سرتیتر

هدف اصلی غرب

domenico_losordo_8u

این جنگ کی آغاز شد؟ از پیروزی غرب در جنگ سرد به بعد ما شاید یک جنگ گرم بعد از جنگ دیگریم… کلیه این جنگ‌ها در دوچیز مشترک است. اول این‌که  این جنگ‌ها بدون مجوز قانونی شورای امنیت سازمان ملل آغاز شده‌ و در نتیجه مغایر حقوق بین‌الملل است و دوم این‌که هدف آنها همواره کشورهائی بوده که انقلابات کم و بیش  ضد فئودالی و یا ضد استعماری پشت سر گذارده‌اند. به هرحال دو کشور عربستان سعودی و یا قطر ، که انقلاب ضد فئودالی و یا ضد استعماری نداشته‌اند و امروز «داعش» را از نظر مالی تامین می‌کنند، به حال خود گذارده شده‌اند.

دنیای جوان

دومنیکو لوسوردو

تارنگاشت عدالت

۲۷ ژانویه ۲۰۱۶

تجاوزات سال‌های اخیر ایالات متحده آمریکا همواره متوجه کشورهائی بوده که دارای سابقه مبارزات و انقلابات ضد استعماری بوده اند با این حال روسیه و چین در مرکز توجه آمریکا قرار دارند و دشمن اصلی آنها می‌باشند.

می‌خواهم با یک دانستنی خیلی ساده سخنرانی خود را آغاز کنم: خطر یک جنگ بزرگ، و یا حتا یک جنگ جهانی تشدید یافته است. پاپ فرانسیسکوس ادعا کرد که جنگ جهانی سوم هم‌اکنون آغاز شده. این جنگ کی آغاز شد؟ از پیروزی غرب در جنگ سرد به بعد ما شاید یک جنگ گرم بعد از جنگ دیگریم. در سال ۱۹۸۹ ـ تجاوز آمریکا به پاناما. ۱۹۹۱ اولین جنگ خلیج علیه عراق. ۱۹۹۹ جنگ علیه یوگسلاوی. ۲۰۰۳ جنگ دوم علیه عراق. ۲۰۱۱ جنگ علیه لیبی. بلافاصله پس از آن علیه سوریه و فراموش نکنیم توسعه مستعمراتی در فلسطین. یعنی جنگ بلاانقطاع علیه خلق فلسطین.

کلیه این جنگ‌ها در دوچیز مشترک است. اول این‌که  این جنگ‌ها بدون مجوز قانونی شورای امنیت سازمان ملل آغاز شده‌ و در نتیجه مغایر حقوق بین‌الملل است و دوم این‌که هدف آنها همواره کشورهائی بوده که انقلابات کم و بیش  ضد فئودالی و یا ضد استعماری پشت سر گذارده‌اند. به هرحال دو کشور عربستان سعودی و یا قطر ، که انقلاب ضد فئودالی و یا ضد استعماری نداشته‌اند و امروز «داعش» را از نظر مالی تامین می‌کنند، به حال خود گذارده شده‌اند.

از این امر می‌توان دو نتیجه گرفت:

اول: بربریت «داعش» به طور هم‌زمان و در وهله اول بربریت استعمار غربی و امپریالیسم است.

دوم: مبارزه بین استعمار و ضد استعمار ، بین امپریالیسم و ضد امپریالیسم هنوز هم نقش عمده را ایفاء می‌کند.

پیروزی غرب در جنگ سرد با شعارهائی مثل: نه تنها سوسیالیسم با شکست روبرو شده، بلکه همین‌طور جهان سوم نیز مغلوب گردیده است اجین بود. بالاخره کلنیالیسم راه خود را باز کرد! حتا از مقوله امپریالیسم اعاده حیثیت شدو تاریخ‌شناس انگلیسی، «نیل فرگوسن» ادعا می‌کند: پس از امپراتوری انگلیس ما نیازمند امپراتوری ایالات متحده آمریکا هستیم. آمریکائی‌ها نباید از لغت امپریالیسم بهراسند، گذشته از این‌که موسسین ایالات متحده خود از امپریالیست‌های متکی به نفس و شناخته شده بودند.

و در واقع رسانه‌های بورژوائی نیز دریافتند که مثلاً جنگ علیه لیبی در سال ۲۰۱۱ یک جنگ مستعمراتی و آن هم از نوع بسیار ظالمانه آن بود. زوتان تئودوروف، نویسنده و فیلسوفی که در پاریس زندگی می‌کند یادآور می‌شود که جنگ ناتو علیه لیبی حداقل ۳۰ هزار کشته به جای گذارد. این جنگ به بهانه دفاع از مردم لیبی در مقابل معمرالقذافی صورت گرفت.


تهاجم علیه سوریه

در همان سال ۲۰۰۳ نئوکان‌های آمریکائی «تغییر رژیم» در سوریه را در نظر گرفته  و طراحی کرده بودند. می‌توان در مورد بشار‌اسد نظرات مختلف داشت، آنچه که واقعیت می‌ماند این است: جنگی که تقریباً ده سال پیش از وقوع و هزاران کیلومتر دورترطراحی شده باشد ، جنگی داخلی نیست، بلکه یک جنگ تجاوزکارانه امپریالیستی است.

جاه‌طلبی‌های امپریالیستی گاهی اوقات صریحاً و حتا با افتخار اعلام می‌گردد، مثلاً جورج دبلیو بوش همیشه تاکید می‌کرد که ایالات متحده آمریکا خلق برگزیده الهی است و وظیفه دارد بردنیا حکومت کند. زبان جانشین او باراک اوباما نیز تفاوت چندانی با او ندارد. اوباما اخیراً این اصول عقیدتی را اعلام داشت که ایالات متحده آمریکا تنها خلق ضروری indispensable Nation n در جهان است. خلق برگزیده. خلق ضروری. و با این برداشت می رسیم به تعریف لنینی امپریالیسم: امپریالیسم توقع تعداد کمی از ملت‌ها و یا مدل ملت‌های گویا برگزیده‌ای است که حق حاکمیت را به خود تخصیص می‌دهد ولی برای خلق‌های دیگر ممنوع می‌کنند.

امپریالیسم غربی به رهبری ایالات متحده آمریکا کوشش می‌کند انقلاب جهانی ضداستعماری قرن ۲۰ را مورد سئوال قرار دهد. جنگ‌های نواستعماری که از سال ۱۹۸۹ آغاز شدجنگ‌های بزرگ‌تری را وعده می‌دهد. هدف اول چین یعنی کشوری که از بزرگترین انقلاب ضداستعماری تاریخ برخاسته می‌باشد. کشوری که مرحله امروزی انقلاب ضداستعماری را رهبری می‌کند. امروز کشورهائی که یوغ استعمار را از گردن خود برداشته‌اند، کوشش می‌کنند تا خود را از وابستگی اقتصادی و تکنولوژیکی برهانند، در غیر آن صورت استقلال سیاسی آنها تنها به شکل صوری وجود خواهد داشت. لنین بین استعمار کلاسیک  (یعنی غصب سیاسی یک سرزمین) و نواستعمار (یعنی غصب اقتصادی یک کشور) صریحاً تفاوت قائل است. حتا اگر آن‌طور قهرمانانه به نظر نمی‌رسدمبارزه علیه اشغال اقتصادی بخشی از انقلاب ضد استعماری در سطح جهان می‌باشد که با انقلاب اکتبر آغاز شد.

تاریخ‌شناس نامبرده انگلیسی، نیل فرکوسن یادآور شد که در آغاز رفرم‌ها در جمهوری خلق چین  بسیاری از آمریکائی‌ها امیدوار بودند که بتوانند این کشور بزرگ آسیائی را به یک نیمه مستعمره تبدیل سازند. آنها موفق نشدند و امروز روشن است: آنهائی که می‌خواهند انقلاب ضداستعماری قرن ۲۰ را زیر سئوال قرار دهند، مجبورند حتماً چین را هدف قرار دهند.

مسکو دشمن دیگر
هدف دیگر روسیه است. کشوری با یک تاریخ بسیار پیچیده. این کشور اغلب یک کشور امپریالیستی بود ولی یک قدرت امپریالیستی که چندین بار پس از شکست می‌رفت تا به یک مستعمره مبدل گردد. پس از جنگ اول این‌طور بود. در سال ۱۹۴۰ هیتلر می‌خواست که در شرق اروپا هندوستان ژرمنی را برپا کند، یعنی روسیه را به مستعمره تبدیل نماید. بسیاری از تاریخ شناسان امروز براین عقیده‌اند که جنگ هیتلر در شرق بزرگترین جنگ مستعمراتی در تاریخ بوده است. پس از شکست در جنگ سرد خطر این می‌رفت که روسیه به نیمه‌مستعمره اروپا مبدل گردد: خصوصی‌سازی‌های گسترده به معنی تصاحب ثروت عموم نه تنها توسط پلوتوکراتی روس بلکه توسط انحصارهای غربی است. در دوران یلتسین آنها توانستند ثروت عظیم منابع نفت و گازی روسیه را در کنترل خود درآورند. سرانجام این رئیس جمهور پوتین بود که به این امر پایان بخشید و برای این‌کار نفرت غرب را به سوی خود جلب کرد.

امپریالیسم حاضر به انجام هرکاری است. سرجیو رومانو، یک ژورنالیست مشهور، که در طی کاریر دیپلماتیک خود اول نماینده دائمی ایتالیا در سازمان نظامی ناتو و سپس سفیر ایتالیا در مسکو بود، به یکی از خصلت‌های مهم مسابقه تسلیحات نظامی ایالات متحده آمریکا  اشاره کرد: ایالات متحده آمریکا مدتهاست که کوشش می‌کند به این توانائی دست یابد که بدون مجازات به حریف ضربه اول اتمی را وارد آورد. سیستم دفاع موشکی واشنگتن نیز در خدمت این هدف قرار دارد. جنگی که ما را تهدید می‌کند، می‌تواند از مرز اتمی نیز عبور کند. مبارزه علیه جنگ‌های نواستعماری ، که هم اکنون در جریان است و علیه رشد خطر وقوع یک جنگ بزرگ و در نتیجه مبارزه علیه ناتو اکنون بیش از هر زمانی دیگر ضرور به نظر می‌رسد.

۱ دیدگاه

  1. آهنکار says

    رفیق مجید شما نوشته اید:
    «تا تهاجم نظامی روسیه در سوریه را حمایت از حق حاکمیت سوریه جا به زند.»
    آیا مجید شک دارد که روسیه فدرال که از باقیمانده کشورهائی از کشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تشکیل شده است (بدست الیگارشهای روسی تحت رهبری پوتین)، مجبور و در حال دفاع از خود است؟ آنهم نه بخاطر دفاع از موقعیت امپریالیستی و ابرقدرتی خود از زمان خروشچف تا زمان پوتین، بلکه کلاً برعلیه تصرف تمام روسیه بعنوان بازار فروش و تأمین کننده مواد خام برای امپریالسم غرب، در پنج سال کنونی که محاصره آن توسط ناتو روزبروز تنگ تر میشود؟
    بنابراین اگر تمام حوادث کنونی در منطقه را بصورت رویایی از زدو بند و تبانی امپریالیستی ندانید و واقعاً چین و روسیه خود را در تنگنای تعرضی ناتو برهبری ام.آمریکا نبینند و ماهم بدان معتقد باشیم، آنوقت این جمله شما در بالا دارای صحت، آنهم صحتِ نسبی خواهد بود.
    دومنیکو لسوردو را برای لحظه‌ای فراموش میکنیم؛
    خود را بجای خلقهای سوریه یعنی خلق عرب، کرد، علویون،‌ مسیحی… میگذاریم که دست باسلحه برده و برعلیه دست دراز شده امپریالیسم آمریکا داعش، اسراییل و ترکیه با همرهی آنان توسط ناتو و اروپا، مقاومتی مسلحانه را پنج سال آزگار پیش برده اند. آیا در این میدان جنگ شما شرکت و پشتیبانی محور روسیه، چین و ایران را برای این خلقهای مدافع خود مفید میدانید و یا معتقدید که آن‌ها بایستی با یک دست برعلیه امپریالیسم آمریکایی و با دست دیگر با این محور سه گانه برزمند؟ و یا اینکه شرایط بیان کردهِ هریک از آنان را طبق درجه سبعیت و درندگی آنها، پذیرا گردند؟
    من در تمام نکات تعیین کننده که از گفته‌های دومنیکو لسوردو بیرون کشیده‌اید هم عقیده ام ولی این گفته شما مرا بفکر وا میدارد. طبق این گفته شما باید دست رد بر تمام تجارب لنینی استالینی زد و برخلاف نظر طاهر که از «شبه ترتسکیستی» سخن میگوید من از نظریه ترتسکیستی و یا حد اقل خط سومی سخن خواهم گفت.
    بنابراین چقدر بجا میباشد اگر شما این شرایط واقعا موجود خلقهای سوریه که اکنون تحت رهبری بشار الاسد مبارزه‌ای مسلحانه را شروع کرده‌اند ودر ایالت کوبانه حتی بشکلی مستقل و داوطلبانه همــجبهه و همرزم نیروهای سوریه ای گردیده اند و بر دشمنی مشترک میتازند، را توضیح دهید که یکی از نکات کلیدی مبارزه ضد استعماری و ضد امپریالیستی که از کانال جنبش ملی در زمان حال، دست کم در کشورهای منطقه گذرمیکند میباشد.
    در عین حال من معتقدم که هر خلقی که بپا خیزد و مسلحانه دست بمبارزه یازد، میتواند هم در مبارزه‌ای ضد امپریالستی بدون پذیرش یوغ بردگی کشور امپریالیستی دیگری پیروز گردد که لسوردو بر این امر صحه نمیگذارد.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.