اخبار ایران و جهان

چرایی مخالفت ما با مداخله نظامی امریکا در افغانستان و همراهی ما با مداخله نظامی روسیه در سوریه

babak_pakzad

بابک پاکزاد

یکی از دوستان که از موضع  مخالفت با  به اصطلاح امپریالیسم روسیه به بحث با من پرداخته ، البته بدون پاسخ به سوال من مبنی برضعف تحلیل هایشان مبنی بر عدم ارائه آلترناتیو برای مبارزه با داعش و تروریست ها در حفره سیاه جهان به نام سوریه، سعی کرد پرسش من را با پرسش  جواب دهد و بگوید  عمل شما چیست؟ و ما مواضع مشخص خود را در مورد ائتلاف روسیه، سوریه و حزب الله به عنوان تنها الترناتیو دارای انگیزه و قدرت برای مبارزه با داعش بیان کردیم. حال در تداوم موضع منزه طلبانه بحثی اخلاقی چاشنی موضوع شده که چرا از مداخله نظامی در افغانستان انتقاد کردید ولی از مداخله روسیه در سوریه دفاع مگر آن بخاطر دفع و نفی طالبان نبود و ما را به داشتن استاندارد های دوگانه متهم می کنند.  تاکید می کنم در شرایطی که کل این جماعت به پرسش من پیرامون ضعف تحلیلشا ن مبنی بر عدم ارایه الترناتیو برای مبارزه با داعش جوابی نداده اند ،تمام این پرسش ها نوعی فرار به جلو محسوب می شوند  و تا دریافت پاسخی منطقی از ایشان پاسخی عملی، نه شعاری این اخرین باری خواهد بود که برای صحبتشان احترام قائل شده و پاسخی درج می کنم. به هر حال احترام امری متقابل باید باشد. و اما چند کلمه درباره ماهیت این پرسش! این که چرا مداخله  روسیه در سوریه اری و مداخله امریکا در افغانستان نه،  بیشتر یک سوال  ژورنالیستی  جنجالی و جهت دار است تا پرسشی که بر آن متدولوژی مارکسیستی  حاکم  باشد. اساسا بیرون کشیدن دو واقعه که در دو بستر تاریخی متفاوت  رخ داده اند بدون در نظر گرفتن بستر  تاریخی و اشاره به تمایزات  و به شکلی مجرد به صورتی که منویات ما را تامین کند ،نه تنها ابدا مارکسیستی نیست بلکه خبر از  ژورنالیسمی می دهد که در بهترین شرایط بشدت متاثر از جریان و گفتمان مین استریم است و در بدبینانه ترین حالت فرصت طلبانه. از جنبه های دیگر این ژورنالیسم الصاق اصطلاحاتی است که  دوول امپریالیستی  برای مداخله در کوزوو، افغانستان ،عراق و لیبی استفاده می کردند یعنی مداخله بشر دوستانه. وقتی چنین عبارتی را بی احتیاط یا مغرضانه در مورد مداخله روسیه در سوریه بکار می بریم، سهل انگارانه یا رذیلانه تمام تاریخ جنایات امریکا در این کشورها را به مداخله اخیر الصاق می کنیم . در حقیقت دوباره تاریخ واژه را در نظر نگرفته و آن را به صورت مجرد در خدمت منویات خود قرار داده ایم. آیا این شیوه بکارگیری وقایع تاریخی یا اصطلاحات خبر از اتخاذ متدولوژی مارکسیستی می دهد؟!!!!  . اولا روشن بگویم که اصلا مخالف مداخله نیستم  مساله اصلا نفس مداخله نیست مساله این است که این مداخله چه می کند؟ چگونه مناسبات را تنظیم می کند ؟ در چه جهتی؟ ان جهت با منافع مردم منطقه تطبیق می کند یا خیر. و اما دلیل مخالفت ما با مداخله نظامی آمریکا در افغانستان به رغم شباهت مجردش با مورد سوریه به این قرار است. همه چیز برمی گردد به سخنرانی بوش پس از سقوط برج های دو قلو….