پرش به محتوا

کمونیسم را می‌پسندم

putin_9j

شما می‌دانید که من، مانند ۲۰ میلیون شهروند دیگر شوروی عضو حزب کمونیست اتحادجماهیر شوروی بودم و آن هم نه تنها یک عضو ساده. من تقریباً ۲۰ سال در سازمانی فعالیت داشتم که کمیته امنیت کشور (ک.گ.ب) ‌نامیده می‌شد. این سازمان ، سازمان جانشین چکا بود که فرماسیون مسلح حزب محسوب می‌گردید. اگر کسی به هردلیل از حزب کمونیست اتحادشوروی خارج می‌شد، فوراً از ک.گ.ب نیز اخراج می‌گردید. من به دلیل لزوم، عضو حزب نبودم؛ در ضمن هم نمی‌توانم بگویم که ایده کمونیسم مرا مسخ کرده بود ولی برخورد من نسبت به این ایده همواره با احترامی بزرگ همراه بود. (…)


دنیای جوان

تارنگاشت عدالت

۳۰ ژانویه ۲۰۱۶

در جلسه «جبهه خلقی تمام روسی» در شهر استاوروپول در جنوب شرقی این کشور، رئیس جمهور ولادیمیر پوتین روز دوشنبه گذشته در مورد رابطه خود با رهبر انقلاب ولادیمیر ایلیچ لنین، در مورد جابجائی محل آرامگاه لنین از میدان سرخ و در رابطه با سوسیالیسم سخن گفت. علت این مصاحبه اظهارات او در جلسه شورای روسیه برای علم و دانش  روز ۵ شنبه گذشته، مبنی براین که لنین یک «بمب اتمی» زیر روسیه کار گذاشته بود، بود. شیوه طرح مطلب در انظار عمومی روسیه باعث واکنش انظار عمومی شد و حزب کمونیست فدراسیون روسیه سخنان پوتین را شدیداً مورد انتقاد قرار داد.

در استاوروپول پوتین گفت:

آنچه که مربوط به جابه‌جائی (آرامگاه) و مسائلی نظیر آن می‌شود، باید بسیار محتاطانه رفتار کرد و مرتکب کاری نشد که جامعه را به انشقاق بکشاند. برعکس باید جامعه را به هم نزدیک کرد. این امر مهم‌ترین مسئله است.

(…) شما می‌دانید که من، مانند ۲۰ میلیون شهروند دیگر شوروی عضو حزب کمونیست اتحادجماهیر شوروی بودم و آن هم نه تنها یک عضو ساده. من تقریباً ۲۰ سال در سازمانی فعالیت داشتم که کمیته امنیت کشور (ک.گ.ب) ‌نامیده می‌شد. این سازمان ، سازمان جانشین چکا بود که فرماسیون مسلح حزب محسوب می‌گردید. اگر کسی به هردلیل از حزب کمونیست اتحادشوروی خارج می‌شد، فوراً از ک.گ.ب نیز اخراج می‌گردید. من به دلیل لزوم، عضو حزب نبودم؛ در ضمن هم نمی‌توانم بگویم که ایده کمونیسم مرا مسخ کرده بود ولی برخورد من نسبت به این ایده همواره با احترامی بزرگ همراه بود. (…)

همیشه ایده‌های سوسیالیسم و کمونیسم خیلی زیاد مورد پسند من بود و هنوز هم هست. وقتی که ما «کتاب قانون موسس کمونیسم» را مورد توجه قرار دهیم که در اتحاد جماهیر شوروی بسیار وسیع انتشار یافته بود، انسان خیلی زیاد یاد انجیل می‌افتد. شوخی نمی‌کنم، این کتاب واقعاً خلاصه‌ای از انجیل است. ایده‌های آن خوب است: برابری، برادری و خوشبختی. ولی تحقق عملی این ایده‌های جالب در کشور ما از آن‌چه که سوسیالیست‌های تخیلی مثل آنری دو سن سیمون و یا رابرت اوون مطرح کرده بودند بسیار فاصله داشت. کشور ما با شهر آفتاب هیچ شباهتی نداشت.

