اخبار ایران و جهان

ادبیات شکست خوردگان – بابک پاکزاد

adabiayt_shekastkhordegan

ادبیات شکست خوردگان

بابک پاکزاد

در این مطلب به  کلام و ادبیات مخرب و مضحک  به حاشیه رانده شدگان سیاسی می پردازم. آنها  می توانند خارج کشور یا داخل کشور باشند اما به طور کامل مشمول این توصیف اند. پیشاپیش بگویم انسان می تواند یک به حاشیه رانده شده سیاسی باشد اما بر شرایط ، خودآگاه باشد و ادبیاتی که این شرایط به وی حقنه می کند را آگاهانه نفی کند که البته این مهم خود پیش شرط پیروزی و از حاشیه بدر آمدن است.

و اما به حاشیه رانده شده سیاسی  کیست؟ کسی که دغدغه دائمی سیاست دارد و محدودیت های اعمال شده بر وی از سوی قدرت، باعث بی عملی در عرصه سیاسی شده ، اما دغدغه فعالیت دارد آن هم به صورت جدی!  پس به مفسر و منتقد اعمالی که دیگران رقم می زنند بدل می شود. و به عنوان تنها فعالیت ممکن ، آن را اقدامی عملی در مسیر حال بگوییم اطلاع رسانی و آگاه سازی تلقی می کند. قصد من در این متن آسیب شناسی  شیوه گفتگوی این تیپ است  و چرایی حاکم شدن جوی که آن را توضیح خواهم داد که نهایتا به نقض غرض این جمعیت منتهی می شود.

شاید اگر فناوری جدید نبود، اگر اینترنت نبود و از شبکه های اجتماعی خبری نبود این آسیب نیز کمتر بروز می کرد یا مجال بروز پیدا نمی کرد. انسانی را تصور کنید که توانش برای عمل سیاسی بشدت محدود شده اما فناوری به وی این امکان را می دهد که با بی نهایت مخاطب بینهایت حرف بزند. این عدم تعادل آنقدر بدیهی است که نیاز به صحبت ندارد. آن هیجانی که باید در عرصه عمل سیاسی واقعی ارضا شود و عملا سرکوب شده یکراست به عرصه  بی نهایتی که فناوری شبکه های اجتماعی گشوده اند سرریز می شود. بنابراین بدیهی است که از همان ابتدا شرایطی طبیعی و نرمال بر گفتگوی این تیپ حاکم نیست. که البته کسی که خودآگاه به این موضوع باشد اگاهانه می تواند این اسیب و بستر داده شده را مدیریت کند.

به حاشیه رانده شدگان سیاسی در حقیقت از عرصه سیاست رانده شده اند بنابراین در عمل شکست را متحمل شده اند. اینان تاریخی را در پس ذهن دارند ، شابلن هایی که به اصطلاح واقعیت پیچیده کنونی را داخل آنها می گذارند و اضافاتش را می برند و به ماهیت ناب یک موضع گیری پی می برند. فقط مشکل اینجاست که این شابلن ها عمدتا بروز نیستند و گاه تعریف مشخصی هم برای آن وجود ندارد و در حد یک انگ عمل می کنند و عملا پس از الصاق یکی از این شابلن ها کنکاش و بررسی درباره یک موضع گیری خاص یا یک فرد خاص پایان می پذیرد. تکلیف روشن است ! من واقعا می دانم وقتی به یک فرد می گوییم نئولیبرال یا مارکسیست دقیقا در حال اشاره به چه چیزی هستیم ولی واقعا نمی فهمم وقتی به طرف ویا موضعی می گوییم توده ای، اکثریتی، فدایی، مجاهد، پیکاری داریم به چه چیزی اشاره می کنیم و چه چیزی را برجسته می کنیم. هیچ کس هم در این زمینه توضیح مکتوبی نداده که واقعا مثلا توده ای کیست و چیست؟ پیکاری چیست و کیست؟ تازه این یک سمت قضیه است سمت دیگرش این است که این مارک ها و انگ ها خصلت تمام کننده دارند. از زمان الصاق این  مارک ها بحث جریان دیگری پیدا می کند جریانی از تهاجم و تدافع و چانه زنی شکل می گیرد که همه چیز به آن می توان گفت به غیرازبحث، به غیر از همفکری برای کشف واقعیت و راهکار. ویژگی دیگر شابلونیسم ایجاد فضایی است که افراد از طرح موضوع خودداری می کنند . غایت شابلونیسم فضایی ضد بحث، سترون و نازایاست. شابلونیسم بشدت مهارت های بی ارتباطی را در عصر ارتباطات رشد می دهد. یک به حاشیه رانده شده سیاسی می تواند با آگاهی از پدیده شابلونیسم از آن احتراز کرده و بحث را مدیریت کند.

پس افتادگی زمانی و مکانی عارضه دیگر به حاشیه رانده شدگان سیاسی است. رجعت به گذشته و این همانی کردن وقایع و موضع گیری ها و تعمیم نتایج به سراسر تاریخ، از ویژگی های بارز به حاشیه رانده شدگان سیاسی است. این اصل ساده برای به حاشیه رانده شدگان سیاسی غامض می نماید که  ما اساسا نمی توانیم وقایع مشابه در تاریخ داشته باشیم چرا که این وقایع در ظرف های زمانی و مکانی متفاوت و اساسا شرایط متفاوتی رخ داده اند. چه بسا اقدامی که در آن زمان به شکست انجامیده ، امروز با پیروزی قرین شود. این همانی کردن وقایع و موضع گیری ها و تعمیم نتایج راه را بر بررسی عینی زمان و مکان و شرایط می بندد و راه را بر شکست قطعی و جاودانه به حاشیه رانده شدگان سیاسی می گشاید. و البته با آگاهی نسبت به این عارضه می توان از آن اجتناب کرد.

برای یک به حاشیه رانده شده سیاسی به مدد فناوری های اینترنت و شبکه های اجتماعی دریایی از موضوعات برای پرداختن به آن ساخته و پرداخته می شود ، مقادیر زیادی مساله و پرسش برای پاسخ گفتن که معمولا به انها مشغول می شود غافل از این که دریایی از پرسش های اساسی اصولا به منصه ظهور نرسیده اند ، پرسش های برخاسته از عمل سیاسی. تا زمانی که امکان عمل سیاسی و مداخله در واقعیت در حد اگاهی رسانی آن هم مشمول آسیب های نامبرده باشد، پرسش هایی که ناشی از عمل سیاسی مشخص به حاشیه رانده شده گان کنونی است اساسا به منصه ظهور نمی رسند ، پرسش هایی که از عمل مشخص آنان برخاسته و در نتیجه راهگشای عمل است. بنابراین در کنار دریایی از پرسش و موضوع برای پرداختن باید اگاه بود که دریایی از پرسش و موضوع اساسی تر از بنیان ریشه کن و سرکوب شده اند . به این ترتیب یک به حاشیه رانده شده سیاسی به جایگاه خود و پرسشی که قرار است به آن پاسخ گوید یا موضوعی که قرار است به آن بپردازد آگاه شده و با سنجش دقیق آسیب های مشمول آن وارد گود می شود.

با این اوصاف و آسیب های مشمول ادبیات به حاشیه رانده شدگان سیاسی که متاسفانه تلاشی برای احتراز از آن صورت نمی گیرد ، کار به جایی رسیده که در حالی که فناوری امکان مکالمه بی نهایت با بی نهایت مخاطب را فراهم کرده ، این جمعیت نه تنها در میان خود قادر به ارتباط نیست بلکه دائم مهارتهای بی ارتباطی را نیز در خود تقویت می کند و از یافتن مخاطب عام نیز عاجز و ناتوان می شود. اگر به حاشیه رانده شدگان سیاسی موارد فوق را جدی نگیرند و در صدد مبارزه با آن و حداقل کنترل آنها برنیایند به زودی ابتدا به درماندگان سیاسی و بعد به دلیل عدم توانایی تحلیل صحیح و پیچیدگی های عرصه سیاست و روابط بین الملل کنونی به عاملان بی جیره و مواجب سیاست مین استریم ( سیاست جریان های اصلی حاکم) بدل خواهند شد.

telegram_majaleh

1 Comment on ادبیات شکست خوردگان – بابک پاکزاد

  1. بهتر بود که برای این بحثِ به هرحال انتزاعی نمونه هایی هم ذکر می شد تا مسئله به تصور فردی تبدیل نشود. من الآن از خودم می پرسم که طبق تصور آقای پاکزاد به حاشیه رانده شده ی سیاسی هستم یا نه؟ اگر هستم چقدر؟

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: