تاریخی, سرتیتر

جنگ یا صلح؟ با اسد یا بدون اسد

syria-654136_640

جنگ یا صلح؟ با اسد یا بدون اسد

همیشه قرار بر این بوده است که کشورهای سرمایه داری اگر گوشت هم دیگر را بخورند، اما استخوان یک دیگر را پیش سگ نیندازند. این به ویژه در عصر جهانی شدن سرمایه بیش از پیش صادق است. تاریخ چند سده ی اخیر در زمینه ی سیاست خارجی پر از پیمان های نظامی، قراردادهای منع تجاوز و آتش بس هایی است که عمر برخی از آن ها حتا به چند ساعت هم نمی کشد؛ پیمان ها و قراردادهایی که هیچ کدام از همان آغاز قرار نبوده محترم شمرده شوند. به قول کلازویتس، این پیمان ها چیزی بیش از یک مصالحه ی موقت برای آماده شدن برای جنگی گسترده تر نیستند.

حال ببینیم آیا قرارداد آتش بس اخیر در سوریه هم از این قاعده ی کلی تبعیت می کند یا نه؟ قبل از هر چیز باید دید که طرف های درگیر اساسا چرا این آتش بس را پیش نهاد کرده اند و از اجرائی شدن آن به چه خواست یا خواست های بلاواسطه ای می خواهند دست یابند؟

آن چه مسلم است این است که با ورود روسیه به جنگ، تغییر در توازن قوا صورت گرفته است و ارتش سوریه قادر گردیده که شبه نظامیان داعش، جبهه النصره و دیگر شبه نظامیان مخالف دولت اسد را وادار به عقب نشینی و حتا در برخی جبهه ها متحمل شکست کند. در واقع نگرانی مشهود امریکا و همین طور رژیم های ارتجاعی سلطنتی منطقه و ترکیه مبتنی بر همین ارزیابی ست. از این روی این آتش بس برای جلوگیری از شکست محتمل و خریدن زمان برای دست یافتن به اقدامات متناسب بعدی است. بنا بر این، نخستین دلیل این آتش بس را می توان کُند کردن پیش روی ارتش سوریه در جنگ با شبه نظامیان مخالف دولت سوریه دانست.

ادامه ی این وضع یعنی پذیرش شکست کامل؛ چیزی که به هیچ عنوان برای ایالات متحد، اسرائیل، عربستان سعودی، ترکیه و قطر مطلقا قابل قبول نیست. کشورهای درگیر در این جنگ منافعی دارند که این منافع، دست کم، بخشا باید متحقق شود. سخنان کری در این باره جایی برای هیچ شبه ای باقی نمی گذارد. او در مصاحبه اش با خبرگزاری اورینت نیوز( به نقل از رویترز، ۱۳ فوریه ) می گوید: «اگر رژیم اسد به مسئولیت های خود عمل نکند و ایرانی ها و روس ها از اسد نخواهند به وعده هایی که داده است وفا کند….در آن صورت واضح است که جامعۀ جهانی مثل احمق ها نمی نشیند که آن ها را نگاه کند.» در واقع، کری در این ابراز نظر آمادگی مداخله نظامی مستقیم ایالات متحد در سوریه را اعلام می کند. این اعلام آمادگی مداخله نظامی توسط ایالات متحد و خطر یک جنگ تمام عیار پیش تر توسط دیمتری مدودف، اما، با زبانی دیگر، اذعان شده بود. او دراین جنگ خطر «روشن کردن جرقه های یک جنگ جهانی جدید» را هشدار می دهد. در واقع این دومین دلیل این آتش بس است؛ یعنی ترس از وسعت گرفتن جنگ و از کنترل خارج شدن آن.

این خطر،اما، دو چندان می شود وقتی در نظر گیریم که از یک طرف، با بی مرز شدن سرمایه و فروپاشی نظم پیشین جهانی، کشورهایی مثل ایران، عربستان سعودی، ترکیه و حتا قطر مدعی منافع منطقه ای شده اند و، از طرف دیگر، طرح های پیشین ایالات متحد که خود را در غیاب اتحاد جماهیر شوروی، پس از دوران جنگ سردی، یک تاز میدان در صحنه ی جهانی در نظر می گرفت و از این روی، برای استقرار نظم نئولیبرالی ـ جهانی مورد نظرش، نقش پلیس جهانی را برای خود قائل شده بود، همه تخیلی از آب درآمد. این کشورها که قرار بود مطیع امپراتوری ایالات متحد گردند یکی بعد دیگری خود مدعی امپراتوری منطقه ای شدند: یکی در صدد متحقق کردن حلال شیعی و داشتن چهار پایتخت در منطقه شد، دیگری گسترش اسلام وهابی را، با ولخرجی های سخاوت مندانه بین گروهای وهابی، و خرید انواع و اقسام سلاح های پیش رفته، در پیش گرفت، سومی  در سودای داشتن سهم شیر در قبضه کردن بازاز نفت و گاز اروپا، به یارگیری از گروهای اخوانی در سراسر منطقه و ایضا خرید انواع و اقسام سلاح های پیش رفته پرداخت، و آن دیگری احیای امپراتوری عثمانی را، با توسل به اسلام متعادل و دیپلوماسی هایی که البته یکی بعد از دیگری با ناکامی رو به رو می شد وجه ی همت خود قرار داد.  اگر چه کنترل این امپراتوری های منطقه ای، از طریق ساز و کارهای سرمایه از یک طرف و جنگ های فرسایشی و با توسل به تقابل های تاریخی سنی و شیعه از طرف دیگر، اهداف چندان مشکلی برای امپریالیسم امریکا و شرکا به نظر نمی رسید، اما حضور نظامی روسیه، که وارث تکنولوژی پیچیده ی تسلیحاتی و زرادخانه های هسته ای رژیم پیشین خود بود، به یکباره تمامی معادلات را به هم ریخت و همچون رقیبِ صرف نظر ناکردنی، که پیش تر ضرب شست خود را در جریان الحاق شبه جزیره ی کریمه نشان داده بود، وارد میدان شد. حضور این رقیب سر تا پا مسلح به انواع سلاح های پیش رفته در منطقه، حضوری دوگانه است: از یک طرف به پیچیده تر شدن معادلات منجر شده است، و از طرف دیگر می تواند به مثابه ی یک «راه حل» در نظر گرفته شود. بنا بر این، قرارداد آتش بس می تواند به عنوان فرصتی، یا دست کم، امیدی برای احیای نوعی از نظم جنگ سردی در سطح منطقه و مدیریت کشورهای مدعی قدرت منطقه ای توسط امپریالیسم غرب ـ به رهبری ایالات متحد ـ و امپریالیسم نوظهور شرق ـ به رهبری روسیه ـ نیز در نظر گرفته شود و، از این منظر، به عنوان سومین دلیل برای این آتش بس فهمیده شود. اما هم چنان که خواهیم دید تقابل های موجود در سطح جهان و به ویژه در منطقه و خاصه بین امپریالیست های غرب و شرق و در این میان بین ایالات متحد و روسیه به آن درجه ای از رشد رسیده اند که تلاش های دیپلوماتیک چیزی بیش از تیری رها شده در تاریکی نیست. 

منافع متضادی که طرف های درگیر در این جنگ دارند تنها معیاری است که می تواند برآیند این جنگ، و به باور من هر جنگی را، ترسیم کند. اما از آن جائی که برشمردن این منافع در مورد یک یک کشورهای درگیر در این جنگ فراتر از نوشته ای که من در نظر دارم می رود، فقط به مورد روسیه، آن هم به طور بسیار گذرا می پردازم و از آن نتیجه می گیرم که این آتش بس به فرض این که بتواند مشکلی را به طور وقت حل کند اما به هیچ عنوان نمی تواند پایانی بر جنگ باشد.

روسیه از درگیر شدن در این جنگ دو هدف اصلی، بلافصل و بی واسطه را دنبال می کند. یکی جلوگیری از امکان ارسال گاز و نفت از کشورهای عربی به اروپا از طریق احداث خطوط انتقال حامل های انرژی است که مسیر این خطوط لاجرم باید از سوریه گذر کند. و دیگری تحکیم موقعیت خود در وهله نخست در سوریه و در وهله ی بعدی در منطقه به منظور تامین منافع اقتصادی دراز مدت ـ بازار فروش برای محصولات خود ـ است. هر دوی این اهداف برای روسیه جنبه ی حیاتی دارند، در این معنا که بدون متحقق شدن این دو هدف، روسیه به عنوان یک کشور قدرت مند از نقشه ی جغرافیای جهانی محو خواه شد؛ از اهداف جاه طلبانه و «احیای عظمت گذشته ی تاریخی» و آرزوهای تاریخا فروخورده ی بورژوازی تازه میدان یافته روسیه هم صحبت نمی کنم. از این روی به سادگی هر نوع قراردادی بین روسیه و دیگر طرف های درگیر در جنگ سوریه، باید در جهت تامین و تحقق این دو هدف باشد؛ به عبارتی این دو هدف به هیچ وجه نمی تواند مورد مصالحه قرار گیرد. شرط تحقق هر دو هدف اهداف اصلی، بلافصل و بی واسطه روسیه استقرار آن گونه حکومتی در سوریه است ـ با یا بدون اسد ـ که بتواند اطمینان تحقق این دو هدف را برای روسیه برآورده کند. همین جا اضافه کنم که پافشاری روسیه بر حفظ حکومت اسد و ابرام طرف های مقابل در برکناری او تماما بسته به این واقعیت است که بدون اسد امکان وحدت ارتش سوریه ناممکن خواهد بود، و وجود این ارتش در تعیین سرنوشت نهایی سوریه اجتناب ناپذیر است. گذشته از این، سرنوشت اسد با تداوم حلال شیعی ایران نیز ارتباط مستقیم دارد. نباید فراموش کرد که ایران به عنوان یک متحد ضروری برای روسیه در پیش برد اهداف روسیه، چه در منطقه و چه در سطح بین الملی، صرف نظر کردنی نیست. درست به همین دلیل، اهداف گسترش طلبانه ی ایران در منطقه نیز نمی تواند توسط روسیه نادیده گرفته شود. از منظر این نیاز متقابل است که الزام حفظ اسد در قدرت برای روسیه دوچندان می شود: بدون حضور اسد در قدرت، امکان فرادستی اقلیت شیعه (علوی) در صحنه ی سیاسیِ عمدتا سنی سوریه از دست می رود، و این نه تنها به معنای از دست رفتن یکی از چهار پایتخت ایران در منطقه و هم چنین از بین رفتن پشت جبهه ی حزب الله در لبنان ـ پایتخت سوم ایران در منطقه ـ می باشد، بلکه از همه مهم تر به معنای ایجاد گسست در وحدت ایدئولوژیکِ توجیه کننده ی حلال شیعی نیز می باشد. معمای اسد، اما، تنها از زاویه ی منافع روسیه و ایران و تنیده گی تنگاتنگ این منافع بروز پیدا نمی کند، بلکه پیچیده گی آن وقتی نمایان می شود که ما تنگنا ها و محدودیت های عربستان سعودی، قطر، ترکیه و 99 گروهی که به نوعی آتش بس را پذیرفته اند در نظر گیریم. این کشورها و گروهای شبه نظامی نمی توانند حتا به خاطر حفظ ظاهر هم که شده است وجود اسد را در قدرت تحمل کنند. چه گونه ممکن است، برای مثال، عربستان از برکناری اسد انصراف کند بدون این که از طرف گروه های مسلح موجود که برای پنج سال توسط این کشور تامین مالی و تسلیحاتی شده اند متهم به خیانت نشود، و سر لوله ی تفنگ ها را به سمت خود نچرخاند؟

به هر حال، قصد من توضیح یک یک تقابل های موجود در منطقه و فرا روی موردی آن ها تا حد تضاد، که استقرار یکی نفی دیگری را همراه دارد، نیست. قصد من این است که بگویم نباید انتظار معجزه از قدرت هایی داشت که خود موجد جنگ و خرابی و فقر و آوره گی و انواع و اقسام مصیبت ها شده اند.

برای یک لحظه به این بیندیشم که حتا به فرض این که این آتش بس موفق از آب درآید و به صلحی هم بینجامد، در حالی ایالات متحد ده ها ست که عمده ی اقتصاد خود را بر تولید سلاح بنیاد نهاده است، و چین در حال حاضر به طور طبیعی بازارهای غیر تسلیحاتی را با توپخانه ی کالاهای ارزان درسطح جهان فتح کرده است، برای روسیه چه بازاری قابل تصور است به جز تولید سلاح برای فروش به گاوهای شیرده منطقه؟ آیا این، از جنگ های بی پایانی که منطقه آبستن آن ها ست حکایت ندارد؟ مصاحبه ی وزیر دفاع ایران با شبکه ی2  صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران که پیش از ترک مسکو، در 14  فوریه 2016، انجام داده است جای هیچ گونه تردیدی از فاجعه هایی که در پیش است باقی نمی گذارد. او در این مصاحبه از قصد ایران برای به دست آوردن لیسانس ساخت انواع جنگ افزارهای نوین روسی یاد می کند و نیز از هواپیماهای روسی سوخویSu-30 SM  و هواپیماهای Su-30  وSu-35  که از گل های سر سبد فن آوری روسی در زمینۀ هواپیماهای چند منظوره ی نسل دابل پلاس فور، 4++ ، هستند می گوید و این که بیش از700  فروند سوخو30  برای نیروهای هوائی روسیه، الجزائر، چین، هند، اندونزی، اوگاندا، ویتنام، ونزوئلا و قزاقستان [تا به حال] تولید شده است.

.به راستی چه امیدی می توان به بلوک بندی های امپریالیستی و حکومت های سرمایه داری منطقه بست؟ در شرایطی که تمامی جنگ ها و فجایعی که در منطقه می گذرد با هزار زبان حکایت از دست و پا زدن سرمایه داری بحران زده برای نجات کشتی فرومانده ی سرمایه دارد، آیا هنوز باید راه بُرون رفت از این فجایع را در صف کشیدن و هل هله کردن در پشت این یا آن قدرت سرمایه داری جستجو کرد؟

راه صعب و پر سنگلاخی در پیش است، اما یقینا تنها و تنها راهی است که می تواند پاسخ گوی این شرایط باشد. جنبش های توده ای و حرکات اعتراضی از اعتراضات همه روزه ی کارگران، زنان، دانشجویان، بی کاران و…در ایران گرفته تا مبارزات کوبانی در برابر داعش، اعتراضات میلیونی مردم عراق علیه تفرقه افکنی های شیعی و سنی، اعتراضات «بحران زباله» در لبنان، شدت گرفتن  مبارزات دمکراتیک- به خصوص کردها- در ترکیه، اعتراضات چند صد هزار نفرۀ مردم افغانستان در مقابل «ارگ» و انواع و اقسام اعتراض ها و مقاومت های دیگر در منطقه حکایت از ادای سهم توده ها برای کوتاه کردن دست امپریالیست ها و رهائی خود از این شرایط جهنمی دارد. در این میان، اما، تلاش های انقلابی ما است که غایب است. جنگ ها و فجایعی که در منطقه به ویژه در سوریه می گذرد قابل تصور نیست که در چارچوب بلوک بندی های امپریالیستی و حکومت های سرمایه داری منطقه بتواند پاسخ درست بگیرد. تنها آلترناتیوی که می تواند کلّ معادلات را برهم بریزد و بویژه پدیده ی داعش و اسلام سیاسی را در جایگاه مناسب تاریخی اش قرار دهد؛ پدیده ای که با توپ و تانک از میان رفتنی نیست، خیزش انقلابی مردم است؛ درست همان چیزی که به کلی از محاسبات بخشی از چپ به نفغ یافتن «راهکارهایی» در چهارچوب نظام سرمایه داری کنار گذاشته شده است.

مجید