همه رژیم تزاری را متهم به ارعاب و سرکوب می‌کردند. ولی قدرت شوروی حیات خود را چگونه آغاز کرد؟ با سرکوب توده‌ای. نمی‌خواهم در مورد معیارهای آن نظر بدهم ولی می‌خواهم یک نمونه برجسته برای شما مطرح کنم: نابودی و تیرباران خانواده تزار، از جمله فرزندان آنها. البته می‌توان هنوز از موضع ایده سوسیالیستی استدلال کرد که جهت پیشگیری آنها مجبور بودند مثلاً ولیعهد‌های احتمالی را از بین ببرند. ولی خوب چرا دکتر معالج تزار، دکتر یوگنی بوتکین تیرباران شد؟ چرا اوباش که به هرحال ریشه‌های پرولتری داشتند. برای چه؟ برای سرپوش گذاردن بر جنایات.

ما در گذشته در مورد این مسائل هرگز فکر نکردیم. باشد! ما علیه کسانی مبارزه کردیم که مسلحانه علیه قدرت شوروی مبارزه می‌کردند. ولی چرا روحانیون را به قتل رساندیم؟ تنها در سال ۱۹۱۸بیش از ۳۰۰۰ روحانی تیرباران شد. ۱۰ هزار نفر طی ده سال دهسال بعد. در کنار رود دن  صدها نفر از آنان را زیر یخ رودخانه خفه کردند. وقتی که اطلاعات جدیدی به دست ما می‌رسد و در مورد آنها فکر می‌کنیم،  بسیاری از مسائل وزنه دیگری پیدا می‌کند.

در یکی از نامه‌های لنین، فکر می‌کنم در نامه به مولوتف، دقیق یادم نیست ولی نقل به مضمون این بود که هرچه از نمایندگان مرتجع بورژوازی و مذهبی به قتل رسانیم، بهتر است. می‌دانید، این‌نوع نحوه برخورد زیاد با آنچه که تصورات گذشته ما در مورد خصلت قدرت شوروی بود زیاد همخوانی ندارد.

یک مسئله دیگر هم که آشکار است، و آن نقش حزب بلشویکی در اضمحلال جبهه‌های روسیه  در جنگ اول می‌باشد. ما چه به دست آوردیم؟ ما در مقابل کشوری شکست خوردیم که چند ماه بعد خودش تسلیم شد. و ما در بین بازندگان جنگ، از مغلوب‌شدگان بودیم، یک وضعیت استثنائی در تاریخ. وهمه اینها بخاطر چه؟ به خاطر مبارزه برای حفظ قدرت. امروز چگونه باید وضعیت آن زمان را ارزشیابی کنیم که به آنهمه خسارات برای کشور انجامید؟

(…) اقتصاد برنامه ریزی شده دارای مزایای خود است: این اقتصاد اجازه می‌دهد تا کلیه منابع اقتصادی را برای حل مهمترین وظایف بکار گرفت و متمرکز کرد. از این طریق مثلاً مسئله تامین خدمات درمانی و بهداشتی حل شد و این امر بدون شک دستاورد حزب کمونیست در آن زمان بود. همین‌طور مسئله فرهنگی حل شد که آنهم بدون تردید از دستاوردهای حزب کمونیست بود. به همین صورت مسئله صنعتی سازی کشور حل شد که مربوط به اقتصاد نظامی نیز میشد. اگر تمرکز کلیه منابع دولتی و اقتصادی صورت نگرفته بود، به نظر من اتحادجماهیر شوروی نمی‌توانست خود را برای جنگ با آلمان نازی آماده سازد و شکست اتحاد جماهیر شوروی با کلیه پیامدهای فاجعه‌بارآن برای کشور ما، برای خلق روسیه و دیگر خلق‌های اتحادجماهیر شوروی بسیار محتمل بود. همه اینها بدون شک دستاوردهای اتحاد جماهیر شوروی است. ولی نهایتاً فقدان حساسیت لازم سیستم شوروی برای تغییر و برای انقلاب فنی و  امکانات فن‌آوری جدیدباعث شد که اقتصاد کشور فروپاشد.

و اکنون می‌پردازم به مهمترین دلیل و این که چرا گفتم امروز باید در مورد فکر رهبر کشور شوروی ، فکر ولادیمیر ایلیچ لنین، از موضع دیگری نگاه کرد: صحبت سر چه بود و من چه گفتم؟ که در آن زمان ماده منفجره زیر اساس کشور ما نهاده شد. منظور من چه بود؟ منظور من به طور مشخص گفتمان بین استالین و لنین بر سر نحوه ساختمان دولت جدید، یعنی اتحاد جماهیر شوروی بود.

 اگر شما تاریخ‌شناس هستید باید بدانید که استالین در آن زمان هوادار ایده خودمختاری جامع اجزای اتحاد شوروی آینده بود. براین اساس می‌بایست کلیه سوژه‌های دیگرکشور اتحادجماهیر شوروی سوسیالیستی آینده برمبنای حقوق خودمختاری جامع و قدرت گسترده به عضویت آن درآیند. لنین این طرح استالین را به عنوان غیرمرسوم و غلط مورد انتقاد قرار داد. او از این هم پیش‌تر رفت و از این ایده که اجزای آتی این کشور که در آن زمان ۴ کشور روسیه، اوکرائین، بلاروس و جنوب روسیه که فدراسیون ماوراء قفقاز نامیده می‌شد ـ شما از من بهتر می‌دانید (جمله ناقص است دنیای جوان).

(…) ایده او تساوی حقوق کامل و از جمله حق خروج اتحادجماهیر شوروی بود. و این درست همان ماده منفجره‌ با چاشنی‌ای بود که زیر پایه‌های ایالتی بودن کشور ما نهاد. نه تنها نژادهای این کشور عظیم چندملیتی در چارچوب مرزها محصور گشتند، در سرزمین‌هائی که مرزهای آن کاملاً به دلخواه تعیین شده بود( البته دلایل مطروحه این مرزبندی‌ها در همه موارد خوب و قانع کننده نبود). مثلاً چرا دون‌باس به اوکرائین داده شد؟  برای این‌که سهم پرولتاریا از جمعیت بیشتر شود و پشتیبانی اجتماعی بزرگتری حاصل شود. آیا متوجه می‌شوید که این حرف چقدر بی‌معنی است؟ و این تنها نمونه نیست.

خودمختاری فرهنگی. باشد، خوب و قشنگ!  ولی خودمختاری با اختیارات گسترده یک چیز و حق خروج از مجموعه کشوری یک چیز دیگر. و نهایتاً همه اینها در کنار اقتصادها و سیاست‌های اجتماعی ناکارا به تلاشی کشور کمک کرد. این همان بمب ساعتی بود که لنین کاشت.

(…) در نتیجه امروز باید با درنظر گرفتن کلیه امکانات موجود، هرچه که در گذشته وجود داشته با دقت مورد تحلیل قرار دهیم. نه اجازه داریم همه چیز گذشته را سیاه جلوه دهیم و نه هر آنچه را که امروز صورت می‌گیرد مقبول معرفی کنیم. ما باید همه چیز را با دقت و متعادل بررسی و مود تحلیل قرار دهیم تا اشتباهات گذشته را مجدداً تکرار نکنیم و کشور و محیط اجتماعی خود را به شکلی درآوریم که کشور روز بروز قوی تر گردد.

۱ دیدگاه »

  1. سپیده خانم توضیح دهید که چگونه شما مانند باد جهت عوض میکنید؟
    تا کنون آتشین تر از آقای احمد مزارعی مدافع دو آتشه محور مقاومتِ عربی + ایران+ روسیه و چین بوده و ناگهان با تغییر جهت ۱۸۰ درجه ای علیه مقام سیاسی روسیه و پوتین گردیده و یکباره با خانم سیمین هم جبهه میشوید.
    آیا این از خواندن چند برگی از کتاب زیگانیف به برگردانی ب. بکینتاش بوده است؟

    لایک

  2. متأسفانه سپیده تمام برگردان های آقای بهزاد بکتاش از گنادی زیگانف که چهار برگردان میباشد نخوانده بود. و توجهی که در خورش بوده است را نکرده است.
    با خواندن یک خط درمیان و کوتاهی از پاساژهای مختلف بایستی بخانم سیمین بیشتر حق داد اینطور که بنظر میرسد، تشریح ایشان از پوتین خلاصه ای رونویسی شده از گنادی زیگانف میباشد. من در اولین فرصت به این امر مهم خواهم پرداخت. در اینجا ناگفته نگذارم که تمام احزاب کمونیستی در زمان کمینترن پس از برگشت بسرمایداریِ حزب بلشویک توسط خروشچف، احزاب بدودسته تقسیم گردیدند که افراد صدیق از طبقه کارگر دراین احزاب بدفاع از نظریات زمان کمینترن نشستند و متأسفانه بخاطر قدرت ارتجاع که با آمدن خروشچف و با ابتکار مکنامارا؛
    امپریالیسم غرب به پشتیبانی وی نشستند(خروشچف که دشمنی خود را با لنگه کفش برمیز کوبیدن تظاهر مکرد ولی عملاً انقلابات را در جهان با راکت های عموسام و روسیه تهدید میکرد)،‌ سبب شد این نیروهای انقلابی فقط در مرحله دفاع از سوسیالیسم لنین استالینی درگیربماندند و به انسجام و انبساط حزبی نرسند.
    امید است که احزاب کار جهان با شرایط مساعد جهانی کنونی و در نتیجه در تعویض کورس گذشته تلاش دارند، با سعی در اتحاد با تمام نیروها که حتی در این شصت وخورده ای ساله در مبارزات غایب بودند و یا ضربه میزدند، با روشن شدن مواضع امپریالیستها در جهان بخصوص وضعیت برخورد به تضاد ادامه سرکردگی بر جهان برهبری ام.آمریکا در مقابل نوخواستگان چینی و روسی، این اتحاد در عمل بوجود آمده و بسیلی خروشان تبدیل گردند.
    چی شده که نه از طاهر خبری است و نه رفقای ارجمندم ام. شیری و حمید محوی عزیز و دیگران، که گفته هایشان میتواند به بارآوری برای رسیدن به اتحادی منسجم بسیار ضروری باشد.
    سپیده بیستم بهمن ماه نودوچهار

    لایک

  3. بالاخره کامنت گذار چهارم، سپیده، هم پا در میان گذاشت و با ابراز نظر خود به تصویر تا کنون شکل گرفته، در پاسخ به سوال «پیام مشخص پوتین در این سخن رانی چه بود و مخاطب اصلی اش که بود»، غنای بیش تری بخشید.
    با وجودی که او معتقد است، به علت حاکم بودن شیوه ی رسانه ای امریکائی «هرست» ، امروز روز امکان دست یابی به اطلاعات صریح میسر نیست و از این روی باید «بین خطوط خطی نوشته نشده» را خواند، اما منبعی را برای شناخت ماهیت حزب کمونیست روسیه معرفی می کند: ترجمه ای از آقای بهروز بکتاش که برگردان سه نوشته‌های مهم و تعیین کننده رهبر این حزب آقای زیگانف به فارسی است.
    سپیده به غیر از معرفی این منبع، به طور ضمنی براین باور است که حزب کمونیست روسیه فاسدتر از آن است که حتا «بخشی» از آن بتواند به مثابه ی «خطرناک ترین اپوزیسیون ضد سرمایه داری کنونی روسیه محسوب گردد».
    بدون شک مشارکت همه ی کامنت گذاران در این «پروژه» نه تنها می تواند به تکمیل خود پروژه کمک کند، بلکه می تواند منجر به یادگیری همه از هم ـ چیزی که من تحت نام شیوه ی پداگوژیک می شناسم ـ گردد.

