پرش به محتوا

چرا به جای مزد، آتش گرسنگی به جان ما می اندازند

 

dastmozd_karegar این تنها کارگران نیستند که کافی نبودن دستمزدهای مصوب اداره کار را برای داشتن یک زندگی حداقلی به زبان می آورند، جرائد رسمی دولت سرمایه نیز اینجا و آنجا این موضوع را تائید می کنند. بر طبق برآورد نهادهای وابسته به دولت سرمایه، دستمزدی که بتواند نیازهای اولیه کارگران را تامین کند، بیش از 3 میلیون تومان است. طی هفته های گذشته و در پی جلسات متعدد شورای عالی کار، 812 هزار تومان به عنوان پایه حقوق ماهانه کارگران مورد توافق و تائید نمایندگان سرمایه قرار گرفت. در باره اینکه این مبلغ چه کسری از هزینه معیشت کارگران را تأمین می کند، جای صحبتی نیست. همه چیز آن قدر واضح است که دیگر نیازی به توضیح جزئیات و ارائه لیست اقلام سبد خانوار وجود ندارد. مسئله اینجاست که دولت سرمایه بدون آنکه متحمل کمترین هزینه ای شود این زندگی فلاکت بار را بر ما تحمیل می کند. در غیاب یک جنبش سراسری شورایی ضد سرمایه داری که مبارزه برای تحقق مطالبات روز را با مبارزه هدفمند علیه موجودیت سرمایه پیوند زند، این سطح مزدها و فشار هر چه بیشتر استثمار را باید انتظار داشت فقدان این جنبش و عدم حضور این مقاومت در پهنه حیات اجتماعی دست سرمایه را برای تحمیل هر میزان گرسنگی بیشتر بر کارگران باز گذاشته است. جنبش خودانگیخته ضد سرمایه داری زیر فشار گرایش های رفرمیستی راست و چپ در یک سوی و قهر و سرکوب سرمایه در سوی دیگر، از توش و توان افتاده است. نه مجالی می یابد تا از سیطره قیل و قال های این جریانات خارج شود و نه رمقی برایش مانده تا از هزار و یک بیراهه ای که نیرویش را به هرز برده برون آید و دست به کار سازمانیابی خود در پهنه پیکار شود.

بدون هیچ شکی ریشه تمام ناتوانی و ضعف طبقه کارگر در حضور و وفور رفرمیسمی است که تاریخی هم ارز عمر سرمایه دارد. طبقه کارگر به حکم شرائط کار و استثمار و زندگی خود ضد سرمایه است. زیرا که از کار و محصول کار و تعیین سرنوشت زندگی خود جدا است. او مجبور است برای زنده ماندن مدام با سرمایه جنگ کند. سرمایه ستیزی خودجوش او از همین جا ناشی می گردد.. این سرمایه ستیزی البته به خودی خود حلال مشکلات نیست. باید رشد کند، آگاه شود، سازمان یابد، افق دار گردد، به صف مستقل طبقاتی توده عظیم کارگران علیه سرمایه ارتقاء پیدا کند و خیلی مراحل را طی نماید. اما سؤال مهم این است که چرا چنین نشده است. چه بر سر شعور این طبقه رفته است که هر روز بر دامنه توهماتش افزوده می شود، به جای هر چه متشکل تر و نیرومند تر وارد عمل شدن، کاسه گدایی بر استان امامزاده های ساخته و پرداخته سرمایه دراز می کند و زندگی در این کثافت گند و خون و فقر و آوارگی را حقیقت ازلی و ابدی می پندارد. دلیل این وضع نامعلوم نیست. جناحهای مختلف بورژوازی در تنپوش های رنگارنگ مسیر رشد مبارزات ضد سرمایه داری کارگران را سد می بندند و به بیراهه می کشانند، گرایش های رفرمیستی با هزار و یک ترفند و زیر چتر کارگر دوستی یک روز کارگران را مجاب می کردند تا با جمع آوری امضاء و تقدیم آن به نمایندگان مجلس سرمایه، از اتکا به نیروی خود دست بردارند، روز دیگر با تشویق و تهییج کارگران برای ایجاد سندیکا و گشودن باب گفتگو با صاحبان و مدیران سرمایه، افق و امید و تلاش کارگران برای مبارزه ضد سرمایه داری را کفن و دفن می کنند. در فرصت دیگری هر جنب و جوش کارگران برای سازماندهی و گذاشتن سنگ بنای صف مستقل سرمایه ستیز را در هم می کوبند تا توده های کارگر فرومانده و سرگردان و فاقد آگاهی را پیاده نظام ارتش حزب نخبگان و رهبران و دانشوران سازند.

در فقدان یک جنبش سراسری شورایی ضد سرمایه داری و بدون هر مقاومتی از سوی کارگران، دستمزدها به روال گذشته و با حکم دولت سرمایه 14% افزایش یافت. اینکه سرمایه بدون توجه به معیشت و شرایط زندگی کارگران شاغل و بیکار چنین مزدی را به تصویب می رساند، چیز عجیبی نیست. دولت سرمایه طبق رسالتی که بر عهده دارد و برای تضمین تولید ارزش اضافی هر چه بیشتر، لاجرم فشار استثمار کارگران را بالا و بالاتر می برد، هر قانون و قرار وحشیانه و سبعانه ای را به اجرا می گذارد. سرمایه سرمست از انباشت هر چه بیشتر و به یمن بیکاری میلیون ها کارگر مزدی و فقر و مسکنت کارگران، هر روز فربه تر می شود و بر دامنه فشارهای خود بر توده کارگر می افزاید. این رسم سرمایه است که هر چه کارگر بیشتر تولید می کند، نصیب اش فقر و بی حقوقی و استثمار بیشتر است. این مناسبات ضد انسانی، نوع و شیوه زندگی و تمامی شئونات حیات اجتماعی ما را مطابق با ضرورت های تولید ارزش اضافی رقم می زند. آنگاه که لازم باشد آزادی بیان را برای دستیابی به اهداف سرمایه دارانه به بند می کشد و هر آزادی خارج از مناسبات کارمزدی را ممنوع می کند. آنجا که ضرورت اش ایجاب می کند، عبور از حد و مرزهایی که سرمایه تعیین می کند را منع می نماید. زمانی که احساس کند تکاپوی گرایشات رفرمیستی امنیت سرمایه را به خطر می اندازد و یا ذره ای از ارزش اضافی مورد قبول او می کاهد، جلوی آن را سد می سازد و جو اختناق و سرکوب را در تمامی زوایای زندگی آحاد جامعه رسوخ می دهد. این در قاموس سرمایه است که تمام هست و نیست انسان ها را مطابق میل و ضرورت هایش شکل دهد تا آنجا که نوع پوشش، سلائق و چگونگی معاشرت انسانها را هم در قالب مطلوب و مورد نیاز خودش ریخته گری می کند. نهادهایی چون مجلس، دولت، قوه قضائیه و اداره کار تنها مجریان قوانینی هستند که سرمایه تنظیم می کند.

تا زمانی که ما کارگران مزدی – که بخش غالب جمیعت را تشکیل می دهیم –توان و قدرت طبقاتی خود را در پیکار با سرمایه به کار نگیریم، دست سرمایه باز است تا هر قانون و عمل غیرانسانی را به ما تحمیل کند. صحبت تنها بر سر مزد ناچیزی که دولت تصویب نموده نیست. میدان عرضه و تقاضای فروش نیروی کار به یمن وجود خیل عظیم کارگران بیکار، بسیاری از ما کارگران را ناگزیر کرده که حتی زیر نرخ مصوب اداره کار سرمایه، تن به بیگاری دهیم. کارگران ساختمانی و خدماتی و کشاورزی از جمله کارگرانی هستند که به خاطر شرایطی که این نظام ضد انسانی بر آنها تحمیل کرده است دستمزدی به مراتب کمتر از آن چه که دولت سرمایه اعلام کرده دریافت می کنند. تا زمانی که در بر این پاشنه می چرخد و کارگران برای بالا بردن دستمزدها (پایه حقوق) عملا وارد مبارزه نشوند، همین آش و همین کاسه است. سرمایه بدون دلواپسی برای بهره کشی هر چه بیشتر از نیروی کار، می برد، می دوزد و استغاثه نامه ها و شکوه و ناله های گرایشات رفرمیستی را هم به هیچ می گیرد.. قرار نیست سرمایه طبق خواست های ما بر دستمزدها بیافزاید. انگار فراموش کرده ایم سرمایه دشمن طبقاتی کارگران است. با این دشمن طبقاتی بایستی با زبان زور سخن گفت. این نظام کارمزدی با تمام قدرتی که دارد لازم است با یک نیروی متحد شورایی سرمایه ستیز متشکل از بیشترین آحاد توده کارگر روبرو شود. تنها در این صورت است که خود را مجبور به قبول مطالبات ما خواهد دید.

