گوناگون, سرتیتر

اعجاز قلم

  شاعر: میرزا معجز شبستری از دیار آذربایجان (۱۲۵۲ ـ ۱۳۱۳)

farideh

            مترجم: فریده عظیمی گلزاری

            نظم پرداز: مسعود دلیجانی

            با سپاس از دایره المعارف روشنگری

                                 

اعجاز قلم

نگارندهٔ سرگذشت جهان

قلم دان، بگو آفرین برقلم

چو نوشیروان شد شهی بر شهان

قلم دان، بگو آفرین بر قلم

 

قلم حُکم راند به هر دوره، عصر

و شایان ترین را نِشاند به قصر

و یوسف اگر شد عزیزی به مصر

قلم دان، بگو آفرین بر قلم

 

همان کس که رُستم نشاند به رخش

زند سِلسِلِ نادری را به نقش

و یا نام نیکی به عباس بخش

قلم دان، بگو آفرین بر قلم

 

چو پرسش کنی از قلم: «ممد علی،

چرا سرنگون گشت و مجنون همی؟»

قلم گویدت با صدای جَلیّ:

«قلم دان، بگو آفرین بر قلم»

 

نبودی به دنیا نه سیر و سفر

قلم گر ندادی خبر پُر ثَمر

نگارندهٔ نقشِ دریا و بَرّ

قلم دان، بگو آفرین بر قلم

نبودی اگر در جهان یک مداد

چه کس نام خیام و سعدی به یاد؟

و یا یادی از شاعران بِلاد

قلم دان، بگو آفرین بر قلم

 

همان شیخ محمود جَنّت مکان

ازو » گلشن راز» مانده نشان

نموده همو شُهره اندر جهان

قلم دان، بگو آفرین بر قلم

 

دو چشمان صابر، اجل بسته است

دل کودکانش به جان خسته است

اگر ایدهٔ صابران رُسته است

قلم دان، بگو آفرین بر قلم

 

بگفتم: – چه شد حافظ دهر٘ شوم؟

چه شد شمس و عطار و ملای روم؟

بگفتا: – چه کارت؟ که بحرِ علوم

قلم دان، بگو آفرین بر قلم

 

چو هاتف و یا خسرو آمد به دید

تن سردِ صائب به لعل آرمید

وگر زنده نام اند و گر رو سپید

قلم دان، بگو آفرین بر قلم

 

و خاقانی اندر لحد شد خموش

و قاآنی، اِبنِ یمین بی خروش

و آن می که هرگز نیفتد ز جوش

قلم دان، بگو آفرین بر قلم

 

به خاک اندرون عرفی و انوری

به گور اندرون جامی و جوهری

کلان وارثِ گوهرِ شاعری

قلم دان، بگو آفرین بر قلم

 

نبودی اگر در جهان یک مداد

چه کس از سنایی همی کرد یاد؟

بابا طاهر آن شاعرِ خوش نهاد

قلم دان، بگو آفرین بر قلم

 

و ایرج اسیری به بندِ زمان

نظامی و خواجو، چه آتش به جان!

و آن کو نَمرد و بشد جاودان

قلم دان، بگو آفرین بر قلم

 

بگفتم به چشمان خیس:«ای قلم

کجا سبزه واری و کو محتشم؟»

بگفتا:«که معجز چو حی الامم،

قلم دان، بگو آفرین بر قلم»

پایان