پرش به محتوا

«جایگاه چپ در انتخابات»

entekhabat_oo990

«جایگاه چپ در انتخابات»

هادی ‍پاکزاد

آیا در حالی که تمامی گروهای چپ و راستِ اپوزیسیون، از سلطنت طلبان گرفته تا جبهه ملی و تمام گروه‌های گوناگون چپ، انتخابات دو مجلس را تحریم کرده بودند،  شرکت در چنین انتخاباتی توجیه‌پذیر بود؟!

درک انگیزه‌ی عدم شرکتِ اپوزیسیون راست کاملا روشن است و این جایی در این نوشتار ندارد! آن چه نباید از آن گذشت تحریم گرایش‌های گوناگون چپ و دلایل آن‌هاست که هدف این نوشتار برآن استوار گشته است:

عمده‌ترین دلایل تمامی تحریم کنندگان این طیف بر این امر استوار گشته بود که در تحلیل نهایی؛ اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان فرقی با یک‌دیگر ندارند و همکاری با آن‌ها خیانت به آرمان‌ها و ملت است. دیگر این که چطور می‌توان به قاتلان دهه‌ی شصت و قتل‌های زنجیره‌ای و… رای داد.

تردید نیست که این دلایل آن چنان کافی و ارضا کننده است که تحریم را قابل قبول سازد! اما بهتر است با کمی تعمق نسبت به شرایط  به امور نگریسته شود:

 

بر کسی پوشیده نیست که نگرش نسبت به جریانات اجتماعی و آکتیو بودن در این جریانات، صرفا نمی‌تواند برپایه‌ی عواطف و احساساتِ شخصی استوار باشد؛ پس می ماند که بدون برچسب زدن‌های گوناگون، اصل قضیه مورد واکاوی قرار گیرد:

طیف‌های گوناگون چپ چه پایگاه عملی در بین مردم دارند؟ برآیند عملکرد آن‌ها در طول این سال‌های طولانی در تبعید و داخل کشور چه نتایج ملموسی برای توده‌های مردم داشته است؟ و…؟

تردید نیست که تاثیر نقطه‌ای آن‌ها غیرقابل انکار است اما تاثیر فراگیر آن‌ها در بین توده‌های مردم جای سوال دارد! و این سوال از آن‌جا برجسته می‌شود که عملا مردم به ندای آنان پاسخی کارساز نمی‌دهند!

چرا چنین است؟ چون؛ متاسفانه تمامی این گروهای سیاسی چپ، خارج از واقعیت‌های موجود شرایطِ توده‌های مردم کشور عمل کرده و به دور از آن‌ها در اتاق‌های دربسته‌ی فکر خودشان تصمیم گیری کرده‌اند.

تصور براین است که پدیده‌ی چپ ما؛ هدف، استرتزی و تاکتیک را یک‌سان معنا کرده است! چرا که ضرب‌المثل مرغ یک پا دارد را در دستور کار خود قرار داده است: چون حکومت جنایت کرده است، پایبند حقوق بشر نیست، انحصارگر است، حافظ منافع کلان سرمایه داران رانتی است، هیچ گونه آزادی‌های فردی و اجتماعی را برنمی‌تابد، کشور را به لبه پرتگاه اقتصادی قرار داده است، اعتیاد و فساد بی‌داد می‌کند، هرگونه مخالف را با شکنجه و اعدام سرکوب می‌کند و غیره… پس باید چشم بسته [فقط] مخالف بود!. گویی توقع و انتظار از حکومت چیز دیگریست و چون حکومت پاسخگو نیست و پاسخگو نشده است باید سام وار با آن مخالفت کرد. چنین است که اپوزیسیون چپ؛ هدف، استراتزی و تاکتیک را درهم می‌آمیزد و با ایزوله کردن خود از مردم به پاکی شناسنامه‌اش دل‌خوش می‌شود!  

نتیجه حاصله از وحدت عملکرد طیف‌های گوناگون چپ در مورد انتخابات، ایزوله شدنِ بیشتر آنان را در پی داشته است که این را مردم با ارزیابی شرایط ملموس خود: که چه باید کرد، نشان دادند! مردم پذیرفتند که اگر بتوان شورای نگهبان را زیر سوال برد و به عملکردش رای منفی داد، از نظر تاکتیکی گامی مثبت است! مردم براساس درک شرایط ملموس خود، مفهوم کردند که نظارت استصوابی که فقط شش نفر به جای تمامی مردم تصمیم بگیرند مردود است، مردم از روزنه‌ی کوچکی که فراهم شده بود، رای دادند تا سایه‌ی جنگ از کشور دور شود. آنان صدای خود را به گوش همه رساندند! و مهم‌تر این‌که صدایشان را به گوش تمامی این چپ‌های پراکنده رساندند که ما همین هستیم که هستیم! و این شمایید که می‌توانید ما را جمع‌بندی کرده و توضیح دهید تا بتوانید خود را از ایزوله بودن نجات دهید!

مردم مفهوم کردند که اگر با آن‌ها هم‌سو می‌شدید، می‌توانستید تاکتیک‌های خود را برایشان توضیح داده، آن‌ها را در برابر نقد آنان قرار دهید. مردم یاد دادند که همراهی آگاهانه با آنان است که می‌توان با آنان سخن گفت. مردم یاد دادند که شما می‌توانستید اهداف آنان را به آرمانی دست نیافتنی تبدیل نکنید و آرمان‌های مترقی و انسانی را قابل لمس سازید.

مردم به چپ آموختند که این محفل‌های چپ که عمدتا بر سر پوست پیاز با هم سر ستیز دارند، از تخیل به واقعیت‌های موجود بازگردند و این چنین یک‌دیگر را با توهین و فحش و انگ زدن سرگرم نسازند.

مردم گفتند: اگر شما وارد گود می‌شدید، نتایج بهتری حاصل می‌شد؛ آن گاه به طور عملی می‌توانستید اصلاح‌طلبان را نیز عینی‌تر افشا کنید و در آن صورت حرف‌هایتان بهتر و با کنجکاوی شنیده می‌شد.

شاهد بودم که مردم از کرج و دیگر اطراف تهران، با قصد، برای رای دادن به سوی تهران می رفتند! آنان کمی موفق شدند! اما می توانستند بیشتر موفق شوند.

۱ دیدگاه »

  1. مقاله خوبی بود ولی ایرادات اساسی داشت وقتی در مورد مردم ایران حرف می زنیم فکر می کنیم همه مردم معنی چپ را می دانند یا حتی می دانند که سلطنت طلبی وجود دارد فکر می کنید چرا در ایران اتفاق خاصی نمی افتد اکثر مردم در توهم به سر می برند حتی اگر از مردم بپرسیم دلیل بدبختی شما چیست آیا به سود اشاره می کنند حتی خیلی ها دلیل فقر خود را از تنبلی خود می دانند که اگر به عنوان مثال فلان کار را می کردیم الان وضع مان این نبود وظیفه چپ واقعی آموزش مردم است وگرنه اگر بگوییم مردم به چپ ها اهمیتی نمی دهند سخت در اشتباهیم چون اصلا نمی دانند که آیا چپ خوردنی است یا پوشیدنی که البته این ها دلایل خاص خود را دارند یکی بر می گردد به رژیم شاه که چپ ها را اعدام می کرد ولی دست آخوند ها را باز گذاشت که حتی در دور ترین روستا ها هم مسجد بنا شده بود که متاسفانه اکثر مردم هنوز هم مذهبی هستند و دلیل دیگر هم خود چپ ها هستند که دنبال خمینی راه افتادند یعنی به شیطان تکیه کردند و نتیجه اش را دیدند در سطح جهانی هم چپ ها خیلی نرم استخوان بودند برای اینکه رای بیاورند خیتی از اصول خود را زیر پا گذاشتند هدف شان از رسیدن به یک جامعه انسانی تبدیل به رسیدن به قدرت شد نمو نه اش حزب سریزا در یونان است در مورد ایران هم قرار نبود اتفاق خاصی بیفتد اگر چپ می خواهد موفق بشود باید درون جامعه برود و با مردم در کوچه و خیابان ارتباط برقرار کند و نا امید نشود مردم ایران تشنه آگاهیند کار من کشاورزی است و با مردم روستا سرو کار دارم باور کنید آن قدر بحث داغی اتفاق می افتد بعضی ها طوری صحبت می کنند که اینگار خود مارکس هستند پس میشه کاری کرد .