دولت، بدون کمترین دغدغه ای هر سال در ماه اسفند مقدار ناچیزی به دستمزدها می افزاید و به دنبال آن تا می تواند وارونه سازی و عوام فریبی می کند. این کاری است که هر سال انجام می دهد و امسال برای ایجاد توهم بیشتر پیازداغش را کمی بیشتر هم کرد. در خبرها آورده شده که جلسه شورای عالی کار تا پاسی از نیمه شب ادامه داشته است به این امید که شاید بتوانند ناآگاهی عده ای کارگر را همراه خود سازند. اکثر کارگران بدون اغراق کمترین توهمی به جلسات نمایندگان کارفرما و دولت و نمایندگان دروغین کارگران نداشته و ندارند. مزدورانی که جمع می گردند تا برای طول و عرض و ارتفاع گرسنگی و فلاکت کارگران تصمیم بگیرند. سرمایه با اتکا به جریانات رفرمیستی درون و بیرون جنبش کارگری همه تلاشش را به کار می گیرد تا توهم به این جلسات را به درون جنبش کارگری تزریق کند. بخشی از این جریانات سعی می کنند تا میزان مناسب و قابل قبولی از فقر و مسکنت را به دولت پیشنهاد بدهند و عده ای دیگر فغان سر می دهند که اگر نمایندگان واقعی و منتخب کارگران در این جلسات حضور داشتند، دستمزد بالاتری را به کرسی می نشاندند!!! آنها شکوه دارند که چرا حاکمیت سرمایه حق داشتن «تشکل مستقل» را از کارگران سلب کرده است. این ها با حرفها و کارهای خود سوای شستشوی مغزی کارگران هیچ کار دیگر نمی کنند. «تشکل مستقل» آنها سندیکاهای منحل در نظم سرمایه است. همان سندیکا و اتحادیه هائی که بخش بسیار عظیمی از جنبش کارگری جهانی را در گورستان سازش با سرمایه دفن کرده است. اینها ندای سندیکا، سندیکا سر می دهند فقط برای اینکه توده های کارگر را از متشکل شدن شورائی علیه سرمایه باز دارند. اگر سرمایه چنین سرخوش هرچه می خواهد بر سر ما می آورد، به خاطر بار سنگین همین توهمات و القائات حقنه شده توسط رفرمیسم راست و چپ است که مانع می شوند تا مبارزات خودپو و خودانگیخته ضد سرمایه داری ما مسیر آگاه و فراگیر شدن را پیش گیرد. اینها در هزارتوی بورورکراسی سرمایه برای حق تشکل می چرخند و منتظر هر چشمداشتی از نمایندگان بورژوازی هستند. تا زمانی که به خود نیاییم و دنباله روی از دیدگاه های بورژوایی را کنار نگذاریم، تا زمانی که با درک های رفرمیستی سندیکاسازی و اتحادیه گرایی و حزب سازی تصفیه حساب نکنیم بایستی منتظر فقر بیشتر باشیم.

ما کارگران مزدی بخش عظیمی از جمعیت جامعه را تشکیل می دهیم. اگر ما – چه زن و چه مرد، چه کارگر یدی و چه فکری، شاغل یا بیکار و اخراجی، خانه دار و …) به میدان مبارزه با سرمایه بیاییم، لرزه بر اندام سرمایه خواهد افتاد. این نیروی عظیم بایستی متشکل، سراسری و شورایی به میدان آید. با نوشتن بیانیه و طومار اعتراضی، با هر اسمی چون سندیکای مستقل، اتحادیه یا هر اسم دیگری کاری از پیش نمی بریم و تا زمانی که به نیابت از ما بیانیه صادر می کنند، به هیچ چیزی دست نخواهیم یافت. مبارزه با سرمایه ابزار خودش را می خواهد. این پیکار باید آحاد بیشتری از همزنجیران ما را به خود جذب کند و حضور و نقش آفرینی اکثریت کارگران را جزء لایتجزای پروسه خود سازد. باید کارگران هر چه بیشتر و بیشتری شوراهای سرمایه ستیز خود را بر پا دارند و برای به دست آوردن حداکثر انسجام، فراگیر شدن و بالندگی ضد سرمایه داری این شوراها تلاش کنند.

شرایط و ضرورت های زندگی و کار کارگران آنها را وادار کرده که به طور خودپو (اگرچه گسسته و پراکنده) در مقابل پیشروی و زیاده خواهی سرمایه ایستادگی کنند. مانند نی بران در خوزستان و کارگران فازهای 20 و 21 در عسلویه که ماه هاست برای افزایش دستمزد و یا گرفتن مزدهای معوقه مبارزه می کنند. اینجاست که کارگران پیشرو می توانند آگاهانه برخورد کنند و مبارزات خودپوی کارگری را به یک مبارزه آگاهانه ارتقاء دهند. می توانند از مبارزات کارگری درس آموزی کنند. در بطن مبارزه است که کارگران از دستاوردهای جنبش خویش در جاهای مختلف درس آموزی می کنند و این دستاوردها را چراغ راه خود می سازند.

سندیکاچیان و اتحادیه سازان می گویند بایستی سوسیالیزم را به درون جنبش کارگری بریم. آنان که خود را پیک سوسیالیسم در درون جنبش کارگری می انگارند، منظورشان از سوسیالیزم همان درکهای سوسیال دموکرات هایی است که قبله آمالشان مماشات جویی با بورژوازی بر بستر سندیکا و اتحادیه سازی است. جنبش کارگری بدون تردید بایستی از پیشروان کارگری چون مارکس درس آموزی کند و درک های رفرمیستی مبارزه و اثرات آن را افشا نماید. این درس خوانده های جنبش کارگری، این ترهات رفرمیستی را به عنوان سوسیالیسم ترویج و تبلیغ می کنند تا هم جایی در میان کارگران برای خود به دست بیاورند و هم سهمی در جلسات و نهادهای مشورتی بورژوازی بیابند. در حالی که جنبش کارگری از فقدان انسجام و تشکل سراسری شورایی علیه سرمایه، حتی از فقدان پیوند ارگانیک میان مبارزات جاری کارگران در جاهای مختلف رنج می برد، این قبیل بندبازان فرصت را غنیمت شمرده و سعی می کنند جایی برای خود دست و پا کنند. می کوشند تا راهبردهای رفرمیستی خودشان را با نام سوسیالیسم به درون طبقه کارگر وارد سازند.

جنبش کارگری بایستی آستین بالا زند و به پیکار آگاهانه طبقاتی علیه سرمایه روی آرد. این جنبش با تمام ضعف هایش زنده است، می رزمد و گاهی از نبود آگاهی و زیر فشار درماندگی به راهکارهای رفرمیستی متوسل می شود اما با همه اینها فرسنگ ها از رفرمیست هایی که آگاهانه آن را به مسلخ بورژوازی می کشانند، فاصله دارد. آنجا که قدرت می گیرد اگر چه مقطعی، سرمایه را برای چند صباحی به عقب نشینی وادار می کند. باید از این جنبش ها و مبارزات علیه سرمایه به حمایت برخاست. باید جنبش سراسری شورایی ضد سرمایه داری را بر پا داشت. شکی وجود ندارد که این کار ساده نیست، اما تنها راه است.

ماه منظر دیناروند

اسفند 94

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: