سرتیتر

رسانه‌های ماین استریم و خرس روسی

anti russia

پروفسور میشل کارلی برخورد رسانه‌های  آتلانتیکی با روسیه و رئیس جمهور پوتین را مورد بررسی قرار می‌دهد. او بی‌معنی بودن و پوچی تم‌های آنان را با مقالات و به ویژه با کاریکاتورهای آنها افشاء می‌کند و از آزادی مطبوعات در غرب متعجب است…. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، روسیه بزانو درآمده بود و اقتصادش توسط روس‌هائی از بین رفته بود که برای روسیه شوک درمانی تجویز کرده بودند و سعی داشتند غربی و به اصطلاح لیبرال‌ شوند. ایده ‌آنها این بود روس‌ها را هرچه سریعتر از سوسیالیسم دور کنند ولی لیبرال‌ها توانستند فقط پس‌اندازهای شخصی مردم ساده روسیه را نابود سازند و این کار در دهه ۱۹۹۰ دوبار صورت گرفت.

 

 

چابارا کارلی

ولترنت

تارنگاشت عدالت
۱۷ ژانویه ۲۰۱۶

پروفسور میشل کارلی برخورد رسانه‌های  آتلانتیکی با روسیه و رئیس جمهور پوتین را مورد بررسی قرار می‌دهد. او بی‌معنی بودن و پوچی تم‌های آنان را با مقالات و به ویژه با کاریکاتورهای آنها افشاء می‌کند و از آزادی مطبوعات در غرب متعجب است.

 

 
من استاد تاریخ هستم و در دانشگاه تدریس می‌کنم، از جمله در مورد روسیه و اتحاد جماهیر شوروی. من سعی می‌کنم به دانشجویان خود نشان دهم که روس‌ها چگونه خود و تاریخ خود را می‌بینند و چگونه رسانه‌های غالب غربی (ماین استریم) فدراسیون روسیه را به خوانندگان خود عرضه می‌دارند. طبیعتاً هدف اصلی این رسانه‌ها رئیس جمهور روسیه پوتین ولی همین‌طور روسیه است.

این امر چگونه ممکن است؟  پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، روسیه بزانو درآمده بود و اقتصادش توسط روس‌هائی از بین رفته بود که برای روسیه شوک درمانی تجویز رده بودند و سعی داشتند غربی و به اصطلاح لیبرال‌ شوند. ایده ‌آنها این بود روس‌ها را هرچه سریعتر از سوسیالیسم دور کنند ولی لیبرال‌ها توانستند فقط پس‌اندازهای شخصی مردم ساده روسیه را نابود سازند و این کار در دهه ۱۹۹۰ دوبار صورت گرفت. رسانه‌های ماین استریم تبلیغ کردند که بلی اگر می‌خواهید مثل ما غربی شوید ـ و چه کسی نمی‌خواهد؟ ـ این قیمتی است که باید بپردازید.

رئیس جمهور روسیه بوریس یلتسین که با تکه تکه کردن اتحاد جماهیر شوروی به قدرت رسید، در غرب یک قهرمان معرفی شد. ولی در واقع او دلقک پادشاه، یعنی بیل کلینتون بود. وقتی که یلتسین در سال ۱۹۹۳ دستور حرکت تانک‌ها به سوی پارلمان روسیه را  صادر کرد و نتایج انتخابات را در سال ۱۹۹۶ به کمک سفارت ایالات متحده آمریکا در مسکو دستکاری نمود کلینتون یلتسین را «این بوریس پیر خوب» ‌نامید. کارمندان دولت  آمریکا گفتند شما باید کارهایی که لازم است انجام دهید. یلتسین قدرت خود را حفظ کرد (البته اگر اساساً قدرتی داشت) به این صورت که قدردانی عمیق خود از  ایالات متحده آمریکا را اعلام کرد و وقتی که به واشنگتن رفت طوری رفتار کرد که گوئی رفیق کلینتون است. اینها مطالب بسیار خوبی برای رسانه‌های ماین استریم بود، البته نه از دید مسکو.  آیا اولین فیلم سریال جنگ ستارگان را به خاطر دارید که پرنسس لیا توسط لیسه عظیم و خبیث « جابا » به اسارت درآمد و به بند کشیده شد؟ یلتسین مطمئناً یک پرنسس زیبا و چشمگیر مثل «لیا» نبود ولی بندهای اسارت واقعی بود.

یلتسین از وابستگی به ایالات متحده آمریکا هرگز بجز از حفظ بقای خود طرف دیگری نبست. در این میان یکی از هم‌پیمانان باسابقه اتحاد جماهیر شوروی و همین‌طور غرب، یعنی یوگسلاوی توسط ناتو ویران شد. شما حتماً ناتو را که گویا برای دفاع غرب در مقابل اتحاد جماهیر شوروی تاسیس شده بود را که بعد زیرپرچم «مسئولیت حفاظت» که از پایه بی اساس بود، عمل کرد را به خاطر می‌آورید. این‌طور نیست؟

درضمن باید گفت که در آن لحظه هیچ نوع حق شناسی و قدردانی در قبال نقش صربها در جنگ اول جهانی و یوگسلاوی در جنگ دوم جهانی و یا منشور استقلالی که مارشال یوزیپ بروس تیتو در مقابل  استالین اعلام کرد لحاظ نشد. طبیعی است که در رابطه بین کشورها، حق‌شناسی و قدردانی هیچ نقشی ایفاء نمی‌کند.

ظاهراً ایالات متحده آمریکا زیاد مطمئن نبود که بتواند روسیه را با بندهای «جابا» اسیر نگاه دارد زیرا که ، مغایر با تعهداتی که در قبال رهبر وقت اتحادجماهیر شوروی گارباچف (یک محبوب دیگر رسانه‌های ماین استریم) داده شده بود،  سازمان نظامی ناتو موظف شد با گسترش خود روسیه را تحت محاصره قرار دهد. هدف ایجاد یک کمربند حفاظتی بود، هرچند که هیچگاه رسماً اعلام نشد.

سرانجام یلتسین در سال ۱۹۹۹ کناره گرفت و در سال بعد ولادیمیر پوتین به عنوان رئیس جمهور کشور انتخاب شد و کوشش کرد تا روسیه را از نظر سیاسی و اقتصادی در اروپا ادغام نماید. باوجود کلیه تلاش‌های پوتین برای ایجاد تفاهم با رئیس جمهور آمریکا جورج دبلیو بوش، روابط روسیه با غرب موفقیت آمیز نبود. یکی از شاگردان من در تز نهائی خود در مورد رسانه‌های ماین استریم و پوتین دریافته بود که رئیس جمهور روسیه از ابتدا به عنوان جاسوس کاگ‌ب مظنون بود که خواستار احیای مجدد اتحاد جماهیر شوروی است هرچند که پوتین هیچگاه خواستار انجام چنین عملی نبوده است. کاریکاتورهای سیاسی داس و چکش در چشمهای او نقاشی می‌کردند و یا دگردیسی او به استالین را ترسیم می‌نمودند، یک کاریکاتور دیگر نشان می‌داد که چگونه پوتین سینی صبحانه به آرامگاه لنین می‌برد و می‌گوید: «بیدار شو! بابا بیدار شو! ولادیمیر ایلیچ!»

چگونه غرب (بخوانید ایالات متحده آمریکا) می‌توانست پوتین را این‌گونه تحریف کند و به چه دلیل؟ فقط به این دلیل که پوتین قصد نداشت در مقابل «جابا» زانو زند. او کوشش کرد تا قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی روسیه را مجدداً احیا کند. اروپای غربی هیچگاه راضی به وجود یک روسیه قدرتمند نبود. رویکرد خصمانه غرب به اوائل قرن ۱۹ بازمی‌گردد. یک رهبر مصمم و مستقل در مسکو آخرین فرد روسی است که رسانه‌های ماین استریم او را در آغوش خواهند کشید.  پوتین یک فیل وشاید بهتر بگوئیم یک خرس در یک مغازه کریستال فروشی است. دولتمرد غربی از دست نشاندگان دیگر که از ایفای نقش خدمتکار سربزیر که به او تحمیل شده سرباز می‌زنند، می‌ترسد و از آنها متنفر است.

 

 

روسیه خواستار جنگ است. ببینید که تا چه حد مرزهای خود را به پایگاه‌های نظامی ما نزدیک کرده است.

 

درضمن پوتین خیلی روشن و آشکار از تهاجم آمریکا سخن گفت که در سال ۲۰۰۳ به بهانه بی‌پایه‌ای به عراق تجاوز کرد و در سال‌های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ انقلاب‌های مخملی در گرجستان و اوکرائین را سازماندهی نمود. در ضمن پوتین از این که رئیس جمهور بوش در اواخر سال ۲۰۰۱ با وجود کوشش‌های او در جهت ایجاد روابط دوستانه قرارداد ABM(پیمان منع تولید موشک ضد موشک‌های بالیستسکی) را بطور یک جانبه ملغاء اعلام کرد، زیاد خشنود نبود.

بوش گفت ما باید در مقابل ایران از خود حفاظت کنیم. پوتین می‌گوید هیچ خطری از سوی ایران کسی را تهدید نمی‌کند و این خطر هرگز وجود نداشته است. روس‌ها فکر می‌کنند که ایران تنها یک بهانه برای تشدید محاصر روسیه توسط ناتو (بخوانید ایالات متحده آمریکا) است. اکنون توافق‌نامه‌ای در مورد مسائل هسته‌ای با ایران به امضا رسیده است ولی تکامل و تولید موشک‌های ضد موشک‌های بالیستیکی کماکان ادامه دارد و از این رو ظن روسیه در مورد ایالات متحده آمریکا ظاهراً مستدل است.

پوتین همین‌طور جرات کرد عنصر اصلی ایدئولوژی سیاسی ایالات متحده آمریکا یعنی استثنائی بودن آمریکا را زیر سئوال قرار دهد. ایالات متحده آمریکا یک «ملت استثنائی» است. این «ملت استثنائی» ایده شهری را که در راس یک کوه بلند می‌درخشد و ارزش‌ها و منافع آن، به نفع خود و به ضررخلق‌ها و ملل دیگر،  فارغ از این که آنها بخواهند و یا نخواهند به آنها تحمیل می‌کند را ترویج می‌نماید.

چیزی که در مورد رسانه‌های ماین‌استریم می‌توان گفت، این که آنها راضی نیستند که کسی اسطوره‌های آنان را مورد انتقاد قرار دهد. «کارل روو» Karl Rove یکی از نئوکان‌های جورج دبلیو بوش گفت: «ما امروز یک امپراتوری هستیم و وقتی کاری را انجام می‌دهیم واقعیت‌های خود را بوجود می‌آوریم.» او می‌توانست اضافه کند، رسانه‌ها مانند بلندگوی امپراتوری عمل می‌کنند، که واقعیت‌های نوین را درست همان‌طور که در رمان جورج اورول آمده، تشدید می‌نمایند. مشکل این بود و این مشکل باقی خواهد ماند که این واقعیت‌ها مطابق با واقعیت‌های خلق‌های دیگر که خارج از ایالات متحده آمریکا و کشورهای دست‌نشانده آنه زندگی می‌کنند، نیست. «روو» در واقع نتیجه‌گیری می‌کند «به ما چه که دیگران چه فکر می‌کنند. ما واقعیت‌های نوین خلق می‌کنیم و تنها کاری که برای دیگران می‌ماند مطالعه بیشتر برای درک رفتار ماست»

 

 

این تنها دفاع از خود بود

 

بیائید بطور اجمالی  مناقشات بین روسیه و گرجستان در سال ۲۰۰۸ را بررسی کنیم. رئیس جمهور گرجستان «ساآکاشویلی»که یک دست‌نشانده جبون آمریکا بود، نیروهای خود را به اوستیای جنوبی اعزام داشت، به این امید که قبل از واکنش روسیه  آنرا اشغال کند. او خطای سختی مرتکب شد و ارتش گرجستان نابود گردید. رسانه‌های ماین استریم واکنش روسیه را یک گام تهاجمی و تجاوزکارانه قلمداد کرد. خرس روسی به چهره محبوب کاریکاتوریست‌های آمریکائی مبدل شد. یکی از این کاریکاتورها تصویر این خرس را نمایش می‌دهد که استخوان گرجستان را به دندان گرفته و به جورج بوش خیره شده که گویی به او هشدار می‌دهد: شما هرچه در عراق کردید، نمی‌توانید در گرجستان پیاده کنید. تصویر دیگری خرسی را نشان می‌دهد که در حال بلعیدن گرجستان است و این تصویری است که در غرب بسیار رواج دارد. کاریکاتوریست های آمریکائی ظاهراً رهبران خود را به مبارزه دعوت می‌کنند به این صورت که یک خرس بسیار بزرگ غرنده روسی را در مقابل یک بوش و یا اوبامای بسیار مینیاتوری و کوچک ترسیم می‌کنند. خرس خبیث می‌پرسد: «با این چکار خواهید کرد؟»

 

 

 

طبیعی است که تجاوزگر به اوستیای جنوبی ساآکاشویلی بود که به حرف پرستار آمریکائی بچه‌اش گوش داد. ظاهراً ایده آمریکائی‌ها این بود که اگر این کار سریع صورت گیرد عملی خواهد بود. البته باید صادقانه گفت که همه کاریکاتوریست‌های غربی در مورد گرجستان این راه را دنبال نکردند ولی دیری نپائید که اغلب آنها به این راه گردن نهادند. اگر کوچکترین تردیدی در شما موجود است، در اینترنت به جستجو بپردازید.

غرب انتقاد پوتین در مورد تجاوز و تهاجم ناتو به لیبی  در سال ۲۰۱۱ و همین‌طور  قتل سفاکانه رهبر این کشور معمرالقذافی را نپسندید (آیا می‌توان لغت دیگری را برای آن یافت). طی یک صحنه عجیب وزیرامور خارجه ایالات متحده آمریکا خانم هلاری کلینتون مانند یک خفاش خون‌آشام در برابر تصاویر جسد خونین قذافی غرق در شور و شعف بود. پوتین این حمله ناتو را «دمکراسی حملات هوائی» نامید که استعاره بسیار قوی از دوروئی غرب بود.

لیبی، کشوری که روزی شکوفا بود دیگر هیچ نوع دمکراسی وجود ندارد، تنها ویرانی، اغتشاش و گروه‌های سلفی جهادگرای خشن و شورش‌گر. این گروه‌ها به همت سازمان نظامی ناتو راه خود را به سوی سوریه و عراق گشودند. علاوه برآن رسانه‌های غالب  از روسیه در مورد پشتیبانی از مقاومت  سوریه در مقابل هیولاهای فرانک اشتاینی غرب انتقاد کردند، هیولاهائی که از زمان جنگ اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان تا امروز مورد استفاده قرار گرفته و دولت‌های سکولار مستقل در خاور میانه و آسیا را سرنگون کرده‌اند. ای کاش که جهادگرایان در سوریه می‌ماندند و به عراق نمی‌رفتند تا در آنجا خلافت اسلامی را تاسیس کنند. پوتین با اعزام واحدهای نیروی هوائی روسیه به سوریه از پشتیبانی ایالات متحده آمریکا و دست‌نشاندگان «معتدل» اعضای داعش پرده برداشت. طبیعی است که جهادگرای معتدل وجود ندارد؛ آنها یک اختراع آمریکائی هستند. پوتین از بلوف غرب سخن گفت و واقعاً از ایالات متحده خواست تا علیه هم‌پیمانان اسلام‌گرای خود قیام کند. این‌کار برای واشنگتن کار ساده‌ای نخواهد بود. عادات کهنه را بسیار سرسخت می‌توان به کنار گذارد.

 

 

آنجا که روسیه از روند دمکراتیک پشتیبانی می‌کند

 

واقعه ویژه‌ای که واقعاً خشم رسانه‌های ماین‌استریم علیه پوتین و روسیه را سبب شد، بحران اوکرائین بود. برای غرب این روند تقصیر روسیه، تجاوزگری روسیه و به ویژه الحاق مجدد شبه‌جزیره کریمه به روسیه بود، ولی غرب فراموش می‌کند که ایالات متحده آمریکا و اقمار آن در اتحادیه اروپا بحران کنونی را با پشتیبانی از یک کودتای  خشونت‌بار فاشیستی در کییف کلید زدند. در اینترنت جستجو کنید: تصویر خرس خطرناک روسی همه جا حضور دارد. او شهروندان کریمه را تهدید می‌کند تا به الحاق این شبه جزیره به روسیه رای دهند. تا چه حد می‌توان از واقعیت دور شد و به پوچی و بی‌معنائی پناه برد؟ گوئی شهروندان کریمه  منتظر درآغوش کشیدن خونتای فاشیستی در کیف بودند.

 

 

 

خرس روسی در حال خوردن یک ماهی به نام اوکرائین تصویر شد. خرس که علامت داس و چکش بر کلاهش نقش بسته، میغرد

«من مورد تهدید قرار گرفته‌ام».

 

 

حتا یک خرس دیگر که دندان‌های تیز خود را به نمایش گزارده به یک بابوشکای اوکرائینی شکلات تعارف می‌کند. «یا مال منی … و یا!» پیام این کاریکاتور بقدری وقیحانه است که انسان به خنده می‌افتد. ولی پس از قدری تعمق درک می‌کنیم که این تصویر اصلاً مضحک نیست، زیرا که نشان می‌دهد تا چه حد رسانه‌های ماین استریم حقیقت را وارونه جلوه می‌دهد.

 

 

 

بعد یک مجله «تایم» جدید هست که می‌تواند غالب‌تر از تایم ماگازین تاسف خود را از «صعود خطرناک عقاب‌ها در کرملین»، به اصطلاح «سیلو ویکی» و یا مقامات قدرتمند ابراز دارد، گوئی که چنین افرادی در دولت‌های غربی وجود ندارند. اگر الاغ دیگران را ‌دراز گوش بنامد، حتماً حق دارد. تایم می‌نویسد این افراد خبیث جدید « در زندگی سیاسی روزمره  در مسکو  نقش غالب را ایفاء می‌کنند … و باعث ایجاد یک جو پارانوئید  و تهاجم‌گر می‌شوند». تایم یک واژه نامه کامل از کلیشه‌های بی‌معنی و هجو غربی در مورد روسیه تحویل ما می‌دهد. بلند‌گوی مهاجمان که همان رسانه‌های ماین استریم است، روسیه را متهم به تجاوزگری‌می‌نماید. این یک ترفند قدیمی است که ایالات متحده آمریکا به کرات مورد استفاده قرار داده است. و آنچه که مربوط به روان‌گسیختگی  می‌شود. نقشه کره زمین را مورد نظر قرار دهید. چه نیروئی می‌خواهد دیگری را تحت محاصره قرار دهد؟ چه کشوری، کشور دیگری را مورد تهدید قرار می‌دهد؟ کدام کشور بیش از کل دیگرکشورها هزینه نظامی دارد؟ این کشور مطمئناً فدراسیون روسیه نیست.

زبان جدید «اورولی» دیگر به زبان استاندارد در غرب و به ویژه در ایالات متحده آمریکا مبدل شده است. نطق‌های اوباما را بخوانید. چین و روسیه کشورهای مرتد محسوب می‌شوند. آیا این نوع عینیت بخشیدن به رقبای ایالات متحده آمریکا گام‌های اولیه فراهم ساختن مقدمات یک جنگ است؟ اگر تنها به سخنان اوباما گوش فرادهیم، هرگز مطلع نخواهیم شد که ایالات متحده آمریکا از یک کودتای فاشیستی در کییف پشتیبانی کرد و مسبب اقدامات تجاوزکارانه و تهاجمی وقیحانه علیه ایران، لیبی و دیگر کشورها شد و یا جهادگرایان سلفی‌ در سوریه را با سلاح مجهز نمود. دگراندیشانی که از این‌همه دروغ و تزویر پرده برمی‌دارند، کنارگذارده شده و مورد تمسخر واقع می‌شوند  و  ویستل بلوئرها به زندان می‌افتند. و پوتین، یک مرد قابل ملاحظه (اگر اصلاً چنین مردی وجود داشته باشد) حتا بیشتر از دیگران مورد لعن و نفرین قرار می‌گیرد، چون مانند آن کودک در قصه «هانس کریستیان آندرسن» جرات دارد بگوید که پادشاه لخت است. پوتین اخیراً در سازمان ملل متحد پرسید: «آیا فهمیدید که چه کرده‌اید؟»، Niet, Gospodin Prezident نه آنها نفهمیده‌اند.

همیشه گفته می‌شد حقیقت حقوقی دارد ولی مطمئن نیستم که این حقوق را به دست خواهد آورد، حداقل نه به آن سرعتی که لازم می‌نماید. حقوقی که به آن  ارزش بیشتری می‌بخشد تا آن طور که کارل روو پیشنهاد می‌کند، تنها سوژه بحث بین تاریخ‌شناسان نباشد.