    لایک

  4. مجید عزیز
    باز هم راه مان دو شقه میشود. من اصولاً طرح چنین سؤالی را نادرست میبینم.
    ۱- هرگز در روزنامه های روسی وغیر روسی شما با این صراحت که آرزوی آنرا دارید، چنین اطلاعاتی را که اکنون سرمایداری در جهان با روش رسانه آمریکایی «هرست»، مادَرپدرِ تمام رنگین کمانها و رسانه های سیاسی کنونی تبلیغ کرده و میکنند تا اهداف خود را جلو برند، نخواهید یافت. مگر آنکه در میان خطوط خطی نوشته نشده بیابید! شاید با تعبیر طبقاتی که در پایان چه چیزی به طبقه کارگر میچسبد، بتوانید چیزی بیرون بکشید.
    آمار بیکاری در آلمان رسما و دانسته از نظر عدد محاسبه شده توسط متخصصین پروفسور دانشگاه‌ها برای اداره آمار آلمان نصف شده بیان میشوند. از سن ۵۰ ببالا که عملاً کار پیدا کردن غیرممکن است (همیشه نیروی عضلانی و فکری و ابتکاری ‍۱۸ سالگان طلب می‌شود با تجربه‌ای که همیشه «حد اقل تجربه ۱۵ سالّ» میباشد. بنابراین از ۵۰ ببالا همگی برای مؤسسه خصوصی اداره کار آلمان انگلیس فرانسه؟ ایتالیا، بخصوص ام.آمریکا … در آمار وجود خارجی نداشته و حزو مردگان اند.
    زنان تنها که مزدوج هستند هم جزو بیکاران محسوب نمیشوند با اینکه دایما بدنبال شغل میباشند.
    یکبار بیمارشدن و یا آموزش برای شعلی دیگر از آمار بیکاران برای همیشه محو میگردید. هر خرده کاری «جب شریننگ / تقسیم یک شغل» آنهم گویا از ۲۰ ساعت در هفته از آمار بیکاران خارج میگردید. فقط از طریق حجم پرداخت حق بیکاری آنهم با ضریب های ۲ و ۳ میتوانید بواقعیات پی ببرید.
    ۲- حزب کمونیست از آسمان نازل نمیگردد، بخصوص در روسیه ای که بدست لنین با روش «چه باید کرد» بوجود آورده شد و پس از انقلاب اکتبر چندین بار لنین،- استالین را از وظایف سنگین جاریهِ خود آزاد کرده و تقاضا کرد که گـُه کاری و خرابکاری های ترتسکیستی (طبقه خرده بورژوازی) را از بین ببرد، در غیر اینصورت دست آورد های طقه کارگر و حزب نابود میشود. (نامه ها وفرمانهای لنین به استالین) که سپس این حزب بدست این استاد توانای کارگر آبدیده گردید.
    ۳- این حزب توسط خروشچف و برژنف یکبار چهل درصد و بار دیگر شصت درصد تصفیه شده و دزدان اموال عمومی و قاچاقچیان و همرهان خرابکار ترتسکیست ها و شاختی ها را از زندان تجدید شخصیت کرده به عضویت حزب درآوردند و در تمام این مدت به کتاب سوزانی مشغول!ا تا توانستند خصلت‌های کارگری را از آن بزدایند و حتی گزارش مخفی خروشچف را غربی‌ها برای سرمایداران بلافاصله چاپ کردند و کارگران و ساکنین کشوراتحاد جماهیر سوسیالیستی روسیه چهل سال بعد بدستشان رسید. آنان حتی در کتاب‌های مارکس و انگلس بخاطر اختلافات مرزی با چین دست بردند و بخشهایی از آنرا حذف کردند که گندش در آمد!!
    در چنین حزبی نمیتواند شخصی را یکباره در خُمِ کمونیستی انداخت و تمام حزب رنگ عوض نماید و کمونیست نوع بلشویکی گردد. در زیر به ترجمه آقای بهروز بکتاش از سه نوشته‌های مهم و تعیین کننده رهبر این حزب آقای زیگانف شاهد می آورم.:
    «سه مرحله از آغاز»جنگ سرد»، از زمانی كه مكانیزم های پنهان برای نابودی اتحاد شوروی بكار گرفته شدند، تا درام كامل نابودی سوسیالیسم در سال 1991 را می توان بطور مشروط از هم جدا کرد. سه مرحله به هم پیوسته كارشكنی ژئوپولیتیكی بر علیه اتحاد جماهیر سوسیالیستی.
    مرحله اول بلافاصله پس از مرگ استالین و تحت شعارهای «ضد استالینی» و «گرم شدن روابط» خروشچفی آغاز گردید. دوران»اكود» این پروسه مرگبار را دنبال نمود. سال به سال پتانسیل صنعتی، نظامی و انسانی كشور در جهت سراب دستیابی به رهبری گلوبال جهانی صرف گردید و نتیجه آن چیزی نبود جز تضعیف شرایط اقتصادی در درون اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی. خلاء ایدئولوژیك، مذهبی و فرهنگی شرایط مناسبی را برای نفوذ ارزشهای بیگانه و جهان بینی های مخرب شعور اجتماعی را بوجود آوردند.
    مرحله دوم، نوسازی گارباچف بین 1985 و 1990 که عبارت بود از فراهم سازی پایه ایدئولوژیك فرو پاشی اتحاد شوروی. مرحله جنگ خبری- روانی علیه شوراها، از طریق افروختن هیستری ضد وطن پرستی، روس فوبی (ترس از روسها) و پروپاگاندیزم غربی.
    مرحله سوم كه دو سال طول كشید(1990-1991) شامل اجرای سیاسی عدم انتگراسیون دولت واحد شوروی بود. در حوزه داخلی این مرحله عبارت بود از «مبارزه علیه واپسگرائی» در دستگاه رهبری حزب و دولت، شعله ور ساختن شدید جدائی طلبی منطقه ای و فلج كردن حكومت مركزی.» پایان شاهد

    در بخش اول شاهد، زیگانف علت را سه مرحله بهم پیوسته ی کارشکنیِ ژئوپلیتیکی میداند!!
    واژه ژئوپلیتیک شامل همه کشورها میگردد و دارای فاعل و مفعول است و اثرات نامبرده آن در اینجا یک معلول است(مانند دود در اثر آتش) و پس از اجرای سیاستی اگر بنتیجه برسد، همانا تغییر مکان هندسی نقاط جغرافیایی در اثر قدرتی نظامی(اعمال قدرت و انقلابات رنگی و کلاه مخملی) یا اقتصادی و یا هردو با هم میگردد. زیگانف اینجا از زیر قانون‌مندی امپریالیسم تعریف شده لنین که گویا آنهم گویا به این کارگر و رهبرکارگران معتقد است (زیرا به استالین نمیتوان معتقد بود بدون اینکه به لنین معتقد بوده باشیم و ۴۲ جلد تئوری‌های وی را نادیده بگیریم). اینرا وی خوب می‌داند ولی از زیرش در میرود. و معتقد است « سال به سال پتانسیل صنعتی، نظامی و انسانی كشور در جهت سراب دستیابی به رهبری گلوبال جهانی صرف گردید». آقای زیگانف نمیگوید که این خصلت‌ها خصلتهای کشوری سرمایداری و امپریالیستی جهت دسترسی به بازار فروش و مواد خام درجهت اجرای فروش کالا و برآورده کردن نیروی کار ارزان جهت تأمین این کالاها، میباشد. باید از چنین رئیس حزب کارگری سؤال کرد، مگر لنین و سپس استالین قادر نبودند ۱- مستعمره های گذشته روسیه را پس ندهند؟ ۲- مگر کشوری که میتوانست حتی خورشید را فتح کند(تمام کشورهای سرمایداری جمعا در مقابلش شکست مفتضحانه ای خوردند. آنهم نتنها آلمان هیتلری بلکه آمریکا و انگلیس و فرانسه کلابولاتور فاشیسم و ایتالیای موسیلینی و حتی ژاپن برخلاف قصه های بمب اتمی آمریکایی،‌ بدون شرکت ارتش سرخ تسلیم نمیشد{اعتراف فلد مارشال انگلیسی درماه های آخر جنگ و عملیات آمریکایی ضد شوروی در پایان جنگ و تسلط در جبهه نرماندی و بیان آنها در دادگاه نورنبرگ} و عدم استفاده از بمب اتمی بر علیه چین و ویتنام)؛ پ
    س چرا در زمان استالین این نیروی خلاق، اخلاقی و قدرت نظامی اقتصادی و محبوبیتی تصور ناپذیر در ذهن انسانی؛ نیروی یک ساعت کار یک کارگر روسی با نیروی کار یک کارگر چک یا افغان ویا ایرانی و یا کارگر آلمان سوسیالیستی «آلمان شرقی» تعویض میگردید و نه روبل در مقابل تومان و یا افغانی و مارک آلمان شرقی… با نرخ بین‌المللی مرسوم؟؟
    پس چرا در زمان استالین شهرک های مجانی بلافاصله پس از جنگ مانند قارچ بعد از باران از زمین در کشورهای سوسیالیستی که ارتش سرخ را با گل پیشواز کرده بودند میروییدند؛ – شهرک هایی مانند مارکس آله «استالین آله» در برلین برای مردم این کشورها، مجانا بخرج کشور شوروی ساخته گردید. چنین اعمالی هرگز با ژئو یعنی زمین و پُلیتیک یعنی سیاست که درجهت غصب آن صورت میگیرد، ربطی ندارند. تجدید نظر در مارکسیست لنینیسم نتنها باعث فراموش کاری میشود، بلکه با پرداختن بدروغ ِ عیان هم پایان نمییابد.
    بقیه گفته‌های وی که در مجموع سه ترجمه میباشد که در سایت راه توده موجودند به بعداً موکول مینمایم. (بعنوان سند، آن‌ها را کپی تضمینی کرده ام، تا ماندگار بماند) امیدوارم که مجید عزیر و بخصوص آموزگار بزرگ و مترجم پرکار و توانای ما ابراهیم شیری و حمید و محوی هم در روشن شدن واقعیات دخالت نمایند، زیرا پیش کسوت تراز من هستند و من به آموزه های پارسی زبانی چندان آشنایی و دسترسی بجز کتابخانه احزابی مانند حزب کار ایران(توفان) و حزب توده و ترجمه خستگی ناپذیر این رفقا (آمادر نویدی فراموش نشود) ندارم. هرچند که جای رفقای حزب کار هم در این گفتمان خالی است تا بارور تر گشته زیرا آنان هفتاد سال گذشته تنها نیرویی بوده اند که تا کنون پرچم کشور اتحاد شوروی سوسیالیستی تا مرگ استالین را با زحمات زیادی حمل و داده هایی از آن زمان را حفظ کرده و مجانا در اخیتار همگان قرار داده اند.
    در پایان باید به خانم عزیز سیمین بگویم با همه اینها آرزو بر جوانان عیب نیست ولی بدون مبارزه برای حقیقت یابی و ساختمان چنین حزبی، گفته شما فقط بصورت یک آرزو باقی خواهد ماند.
    سپیده
    هیجدهم بهمن ماه نود و چهار

    لایک

  5. ما در باره ی سخن رانی پوتین با سه کامنت رو به رو هستیم: نخست مجید با تاکید بر این که « پوتین کسی نیست که تحت انفجارهای عاطفی همین جوری چیزی به زبانش رانده شده باشد، او از برملا کردن آن چه که سال ها قطره چکانی بروز می داد هدفی داشته است» سوالاتی را طرح کرد مبنی بر این که پیام مشخص پوتین در این سخن رانی چه بود و مخاطب اصلی اش که بود؟
    در پاسخ به این دو سوال اصلی، کامنت گذار دوم (رهگذر) مخاطب پوتین را « الیگارشهای داخلی و اقشار جدید سرمایداران کوچک و خرده بورژوازی مرفه» می داند « که اکنون بیش ازحد اقل دو نسل قدیمی شده اند». او در ضمن به یک فراز بسیار مهم در سخن رانی پوتین اشاره می کند: «…باید بسیار محتاطانه رفتار کرد و مرتکب کاری نشد که جامعه را به انشقاق بکشاند. برعکس باید جامعه را به هم نزدیک کرد. این امر مهم‌ترین مسئله است.» در واقع در این جا پوتین صحبت از یک انشقاق در جامعه می کند.
    کامنت سمین، سومین کامنت گذار، به نوعی کامل کننده ی همین تصویر از جامعه ی روسیه است. او صحبت از مخالفت فزآینده مردم، تحریم ها و شرایط بسیار سخت اقتصادی می کند و ترس اصلی گروه پوتین را( که در واقع همان« الیگارشهای داخلی و اقشار جدید سرمایداران کوچک و خرده بورژوازی مرفه» را نماینده گی سیاسی می کند) اوج گرفتن بخشی از حزب کمونیست روسیه می داند که خطرناک ترین اپوزیسیون ضد سرمایه داری کنونی روسیه محسوب میشوند.
    تا این جا ما تصویری از چرائی سخن رانی پوتین داریم. این تصویر اما زمانی روشن و قابل اتکا می شود که با فاکت های واقعی برگرفته از خود جامعه ی روسیه منطبق باشد؛ فاکت هایی که دلالت بر مخالفت فزاینده مردم و شرایط بسیار سخت اقتصادی ازیک طرف و تحرک چشمگیر در بخشی از حزب کمونیست روسیه از طرف دیگر داشته باشد، فاکت هایی که در کل انشقاق در جامعه ی روسیه را بتوان از آن ها استنباط کرد.
    مشارکت دیگر کامنت گذارانی که به منابع لازم دست رسی دارند و احتمالا زبان روسی می دانند می تواند ما را به واقعیت نزدیک تر کند. در غیر این صورت ملاحظات ما در حد ادعا باقی خواهد ماند.

    لایک

  6. به هر حال، پوتین کسی نیست که تحت انفجارهای عاطفی همین جوری چیزی به زبانش رانده شده باشد، او از برملا کردن آن چه که سال ها قطره چکانی بروز می داد هدفی داشته است. این هدف چه بود؟

    لایک

  7. عکس العمل گروه پوتین به مخالفت روزبروز بیشتر مردم به مواضع او وتحریمها و شرایط سخت وسخت تر اقتصادی، با وجود اینکه او وباندش در دادن ضربه نهائی به ا ج شوروی شرکت فعال داشتند و ابتدا به تقسیم آن اقدام کردند، او با ذکر نام دنبس ترجیح میدهد به وقایع واگذاری دنبس به اوکراین بپردازد تا به عدم تقسیم مجدد آن در۹۱! همچنین درمورد لاتعالات معمولی هر بورژوا ضدانقلاب و تحریف وقایع تاریخی کشتن خانواده رومانف و آخوندهای جنایتکار و وحشی و خونخوار وابسته به سلطنت شان فراموش میکنند که توضیح دهند که چرا خون آنها رنگی تر از صد ها هزار قربانیان آنهاست؟ این خائنان متعفن که ترس اصلی اشان امروز در اوج گرفتن بخشی از حزب کمونیست روسیه است که خطرناک ترین اپوزیسیون ضد سرمایه داری کنونی محسوب میشوند، و کنترل آنها با مخلوطی از عرض ارادت و تکرار مزخرفات تاریخی را ایشان وشرکایش وظیفه خود کرده اند. ا امروز در اوج گرفتن بخشی از حزب کمونیست روسیه است که خطرناک ترین اپوزیسیون ضد سرمایه داری کنونی محسوب میشوند، و کنترل آنها با مخلوطی از عرض ارادت و تکرار مزخرفات تاریخی را ایشان وشرکایشان وظیفه خود کرده اند. حال با شرکت خود در درگیری سوریه و مخالفت با نفوذ غرب و همچنین بهره ای که به جنبش در کوبانی و ترکیه در تقویت نظامی مقاومان آنجا همراه داشته است همه سکوت میکنند ایشان پررو شده است.

    لایک

  8. تمام دشمنان لنین چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، از زمان کنگره سوم حزب سوسیال دمکراتیک روسیه (بعدا بلشویک) که لنین یکبار تا آنزمان اکثریت پیدا کرد و گروه خود را بلشویک=اکثریت خواند، همه بلشویک تراز لنین گردیدند. بخصوص باند ترتسکیست ها!!
    تنگ سیائوپین پس از رسمی کردن کورس سرمایه داری در حزب سرمایداری شده چین خود را برای همیشه کمونیست خواند و گفت «اگر همه مردم چین کمونیست نباشند من تا آخرین روز زندگیم کمونیست خواهم ماند».
    پرواضح است که پوتین روی سخنش به الیگارشهای داخلی و اقشار جدید سرمایداران کوچک و خرده بورژوازی مرفه است که اکنون بیش ازحد اقل دو نسل قدیمی شده اند.
    زیرا از یک طرف مجبور به اعتراف استکه روسیه از تولید ماقبل از تاریخی توانست در ظرف ۱۵ سال یعنی بعداز نپ تا سال های جلوی جنگ ۱۹۳۹ یعنی بعد از خیانت آنارشیست ها و سازش با فرانکوی فاشیست آری فقط ۱۵ سال حکومت شوروی شوروی سوسیالیستی ابر قدرتی گردید که جهان تاکنون نظیرش را بخود ندیده بود و توانست نتنها فاشیستها، بلکه تمام کشورهای امپریالیستی همدستش را (دیوار ماژور فرانسه فقط دوروز طبق خواست سرمایداران و دولت فرانسه، هیتلر توانست بدون برخورد بمقاومت دور زده و آنرا غصب نماید!!).
    این را پوتین برای دسترسی به رهبری نسبتان مطمئنی در روسیه مجبور است بگوید:
    شاهد از بالا«…باید بسیار محتاطانه رفتار کرد و مرتکب کاری نشد که جامعه را به انشقاق بکشاند. برعکس باید جامعه را به هم نزدیک کرد. این امر مهم‌ترین مسئله است.» پایان شاهد
    این است که رفیق استالین را جلو انداخته اند و با کلاهی قزاقی با آرم اتحاد جماهیرشوروی سوسیالیستی ثبت شده در قانون اساسی حکومت شوروی بر سر، پز پراهمیت بودن میدهد ولی برای لنین و یا استالین شدن خیلی کوچک و ابله در میان کارگران و دانا در میان سرمایداران میباشد!

    لایک

  9. در این سخن رانی، پوتین به لحاظ شناختی هیچ چیز تازه ای بدست نمی دهد: بروزاتی را متجلی می کند که دقیقا برخاسته از خود پوتین به عنوان یک مهره ی کلیدی در انتقال نظام شوروی به نظام فعلی روسیه ، حتا کلیدی تر از گرباچف و یلتسین است. با این وجود، با در نظر گرفتن شخصیت و تربیت سیاسی ـ امنیتی پوتین از یک طرف، و محبوبیتی که پس از درگیرهای اخیر در اکراین و سوریه در بین چپ پروشرق در سطح جهان کسب کرده بود، این سخن رانی سوالات بسیاری را برمی انگیزد. نخست این که چرا اصلا این سخن رانی را انجام داد؟ دوم پیام مشخص اش چه بود؟ سوم مخاطب اش داخلی بود یا خارجی؟ ـ مردم عادی، دار و دسته های صاحب نفوذ، کلیسای ارتدوکس و … یا امپریالیست های غربی و رهبران چین؟ به هر حال، پوتین کسی نیست که تحت انفجارهای عاطفی همین جوری چیزی به زبانش رانده شده باشد، او از برملا کردن آن چه که سال ها قطره چکانی بروز می داد هدفی داشته است. این هدف چه بود؟

    لایک

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: