پرش به محتوا

منطق جنگ در برابر منطق سیاسی سوءقصدهای پاریس

paris_1711

منطق جنگ در برابر منطق سیاسی

سوءقصدهای پاریس

لوران بونفوآ، شرق قرن بیست و یکم، 18 نوامبر 2015 *

ترجمه بهروز عارفی

حمله به شارلی اِبدو و سوپرمارکت هیپرکاشر در ژانویه اوجگیری وخامت انکارناپذیردهشت بود. سوء قصدهای جمعه سیزده نوامبر از ماهیت دیگری است،  چرا که در منطق واقعی «تروریسم» جای می گیردد. در واقع، برخلاف آدمکشی های آغاز سال جاری، عاملان این ترورها قربانی ها  را به طور مشخص نشانه نگرفته اند (مثل کاریکاتوریست ها، یهودیان و پلیس در آن زمان). بلکه  اراده ی روشن ایجاد وحشت در جامعه فرانسه در کلیت آن به چشم می خورد.

فراتر از دلهره و احساساتی  که همه ما هدف بالقوه آن هستیم، شایسته است که پرسش ما منطق تروریست ها را حدس بزند چرا که  سازمان حکومت اسلامی (داعش) حمله های 13 نوامبر را به عهده گرفته یا طرح ریزی کرده است. برای کسانی که نمی خواهند به کجراه بروند، جنین تعمقی اساسی است.

هنوز خیلی زود است بگوئیم که آیا مکان هائی که داعش برای حمله انتخاب کرده، بر بینش دقیق مرزهای شکاف اجتماعی، مربوط به نسل ها، ، سیاست  و محیطی که جامعه فرانسه و پاریس را در می نوردد، تکیه می کند یا نه؟  اولویت دادن به تصمیم حمله به جوانان، علاقمندان موسیقی راک، طرفداران فوتبال از میان اقشار مردمی که از یک تیم فوتبال آشکارا چندفرهنگی حمایت می کنند، آیا به عقلانیت روشنی متکی است؟ آیا داعش می تواند ادعا کند که هدف های یادشده در بالا،  که این سازمان ادعای می کند  که گویا در واکنش به بدبختی های جامعه برگزیده، در این بدبختی ادعائی مسئولیت بیشتری نسبت به بخش های دیگر جامعه بر دوش دارند؟ آیا این جوانان می توانند هدف استراتژیکی به نظر آیند که می بایست نشاط زندگی و آزادی فرضی او را بر هم زد و در هم کوفت؟

بر عکس، این روش کار بر منطقی هرچند ساده گرایانه  ولی  سرسختانه از قانون قصاص متکی ست که فرانسه را کشوری بی تبعیض تصور می کند؟  اطلاعیه ای که حمله ها را به عهده می گیرد اجازه نمی دهد که بتوان آگاهی روشن کسی را که واقعا متزلزل شده، حدس زد. اگر فکر کنیم که داعش اتفاقی به جائی حمله نمی کند، مجادله زیادی در مورد هدف گیری این یا آن کافه یا سالن کنسرت بتکلان حدس و گمانی نابجا به نظر می رسد. از طرفی، چنین فرافکنی به ندرت بروز می کند و آن هم  وقتی که قصد درک نکته ای ست که سوءقصدهای بیروت علیه محله برج البراجنه با اکثریت شیعه، علیه موزه باردو در تونس یا هواپیمای روسی را در بینش داعش توجیه می کند.

موقعیت فرانسه

یک سال پیش، پدیدهء «من شارلی هستم» (که رسانه و جهان  سیاست ابزرای اش کردند) چالش تحمیلی بر جامعه فرانسه را در زمینه نقض آزادی بیان، لائیسیته و حق تکفیرگوئی به طور وسیعی نشان داد. در این چهارچوب، عمل شریف و سعید قواشی به عنوان بیان شکایتی خطاب به «مدل» جامعه مطرح شد که طنزپزدازان شارلی ابدو تجسمش بودند. با این وجود، این تفسیر گمراه کننده بود. این تفسیر به طور گسترده ای به نادیده گرفتن تاثیر نمادین قربانیان هیپر کاشر منجر می شد. همین طور، در مورد کارکرد سیاسی ضمنی هفته نامه طنز دارای جهت گیری متغیر به قطبی شدن جامعه، به انگشت نما کردن مسلمانان و القای احساسات نابرابری در رفتار نسبت به آنها، یا این که برخی از آنان به اندازهء اقلیت های دیگر مورد حمایت و حفاظت نیستند، سوق می دهد (بدون تردید، به رغم تمایل برخی از کاریکاتورهایست هایش). در مقابل چنین ساخت و کاری، نباید در شگفت بود که به مناسبت برگزاری تظاهرات بزرگ  در 11 ژانویه، همه «شارلی» نبودند، به ویژه بخش چشمگیری از اهالی حومه های اطراف پاریس. آن هائی که شارلی نبودند، در آن زمان از جمله در مقابل تقدس شارلی اِبدو و نیز سوء استفاده اسرائیل و بنیامین نتانیاهو که در تظاهرات در کنار هولاند شرکت کرد، ماهیت یهودستیز سوءقصد را رد بکنند.

در مقابل چالش های جهادیست ها درمورد فرانسه، باید رویگرد جدیدی اتخاذ کرد. این کاوش ضدروایت، بیش از هر زمانی مفید به نظر می رسد، گرچه در فضای رسانه ای و سیاسی که وسیعا طرفدار اجماع اند، همیشه شنودپذیر نیست. در ژانویه 2015، مثل امروز ، چالش واقعی ابداع دوباره ی شیوه «زندگی با هم» است. ورای شکست های مسلم مدل جمهوریت  و ریاکاری نمایان آن در شماری از کشورها، اتفاقا آن چه داعش و دیگر گروه های جهادیست فراملی [غیر فرانسوی] با اقدام شان در پاریس به مخاطره می اندازند، مقوله نمادین چندفرهنگی بودن جامعه های اروپائی است. (خیلی ساده بپذیریم که انان با اقدام شوم شان دارای متفقین واقعی در فرانسه و نقاط دیگرند، چه در راست یا چپ صفحه شطرنج سیاسی). این مفهوم سازی بدیل مسئله بغرنج تروریستی در فرانسه، قربانیان یهودی هیپر کاشر را در مرکز تحلیل قرار می دهد. این مفهوم سازی همچنین گوشزد می کند که تا چه حد پدیده ی اسلام ستیزی با فبول انکارناپذیرمسیر سوءقصدهای جهادیست ها ، پیروزی آن ها را ابراز می کنند. بدین ترتیب یهودستیزی و اسلام ستیزی نشان از منطق واحدی دارند.  و  به دور از «یک بام و دوهوای» رایج، مبارزه هم شکلی را الزامی می کنند. بهتر است که رسانه ها و مسئولان سیاسی در فرانسه با نیرو و اراده بیشتری براین بُعد انگشت بگذارند تا اراده قطبی شدن هویتی تقریبا محتوم را در هم شکنند.

با این همه، این بازسازی مضمون چالش تروریستی نمی تواند باعث صرفنظر از تعمق جدی درباره نقش فرانسه در سطح بین المللی و ائتلاف های آن از طرفی با اسرائیل تا زمانی که به سیاست سرکوب فلسطینی ها و استراتژی مستعمره سازی ادامه می دهد و همچنین ائتلافش با سلاطین و امیرنشین های خلیج فارس که فرانسوا هولاند رابطه بازرگانی ناسالم   و بیش از پیش محکم برقرار کرده است. مداخله نظامی عربستان سعودی در یمن در مارس 2015، با حمایت دیپلماسی فرانسه بسیار مسئله سازست، زیرا این رویه مواضع جهادیست ها را تقویت می کند. درست است که تصحیح چهل سال سیاست خارجی به زمان و انرژی نیازدارد. و همین طور باز سازی پیوند اجتماعی در داخل کشور، اما هیچ چیز ویرانگرتر از بی عدالتی نیست.

قانون قصاص

بدین ترتیب، سوءقصدهای پاریس و سن دنی به منزله ثمرهء تصادم مداخله نظامی ائتلاف در خاورمیانه علیه داعش و زندگی روزمره پاریسی ها وانمود می شود. ناتوانی جمعی نخبگان فرانسه در مرتبط ساختن رویدادها بین ان ها و ایجاد پیوند علیت بین بمب ها، گلوله ها و هواپیماهای بدون سرنشین و ناوهای هواپیمابر در «اینجا» یا «آن جا» به نتیجه ای مرگبار منجر می شود.

نخستین واکنش های حاکمیت با رهبری فرانسوا هولاند و مانوئل والس امکان می دهد فکر کنیم که این پیوندها را انکار خواهند کرد و دولت فرانسه در کنار ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و روسیه با این برداشت که بمب های بیشتری که فرانسه در خاورمیانه می ریزد، امنیت بیشتری در اروپا ایجاد خواهد کرد، برای ادامه بی عدالتی لجاجت نشان خواهند داد. با وجود این، باید پذیرفت که درست عکس این مطلب در همه جا به وجود می آید.

همچنین ضروری است که پیامدهای این تصادم بین زندگی اروپائی و همسایه های خاورمیانه ای که گاهی در زیر وحشت موشک ها یا شلیک هواپیماهای بدون سرنشین ائتلافی که فرانسه هم شرکت دارد، زندگی می کنند، در نظر گرفت. مسلم است که افسارگسیختگی سازمان حکومت اسلامی و اراده اش در ضربه زدن  به فرانسه، فقط واکنش به بمباران های «موضع جهادیست ها» نیست. این هاری به ضدیتی متکی است که در طول سال ها حتی دهه ها شدت یافته است و چنان بغرنج است که سخت است بتوان به درستی گفت که کی از کی انتقام می گیرد و انتقام چه چیزی را؟ درست، شایسته یادآوری است که همان طوری که پرفسور ژان لِکا نوشته، «مفهوم بی عیب و نقص» خشونت ندارد، بلکه خشونت محصول یک رابطه است. از همان لحظه، مداخله نظامی فرانسه که گویا افزایش خواهد یافت، متغییر اساسی به حساب می آید که دئشمنی می آفریند و مستقیما یا غیر مستقیم تصمیمات مربوط به برخی کشتارها یا انفجارهای انتحاری در یک کافه، رستوران و سالن کنسرت را تقویت می کند.

فراتر از ملاحظانی که ممکن است کلی گوئی محسوب شده و اجرایش پیچیده باشد، حل مسئله سوریه شرط اولیه است. می توان تصمیماتی مشخص اتخاذ نمود نظیر ایجاد راهرو هوائی برای محافظت از غیرنظامیان که بخشی از تبلیغات داعش را که خود را مدافع سنی ها قلمداد می کند، خنثی می کند. مانند بخش های بسیار با اهمیت مسئولان سیاسی فرانسوی، بپذیریم که در سوریه، انتخاب بین بشار اسد و داعش، برای جامعه بین المللی، یک بن بست سیاسی استراتژیکی، سیاسی، بشردوستانه و امنیتی پدید می آورد. بدیل هایی نظیر کردها یا حتی گروه های شورشی غیرجهادی (کسانی که هم رژیم سوریه و هم داعش با آن ها می جنگند) اهرم هائی مسلما ناقص هستند، اما باوجود این، برای خروج از تله شوم سوری و منطقه ای مطمئن تر از روسیه، اسد و بمب افکن های رافال ست.

به طور گسترده تر، مشاهده این امر که شبح سوءقصدهای تکراری از پاریس، مارسی یا لیون دور شود، نیاز به جهت گیری جدید در سیاست خارجی فرانسه دارد. درست است که این شرایط ناکافی است ولی ضروری است. رد منطق جنگ کنونی امری کلیدی است.

تلاش ارزیابی مجدد چالشی که جامعه فرانسه با آن روبروست و ادراک پیغام تروریست ها را نباید به منزلهء تسلیم یا مشروعیت دادن به گفتمان آن ها تلقی کرد، بلکه آن را باید به منزلهء وسیله ای برای کسب نامشروعیت کامل آن ها دید که فقط در آن صورت به شکست آنان  منجر خواهد شد.

******* 

* Laurent Bonnefoy پژوهشگر مطالعات بین المللی، مرکز پژوهش های ملی فرانسه – علوم سیاسی

http://orientxxi.info/magazine/logique-de-guerre-contre-logique-politique,1090

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: