سرتیتر

زنده باد کوبا!

cuba_1

ايالات متحده، علی‌رغم شکست‌های متعدد و مستمر آن در به انقياد کشيدن کوبا، هم‌چنان به تلاش‌های خود ادامه می‌دهد. ايالات متحده پس از سقوط اتحاد شوروی و ديگر کشورهای سوسياليستی در اروپای شرقی انتظار داشت که کوبای سوسياليستی سقوط کند. ايالات متحده انتظار داشت که پس از متلاشی شدن اتحاد شوروی، کوبا زير سنگينی محاصره اقتصادی فرو بپاشد. کوبا از آنچه که دورۀ ويژه ناميده می‌شود، با موفقيت بيرون آمد. ايالات متحده انتظار داشت پس از آن‌که فيدل کاسترو بيمار شد و تمام مسؤوليت‌های رسمی خود را واگذار کرد، کوبا سقوط کند. حتا اکنون انتظار دارد کوبا سقوط کند، و اميدهای خود را برتر از تجربه قرار داده و حاضر نيست بياموزد و از جاه‌طلبی‌های سلطه‌طلبانه امپرياليستی خود دست بردارد.

منبع: دمکراسی مردم

تارنگاشت عدالت
اول ژانويه ۲۰۱۲

پيروزی انقلاب کوبا به رهبری فيدل کاسترو و گذار به سوسياليسم طی سه تا چهار سال بعد از آن، نشانگر سرآغاز عصر جديدی در آمريکای لاتين بود. تا آن زمان، يک انقلاب سوسياليستی در آن منطقه، از همه مهم‌تر در آمريکای مرکزی و کارائيب- حياط خلوت کلاسيک امپرياليسم ايالات متحده- غيرقابل تصور بود.

برخلاف تصور عمومی که انقلاب کوبا را حاصل عمل مشتی چريک می‌داند، اکثريت وسيع جمعيت در آن مشارکت داشت. البته، اين حقيقت است که چريک‌های ريش‌دار (barbudos)، به رهبری فيدل کاسترو، چه گوارا، رائول کاسترو و کاميلو سينفوگوس نقش مهم رهبری در هدايت و اتخاذ مسير انقلاب را ايفاء نمودند. اما، نبايد اين واقعيت پنهان گردد که انقلاب کوبا يک جنبش توده‌ای وسيع بود که ده‌ها هزار نفر از طرق مختلف در آن شرکت داشتند.

جستن پيروزی از کام شکست
فيدل کاسترو، همراه با رائول کاسترو و چه گوارا در قايق گرانما از مکزيک- که بعد از آزادی از زندان در پی حمله به پادگان مونکادا در آنجا در تبعيد به سر می‌بردند- پا به خشکی گذاشتند. آن‌ها با ۸۲ نفر در عرشه آغاز کردند، اما بسياری از آن‌ها کمی بعد در حمله‌ای که در حرکت به سمت کوه‌های سيرا مائسترا به آن‌ها شد، جان باختند. به گفته فيدل کاسترو، نبرد «با هفت مرد مسلح، که قادر شدند در ۱۸ دسامبر دوباره يکپارچه شوند» از سر گرفته شد. پس از اضافه شدن تعداد بيش‌تری- که به گروه پيوسته بودند- به قايق گرانما، «نيروی کوچکی، کم‌تر از ۱۸ عضو اعزامی و تعدادی از دهقانان جوان اهل سيرا در ۱۷ و ۲۲ ژانويه ۱۹۵۷ به نخستين پيروزی‌ها دست يافتند.» به خاطر همين قهرمانی و برخورد متهورانه و بی‌مهابا، حتا در مواجهه با سخت‌ترين سرکوب است که، فيدل کاسترو به خاطر ربودن پيروزی از کام شکست، معروف شد.

گرچه چريک‌های روستايی و جنبش ۲۶ ژوئيه در سيرا مائسترا تحت رهبری فيدل کاسترو از نظر نظامی و سياسی تعيين کننده بودند، جنبش در هاوانا و سراسر جزيره نيز هزاران پيکارگر و هوادار شهری داشت که به طور زيرزمينی در مقاومت مسلحانه شهری، در سنديکاها و در بسياری از سازمان‌های ديگر مانند «مقاومت مدنی» (Resistencia Civica) که هزاران نفر از اعضای حرفه‌های ليبرالی مانند وکلای دادگستری، پزشکان، مهندسان و استادان مخالف باتيستا را گرد آورده بود، فعاليت می‌کردند. فعالين و رزمندگان گروه‌های ديگر مانند «رهبری انقلاب» (Directorio Revolucionario) و حزب کمونيست- «حزب سوسياليت مردمی» (Partido Socialista Popular)- با انقلابيون همکاری می‌کردند. حضور حزب کمونيست را نمی‌توان ناديده گرفت؛ گرچه تا اواسط سال ۱۹۵۸ مستقيماً در انقلاب شرکت نداشت. حزب کمونيست بخش‌های بزرگی از پرولتاريا را متشکل کرده بود و انديشه‌های مارکسيستی و لنينيستی را از دهه ۱۹۲۰ در ميان روشنفکران اشاعه می‌داد. بنابراين، آشکار است که کل کشور در فاصله ۱۹۵۵ تا سقوط باتيستا در ژانويه ۱۹۵۹ در ناآرامی انقلابی به سر می‌برد.

با خروج شتابان باتيستا در ساعات اوليه نخستين روز سال و ورود ظفرمند «ريش‌دار‌ها» به هاوانا و سانتياگو، احساسات شادی فوق‌العاده‌ای کشور را فرا گرفت. در هفته‌ها و ماه‌های بعد، با تحکيم رژيم جديد و بهمنی از فرمان‌ها از طرف دولت انقلابی که در تمام جوانب حيات اجتماعی تغيير ايجاد می‌کرد، روشن شد که آن يک وضعيت بی‌سابقه در تاريخ کوبا و آمريکای لاتين است. در سطح محلی، مردم به دست گرفتن کنترل محلات و محل‌های کار را آغاز کردند و شوراهای شهر موقت انقلابی جايگزين نمايندگان ديکتاتوری شد. با سقوط ارتش و پليس باتيستا و تصفيه هواداران باتيستا از ادارات، ماشين دولتی شروع به دگرگون شدن کرد.

در نه ماه اول سال ۱۹۵۹، حدود ۱٫۵۰۰ فرمان و قانون صادر شد. «دولت فرمان تصفيه عوامل باتيستا، کاهش اجباری اجاره‌های شهری، کاهش نرخ تلفن- و موقعی که شرکت تلفن متعلق به ايالات متحده از انجام آن امتناع کرد- فرمان مداخله داخلی در شرکت تلفن، کاهش نرخ برق، افزايش دستمزدها برای کارگران کم‌درآمد، و اولين قانون اصلاحات ارضی را صادر کرد. وزارت امور خارجه ايالات متحده اين اقدامات را محکوم کرد، اما کوبا در پاسخ هر نوع مداخله در امور داخلی کشور را رد کرد و به اصلاحات بيش‌تر ادامه داد. از اوت ۱۹۵۹ به بعد، حملات مسلحانه به کوبا، که از طرف تبعيديان مستقر در فلوريدا و با اطلاع مقامات ايالات متحده صورت می‌گرفت، شروع شد؛ در پنجم سپتامبر، سفير ايالات متحده، به عنوان ابراز عدم رضايت واشنگتن از اصلاحات ارضی و اقدامات تأثيرگذار بر شرکت‌های تلفن و برق برای مدت پانزده روز فرا خوانده شد؛ در ۲۱ اکتبر، يک فراری نيروی هوايی کوبا بر فراز هاوانا پرواز کرد و اعلاميه و بمب‌های آتش‌زا فرو ريخت، و در خود هاوانا تروريست‌های ضدانقلابی بمب‌گذاری کرده و مردم را در ايستگاه‌های اتوبوس به رگبار مسلسل بستند؛ و فيدل کاسترو در پاسخ تشکيل ميليشای مسلح خلق را اعلام کرد. اين روند عمل متقابل به مصادره پالايشگاه‌های نفت استاندارد اويل، تگزاکو و شل از طرف کوبا در ژوئن- ژوئيه ۱۹۶۰، به تصميم ايالات متحده به کاهش سهميه واردات شکر از کوبا، و به مصادره يک‌سری از شرکت‌های صنعتی خارجی در اوت از طرف کوبا منتهی شد، تا اين‌که در اکتبر باقی دارايی‌های ايالات متحده ملی شدند و واشنگتن محاصره تجاری بر کوبا را تحميل کرد، که کمی بعد به يک محاصره اقتصادی کامل که تاکنون ادامه دارد، مبدل شد.»

در آوريل ۱۹۶۱، زمانی که مداخله مسلحانه ناگزير در خليج خوک‌ها اتفاق افتاد- تجاوزی با ۱٫۶۰۰ ضدانقلابی تحت‌الحمايه سيا- با حضور نيروی دريايی ايالات متحده در خارج از مرز آبی کوبا- کوبايی‌ها مقاومت کردند و طی يک عمل انقلابی که تأييد و تحسين کل آمريکای لاتين را برانگيخت، متجاوزين را شکست دادند. در اين لحظه بود که فيدل کاسترو، پس از دو سال و سه ماه در قدرت، ماهيت سوسياليستی انقلاب را اعلام کرد. تا آن نقطه زمانی، انقلاب که کار فيدل کاسترو و جنبش ۲۶ ژوئيه بود، حداقل از نظر برنامه و دکترين سيستماتيک، يک جنبش وسيع، ملی- دمکراتيک و ضدامپرياليستی باقی ماند. (گرچه تعداد چشم‌گيری از رزمندگان آن با اين يا آن برداشت از ايدئولوژی سوسياليستی آشنا بودند)

کوبای بی‌باک
مسأله سوسياليسم در عمل در فاصله ژوئن ۱۹۶۰ و آوريل ۱۹۶۱ حل شد. در مسير اين عمل، يک بيانيه ايدئولوژيک کليدی- اولين بيانيه هاوانا- از طرف مجلس توده‌ای متشکل از بيش از يک ميليون مردمی که در ميدان بزرگ انقلاب (Plaza de la revolucion) در ۲ سپتامبر ۱۹۶۰ گرد آمده بودند، تصويب شد. گرچه آن آشکارا سوسياليستی نبود، اما يک اعلاميه ضدامپرياليستی پيکارگر بود که مداخله ايالات متحده در سراسر آمريکای لاتين را محکوم، و به نام مردم کوبا از انقلاب دفاع می‌کرد.

«اين مجمع عمومی ملی مردم کوبا اعتقاد خود را اعلام کرد که دمکراسی نمی‌تواند فقط از يک رأی انتخاباتی- که تقريباً هميشه دروغين است و از طرف زمين‌داران بزرگ و سياستمداران حرفه‌ای اداره می‌شود-  تشکيل گردد، بلکه متشکل از حقوق شهروندان برای تصميم‌گيری دربارۀ سرنوشت خودشان است- کاری که مردم اکنون در اين مجمع انجام می‌دهند. به علاوه، دمکراسی در آمريکای لاتين تنها موقعی وجود خواهد داشت که مردم واقعاً آزادی انتخاب داشته باشند، موقعی که مردم فروتن از طريق گرسنگی، نابرابری اجتماعی، بی‌سوادی و نظام‌های قضايی به حقيرترين ناتوانی تنزل داده نشوند. به طور خلاصه، مجمع عمومی ملی مردم کوبا در مقابل آمريکا [حقوق مردم را به شرح زير] اعلام می‌دارد:

حق دهقانان به زمين؛

حق کارگران به ثمرۀ کار خودشان؛

حق کودکان به آموزش؛

حق بيماران به مراقبت درمانی و بيمارستان؛

حق جوانان به کار؛

حق دانشجويان به آموزش رايگان، تجربی و علمی؛

حق سياه‌پوستان و سرخ‌پوستان به «حرمت کامل انسان»؛

حق زنان به برابری مدنی، اجتماعی و سياسی؛

حق سالمندان به پيری تأمين شده؛

حق روشنفکران، هنرمندان و دانشمندان برای نبرد، با کار خود برای يک جهان بهتر؛

حق دولت‌ها برای ملی کردن انحصارات امپرياليستی، برای نجات ثروت و منابع ملی خود؛

حق ملت‌ها به مبادلات آزادانه بازرگانی با تمام خلق‌های جهان؛

حق ملت‌ها به حاکميت کامل خود؛

حق ملت‌ها برای تبديل پادگان‌ها به مدارس، و مسلح کردن کارگران، دهقانان، دانشجويان، روشنفکران، سياه‌پوستان، سرخ‌پوستان، زنان، جوانان و سالمندان، مردم تحت ستم و تحت استثمار خود، برای اين‌که بتوانند از خود، از حقوق خود و از سرنوشت خود دفاع کنند.»

دانستن اين نکته مهم است که خصومت ايالات متحده موقعی که انقلاب سوسياليستی اعلام شد آغاز نگرديد، بلکه از ابتدا وجود داشت. در سال ۱۸۲۳ جان کوئينسی آدامز، وزير امور خارجه اعلام کرده بود که با گذر زمان کوبا مانند يک سيب رسيده به دامن ايالات متحده خواهد افتاد. حتا در اول ژانويه ۱۹۵۹، زمانی که باتيستا تازه فرار کرده بود و انقلابيون کنترل سانتياگو را در دست داشتند و به سوی هاوانا در حرکت بودند، ايالات متحده از يک کودتای نافرجام از طرف ژنرال کانتيلو برای جلوگيری از به قدرت رسيدن فيدل کاسترو و جنبش ۲۶ ژوئيه حمايت کرد؛ کودتا شکست خورد چون فيدل کاسترو فوراً دعوت به يک اعتصاب سراسری کرد و فرامين خود را برای حرکت به طرف پايتخت به کاميلو سينفوگوس و چه گوارا ابلاغ کرد. بعداً معلوم شد که نقشه‌های يک تجاوز ضدانقلابی، که در آوريل ۱۹۶۱ در خليج خوک‌ها عملی شد، در واقع در ماه مه ۱۹۵۹ ريخته شده بود. «قانون اصلاحات ارضی در ۱۷ مه ۱۹۵۹ به امضاء رسيد و درست دو روز بعد پرزيدنت آيزنهاور نقشه پلوتو (Pluto Plan) را، که هدفش بی‌ثبات کردن کوبا بود، امضاء کرد. «پلوتو» اسم رمز سيا برای يک برنامه همه‌جانبه خرابکاری بود که به تجاوز خليج خوک‌ها انجاميد.» همه اين‌ها ثابت می‌کند که ايالات متحده هميشه چشم به کوبا داشته و می‌خواسته آن را به يکی از ستاره‌های پرچم خود بدل کند، اما کوبا خاری در پهلوی آن شده است.

ايالات متحده، علی‌رغم شکست‌های متعدد و مستمر آن در به انقياد کشيدن کوبا، هم‌چنان به تلاش‌های خود ادامه می‌دهد. ايالات متحده که می‌خواست کوبا را منزوی کند اکنون خودش در جهان منزوی است. ايالات متحده پس از سقوط اتحاد شوروی و ديگر کشورهای سوسياليستی در اروپای شرقی انتظار داشت که کوبای سوسياليستی سقوط کند. ايالات متحده انتظار داشت که پس از متلاشی شدن اتحاد شوروی، کوبا زير سنگينی محاصره اقتصادی فرو بپاشد. کوبا از آنچه که دورۀ ويژه ناميده می‌شود، با موفقيت بيرون آمد. ايالات متحده انتظار داشت پس از آن‌که فيدل کاسترو بيمار شد و تمام مسؤوليت‌های رسمی خود را واگذار کرد، کوبا سقوط کند. حتا اکنون انتظار دارد کوبا سقوط کند، و اميدهای خود را برتر از تجربه قرار داده و حاضر نيست بياموزد و از جاه‌طلبی‌های سلطه‌طلبانه امپرياليستی خود دست بردارد.

همان‌طور که تاريخ به دفعات و به کرّات ثابت کرده است، کوبای سوسياليستی در مقابل تمام اين حملات ايستاد و از آزادی، حاکميت و سوسياليسم خود دفاع کرد. کنگره ششم حزب کمونيست کوبا که اخيراً برگزار شد و برنامه‌هايی که برای تقويت و مستحکم کردن بيش‌تر سوسياليسم در کوبا تدوين نمود، انتظار می‌رود کشور را با افزايش نيروی آن به آينده هدايت کند. در تجديد همبستگی خود بياييد يک‌صدا بگوييم: “Hasta la victoria siempre” (تا پيروزی نهايی!)