مثابه یک کشور امپریالیستی متعاقباً، و در تحلیل نهائی، به طرح ایالات متحده برای تجزیه ایران می انجامد.
          البته ما نظرات طرفداران جنگ داخلی آشنا هستیم، از دیدگاه من چنین تمایلات هرج و مرج طلبانه که یک خانۀ روستائی هم قادر نیست بسازد، بیشتر به تمایلات پسیکوپات یا آدمکش های بیمارناک شباهت دارد که برای تمام جنایاتشان دلیل و برهان اخلاقی می تراشند. ولی هد ف اصلی همانا جستجو و طلب لذت در کار ویراگرانه و کشتارهای عظیم توده ای است.
          در هر صورت من طرفدار استراتژی صفر کشته هستم، و مبارزۀ من نیز علیه دستگاه دین اسلام در ایران از همین موضع گیری آغاز می شود. در حال حاضر نمی خواهم جامعۀ سوسیالیستی بسازم، بلکه می خواهم استراتژی صفر کشته را جایگزین استراتژی شما و جمهوری اسلامی کنم. یعنی اهدافی مشخص را پیگیری می کنم. البته مصمم ولی با ناامیدی.

          دوست داشتن

          • جواد says

            هیچ کمونیستی نمی تواند طرفدار استراتژی «صفر کشته» باشد. حتی یک دمکرات واقعی هم نمی تواند چنین نظری داشته باشد. بخصوص در کشوری استبداد زده ای که هر روز بساط دار و کشتار برپاست و تداوم این وضع در حالت عادی «صلح آمیز» نیز هر روز به قیمت کشتار و خانه خرابی توده ها تمام می شود. ترساندن مردم از کشته شدن به نفی انقلاب اجتماعی می انجامد و باعث می شود نیروی قهر به نفع ضدانقلاب یک سویه شود. اتخاذ این استراتژی مترادف با این است که گفته شود حکومت موجود اصلاح پذیر است و مردم باید به امید روحانی ها، خاتمی ها و رفسنجانی ها بنشینند. در نهایت هم اگر روزی وضع موجود به هم خورد، رهبری اعتراضات به دست عناصر مرتجع یا در بهترین حالت غیرآماده می افتد که با امید «صفر کشته» خود را فریب می دادند و حالا به ناچار طوفان حوادث بیدارشان کرده و هنگامی که دیر شده باید به فکر تدارک دیدن برای مبارزه قهرآمیز باشند.
            اگر کسی «یک خانۀ روستائی هم قادر نیست بسازد» همان طرفدار گرایشی است که خودش معترف است از پیروزی ناامید است ولی «در هر صورت» همچنان «مصمم» می باشد! یعنی با اینکه خودش می داند استراتژی اش بی پایه و اساس است، فقط مصمم است کار دیگران را خراب کند! همان اتحادیه کمونیستها و حزب رنجبران، با اینکه اشتباهات و انحرافات بزرگی داشتند، در دورانی که هنوز سرکوبها شروع نشده بودند اعضایشان را به محلات فقیرنشین می فرستادند تا کارهای عمرانی به نفع فقرا انجام دهند، خانه، سرویس بهداشتی و کانال دفع فاضلاب می ساختند و کلاسهای سوادآموزی دایر می کردند. همان ایرج فرهومند که توده ایها او را لو دادند و جمهوری اسلامی اعدامش کرد، پلهای سست قدیمی را مقاوم سازی کرد تا تانکهای ارتش ایران بتوانند از آنها عبور و تهاجم عراق را دفع کنند. ناگزالهای هندی در کنار مبارزه مسلحانه، در کارهای عمرانی شرکت فعالی دارند، ارتش نوین خلق فیلیپین نیز چنین می کند. خود من با گروهی از کمونیستها به آجرپزیهای خاوران رفتم و آنجا برخی اقدامات رفاهی مثل بیمه و مشاوره حقوقی جهت بهبود وضع شان و امکانات تفریحی برای کودکان فراهم کردیم.
            کسانی که از حداقلی از آگاهی طبقاتی برخوردارند و در مبارزات کارگران و زحمتکشان شرکت دارند، هرگز خود و دیگران را با توهم «صفر کشته» فریب نمی دهند. با اینکه این آرزوی هر انسان با وجدانی است که اوضاع به نفع مسالمت آمیز اصلاح شوند و کمونیستها نیز تا حد امکان تلاش خواهند کرد از کشتار و ویرانی اجتناب کنند، اما فراموش نمی کنند که نمی توانند آرزوهای خیرخواهانه را بجای واقعیتهای مادی بگذارند زیرا اگر چنین کنند به کارگران و زحمتکشان خیانت کرده و در هنگام مبارزه آنها را بدون دفاع در مقابل دشمن بی رحم می گذارند. استثمارگران، دیکتاتورهای مستبد و امپریالیستها نیز می دانند که کسانی که با توهم «صفر کشته» فریفته شده اند، هرگز قادر نخواهند بود در مقابل شان مقاومت کرده و مشکلی جدی برایشان ایجاد کنند.

            دوست داشتن

            • حمید محوی says

              به این شکلی که شما از استراتژی صفرکشته انتقاد کرده اید و آن را مرادف همکاری با ارتجاع دانسته اید…باید نتیجه بگیریم که نباید مردم را از کشته شدن بترسانیم، بلکه باید آنها را تشویق کنیم که بروند و به نفع «انقلاب اجتماعی» (که تکلیفش معلوم نیست، بدون برنامه…) کشته شوند… خب این نظریه کاملاً با نظریۀ شهادت به مثابه ستون حامل دین تطبیق می کند، و قاچاقچیان متافیزیک نیز خیلی برای اشاعۀ آن بالای منبر می روند. در اوان دوران جنبش آمریکائی سبز من یک جمله نوشتم که در اینجا یادآور می شوم، در واقع این جمله تعریف یک قاعده است : «هرگاه دیدید که جریانی اجتماعی و سیاسی برای آفرینش جهانی نو و بهتر از شما می خواهد که جانتان را فدا کنید، در این صورت باید فوراً بداند که می خواهند سر شما کلاه بگذارند»، جهانی بهتر (بهشت) به بهای مرگ فردآدمی.
              علاوه بر این مسئله به شکلی نیست که شما مطرح کرده اید : ترساندن مردم. ولی مسئله آگاهی به ارزش زندگی است. انسان ها یک بار بیشتر زندگی نمی کنند، حالا شما به این انسان میرنده که یک بار بیشتر فرصت زیستن ندارد اعلام می کنید که برای بهتر زیستن بمیر. دین نیز به همین نتیجه می رسد، و از آدمیان می خواهد که برای زندگی در جهان بهتر در عالم بالا، پس از مرگ، از تمام لذات زندگی صرف نظر کند و علاوه بر روزمرگی جاری در جهان واقع، برای تداوم دین خدا شهید شود.
              شما می گوئید حالا که مردم دارند در این نظام جنایتکار و ناعادلانه نفله شوند، ما بیائیم این جوی خون و درد و رنج عظیم را برای کارهای عمرانی و مبارزه علیه ارتجاع به کار بگیریم، یعنی آب ریخته را نذر حضرت عباس کنیم.
              البته دراین مورد تا حدودی حق بجانب شما خواهد بود، یعنی آدمهائی که جانشان به لبشان رسیده …ولی چنین وضعیتی به هیچ وجه خشونت کور را برای رهائی توجیه نمی کند. اینجاست که شناخت، مهارت فنی، رشد نیروهای مولد، نظریۀ انقلابی برای جهانی که دراینجا و اکنون متعالی تر بنظر می رسد و مانند اینها باید برای ما مطرح است.
              در یک مصاحبۀ رادیوئی یک سرباز ایرانی دربارۀ ضرورت شهادت می گفت : «ما تا جائی که بتوانیم از سلاح هایمان استفاده می کنیم، تنها وقتی که می بینیم سلاح ما کارائی ندارد، برگ شهادت را به میدان می آوریم»
              این سرباز به چنین نظریه ای معتقد بود، مثل شما و مثل خیلی های دیگر در جنبش سبز که از «هزینۀ کم» حرف می زدند، یعنی انقلاب با کمترین خسارت جانی. به این معنا که در هرصورت به ضرورت خسارت جانی باور داشتند تا بر اساس نظریۀ جین شارپ به شکل نرم و بی خشونت در جامعه تحول ایجاد کنند.
              ولی آن سرباز به دو موضوع آگاهی نداشت، مثل خود شما و تمام آنهائی که استراتژی صفر کشته را مردود می دانید، موضوع اول این است که او با آرمان شهادت خواهی و فداکاری نمی دانست چقدر مانع پیشرفت می شود، در ثانی نمی دانست که تحولات فنی در زمینۀ جنگ افزارهای نوین کارائی شهادت را تعطیل کرده است. شهادت و شهامت و ایمان در مقابله با بمب اتمی واقعاً حرفی برای گفتن ندارد، البته سلاح های کلاسیک متعارف نیز وجود دارد که به همان اندازه می تواند مخرب باشد، سلاح ها و مهمات هوشمند، ربات های جنگی ومانند اینها.
              چرخشی که در بی باکی شما در رویاروئی از مرگ برای اهداف والا وجود دارد، در عین حال با آرمان کمونیستی و بشر دوستانۀ شما در تضاد قرار می گیرد. زیرا ساختمان سوسیالیستی پیش از همه به شناخت و رشد نیروهای مولد نیازمند است، در حالی که استراتژی شهادت و از جان گذشتی که به عنوان ابزار کار تمدن ساز مطرح می شود، قاطعانه جلوی پیشرفت را می گیرد، چون که در این جا مرگ حرف آخر را می زند. شاه کلید تمام مشکلات است. در نتیجه، شناخت و آموزش و خلاقیت و کار انسانی عقب نشینی می کند. موضوعی را که باید دانست این است که در اتخاذ استراتژی صفر کشته که برای حفظ زندگی اولویت قائل است، تحرکی وجود دارد که تمام ساخت و سازهای اجتماعی را متأثر می کند، و موجب پیشرفت می شود. در حالی که استراتژی دعوت به مرگ، فقط مرگ به عنوان شاه کلید تمام مشکلات می تواند برای عالم بالا کاربرد داشته باشد. ما باید برای زندگی تلاش کنیم، از زندگی دفاع کنیم، برای زندگی دیگران احساس مسئولیت کنیم، و آنها را برای هذیانهای بی سرنوشت و نامطمئن خودمان به میدانگاه مرگ نفرستیم. تمامی یک کشور را تخریب نکنیم و ده هامیلیون کشته و آواره ایجاد نکنیم که بعد بیائیم انتقاد از خود راه بیاندازیم. ولی دیگر دیر شده. در هرصورت چنانکه می بینید، تخریب حتی کشوری به وسعت سوریه به مشارکت بین المللی و خاصه متخصصین آدمکشی و تروریسم یعنی ایالات متحده و اتحادیه اروپا، دستگاه دین و گول خوردگان، مواد مخدر، مخلوط کپتاگون و حشیش نیازمند است.

              دوست داشتن

              • جواد says

                کافی است پوسته خارجی یک «چپ» قلابی را بتراشید تا به هسته ای واپسگرا و توجیه گر استثمار و استبداد برسید. برخی حضرات با اینکه ممکن است در گفتار یا حتی در ذهن خود چپگرا، کمونیست یا ضدامپریالیست باشد، اما هنگام عمل جانب ارتجاع را می گیرند.
                کسی که مدعی است ضدامپریالیست است، می گوید چون امپریالیستها سلاحهای پیشرفته و مخرب دارند، مردم تحت ستم، هر چند که آگاه و متشکل باشند و روحیه خوبی برای مبارزه داشته باشند، شانسی برای پیروزی بر آنها ندارند! ولی مگر کمونیستهای ویتنامی که مبارزه شان را با نیزه های چوبی، شمشیر و چند قبضه اسلحه قدیمی شروع کرده بودند و تعدادشان به 70 نفر هم نمی رسید، نتوانستند با متشکل و آگاه نمودن مردم هندوچین و هدایت احساسات خشم آگین و مبارزه جویانه آنها در مسیری صحیح، فاشیستهای ژاپنی، استعمارگران فرانسوی و امپریالیستهای آمریکایی را شکست دهند؟ همه آن نیروهای مرتجع پیشرفته ترین سلاحهای مخرب زمان خودشان را در اختیار داشتند و در مقیاسی وسیع هم از آنها استفاده کردند. نتیجه چه شد؟ مرتجعین پس از شکستهای مفتضحانه فراری شدند!
                مگر همین امروز ارتشهای مزدور عراق و سوریه سلاحهای بیشتر و پیشرفته تری از اسلامگرایان ندارند و از حمایت نظامی و مالی وسیع سایر حکومتهای امپریالیست و مرتجع برخوردار نیستند؟ پس چرا به این وضع افتاده اند؟ مگر در افغانستان نیروهای نظامی عظیم و مدرن سوسیال امپریالیستهای روس و امپریالیستهای بلوک آمریکا در برابر نیروهای عقب مانده (چه از لحاظ نظری و چه از لحاظ تجهیزات نظامی) اسلامگرایانی که حتی متحد هم نبودند و درگیریهای داخلی خود را داشتند، درمانده نشدند؟
                سوسیالیسم علمی به ما می آموزد که نقش سخت افزار جنگی، هر چقدر هم که مهم باشد، در برابر عامل انسانی نقشی فرعی است. مهم اینست که آزادیخواهان به مردم کمک کنند تا ضرورت مبارزه و شیوه درست انجام آنرا درک کنند، آنوقت قوی ترین ارتشها و پیشرفته ترین و مخرب ترین سلاحها نیز نخواهد توانست مردم را منکوب کنند. اگر غیر از این بود، پیروزی هیچ انقلاب یا جنگ آزادیبخشی ممکن نمی بود و باید تمام آموزشهای سوسیالیسم علمی و حتی دمکراسی بورژوایی دور انداخته می شدند زیرا طبقات حاکم، استعمارگران و امپریالیستها همیشه سلاحها و سازماندهی نظامی بهتری داشته اند، اما آنها هیچگاه در مقابل مردم متشکل، آگاه و مصمم موفق نبوده اند!
                تنها یک سخنگوی ارتجاع و امپریالیسم می تواند مردم را از سلاحهای قوای ارتجاع بترساند و بگوید شما هر قدر هم که بر مبارزه اصرار بورزید نخواهید توانست بر مشت آهنین ارتشهای مزدور مجهز به مدرن ترین سلاحها غلبه نمایید! تنها چنین کسی می تواند بگوید زنده ماندن طولانی خفت بار و غیرانسانی با ارزش تر از زندگی کوتاه اما سربلندانه در خدمت رهایی است.
                مارکس و انگلس گفته بودند که پرولتاریا در جریان مبارزه چیزی جز زنجیرهایش را برای از دست دادن ندارد و بدین سان زنده ماندن خفت بار و غیرانسانی را تحقیر کرده بودند.
                لنین در این باره گفت:«…[حکومت] دارد جنگ داخلی را آغاز می کند. چه بهتر. ما نیز موافق جنگ داخلی هستیم. اگر ما تنها در یک مورد به خود اطمینان داشته باشیم، آن مورد همینجاست، جنگ توده های بیکران تحت ستم و منکوب شده، جنگ میلیونها بی چیز که تمامی جامعه را به حرکت درمی آورند، علیه یک مشت انگل مرفه.» («مقدمه بر جزوه یادداشتهای سرپرست اداره پلیس، لوپوخین»، فوریه – مارس 1905)
                مائو در این باره گفت:«انسان ناگزیر می میرد، ولی مرگها دارای ارزش مساوی نیستند. مرگ بخاطر منافع خلق سنگین تر از کوه تای است، ولی خدمت به فاشیستها و مرگ بخاطر منافع استثمارگران و ستمگران سبکتر از پر قو است.»(«به مردم خدمت کنید»، 8 سپتامبر 1944).
                اینها سخنان بنیان گذاران سوسیالیسم علمی و رهبران انقلابات پیروزمند بودند. اما امروز کسی پیدا شده که مبلغ «استراتژی صفر کشته» است و مردم را از سلاحهای ارتشهای مزدور خادم ارتجاع می ترساند، ولی با این حال ادعا دارد که چپ و ضدامپریالیست است و طرفداران فداکاری برای انقلاب می خواهند سر مردم را کلاه بگذارند!
                به علاوه، چرا همان استدلال خودشان را (که البته معترفند امیدی به پیروزی اش ندارند) بسط نمی دهند و مثلا ارتش بعثی را بخاطر انداختن بمبهای بشکه ای روی مناطق مسکونی محکوم نمی کنند؟ چرا «استراتژی صفر کشته» و عدم فداکاری کردن برای جهانی نو و بهتر را به بعثی ها یا حزب الله لبنان پیشنهاد نمی کنند؟ زیرا مرگ خوب است، ولی برای همسایه! اگر مردم برای خدمت به دیکتاتورهای فاسد و جنایتکار یا فرقه گرایان مرتجع کشته شوند خوب است، اما مبادا همین مردم روزی ترسشان از مبارزه برای آزادی بریزد!
                کسی که معتقد است مرگ در راه انقلاب «قاطعانه جلوی پیشرفت را می گیرد» و «شاه کلید تمام مشکلات است» باید پاسخگو باشد که آیا مثلا انقلاب فرانسه، انقلاب مشروطه ایران، انقلاب اکتبر روسیه و جنگهای آزادیبخش و ضداستعماری که فداکاری انقلابی جزئی غیرقابل تفکیک از آنها بود، مرگ در راه انقلاب و ساختن جهانی بهتر از ارزشهایشان بود و عده زیادی در جریان آنها کشته شدند، فقط کلاه بر سر مردم گذاشتند، جلوی پیشرفت کشورها را گرفتند و شاه کلید مشکلات بودند؟ یا برعکس، چنانچه عده ای (به هر دلیلی) به امید «استراتژی صفر کشته» بنشینند مشکل ساز، مانع پیشرفت و عامل پابرجایی نظامات کهنه و تاریخ گذشته است؟ اینجاست که یا باید علنا جانب ارتجاع را گرفت و انقلابیون را به عنوان کلاه بردار و واپسگرا به مردم معرفی کرد یا باید «استراتژی صفر کشته» (بخوانید تقدیس زندگی حقیرانه و پوچ) را دور انداخت.
                فدا کردن خود برای رسیدن به جهانی بهتر ربطی به شهادت طلبی ندارد. شهادت طلبی بدین معناست که فردی خود را قربانی کند تا رضایت خدایی موهوم را تأمین کند و در دنیای خیالی بعد از مرگ او را به بهشت برند و حوری (ماشین سکس) و سایر وسایل شهوت رانی در اختیارش گذارند. چنین نگرشی کل زندگی واقعی را تحقیر می کند و آنرا تنها به صورت وسیله ای برای خدمت به خدای واهی و رسیدن به بهشت واهی می بیند.
                اما پیروان سوسیالیسمی علمی بر این عقیده هستند که زندگی ارزشمند است، و دقیقا به همین دلیل نباید آنرا در خدمت استثمارگران یا به امید پاداش واهی در بهشت واهی پس از مرگ گذراند. زندگی کردن انسانی با خود را زنده نگه داشتن برای منافع استثمارگران خیلی فرق دارد. طرفداران «استراتژی صفر کشته» زنده ماندن حقیرانه در خدمت ستمگران را موعظه می کنند، با اینکه خودشان معترفند موعظه هایشان ناامیدانه است و مردم چه بخواهند و چه نخواهند حتی در زمان «صلح» هر روز قربانی سیستم کنونی می شوند. ولی کمونیستها (نظیر سایر انقلابیون از زمان برده داری تاکنون) می گویند زندگی کوتاه اما سربلندانه بهتر از زنده ماندن طولانی در خدمت ستمگران است. مردم زحمتکش نیز هیچگاه احتیاج نداشته اند که روشنفکران انقلابی ضرورت فداکاری را به ایشان توضیح دهند. آنها حتی بدون تأثیر گرفتن از روشنفکران انقلابی بپا می خیزند و علیه سیستم حاکم قیام می کنند و فداکاریهای عظیمی انجام می دهند، زیرا می دانند بجز زنجیرهایشان چیزی برای از دست دادن ندارند و جنگیدن برای زندگی بهتر را به تحمل وضع حاضر ترجیح می دهند. وظیفه روشنفکران انقلابی فقط اینست که نحوه صحیح رزمیدن پیروزمندانه تا رسیدن به هدف نهایی را به آنها نشان دهند تا فداکاریهایشان بی ثمر نماند.
                اگر گفته شود که باید از ماجراجوئی و هدر دادن نیروها اجتناب کرد، بدون جلب نظر توده ها سعی نکرد نبرد قاطع با دشمن را آغاز نمود، تا حد امکان تلفات را پایین آورد و خشونت کور توده ها را به قهر انقلابی سازمان یافته توده ای تحت هدایت پیشرو آگاه طبقه کارگر تبدیل کرد، این سخنی منطقی خواهد بود که کمونیستها آن را تأیید می کنند. اما «استراتژی صفر کشته» مخالف هر نوع فداکاری، حتی آنجایی که برای پیشبرد انقلاب ضروری است می باشد، توده ها را از مرگ می ترساند و زندگی خفت بار تحت سلطه ستمگران را تقدیس می کند. خواننده می تواند خود قضاوت کند که هر کدام از این نظریات متعلق به کدام طبقه اجتماعی می باشند، از چه منافعی برمی خیزند و نتیجه شان چه خواهد شد.

                دوست داشتن

                • حمید محوی says

                  جواد فداکار، شما به مفهوم «استراتژی صفر کشته» را درک نکردید. برای شما این استراتژی مرادف همکاری با ارتجاع است. و انقلاب سوسیالیستی را نیز به مثابه رویاروئی یک عده با شور انقلابی می بیند که حاکمان را باید سرنگون کند… در صورتی شما خودتان می گوئید «سوسیالیسم علمی»، ولی نمی بینید که علم یعنی شناخت، مبارزه بدون شناخت نمی دانم چه اسمی باید روی آن بگذاریم. «استراتژی صفر کشته» یعنی در عین حال دفاع از منافع کارگران. زیرا استراتژی صفر کشته تنها به امور نظامی خلاصه نمی شود، بلکه یک ممیزۀ فرهنگی جهانشمول است یا باید باشد، و در نتیجه اتخاذ چنین سیاستی، موجب خواهد شد که تعداد کارگرانی که هر روز در اثر نبود امکانات حفاظتی در محل کار بخاطر یک لقمه نان جانشان را از دست می دهند، تا حدود زیادی کاهش یابد و به صفر برسد. استراتژی صفر کشته یعنی ارزش قائل شدن برای جان آدمی، یعنی همان ممیزه ای که در فرهنگ ایرانی ما چندان جائی ندارد، و طرفدار استراتژی حضرت عباسی و خواست خدائی هستیم. یا مثل شما طرفدار استراتژی فداکاری بی تأثیر و رایگان و رمانتیک. استراتژی صفر کشته یعنی در عین حال پشت سر گذاشتن اعتقادات دینی که نه بر حسب اتفاق مرادف ایدئولوژی طبقۀ حاکم نیز می باشد. استراتژی صفر کشته باز هم در عین حال یعنی رشد نیروهای مولد، و یعنی همان رشد و شناختی که ساختمان سوسیالیستی به آن نیاز دارد.
                  ببینید، شما فکر می کنید که از خود گذشتگی می تواند علیه جنگ افزارهای مدرن غلبه کند…انبارهای هسته ای موجود در جهان می تواند چندین بار کرۀ زمین با تمام موجودات زنده اش را از بین ببرد. خب شما آدم نترسی هستید، و من نتیجه می گیرم که شما آدم خطرناکی هستید. علاوه بر جنگ افزارهای هسته ای، اگر مدتی در یوتوب دربارۀ جنگ افزاهای مدرن کنجکاوی نشان دهید، خواهید دید که به عنوان مثال عبور یک ب2 چه جهنمی می تواند بر پا کند، و چه تعداد انقلابی فداکار را می تواند به خاکستر تبدیل کند، و نگاهی به عراق و لیبی و سوریه می توانید در ابعاد طبیعی و عینی ببنید که جنگ های امپریالیستی چگونه می تواند کشورهایی را به عصر حجر بازگرداند. نمی گویم باید ترسید، گرچه ترسیدن از چنین سلاح ها رویدادهائی جایز است، ولی باید به چنین مسائلی آگاه باشیم. و چون که به خطر آگاه هستیم باید از خودمان محافظت کنیم. استراتژی صفر کشته، در یان صورت یعنی ارتقاء فرهنگ امنیت.
                  به عنوان مثال، مدتهاست که به جمهوری اسلامی به طعنه می گویند که در مقابل آمریکا تسلیم شده….من شخصاً با توجه به شناختی که از قدرت آتش آمریکا دارم، و با توجه به امکانات کنونیِ ارتش ایرن، خودم و پدر جدم هم تسلیم خواهد شد. البته اگر تسلیم شدن موجب شود که مردم ایران بمباران نشوند. ولی ایالات متحده برای حمله به کشوری که ضروری بداند، تسلیم شدن به جائی نخواهد رسید.
                  استراتژی صفر کشته در اینجا به مفهوم ایجاد دینامیسم خاصی است که موجب ارتقاء امنیت ملی می شود و احتمالاً به ما اجازه می دهد که نه تسلیم نشویم و نه قربانی.
                  سلاح ها و مهمات هوشمند…استراتژی صفر کشته همانطور که پیش از این گفتم، این موضوع را من بیشتر در رابطه با امنیت ملی ایران مطرح کردم، که دارای دینامیسمی است که می تواند به ارتقاء دفاع ارتش ایران بیانجامد. و در عین حال عبور از بینش و اعتقادات دینی نیز هست. البته استراتژی صفر کشته به مفهوم ترس و یا نبود فداکاری نیست. اخیراً یک سرباز 25 ساله از نیروی ویژۀ ارتش روسیه که برای مأموریت شناسائی در پالمیرا در دام تروریست ها افتاده بود، با به اتمام رسیدن مهماتش، از ستاد فرماندهی می خواهد که محل را بمباران کند، ستاد فرماندهی به او می گوید که برای نجات او نیروهائی در راه هستند و باید مقاومت کند. سرباز روسی پاسخ می دهد که دیر شده و دارند می آیند، مهماتش تمام شده، آخر کار سات وهمه چیز پایان رسیده، و حاضر نیست به لباس نظامی او بی حرمتی بشود و به دست این وحشی بیافتد و در هر صورت می میرد. از فرماندهی می خواهد که فوراً محل را بمباران کنند و در پایان مکالمه می گوید به همسرم و مادرم بگوئید که دوستشان دارم …
                  خب ارتش روسیه هم بر اساس استراتژی صفر کشته اداره می شود، ولی مانع از چنین فداکاری هائی نیست. او با در خواست آتش، خودش و تمام تروریست هائی را که در حال حمله به او بودند از بین برد.

                  دوست داشتن

  5. سپیده says

    مقاله ایست که با کمبود های زیادی که دارد و با عجله‌ای که روی کاغذ آمده است، ارزش والایی برای خواندن دارد.
    من خواندن آنرا به همه پژوهشگران توصیه مینمایم.
    مزارعی در این مقاله ارتباط دیالکتیکی جنبش ها با پیروزیها و شکست های آن در منطقه بخوبی در کنار هم چنان آورده است که میتوان از هستی «چه بود و چه هست» به آینده آن «چه خواهد شد پی برد»
    من مجبورم که چند نکته را بدان اضافه و یا انتقاد نمایم، زیرا حیف این مقاله است اگر گفته نشود.
    آقای احمد مزارعی با روشی دیالکتیکی از حرکت جنبش ها و سرسختی و حرکت بدون توقف آن‌ها در منطقه بجلو، سخن گفته است ولی دلیل این سرسختی حرکت بجلوی آنرا بیان نکرده است که برای نتیجه‌گیری بسیار مفید است.
    یعنی: تمام رهبران این جنبش ها عملاً و قلباً بر توده های مردم تکیه داشته اند. از فلسطین و عراق گرفته تا مصر ناصری و ایران حزب توده ای. گویا احمد مزارعی بخاطر جمهوری سرمایداری ایران و رتوش چگونگی آن، که فقط از طریق اقتصاد خویشاوند سالار و اعدام ایرانیان، با انتخاباتی غربال شده که شما فقط میتوانید حسن و یا حسین را که حکومت آن‌ها از قبل تعیین میکند انتخاب کنید، حکومت میکند!! (ایران کنونی بزرگترین رقم اعدامها را بصورت عددی در سال گذشته در دنیا داشته است، حتی چندین برابر کشور چین)!
    منتها احمد مزارعی بدرستی این مبارزه ضد امپریالیستی را بحساب خلقهای ایران میگذارد «نامبرده از ملت ایران نام برده است که اشتباه است، زیرا طبقه حاکمه دزد و قاتل ایران هیچ عملی برعلیه امپریالیسم انجام نداده است و فقط در تلاش برای برسرقدرت ماندن است، چه مناطق آزاد تجاری(بری از گمرک و حساب و کتاب) و چه قدرت مطلقه بانکهای خصوصی و سرمایه مالی و چه زیر فشارقراردادن صنایع داخلی و چه قرارداد برجام چای» و چه سه ابراهرم!
    بهرصورت چه صنایع کالاهای مصرفی و چه نظامی و چه کلیه تکامل نیروهای مولده خالصا ایرانی؛ زورتپان خلقهای ایران به طبقه حاکمه بوده است! (اگر شکی دارید آنرا مطرح کنید)
    نکته بعدی احمد مزارعی از قدرت حزب توده ایران در ارتش شاهنشاهی( توبخوان دست ساز آمریکایی-دفاعیات خسروروزبه) سخنی نمیگوید، با اینکه شاه خود اعتراف کرده بودکه این افسران بهترین عناصر وطن پرست ارتش ایران بوده اند. ولی در پهنه مبارزات کمونیستی و در پهنه فرهنگ و هنر بدون کارهای انجام شده بدست حزب توده ایرانِ سالهای بیست و سی، صدها سال عقب تر بودیم.
    مطلب آخری که از همه مهمتر است و آقای احمد مزارعی آنرا مسکوت گذاشته است(باشد که عمدی نبوده است)، همانا علت اصلی و تعیین کننده نیروی محرکه امپریالیسم غرب در دوران پسا جنگ دومی است. و آنهم تهیه بازار فروش و مواد خام که بدون اولی باید دومی را چرب کرده و سپس استعمال!!، که در اثر رشد ناموزون کشورهای سرمایداری (نه امپریالیستی فقط) بوجود می آید. چرا اکثر نویسندگان و پژوهشگران از زیر گفتن آن فرار میکنند؟ زیرا:
    آنانیکه امپریالیسم را قاطعانه، بدون تفاوت که متعلق به چه کشوری است رد نمیکنند با قبول «اصل لنینی» فوق،‌ مجبور به اعترافند که این شتری است که در خانه کشور مورد علاقه خود هم خواهد خوابید که بخصوص پس از تقسیم مجدد جهان در پیش خواهد بود!
    صادقانه باید تضاد مابین ابرقدرتها را از یک طرف (که همیشه بصورت اتحادیه های امپریالیستی علیه یکدیگر عمل میکند) و تضاد عمده و تعیین کننده یعنی تضاد خلقها با امپریالیسم و استعمار که از کانال مبارزات ملی حرکت مینمایند از طرف دیگر، بیان نمود. تا جایی برای ابهام و سوء‌استفاده از حرکات تاکتیکی امپریالیستیها که میتواند حتی بخواست آنان صدمه بزند باقی نگذاشت.
    سپیده

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.