    لایک

    • در مورد سیریزا و یونان
      حزب سیریزا یک حزب مارکسیست رادیکال واقعی است و طبق نظر تاکتیکی مارکس در مانیفست و دمکراسی عمل کردهاست من چند سال در یونان مخصوصا زمان انتخابات بودهام و زبان یونانی هم بلدم نظر شما در مورد یونان با واقعیت همخوانی ندارد

      لایک

      • این مطلب جای بحث در مورد سیریزا نیست. فقط کوتاه می گویم که این حزب تنها در پی گرفتن شرایط بهتر برای بازپرداخت وامها بود، یعنی ریاضت تعدیل شده. البته از آنجایی که ابزاری برای فشار آوردن به طلبکاران اروپایی نداشت در نهایت از همین خواست هم عقب نشینی کرد و شرایط وام دهندگان را پذیرفت. من تاکنون چیزی در مانیفست ندیده ام که سیاست سیریزا را تأیید کند.

        لایک

  2. رفيق مبارز و پر سابقه جنبش كمونيستي ميهنمان هادي گرامي، اميدوارم از نقد حقير دلگير نشوي اما علي رغم مهمترين نكته و مثبت ترين موردي كه به آن اشاره كرده اي يعني نا تواني بررسي وضعيت جامعه و خواسته هاي جامعه ايران زمين توسط چپ ها كه در هر چالش سياسي و اجتماعي شاهدش هستيم، اما مطلب از ارائه حداقل ها كه بدنبال توده ها افتادن است فراتر نرفته است، بهرحال واقعيت اين است كه چپ ما بخش بزرگي از توان خود را بدست سركوب و كشتار و كهولت سن از دست داده است و عين حال خون جوان كم واردشدميشود بخش بزرگي از گروه هاي چپ دنباله رو امپرياليسم غرب و زد و بندهاي ناتوئي شده اند و بخش كوچكتر آن بدليل همان نكاتي كه گفتي ناتوان از تحليل وضعيت موجود است چه رسد به ارائه راه حل برون شدن از آن
    اما تشخيص حركات اعتراضي مردم بخودي خود ضمانتي براي ارائه راه حل هاي منطقي و درست نيست، شايد گام اولي باشد اما در مقابله با يزدي بدنبال هاشمي رفتن و يا از ترس اصولگرايان بدنبال روحاني و دولت شديدا نئو ليبرالش رفتن نمي تواند راه حل چپ باشد، ذكاوتي هم من در آن نمي بينم

    لایک

  3. هادي جان باهمه احترام به سال هاپايداري تو دربند آريامهر، بايد بگويم که بامقال «جايگاه چپ درانتخابات» مخالفم ، به طورمثال: همه…خارج ازواقعيت هايموجود…عمل کرده/هدف، استراتژي وتاکتيک رايکسان معناکرده…/ مرغ يک پاداردرا…/ چشم بسته فقط مخالف بود…/ مردم به چپ آموختند…و… رفيق جان تعريف تو ازچپ اين است؟؟؟

    لایک

  4. با سلام به نويسنده:
    از بقيه حرفهايت بگذريم· به اين جمله توجه کن:
    «مردم به چپ آموختند که این محفل‌های چپ که عمدتا بر سر پوست پیاز با هم سر ستیز دارند،······»
    نويسنده عزيز٬ آيا به نظر شما دعواى چپها بر سر پوست پياز است؟ شما دعوا با به اصطلاح چپهايى که با اسرايىل همکارى ميکنند٬ چپهايى که روسيه را٬ در حاليکه در جهت منافع مردم حرکت ميکند٬ امپرياليست٬ به عبارت ديگر خونخوار٬ جهانگشا٬ فرهنگ نابود کن٬ زيرساخت نابود کن· ميخوانند· را دعوا بر سر پوست پياز ميخوانيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    بردار من شايد نظر شما پوست پيازى باشد اما دعوا بر سر پوست پياز نيست·

    لایک

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: