تاریخی, سرتیتر

نقد اقتصاد سیاسی مواجهه‌ی چپ با جنبش سبز

Jonbeshsabz_prosse.jpg

نقد اقتصاد سیاسی مواجهه‌ی چپ با جنبش سبز

همراه با تحلیل انتخابات ۹۲ و انتخابات مجلس ۹۴

منتشر شده توسط گروه پروسه

جزوه‌ی حاضر شامل ۴ مقاله است که در فاصلهی زمانی شهریور ۱۳۹۳ تا آذرماه ۱۳۹۴ نگاشته شدهاند. آنچه این ۴ مقالهی مستقل از یکدیگر را در قالب این جزوه کنار هم نشانده است، همان‌طور که از عنوان جزوه پیداست تمرکز بر دو موضوع «نسبت کنشگران چپ با جنبش سبز» و «تعیین تکلیف با اصلاح‌طلبان و مسئلهی انتخابات در ایران» است. البته فارغ از تمرکز موضوعی ۴ مقالهی این جزوه بر موارد مذکور، آنچه سبب پیوند آنها با یکدیگر است، بهرهگیری از تحلیل طبقاتی و محوریت وضعیت سرمایهداری نئولیبرال در ایران برای توضیح و تبیین موضوعهاست.

مقالهی «چپ و مسئلهی گذار از سرمایهداری در ایران» میکوشد با نگاهی به آرای «سعید رهنما» در خصوص مسئلهی گذار از سرمایهداری، مواجههی کنشگران چپ ایران را با چنین صورت‌مسئله‌ای از خلال صفبندیهای ایشان در جریان فراز و فرود جنبش سبز، پروبلماتیک کند. در این مقاله بیش از آنکه بدیل و به اصطلاح «چه باید کرد؟»ی برای صورت‌مسئله‌ی مطروحه ارائه گردد، سعی شده تا با طرح پرسشهایی، منبعث از چالشهای نظری و عملیای که به اعتبار جنبش سبز متوجه چپ شد، بحث «چه باید کرد؟» هرچه بیشتر جلوهی انضمامی به خود بگیرد.

در مقالهی «پیام موسوی و شادی چپهای سبز»، همان‌طور که از عنوان آن پیداست، سعی شده است به بهانهی آخرین پیامی که از «میرحسین موسوی» در حصر منتشر شد و شعف آن دسته از کنشگرانی که در عین چپ دانستن خود همچنان تعلق خاطر فراوان به جنبش سبز و شخص موسوی دارند، بر بحرانی که میتوان به آن نام «هژمونی منش تودهای- اکثریتی در چپ ایران» داد، دست گذاشته شود و تناقضات چنین گفتمانی نشان داده شود.

مقالهی «چگونه سبزها در تحلیل انتخابات معجزه میکنند» برخلاف دو مقالهی قبلی، مشخصاً بر مسئلهی چگونگی تحلیل نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۹۲ تمرکز میکند و میکوشد تا پاشنهی آشیلِ رویکردی را که معتقد است «حضور گسترده در انتخابات ایران احتمال تقلب را کم و آن را به ساز و کاری کارآمد برای تغییر مناسبات سیاسی و اجتماعی بدل میکند»، آشکار سازد. در این مقاله با نقد یکی از منسجمترین تحلیلهای جامعهشناسانه از نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۹۲ که مبتنی بر رویکرد مذکور است، چرایی ضرورت تحریم هر نوع انتخابات در ایران تا زمان قوام جامعهی مدنی، تبیین میشود. شاید بتوان گفت مخاطب این مقاله صرفاً چپ نیست و دایرهی وسیعتری از کنشگران مدنی را در بر میگیرد؛ کنشگرانی که البته سودای قدرت دولتی نداشته و تغییرات بنیادی و ماندگار در جامعه را مدنظر دارند.

و در آخر، مقالهی «جنبش نئولیبرال سبز» که با تأکید بر صحبتهای «آصف بیات»، پژوهشگر برجسته و شناخته‌شده‌ی حوزهی جنبشهای اجتماعی از خلال مصاحبهی نشریهی اندیشهی پویا با وی، به فقدان طرح مطالبهی عدالت اجتماعی و برابری در جنبش سبز و نتایج سیاسی و اجتماعی این فقدان میپردازد. همچنین نشان داده میشود چرا با نگریستن از منظر «بحرانزایی نئولیبرالیسم» به مناسبات سیاسی و اجتماعی جامعهی ایران، ضرورتهای به اصطلاح ناگزیر انتخاباتی برگزیدن از میان اصلاح‌طلبان، اعتدال‌گرایان یا اصول‌گرایان میانهرو، کاذب است و به تشدید بحران میانجامد.

بدیهی است که دلالت معنایی چپ در این جزوه، گسترهی وسیعی را در بر میگیرد که صرفاً شامل کمونیستهای انقلابی نمیشود، چرا که به زعم نگارنده بخشهای وسیعی از کنشگران چپی که فعالیتشان معطوف به جامعهی ایران است، علی‌رغم اختلافهای جدی نظری- تحلیلیای که دارند، در پراکسیس تا اندازهی زیادی ادامه‌دهنده‌ی راه و روش «حزب توده»اند. به این معنا یکی کردن طیفهای مختلف چپ زیر یک عنوان واحد [یعنی چپ] در ایران بیش از آنکه ناظر بر اشتراک ایشان در مخالفت با سرمایهداری و دفاع از فرودستان باشد، ناظر بر جاری و ساری بودن منش تودهای در پراتیکشان است.

مشکل آن‌جاست که «حزب توده» در ایران همواره یا غرق در ستایش بوده است یا نفرین و دشنام؛ این وسط، راه و روش این حزب آن‌چنان‌که باید به تیغ تیز یک نقد مارکسی سپرده نشده است. مسئله فقط این نیست که ما با سایهگستری منش تودهای در پراتیک چپ ایران روبه‌روییم، بلکه این راستترین گرایش مجموعهی چپ ایران در تولید ضد چپروانهی (بیماری کودکی) خود، نیز نقش ایفا میکند و لذا چرخهی معیوبی را شکل میدهد که پژوهش، پرسش و نبرد برای تغییر به شکلی توأمان، همواره غایب بزرگ پراتیک مجموعهی چپ ایران بوده و هست.

امید است این جزوه بتواند دست‌کم در حد طرح مسئله، گامی هرچند کوچک در راستای اعتلای کمونیسم انقلابی در ایران برداشته باشد.

برای دریافت کتاب اینجا را کلیک کنید