پرش به محتوا

پول و قدرت – یك نظریه ماركسیستی از بوروكراسی

پول و قدرت – یك نظریه ماركسیستی از بوروكراسی *

ernst_mandel

مؤلف: هوشنگ سپهر

در پنجاه سال گذشته ارنست مندل تقریباً در تمامی مباحث و مجادلات عمده ماركسیستی نه تنها حضور فعال داشته بلكه به عنوان یك پژوهشگر، صاحب ‏نظر و مبارز انقلابی هم شناخته شده است. موضوعاتی چون ویژگی‏ ها و محدودیت‏ های «امواج بزرگ» در رابطه با توسعه اقتصادی بعد از جنگ جهانی دوم1، ساختار دولت سرمایه ‏داری، استراتژی انقلاب در جوامع سرمایه ‏داری پیشرفته  وعقب افتاده2، ماركسیزم انقلابی و سازماندهی انقلاب3، منشاء و ماهیت جوامع پساسرمایه ‏داری بوروكراتیك4، نقش و جایگاه ماركسیزم در جوامع طبقاتی5، و خود‏مدیریت سوسیالیستی6، از جمله مطالبی هستند كه او در توسعه و بسط آن ‏ها سهم اساسی و غیر دگماتیك، آن هم از زاویه یك ماركسیست انقلابی، داشته است.

در عصری كه بسیاری از صاحب ‏نظران در طیف چپ به اقتصاد نإب ریكاردویی، جامعه‏ شناسی وبری و ‌»تئوری ‏های انتقادی‌‌» پساساختار‏گرایی و پسامدرنیزم مد روز مجامع آكادمیك و دانشگاهی گرایش داشته‏ اند، مندل در تلاش آن بوده است تا ماتریالیزم تاریخی (یعنی شالوده حیات اجتماعی در مناسبات اجتماعی و نیروهای مولده مادی) را به گستره مسائل و پدیدار‏های نوینی كه ماركس، انگلس، لنین، لوكزامبورگ و تروتسكی با آن‏ها مواجه نبودند بسط دهد.

آخرین اثر مندل با عنوان « قدرت و پول: یك نظریه ماركسیسی از بوروكراسی‌»، بررسی همه ‏جانبه و كاملی است از پدیده «بوروكراسی» هم در جوامع سرمایه‏ داری و هم در جوامع پساسرمایه ‏داری. مندل در بررسی پدیده‏ بوروكراسی در شوروی به بررسی انقلاب اكتبر می ‏پردازد، روند تكامل ضدانقلاب بر‏آمده از انقلاب و ریشه‏ های عینی و ذهنی آن را توضیح می ‏دهد. تضاد‏های موجود این نظام را برملا می‏سازد و عوامل فروپاشی آن را بر‏می‏ شمرد. همچنین به توضیح عوامل و ریشه ‏های پیدایش بوروكراسی در جوامع سرمایه ‏داری می‏پردازد و تفاوت ‏های این دو بوروكراسی را مشخص می‏ كند. سر‏انجام با طرح مجدد «خود- مدیریت» سوسیالیستی، كه همواره برایش مبارزه می‏ كرد، به توضیح بدیل «راه سوم» (سوسیالیزم خود-مدیر و دموكراتیك) در برابر برنامه‏ ریزی‏ های بوروكراتیك و یا احیای مجدد سرمایه‏ داری پرداخته و تحقق ‏پذیر بودن این طرح را نشان می ‏دهد.

 كتاب در 252 صفحه و مشتمل بر یك مقدمه و پنج فصل است. در مقدمه مندل به ما می‏ گوید كه به هنگام شروع نگارش بسیاری از حكومت ‏های كشور‏های اروپای شرقی سرنگون شده بودند و زمانی كه كتاب به پایان می ‏رسد كودتای اوت 1991 در شوروی، كه به سقوط نهایی آن رژیم سرتاپا بحران ‏زده انجامید، هنوز به وقوع نپیوسته بود. شتاب رویداد‏ها غیر‏مترقبه این دوره او را وادار می ‏سازد كه روند تكامل كتاب را متفاوت از آن گونه‏ ای كه در ابتدا طرح ‏ریزی كرده بود به جلو برد. در همین مقدمه كتاب كه به توضیح ریشه‏ های چرخش تجدیدنظرطلبانه بوروكراسی در شوروی و كشور‏های اروپای شرقی می‏ پردازد، از داوری پیشینی ‏اش در مورد سیر تكاملی رویداد‏ها به گونه ‏ای انتقاد می‏كند.

 هدف وی از نگارش این كتاب را بهتر است از زبان خودش بشنویم:

» تقریباً همه جریانات و گرایشات چپ در سرتاسر جهان امروزه با یك سلسله پرسش ‏هایی از این دست مواجه ‏اند: وقوع فاجعه چگونه امكان‏ پذیر شد؟ عوامل تاریخی ریشه ‏ای ‏تر آن كدامند؟ چطور می ‏توان از تكرارشان در آتیه حذر كرد؟ آیا اصولا‏ً برای یك طرح سوسیالیستی از هر نوعی كه می ‏خواهد باشد آتیه ‏ای وجود دارد؟ آیا این طرح می ‏تواند از كشتی غرق شده استالینیزم و پسا‏استالینیزم جان سالم بدر برد؟ آیا این امكان وجود دارد كه بتوان چنان پاسخ ‏های قانع كننده ‏ای به این پرسش ‏ها داد ب‏طوری كه در آتیه باز مجبور نشویم كه هر بار به نوعی نظریه بوروكراسی كارگری – یعنی بوروكراسی‏ های بر‏آمده از تشكلات طبقه كارگر و یا دولت ‏های كارگری – متوسل شویم؟ این كتاب پاسخ‏گویی به این پرسش ‏ها را هدف خود قرار داده است»(ص 6).

او این ادعای استالینیزم، سوسیال ‏دموكراسی و لیبرالیزم كه تحقق استقرار یك قدرت كارگری دموكراتیك را ناممكن قلمداد می ‏كنند، بی ‏اساس می ‏داند. همچنین آن ادعایی كه غصب قدرت توسط اقلیتی از كارگران و نخبگان جامعه را محصول «اجتناب‏ناپذیر» جامعه كمپكلس امروزی می ‏پندارند  پوچ و غیر عقلانی می‏ داند. بوارون، او پدیده بوروكراسی را محصول مناسبات به لحاظ تاریخی محدود بین انسان‏ ها و دنیای طبیعی می‏ داند، یعنی محصول مناسبات اجتماعی و نیرو‏های مولده مادی.

 فصل اول كتاب عنوان » بوروكراسی و تولید كالایی» را بر خود دارد. مندل در این فصل تحلیل ماركسیستی- انقلابی كلاسیك از بوروكراسی كار، موجود در جوامع سرمایه ‏داری و در نظام‏ های بوروكراتیك جوامع پساسرمایه‏ داری را بسط و تكامل می‏ دهد. از نظر وی پیدایش بوروكراسی چه در احزاب كارگری- توده‏ای (سوسیال‏ دموكرات و استالینیست) و چه در اتحادیه ‏های كارگری در جوامع سرمایه‏ داری و پساسرمایه ‏داری ریشه در بازتولید تقسیم كار اجتماعی به كار فكری و كار یدی دارد. در جامعه سرمایه ‏داری الزامات بقاء و امرار معیشتی مانع از درگیری مدام و پیوسته توده ‏های زحمت‏كش در فعالیت ‏های اعتراضی، اعتصابات، تظاهرات و بطور كلی در حیات سیاسی می‏ شوند. تقسیم كار به كار » یدی» و كار » فكری» از این خصلت عارضی و ناپیوستگی مبارزات طبقه كارگر نشأت می ‏گیرد. این تقسیم كار به تولید و بازتولید بوروكراسی كار می ‏انجامد. سیاست دیگر یك «حرفه» می ‏شود. ظهور كارگران «حرفه ‏ای» چه در تشكیلات اقتصادی كارگران (اتحادیه ‏های كارگری) و چه در تشكلات سیاسی ‏شان (احزاب و پارلمانتاریزم رفرمیستی) ماحصل آن است. 7

 بدین ترتیب اداره نهاد‏های كارگری، چه تشكلات سیاسی و چه اقتصادی، كه در دوران‏ های «پرتلاطم مبارزه طبقاتی نقش بارزی ایفاء می ‏كنند برعهده یك قشر كاملا‏ً متمایزی از كار‏گزاران » تمام وقت» و سیاستمداران «حرفه ‏ای» قرار می‏ گیرد. این بوروكراسی كار كه خود را » بطور تمام وقت» وقف » اهداف طبقه كارگر» می‏ كند دیگر نیازی به كار كردن نداشته و در نتیجه با تحقیرات و مشكلاتی كه یك كارگر معمولی در روند كار در جامعه سرمایه ‏داری با آن رو در رویند مواجه نیست، بلكه اصولاً این حرفه » تمام وقت» اش امتیازات جدیدی (عمدتاً در شكل دستمزد بالاتر) برای صاحبانش فراهم می ‏آورد. بوروكراسی كار با جلوگیری از فعالیت مستقیم كارگران در احزاب و اتحادیه ‏ها مانع از آن می‏ شوند كه آن ‏ها از قدرت تصمیم ‏گیری واقعی برخوردار شوند.

 در جوامع پساسرمایه‏ داری، اما، وجود قشر بوروكرات حاكم، یعنی بازتولید مستقیم كار به كار فكری و كار یدی ریشه در كمبود مادی این جوامع دارد. بنای یك نظام اشتراكی نوین بر شالوده یك جامعه بسیار عقب ‏افتاده و فقیر معضل كلیه انقلابات ضد‏سرمایه در سده بیستم بود كه در جوامعی با صورتبندی سرمایه ‏داری عقب ‏افتاده رخ دادند. این جوامع از آن فراوانی و وفور مادی‏ ای كه سنت ماركسیستی پیش ‏فرض اولیه ساختن سوسیالیزم‏ می ‏دیدش، بسیار به دور بودند. در این كشور‏ها قشری از كارگزاران دولتی تمام ‏وقت جدا از توده ‏های كارگری به وجود ‏آمد كه در ابتداء وظیفه‏ اش اداره توزیع اجناس و خدمات بسیار ناكافی بین توده‏ ها بود. بعد‏ها بوروكراسی با حربه سیاسی نظام تك ‏حزبی كلیه مخالفین سیاسی خود را از میدان بدر كرد، كنترولش را بر نهاد‏های دولتی و ابزار تولید دولتی ‏شده به تدریج تثبیت كرد و سرانجام آنان را از كنترل كارگران و دهقانان خارج ساخت. این مطلب چكیده‏ای بود از فصل دوم تحت عنوان «تشكیلات و غصب قدرت».

 بوروكراسی چه در كشور‏های سرمایه ‏داری و چه پساسرمایه ‏‏داری، با تثبیت قدرت و امتیازاتش یك نوع جهان ‏بینی كاملاً خاصی هم می ‏پروراند: جانشین‏ گرایی. مندل به فصل سوم كتابش عنوان «جانشن‏ گرایی و رئال‏ پولیتیك: سیاست بوروكراسی ‏های كارگری» نهاده است. بوروكراسی در غرب به خاطر ترسش از این كه امواج جدید مبارزات كارگری در كشور‏های سرمایه‏ داری، و در شرق بواسطه وحشتش از دخالت فعال و دموكراتیك تولید‏كنندگان در حیات اقتصادی و اجتماعی در جوامع پساسرمایه ‏داری به نابودی آن نهاد‏هایی منجر شود كه امتیازات مادی قابل ملاحظه و مهمی در مقایسه با طبقه كارگر برایشان فراهم می‏آورند، دفاع از دستاوردهای كارگران كه ماحصل سال ‏ها مبارزات است را در گروی تداوم حفظ قدرت بلامنازع خود به توده ‏ها می‏ قبولاند.

 بدین ترتیب منطق « دیالكتیك فتوحات جزیی» (سرنگونی سرمایه‏ داری در شرق و رفاه نسبی در غرب) به ظهور یك قشر صاحب ‏امتیاز از كارگزاران تمام ‏وقت می ‏انجامد كه » بتوارگی تشكیلاتی» را – یعنی، باور به اولویت داشتن حفظ و بقای نهاد‏های بنقد موجود بر پیشبرد مبارزات كارگران و متحدانشان- با خود به همراه می ‏آورد. از این جا تا مرحله جایگزین كردن       خود-فعالیت و خود-سازماندهی پر‏آشوب زحمت‏كشان و ستم‏دیدگان با روش ‏های متین ‏تر بوروكراسی كار در جوامع سرمایه‏ داری (نظیر انتخابات‏‏ گرایی، مذاكرات و چك و چانه‏ زدن ‏های بوروكراتیك بر سر دستمزد‏ها و نظایر این ‏ها) و یا روش‏ه ای وحشیانه‏ تر بوروكراسی ‏های جوامع پساسرمایه ‏داری (حكومت‏ های تك حزبی، اختناق، تحدید و ممنوعیت حق اعتصاب، سازمان دهی وایجاد رعب و وحشت) قدمی بیش فاصله  نیست.

 در یك كلام، سیطره بوروكراسی چه بر نهاد‏های طبقه كارگر در كشور‏های سرمایه‏ داری و چه بر نهاد‏های دولتی در جوامع پساسرمایه‏ داری توسط جایگزین شدن خود سازماندهی و خود فعالیتی توده ‏های زحمت ‏كش با » درایت و دور‏اندیشی» رهبران اتحادیه ‏ها و یا احزاب دولتی توضیح و توجیه ایدئولوژیک می ‏شوند.

 در این فصل مندل پیآمد‏‏‏های اسفبار بوروكراتیزه شدن جوامع و پدیده جانشین ‏گرایی را به تفصیل تشریح می‏ كند. از جنگ جهانی دوم به بعد روش‏ های جانشین‏ گرایانه مبارزه پارلمانتاریستی و انتخاباتی سوسیال ‏دموكراتیك، چك و چانه‏ زدن‏ ها در معاملات و مذاكرات جمعی اتحادیه‏ های كارگری با سرمایه‏ داران كه به امری روزمره و پیش ‏پا افتاده تبدیل شده و جای فعالیت ها و اكسیون ‏های توده‏ای طبقه كارگر را گرفته ‏اند، به شدت موجب پراكندگی، تشكل ‏شكنی و انفعال طبقه كارگر قبلاً بسیار متشكل، شده‏ اند.

 این اشكال بوروكراتیك » مبارزه» هرچند در دروان » موج بزرگ» رونق اقتصادی سال ‏های دو دهه 1960- 1950 به » فتوحات جزیی» ای چون افزایش دستمزد‏ها، بهبود خدمات اجتماعی، ثبات شرایط كار و افزایش بودجه دولت‏ ها در حكومت ‏های رفاهی انجامیدند، اما، امروزه در دوران » موج بزرگ» ركود اقتصادی ‏ای كه از اوایل دهه 1960 شروع شده است عدم كارآیی این استراتژی دیگر بر همگان اثبات شده است. با تعمیق بحران سرمایه ‏داری دیگر سال‏ ها است كه حتی از همین سیاست ‏های جانشین‏ گرایی سوسیال ‏دموكراسی هم خبری نیست و به منظور انطباق با » واقعیت» جدید افت شرایط زندگی كارگران ناچاراً جای خود را به » رئال­پولیتیک» داده ‏اند.

«امروزه تأكید نظریه تدریجی ‏گرایی سوسیال ‏دموكراسی بر این است كه باید به سرمایه ‏داران اجازه داد تا آن جا كه می ‏توانند جنس بیشتر تولید كنند تا از این طریق حكومت ‏ها بتوانند تولیدات را به گونه‏ منصفانه ‏تری توزیع كنند. پرسش ما از آن ‏ها این است كه اگر روند تولید سرمایه‏ دارانه، نابرابری بیشتر و بی ‏عدالتی بیشتر در گستره توزیع را طلبید، آن‏ وقت بر سر «میوه رشد» چه‏ می ‏آید؟ اگر بواسطه بحران سرمایه‏ داری از رشد اقتصادی خبری نباشد آن‏وقت چه؟ در چنین مواردی آنان عاجزانه و مكانیك‏ وار به شما پاسخ خواهند داد كه بدیل دیگری وجود ندارد، چاره دیگری نیست«(ص 236).

در غرب سیاستمداران اصلاح طلب و بوروكراسی كار با پرهیز و طفره رفتن از به مبارزه طلبی و عمل مستقیم جز كوتاه آمدن در برابر تهاجمات كارفرمایان، امتیاز دادن به آن‏ها، پیاده و اجرا كردن برنامه ‏های تضییقاتی دولت ‏های سرمایه‏ داری چاره دیگری ندارند. سیاست‏ های بوروكرات رفرمیست‏ در طی دو دهه گذشته در دنیای سرمایه ‏داری به نتایج اسفناكی انجامیدند. از عملكرد بوروكرات‏ های اتحادیه‏ كارگری در امریكا، كاهش بودجه دولتی و خصوصی كردن ‏ها در دوران حكومت میتران سوسیالیست در فرانسه گرفته تا تسلیم و گردن نهادن حكومت افریقای جنوبی دوران ماندلا به سیاست‏ های اقتصادی دیكته شده از سوی بانك جهانی و صندوق بین ‏المللی پول از نمونه‏ های بارز این سیاست ‏ها می ‏باشند.

 مندل مدعی است كه در شرق هم بوروكراتیزه شدن اقتصاد پی آمد‏های فاجعه ‏انگیز مشابهی به بار آوردند. در اقتصاد فرمانی استالینیستی با جایگزین شدن تصمیم ‏گیری ‏های دموكراتیك تولید كنند‏گان و مصرف ‏كنندگان توسط كارگزاران حزب-دولت دیگرجایی برای آن مكانیزم ‏هایی كه كارآیی كار و توسعه درازمدت و پیوسته آن را تضمین كنند باقی نگذاشت. در حالی كه بوروكراسی ‏های پساسرمایه ‏داری توانستند رشد گسترده را سازمان دهند- یعنی، اعزام میلیون ‏ها روستایی از ده كنده شده به كارخانجاتی كه خود روند كار سرمایه‏ داری غرب را بازتولید می‏ كردند- اما، وقتی كه با سازمان دهی فشرده مواجه شدند- یعنی، زمانی كه تكنولوژی مدرن و اجناس مصرفی جدید می ‏بایست جای كار ساده را می‏ گرفت- سخت در گل فروماندند.

 هم بواسطه فقدان » شلاق رقابت«، كه یك واحد سرمایه ‏داری را وادار می ‏سازد تا از طریق مكانیزه كردن دائمی (كه به كاهش نرخ سود می ‏انجامد) كار اجتماعاً لازم را به حداقل كاهش دهد، و هم به دلیل نبود كنترول دموكراتیك » تولید كنندگان همبسته» بر تصمیم ‏گیری‏ های اقتصادی كه نفع‏شان در پایین آوردن زمان كار لازم و افزایش تأمین و تدارك نیاز‏های زندگی است، اقتصاد‏های بوروكراتیك كوچك ‏‏ترین فشار اقتصادی و یا سیاسی‏ ای كه موجب توسعه تكنیك ‏های جدید شوند و یا این كه صرفه جویی ‏های اقتصادی در مصرف منابع را ایجاب كنند، بر دوش خود ندارند. در یك كلام:

«بدین ترتیب فقدان احساس مسئولیت تعمیم یافته و همگانی و بی ‏تفاوتی نسبت به بازدهی و عملكرد واحد تولیدی از ویژگی ‏های بارز نظام است كه موجودیت كل نظام شوروی را با خطر ركود و افت اقتصادی قرار می ‏دهد«(ص45).

سر‏انجام سرنوشت نهایی اقتصادهای فرمانی در شوروی و اروپای شرقی صحت این تز مندل را ثابت كردند.

» اداره امور تحقق سود: رشد بوروكراسی ‏های بورژوایی«، عنوان فصل چهارم كتاب است. در این فصل مندل بررسی و تحلیل همه‏ جانبه‏ ای از كارمندان دولت، پرسنل خدمات و دولت‏ های رفاهی، اقشار نسبتاً وسیع مدیران و سرپرستان واحد‏های بزرگ در جوامع سرمایه ‏داری مدرن ارائه می ‏دهد. جایگاه این به اصطلاح » طبقه متوسط«، » اقشار غیر مولد» و » مدیران و متخصصین» را در روند تحقق سود درسرمایه‏ داری مشخص می‏كند. وی واژه » بوروكراسی بورژوایی» را در مورد آ ن‏ ها به كار می ‏گیرد، و به این ترتیب مفهوم مقوله » بوروكراسی» را بسط و تعمیم می ‏دهد.

مقوله » بوروكراسی بورژوایی«، كه در چارچوب » دینامیزم انباشت سرمایه و تحقق سود» در نظام سرمایه‏ داری بكار گرفته شده، كاملاً متفاوت از مقوله » بوروكراسی كارگری» منتسب به «دیالكتیك فتوحات جزیی» است. به نظر می ‏رسد كه این واژه بهترین واژه برای توضیح مطلب نباشد، چرا كه این تعمیم بوروكراسی به جوامع سرمایه‏ داری از تمركز و اهمیت آن در جنبش كارگری پساسرمایه‏ داری می ‏كاهد. مقوله » بازتولید تقسیم كار فكری/یدی» كه باعث ظهور بوروكراسی‏ های دولتی می ‏شود شاید بهتر بتواند مطلب را بیان كند.

 عنوان آخرین فصل كتاب » خود‏مدیریت، وفور و زوال بوروكراسی» است كه به بحث در باره شرایط لازم برای انكشاف یك سوسیالیزم دموكراتیك و خود‏مدیریت توده‏ای اختصاص دارد. از نظر مندل در فردای سرنگونی سرمایه‏ داری تولید و مبادله كالایی بلافاصله و ب‏طور كامل از بین نخواهد رفت (خصوصا‏ً در كشاورزی)، اما، چه كسی مرز بین بازار و برنامه را تعیین می ‏كند؟ او سرسختانه به دفاع از ایده خود-مدیریت توده ‏‏ها پرداخته و معتقد است كه تنها » تولید كنندگان همبسته» هستند كه باید با تصمیم ‏گیری‏ های دموكراتیك شان نه ‏تنها مرز‏های متغیر و لغزنده بین بازار و برنامه را تعیین كنند، بلكه اصولاً محتوای برنامه هم باید توسط كل توده‏ های بالغ تعیین شده و توسط منتخبین هرلحظه قابل عزلی كه دستمزدشان از میانگین دستمزد یك كارگر ماهر تجاوز نمی‏ كند به اجرا درآیند.

«تصمیم‏گیری‏ها باید در آن سطحی باشند كه انجامشان سهل ‏ترین است، و در آن سطحی پیاده شوند كه در بر‏گیرنده حداكثر افرادی باشد كه این تصمیمات شامل حالشان می‏ شود»(ص213).

حیطه اقتدار بدنه‏ های بین ‏المللی و ملی باید چنان باشد كه فقط بتوانند خطوط كلی و اساسی برنامه اقتصادی (مرز بین برنامه‏ و بازار) را تعیین كنند، در حالی كه نقش بدنه‏ ها صنعتی منطقه ‏ای و دفاتر برنامه ‏ریزی باید پیاده كردن و تحقق برنامه ‏ها باشد، آن ‏هم با مشاورت دائمی و تنگاتنگ با مصرف ‏كنندگان تولیداتشان. برای آن كه » خود‏مدیریت» دموكراتیك كار‏آ و موثر باشد طبقه كارگر باید بتواند درروند تولید نیاز‏ها و امیال خود را بیان كند. از این‏رو باید مكانیزم ‏هایی وجود داشته باشد كه مصرف ‏كنندگان از مجرای آن بتوانند برنامه‏ ریزی‏ های غلط و سیاست های نادرست را تصحیح كنند.

 طبقه كارگر بدون كثرت‏ گرایی سیاسی- یعنی، حق كلیه جریان ‏های سیاسی (منجمله آن ‏هایی كه به لحاظ ایدئولوژیک حامی سرمایه‏ داری ‏اند) در داشتن احزاب خودشان، در دسترسی به وسایل ارتباطات جمعی (به تناسب وزنه ‏اشان) و در سازمان ‏دهی تظاهرات و دیگر فعالیت‏ های غیر قهر‏آمیز جهت پیشبرد دیدگاه شان– به هیچ وجه قادر نخواهد بود ب‏طور موُثر كنترولش را بر برنامه‏ ریزی اعمال كند. از این رو پلورالیزم سیاسی برایش امری حیاتی و گزیر ناپذیر است. مندل در عین آن كه وجود نهاد‏های دموكراسی صوری و تضمین اكید حقوق سیاسی كلیه بخش ‏های جامعه را یك شرط لازم برای اداره دموكراتیك سوسیالیستی می‏ داند، اما، آن‏ها را به هیچ‏وجه كافی نمی‏ داند. او به شرایط اقتصادی و اجتماعی تعیین كننده و حیاتی دیگری اشاره می‏ كند كه از مهم‏ترین ‏شان كاهش جدی زمان كار برای توده ‏ها است تا آن ‏ها بتوانند » وقت پرداختن» به اداره امور محل كار و زیست خود را داشته باشند (ص202).

كاهش روز- كار لازم برای تولید مایحتاج و تأمین خدمات جامعه به میزان سه‏ تا چهار روز در هفته برای آن كه توده ‏ها بتوانند سه تا چهار روز باقیمانده را صرف خود- مدیریت جامعه كنند (بطوری كه همه » بوروكرات» شوند، و یا در واقعیت امر دیگر بوروكراتی وجود نداشته باشد) تنها بر شالوده یك وفور مادی نسبتاً بالا و یك بار‏آوری عالی كار می‏ تواند استوار باشد.

بسیاری از ایده‏ های این كتاب قبلاً در دیگر آثار مندل طرح شده بودند، اما، در این كتاب او آن ‏ها را بسط و غنا می‏ دهد. در عین حال این كتاب نكات جالب تاریخی و تئوریك جدیدی هم مطرح می ‏كند. یكی از این نكات اقتصاد “ سبز” در جوامع سرمایه‏ داری و بوروكراتیك پساسرمایه‏ داری است. وی از اشكال گوناگون سازمان‏دهی اقتصادی و اجتماعی محیط زیستی نه ‏تنها تحلیل‏ های جالب و بدیع بدست می ‏دهد، بلكه تا حدودی مباحثش جدل انگیز هم هستند. در حالی‏كه از ابعاد هولناك اتلاف اجتماعی منابع در هر دو نوع جوامع پرده برمی ‏دارد، در عین حال اعتراضات نظریه‏ پردازان محیط ‏زیستی علیه بینش ماركس از سوسیالیزم را مطرح ساخته و خود به آن‏ها پاسخ می‏دهد. اكولوژیست ‏ها به این بینش ماركس از سوسیالیزم كه جامعه سوسیالیستی آتی تنها بر شالوده وفور مادی و از بین رفتن كمبود قابل پیاده كردن خواهد بود، این اعتراض را دارند كه ریشه ‏كن كردن كمبود موجب ته ‏كشیدن غیر قابل تحمل و جبران ناپذیر منابع و ذخایر كره زمین شده و این امر به یك فاجعه زیستی خواهد انجامید.

در پاسخ به این اعتراض، مندل به ابعاد بنقد وحشتناك منابع اجتماعاً تلف شده در هر دو نظام اشاره می‏ كند و استدلال می‏ كند كه امحای فوری صنایع نظامی خود به تنهایی منابع عظیمی را برای تولید مصارف اجتماعاً سودمند آزاد خواهد ساخت (بر پایه منابع انرژی قابل تجدید، تكنولوژی به لحاظ محیط زیستی سالم و نظایر این ها) ب‏طوری كه كل جمعیت كره زمین خواهد توانست از یك سطح زندگی بسنده ‏ای بهره ‏مند شود بی‏ آن‏كه مجبور شود كه بر شدت بهره ‏برداری از منابع زمینی بنقد فرسوده بیافزاید. نیاز‏های مادی لازم جهت بقا و تأمین رضایت خاطر (غذا، پوشاك، مسكن، خدمات پزشكی، آموزش و پرورش) باید برآورده شوند، و به نیاز‏های غیرمادی “خود- نوسازی” (ارتقای فرهنگی، روشن‏فكری و فردی) كه ارضای شان مصرف منابع طبیعی را نمی‏ طلبند، باید اولویت داد.

در پاسخ به دومین انتقاد “ سبز” از ماركسیزم، كه مدعی است فجایع محیط زیستی در اتحاد شوروی و اروپای شرقی نشان داده‏ اند كه به لحاظ محیط زیستی اقتصاد با برنامه و متمركز از اقتصاد سرمایه‏ داری ناسالم ‏تر و مخرب ‏تر است، مندل می‏ گوید كه عوامل و دلایل تخریب محیط زیست در جوامع بوروكراتیك پساسرمایه‏ داری دقیقاً همان سؤ مدیریتی است كه موجب اتلاف نیروی كار و دیگر منابع نیز شدند. به كلام دیگر نبود كم ترین اجبار و مكانیزم پاسخ ‏دهی برنامه‏ ریزان و مدیران صنایع به توده ‏ها در كشور‏های شرق به آن ‏ها این امكان را داد تا بطور سیستماتیك محیط زیست را آلوده سازند. بوارون، اقتصادی كه بطور دموكراتیك برنامه ‏ریزی شده باشد توان این را هم دارد كه از فجایع محیط زیستی كه از ویژگی‏ های اقتصاد‏های جوامع سرمایه ‏داری و بوروكراتیك است، پرهیز كند. اگر تولید‏كنندگان و مصرف ‏كنندگان بطور فعال در برنامه ‏ریزی و پیاده كردن آن‏ها درگیر باشند دیگر انكشاف روند كار نه‏ سلامتی آن كسانی كه بطور مستقیم در تولید درگیرند را به مخاطره خواهد انداخت و نه آلودگی آب و هوا را موجب خواهند شد.

در بررسی روند بوروكراتیزه شدن روسیه انقلابی، مندل به توضیح عوامل عینی آن می‏ پردازد. شكست انقلابات در اروپا كه بوروكراسی‏ های كارگری و احزاب سوسیال ‏دموكرات نقش مخرب و دهشتناكی در آن‏ ها داشتند، تهاجم امپریالیزم و جنگ داخلی، فروپاشی اقتصاد و صنعت، و عقب‏ افتادگی روسیه دوران انقلاب از جمله عوامل عینی این انحطاط بودند كه به تفصیل به شرح آن‏ها می ‏پردازد. وی در عین حال نظر ما را به خطا‏های ذهنی مرتكب شده از سوی رهبران بلشویك منجمله لنین و تروتسكی هم جلب می ‏كند و سهم این خطاهای ذهنی در تضعیف توان طبقه كارگر درمبارزات آتی ‏اش علیه رشد استالینیزم را به ما یاد‏آور می ‏شود.

اقداماتی چون ممنوعیت احزاب اپوزیسیون، ممنوعیت جناح‏ در داخل حزب كمونیست، تحدید حق رأی دهقانان و بورژوازی، دادن اختیارات دستگیری افراد به چكا- این تخلفات موقتی از دموكراسی كارگری كه جنگ داخلی بر آن‏ها تحمیل كرده بود- را مورد انتقاد قرار می ‏دهد و تبدیل این تخلفات موقتی به فضایل سیاسی را از بزرگترین اشتباهات بلشویك ‏ها در این ایام می‏ داند.

او بلشویزم قبل از انقلاب اكتبر را با واژه لنینیزم آزادمنش «ضد جانشین ‏گرا» توصیف می‏ كند (اصطلاحی كه از مارسل لیبمن به عاریت گرفته است) و سال‏های 1921- 1920 را » سال‏های تاریك لنین و تروتسكی» می ‏نامد. در پاره ‏ای از آثار این سال ‏های لنین، تروتسكی و سایر رهبران بلشویك عناصری از بینش جانشین ‏گرایی در مناسبات بین حزب و طبقه كارگر می ‏بیند. طبقه كارگر یا متزلزل ارزیابی می ‏شود (تروتسكی) و یا توسط سرمایه به بخش ‏های فاسد شقه ‏شقه‏ می ‏شود (لنین). تحت چنین شرایط و با چنین بینشی است كه حزب تنها نیرویی می ‏شود كه توانایی ساختن سوسیالیزم را دارد، حتی علیه خواست كارگران. (این بخش كتاب تحت عنوان «1921-1920، سال‏های تاریك لنین و تروتسكی» به فارسی برگردانیده و در همین شماره آمده است).

این تئوریزه شدن، منتج از تعمیم نادرست یك شرایط استثنایی، به‏ آن سیاست‏ های نادرست هم مشروعیت بخشید و زمینه را برای آنچه تروتسكی بعد‏ها بر آن پیش ‏شرط ‏های » قانونی- قضایی» استالینیزم نام نهاد، فراهم آورد. 8

در آن بخشی از كتاب كه مندل به تئوریزه كردن ماهیت جامعه شوروی می ‏پردازد، با دیگر نظریات موجود در این مورد هم به مجادله می‏ پردازد. استدلالاتش در رد نظریه‏ های غیر ماركسیستی سوسیال ‏دموكرات، لیبرال و محافظه ‏كار ارائه شده بسیار جالب و كوبنده است. به هر حال ما ضرورت بررسی آن‏ها را در این جا نمی ‏بینیم. در عین حال وی به نقد سایر نظریات ماركسیستی هم می ‏پردازد.

سال‏ها است كه مندل یكی از ظریف ‏ترین مدافعان و عمده ‏ترین تكامل ‏دهنده نظریه تروتسكی از جامعه شوروی بوده است (و نیز دیگر جوامع پساسرمایه‏ داری بوروكراتیك). در یك كلام، بر طبق نظریه تروتسكی، شوروی یك جامعه انتقالی ‏ای بین سرمایه‏ داری و سوسیالیزم بود كه پیشروی ‏اش به سوی سوسیالیزم توسط ضد‏انقلاب سیاسی بوروكراسی مسدود شده بود. از نظر تروتسكی، بوروكراسی یك طبقه اجتماعی نبود، بلكه یك كاست، یك قشر اجتماعی ‏ای بود كه در روند اقتصاد دولتی شده هیچ نقش ضروری‏ ای نداشت. رابطه » انگلی» بین بوروكراسی و اقتصاد با‏ برنامه این جامعه پساسرمایه‏ داری را از داشتن یك وجه تولید متمایز با ثبات محروم ساخته بود.

بوروكراسی نفوذ و قدرت سیاسی‏ اش را برای حفظ و بهره ‏مند شدن از یك سطح زندگی بالاتر در مقایسه با طبقه كارگر و سایر زحمت كشان جامعه می ‏خواست. یعنی به واسطه موقعیت و منصبش از درآمد به مراتب بالاتری از زحمت كشان برخوردار بود، و در عین حال نفوذ سیاسی ‏اش را برای دسترسی ترجیحی به اجناس مصرفی عمدتاً از طریق مغازه ‏های مخصوص، » پریدن به اول صف» طولانی اجناس مصرفی نسبتا‏‏ً كم‏یاب نظیر اتومبیل، مسكن و نظایر این ‏ها به كار می ‏گرفت. امتیازات قشر بوروكرات حاكم صرفاً به گستره مصرف خصوصی محدود شده و هیج نفعی در بالا‏ بردن بار‏آوری نیروی كار در درازمدت ندارند.

از اواسط دهه 1930 تاكنون پاره ‏‏ای از منتقدان ماركسیست از رژیم‏ های استالینیست این نظریه را مورد سوُال قرار داده ‏اند. برخی معتقدند كه بوروكراسی یك طبقه جدید بود كه خود را در وجه تولیدی جدید سازمان داد9. نظریه » كلكتیویزم بوروكراتیك» از جمله نظریاتی بود كه مورد پذیرش طیف وسیعی از سوسیالیست‏ ها قرار گرفت، منجمله فعالین ضدبوروكراسی در كشور‏های اروپای شرقی. جاذبه روشن‏فكرانه این نظریه تعجبی بر‏نمی‏ انگیزد. از سویی مشكلات و كاستی‏ های نظریه‏ » سرمایه‏ داری دولتی» را ندارد10، نه نظریه ماركسیستی انباشت سرمایه‏ دارانه را مخدوش می ‏سازد و نه واقعیات آمپریك اقتصاد‏های بوروكراتیك را. از سوی دیگر خود را از شر پیچید‏گی ‏های نظریه » جامعه در حال گذار» خلاص می ‏كند. چرا كه مقولات بوروكراسی و اقتصاد فرمانی را به‏ سادگی می ‏توان در مقولات آشنای ماركسی «طبقه» و «وجه تولید» جا داد. مندل، اما، بر این نظریه خط بطلان می ‏كشد به این دلیل كه از آن‏جایی كه اقتصاد بوروكراتیك بقایای تولید كالایی و برنامه ‏ریزی را در خود دارد نمی ‏تواند یك وجه تولید مستقل باشد. بقای شكل دستمزد، اثرات بازار جهانی، و امتیازات بوروكراسی در حیطه مصرف، كه جملگی علیه منطق برنامه‏ ریزی ‏اند، شالوده این اقتصاد را تشكیل می‏ د هند11.

«تركیب نامتجانس یك اقتصاد تخصیصی و یك اقتصاد كالایی كه در آن قانون ارزش عمل می ‏كند، اما، فاقد كوچك ‏ترین نوسانی است. تأثیر این قانون ارزش در نهایت حدود غیر قابل تغییری را در برابر خودكامگی بوروكراتیك ایجاد می ‏كند. این است آن نكته ‏ای كه نظریه كلتیویتزم بوروكراتیك قادر به فهم آن نیست…

لازمه ظهور یك وجه تولیدی «جدید» بوروكراتیك غیر‏سرمایه‏ دارانه آن است كه بوروكراسی شوروی یك بار و برای همیشه خود را از شر نفوذ قانون ارزش خلاص سازد«(ص28).

بطور خلاصه، قدرت بوروكراسی علیه منطق برنامه ‏ریزی و یك اقتصاد كارآ عمل می ‏كند. دلایل آن دوگانه ‏اند:

اولاً، همانطور كه یك اقتصاد تولید كالایی تعمیم یافته را بدون وجود طبقات سرمایه‏ دار و كارگر نمی‏ توان تصور كرد، در یك اقتصاد با برنامه هم در تئوری نیازی به بوروكراسی نیست. یعنی، طبقه كارگر باید به راحتی بتواند یك اقتصاد با‏ برنامه را بدون نیاز به قشری از كارگزاران صاحب امتیاز سازمان دهد (هر‏چند كه در ابتدا به متخصصین و تكنیسین ‏ها نیاز دارد).

ثانیاً، تلاش بوروكراسی برای ثروتمند شدنش مخل به حال برنامه ‏ریزی بوده و در تناقض با آن قرار می‏‏ گیرد. در یك اقتصاد فرمانی بوروكرات‏ ها تنها با تحقق اهداف تولیدی كه مركز برایشان تعیین می‏ كند است كه می‏ توانند امتیازات مادی نظیر پاداش ‏های نقدی، دسترسی به مسكن بهتر، تعطیلات و نظایر آن‏ ها برای خود كسب كنند. و این انگیزه تحقق به هر قیمت برنامه است كه آنان را وادار می‏ كند كه بطور سیستماتیك منابع را مخفی كنند، چه نیروی كار می ‏خواهد باشد ، چه مواد خام و چه ماشین ‏آلات.

از سوی دیگر در یك نظام بوروكراتیك » كمبود» عامل مخربی است، چرا كه مانع مهمی است بر سر راه یك برنامه ‏ریزی كارآ. بدون اطلاعات واقعی و دقیق در باره منابع و ظرفیت تولید، تعیین واقع ‏بینانه اهداف تولیدی امر محالی است. بوارون، تلاش بورژوازی در ثروتمند شدنش دریك نظام سرمایه‏ داری باعث تشدید هرچه بیشتر رقابت سرمایه ‏دارانه می ‏شود، آن هم به این دلیل ساده كه هر سرمایه‏ داری تلاش می ‏كند كه بر رقیبان خود غلبه كرده و با پایین آوردن هزینه تولید سهمش از بازار را بالا برد

نكته آخر آن كه تضاد‏های بین منطق برنامه ‏ریزی و امتیازات بوروكراسی، اقتصاد بوروكراتیك را از وجود هر‏گونه دینامیزم بحران/ رونق اقتصادی ‏ای كه از درون خود نظام بوجود آید محروم می ‏سازد. از این رو بود كه امتیازات بوروكراسی مخرب به حال كارآیی برنامه، در سال ‏های دو دهه 1980- 1970 موج كاهش نرخ سود شدند، اما، از آن جایی كه این نظام اقتصادی، برخلاف نظام سرمایه ‏داری، فاقد مكانیزم درونی بحران/ رونق بود، نتوانست بحرانش را حل كند.

بدین ترتیب چندان جای تعجب نداشت كه تلاش برای خروج از این بحران چه در شوروی و چه در كشور‏های اروپای شرقی در ابتداء شكل پیاده كردن مكانیزم بازار در اقتصاد فرمانی این كشور‏ها را به خود گرفت و بعد‏ها شكل رها كردن كامل مالكیت دولتی را. عامل جابجایی نیروی كار انسانی، این محرك نظام سرمایه ‏داری باعث كاهش نرخ سود و ظهور ادوار طولانی بحران ‏های اقتصادی می ‏شود. سرمایه‏ داری، اما، راه برون رفت از بحرانش را هم خود ایجاد می‏ كند. تخریب وسیع سرمایه‏ های ناكارآ و نابودی كار ‌»مازاد» در طی دوران سقوط اقتصادی بار دیگر شرایط انباشت سود‏آور را احیاء می‏ كنند.

در پایان مندل كتابش را با این جملات به پایان می ‏رساند:

» كلام نهایی كماكان با ماركس است كه می ‏گوید: تنها زمانی كه نفع عام به نفع خاص تبدیل شود، و آن هم نه صرفا‏ً در اندیشه و تجرید چنان كه هگل می ‏كند، بلكه در واقعیت است كه بوروكراسی فسخ و ملغی خواهد شد12. به  زبان دیگر بوروكراسی تنها زمانی زایل خواهد شد كه اكثریت قابل ملاحظه تولید‏كنندگان- مصرف ‏كنندگان- شهروندان بتدریج مدیریت و «رتق و فتق امور كلی جامعه» را در دستان خود گیرند. و این تنها در یك جامعه مشترك ‏المنافع سوسیالیستی كه در آن تولید‏كنندگان همبسته آزاد بر آن حاكم باشند، امكان ‏پذیر است».(ص250)

این كتاب هم برای كسانی است كه می ‏خواهند با مباحث ماركسیستی در مورد مقوله » بوروكراسی» آشنایی پیدا كنند، و هم برای آن ‏هایی است كه مایلند به اندیشه ‏های خود در این باره ژرفای بیشتری بخشند.

*این مقاله برای نخستین بار در نشریه «در دفاع از مارکسیزم» ، شماره 2 ،1378 ، پاریس، به چاپ رسیده است. متن

یادداشت‏ ها:

1- برخی از آثار با اهمیت‏ تر مندل در زمینه اقتصاد عبارتند‏از:

La Formation de la pensée économique de Karl Marx, Paris 1967.*

Die EWG und die Konkurrenz Europa-Amerikai, Berlin, 1968.

Marxist Economic Theory (2vols.), New Yorkm, Monthly Review, 1970. *

Late Capitalism, London, New Left Books, 1975.

Long Waves of Capitalist Development: The Marxist Interpratation, New York, Cambridge University Press, 1980.

Introduction to the Capital (3vols.), London, Pelican, 1981.

متن

2- نگاه كنید به:

Critique de l’Eurocommunisme, Paris, 1978.

Revolutionary Marxism Today, London? New Left Books, 1979

Revolutionary Marxism & Social Reality in the Twentieth Century, Humanities Press International.

متن

3- عمده كارهای وی در مورد سازمان دهی:

Class consciousness and the Leninist Party, London, New York, 1973.

The Leninist theory of organisation, London? 1970. *

Historical roots of bolshevism, London, 1973. *

The Revolutinary Potential of the Working Class, New York, 1974.

متن

4- مهم‏ ترین آثارش در مورد جوامع پساسرمایه ‏داری:

Inconsistencies of State Capitalism, London, 1969.*

On Bureaucracy: A Marxist Analysis, London, 1975.*

Ou va l¢ URSS de Gorbatchev,Paris, 1989.

Octobre 1917: Coup d`Etat ou Révolution sociale, La légitimité de la  Révolution Russe Amsterdam, IIRE, 1992.*

E. Mandel & C. Harman debate de USSR, Socialism & Enghelab, N؛ 2,3,4.*

متن

5- از جمله كارهای وی در این زمینه:

Intoduction au Marxisme, Paris, 1979.*

The Marxist Theory of State, New York, 1980.*

The Marxist Theory of Alienation, New York, 1974.*

Réponse aux Althusser et Jean Elleintein, Paris, 1979.

Trotsky: A Study in the Dynamic of his Thought, London 1980.*

La Place du Marxisme dans L`histoire, Amsterdam, 1986.*

Trotzki als Alternative, Berlin, 1995.

متن

6- در زمینه خود‏مدیریت سوسیالیستی نگاه كنید به:

Contrôle ouvrier, conseils ouvriers, autogestion, Paris, 1970.*

In Defense of Socialist Planning, New Left Review, N؛  159, 1986.

Power and Money, Verso, London 1992.

متن

7- در جامعه شناسی بورژوایی از آن‏ها حتی به عنوان یك طبقه اجتماعی نام می ‏برند. برای نمونه در جامعه فرانسه در مكالمات روزمره مردم واژه Classe Politique ، به معنی «طبقه سیاسی» را در موردشان بكار می ‏برند. متن

8- نگاه كنید به دو جزوه » استالینیزم و بلشویزم«، تروتسكی، انتشارات طلیعه، و «بوروكراسی»، مندل، انتشارات طلیعه.متن

9-برای نمونه نگاه كنید به:

Max Shachtman, The Bureaucratic Revolution: The Rise of Stalinistic State, New York, Donald Press, 1962.

Jack Trautman (ed.), Bureaucratic Collectivitism: The Stalinistic Social System, Detroit, MI, 1974.

متن

10- رجوع كنید به:

Tony Cliff, State Capitalism in Russia: A marxist analysis, London, 1975.*

متن

11- نگاه كنید به كتاب مندل: Ou va l`URSS de Gorbatchev

12-    Critique of Hegel`s Doctorin of the State, P. 109.

منابعی كه با علامت * مشخص شده‏ اند به زبان فارسی ترجمه شده ‏اند و در این سایت موجود اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: