پرش به محتوا

کمون پاریس: (بخش 1)

commoune

کمون پاریس: 1871،28,5تا18,3

شرح وقایع تاریخی (بخش 1)

وضعیت اقتصادی واجتماعی فرانسه اواسط قرن 19 (60-1850)

   شکست انقلاب 1848 برای بورژوازی این امکان را فراهم آورد، که بدون پرده وهیچگونه شرم وحیائی و با هدف اجتماعی حفظ قدرت درمقابل انقلابی که درراه بود،عکس­العمل نشان دهد:دراروپای غربی رونق بی­نظیرسودافزائی با تسریع بدون حد ومرزاستثمارسرمایه داری درجریان بود. این روند نه تنها شامل انگلستان وفرانسه، که پیشرفته­ترین کشور­های سرمایه­داری بودند،می­شد، بلکه سرمایه به عقب­مانده­ترین نقاط جهان هم رسوخ می­کرد وگسترش می­­یافت. سرمایه مناسبات تولیدی ماقبل سرمایه­داری را درهم می­شکست وبا ویران کردن پایه ­های اقتصاد دهقانان وخرده­بورژوازی شهری وآواره کردن آنها عملن زمینه بسط سرمایه داری صنعتی را فراهم می­کرد، که هم­زمان باعث بوجود­آمدن طبقه کارگر می­شد.

    دراین رقابت خونین، انگلستان نقش پیش­قراول را داشت ودرحوالی سالهای 1850موقعیتی برتر وبدون منازعه نسبت به دیگرکشور­های سرمایه­داری را دارا بود. ولی از 1850 فرانسه بسرعت این عقب­ماندگی را جبران کرد:باصطلاح امپراطوری پادشاهی دوم 1870-1852،مرحله بلاانقطاع رشد سرمایه­داری دراین کشوربود. آمارزیراین مطلب را بسادگی اثبات می­کند:

استخراج ذغال سنگ درعرض ده سال(1862 تا 1852) از4،9 میلیون به 10،3وتهیه چدن  از522000 به1،1 میلیون تن افزایش داشت.

  طول خطوط راه­آهن فرانسه درسال 1840، 1832 کیلومتربود،درحالیکه 20 سال بعد(1860)  به بیش از5 برابریعنی9439 کیلومتررسید.اگردرسال1840، 3200 کارگاه­ تولیدی با نیروی بخاروجود داشت،12 سال بعد تعداد آنها به دوبرابر6500  و10 سال بعد یعنی 1862به 15000واحد رسید. دریک فاصله زمانی 18 ساله(1869-1851) ثروت ملی از82 به162 میلیارد فرانک افزایش یافت.هرچند درسالهای 70-1860 درفرانسه تعدادکارگران مزدبگیرافزایش می­یافت، ولی طبقه کارگرفاقد  کادر­های  واقعی وفعال پرولتاریای صنعتی است: درپاریس کل کارگران صنعتی به 442000نفر بالغ می­شد،که ازاین تعداد 50000 نفرشان درکارخانه­های بزرگ، وبخش ترابری وحمل ونقل مشغول به کاربودند.خاستگاه بخش بزرگی از کارگران مزدبگیر ازنقطه­نظرایدئولوژیک واجتماعی ازاقشار خرده­بورژوازی وقشر­های نزدیک به آن  بود(نگاه کنید به بحث درباره» پرودونیسم»). دراین مقطع بورژوازی بزرگ با رژیم ناپلئونی امپراطوری پادشاهی دوم کاملن درهم تنیده شده­بود ویک جریان بزرگ بورس وسوداگری را بوجود آورده بود. فساد مالی درسطح وسیعی غوغا می­کرد وسرمایه کلانی دردست محدود­سرمایه­داران جمع شده­بود. که نتیجه آن تشدیدانباشت سرمایه برای ایجاد پایه طبقاتی سرمایه داری مالی بورژواامپریالبستی آینده فرانسه بود.

ناپلئون سوم که ابتدا متکی به بورژوازی واقشار دهقانانی بود درخلال سالهای 1860 پشتیبانی وسیع بورژوازی متوسط وصنعتی را از دست داد، واضافه برآن تضادهای موجود شدت وحدت می­یافت، چون، فشارشدید مالیاتی جهت تامین مخارج جنگ­های متعدد،که تمامن با شکست مواجه شده­بودند بر دوش مردم سنگینی می کرد. رشوه­خواری بطور وحشتناکی شیوع پیدا کرده­بود و تمامی دستگاه اداری را به فساد خود آلوده می­کرد، وهمزمان سرکوب  نیروهای مخالف و جریانات جمهوری­خواه روزبروز شدت می­یافت. با توجه به مجموعه این فاکتور­ها ،سال 1869پایان عمر رژیم را ندا می­داد.

وضعیت سیاسی-ایدئولوژیک قبل ازکمون پاریس

   رژیم سیاسی امپراطوری دوم برای طبقه کارگر وتوده­های مردم سیاهترین ارتجاع موجود ،یعنی سلطه دارودسته نظامیان بود. دراین دوران بوروکراسی وروحانیت بدون هیچ محدودیتی حکومت می­کردند. تعلیم وتربیت تمامن دراختیارکلیسا گذاشته شده­بود، مطبوعات درزیر سانسور شدید قرارداشت، اعتصابات کارگری واعتراضات اپوزویسیون با برپائی دادگا­ههای فوری، درکوتاه مدت با تیرباران جواب داده می­شد. باصطلاح «انتخابات مجلس قانون­گزاری»  که یک مجلس فرمایشی بود در زیر سرکوب جریانات مخالف وبا کمک آرای خریداری­شده انجام می­شد. با وجود تمامی این ضربات کینه­جویانه وتقلبات، درمضحکه»انتخابات» سال 1869،  از4،5میلیون رای 3،5 میلیون برعلیه دولت به صندوق­ها ریخته می­شود،که نشانه درهم­شکستگی وتلاشی اجتناب­ناپذیرامپراطوری بود.

  وضعیت ایدئولوژیک کاملن آشفته بود. شکست انقلاب سال1848 بخصوص درفرانسه به پرولتاریا ضربات سنگینی وارد کرد که باعث انقیاد او در زیر سلطه سیاهترین ارتجاع گردید. عدم روشنائی  درسمت­گیری پرولتاریا، اورابسوی آموزش­های مکتب خرده­بورژوازی پرودون، دفاع ازمالکیت خصوصی ، که ازنظر ایدئولوژیک بطور وسیعی گسترش داشت، سوق می­داد،تا اینکه جدال­های فکری طبقاتی که درسومین کنگره انترناسیونال اول، 1868 دربروکسل جریان­داشت، به طبقه کارگر فرانسه فرصت داد تا خود رااز زیر نفوذ ایدئولوژی حافظ مالکیت خصوصی(پرودونیسم) آزاد نماید. پرودونیسم از یکطرف بیان­ ایدئولوژیک منشاء بخش بزرگی از طبقه کارگر بود،که ازتوده متلاشی شده پیشه­وران بیرون آمده­بود، و خواهان کسب مجدد اقتصاد مستقل­اش بود. بهمین­خاطر،هدف وآرمان اجتماعی آن بازگشت به مالکیت کوچک،بمثابه اجتماع تولید­کنندگان مستقل کالا بود، که به گمان این قشراز»بلیات» سرمایه­داری مصون خواهد ماند. تعجب­آور نبود که مالکیت­دولتی همگانی بر ابزار تولید برای پرودون یک» ستمگری» و»کمونیسم»جامعه برده­داری» قلمداد می­شد. آنچه که او درمقابل مطالبه می­کند، دادن اعتبارات کوچک بانکی وایجاد»بانک­های مردمی» و یک «سیستم اعتباری ملی» است. برای مطالعه بیشتربه فهرست مطالباتی متاثراز پرودونیسم، مستتر درقطع­نامه او دردومین کنگره انترناسیونال 1867 درلوزان،مراجعه نمائید

  حال چرا بخش­بزرگی از طبقه­کارگربه این ایدئولوژی خرده­بورژوازی روی­می­آورد، علت آنرا می­بایست درکنارتاثیر سرکوب شدید ارتجاع ونابودی تعداد زیادی از عناصر آگاه و با تجربه بالای مبارزاتی حاصله درجدال ­طبقاتی انقلاب1848، وبخصوص چند­تکه شدن طبقه­کارگرجستجو­کرد.  دراین زمان هنوزمابین کارگر­مزدبگیر وصنعت­کاردرشاخه­های مهم صنعتی درتولیدات نسبتن مهم وسایل تزئینی و دربخش پوشش ومبلمان منزل هنوز یک خط تمایز روشنی پدید نیامده­بود واز طرفی بورژوازی در پادشاهی­ناپلئونی می­کوشید، با سیاست «نان­قندی و شلاق » طبقه­کارگر را ساکت نگاه­دارد. ازیکطرف ارتجاع سیاسی را گسترش می­داد واز طرف دیگرسعی می­نمودبا رشوه­دادن به بخشی از طبقه­کارگراو را از مبارزه سیاسی دور­نگهدارد. درنهایت این حقیقت اجتناب­ناپذیرروزمره زندگی وتجارب عملی مستمر و قاطع مبارزه طبقاتی بود که طبقه­کارگر را به نارسائی طرح­های پرودونیستی رهنمون می­­کرد و سرانجام اضمحلال بانک پرودنی(«حمایت دو­طرفه» وبخصوص حفظ و تقویت مالکیت­های کوچک دربرابرصنعت­بزرگ وسرمایه ­مالی)، ماهیت تخیلی وکلن نارسائی این نقشه مبارزاتی را دربرابر سرمایه­داری افشا نمود.دراواخر سالهای 1860 بخشی از پرودونیست­ها که مبارزه­سیاسی را تا کنون رد می­کردند، دیگر بر زمینه مبارزه اقتصادی مسالمت­آمیزودفاع از مالکیت­خصوصی قرار نداشتند. در طرف دیگرجریانات سیاسی موجود، اقلیت کوچکی ازبلانکیست­ها بودند که می­خواستند، یک گروه توطئه­گرانقلابی مخفی ایجاد نمایند. آنها مخالفین آشتی­ناپذیر پادشاهی ناپلئون، ومنتظر لحظه­ای مناسب برای سرنگونی رژیم وبنای دیکتاتوری خود بودند. آنها خود را کمترمشغول مسایل اقتصادی اجتماعی می­کردند و کار توده­ای را بی­اهمیت جلوه­می­دادند.

تشدیدمبارزه طبقاتی قبل ازشروع جنگ آلمان وفرانسه(70- 1864)

  باتاسیس انترناسیونال­اول درژنو، سپتامبر1866 وطرح ایجاد اتحادیه­های کارگری که اعتصابات را سازماند­هی نماید، طرحی که توسط مارکس همراه با تز­های آن، در رد طرح پیشنهادی پرودونیست­ها مبنی برخواست تاسیس «شرکتی برای کمک­های متقابل «تهیه شده­ بود،توانست آگاهی طبقه کارگر را روزبروز ارتقاء دهد. نکات اساسی این قطعنامه عبارت بود از: خواست قانون حفاظت کاروکاهش زمان کاربه هشت ساعت در روز،ممنویت کار برای زنان وکودکان. متعاقب این قطعنامه درتمامی اروپای غربی وهمچنین فرانسه دوایربین ­الملل ایجاد گردید.درسال 1868 اعتصاب پیروز­مند کارگران برنز، با حمایت قوی اتترناسیونال به گسترش شدید نظرات وتصمیمات این جریان جهانی منجر­شد. متعاقب آن پلیس ناپلئون ودستگاه قضائی­اش بخش پاریس انترناسیونال را درهم شکستند، درحالیکه این عمل نفوذایده­های آنرا در دل طبقه­کارگرعمیقترکرد.ازنظر تشکیلاتی اما تا سال 1870 طول کشید،تااینکه مجددن چند­تائی از سازمانهای کارگری با «فدراسیون پاریس» انترناسیونال همراه­شدند.مطبوعات بورژوازی، ابتدا ازانتقاد به انترناسیونال اجتناب می­کردند، اما با قدرت­یابی اعتصابات وتعمیق میارزات طبقاتی،که در مصوبات رزم­جویانه کنگره انترناسیونال انعکاس می­یافت، زبان آنها به یکباره عوض شد: حال به  انترناسیونال باندی آدمکش لقب داده می­شد که برای آنها هیچ­چیز مقدس­تراز»هرج و مرج»(Anarchie)و»نابودی تمدن»نبود.کنگره­سوم انترناسیونال­اول، سپتامبر1868دربروکسل اعتصاب را بعنوان اسلحه ضروری مبارزه­طبقاتی به رسمیت شناخت. دراین کنگره پرودونیست­ها هم به این قطعنامه رای موافق دادند. ولی بحث اصلی این کنگره مسئله جنگ بود.

وضعیت بین­المللی قبل ازجنگ آلمان وفرانسه

  نبرد کونیگ رتز(Königgrätz)، 1866 به درگیری همیشگی اتریش با پروس جهت کسب سلطه، با پیروزی پروس درآلمان خاتمه­یافت،ولی وضعیت بین­المللی همچنان شکننده باقی­ماند،بطوریکه احتمال وقوع جنگ بعدی ما­بین رقبای بزرگ وجود داشت. با توجه به پیش­زمینه رشد پر­قدرت اپوزیسیون جمهوری­خواهان،ناپلئون سوم جنگ علیه پروس را در19 یولی 1870 آغاز­کرد . امید او این بود که قدرت نظامی امپراطوری تضعیف­شده فرانسه را وسعت دهد، و»شوکت وشکوه گذشته» را بدست آورد، تا بنواند با توسل به عضمت­طلبی ملی، جنبش مخالف  درونی را سرکوب نماید. بیسمارک هم در مقابل خواهان جنگ بود،چون پیروزی بر فرانسه می­توانست اتحاد کامل آلمان را تحت سلطه پروس به همراه داشته­باشد. دوماه بعدفرانسه مجبور شد شکست­های پی در پی را بپذیرد. ناپلئون که از نظر تجهیزات نظامی ضعیف ورژیمش از درون فاسد، ودرحال اضمحلال بود درنبرد سدان(Sedan) به محاصره ارتش آلمان در­آمد، وتسلیم شد. درچهارم سپتامبر 1870امپراطوری فرانسه متلاشی شد وجای آنرا جمهوری بورژوازی گرفت و مخالفین  یک «دولت دفاع ملی» تشکیل دادند. طبقه کارگر وخرده­بورژوازی درکناردولت بورژوازی قرار­گرفتند، ورهائی فرانسه را ازاشغالگران  پروس وظیفه بلاواسطه خود تعریف نمودند.این تفکر»میهن­پرستانه»  «ریشه در انقلاب بزرگ فرانسه درقرن هیجده داشت که افکارسوسیالیست­های کمون وبلانکیست­ها را در­بر می­گرفت. بطور مثال بلانکی،یک انقلابی وهوادار دوآتشه سوسیالیسم، برای روزنامه خودنام بهتری اززنگ خطر بورژوازی «سرزمین پدری درخطر است پیدا نکرد»لنین . بلانکی می­نویسد بادرنظرداشت حضور دشمن درمیهن نباید هیچ حزبی واختلاف نظری وجود­داشته باشد».

  در19 سپتامبر 1870 قوای پروس به پیشروی خود ادامه داد وپاریس را محاصره کرد.  بلافاصله گارد ملی با 300000 نفر تقویت شد، وطبقه­کارگر به اسلحه دست یافت. برآورد بورژوازی دراین مورد بطور مثال ژنرال تروخو(TROUCHO)  چنین بود»اگر دریک نبرد بزرگ 20000 سربازازپای درآیند، پاریس تسلیم خواهد شد..ومی­گفت امیدوارم که شکست بخورند.» چون اوخطردشمن پشت مرز را کمتراز مسلح­شدن توده پرولتاریا ارزیابی می­کرد. بدین ترتیب «دولت اتحاد ملی» به خیانت ملی سقوط کرد و درخفا تسلیم پاریس را به دشمن تدارک ­دید. سیاست خائنانه آنها همراه با سیلی از ظلم وتعدی علیه توده مردم،ازجمله ضبط مواد غذائی ذخیره­شده وعدم تقسیم آن درمیان مردم براساس کارت­های موادغذائی بود.شکست نظامی که اساس ان بر بی­برنامه­گی وخیانت بود،موجب کوشش­های برای قیام 31 اکتبرو23 ژانویه توسط باکوبین­ها وبلانکیست­ها شد،که بعلت نبود یک سازماندهی منضبط سرکوب گردید.

  در28 ژانویه 1871 پاریس تسلیم شد. درباره شرایط صلح با پروس قراربراین شد که مجلس ملی تشکیل شود. بدین  منظورتصمیم گرفته­شد در6 فوریه 1871 انتخابات این مجلس با انتخاب راه حل انجام «صلح یا جنگ» برگزار­شود. جمهوری­خواهان وسوسیالیست­ها نمی­خواستند این شکست را بپذیرند وبهمین خاطر خواهان ادامه جنگ بودندودهقانان هم رای خود را به سلطنت­طلبان دادند، چون آنها تنها جریانی بودند که خواستارقراردادصلح با پروس بودند. نتیجه انتخابات چنین بود: از 740 عضومجلس ملی که اینبار نه درپاریس بلکه دربوردو(bordeaux)نشست خودرا برگزارکرد، 450 سلطنت­طلب(مارکس آن را «مجلس کرات یونکر» مجلس نخبگان (Krautjunkerversammlung) نامید. مجلس ملی با پروس قرارداد صلح را امضاء کرد، وقرار پرداخت 5 میلیارد خسارت به پروس تعیین شدودیگر اینکه ایالت الزاس- لوتینگر(ٍElass-Lothinger) به پروس واگذارشود. حال وظیفه اصلی بورژوازی : سرکوب وخلع سلاح کردن جنبش انقلابی کارگری بود. که برای این­کاردولت جدید بورژوازی که متشکل از رئیس آن، تیر(THIRES)، ژنرال تروخ(TROCHU) و وزیر امورخارجه، فاور (FAVRE) تشکیل می­شد،مناسب­ترین افراد بودند.فرمانداری پاریس وفرماندهی گاردملی هم دراختیار سلطنت­طلبان قرارداشت. تدابیری که به اجرا درآمد عبارت بودند از: حقوق گاردملی به یک ونیم فرانک در روز کاهش یابد، عدم­پرداخت اجاره منزل (که زمان جنگ تصویب شده­بود) ونیز قروض اعتباری، که هنگام جنگ داده شده­بود،ملغی گردد، تدابیری که باتوجه به بیکاری توده­ای آنها را همراه با خانواده­هایشان به ورطه فقر و فلاکت بیشتر سوق می­داد.در18 مارس 1871 گاردملی دست به قیام زد. تیر رئیس مرتجع دولت وسلطنت­طلب،مخفیانه دستورحمله وضبط 250 توپ را داد، که این طرح با مقاومت مردم پاریس روبروشد وشکست خورد. دولت وقوای حامی آن به کاخ ورسای فرارکردند وبدین­ترتیب کمیته مرکزی گاردملی که توسط اکثریت بالائی ازگردان­های ارتش انتخاب شده­بود، قدرت را بدست گرفت.

موقعیت آغازین کمون

  قیام 18مارس پاریس کاملن خودجوش وناگهانی  بود وسازمان­های انقلابی بهیچ­وجه آمادگی رویاروئی با آنرا نداشتند. درون جنبش کارگری اساسن دیدگاههای کاملن گوناگونی (پرودون، بلانکی و باکونین،) وجودداشت ودر واقع همگی آنها آمادگی برآورد وظایف تاریخی را که دربرابرطبقه­کارگر قرار داشت نداشتند. «فدراسیون بین الملل»هنوز قادر نبودتصمیم­بگیرد ودرحوادث جاری مداخله نماید. کمیته مرکزی گاردملی با ترکیب پرولتاریائی وسوسیالیستی­اش تمایلی به گرفتن قدرت نداشت، بلکه گرایش آن بیشتربه انتقال قدرت از طریق»انتخابات کمون» به یک ارگان واقعن دمکراتیک، که تمامی اهالی را نمایندگی ­کند بود. بعداز انتخابات 28 مارس»شورای کمون» قدرت را به دست­گرفت.ازهمان ابتدا جبهه طبقاتی اعضای متشکل درکمون، ازهم پاشید:چون کمیته­مرکزی امید­وار به تفاهم با ضد­انقلاب در ورسای ، وخواهان شرکت بورژوازی در انتخابات بود وحق رای را از بورژوازی سلب­نکرد: بهمین­خاطرهفده نفر از اعضای منتخب بورژوازی شورا، با پرولتاریا مرز­بندی نموده واز نمایندگی استعفاء دادند، وبعدازانتخابات جایگزینی تعدادنمایند­گان کمون به هفتادوهفت نفر رسید.

ترکیب کمون

  ترکیب اجتماعی کمون عبارت بود از32% کارگران ، 15% کارمندان دون­پایه 15% مغازه­داران کوچک،39% اعضای شاغلین­آزاد(وکلا، معلمین). بدین صورت یک بلوک اتحاد عمل ازتوده­پرولتاریا وخرده­بورژوازی ایجاد شد ، که هنگام جنگ در دفاع از پاریس به مقابله با حمله پروس، دست زد. ازنظرسیاسی-ایدئولوژیک، اکثریت کمون ازژاکوبین­ها وبلانکیست­ها ونیز یک اقلیت پرودونی تشکیل­یافته­بود. ژاکوبین­ها نماینده یک خرده­بورژوازی رادیکال بودند وخودرا ادامه دهنده سنت انقلاب بزرگ فرانسه می­دانستند. آنها سوسیالیست نبودند،و نقش تاریخی طبقه­کارگر را درک نمی­کردند. آنها می خواستند ایده­الهای دمکراتیک انقلاب 1793 را درکمون احیا نمایند و وظایف جدید را در شرایط جدید درک نمی­کردند.پرودونیست­ها دراقلیت قرار داشتند وبا اکثریت دایم درنزاع بودند. آنها خواهان یک «اتحاد غیر وابسته دولتی خودمختارکمون». و مخالف قهردولتی واعمال تدابیردیکتاتوری بودند(اقلیت پرودونیست، حتی یکبارمعترضانه ازکمون خارج شد، وآنرا» دیکتاتورمنش» خواند ومخالفت خود را در نشریات منتشر کرد وبدین ترتیب باعث آشفتگی­فکری درون طبقه کارگردرپاریس گردید).نتیجه اینکه: کمون یک برنامه عملی روشنی نداشت، وفاقد یک رهبری منسجم، ودرون آن انباشته ازدرگیری­های گروهی بود. کمون درچنین شرایط سختی می­بایست پرولتاریا را رهبری می­کرد.

وضعیت عینی درزمان کمون

  دستگاه دولت بورژوازی دیگر نمی­توانست عملکرد معمول داشته باشد،چون کارمندان بلند­پایه ومتوسط به ورسای فرارکرده­بودند. با وجود این تغییرات، کمون نمی­توانست دولت بورژوازی را «تقبل» کند، بلکه مجبوربود دستگاه دولت مستقل خودرا از نو سازمان دهد. کمون به این وظیفه تاریخی هرچندبا کمی تعلل ولی با تدابیری که اتخاذ کرده­بود، موفق به یک دگرگونی رادیکال در خصلت  دستگاه دولتی  شد. او موفق شد، ابزارحاکمیت بورژوازی را به دولت طبقه کارگران، که ازپشتیبانی وسیع توده­های کارگر برخوردار بود، تبدیل نماید. کمون این وظیفه را در شرایط بسیار نامناسب،یعنی جنگ­داخلی پذیرا شد، وآنرا به روش دیکتاتوری علیه دشمن طبقاتی وضد­انقلاب بکارگرفت،بدون­آنکه به این مهم آگاهی داشته باشد، که او دیکتاتوری پرولتاری را متحقق و اعمال می­کند.(جزئیات تدابیرراکمی پائین­ترمی­خوانید).درمقابل انقلاب، ضدانقلاب، اهداف خودرا چنین فورموله میکند:تیرو دارودسته­اش، از همان ابتدا تصمیم­گرفتند،که کمون را بی­ملاحظه ازبین ببرند. دولت پروس هم به کمک آنها آمدو130000زندانی جنگی فرانسه را برای تقویت ضدانقلاب ورسای، آزاد نمود، تا <تیر>وهمکارانش بتوانند کمون را با یک حمله گازانبری سرنگون نمایند. مسئله برسردفاع از نظم سرمایه­داری دربرابر تعرض طبقه­کارگرانقلابی بود.

  وضعیت نظامی کمون کاملن آسیب­پذیر است:پاریس ازهمه طرف، توسط قوای ورسای وپروس محاصره شده­است. در21 ماه مه 1871 مزدوران ورسای به پاریس نفوذ می­کنند. خیانت –آشکارونیزکمی اشتباهات نظامی، رسوخ به درون خط دفاعی پاریس را تسهیل می­کند. کوموناردها قهرمانانه به مدت یک­هفته دربرابر این هجوم با دادن تلفات زیاد مقاومت می­کنند، وبالاخره در28/5 /1871 در نبرد نهائی، واقع درقبرستان پرلاشیز(Pere Lachaise)  شکست می­خورند. دراین نبرد نتها درروزآخر، 6000 مبارز کمون جان می­سپرند. آمارمجموعه قربانیان این حمام خون بدین شرح است: 30000 نفرکومونارد، 45000 نفرزندانی، که تعداد زیادی ازآنها سپس اعدام شدند، ویا به کالدونین جدید(neu-Kaldonien)(یکی از مستعمرات فرانسه درشرق استرالیا) تبعید ودر آنجا بر اثر ابتلاء به نوعی تب مختص مناطق شرجی وکم­غذائی جان دادند. هزاران نفر به انگلستان پناه آوردند(بیش ازهمه درلندن)، درمجموع 100000 نفراز اهالی فرانسه تلف شدند.طبق آمار رسمی 85% جانباختگان این نبرد را کارگران صنایع دستی تشکیل می­دادندونسبت قربانیان کمون به ورسای بیست به یک بود. ضدانقلابیون درواقع تمامی اسرای زندانی، گروگانها را با مسسل (MGs) قتل­عام کردند، ودرب جلوی منازل را بستند وخانه­ها را به آتش کشیدند… کمون عدم شفافیت سیاسی،نبود اتحاد ورهبری، تزلزل ودودلی خود را که ریشه درعدم گسست قاطع از مالکیت خصوصی قرار­داشت، می­بایست بصورت تلخ­ناکی پرداخت می­کرد. کمون بجای اینکه در18 مارس سریعن بطرف ورسای هجوم­آورد ودشمن را نابود­سازد،تردید­کرد،چون امید داشت ، بتواند برضدانقلاب لانه کرده درورسای تاثیر اخلاقی بگذارد.

  کمون بجای آنکه بانک فرانسه را بلافاصله دولتی نماید(وبا یک ضربه بیش از سه میلیارد فرانک را مصادره نماید) واز بورژوازی  سلب مالکیت کند، هنوز درچنبره ایدئولوژیک مالکیت خصوصی زندانی بود، وتدابیری که اتخاذ می­کرد به اساس نظم جامعه سرمایه­داری لطمه­ای نمی­زد.کمون بجای­آنکه درصدد اتحاد با مناطق (لیون، مارسی،سنت­آتین وغیره) وقیام­های که دراین نقاط صورت گرفته بود ولی پراکنده مانده­ وسرکوب شده­بود،برآید، تمامی نیروی خودرا تنها به دفاع از پاریس اختصاص داد.کمون بجای اینکه مسایل نظامی جنبش قیام ودفاع ازآنرا برای حفظ قدرت­دولتی در درجه اول اهمیت قرار­دهد،  توجه خودرا بیش ازهمه وکاملن عجولانه به انتخابات معطوف داشت ودستگاه مرکزی قدرتش که می­توانست جدا از بدنه کمون، حوادث را هدفمند ومتمرکز،هدایت نماید، ازقدرت ساقط نمود، وبالاخره اینکه کمون می­بایست به تدابیرقاطع اعمال دیکتاتوری علیه ضدانقلاب دست می­زد. فاکتوردیگری که درشکست کمون نقش­داشت ، عدم پیوند آگاهانه ومستمر با توده­های دهقانی بود. باوجود تمامی اینها، باید گفت،ریشه اکثر این اشتباهات نه درکمون بلکه نتیجه وضعیت نارس پرولتاریای فرانسه بود.  بخصوص که این طبقه­  فاقد یک حزب انقلابی بود که قادر­باشد، وظایف تعیین­کننده تاریخی را درک کرده وپرولتاریا را رهبری نماید. اقدامات انجام شده ازطرف کمون گنجینه پر ارزشی ازاولین عمل انقلابی طبقه کارگر دررابطه با برقراری دیکتاتوری پرولتاریا است، وبهمین خاطردرخاتمه این مقاله، آنها را زمانبندی کرده و باردیگر مورد تقدیر قرارمی­دهیم.

تدابیرانقلابی کمون

28.3.1871:الغاء پلیس اخلاق وآزادی زندانیان سیاسی که بخشی ازآنها درزمان ناپلئون سوم نزدیک به یکسال بدون هیچگونه دادرسی قضائی درزندان بسر می­بردند. 29.3.1871:الغاء سربازی اجباری وارتش منظم وجایگزینی آن با تسلیح عمومی خلق(volks Bewaffnung )

هم­چنین: حذف پرداخت اجاره برای دوره زمانی اکتبر 1870 تا آپریل 1871 ونیزمنظورکردن…   اجاره پرداخت شده برای دور بعدی).  عقب انداختن تمامی فراداد­های فسخ­شده توسط صاحبان منازل به مدت سه ماه

هم­چنین: اعلام بی­اعتباری سفته­ها ، توقف تمامی محاکمات جاری بخاطر عدم پرداخت سفته­های سررسیده وممنوعیت گرفتن وثیقه توسط بنگاههای رهنی.

هم­چنین: تائید تمامی اعضای خارجی انتخابی کمون(کمون «جمهوری جهانی»! است)، و انتخاب عضو آلمانی انترناسیونال، فرانکل(Frankel)، درکمیسیون اجرائی کمون درتاریخ21.4.1871وحفاظت از تمامی خارجیان ومقابله با تفتیش عقاید

1.4.1871:الغاء کامل بوروکراسی، انتخابی وقابل عزل بودن تمامی کارمندان دولت و محدویت حقوقی آنها به حداکثر6000 فرانک.

2،4،1871:جدائی کلیسا ازدولت وملی کردن اموال کلیسا،حذف تمامی یارانه­های دولتی به کلیسا.    8.4.1871 :طرد دروس مذهبی از صحن مدارس

هم­چنین: ممنوعیت قمار بهرشکلی

5.4.1871:دستورالعمل درباره تدابیر تلافی­جویانه گروگانهای گرفته شده توسط کمون(درجوابه کشتن وحشیانه زندانیان توسط ضدانقلاب ورسای) این دستورالعمل بخاطرکاهش قتل­های توده­ای اندکی به تاخیر افتاد ولی بعد­ها با افزایش کشتار زندانیان کوماناردها دردستورکار قرارگرفت، ولی درواقع قاطعانه به آن عمل نشد، بعنوان مثال اسقف اعظم وتوطئه گران عالی­رتبه کلیسا که مبالغ هنکفتی  را بغارت برده­بودند، فقط دستگیرشدند، درمقابل تمامی زندانیان گاردملی سریعن اعدام شدند و زخمی­ها هم نه تنها مداوا نگردیدند بلکه درهمان حال به قتل رسیدند، وحتی بسوی آمبولانس­ها هم تیراندازی می­شد.

6.4.1871:ممنوعیت وآتش زدن گیوتین ­های قدیمی وجدیدی که توسط< تیر>سفارش داده شده­بود.

16،4،1871تا12،4: خراب­کردن ستون یاد­بود درمیدان وندوم(vendome)،»که به افتخارناپلئون درسال1809 بنا­شده­بود» این مجسمه نمادی از،تجسم کامل بربریت وکسب شهرت کاذب،تائید نظامی­گری ونفی حقوق بین­الملل بود

16.4.1871:جمع­آوری فهرست تمامی کارخانه­ها وکارگاهها وموسساتی که رها ویا تعطیل شده­­بودند وسپردن آنها، در ازای جبران خسارت ناچیزی به تعاونی­های تولیدکارگری وسازماندهی آنها در یک اتحادیه سراسری.

20.4.1871: ممنوعیت کارشبانه برای کارآموزان نانوای­ها

1871،4،27: ممنوعیت «دادخواهی­های خصوصی» صاحبان کارخانه­ها، که برمبنای آن هرلحظه می­توانستند، با تحمیل جریمه نقدی به کارگران مزد آنها را کسر یا پرداخت­نکنند. این ممنوعیت هم برای اماکن تولیدی عمومی وهم خصوصی صادق است. چنین دزدی­های که ازمزد کارگران  از18/3/1871صورت گرفته­است باید بدون تاخیرپس­داده­شود.

28.4.1871: ایجاد یک کمیته جهت سازماندهی دروس ساده آموزش شغلی :قراردادن لوازم­التحریررایگان مانند کتاب،نقشه، کاغذ، توسط (شورا­های کمون) دراختیار معلمان جهت توضیح بین دانش­آموزان

29.4.1871: ممنوعیت نهائی فروش اشیاء وثیقه گذاشته شده دربنگاههای رهنی، قبض­های اعتباری قبل از تاریخ 25.4.1871، مربوط به لباس ،مبل، لباس زیر،کتاب،ملافه،ابزارکار،که مبلغ آن از 20 فرانک بالاترنباشد، می­­بایست ازتاریخ 12.5.1871بدون پرداخت پول برگشت داده­شوند

7.5.1871: پائین آوردن » گنبد مکافات لوئی شانزده­ام»مجسمه معروف یادبوداعدام او درانفلاب بزرگ فرانسه

هم­چنین: تامین سرپرستی زنان بیوه وکودکان اعضای گاردملی که درنبرد با ضدانقلاب ورسای کشته شده­اند.درهمین ارتباط هم­پایه قراردادن زنان مزدوج با نامزدوج،وپرداخت 75 سنتیسم به همه آنها

نتیجه­گیری!

   درست دوروز بعدازسقوط کمون مارکس تحلیل خودرا درباره این واقعه مهم تحت عنوان «جنگ داخلی درفرانسه«وارزیابی اهمیت تجارب واشتباهات کمون به نگارش­درآورد. اهمیت تاریخی این جریان برای مارکس وهم­چنین انگلس درآن بودکه»کمون اساسن دولت طبقه کارگروبرآمده از مبارزه علیه طبقه صاحب­قدرت بود.کمون درواقع ان شکل سیاسی کشف­شده بود که قادراست آزادی اقتصادی کار را تحقق بخشد. مارکس در این اثر مصرانه تاکید می­کند که کمون هیچ وجه اشتراکی با جمهوری پارلمانی ندارد،بلکه برعکس کمون نه یک تشکیلات پارلمانی بلکه هیئتی انتخابی ازکارکنان است که همزمان هم ارگان اجرائی وهم قانون­گزاری است . بجای اینکه هرسه یا شش سال تصمیم گرفته­شود،که کدام عضو طبقه حاکم مردم را درپارلمان نمایندگی ویا حق آنها را پایمال نماید،حق رای عمومی درکمون به تشکیلات مردم خدمت می­کند،همانطورکه حق­رای فردی هرکارفرمای دیگراین­کار را می­کند،که کارگر،سرکارگروحسابدارشرکتش را انتخاب کند­.

تذکر:این مقاله ماحصل یک کلاس عمومی آموزش سیاسی بمناسبت صدوچهل ومین سالگرد کمون پاریس است ، که ازطرف IA.RKP(آلترناتیوبرای تشکیل حزب کمونیست انقلابی) درتاریخ26.3.2011 برگزارشده­بود ودرنشریه این سازمان<انقلاب پرولتاریائی> شماره 46بزبان آلمانی به چاپ رسیده­ است.آدرس تماس:

IA*RKP(initiative für den Aufbau einer Revolutionäre-kommunistischen Partei)

Ia.rkp2017@yahoo.com/iarkp.wordpress.com

این بحث درچهارقسمت تنظیم شده­­است که ترجمه قسمت اول آن تحت عنوان<شرح وقایع تاریخی> دراختیار جنبش قرارمی­گیرد. به امید آنکه بتوانیم بخش­های بعدی را هم ترجمه ومنتشرنمائیم!                          

                             دسامبر2015                        یکی از<فعالین چپ در وین- اتریش>                         

  

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: