سرتیتر

سوریه استالینگراد خاورمیانه است

این قابل انکار نیست که در حالی که نیروهای شوروی پیشرفت آلمان نازی را در استالینگراد متوقف ساختند، سوری ها موفق شدند که نیروهای فاشیستی متحدان غربی را در آن بخش از جهان خود متوقف سازند…. آری،  اکنون هیچ چیزی در خاور میانه باقی نمانده است. در حال حاضر اشک ها بیش تر از قطرات باران بر این سرزمین باستانی فرود آمده است. اما سوریه پابرجاست. سوخته شده است، زخمی شده است، اما ایستاده و پابرجاست و از خود دفاع می کند… در استالینگراد، میلیون ها نفر کشته شدند تا ما بتوانیم زندگی کنیم. هیچ چیزی از شهر باقی نماند، بجز چند فولاد ذوب شده، آجرهای پراکنده و اقیانوسی از اجساد. نازیسم متوقف شد. توسعه طلبی غربی، آن زمان به سوی برلین شروع به عقب نشینی کرد. امروز سوریه، به آرامی اما صبورانه و قهرمانانه، دربرابر طرح های غرب، قطر، عربستان، اسرائیل و ترکیه برای پایان دادن به نابودی خاورمیانه ایستاده است و می جنگد. و مردم سوریه پیروز و سربلند گشته اند. برای چه مدت، نمیدانم. اما ثابت شده است که یک کشور عرب هنوز می تواند قدرتمندترین گروه جنایتکاران را شکست دهد.

سوریه استالینگراد خاورمیانه است

welchik

نوشته: آندره ولتچیک

برگردان: آمادور نویدی

چندین سال است که روز شب، یک نیروی پرقدرت، این کشور آرام را، که روزی مهد تمدن بشری بود، خرد و داغان کرده است.

صدها هزار نفر کشته شده اند، و میلیون ها نفر مجبور به فرار به خارج کشور و یا در داخل کشور آواره شده اند. در اکثر شهرها و روستاها، حتی یک خانه هم دست نخورده باقی نمانده است.

اما علی رغم تمام این مشکلات، سوریه هم چنان ایستاده و پابرجاست.

من در طول ۳ سال گذشته، تقریباً در تمام پیرامون سوریه کار کرده ام، تولد داعش را در اردوگاه های ساخته و تحت حمایت ناتو در ترکیه و اردن افشاء کرده ام. در بلندهای جولان اشغال شده، و در عراق کارکرده ام. هم چنین در لبنان، کشوری که مجبور شد میزبان بیش از ۲ میلیون پناهنده (اغلب سوری) باشد، کار کرده ام.

تنها دلیلی که چرا غرب کمپین بی ثبات سازی وحشتناک خود را آغاز نمود، به خاطر آن بود که «طاقت دیدن» نافرمانی و ماهیت سوسیالیستی دولت سوریه را نداشت. و در یک کلام، به گونه ای که سوریه آسایش مردم خویش را بالاتر از منافع شرکتهای چند ملیتی مستقر کرد.

*******

بیش از دو سال پیش، ویرایش گر قبلی فیلم هایم که از اندونزی بود، تا حدودی با عصبانیت خواهان پاسخی شد:

«مردمان زیادی در سوریه کشته می شوند! آیا واقعاً این ارزشش را دارد؟ آیا برای مردم سوریه آسان تر و بهتر نخواهد بود که تنها تسلیم شوند و بگذارند که آمریکا هر چه می خواهد انجام دهند؟»

این خانم جوان که از لحاظ روانی بیماری مزمن ترس داشت، همواره به دنبال راه حل آسان می گشت که بتواند او را با مزایای شخصی قابل توجهی سالم نگه دارد و در خطر نیاندازد. او نیز مانند بسیاری افراد در گذشته و حال، برای این که زنده بمانند و پیشرفت کنند، سیستمی پیچیده بر مبنای خیانت، دفاع از خود و فریب را گسترش داده بود.

چه گونه می توان به چنین سئوالی پاسخ داد؟

بالاخره، این یک سئوال مشروع بود.

ادواردو گالیانو به من گفت:« مردم می دانند که چه زمانی باید به جنگ بروند و یا مبارزه کنند. ما هیچ حقی نداریم به آن ها بگوئیم که باید چه کار بکنند … اما وقتی که آن ها مصمم شوند، این وظیفه ماست که از آن ها حمایت کنیم. حتی چنانچه به ما نزدیک شدند و از ما خواستند که به آنها کمک کنیم.»

در این مورد، مردم سوریه تصمیم گرفته اند. هیچ دولتی، و یا هیچ نیروی سیاسی نمی تواند تمام یک ملت را این چنین فوق العاده قهرمانه و فداکارانه به حرکت در آورد. روس ها در زمان جنگ جهانی دوم این چنین از خود دفاع کردند و اکنون سوری ها از خود دفاع می کنند.

دو سال پیش من چنین پاسخ دادم:«من  شاهد سقوط کامل خاور میانه بوده ام. دیگرهیچ چیز سالمی سراپا ایستاده و سالم نبود. کشورهایی که برای مسیر زندگی خود تصمیم گرفتند به معنای واقعی کلمه ویران و با خاک یکسان شده اند. کشورهایی که تسلیم دیکته های غرب شدند، روح، فرهنگ و ماهیت یا ذات خود را از دست دادند و به بدبخت ترین مکانهای روی زمین تبدیل شدند. و سوریه این را می داند: اگر آنها تسلیم شوند، آنها به عراق، یمن یا لیبی، و حتی به افغانستان دیگری تبدیل خواهند گشت.»

و به دلیل سوریه برخاست و برای خودش و برای بخشی از جهان، تصمیم به مبارزه گرفت.

بارها و بارها، خودش را از طریق انتخاب دولت خود حفظ کرد. بر ارتش خود تکیه کرد. هر آنچه که غرب می گوید، و هر آنچه که سازمانهای غیردولتی(ان جی او های) خائن می نویسند، تنها این منطق ساده همه چیز را به اثبات می رساند.

این ملت فروتن رسانه های قدرتمند خود را ندارد که میزان و حد شجاعت و عذاب خود را با جهان به اشتراک بگذارد. همواره این دیگران بوده اند که درباره مبارزه او اظهار نظر کرده اند، که اغلب کاملاً مخرب واز روی بدخواهی بوده است.

اما این قابل انکار نیست که در حالی که نیروهای شوروی پیشرفت آلمان نازی را در استالینگراد متوقف ساختند، سوری ها موفق شدند که نیروهای فاشیستی متحدان غربی را در آن بخش از جهان خود متوقف سازند.

البته که روسیه مستقیماً درگیر شد. البته هم که چین در کنار مردم سوریه است، اگرچه اغلب در سایه. و ایران کمک ارائه داده است. و حزب الله لبنان، چیزی که من اغلب توصیف می کنم، یک مبارزه حماسی را به نمایندگی از دمشق علیه هیولاهای افراطی اختراع و مسلح شده توسط غرب، ترکیه و عربستان سعودی متحمل می شود.

اما اعتبار اصلی باید به مردم سوریه داده شود.

آری،  اکنون هیچ چیزی در خاور میانه باقی نمانده است. در حال حاضر اشک ها بیش تر از قطرات باران بر این سرزمین باستانی فرود آمده است.

اما سوریه پابرجاست. سوخته شده است، زخمی شده است، اما ایستاده و پابرجاست و از خود دفاع می کند.

و همان گونه که به طور گسترده گزارش شده است، پس از آنکه نیروهای نیروی هوایی روسیه به نجات ملت و کشور سوریه شتافت، بیش از ۱ میلیون سوری قادر شدند که به خانه هایشان برگردند… که اغلب نه خانه خود، بلکه تنها با خاکستر و ویرانی، روبه رو گشتند.

مانند مردمی که حدود ۷۰ سال پیش به استالینگراد برگشتند.

********

پس حالا پاسخ من به آن سئوال چه می تواند باشد:«آیا آن راه دیگر آسانتر»، تسلیم شدن به امپراتوری خواهد بود؟

حدس می زنم که چیزی شبیه به این  عبارت باشد:

« تنها اگر شرایط اساسی بتواند برآورده شود، زندگی معنا، و ارزش زندگی کردن دارد. کسی به عشق بزرگ، عشق به هم نوع خود یا عشق به میهن خود، انسانیت و یا آرمان خود خیانت نمی کند. اگر کسی خیانت کند، بهترست که اصلاً متولد نشود. سپس من میگویم: بقای نوع بشر مقدس ترین هدف است. نه برای سود یا «آرامش» کوتاه مدت، بلکه بقای همه ما، مردمان، و به همان خوبی آرامش تمام ما، انسان ها.»

زمانی که خود زندگی در خطر است، مردم بطور غریزی، تمایل به مقاومت و مبارزه دارند. در طول چنین لحظاتی، برخی از فصول بیادماندنی تاریخ انسان نوشته شده است.

متأسفانه، درطول چنین لحظاتی، میلیون ها نفر گرایش به مرگ دارند.

اما این آسیب به خاطر آن کسانی نیست که از نژاد انسانی ما دفاع می کنند.

این به دلیل هیولاهای امپریالیستی و خدمت گذاران آنها است.

اغلب ما رؤیای جهانی بدون جنگ، و بدون خشونت را می بینیم . ما محبت واقعی را برای کره زمین می خواهیم. اغلب ما بطور خستگی ناپذیری برای یک چنین جامعه ای کار می کنیم و زحمت می کشیم.

اما تا زمانیکه این جامعه ساخته نشود، تا زمانیکه تمام خودخواهی های افراطی، حرص و طمع و خشونت شکست نخورد، ما باید برای چیزی بسیار «فروتنانه» – برای بقای مردم و انسانیت مبارزه کنیم .

این هزینه اغلب وحشتناک است. اما آلترناتیوی دیگر، یک  خیال بیهوده است. به همین سادگی هیچ چیزی وجود ندارد- این پایان است. نقطه!

در استالینگراد، میلیون ها نفر کشته شدند تا ما بتوانیم زندگی کنیم. هیچ چیزی از شهر باقی نماند، بجز چند فولاد ذوب شده، آجرهای پراکنده و اقیانوسی از اجساد. نازیسم متوقف شد. توسعه طلبی غربی، آن زمان به سوی برلین شروع به عقب نشینی کرد.

امروز سوریه، به آرامی اما صبورانه و قهرمانانه، دربرابر طرح های غرب، قطر، عربستان، اسرائیل و ترکیه برای پایان دادن به نابودی خاورمیانه ایستاده است و می جنگد.

و مردم سوریه پیروز و سربلند گشته اند. برای چه مدت، نمیدانم. اما ثابت شده است که یک کشور عرب هنوز می تواند قدرتمندترین گروه جنایتکاران را شکست دهد.

درباره نویسنده:

آنده ولتچیک یک فیلسوف، رمان نویس، فیلمساز و روزنامه نگار محقق است. او مخترع جهان ولتچیک و یک استفاده کننده فداکار تویتر، به ویژه برای مجله آنلاین «چشم انداز جدید شرقی» است.

http://andrevltchek.weebly.com/

http://journal-neo.org/

https://twitter.com/AndreVltchek

برگردانده شده از:

Syria is the Middle Eastern Stalingrad
First appeared:http://journal-neo.org/2016/01/02/syria-is-the-middle-eastern-stalingrad/

http://journal-neo.org/2016/01/02/syria-is-the-middle-eastern-stalingrad/

۱ دیدگاه

  1. سپیده says

    طاهر عزیز،
    ۱- اگر منظورتان از ایران، آقای روحانی و باند ایشان راهم در خود دارد بدلایل ذیل من اینکاره نیستم و راهمان دوگانه میگردد!
    رژیم سرمایداری ایران بحراج گذاری سفره زحمتکشان ایرانی، در درجه اول برای استعمارگران رنگارنگ غربی، که تاکنون بصورتی ناشیانه که بکرات به اعترافِ کلاه گشادی که بسرشان گذاشته میشد ختم میگردید اکنون با قربان صدقه و خواهش و تمنا و بدون بسته بندی های گذشته و با تبلیغات افتخارآمیزانه تغییر روش داده است.
    حسن روحانی از کشور بکشور استعمارگر دیگر بسفر در آمده است و همه جا فرش سرخ برایش پهن کرده و بوی خوش آمد میگویند. نامبرده هم توبره جایزه گرفتن از استعمار را برخ همه میکشاند. ((رشوه دادن استعمار) مجسمه زنی لخت را در کاپیتول پوشانده اند…!!(روی دو پهلوی را سپید کرده است. لااقل غلام آمریکایی محمد رضا یک وان کریستال یک میلیاردی برای کاخش هدیه میگرفت))

    نامبرده چهارده میلیارد دلار قرارداد با ایطالیایی ها امضا میکند و سپس به فرانسه استعمارگر که ایران را میخواست با بمب اتمی بمباران کند و اکنون بعبارتی تقاضای تحریم های جدیدی برای ایران کرده است و آمریکایی که این تحریمهای نوع موشکی را از نو وضع نموده است، را جهت استعمارگری دعوت مینماید (ابتدا تحریم بمب اتمی ایران واکنون موشک ایران، فردا نانوایی های ایرانی تحریم خواهد شد، تا شاید مانند قبل از جنگ جهانی دوم که انگلیسی ها گوسفند و گندم با قیمتی گزاف میخریدند و در محل آتش میزدند!! قحطی ایجاد کنند!)
    این کارگزاران سرمایداری ایران ابتدا از ۵۰۰ و گاهی هم از ۴۰۰ میلیارد دلار پول‌های مسدود شده در بانکهای جهان(تحت تسلط آمریکا) سخن میگفتند و اکنون هنوز ۱۱ میلیارد آزاد شده آنرا نگرفته اند خسارات جدید تری را در چند هفته آینده تحت نام دیگری به آنها پرداخت خواهند کرد.
    ۲- در پاسخ به پرسش پنجم (منظورتان از سوسیالیستی بودن روسیه چیست؟ پاسخ داده اید: «مٽل هر کشور ديگرى با ساختار طبقاتى· مٽل يک کشور سوسياليستى»).
    این را هم من از ریشه نادرست میدانم. در کدام کشور سوسیالیستی الیگارشهای مالی با ادغام با سرمایه های صنعتی بتولید خصوصی وجود داشته است که شما روسیه فدرال را اکنون سوسیالیستی میخوانید و سپس بر حکومت طبقه کارگر بر طبقه سرمایداری سخن میگویید؟ آیا اشتباه کرده‌اید و یا من اشتباه میخوانم؟
    گویا در این روزهای جلوی جنگ سوم، آب سربالایی میرود؟
    در خاتمه بگویم که حرفهایم تحریف نگردد:
    اوضاع واقعا موجود(رآل) در منطقه بنفع همکاری مشترک با روسیه و حتی چین که خیلی بیشتر کج دارو مریض رفتار میکند، با دولت ایران؛
    چه (محافظه کار و یا اصلاح طلب) در جهت منافع و بخصوص سرنوشت مردم منطقه میباشد که ربطی به امپریالیست بودن و یا سوسیالیست بودن چین و روسیه ندارد که هردویمان گویا ایمان داریم که کشورهایی سرمایداری هستند.
    در ضمن باید از قبول و انداختن یوغ استعماری و غارت کشور بگردن با دست خود خود داری کنیم.
    سپیده
    هشتم بهمن نود چهار

    دوست داشتن

  2. طاهر says

    منظورم از ايران٬ يعنى ايران بعنوان يک کشور· جامعه سوسياليستى جامه ايست طبقاتى که طبقه کارگر بر طبقه سرمايه دار حکومت ميکند·

    دوست داشتن

  3. سپیده says

    شاهد از طاهر محترم:
    ««فعلا همين را داريم٬ يعنى کمک روسيه را٬ از اين استفاده کنيم· ايران را نگه داريم· کشورى باقى بمونه· بعد با روسيه تصيفه حساب ميکنيم · حالا يا امپرياليست هست يا نيست· … بايد پيش خودمون فکر کنيم که اصلا بايد ايرانى وجود داشته باشه تا بعد بتونيم تضاد کار و سرمايه را در آن حل کنيم·»» پایان شاهد
    با این گفتار حالا داری طاهر عزیز میشوی.
    منهم با این گفتار شما با حد و نصاب هایی موافقم، منتهی لطفی کنید و ایران را تعریف کنید که چیست و کدام است؟
    ۱- آیا سرزمین جغرافیایی ایران منظور است؟
    ۲- و یا آیا آب و هوای ایران؟
    ۳- و یا آیا معادن و وسایل تولیدی در ایران منظور است(آبها جنگلها مراتع معدن ها…)؟
    ۴- و یا تولید با شیوه تولیدی در کل؟
    ۵- و یا از همه مهمتر ایرانیانی که مجموعه‌ای از خلقهای ایران منهای ضد خلقیون میباشند؟ که هزاره های زیادی بیکدیگر جوش خورده و دخت و پسر بیکدیگر داده و گرفته‌اند؟ و تا کنون ترک ها(نه آذری ها، در حقیقت آذریها از پیش از انقلاب تنباکو آزادیخواهان پیشتاز بوده اند) اکثراً تاریخ پادشاهی آنانرا قلم زده اند؟
    سپس توضیح دهید که منظورتان از ««روسيه کشورى سرمايه دارى است که به دنبال منافعش خودشه· مٽل هر کشور ديگرى با ساختار طبقاتى· مٽل يک کشور سوسياليستى· اما در حال حاضر بايد به قدمهايى توجه کرد که در جهت رسيدن به يک جامعه برابر و برادر برداشته ميشه…»» چیست؟ شاید ما ایرانیها بتوانیم یکدیگر را بهتر فهمیده و در جهت سعادت خود و فرزندانمان قدمهای دانسته ای برداریم.
    متأسفانه مسایل مهم جهانی را با یک خط نوشتن نمیتوان فهمید و این است که باز مجبور به رود درازی شده‌ام که چاره دیگری نبود. سپاس بر خوانندگان

    سپیده پنجم بهمن ماه نود و چهار

    دوست داشتن

  4. طاهر says

    بابا خدا پدرتان را بيامرزه· تا حالا کجا بوديد· اين سپيده بيچاره شد· اما زرنگه٬ اونقدر آسمون و ريسمون بهم باقت تا اينکه مجيد و جواد٬ دشمان قديمى٬ به فريادش رسيدند·
    من ديدم که سپيده از مجيد کمک خواست· اگر چه دير اومد اما بالاخره اومد· حالا سپيده ميتونه يه چند شبى سر راحت رو بالش بزاره·

    جواد٬ چيز بيشترى نميگم چرا که از نظرات شما آگاهم٬ نظراتى که گاها مشمٸزکننده هستند٬ از جمله نظر فوق· ممنون که کوتاه و صريح نوشتى·

    صف مستقل!!!!!!!!!!! شما واقعا خجالت نميکشى!!!!! همين موضع را در قبال ليبى اعمال کردى!!!! چه شد؟؟؟؟ ليبى به هرج و مرج مبدل شد· در آنزمان و همچنان حالا٬ مسٸله ما دفاع از موجوديت ليبى بود· اساسا بايد ليبى باقى ميماند که شما و من بتوانيم مساوات و برابرى را در آن ايجاد کنيم· اما چه شد امپرياليستهاى غربى به آن حمله کردند و روسيه به دليل ماهيت سرمايه داريش دست روى دست گذاشت و «کمونيستهايى» مٽل هم شما همان کار را کرديد و به تماشا نشستند· گفتيد که اين جنگ ما نيست· جنگ امپرياليستهاست· جنگ سرمايه داران است· ما صف مستقل خودمان را ميخواهيم٬ نه که داريم· ميخواهيم!!!! نتيجه:
    ليبى به ويرانه اى مبدل شد٬ عراق به ويرانه مبدل شد

    و ······ شما هر وقت صف مستقلت را درست کردى٬ مرا هم خبر کن· من همراه با تمام اقوام به کمکت مياييم ·اين را به شرفم قسم ميخورم· اما شايد خبر ندارى·

    اجازه بده بهت بگم که يک صفک مستقلى تشکيل شده اما در کنار اسراييل رکاب ميزنه٬ حکمتيها·
    يعنى ميخوام بگم که يه نيمچه صف مستقلى وجود داره اما در کنار امپرياليستها·

    اما از مجيد٬ يا همون نيچه٬ که باز هم انشايى نوشته و تازه ميگه اينبار کمى طولانى شد· اما خبر نداره که کار هميشگيشه·
    تنها چيزى که من از نوشته اش فهميدم اينه که بدست آوردن اطلاعات در غرب راحتتر و اينکه روسيه امپرياليست است·
    و باز نفهميدم که اگر روزى امپرياليستهاى غربى به ايران حمله کنند و روسيه به دعوت دولت مستقل ايران٬ بنا بر قوانين و عرف بين المللى٬ از روسيه تقاضاى کمک کنه و روسيه با شعار «سرنوشت دولت ايران را مردم ايران تعيين ميکنند و نه اجانب» به کمک ايران بياد چه ميکنه· و در ضمن کمونيستها ايرانى هنوز صف واقعى ندارن بلکه به دنبال موهومى خودشان هستند؟؟؟؟

    دست روى دست ميزاره و اجازه ميده بريزن ببرن و خودش تنها تو گوشه اى از دنيا چند کلامى نيچه وار بنويسه يا اينکه ميگه٬ فعلا همين را داريم٬ يعنى کمک روسيه را٬ از اين استفاده کنيم· ايران را نگه داريم· کشورى باقى بمونه· بعد با روسيه تصيفه حساب ميکنيم · حالا يا امپرياليست هست يا نيست·

    ضمنا اين وسط سعى ميکنيم که صف موهمى خودمان را به واقعيت مبدل کنيم· بايد پيش خودمون فکر کنيم که اصلا بايد ايرانى وجود داشته باشه تا بعد بتونيم تضاد کار و سرمايه را در آن حل کنيم·

    روسيه هر چه هست٬ امپرياليست٬ که از نظر من نيست٬ يا غير امپرياليست٬ فعلا به کمک مردم سوريه آمده· دشمنان را٬ که به ناحق و بوسيله امپرياليستها غربى تغذيه ميشن٬ به عقب رانده و کمى از بار غم و در و رنج مردم سوريه کم کرده و ميگه دولت سوريه را مردم سوريه تعيين ميکنن٬ حمايت از اين بهتره يا اينکه بگيم٬ نه اين امپرياليسته٬ در آينده ميخواد سوريه را غارت کنه· دست رو دست بزاريم و به تماشا بشينيم·

    فعلا مشکل ما سرپا نگه داشتن سوريه است· ممانعت از غارت سوريه پيشکش· روسيه کشورى سرمايه دارى است که به دنبال منافعش خودشه· مٽل هر کشور ديگرى با ساختار طبقاتى· مٽل يک کشور سوسياليستى· اما در حال حاضر بايد به قدمهايى توجه کرد که در جهت رسيدن به يک جامعه برابر و برادر برداشته ميشه و نه يک انقلاب سوسياليستى تمام و کمال٬ چرا که آن نيرو را در اختيار نداريم·

    صف مستقل شما را در حاضر حکمتيها رهبرى ميکنن که پرونده آنها بر همه روشنه و از قضا تک تک شما براى انقلابى نشان دادن خودتان آنها را ميکوبيد اما همزمان همان حرفها را تکرار ميکنيد·
    اينها را براى کسانى نوشتم که ميخوان بدونن·

    دوست داشتن

  5. مجید says

    در کامنت قبلی ام سعی کرده بودم نشان دهم که اگر در تحلیل هایمان از یک معیار پایدار و تعیین کننده برخوردار نباشیم نه تنها به ورطه ی سطحی نگری در خواهیم غلتید، بلکه بسیار محتمل است که در دام اطاق های فکری وابسته به نهادهای امنیتی که امروز به طور گسترده در سطح جهان فعال هستند بیفتیم. و گذرا گفتم که کار عمده ی این اطاق ها تولید ایدئولوژی و گفتمان سازی در جهت پیش برد سیاست های دولت ها در سطح جهان است. قرینه سازی های تاریخی، ابداع واقعیت های موازی، عمده کردن بخشی از واقعیت در ضمن ناچیز جلوه دادن بخش دیگر آن تاکتیک های پایه ای این اطاق های فکری را تشکیل می دهند.
    طشت رسوایی اطاق های فکریِ امپریالیست های غربی دیرزمانی ست که از بام فرو افتاده است، اما در باره ی امپریالیست های نوظهور شرقی چی؟ در این کشورها، به علت در هم تنیده گی شدید بورژوازی و دولت، امکان دست یابی به این گونه اطلاعات بسیار محدود است. با این وجود، هنوز این طرف و آن طرف، روزنه هایی یافت می شوند که می توان از طریق آن ها به برخی از واقعیت ها پی برد. والری گراسی یف، رئیس ستاد کل ارتش روسیه، در ژورنال دفاعی روسیه vpk، در فوریه 2013، طی مقاله ای به ما از تغییر «شیوه های جنگ» خبر می دهد و این که شیوه ی امروز جنگ پای «استفاده از تمهیدات سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی، انسانی و اقدامات غیرنظامی دیگر» را به میان می کشد، تمهیداتی که، به گفته ی او، می توانند با تهییج مردم عادی به عنوان ستون پنجم و نیروهای مخفی مسلح تکمیل شوند(به نقل از بحران های چندجانبه ی امپریالیسم، الکس کالینیکوس، مجله هفته). ما به خوبی در الصاق شبه جزیره کریمه و حضور نیروهای مخفی مسلح در بامباس شاهد استفاده ی بهینه از این «تمهیدات سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی، انسانی و اقدامات غیرنظامی دیگر» توسط روسیه هستیم. اوکراین، به طور کلی، برای کسی که بخواهد بیرون از پیله ی ایدئولوژیک واقعیت ها را آن طور که هستند ببیند، بهترین تجلی و جولان گاه عمل کرد اطاق های فکری امپریالیسم غرب و شرق است. با این احوال، آیا هدف اطاق های فکری فقط دست کاری فکری و تهییج مردم عادی است یا این که این شامل «روشن فکران» هم می شود؟ در یکی از برنامه های تلویزیون برابری (پنجشنبه 7 ژانویه) آقای یونس پارسابناب بحثی در مورد تهاجم نظامی روسیه در سوریه ارائه می دهد که شباهت اش به بحث نویسنده مقاله ی بالا به هیچ وجه نمی تواند تصادفی باشد. به هر حال، در بهترین حالت، حکایت از آن دارد که استاد تاریخ و چالش گر ضد نظام، آن طور که ایشان خود را معرفی می کند، بدجوری توسط «فیلسوف، روزنامه نگار محقق، مخترع جهان ولتچیک و استفاده کننده ی فداکار تویتر» (نگاه کنید به معرفی نویسنده) به بازی گرفته شده است. البته، نباید بی انصافی کرد و از تفاوت بحث «استاد تاریخ» با بحث «فیلسوف، «محقق»، «مخترع»و «استفاده کننده فداکار تویتر» چیزی نگفت. آقای پارسابناب برای جبران ضعف استدلالی «فیلسوف» در این همانی کردن پوتین با استالین، سوریه با استالین گراد و داعش با فاشیسم هیتلری استدلال می کند که: امپریالیست ها به دروغ می خواهند به ما به قبولانند که داعش یک گروه تروریستی است در صورتی که داعش یک دولت فاشیستی مثل دولت فاشیسم هیتلری ست (نقل به معنی). و در ادامه برای وجه دادن به پوتین و برنشاندن او در جایگاه استالین می افزاید که این طوری نیست که پوتین برنامه های روسیه را به تنهایی طراحی می کند مدودف هم نقش دارد و مدودف پسر برادر همان مدودف معرف است که در زمان جنگ با طرح اتحاد علیه فاشیسم توافق داشت (نقل به معنی). سخافت این «استدلال» تا بدان حد است که فقط می تواند گوی سبقت را از «استدلال» مرتضی محیط برای تبلیغ ریاست جمهوری اوباما برباید: مرتضی محیط در یکی از برنامه های تلویزیونی اش که مصادف با دور اول ریاست جمهوری اوباما بود استدلال می کرد که: شاید اوباما خود دریافت مستقیمی از برده و برداری نداشته باشد، اما پدر بزرگ میشل (همسر اوباما) برده بوده است و این بی تاثیر در اوباما نمی تواند باشد (نقل به معنی). لطفا نخندید، این «استدلال ها» به مثابه ی آئینه ای هستند که ما می توانیم تصویر واقعی خود را به عنوان چپ در آن ببینیم. وقتی نتایج سیاسی یک پدیده جای گزین واقعیت عینی برآمده از روابط تولیدی، و از آن روی مناسبات طبقاتی می گردد؛ یا به زبان لنین «وقتی که افراد فرا نگيرند که پشت هر يک از جملات، اظهارات و وعده وعيدهای اخلاقی، دينی، سياسی و اجتماعی منافع طبقات مختلف را جستجو کنند»؛ وقتی که بجای یک آلترناتیو کمونیستی، برنامه، استراتژی و تاکتیک ها و در یک کلام کل مبارزه مان را فرصت طلبانه بر اساس بهره گیری از «تضاد امپریالیست ها» تنظیم می کنیم؛ وقتی که مارکسیسم را هم چون یک کالای شیک روشن فکری بدنبال می کشیم، اما در عمل هرگز نمی توانیم از آموزه هایی که ما را به آشتی طبقاتی، به راه رشد غیر سرمایه داری، و در نهایت به تبلیغ سرمایه داری رهنمون می شوند دست بکشیم؛ وقتی که قادر نیستیم فلاکت امروزمان را در نقد تاریخ گذشته مان ریشه یابی کنیم، آن وقت کارمان به این استدلال ها می کشد، آن وقت شارلاتانیسم در لباس «فیلسوف»، » روزنامه نگار محقق»و «مخترع» می تواند در جهت تحقق منافع دولت متبوع خود حرف در دهان ما بگذارد، برای مان گفتمان درست کند و ما هم مفتخرانه نه تنها پذیرای آن شویم، بلکه برای آن قبای ایدئولوژیک هم بدوزیم.
    برای جلوگیری از اطاله ی کلام، بسیار کوتاه، به نقدی که توسط «رهگذر» بر کامنت قبلی ام شده تمرکز می کنم. او در کامنت اش نوشته: «(برای) هر کس که بی‌طرف باشد و نخواهد شیطنت کند، آشکار است که این یک مقایسه سمبولیک است نه بدین خاطر که اسد استالین شود و دمشق استالینگراد و داعش فاشیسم بلکه پیام مقاومت است.» من کاملا با این گفته او موافقم. این فقط یک قیاس سمبولیک است و هیچ تصور دیگری هم نه عقلا و نه منطقا قابل قبول است، و از همین روی، من هم تصور دیگری غیر این نداشته ام؛ چرا که پایه ای ترین اصل منطق صوری، که بدون رعایت آن حرف زدن و هر گونه تفهیم و تفاهم زبانی غیر ممکن می شود، به ما می گوید: یک چیز در آن واحد نمی تواند در دو مکان باشد. چگونه ممکن است که ما در آن واحد دو استالین و دو استالینگراد دو دولت فاشیسم هیتلری داشته باشیم؟ پس من پیشاپیش با مضمون نقد شما موافق بوده ام. اما سوالی که این جا مطرح است این است که این تشابه و قرینه سازی تاریخی بر چه اساسی و با چه هدفی صورت گرفته است؟ به نظر من بر همان اساسی که مرد کَل را زلف علی نام نهند.
    و اما هدف از این مشابه سازی: این نوشته با یک هدف تنظیم شده است؛ و آن برانگیختن احساسات خواننده و استفاده ی ابزاری از خون آبه ای که از چشمان مردم منطقه و به ویژه مردم بی پناه سوریه جاری ست. و این همه در خدمت توجیه حضور نظامی روسیه در سوریه، اما به نام مردم. چرا که پیش از تهاجم نظامی روسیه گفتمان حاکم در بین چپ پروشرق همان کلیشه های همیشگی، فحش و لعن و نفرین به یک موجود مبهم به اسم امپریالیسم بود؛ موجودی که هم دشمن خلق های جهان است و هم در عین حال می توان داوطلبانه قید وابستگی اقتصادی به آن را، برای نمونه، با پیاده کردن دستورات بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی به گردن انداخت و در عین حال سوسیالست هم بود. عمده شدن داعش و نه امپریالیسم، مقاومت مردم و حماسه آفرینی ارتش سوریه گفتمان جدید چپ پروشرق است؛ البته تا اطلاع ثانوی!
    اجازه دهید حال که کامنت من طولانی تر از آن حدی شده است که معمول است، خطر کنم و یک پیش بینی ناقابل هم در باره ی گفتمان بعدی این چپ پروشرق بکنم. در گفتمان بعدی چپ پروشرق واژه امپریالیسم به مرور حذف خواهد شد. چرا که این واژه می تواند دامن گیر امپریالیسم روس شود. نویسنده ی ما پیشاپیش طلایه داری صحت این پیش بینی را به عهده گرفته است. دیرزمانی است که در ادبیات چپ پروغرب ترجیح داده می شود که به جای واژه ی امپریالیسم از واژه ی غرب استفاده شود، و این ترجیحی که نویسنده مقاله نیز داده است.
    .

    دوست داشتن

  6. طاهر says

    خانم محترم سپيده٬ عجب ما را گرفتار کردى!
    بابا٬ عزيزم٬ حرف شما درست· اصلا اسد بد٬ نوکر بانک جهانى· روسيه هم همکار آمريکا· آقا جان سوال من اينه:
    اگر روزى روزگارى امپرياليستهاى غربى به ايران حمله کنند و روسيه به کمک مردم بياد٬ موضع شما چىه؟ از اين کمک استقبال ميکنى يا نه؟ لطفا چپ اندر قيچى نزن و زياده گويي هم نکن· بگو آره يا نه تا بتونيم به بحٽ ادامه بديم!!!
    لطفا کوتاه

    دوست داشتن

    • جواد says

      اگر روسیه به کمک مردم بیاد؟! یعنی این روسیه چنین فرشته ای است که نگران مردم ایران است؟
      اگر روزی بین جمهوری اسلامی و قدرتهای امپریالیستی جنگی دربگیرد کمونیستها موضع مستقل خودش را خواهند داشت و به گروهبندیهای امپریالیستی نمی پیوندند. آنها همان کاری را می کنند که در زمان جنگ ایران و عراق کردند یا امروز نیروهای دمکراتیک سوریه می کنند، یعنی از تضادهای گروهبندیهای امپریالیست و مرتجع استفاده می کنند تا موضع مستقل خودشان را تقویت نمایند.

      دوست داشتن

  7. سپیده says

    ادامه از دیدگاه ماقبلی برای طاهر و زرافشانی محترم
    بقولی ترتسکیستی(رویزیونیست ترتسکیست شده) « شما عزیزان من» آری درست شناختید! مقاله‌ای در مجله محترم هفته در گذشته بچاپ رسید بنام https://mejalehhafteh.com/2013/06/23/%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AE/
    ژوئن 23, 2013
    در این مقاله مثال « شما عزیزان من» بخوبی بعنوان یک فمینیست آمده است. رویزیونیست ها هم مانند فمینیست ها سعی نمیکنند که مرض استعمار را علاج دهند، و مانند فمینیست ما در مقاله بالا سعی در آن دارند که آنرا قابل تحمل‌تر کرده و مرحمی بر آلامش بگذارند ولی اگر کسی در صدد علاج آن برآید شمشیر را آخته و بروی تاخته که این بی رحم و بی انصاف نمیخواهد این حیوانکی رنج دیده را کمک کند و درد هایش را کم کند. این مقاله را بخصوص با توضیحاتش بخوانید، تا شخصیت خود را در آن دریابید.
    طاهر طاهران زحمت کشیده و کشف جدیدی کرده‌اند بدون اینکه از دیالکتیک مبازه خلقی برعلیه دشمنی تا دندان مسلح مانند آمریکا که این دیالکتیک را اسد بکارگرفته است و توانسته است از امواج خشم و مبارزه خلقهای سوریه،‌ سونامی بوجود آورد در مقام مقایسه روسیه و آمریکا که هردو شلوار هارا زرد کرده‌اند و از آوردن مردم خود برای جنگ هراس دارند را که من نوشته بودم، ندیده و نمیخواهد ببیند.
    این « شما عزیزان من» بلدید سیاه و یا سپید ببینید و قادر به فهم مبارزه ضد امپریالیستی که از کانال مبارزات ملی گذر میکند ناتوانید. « شما عزیزان من» بدتر از خط سومی ها(نسبتی که به مجید میدهید- باشد که خود سخن بگوید تا همه بدانند) که اول میخواهند در پارکابی آمریکایی ها به ایران آمده و با تفنگ دست راست خود بارژیم ایران بجنگند و همزمان با دشنه در دست چپ خود با امپریالیسم!
    و از جملات من تنها این را فهمیده اید، شاهد:
    «شما از منافع دو امپرياليسم٬ چين و روسيه٬ و يک دولت فاسد مذهبى/سرمايه دارى يعنى ايران٬ در مقابل منافع امپرياليسم غرب حمايت ميکنيد·» و سپس پرسش مینمایید که آیا درست فهمیده اید؟
    عجبا! نــــــخـــــیــــــر عمداً خود را به نفهمیدن زده اید(زیرا هردوی شما زرافشانی و طاهر) هردو دارای گفتمان واحدی هستید.
    پس چرا نخوانده‌اید که روسیه و آمریکا هردو شلوار زرد کرده‌اند که سرباز از مردم خودی به سوریه بیاورند؟
    ۱- آری من از عمل اسدِ سرمایه دار (اینجا فراموش کرده‌اید که بگویید، اسدِ سرمایدار! فقط از دولت فاسد مذهبى/سرمايه دارى ایران نام میرید) نه تنها تعریف کرده‌ام بلکه به جمهوری سرمایداران ایرانی و نه مذهبی، همچنین اسد را بعنوان معلم معرفی کرده‌ام (تمام حکومت های سرمایداری جهان مذهبی میباشند، منتها شما هم مانند «شما عزیزان من» سرمایداری روسی را طرفداری کرده و از مذهبی/سرمایداری کشور ایران نام میبرید که گویا از تافته دیگری درست شده است و سرمایداران «غیرمذهبی» روسی چنین نیستند! که اگر دنبال کنم مورد خشنودی « شما عزیزان من» نخواهد بود و در گنجایش یک دیدگاه نیست)
    سخن کوتاه شما دوستان محترم، هردو از زور روسی پرستی به پرتگاه سرمایداری روسی سرازیر گردیده اید و بجای استفاده از نیروهای عمل کننده آن، همانطور که اسد استفاده کرده است، حتی با وجود تبانی روسیه ایران و آمریکا برسر سلاح های شیمیایی وی که توانسته بود توسط این سلاح های شیمییایی اسراییل صهیونیست را به پوشک پوشان تبدیل نماید!، بخاطر منافع خود (در اینجا حفظ بندر طرطوس که خود ادامه ای دفاعی روسیه بر محاصره ناتو بر روسیه است که روسیه برای اولین بار توانست روی پای خود بایستد و در اوکراین (آنهم بخاطر حیاتی بودن آن) مشت محکمی برپوزه آنان بزند،‌ آنهم با رعایت حقوق بشر غربی و همه پرسی، شاید اگر نتیجه همه‌پرسی منفی بود دست باین کار نمیزد وبه تبانی باقیمت گزاف تری، بــهمکاری در سه ابر اهرم «بانک جهانی-صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی» ادامه میداد؟)
    ۲- آری من از اتحادیه بریکس بعنوان نیرویی که در مقابل امپریالیسم ام.آمریکا عمل مینماید و آلمان و انگلیس… هم آنرا درک کردند و عضویت آنرا پذیرفتند و می‌رود تا این امپریالیسم افول کننده که چاره‌ای جز جنگ برایش وجود خارجی ندارد(بجز انقلاب) را بزانو در آورند. آنهم فقط تا اینجا! آنهم فقط تا اینجا!! ولی در عین حال هیچیک از کشورهای عقب نگه داشته شده نباید سرکردگی چین (چین از روسیه خیلی قوی تراست) و روسیه و بازهم آلمان وانگلیس را پذیرا گردیده و غلاده استعمار را بر گردن خود بیندازند، چیزی که شما در زرورق روسی پرستی بسته بندی کرده و بما میفروشید. که مایه ننگ همه مبارزان ضد استعمار است.
    فکر نمیکنم کسی بتواند منظورش را روان تر و مفهوم تر بیان نماید.
    امید است که این نظریه جهانشمول و پدیرفته شده توسط احزاب مارکسیست لنینیستی گرد آمده در «CIPO» در مورد سرمایداری روسیه، که در هفتاد سال گذشته پرچم لنینی استالینی حکومت شوراها را برافراشته نگاه داشته اند برای «شما عزیزان من» (شخصی که بیشتر برنامه اش معرفی خودش میباشد) مفید واقع گردیده باشد.
    سپیده
    بیست و هفتم دیماه نود و چهار

    دوست داشتن

  8. طاهر says

    خانم سپيده محترم٬ از شما خواهش کردم که لفاظيهاى مجيد گونه پرهيز کنيد اما شما ادامه ميدهيد· سر و ته نظر شما را جمع زدم به اين نتيجه رسيدم که شما از منافع دو امپرياليسم٬ چين و روسيه٬ و يک دولت فاسد مذهبى/سرمايه دارى يعنى ايران٬ در مقابل منافع امپرياليسم غرب حمايت ميکنيد· آيا درست فهميدم!!!!!
    لطفا پاسخ کوتاه و صريح

    دوست داشتن

  9. سپیده says

    برای طاهر محترم:
    «… گردیدند تا بهدف بالا دست یابند!{{هرچند که در منطقه، از تضاد های آنان با بانکهای های متجاوز و گرداننده دولت آمریکا [یعنی اتحاد با کشور روسیه و چین] باید و باز هم باید استفاده برده و با آنان دست اتحاد داد}}
    اگر گفته‌های شما چاره ساز باشد…» بر گرفته از گفته سپیده در دیدگاه زیرین «سپیده // ژانویه 15, 2016 در 12:37 ب.ظ. // پاسخ»

    شما اگر ذره ای انصاف و صداقت داشته باشید میتوانید از مجله هفته پرسش نمایید که در هفته دوبار یا سه بار عبارت بالا را و آرزوی پیروزی «اتحاد محور ایران، روسیه و چین» در جنگ سوریه را از درگاه خلق های این سه کشور آرزو کرده ام.
    منتها شما فراموش مینمایید که کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من!

    این سوال شما نشان از بی علاقه گی به دیالکتیک دفاع خلقی بر علیه امپریالیستی تا دندان مسلح، دارد. من در همین دیدگاه مانند ده ها دیدگاه و مقاله های دیگر نوشتم:
    …«(تا زمانیکه بشارلاسد سه ابر اهرم «بانک جهانی…»، را بدریا ریخت و بمردمش تکیه کرده و زندانیان سیاسی را در حکومت راه داد….) …» برگرفته از همان دیدگاه.
    آری این است رمز موفق بودن اسد و نه بتنهایی بمباران روسیه، که کمک شایانی در پیروزی وی و سرعت بخشیدن به پیروزی خلقی که رهبری مردی را که بوی بالاخره تکیه کرد میباشد.
    اگر روسیه بتنهایی بیل بزن بود،‌ ارتش پیاده برای حفظ حد اقل برای پایگاه خودش «طرطوس» و تنها راه ورود به کشورهای عربی و شمال آفریقا به کارزار وارد میکرد.
    هم روسیه و هم آمریکا شلوارهایشان را زرد کردند و گفتند که محال است که دوباره سرباز بکشوری بفرستیم. هم افغانستان، عراق و هم ویتنام برای هردویمان کافی بود و نتیجه گرفتند که تجاوز مستقیم وبدون دست درازشده هایشان مانند گذشته هرگز نتیجه بخش نبوده و نمیتواند باشد. بالاخره این حد اقل ها را از زبان پوتین و اوباما باید هزاران بار در مجله هفته خوانده باشید. من نمیدانم که چرا بعضی ها این چنین خود رابه کوچه علی چپ مزنند.
    باز هم یکبار دیگر برای شیرفهم شدن هردویمان: باید از تضاد امپریالیستها برای شکست تجاوزکاران حد اکثر استفاده را برد. وباید مواظب بود که امپریالیستها – دارای تبانی زودگذر و مشروط بوده ولی رقابت آنان بخاطر بازار فروش ومواد خام که در دوران« نانوکنیک» بدون اولی باید دومی را چرب کرده و سپس استعمال؛ دائمی و مطلق میباشد.
    حکومت ایران هم اگر بخواهد به خیانت نوع گلستان چای را تکرار ننماید، باید از اسد فرا گیرد و نه دستِ سرمایه های خارجی در غارت ایران را بازگذارد!
    بگفته های امروز ظریف رجوع کنید.
    بالاخره شماهم روزی بایستی قادر گردید آنرا قبل از آنکه روزگار بشما فرا دهد خود فراگیرید!
    این همان راهی است که هم خمرهای سرخ و هم ویت کنگ طی نمود و هم در جنگ جهانی دوم استالین طی کرد. راه دیگری موجود نیست و به خیانت و وطن فروشی ختم خواهد گردید.
    خسارت از دست دادن کشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی برای من هم غیرقابل جبران و درد آور است ولی باید روزی بالاخره بحقیقت خیره شد و واقعیات، و حقایق و مناسبات برخاسته از آن را دیده و سعی کردکه در آینده دوباره بدان دچار نگردید و نه اینکه چنان برسر روسیه و پوتین اصرار ورزید که این روسیه امروزی همان کشور با حکومتی با خواص حکومت کارگری میباشد.
    حزب دکاپ آلمان شرط قبول روسیه بعنوان ضامن صلح در دنیا را برای اتحاد با تمام نیروهای صلح جو برای اعتراضات مشترک بدولت آلمان، اجباری دانست و دست رد بر عملیات مشترک برای تظاهرات و آکسیونهای صلح زده و «کن جبسن» را فاشیست خواند!!
    ننگشان باد.

    دوست داشتن

  10. طاهر says

    سپيده خانم محترم٬ پاسخ سوال من چه شد!!!!!!!!!
    اگر روزى امپرياليستها به ايران حمله کنند و روسيه به کمک ايران برخيزد عکس العمل شما چه خواهد بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    لطفا پاسخ صريح

    دوست داشتن

  11. سپیده says

    درود بر طاهر طاهران که با «توبه نامه خود» برای «بعضی ها» طاهر ترگردیده است.

    رفیق محترم، اگر در زیر به دیدگاه من با نریختن خون بچهره، و در عوض با جانبداری از کاگران و زحمتکشان، نگاهی میانداختید، پی به مساله روسیه و منطقه میبردید، و بطور حتم نظرتان چیز دیگری میبود.
    «سپیدیون شما» می‌آیند و می‌روند
    رویزیونیست ها هم آمده‌اند و می‌روند و رویزیونیستهای مدرن تری تازمانیکه اکثر کشورها یا دست کم تعدادی کشور بزرگ بسوسیالیسم دست پیدا نکرده اند، سعی خواهند کرد جای آنانرا بگیرند!
    مجیدها و طاهرها و زرافشان های زرافشانی هم می‌آیند ومی روند!(دست برقضا، نظریات برشمرده اش بمن نزدیک‌تر است با حواله تیمارستانی که کرده)
    ولی آنچه میماند منافع کارگران و زحمتکشان است که تاکنون از طریقِ دستِ بالا گرفتنِ زیرجلکی قشر جدیدی از فرماندهان و مُرّفهان که در اثرداشتن شغل‌های مهم در جنگ میهنی کارگران کشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و تمام کارگران و زحمتکشان جهان و برای راضی نگه داشتن و ترغیب آن‌ها بخرج کارگران بخاطر ترغیب آنان، تروخشک کرده بودند(مثلا چات ها، جوایز نقدی،‌ ناهارخوری هایی که در پاریس هم نبود) این قشرعمداً بوجود آمد که استالین آنرا تشخیص داده بود«گرگها میخواهند مارا پاره کنند ولی ما هشیاریم، یک هفته قبل از مرگش در گفتگو با سفیر ویا رایزنی هندی- همچنین گفته‌های وارگا در کتابش».
    خروشچفی ها و ادامه دهندگان راه وی یعنی برژنفی ها که دایما در پراودا برای غربی‌ها پیامِ ما رونده راه خروشچف خواهیم ماند، تا زمانیکه ترس از زنده شدن نظریات طبقه کارگر(آگاهی زمان استالین) ریخت، چه در پهنه قدرت سیاسی و چه در پهنه اقتصادی با کشتار و تصفیه های حزبی که انجام دادند، طوق قرمساقی را بگردن گارباچف یا قرباچف(بزبان غربی‌ها) انداختند.
    آری ما و آنان می‌آییم و میرویم، ولی آنچه از پسِ کشتار کمون پاریس تا کنون مانده همانا استثمار طبقه کارگر و استحصال ارزش اضافه بوده است که با جنگهای جهانی و جنگهای موضعی همچون در فلسطین، یمن، سوریه، اکنون باز لیبی و عراق و افغانستان یا کشتار در آمریکای لاتین… میباشد که همگی حتی همچون پرکاه در مقابل کوه درمقابل کشتار مزمن و بیصدای کارگران و زحمتکشان روی زمین، از طریق گرسنگی ممتد، فقر، انداختن اعتیاد، محیط زیست مسموم و قبل از همه استثمار هرچه بیشتر،… نبوده؛ باقی‌مانده و روزبروز شدت مییابد.
    کور باشد هرکس نبیند.
    مساله حکومت کشور اتحاد جماهیر شوروی که دیگر نه شورایی بود و نه از سوسیالیسم چیزی برقدرت و استثمار برژنفی در هندوستان، سرمایه های خصوصی روسی در ایران و اشغال افغانستان، بماند برای امشب زیرا فلسطینیان در میدان مونتسر شهر بُن حضورمبارزاتی بهم میرسانند!
    سپیده

    دوست داشتن

  12. طاهر says

    با سلام دوباره!
    سوال ديگرى که ذهن مرا به خود مشغول نموده اين است که اگر روزى امپرياليستها به ايران يورش برند و اگر در آنزمان روسيه به داد مردم ايران بيايد٬ اين ترتسکيستها و اشباح آنان٬ سپيديون و مجيديون٬ چه واکنشى نشان خواهند داد؟؟؟؟
    سپاسگزار در صورت دريافت پاسخ·

    دوست داشتن

  13. طاهر says

    نرود ميخ آهنين بر سنگ!
    رفيق آمادور٬ اين سپيده بيش از اينکه به دنبال روشنگرى باشد بدنبال جلب توجه است· شما اگر هزار سال هم زور بزنيد از سپيده ها پاسخى درخور دريافت نخواهيد کرد·مجيدها به جاى خود که حکمت را قورت داده اند اما نميدانند که چه قورت داده اند·
    اما در مورد سپيده ها مينويسم چرا که سالهاست که با تز سوسياليسم امپرياليسم٬ که آنها را چه ميخواستند و چه نميخواستند در کنار امپرياليستها قرار داد٬ به سيستم سرمايه دادى يارى رسانده اند·
    در حال حاضر و با حضور گسترده روسيه درسوريه و دفاع از استقلال و تماميت ارضى سوريه٬ اگر چه کشورى سرمايه دارى است و اگر چه به دنبال منافع خويش است٬ مانند مگسى در ····· گير کرده اند· گفتن اينکه در گذشته اشتباه کرده اند متضمن صداقت است که اين امر نه تنها براى او بلکه براى اغلب کمونيستها٬ از جمله خود من٬ غيرممکن است· کمونيست ايرانى و انتقاد از خود! نه اعوذ بالله· اينها ميفهمند٬ اما جرٸت اقرار ندارند·
    من يکى از کسانى بودم که در دام اين تز افتاده بودم اما اگر چه دير اما بالاخره فهميدم و بدين جهت بشدت شرمسارم· شرمسارم از اينکه سالها در کنار امپرياليستها رکاب زدم و بجاى يارى رساندن به منافع خلق به منافع سرمايه داران مدد رساندم· اميدوارم که بخاطر اين امر مورد بخشش خلق هاى قهرمان قرار گيرم٬ چرا که آنچه در اين جهت گفتم و انجام دادم نه از روى نيت بد بلکه تصور ميکردم که قدمى در جهت منافع آنان برميداشتم·

    موفق باشى

    دوست داشتن

  14. درود به گردانندگان سایت هفته و تشکر از انتشار ترجمه هایم. جهت اطلاع خوانندگان، به ویژه به رفیق سپیده، همواره کامنت کوتاهی به همراه ترجمه هایم ارسال می کنم. منتهی، بدست شما نمیرسد، چون در لیست ایمیل هایم قرار ندارید. بنابراین، لطف بفرمائید که آدرس ایمیلم را از سایت محترم هفته بگیرید و یا ایمیل خودتان را برایم بفرستید تا به کامنت هایم که به همراه ترجمه هایم ارسال می شود، دسترسی داشته باشید. جهت اطلاعتان برای مثال به همراه این ترجمه، چنین نوشته بودم:
    «به راستی که هرگاه ملتی برخاست و تصمیم گرفت که به میل و اراده خود زندگی کند، استعمارگران، امپرلیستها و صهیونیستها، تاب نمی آورند و به نحوی از انحاء، همانند عقرب، نیش خود را می زنند، چون که نیش عقرب از اقتضای طبیعتش است!
    ملت سوریه برخاست و تاوانش را به بدترین وجهی داد و باز هم خواهد داد، ولی در نهایت، پیروزی از آن کسانیست که تسلیم زور، استعمار و امپریالیسم و صهیونیسم نمی شوند!
    در جنگ جهانی دوم، استالینگراد، برای مردم اتحاد جماهیر شوروی، مرز یا مرگ یا آزادی بود. خسارتش غیرقابل توصیف بود، اما بالاخره، مردم شوروی پیروز گشتند. سوری ها نیز امروز، همان کاری را می کنند که مردم شوروی علیه فاشیست ها انجام می دهند، ولی با مقیاسی کمتر و ائتلافی متفاوت از فاشیست های غربی و دست نشاندگان شرقی:مقاومت، مبارزه، و سرانجام پیروزی!
    پیروزی مردم سوریه، پیروزی خاندان اسد نیست، پیروزی اراده فولادین مردم سوریه برای تسلیم نشدن است. همان اراده ای که باید سرمشق همه رهروان راه آزادی و سوسیالیسم باشد!»

    ضمن تشکر از کامنت های رفیق سپیده، و بقیه رفقا/دوستا، امیدوارم که حداقل رفیق سپیده را «راضی» کرده باشم که غرضی در کار نیست! از رفیق طاهر هم جهت دلگرمی تشکر می کنم. با احترام – آمادور نویدی. لطفا جهت دسترسی به ترجمه های بیشتر به سایت اخگر- ترجمه های آمادور نویدی http://amadornavidi.wordpress.com/ مراجعه نمائید

    دوست داشتن

  15. سپیده says

    دوست ویا دوستان ارجمند «آمادور نویدی» زحمت کشیده و در جهت پیشبرد در امر بدریا ریختن امپریالیستهای غربی مقاله‌ای را ترجمه کرده و در اختیار خوانندگان قرار داده است. منتها ایشان همیشه با تذکرات و التماس های این حقیر که لطفاً درپایان برگردان خود چند خط در باره علت‌ها نوشته که بدون روشن بودن آن نمیتوان پادزهری برای معلول‌ها یعنی سبب شده ها(آتش، علت- دود، معلول) که در مقاله های ایشان برجسته می‌شود یافت، را عمداً و یا سهواً مراعات نمی نمایند. چرایش را هنوز مدیون میباشند. شاید به بی‌معنی بودنِ خود مقاله پی میبرند؟
    اثرات ناخواسته آن در اشکهای طاهر طاهران ظاهر میگردد، که بلافاصله یک علامت مساوی بین استالین گراد و پوتین گراد یا بهتر بگوییم رفیق استالین و رئیس جمهور کشور سرمایه داری سوریه میباشد. از زرافشانی های بدون پایه واساس «زرافشانی» را چون چیزی جز بخار الکهل در معده نیست و درخور ملاحظه نیستند و میگذاریم به سمبلیک سازی خود و دیوانه دانستن دیگران مشغول باشند.
    نویسنده انتخابی شما نگاشته است:
    تنها دلیلی که چرا غرب کمپین بی ثبات سازی وحشتناک خود را آغاز نمود، به خاطر آن بود که «طاقت دیدن» نافرمانی و ماهیت سوسیالیستی دولت سوریه را نداشت. و در یک کلام، به گونه ای که سوریه آسایش مردم خویش را بالاتر از منافع شرکتهای چند ملیتی مستقر کرد.
    در این سه خط دو تحریف تاریخی و اقتصادی وجود دارد که نمیتواند از روی عدم اطلاع باشد:
    ۱- اسد نــتنها فرمان بَرِ کل نظام سرمایداری جهانی بود، بلکه با آنان همکاری تنگاتنگی با عضویت در سه ابر اهرم «بانک جهانی-صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی» داشته و دست آنان را در غارت سفره کارگران و زحمتکشان سوریه باز گذاشته بود و از این کانال فرامین آمریکا، روسیه، اروپا و چین و ژاپن را بدون چون و چرا، آنهم نامرئی، همچون دولت رفاه، باجرا در می‌آورد. و همگی (با مشارکت گروه نسبتاً بزرگتری از ایران «آقا زادگان و مرفهان») از خوان نفت کشور و ارزش اضافه تولید شده توسط کارگران سوریه بر سر کیف بودند(تا زمانیکه بشارلاسد سه ابر اهرم «بانک جهانی…»، را بدریا ریخت و بمردمش تکیه کرده و زندانیان سیاسی را در حکومت راه داد….) .
    ۲- اسد هنوز که هنوز است اداعای سوسیالیستی بودن نداشته و نمیتواند داشته باشد، مگر اینکه گروه آمادور نویدی انتخاب کننده این نوشته از سوسیالیسم چیز دیگری، جز آورندگان نظام سوسیالیستی میفهمند و سر را زیر برف برده‌، تا شاید احمقانی یافت شوند که حرف ایشانرا پذیرا گردند.
    ۳- «در پایان( یک کلام، به گونه…»، دروغی محض است، زیرا با عضویت درسه ابراهرم نمیتوان حتی تخیلی از آن کرد، به ایران نگاهی بیاندازید تا مطمئن گردید.
    در پایین‌تر نوشته اید: « یا هیچ نیروی سیاسی نمی تواند تمام یک ملت را این چنین فوق العاده قهرمانه و فداکارانه به حرکت در آورد. »
    اینهم دروغی بس وقیحانه و غلط انداز میباشد. هیچ ملتی تاکنون در تاریخ بشریت، خود بخود و بدون تکیه بیک دولت و یا یک حزبی که از دولت کشور خودش قویتر باشد بحرکت در نیامده سرتاسر تاریخ معاصر احزابی چون ویت کنگ و یا بلشویک حزب کمونیست در یمن درزمان شاه… و در دوران های بسیار دور بدون تکیه به رهبرانی مانند رستم…و یا زنگیان و اسپارتاکوس ها، به پیروزی نرسیده اند! این نیروی سیاسی همان نیروی کارگران دهقانان و یا در گذشته بردگان و دهقانان بوده اند.
    این تز از ریشه غلط میباشد. این گفته در بهترین حالت همان «جبهه سایی در مقابل حرکت خودبخودی» که برای بخواب بردن بردگان[ملیت ها] میباشد که در اروپا بشدت در جریان است. اگر تمام جهان را آب بَرَد آنان را خواب برده است. برسر سوریه ایها بمب افشانی میکنند و برای پذیرفتن پناهندگی سوری، از هر ۵۰۰ نفر یکنفر ببینید چه دادو قالی راه انداخته اند و ترس از آن دارند آنهم بخاطر اینکه در آینده فقط رادیوی خودروی آنان تمام اتوماتیک نباشد یعنی کمبود لوکسوز (هرچند که قدرت بل قوه «پتنسیال» هر کشوری ساکنان داخل آن کشور هستند، هرچه بیشتر بهتر)!!!
    باز بیهوده گویی کرده، شاهد: «روس ها در زمان جنگ جهانی دوم این چنین از خود دفاع کردند و اکنون سوری ها از خود دفاع می کنند.»
    این‌ها روسها نبودند بلکه جمیع اعضای کشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بودند(انسان شوروی) که از بچه و جوان و پیر، ازبک و قفقازی ، گرجی گرفته تا تاتاری و مغولی … دست بدست هم داده و میجنگیدند. این‌ها دختران و پسرانی بودند مانند سوما که درکنار والدینشان با خردسالی خود، آگاهانه میرزمیدند. در حکومت شوراها حتی در سرزمین های «خاک سوخته» اشغالی فاشیسم، مردم معمولی تحت رهبری یک جوان افسر ارتش سرخ که برای این منظور بجای گذاشتند، دست به تشکیل ارتش پارتیزانی زده بودند که در مدت کوتاهی پشت جبهه فاشیسم را درهم ریخت و کمک بزرگی برای پیروزی استالینگراد گردید. و رهبران برجسته‌ای از خود دادند که دوبار بمقام قهرمان ملی کشور شوراها در آمدند. این مقایسه، مقایسه‌ای مسخره میباشد.
    باز اظهار فظله نموده، شاهد: «اما تا زمانیکه این جامعه ساخته نشود، تا زمانیکه تمام خودخواهی های افراطی، حرص و طمع و خشونت شکست نخورد، ما باید برای چیزی بسیار «فروتنانه» – برای بقای مردم و انسانیت مبارزه کنیم .»
    نویسنده همه جا اصطلاحات فوق طبقاتی و خر رنگ کن بکار گرفته است و هر جا که درد و رنج و مرگ ومیر است، همیشه بازندگان اصلی همانا کارگران و زحمتکشان میباشند، چه در سوریه و چه در کشورهای سرمایداری، ایشان از انسانیت سخن گفته و سرمایداران را دوباره وارد بازی با نقش‌های گذشته خود برای آینده مینماید.
    ودر پایان ایشان گربه رنگ کرده خود را از گونی بیرون می آورند و نشان میدهند که از استالینگراد چه میفهمیند!! شاهد:
    «در استالینگراد، میلیون ها نفر کشته شدند تا ما بتوانیم زندگی کنیم»
    نه آقای نویسنده در استالینگراد میلیون‌ها کشته نشدند تا بقایای خروشچفی ها و برژنفی ها و اکنون سرمایداران الیگارش و پوتینی های روسی، بتوانند در نظامی چون «نظام سرمایداری» بزندگی خود ادامه دهند، بلکه آنان برای محو استثمار انسان از انسان میلیونها قربانی در استالینگراد و در مناطق تحت اشغال فاشیسم پذیرا گردیدند تا بهدف بالا دست یابند!{{هرچند که در منطقه، از تضاد های آنان با بانکهای های متجاوز و گرداننده دولت آمریکا باید و باز هم باید استفاده برده و با آنان دست اتحاد داد}}
    اگر گفته‌های شما چاره ساز باشد آنهم برای مدت کوتاهی است ولی استالینگراد برای محو و نابودی کلیه جنگها و محو مالکیت بر ابزار و وسایل تولیدی و استثمار انسان از انسان همچون کمون پاریس جنگیدند.
    باز اظهاز فظله کرده‌اید، شاهد: «اما ثابت شده است که یک کشور عرب هنوز می تواند قدرتمندترین گروه جنایتکاران را شکست دهد.»
    پاسخ دهید! پاسخ دهید پس چرا کشور عرب فلسطین هرزمان که زحمتکشان آن تحت رهبری حماس قادر بزدن ضربه‌های کاری بر فاشیسم اسراییل میگردد؛
    عرب‌های ««اسراییلی نهاد»» که جد اندر جد عرب هستند و تحت پوشش سیسی و عربستان میباشند و در دولت خودگردان گرد آمده اند، نتنها خرابکاری و سازش کرده، بلکه نقش موساد را در نوار غزه هم بعهده میگیرند؟؟ در مقابل خلقهای فلسطین، سوریه، لبنان، جنوب سودان، یمن، عمان حتی خود عربستان… این پاسخ را مدیون هستید!
    شما با این نوع نویسندگی این قشر خود فروخته که اسد بایستی اول بدریا میریخت تا بتواند مبارزه ضد امپریالیستی تجاوزگران را شکل دهد را از نظر دور میدارید و میدان را برای بازی های آینده این خود فروختگان مانند رفسنجانی ها باز میگذارید تا بتوانند بقیمت ناچیزی برای جیب شخصی خود تمام ایرانیان زحمتکش وکارگر را بخاک سیاه بنشانند.
    سپیده اگر از ایران و ایرانی حمایت میکرد و میکند، از مبارزات میلیونی انسانهای کارگر و زحمتکش ایرانی میباشد که در رزم ضد امپریالیستی چه در نوآوری و چه در نو اندیشی به پیش تاخته و با تمام تلاش های خانمان براندازِ« پان ایست(ناسیونالیست ها)» های ترکی کردی عربی فارسی، نتوانستند کوچکترین خللی در مبارزات ضد امپریالیستی آنان بوجود آورند بجز سبزهای مقیم خارج و تا حدی «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» در داخل در ۱۳۸۸ (بدبخت فارس ها سرشان از همه بی کلاه تر در حکومت است و حکومت اکثرا در دست گویا آذری ها میباشد، بهر صورت اکثرا از اقلیت ها بوده وهستند بجز در زمان کریم خان زند)

    دوست داشتن

  16. طاهر says

    تا به کى لفاظى مجيديون!
    تو از استالينگراد چه ميدانى؟ من با کامنتها و لفاظيهاى ادبى تو آشنا هستم· اساسا تو را نيز بايد مانند سپيده به دارلمجانين فرستاد· مرد حسابى٬ گوشه اى از دنيا را با…. به ظاهر ادبى خود و اما در واقع حکمتى٬ اشغال کرده و تصور ميکنى انقلاب کرده اى· من که از حرفهاى تو سر در نمياورم چه رسد به کارگر ايرانى بيچاره که ميخواهد عنان سرنوشت خويش را به امٽال تو بسپارد·
    من از شما مجيديون سوالى دارم·
    استقلال ملى و حق تعيين سرنوشت ملل به دست خودشان براى شما شبه ترتسکيستها چه معنايى دارد! آيا دفاع از اين حق گناه است؟
    دفاع از سوريه بعنوان يک کشور٬ و نه از اسدها٬ اشتباه است؟
    آيا اينکه در حال حاضر روسيه از منافع ملى سوريه دفاع ميکند٬ اينکه حماس از منافع ملى فلسطينيها حمايت ميکند واقعيت نيست؟
    اگر به نظر شما٬ مجيديون٬ نيست٬ پس در خواب هپتورت بسر ميبريد٬ اگر هست پس چرا از آن دفاع نميکنيد؟
    شايد تصور ميکنيد که روسيه يا حماس بخاطر منافع خودشان عمل ميکنند٬ پس بايد گفت که به به به اين هوش شما!!!!!!!!!!
    شما را نيز ميتوان سال بعد براى دريافت جايزه نوبل نامزد کرد· چه کشف بزرگى!
    اگر چنين است چرا از انقلاب ايران حمايت کرديد؟ اوى ببخشيد! شايد نکرديد و يا نميکنيد؟؟؟ و يا اساسا انقلاب ايران را نه انقلاب بلکه قيام ميدانيد!!!!!!
    در ضمن٬ تو مجيد٬ از کى هوادار استالين شده اى!!!!
    دست سرنوشت را ببين! وقتى ديوار از ابتدا کج کذاشته ميشود سپيده نيز با مجيد درمياميزد· سپيده -ى هوادار فلسطينيان و حماس٬ به ناگهان با مجيد-ه ضد استالين و هوادار خط مستقل به هم ميرسند!!!!!!
    البته ترجمه مطلب کاملا روان نيست و بخصوص برخى از عبارات تکرار ميشوند اما از نظر محتوا کاملا رسا و داراى پيغامى بسيار روشن است· براى درک اين پيغام شما را به خواندن کامنت دوست محترم زرافشانى دعوت ميکنم·

    دوست داشتن

  17. زرافشانی says

    به گمانم مجید اینجا را شیطنت میکند، اگر نمی‌کند به گمانم قضیه بیخ پیدا میکند.
    اشکال مطلب بالا ترجمه‌اش است، متأسفانه سنت بد ترجمه در همه جا جا افتاده، جدا از ترجمه بر هر کس که بی‌طرف باشد و نخواهد شیطنت کند، آشکار است که این یک مقایسه سمبولیک است نه بدین خاطر که اسد استالین شود و دمشق استالینگراد و داعش فاشیسم بلکه پیام مقاومت است.
    بررسی شیطنت آمیز شما با وجود آنکه به خوبی متوجه سمبولیک بود این قیاس شده‌اید نشان از چیزی آبا بار بد ُمیخته با خباثت دارد (ناپاک بودن)
    وگرنه خاک سوریه فقط توسط داعش به توبره کشیده نشده است، نقش ائتلاف امپریالیستی آمریکا و قدرتهای ارتجاع فاشیستی محلی عربستان و ترکیه به عمد در یک جمله از سوی شما بداعش محدود می‌شود تا موضوع را آگاهانه (خباثت)به تمسخر بکشانید
    این نادرستی شما را آشکار میکند و نادرستی صفت خوبی برای شما که مجیدید نیست
    برای سپیده هست یک مگس مزاحم از سیاره حماقت و با درجه گروهبانی (به نوشته خودش «بچه های پاخط تهران») بلاهت، انسانی در سالهای تاریک پل پت و انور خوجه اسیر که شب‌ها کابوس خروشچف و برژنف را میبیند و با آرزوی برقراری استالینیسم در سراسر ایران خود را ارضاء میکند.
    مسأله این ترجمه مقاومت یک کشور(مردمش و ارتشش) مخالف در برابر تجاوز امپریالیستی و تروریستهای اسلامی مورد حمایت این کشورهاست
    مقاومتی که حکومتی (اسد و خانواده) که نه دیکتاتورتر از ترکیه و نه عربستان و قطر و جانی تر از آنها اسرائیل بود فقط حاضر نبود هرآنچه که آمریکا از آن‌ها درخواست داشت را عملی سازد
    مسأله ویرانی یک کشور و یک ملت است، این مقایسه در اینجاست که بجاست
    مشگل شما دلسوزی بر واژگان و ارزشها نیست، شما تکلیفت با سوریه روشن نیست میان دو صندلی هستی میان پست مدرنیسم راه سومی منزه طلبی که آخرش همیشه لکه‌ای بدامن ندارد اما نه طرف پوتین را گرفت و نه تسلیم غرب شد اما همیشه قلباً آرزوی صلح و آزادی طبقه کارگری را داشت که نبود، نخواست و به میدان نیامد، آخرش هم خودش هم نبود، به کیف کش رسانه ای غرب تبدیل شد ولی مهم این بود که آخرش دامنش لکه دار نشد.
    شما چی؟
    مجیدیون : شما پرو روس ها، پرو پوتین ها، همیشه در رکاب امپریالیسم شرق، که شبها رؤیا های نابودی غرب را بدست چین و شوروی را میبینید، مگر شما بهترید؟
    ما از هیچ یک از این‌ها که میفرمائید نیستیم، نه روسیه شوروی است و نه پوتین لنین است نه اسد واقعاً ضد امپریالیست است ما تلاش میکنیم از وجدان یک ملت که نمی‌خواهد تسلیم شود دفاع میکنیم،همانطور که وقتی حماس و حزب الله در برابر اسرائیل مقاومت کنند دفاع کرده‌ایم و خواهیم کرد، شما از چه دفاع میکنید وقتی بخوبی میدانید که منظور نویسنده برابر نهادن یک به یک استالینگراد و سوریه نبوده است؟
    سؤالم از مجید است که هنوز کور سوی وجدان را در او گاهی در نظراتش میبینم، کار سپیده با دارالمجانین است

    دوست داشتن

  18. مجید says

    و آن گاه خدا کلام را آفرید. و نیچه جهان را مولود سخن آوری سخن آورن بی شمار دانست. و پست مدرنیسم، با الهام از نیچه، به کلام قدرت هستی بخش بخشید. و اطاق های فکریِ با آویزان شدن به دست آویز هستی بخشیِ کلام، به تولید ایدئولوژی بورژوازی در سطح جهان پرداختند.
    وقتی که کلام جانشین واقعیت مادی می شود؛ وقتی که برساخته های ذهن در جای تحلیل مشخص از شرایط مشخص می نشینند؛ وقتی که انتزاع جانشین واقعیت انضمامی می گردد؛ وقتی، به عنوان یک معیار پایدار و تعیین کننده، نتایج سیاسی یک پدیده جای گزین واقعیت عینی برآمده از روابط تولیدی، و از آن روی مناسبات طبقاتی می گردد، آن وقت چرا قراین تاریخی جای گزین تاریخ نشوند؟ چرا داعشِ تروریست یک دولت فاشیستی معرفی نگردد؟ چرا سوریه استالین گراد نشود؟ و چرا پوتین در هیبت استالین وارد صحنه نگردد؟ اصلا چرا باید بین دوغ و دوش آب تفاوت قائل شد؟
    من بر آن نیستم که نویسنده ی این مقاله را به وابستگی به اطاق های فکری پرو شرق متهم کنم، چرا که هیچ فاکت متقنی برای این ادعا ندارم. با این وجود، این کم ترین خللی بر بحث تلاش اطاق های فکری، در جهت تولید مواد و مطلب برای تغدیه ی فکری کسانی که به هر دلیل مستعد رواج آن افکار هستند، وارد نمی کند. در باره ی موفقیت این اطاق ها، که در سطح جهان بسیار فعالند، همین بس که شوربختانه می توانند با برنشاندن چند واژه ی مطنطن در کنار هم از چشمان ساده لوحان اشک جاری کنند، هم چنان که می توانند استاد تاریخ و «چالشگر نظام» را ملعبه ی دست خود کنند.

    دوست داشتن

    • سپیده says

      رفیق عزیزمان مجید به قلب مساله تاخته است. من نمیتوانم مانند وی ادبیاتی و بخصوص قلمی لنین- هگلی منظورم را بیان دارم ولی مانند بچه های پاخط تهران معتقدم:
      طاهر محترم،
      نوشته اید…«ٰاستالينگراد! با ديدن عبارتش اشک به چشمانم آمد·»
      برای پوتین گراد ویا برای استالینگراد؟ نکند عوضی گرفته اید؟
      من یکی که شرمم می‌آید نماینده سرمایداری روسیه را با نمایندگان شوراهای کارگری دهقانی و روشنفکران متعهد کشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی مقایسه کرده و یکی بدانم، حتی در فکر!
      شما باید مخلوق عجیب و ازمابهتران باشید تا شوخی های بیجای آقای آمادور نویدی را جدی بگیرید.
      گذشته از ابتکارو خلاقیت بشار اسد در بدریا ریختن سه ابر اهرم «بانک جهانی-صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی» و کوتاه کردن دست بیصدا و قربان صدقه روی آمریکایی که پشتیبانی همه جانبه خلق سوریه را برای وی بهمراه داشت؛
      گذشته از تکیه همه جانبه خود بمردم و با دریات کامل خود مختارکردن کرد ها در ایالت شمالی کوبانی که بسدی محکم علیه ترکیه و دست دراز شده اش، ترکمنان و داعشی ها بگردد؛
      با ابراز همدردی و بیان حقایق جاری توسط وی به خلقهای سوریه؛
      باز هم من نمیتوانم وی را استالینی بنامم که جنگ را در استالینگراد رهبری میکرد و دشمنانش از ترس مقایسه ایکه مردم آلمان آن‌ها را با این کارگرنمایند، خود را در خمره «تیز آب» انداختند.
      و چوپانانی که از گذر وی با هواپیما از روسیه به تهران به کوه‌ها رفته بودند تا برای وی سلامتی آرزو کنند و برایش نمازخوانده و دعا کردند؛
      کسیکه در راس نظامی سوسیالیستی قرار داشت و چهره کارگران کشور شوراها را منعکس میکرد و روباه همه فن حریف، چرچیل وی را بزرگترین مارشال جنگی تاریخ خواند .
      آیا میتوان وی را با افرادی مانند بشرالاسد، فیدل کاسترو، چاوز… که کشوری سرمایداری را اداره میکنند و برای استقلال کشور و هم وطنانش میجنگند مقایسه نمود؟
      در زمان کشتار جمعی ارتش سفید در حکومت شوراهای جوان در اوان انقلاب، ارتشی دهقانی بنام «چاپایف» که حماسه های زیادی آفریده بود، میرزمید. زمانی رسید که هنگی کاگری بایستی جایش رامیگرفت زیرا در آنجاحماسه آفرینی راه بجایی نمیبرد و باید کیفیتی با خصلت‌های کار میداشت، این استکه هر گردی گردو نمیشود و هر انقلابی ای، انقلابی کارگری(کمونیست) نمیشود.
      بدلایل بالا اشک های خود را ذخیره کنید و بهتر است که برای خرده بورژوازی برژنف زده کنونی اشک بریزید.
      سپیده
      بیست و سوم دیماه نود و چهار

      دوست داشتن

  19. طاهر says

    با سلام به آمادور عزيز!
    عالى بود· بهترين نامى بود که ميتوان براى سوريه و تشريح وضعيت آن انتخاب کرد· بنويس و آتش به جان دشمنان خلق جهان٬ امپرياليستها٬ ترتسکيستها و شبه ترتسکيستها بينداز· استالينگراد! با ديدن عبارتش اشک به چشمانم آمد·
    موفق باشى

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.