سرتیتر

فقط جنبش شورائی سرمایه ستیز کارگران قادر به حل مشکل محیط زیست است

umwelt_008

در حالی که بخش اعظم تئوریسیسن های چپ بدون داشتن هیچ دید انتقادی به روابط تولید سرمایه داری به چانه زدن با احزاب و قدرت های حاکمه بر سر این یا آن رفرم و یا شرکت در حاکمیت دولتی سرمایه مشغولند. در شرائطی  که این متفکران مدعی منجی بشریت مسائل محیط زیستی را موردی از موارد کار احزاب بورژوایی سبز می دانند، نقد ضد سرمایه داری و پرولتاریایی مسائل محیط زیستی نیز هر چند اندک و لاک پشتی راه خود را به فضای زندگی و اعتراض و پیکار باز می کند. پایه های نظری این نقد شناخت مارکسی سرمایه و نقد مارکسی اقتصاد سیاسی بورژوازی است. به محض آن که ما نگرش مادی مارکس را بیشتر دنبال کنیم و به عرصه محیط زیست بسط دهیم تصویر واقعی انقلاب پرولتری، بزرگترین و عظیم ترین انقلاب اجتماعی بشر در تاریخ نیز برای ما روشن تر خواهد شد. نکته بسیار مهمی در مورد این انقلاب یا پویه دگرگونی نظم تولید سرمایه داری تا امروز نادیده گرفته شده است و آن این که در شرایط کنونی هیچ جنبش کارگری بدون تاکید و روشن کردن ابعاد فجایع زیست محیطی سرمایه داری و آنچه سرمایه  با محیط زیست و طبیعت انسان می کند مسلماً جنبش جامعی نخواهد بود. بررسی دقیق تر نشان می دهد که شیوه تولید سرمایه داری در همه حوزه های تولید بعد جدیدی به ابعاد غیر انسانی این مناسبات افزوده است. افشای این بعد نه تنها ضربه محکمی بر طرفداران علنی سرمایه داری است، بلکه دست احزاب سبز و گروه های چپ را که قصد دارند با ابزار کنترل دولتی و سحر کلمات «رشد پایدار سرمایه داری» دستی به روی آن کشند نیز رو می کند. از نگاه مارکسی کل تخریبات محیط زیستی محصول مستقیم سرمایه داری است و هر میزان چالش آن ها در گرو پیکار واقعی علیه اساس این نظام است. کندوکاو ضد سرمایه داری ماجرا مشعل روشنی بخشی است که از یک سوی حوزه دیگری از بشرستیزانه ترین و جنایتکارانه ترین حوزه های تعرض و تهاجم سرمایه علیه هستی انسان را پیش روی ما قرار می دهد و از سوی دیگر مبرمیت هر چه بیشتر نیاز به گسترش پیکار علیه سرمایه در این حوزه ها را مؤکد می سازد. در این جا باید به این امر توجه اکید داشت که آگاهی کمونیستی مبنای این نقد و تحلیل مشتی کشفیات علمی، آموزش های آکادمیک یا حاصل تتبعات عقلی نیست. بلکه دقیقاً فریاد اعتراض آگاه طبقه کارگر علیه جنایاتی است که سرمایه لحظه به لحظه بر سر او آوار کرده است و هر روز می کند. این آگاهی را فقط در جنبش پرولتاریا علیه سرمایه و برای محو بردگی مزدی می توان مشاهده نمود، علمی نیست که در دانشگاهها آموخته شود. این درست بعکس روند کار و تفکر بورژوائی احزاب و گروه های محیط زیستی است که تلاش دارند بر اساس اثبات درستی و علمی مواضع خود در قبال تخریبات محیط زیستی عمل کنند اما علم نیز خارج از روابط تولیدی مسلط قرار ندارد، از سرشتی بیطرف بر خوردار نیست بلکه در خدمت سرمایه و در شکل انیستیتو ها وسازمان های پژوهشی در مقابل کارگران قرار دارد، دائما زندگی کارگران را آماج تاخت وتاز قرار می دهد. بسیار بدیهی است که علم هنگامی که کارگران سرنوشت خود را از دست سرمایه خارج کنند و خرید و فروش نیروی کار را ملغی نمایند به تمام و کمال سلاح بهبود هر چه بیشتر زندگی آنها خواهد بود. اما اکنون بدبختانه در دست سرمایه است و نقش خود را در تعمیق استثمار و بی حقوقی و حقارت هر چه بیشتر کارگران، تخریب زندگی ، محیط طبیعی و خوار شدن آنها به نمایش می گذارد. اگر شما سازمانی از برجسته ترین اندیشمندان در تمامی رشته های تکنیک، اکولوژی و زیست شناسی ، پزشکی ، جامعه شناسی و سایر علوم تشکیل دهید و همه این ها مظهر عالی عزم جزم و اراده مصمم باشند که مثلاً این یا آن مشکل زندگی بشر را در چهارچوب مناسبات موجود به چالش بکشند!! در شرائطی که روابط تولید مسلط مناسبات کار مزدی است همگی قطعاً آن خواهند کرد که نیاز سودآوری سرمایه است و به همین خاطر صرفاً مشکلی بر مشکلات انسان ها خواهند افزود. مگر هم اکنون طبقه سرمایه دار و تمامی دستگاه های آن اعم از دولتی، انستیتوها، دانشگاه ها، موسسات تولیدی، توزیع، تبلیغاتی و غیره با هدف افزایش روند انباشت سرمایه و جلوگیری از کاهش سقوط نرخ سود با بیشترین شتاب پیش نمی تازند، چگونه است که با وجود دنیائی از مؤسسات موسوم به نهادهای بهبود محیط زیست باز هم لحظه، به لحظه آلودگی ها و تخریبات و فاجعه های زیست محیطی افزون تر و دهشتناک تر می گردد. پاسخ روشن است. تا سرمایه داری هست این فاجعه ها هم وجود خواهند داشت و هم گسترده و گسترده تر خواهند شد. یک سؤال مهم این است که.چه ضرورتی باعث طرح این نکات در این جا می گردد. حتماً عده ای خواهند گفت کارگری که حداقل نان و آب و دارو و پوشاک و دکتر و سرپناه ندارد، بحث در باره محیط زیست برایش بی معنی است!!! دردهای واقعی طبقه کارگر مهلک تر از آن است که به او فرصت فکر در این زمینه را دهند. در اینکه دردها و رنجها و مصائب و سیه روزی های طبقه کارگر فاقد هیچ مرز و محدوده ای است جای هیچ حرفی نیست. اما سرمایه فقط کارگر را گرسنه و برهنه و بی سرپناه و آواره و بی دارو نمی سازد. در تمامی عرصه ها و از همه مجاری هستی، از جمله و به صورت بسیار فاجعه باری در حوزه محیط زیست هم او را آماج وحشیانه ترین تهاجمات قرار می دهد. در این زمینه در نوشته های قبل به اندازه کافی بحث کرده ایم. از این مهم تر کارگران به ویژه در سال های اخیر بسیار خوب نشان داده اند که نسبت به آنچه سرمایه بر سر محیط زندگی آنها آورده و می آورد هیچ بی تفاوت نیستند. آنها کارهائی را انجام می دهند اما این امر بهیج وجه کافی نیست. خصوصا این که آنچه می کنند از سر ضد سرمایه داری و به عنوان صحنه ای از میدان جنگ علیه سرمایه دنبال نمی شود. هم در رابطه با سؤالات بالا، هم اینکه کارگران چه می کنند و چه می توانند بکنند باید صحبت کرد. از آنچه در پاریس رخ داد شروع کنیم.

در کنفرانس محیط زیست در پاریس سران بیش از 150دولت سرمایه داری در 30 نوامبر 2015 به دور هم جمع شدند تا با سخنرانی های پر طمطراق و صدور آفیش های پرفریب، زشت ترین دروغ ها را در لفاف تصمیم برای مقابله با گرمایش زمین!!! تحویل کارگران دنیا دهند، همزمان در دور اول انتخابات محلی که در سراسر فرانسه انجام گردید، حزب راستگرای «جبهه ملی» در 8 منطقه اکثریت را بدست آورد. خبرنگاران در مورد این انتخابات و نتایج آن چنین نوشتند:

«ولی اگر پیروزی خانم لوپن را تنها به وحشت از تروریسم نسبت دهیم مرتکب اشتباه شده‌ایم. حزب او در چهار سال گذشته مدام در حال پیشرفت بوده. نباید فراموش کرد که مسائل اقتصادی و اجتماعی به همان میزان برای رای ‌دهندگان اهمیت دارند که مسائل امنیتی. اخبار مربوط به جدیدترین آمار بیکاری در شلوغی حمله‌ها گم شد و خیلی به گوش نرسید. تعداد بیکاران، بعد از مدت کوتاهی که ثابت مانده بود، بار دیگر دارد زیاد می‌شود. در نظر خیلی از رای‌دهندگان، راه ‌حل‌هایی که دو حزب اصلی ارائه می‌کنند هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند.».

دو جریان در فرانسه همزمان اتفاق افتاد. توده های کارگر این کشور خسته و عاصی از فشار بیکاری و فقر و بدبختی به جای اینکه ریشه های واقعی این وضعیت و راه درست و اساسی پیکار علیه مصیبت های روز را جستجو کنند، خیلی راحت برای حل آنها دست به دامن هارترین و فاشیستی ترین بخش بورژوازی گردیدند. همزمان به نمایندگان بورژوازی جهانی اجازه دادند تا با عربده هائی که گوش جهانیان را کر می کرد از حل مشکلات زیست محیطی بگویند و به تمامی عوامفریبی ها در این گذر دست بزنند. گویا این ارواح نا پیدایند که جهان را از کثافت، سموم، دود و دم و گند و دهشت سرمایه پر کرده اند. طبقه کارگر فرانسه نه تنها تمامی تاریخ گذشته خود را فراموش کرده است بلکه با خواری و خفت تمام آلت دست سخیف ترین و ددمنش ترین دشمن طبقاتی خود گردیده است.

مارکس در«نبردهای طبقاتی در فرانسه» در 1850 یعنی بیش از 150 سال پیش در مورد طبقه کارگر فرانسه چنین گفت: «پرولتاریا با دیکته کردن جمهوری به حکومت موقت و از خلال آن به تمامی فرانسه یک باره خود را به عنوان حزبی خود فرمان در ردیف نخست صحنه سیاسی قرار می داد، اما با این کار، در ضمن تمامی فرانسه بورژوا را به چالش می طلبید. آن چه پرولتاریا به دست آورد فقط زمینه ای بود برای رهایی انقلابی خودش، ولی این به هیچ وجه خود آن رهایی نبود» و در مورد بیکاری که یکی از مسائل اساسی کارگران بود مارکس نوشت: « یکی از کارگران… دیکته کننده فرمانی بود که حکومت موقت که هنوز ساعاتی از تشکیل شدن آن نمی گذشت، طی آن هستی کارگران را، بر مبنای کار، تضمین می کرد و متعهد می شد که برای همه ی شهروندان کار فراهم کند و مانند این ها». این وضعیت طبقه کارگر فرانسه در آن دوران بود و اکنون متاسفانه همین طبقه با وجود حداقل 150 سال تجربه در مقابله با بورژوازی و به وجود آوردن حماسه هایی نظیر کمون پاریس با ندای راست ترین نیروهای اهریمنی سرمایه بالا و پائین می گردد. چرا چنین است!، چگونه چنین تفاوت فاحشی در رفتار طبقه کارگر بر سر مسائل مشابه در دو مقطع زمانی متفاوت به وجود آمده است؟ جواب صریح و ساده شاید این باشد که طبقه کارگر اکنون و از مدت ها پیش دنباله رو بورژوازی است. اما این فقط صورت مسأله است و نه جواب آن. با این وجود چگونگی طرح مسئله نحوه راه حل آن نیز هست، (نقل به مضمون از نوشته مارکس «درباره مسئله یهود») نقد درست مسائل محیط زیستی در روابط تولید سرمایه داری شیوه راه حل پرولتاریا برای حل این مسائل نیز هست. به همین دلیل مبحث تازه ای که در این جا باز می کنیم برخورد به تمامی محافل، افراد و گروه های سیاسی و اجتماعی نه فقط در مورد  مجرد مسائل محیط زیست بلکه مواضع طبقاتی آن ها در این راستا نیز هست. مشکلات محیط زیستی بخشی جدائی ناپذیر از عرصه های زندگی انسان در جامعه سرمایه داری و در نتیجه موضوعی جدا نشدنی از جنبش رهایی بخش طبقه کارگر است. حرف ما این است که چرا و چه گونه طبقه کارگر در جهان به چنین وضع اسفناکی دچار آمده است و در این زمینه چه باید بکند.

به کنفرانس پاریس اشاره کردیم که یکی از دهها تجمع سران دولت های سرمایه و متخصصین رنگارنگ آن در سه دهه اخیر بر سر مسائل محیط زیستی بوده است. برای این که به بحث اصلی یعنی مبارزه طبقه کارگر، مواضع سیاسی و طبقاتی نیروهای اجتماعی مورد نظر بپردازیم، مجبوریم بحث کنونی را بسیار کوتاه کنیم. ارقام و اطلاعات منتشر شده از جانب سازمان های سرمایه نشان می دهد که افزایش سالانه گاز کربنیک روند صعودی داشته و فقط بحران سال 2008 سرمایه جهانی با کاهش این گاز قرین بوده است. هم اکنون جهت کنترل افزایش بیش از دو درجه حرارت زمین، بیش از نیمی از بودجه تعیین شده در مورد گاز کربنیک مصرف شده است. حتی اگر اکنون شروعی برای کاهش استفاده از سوخت های فسیلی باشد می بایست تا سال 2030 استفاده از این سوخت ها پایان یابد. در غیر این صورت سناریوی افزایش 4 درجه حرارت (scenario RPC8.5) تا سال 2100 سناریوی واقعی خواهد بود. اما آیا دولت های سرمایه واقعا نگران سرنوشت توده های کارگرند که این طور سراسیمه دور هم جمع می شوند و بعد از قول و قرار های تکراری باز همان آش و همان کاسه است. باز هم سرمایه با بیشترین تاخت و تاز به تخریبات محیط زیستی ادامه می دهد. آیا این ها نگران پیامد های انسانی این تخریبات هستند. پیامد هایی که از هم اکنون بوضوح قابل احساس است. بخشهایی از جهان، سواحل رود خانه ها و دریاها که صدها میلیون کارگر فقیر در آنها زندگی می کنند به زیر آب خواهد رفت و این پایان زندگی این جمعیت عظیم نفرین شده جهنم سرمایه داری خواهد بود. تا قبل از این فاجعه توده های کارگر ساکن این مناطق هزاران بار در معرض سیل، انواع فاجعه های جوی و دریایی خانمان برانداز و طوفان های شدید قرار خواهند گرفت. کمترین افزایش درجه حرارت کره زمین به جاری شدن سیلابها و حوادثی می انجامد که بیخانمانی، گرسنگی، فقر، فلاکت، نابودی و سیه روزی صدها میلیون کارگر را به دنبال دارد. کارگران فقیر مناطق دارای امکانات زیستی اندک، بیشتر از همه در معرض صدمات ناشی از افزایش درجه حرارت زمین هستند. گرما، خشکسالی، سیل و امراض ناشی از آنها همراه با کمبود فاحش آب آشامیدنی، کل زندگی توده های کارگر این نواحی را به شدت تهدید می کند. در آستانه کنفرانس پاریس یونیسف (مثلاً بخش کودکان سازمان ملل) گزارشی منتشر نمود. به موجب این سند حدود 690 میلیون کودک به دلیل تغییرات اقلیمی در معرض بیماری، فقر و حتی مرگ قرار دارند. حدود 530 میلیون کودک مقیم کشورهایی هستند که دائما با سیلاب های توام با فجایع انسانی و طبیعی مواجهند. اغلب این کشورها در آسیا واقع شده‌اند. 160 میلیون کودک هم در مناطقی از آفریقا زندگی می ‌کنند که دائما در معرض خشکسالی هستند. نیکلاس ریس، از نویسندگان تحقیق یاد شده می ‌گوید: افزایش گرمای زمین پدیده‌ ای مانند گردباد، سیل و خشکسالی را شدت بیشتری می بخشد و افزایش مالاریا، اسهال، بیماری‌های ریوی و سوء تغذیه از پیامدهای آنست. کودکان بیش از سایرین در معرض این آسیب‌ها و بیماری‌ها هستند و مرگ و میر آنها بسیار بیشتر خواهد شد. در همین حال بنا بر پژوهش تازه دفتر مقابله با آفات طبیعی سازمان ملل، بیش از 90 % سوانح و حوادث طبیعی در 20 سال گذشته شامل سیل، طوفان، گرما و خشکسالی و حوادث مشابه ناشی از تغییرات جوی کره زمین بوده است. این داده‌ها حکایت از آن دارند که سوانح ناشی از تغییرات هوائی در 20 سال گذشته به مرگ دستکم 600 هزار نفر در جهان انجامیده است. 4 میلیارد نفر دیگر نیز یا مجروح شده ‌اند یا خانه و کاشانه خود را از دست داده‌اند. این پژوهش می‌گوید که در فاصله 2005 تا 2014 سالانه به طور متوسط 335 فاجعه طبیعی در گوشه و کنار جهان اتفاق افتاده که از افزایش 14 درصدی نسبت به فاصله زمانی میان 1995 تا 2004 حکایت دارد. این رقم دو برابر فجایع طبیعی در سال ‌های منتهی به 1995 است. اگر چنین است که آن ها به سرنوشت بشر فکر می کنند!!! پس چه گونه است که در طول مدت سه دهه با تشکیل کنفرانس ها ی متعدد و با وجود تمامی اطلاعاتی که انواع سازمان های تحقیقاتی شان در اختیار مسئولین سرمایه می گذارند هیچ قدمی به جلو گذارده نمی شود. واقعیت این است که هر گام چالش مشکلات زیست محیطی در گرو تعرضی بنیادی به وجود سرمایه داری است و قرار نیست که دولت های سرمایه اهل چالش این نظام باشند!!! . کافی است به گزارش ناسا (NASA) سازمان هواشناسی امریکا که در آگوست همین سال و قبل از کنفرانس پاریس منتشر شد و سناریوی 2 درجه افزایش حرارت زمین را پایان یافته اعلام نمود، نگاهی انداخت که در آن (Michael Frailis)، رئیس بخش تحقیقاتی زمین‌شناسی در آژانس فضایی ناسا ادامه این روند را تهدیدی می‌داند برای زیر آب رفتن مناطق کم‌ ارتفاعی مانند ایالت فلوریدای آمریکا، شهرهای جزیره‌ای و بزرگی مانند توکیو و سنگاپور. ویا درست بعد از پایان کنفرانس پاریس همین سازمان ملی هوانوردی و فضایی آمریکا (ناسا) شامگاه چهارشنبه (16 دسامبر/ 25 آذر) اعلام کرد که تغییرات اقلیمی، دریاچه‌های جهان را به سرعت گرم می کند. براساس این گزارش، دریاچه‌های جهان در 25 سال گذشته هر ده سال 0.34 درجه سانتیگراد گرم‌ تر شده‌اند و این سرعت، از آهنگ گرم‌ شدن اتمسفر زمین بیشتر است. اما چرا چنین روندی با این سرعت به پیش می تازد زیرا یکی از مهمترین عوامل تغییرات هوایی نوع تولید انرژی است. ما به این مبحث بطور مفصل در کتاب «سرمایه داری و فاجعه آلودگی محیط زیست» پرداخته ایم و اکنون در این جا به خلاصه ای از آن می پردازیم. در طول بیش از 200 سال، نظام سرمایه داری برای تهیه انرژی مورد نیاز چرخه تولید سود و سرمایه به انرژی های فسیلی (نفت، گاز و ذغال سنگ) آویخت و به خاطر ارزان بودن و قابل دسترس بودن آنها سیستمی از ارتباطات و فناوری ها (Energy infrastructure) را ایجاد کرده است. تغییر در این ساختمان و بنیاد نه تنها مستلزم هزینه های گزافی است، بلکه سیستم جایگزین آن باید از حد اکثر اطمینان و تضمین نیز برخوردار باشد.  به عبارت دیگر باید مطمئن و (Robust) باشد. بزرگترین مانع برای تولید انرژی با روش های جبران پذیر (Renewable energy) نه موانع تکنیکی (که در جای خود اهمیت دارد) بلکه هزینه های بسیار سنگینی است که بتواند جایگزین انرژی فسیلی موجود گردد. موانع زیر در مقابل چنین سیستمی قرار دارد:

1. ایجاد سیستم ارتباطی و فناوری انرژی جایگزین مستلزم مصرف میزان زیادی انرژی است که پیامد های محیط زیستی آن از این که هم اکنون شاهد آن هستیم بیشتر خواهد بود زیرا تا زمانی طولانی ما شاهد دو و یا چند سیستم متوازی خواهیم بود..

2. رفع چنین نیازی بطور یقین تمامی مرز های کنترل مصرف انرژی و پیامد های آن را می شکند.

3. تا هنگامی که هزینه تولید انرژی فسیلی با توجه به تکاملی که طی بیش از صد سال گذشته داشته است پائین است و کاهش نیز خواهد یافت و هم چنین دسترسی به منابع جدید این انرژی فسیلی رو به افزون است هیچ انرژی جایگزین قادر به رقابت با آن نیست.1

علاوه بر این، انرژی های جایگزین نظیر انرژی خورشیدی و بادی در نهایت بعنوان تکمیل کننده انرژی اصلی فسیلی است. برای روشن شدن این مسئله به انرژی خورشیدی که توجه بیشتری در سال های اخیر به آن گردیده می پردازیم.

اگر انسان بتواند بخش کوچکی از انرژی که خورشید به زمین می فرستد را به وسیله ای جذب و ذخیره کند هیچ احتیاجی به نوع دیگر انرژی نخواهد داشت اما این راه حلی است که جائی در روابط تولیدی سرمایه داری ندارد (سرمایه به دلایل ذکر شده در بالا هیچگاه نیاز حیاتی انباشت خود را فدای آن چه که برای تأمینش نیاز به هزینه های هنگفت است نخواهد کرد). در عرض 30 دقیقه خورشید حجمی از انرژی به زمین می رساند که به اندازه تمامی آن انرژی است که بر روی زمین تولید می گردد. خورشید در تمامی نقاط زمین در زمان های مختلف و معین وجود دارد و فقط می بایست یک سیستم جهانی و بر نامه ریزی شده تکنیکی و اجتماعی داشت که بدون مانع از آن استفاده کرد، امروز فقط 1% تمامی انرژی تولید شده بر روی زمین خورشیدی است. آلمان در عرض مدت چند سال مقدار انرژی خورشیدی تولید شده را چندین برابر کرده است (که البته این تولید بسیار اندک بوده است ) به یاد داشته باشیم که این کار با سوبسید ها و کمک های عظیم دولتی تولید انرژی از نور خورشید، به وسیله سلول های آفتاب گیری انجام می گیرد که برای ساخت آن ها از فلزات مضری مانند مس، ایندیم، گالیم و سلنیم استفاده می شود. تکنیک تولید انرژی خورشیدی تاریخی به اندازه عمر نظام سرمایه داری دارد. در سال 1873 اولین کالایی که به این وسیله تهیه شد یک روزنامه در اروپا بود و در حدود صد سال پیش اولین سلول های خورشیدی بصورت صنعتی و کالایی تولید شد، اگر این کار یعنی تولید انرزی خورشیدی برای نظام بردگی مزدی مقرون به صرفه و قابل دوام و استمرار بود تا کنون می بایست جای انرژی حاصل از سوخت فسیلی را گرفته باشد، زیرا عمر این دو کالا در تولید صنعتی به اندازه هم است. مشکلات عظیمی بر سر راه تولید کالای دوم وجود داشته است. عدم اطمینان به وجود مداوم نور خورشید در مکان هایی که در آن جا سرمایه داری همه امکانات صنعتی و تکنیکی را داراست بعلاوه ظرفیت و امکان ذخیره انرژی بدست آمده از جمله این موانع بودند. در حالی که انرژی تولید شده با مواد اولیه و کمکی دیگر (سوخت فسیلی) با مانع ویژه ای سوای فقدان یا کمیابی معادن آن ها رو به رو نبود و این هم با پیشرفت تکنیک های دائما پیشرفته هر دوره، معادن و منابع جدیدی کشف و استخراج می گردید و می گردد. در مورد بهره گیری از انرژی خورشیدی در جاهائی مانند مناطق آفریقایی با تعداد ساعات بالای تابش آفتاب و انتقال آن به مراکز تولیدی صنعتی همواره مسائلی نظیر کدام دولت، کدام شرکت و چه میزان هزینه برای شبکه ارتباطات لازم است. بالا بودن ارقام این هزینه ها و مسائل دیگر مورد گفتگو و کشمکش بوده است.

به کنفرانس پاریس باز گردیم که در آن کنترل افزایش 2 درجه ای گرمای زمین تا سال 2050 پیش بینی شده است و این در حالی است که در کنفرانس های یوکوهاما و کپنهاک در سال 2014 که در آن ها پژوهشگران سرمایه تسلط داشتند فقط 5 سال حد نصاب زمانی بود. در آن اجلاس ها گفته می شد که اگر بخواهیم تا 2030 صبر کنیم بسیار مشکل خواهد بود که بتوان مرز 2 درجه افزایش گرما را تا سال 2100 حفظ کرد. شرکت کنندگان در آن کنفرانس ها تصریح داشتند که چاره جویی واقعی در پهنه کنترل گازهای گلخانه ای و جلوگیری از گرمایش زمین موکول به محدود کردن و یا حتی توقف کامل رشد اقتصادی جهان و احاله این رشد به آینده است. کنفرانس پاریس در شرائطی برگزار می شد که افزایش گرمای زمین در قیاس با اواخر قرن نوزده تا یک درجه پیش رفته است. به بیان دیگر نیمی از فاجعه به طور کامل اتفاق افتاده است. در کنفرانس پاریس مانند سایر کنفرانس های مشابه دولت های سرمایه بر سر تقسیم سهم در آلوده سازی ها به چانه زدن ها و باج خواهی از یکدیگر پرداختند. جوامع سرمایه داری را به بلوک ها فقیر و غنی تقسیم کردند تا پایه ای برای باج دادن ها و سکوت یکی در مقابل دیگری باشد. این تقسیم بندی نیز صوری است کشورهایی نظیر هند، نیجریه و بسیاری قدرت های سرمایه ای امریکای لاتین در بلوک فقیران قرار می گیرند و این در حالی است که مثلا هند سومین کشور سرمایه داری جهان از نظر رشد اقتصادی در دهه اخیر است و نیجریه دومین کشور قدرت مند افریقا نه تنها از لحاظ رشد اقتصادی بلکه درآمد سرانه محسوب می گردد. این بخوبی نشان می دهد که کنفرانس ها محافل چانه زدن های بورژوازی، باج دادن های گوناگون آن ها به همدیگر و مسابقه برای مسکوت گذاردن مسئله اصلی یعنی تخریبات آب و هوایی است.

بوق و کرناهای دولت های سرمایه در این مکان ها صرفاً کشیدن پرده بر روی فجایعی است که سرمایه بر سر زندگی بشر آورده است و می آورد.. ما فقط لیست این موارد را که هر یک به جای خود و بطور مفصل تشریح شده است در این جا می آوریم:

1. تغییرات آب و هوایی. 2. کاهش و نابودی حیوانات و گیاهان و جنگل های زمین. 3. گسترش چرخه های تخریب کننده ازت ، فسفر ، مواد و عناصر جدید. 4. اسیدی شدن آب، هوا و خاک. 5. تهی شدن خاک های کشاورزی از مواد غذایی 6. کاهش رو به افزایش آب شرب زمین 7. مصرف رو به افزایش آفت کش ها. 8. مصرف رو به گسترش مواد شیمیایی 9. گسترش فلزات سنگین در محیط زیست.10. گسترش جنگ ها و تخریبات محیط زیستی آن ها 11.افزایش دمای زمین و اثرات مخرب زیست محیطی آن. 12. تغییرات ژنتیکی در گیاهان بمنظور بار آوری کار 13. افزایش و گسترش روزافزون اپیدمی ها، سرطان ها، آلرژی ها و امراض مشکوک. 14. افزایش آلودگی های هوایی و گسترش ریز گردها.

حسن عباسی

دسامبر 2015