نظری, سرتیتر

او همیشه زنده خواهد بود

lenin56gh

٢١ ژانویه، روز یادبود ولادیمیر ایلیچ لنین

ا. م. شیری

۴ بهمن- دلو ١٣٩۴

سالگرد دیگر یکی از حوادث غم انگیز زمستان- درگذشت ولادیمیر ایلیچ لنین فرارسید.

روشن است که در باره این انسان، انقلابی، رهبر، نابغه آنقدر گفته شده، نوشته شده که هیچ حرف تازه ای برای گفتن باقی نمانده است. واقعا هیچ! سیمای او بقدری با شکوه و عظمت است، که هر لحظه، هر آن از عمر کوتاه او، هم امروز، هم فردا و هم پس فردا، همیشه قابل تأمل، مطالعه، تحلیل و بررسی و تشریح می باشد. بوِیژه، برای کسانی که با درک شخصی، نسبت به سرنوشت انقلاب سوسیالیستی و تشکیل اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی برهبری لنین بی تفاوت نیستند.

این گونه بنظر می آید که در سالروز درگذشت زود هنگام پایه گذار بزرگترین دولت عدالت اجتماعی در جهان، هر چند سابق، باید اندوهگین بود. خود سیمای فرزانه روس با لبخند بشاش، شیوه زندگی او، سمتگیری کار و فعالیت او فقط بسوی آینده، ترقی و توسعه بخاطر سعادت بشری حق می دهد خاطره او را نه با غم و اندوه، که با پاسخ مثبت به ندای او گرامی بداریم.

ولادیمیر ایلچ بنظر من، همان دانکوی دوم (اگر نه اول) در داستان مشهور گورکی است که بمنظور پرتو افکنی بر راه عبور از تاریکی به روشنایی قلبش را از قفسه سینه خود بیرون کشید. رهبر آینده چنین بود: او خوب می دانست که قدم نهادن در راه انقلاب، در راه دفاع از محرومان و ساختن جامعه عادلانه چه سختی ها برایش در پی دارد. بویژه سرنوشت، در همان آغاز راه، درس سختی به او داد: دادگاه تزار برادر بزرگ او، الکساندر را نه بدلیل سوءقصد واقعی به الساندر سوم، بلکه، فقط به بهانه تلاش برای انجام آن به اعدام محکوم نمود و بدار آویخت.

با این حال، ولادیمیر اولیانوف از تجربه غم انگیز برادر خود نتیجه مهم راهبردی گرفت: نه، نباید به این راه رفت، بلکه، باید در راه دیگری گام نهاد. تشکیل حزب متحد همفکران انقلابی، کار روشنگرانه گسترده در میان توده های وسیع زحمتکشان، اتکاء به پیشروترین طبقه- پرولتاریا در اتحاد با دهقانان، پشتیبانی اصولی از شکل نوین شرکت زحمتکشان در اداره امور کشور از طریق شوراهای کارگران، دهقانان و نمایندگان سربازان در بنیان روش کار او قرار گرفت.

ولادیمیر ایلیچ در نتیجه کارهای فوق العاده خود همیشه برای دیگران الگوی بی نظیر صداقت، پایداری و شهامت بود. رفقای حزبی برخی اوقات با او مخالفت می کردند. با دیدگاههای او نه تنها گزافه گویان بورژوازی، حتی «همتایان» احزاب خویشاند: اس ارها (سوسیالیستهای انقلابی- م.)، حزب کارگران و منشویکها بشدت مخالفت نشان می دادند. پلیس مخفی و عوامل اطلاعاتی تزار قریب بیست سال کینه توزانه در پی شکار او بودند، در اثر تعقیب و پیگرد، او را زندانی کردند، به تبعید سیبری فرستادند، از کشور اخراج نمودند. کرنسکی «سوسیالیست» فرمان داد او را به هر وسیله ای پیدا کنند، حتی تا حذف فیزیکی.

درنهایت، در ماه اوت سال ١٩١٨، در اثر تیراندازی خبیثانه فاننی کاپلان اس ار با گلوله سمی از مخفیگاه، آسیب جدی به سلامتی ولادیمیر ایلیچ وارد گردید.

با این حال، همه ناراحتی های جسمانی، تهمتها، افتراهای بی حد و حصر هیچگاه نتوانستند روح و ایدئولوژی مقاوم این بزرگترین کمونیست جهان را، قابلیت کاری فوق العاده او را که عملا به تحقق ایده او کمک کردند، خدشه دار سازند.

*لنین زیست، لنین می زید، لنین خواهد زیست!

۱ دیدگاه

  1. shahram 15 says

    این نوشته یا مقاله کوتاه درباره‌ لنین من را بر آن داشت تا درمورد یکی از ایرانی‌‌های فسیل شده، ضدّ انقلاب و ضدّ کمونیست در خارج کشور که دست بر قضا از شاگردان و مریدان منصور حکمت منفور و منحط هم است چند خطی‌ بنویسم، البته این افشاگری نیست چونکه پرونده احزاب ضدّ انقلابی باز مانده از منصور حکمت سیاه‌تر از این حرفها است که احتیاج به افشاگری داشته باشند – این شخص «سعید صالحی نیا» است.

    او چرندیات ش را راجع به لنین مانند سیاه بر سفید نوشته و اسمش را هم گذاشته «نقد لنین و لنینیسم»! از آنجائی که جفنگیات او کم هم نیست فهرست‌وار در پایئن نکاتی‌ را از قول او قید می‌کنم:

    ۱ – لنین دشمن آزادی بیان بود و درک مغشوشی از آزادی بیان داشته است و به دموکراسی درون حزبی بی‌ اعتقاد بوده است.

    ۲ – ضعف‌ها و کمبود‌های در دولت لنینی کاملا مشهود بوده.

    ۳ – تعمیق درک کمونیستی از آزادی و «عبور» (تاکید از من است) از لنین!!

    ۴ – قشری گرا‌های کمونیست از لنین دفاع میکنند.

    ۵ – لنین و لنینیسم هم اکنون در دادگاه انقلاب انسانی‌ نشسته‌ا‌ند!!

    ۶ – لنینیسم و توده ایسم ریشه‌های مشترک دارند.

    ۷ – لنین و لنینیسم به سرکوب کارگران مشغول بوده‌اند

    ۸ – لنین و سیاست‌های او باعث قحطی در روسیه شده بود.

    ۹ – نقد لنین و لنینیسم از وظایف «جنبش مدرن کمونیزم کارگری» (تاکید از من است) است. البته کاربران عزیز قطعاً میدانند که منظور او از «کمونیست» کارگری نظرات منحط و ضدّ کمونیستی استاد ش است.

    حال جالب است که او جنگ و دعوا‌های بین خودش و همپالگی‌های سابق ش در احزاب سه‌ گانه «کمونیست» کارگری در مورد همین چرندیات را دلیلی‌ بر حقّانیت خودش به خورد «دیگران» میدهد.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.