فقط صد صفحه مقاله در نقد و خطرات بالقوه و بالفعل اظهارات بوش پرینت گرفتم و قرارداد ترجمه اش را هم با نشر چشمه بستم . نشر چشمه عجله داشت و من به دلیل مشکل نان نتوانستم تمام وقت روی مقالات متمرکز شوم و خلاصه پروژه به بار ننشست اما سه مقاله از آن پروژه در مجلات به چاپ رسید که قطعاتی از آن بیانگر چرایی عدم پشتیبانی من  و بسیاری دیگر از مداخله امریکا در افغانستان است. در مقاله چه گونه ای از جنگ ، مایکل تی کلر می نویسد« پرزیدنت بوش طی نطقی خطاب به مردم، درگیر شدن در جنگ علیه تروریسم را اعلام کرد. جنگی که باید تا کسب پیروزی نهایی دنبال شود. بیشتر امریکایی ها از یک اقدام دندان شکن در راستای محو شبکه تروریستی اسامه بن لادن و دیگر تندرو های مشابه، حمایت می کنند.اما نکته اینجاست که جنگ برخلاف چشم اندازی که بوش ترسیم کرده، بر علیه تروریسم نیست. بلکه جنگی است که تداوم سلطه نظامی امریکا در خاورمیانه را تضمین می کند.» در مقاله ای دیگر با عنوان «جنگ بی پایان امریکا» اثر رابرت ینسن و رائول ماهایان نیز بند بند اظهارات بوش نقد شده و آن را اغاز جنگ صلیبی جدید توصیف کرده اند متاسفانه ترجمه ام از این مقاله موجود نیست و نمی توانم نقل قول مستقیم بیاورم اما عنوان مقاله خود گویای همه چیز است. مقاله سوم با عنوان نمایش خیر و شر اثر ادواردو گالئانو بود. عنوان مقاله برگرفته از عبارتی از سخنرانی بوش بود« هم اکنون تمامی  خیر در برابر تمامی شر ایستاده است . کشورهای جهان باید تکلیف خود را روشن کنند یا با ما هستید یا با تروریستها» بهره گیری از این زبان تهدید امیز مذهبی بسیاری از تحلیل ها را به سوی وقوع جنگ صلیبی نوین سوق داد و به تبع جو اسلام هراسی که در امریکا شکل گرفت تاییدی شد بر این تحلیل، جوی که دولت مستقیما در دامن زدن به ان نقش داشت. گالئانو می نویسد« در نبرد خیر علیه شر همیشه مردم کشته می شوند. محو شر؟ آیا بدون شر خیر وجود خواهد داشت؟ این تنها فناتیک های مذهبی نیستند که برای مشروعیت بخشیدن به جنونشان احتیاج به دشمن دارند، بلکه صنایع اسلحه سازی و ماشین عظیم جنگی ایالات متحده نیز برای مشروعیت بخشیدن به حضورش نیاز به دشمن دارد.» وی در جایی دیگر می نویسد« صدام خیر بود و از سلاح های شیمیایی علیه ایرانی ها و کردها استفاده می کرد، بعد شر شد.وقتی ایالات متحده کار اشغال پاناما را به اتمام رسانده بود و به خاطر اشغال کویت توسط عراق، در حال اشغال عراق بود، انها او را شیطان حسین نامیدند. بوش پدر که جنگ با شر را وظیفه خود می دانست با روحیه ای حاکی از همدردی و انسانیت که مثل این که از ویژگی های خانوادگی اش محسوب می شود، بیش از 100000 عراقی را که اغلب از شهروندان غیر نظامی بودند قتل عام کرد. شیطان حسین همان جایی که بود ماند اما این دشمن شماره یک انسانیت پا پس کشید و قبول کرد که دشمن شماره دو انسانیت باشد. هم اکنون اسامه بن لادن شر جهان نامیده می شود. سیا هرانچه را درباره تروریسم می داند به او یاد داده است. بن لادن محبوب دولت امریکا بود و توسط دولت امریکا مسلح و تجهیز شد. او یکی از مهره های اصلی مبارزان راه ازادی علیه کمونیسم در افغانستان بود. بوش پدر هنگامی که پرزیدنت ریگان از این قهرمانان تجلیل می کرد مقام معاونت ریاست جمهوری را اشغال کرد هالیوود نیز بسرعت تبعیت کرد و رامبو 3 را ساخت که در ان مسلمانان افغانی دوستان خوبی محسوب می شوند. هم اکنون یعنی 13 سال بعد، در دوره بوش پسر، آن ها به بدترین دوستان روزگار بدل شده اند.» به واقع همه ما به این درک رسیده بودیم که ماجرا در افغانستان مبارزه با تروریسم نیست بلکه تروریسم بهانه ای است برای سلطه بی چون و چرا بر خاورمیانه و جنگ های خانمان سوز و همان طور که می بینیم تروریسم از ان زمان تا به امروز نه تنها تضعیف نشده بلکه در سراسر خاورمیانه تقویت و توحش ان افزایش یافته است. ما به این تحلیل ها با نگاه تاریخی به مسایل و نه منتزع و مجرد کردن فرصت طلبانه وقایع، دست یافتیم و بدیهی است که با این تحلیل مخالف مداخله امریکا در افغانستان بودیم. اما این تنها دلیل نبود دلیل دیگر برنامه های کلان ایالات متحده بود. در مقاله مستعمره سازی مجدد عراق اثر طارق علی که به قلم من ترجمه شد آمده است« دولت جمهوری خواه از جریحه دار شدن احساسات ملی در حادثه یازدهم سپتامبر برای پیگیری برنامه های گستاخانه امپریالیستی خود استفاده کرد که اشغال عراق تنها قدم نخست آن محسوب می شود. برنامه ای که در صدد آن هستند در سال 1997 به نام پروژه برای سده آمریکایی جدید انتشار یافت. امضا کنندگان آن  دیک چنی، دونالد رامسفلد، پل ولفوویتس، جب بوش، زالمای خلیلزاد، الیوت ابرامز، دن کوئیل و همچنین روشنفکرانی چون فرانسیس فوکویاما، میچ دکر، لوئیس لیبی و نورمن پودهورتز بودند. امپراطوری امریکایی نتوانست با پایان جنگ سرد خود را راضی کند. آنها می گفتند: « به نظر می رسد که ما عامل ها و عناصر ضروری و اساسی را در موفقیت دولت ریگان فراموش کرده ایم ، یک ارتش که بسیار قوی است و برای منازعات حال و اینده اماده است. یک سیاست خارجی که به شکلی روشن و هدف گیری شده در خدمت پیشبرد اصول بنیانی سیاست امریکا در خارج از کشور است و یک رهبری ملی که مسئولیت های جهانی ایالات متحده را قبول و بر عهده گیرد». زبان این هم مسلکان در مقایسه با حسن تعبیرهای دوران کلینتون بسیار صریح و امرانه است،« برای حفظ سلطه ایالات متحده هر کجا و هر وقت لازم باشد باید از نیروهای قهری استفاده کرد». اروپا نیز دست و پا بسته است و همین ان را به تمامی خنثی و بی حرکت می کند. تهاجم سال 2001 به مرکز تجارت جهانی و پنتاگون برای دولت هدیه ای اسمانی بود.روز بعد در جلسه شورای امنیت ملی بحث شد ایا حمله باید معطوف به عراق باشد یا افغانستان، دومی تنها بعد از بحث و مجادله های قابل توجه انتخاب شد. یک سال بعد، هدف هایی که در پروژه به آن اشاره شده بود به ارامی به استراتژی امنیت ملی که در سال 2002 توسط بوش منتشر شد رسوخ کرد». اری دوستان هم اکنون بدانید که بعد از سوریه نوبت ایران است. در حال حاضر تنها نیرویی که قدرت و انگیزه لازم برای درهم ریختن برنامه تاریخی ایالات متحده داراست و عملا در ان اختلال ایجاد کرده ائتلاف روسیه ، سوریه و حزب الله است. روی سخنم با جیره مواجب بگیر ها نیست ، روی سخنم با جوانان پاک و کمیاب است کاری نکنید که با موضع گیری غلط اتان در فردای تاریخ آه از نهادتان برخیزد.

telegram_majaleh

29 Comments on چرایی مخالفت ما با مداخله نظامی امریکا در افغانستان و همراهی ما با مداخله نظامی روسیه در سوریه

  1. عجب داستانى شده·
    خواهر من٬ سپيده خانم٬ آيا شما به اصل مطلق حق تعيين سرنوشت مردم بدست خودشان اعتقاد دارى يا ندارى؟ در حال حاضر چه کسى و به عودت چه کسى از اين حق مردم در سوريه دفاع ميکند؟؟ آيا اين روسيه نيست؟؟؟ آيا روسيه به دعوت يک کشور شناخته شده از جانب جامعه ملل به آنجا دعوت نشده است؟؟ به شما چه ارتباطى دارد که اسد چه ميخواهد؟ به شما چه ارتباطى دارد که روسيه چه ميخواهد؟ سوريه٬ يک کشور مستقل اعتراف شده٬ از حق خود براى ادادمه بقاء خود از روسيه٬ ايران٬ حزب الله و عراق دعوت بعمل آورده٬ و شما يک کاره٬ از همان روش امپرياليستهاى غربى استفاده ميکنيد٬ به عبارت ديگر براى مردم سوريه و اسد تعيين تکليف ميکنيد و ميگيوييد که اى هوار روسيه براى منافع خودش به سوريه کمک ميکند· به به چه کشفى٬ اگر شما نبوديد نميدونم که کار سياست جهانى به کجا ميکشيد·
    حزب کار توفان هم کتابهايش بگذارد در کوزه آبش را بخورد· کدام امپرياليستى به مردم جهان کمک کرده که روسيه دوميش باشد!!!!
    نه به من بلکه به بقيه نشان بده که روسيه کشورى را غارت کرده باشد٬ فرهنگش را نابود کرده٬ مردمش را قتل عام کرده باشد؟؟؟؟؟
    روسيه کشوريست سرمايه دارى٬ مانند بقيه کشورهاى سرمايه دارى· بنا بر اصل اقتصاد سرمايه دارى٬ و نه امپرياليستى٬ به دنبال منافع خودش است که البته اينجا و آنجا با منافع مردم همسو ميشود٬ از جمله در سوريه·
    با اين بحٽها و کتاب امپرياليسم به ··············· مردم را خسته و مردم را به بى عملى دعوت نکن·

    دوست داشتن

  2. پیروان امپریالیسم روس نمی توانند هیچ استدلال منطقی برای توجیه موضع شان بیاورند. آنها در مواجهه با نظرات مخالف یا با بهانه های مختلف طفره می روند یا مسخره بازی درمی آورند تا بحث را از حالت جدی و منطقی بودن خارج سازند و کار را به برخوردهای شخصی و احساسی بکشانند. آنها با این رفتار بچه گانه فقط ورشکستگی ایدئولوژیک خودشان را به نمایش می گذارند و نمی توانند حتی یک نفر آدم عاقل را به درستی موضع شان متقاعد سازند.
    صد رحمت به توده ایهای قدیم. آنها با اینکه پیرو سوسیال امپریالیسم بودند اما حداقل می توانستند ظاهری جدی به خود بگیرند اما امروز اصلا نمی شود نظرات پیروان امپریالیسم روس را جدی گرفت. آنها حداکثر از این لحاظ اهمیت دارند که نشان می دهند آخر و عاقبت سوسیال امپریالیستهای پوشیده (کسانی که در گفتار سوسیالیست و در کردار پیرو امپریالیسم هستند و ضمنا اینقدر عقل شان می رسد که تمایلاتشان را فعلا آشکار نسازند) به کجا منتهی می شود.

    دوست داشتن

  3. الیاس کمالی // نوامبر 15, 2015 در 2:04 ب.ظ. //

    رفیق عزیز بابک گرامی، استقبال گسترده از مقاله شما چه در مورد نظر دهی و چه در مورد یکی از پر خواننده ترین مقالات نشان از حقانیت قلم شما و زدن به نقطه حساس است.
    ناتوانی «چپ» حراف و علاف در ارائه آلترناتیو در برابر استدلال متاسفانه دردی آشناست، جواد و مجید هردو بر موجی از پروپاگاندا و دروغ و تهمت سواری میکنند. آلترناتیو یک خلق کوچک که قصد واقعی اش جدائی و تجزیه است و برای بقا با ارتش امپریالیستی آمریکا همکاری کرده را طرح کردن حکایت از جنون سیاسی دارد،
    من از رفقای مجله هفته جدا تقاضا دارم افرادی که با نامهای مختلف نظرات مختلف میدهند (یک نفر با چند نام ) بطور کامل حذف شوند

    دوست داشتن

  4. آقای طاهر محترم،
    ماکسیم گورکی در مقاله خود «لنین و خرده بورژواها» در باره هدف ادبیات و انتفادی که لنین بکتاب مادر وی میخواست بنماید و زیر بار نمیرفت بلاخره با گفتن این ضرب‌المثل روسی اورا بسر عقل آورد:
    «کوری که عصا کش کور دگر شود»
    پامنبری، بخصوص که خود زرع و خود پاره کردن هم اندازه‌ای دارد.
    حزب کار ایران توفان در باره رویزیونیسم و سوسیال امپریالیسم بیش از صدها کتاب، جزوه و مقاله دارند. در طوفانهای زمان کنفدراسیونی ارگانی نبود که اعمال امپریالیستی کشور اتحاد جماهیر شوروی را حتی در نامه پارسی و شانزده آذر بهمه ایرانیان معرفی نکند.
    مساله بسیار روشن است:
    شما حتی نمیدانید امپریالیسم خوردنی و یا نوشیدنی است. شما فکر میکنید که اگر کشوری مانند آمریکا دارای ۹۰۰ پایگاه و دیروز هم در مقاله سمیر آمین خواندم که دارای شش هزار پادگان نظامی در خارج از کشورش میباشد؟ کشوری امپریالیستی است.
    شما فکر میکنید که فقط با تعریف شما میتوان به امپریالیسم پی برد! زهی خطا
    بیخود نیست که از حواله دادن به لنین مانند جن از بسم الله فرار مینمایید.
    مفاهیم سیاسی و اقتصادی همگی دارای پیشینه ای بوده که دانشمندان ظرف مطالعات خود آنرا کشف کردند. هوبسن انگلیسی، هلفردینک سوسیال دمکرات آلمانی، گوریتس شولتسه آلمانی … اولین کسانی بودند که خواص جدید را در سرمایداری رقابت آزاد موجود نبود را یافتند که لنین با مراجعه با آنان همان کتاب «آمپریالیسم بمثابه آخرین مرحله سرمایداری» را بنگارش در آورد.
    این کارگر ساده حتی توانست آنرا به عمل برده و آنرا ثابت نماید. حال طاهر بی طهارتی پیدا شده و از حواله به لنین رنج میبرد. شما حتی از رویزیونیست ها خیلی خیلی عقب تر هستید.
    این سخنان از کیست؟:
    «اگر پيشوايان حزب کنونى به اصطلاح «سوسيال دموکرات» آلمان به حق و به جا به «سوسيال امپرياليست» يعنى سوسياليست در گفتار و امپرياليست در کردار ملّقّب شده اند، بايد دانست در سال ١٩٠٢ هم هوبسون وجود «امپرياليستهاى فابين» را در انگلستان که به سازمان اپورتونيستى «جمعيت فابين» تعلق داشتند خاطرنشان نموده است.»
    آنان در کمونیست بودن خرشچف – برژنف و تینگ سیائو پینگ هنوز چسبیده‌اند و آنهم نه بخاطر اصرار روی اشتباهات گذشته خود بلکه برای رسیدن به چندرقاضی که شاید بتوانند با آن به نوایی برسند. فعلاً باد روبه جلو در مورد امپریالیسم روسیه است. و باید فرصت را قنیمت شمرد.
    پاسخ ندادن بر پرسش های مشخص من در دیدگاه قبلی، خود رسواگری برای نویسنده و پامنبری ایشان است.

    دوست داشتن

    • بابک پاکزاد // نوامبر 15, 2015 در 1:30 ب.ظ. //

      سرکار خانم سپیده همانطور که نوشتید امپریالیسم حلوا نیست که خیرات این و آن کنید. یک ترم دارای تعریف و پیشینه تاریخی است در کامنت ها به یک مقاله علمی تئوریک ارجاع دادم اگر زبان انگلیسی می دانید حتما بخوانید. با دقت هم بخوانید اتفاقا بحث سوسیال امپریالیسم و… هم مطرح شده. روشنگر خواهد بود .نیازی هم به زبان حماسی نیست. نمی دانم اونجا چه خبره …چرا باید من از دست شماها انقدر بخندم

      دوست داشتن

  5. با سلام به پاکزاد عزيز
    الحمدالله پنج نفر بيشتر نيستيم و همه شناخته شده· بهمن شفيق که از هماهنگى چپ و راست صحبت ميکند يک حکمتى تمام عيار است· حالا تو خود بخوان از حديٽ مجمل· راجع به حکمتيها٬ نکبتيها٬ گفته و نوشتها فراوانند· به اندازه اى که ورشکسته شده اند و نيازى به کوبيدنشان نيست·
    اما پاکزاد عزيز٬ شما از نوشته شهرام سر در ميارى· اگر ميارى به من هم بگو·
    اين سپيده جزو همان سر در گمانى است که گفتم· از يک طرف از جنبش فلسطين و در کنارش از حماس٬ بعنوان تنها نماينده منافع ملى٬ نه افتصادى٬ خلق فلسطين حمايت ميکند و از جانبى همان کارى را که روسيه ميکند٬ به عبارت ديگر٬ دفاع از منافع ملى خلق سوريه٬ محکوم ميکند· چرا؟ براى اينکه روسيه را از ابتدا به غلط سوسيال امپرياليسم دانسته و پس گرفتن اين نظريه برابر است با رد خدا براى يک مسلمان· اين فرد عمرى را با اين نظر زندگى کرده· حالا همه چيز نقش بر آب شده است٬ در اين شرايط او امٽال او گير کرده اند که چه بگويند· به کامنتش نگاه کن· چين را امپرياليست ميخواند· حرف مخالفى هم بزنى به کتاب امپرياليسم به مٽابه ········ لنين حواله است ميدهد·

    دوست داشتن

  6. روی سخنم به نویسنده ی مقاله است
    نویسنده در کامنت اش به دو نکته اشاره کرده است. نخست این که: «پاسخی به امثال شما نمی دهم مگر آن که مانند همفکرانتان ابتدا بگویید الترناتیو واقعی و نه شعاری ایتان برای مقابله با داعش و تروریست ها در سوریه چیست؟ » و دوم این که من را مورد خطاب قرار داده و نوشته است : «… در بحث شجاع باش و اسم واقعیت را بنویس. چون عادت ندارم به ادم های مجهول که این چنین وارد بحث می شوند پاسخی دهم.»
    من از دومین نکته شروع می کنم. شجاعت چیز بسنده ای ست، اما متاسفانه یک امر ارادی نیست، ذاتی انسان است و کم و بیش امری از پیش داده شده. مسلما شرایط خانوادگی و محیط اجتماعی در تقویت یا تضعیف شجاعت مواثر است، اما به هر حال این گونه نیست که من برای مثال از فردا تصمیم بگیرم که شجاع باشم و بتوانم. من همین ام که هستم، از برخی شجاع تر و از برخی کم تر شجاع. از این روی، متاسفانه نمی توانم خواست او را اجابت کنم و «شجاع شوم » بنا بر این به همان اسم مجید بسنده می کنم چون این، دست کم، کار را برای خبرچینان و شکارچیان انسان سخت تر می کند. نویسنده به جای آن که آن نظامی را محکوم کند که مخالفان سیاسی اش را وادار به پنهان کاری می کند برای مخالف سیاسی آن رژیم پشت چشم نازک می کند و می نویسد: » … عادت ندارم به ادم های مجهول که این چنین وارد بحث می شوند پاسخی دهم». در واقع، او با زبان بی زبانی آوردن نام واقعی خود را در پای نوشته اش شجاعت به حساب می آورد و فراموش می کند که نوشتن برخی نوشته ها نه تنها عقوبتی به هم راه ندارد، بلکه چه بسا جایزه هم به همراه داشته باشد.
    قبل از این که به نکته ی دوم بپردازم، لازم می دانم که خواننده را به کامنت اول خود ارجاع دهم. من در آن کامنت حتا یک بار هم نویسنده را به نام مورد خطاب قرار نداده ام، چرا که نخواسته ام با او برخورد شخصی داشته باشم؛ برای من شخص، تعلق سازمانی او، یا گذشته اش مهم نیست، این تفکر او ست که باید زیر ذره بین نقد قرار گیرد. با این معیار چه تفاوتی می کند که نام نویسنده چه باشد، واقعی باشد یا غیرواقعی؟ بدون قصد قرینه سازی، باید به نویسنده یادآور شوم که تمامی رهبران بلشویک از لنین تا تروتسکی، استالین، زینویف، بوخارین، الی آخر اسم مستعار داشته اند.
    نویسنده شرط غریبی برای پاسخ به من و امثال من تعیین می کند. وی می گوید: «پاسخی به امثال شما نمی دهم مگر آن که مانند همفکرانتان ابتدا بگویید الترناتیو واقعی و نه شعاری یتان برای مقابله با داعش و تروریست ها در سوریه چیست؟ » در واقع ایشان پاسخ گوئی خود را ابتدا به ساکن موکول به یک شرط می کند و سپس آن شرط را به دو پیش شرط «واقعی» و «نه شعاری» مشروط می نماید. بدین ترتیب مهم نیست پاسخ شما چه باشد، صحنه به گونه ای چیده شده است، که آن پاسخ پیشا پیش زیر ضربات برچسب های کش دار «غیرواقعی» و «شعاری» مهر رد را به پیشانی خود دارد. واقعیت این است که مساله برای نویسنده این نیست که بحث آلترناتیومبارزه با داعش به خودی خود یک مساله باشد، بلکه مساله برای او این است که برای توجیه مداخله نظامی روسیه درسوری به یک دست آویز متوسل شود و چه دستاویزی بهتر از داعش.
    فاندامتالیسم و فاشیسم دو عارضه ی امپریالیسم هستند که رهایی از دست آن ها در منطقه ی خاورمیانه که سرنوشت خلق های آن شدیدا به هم گره خورده است فقط می تواند توسط طبقه ی کارگر و جنبش های بی کاران، فقرا، جنبش زنان، جنبش دانشجویی و… و از کانال مبارزه با سرمایه داری صورت گیرد. هر گونه چشم داشتی از رقابت امپریالیست ها برای رهایی چیزی بیش از سراب نیست. البته رقابت های امپریالیستی می تواند امکان هایی برای رشد و اعتلای این جنبش ها فراهم کند. این اما بدان معنا نیست که کمونیست ها وظیفه ی اصلی خود یعنی سازمان دهی طبقه ی کارگر و جنبش های اجتماعی را رها کنند و سرنوشت خود را به منویات این یا آن امپریالیسم گره بزنند. هم سوئی موقت این یا آن امپریالیسم با منافع ما نباید منجر به کم ترین توهم گردد. امپریالیسم غرب بیش از یک قرن است که تمامی تجاوزات اش را تحت نام صدور دموکراسی انجام می دهد. روسیه به عنوان یک امپریالیسم تازه پا، که در دیپلماسی تمامی تاکتیک های غرب را دنبال می کند، پرچم رهائی را به دست گرفته است. اما همان اندازه که امپریالیست های غربی دغدغه ی صدور دموکراسی دارند امپریالیسم روسیه هم دل مشغول رهایی خلق ها ست و کمک به تعیین سرنوشت آن ها نصب العین خود دارد. شاید برای برخی از ما حرف های من از بدیهیات به نظر رسد، اما متاسفانه ما هم به پرو غرب و هم به پروشرق آغشته ایم.

    دوست داشتن

    • بابک پاکزاد // نوامبر 15, 2015 در 10:10 ق.ظ. //

      خب من تا حالا به شما جواب دادم. ولی از این به بعد نمیدم. دلیلی ندارد به ادم های مجهول الهویه جواب بدم. خودت را هم زیاد دست بالا نگیر حتما این جنجال افرینی ها را هم بخشی از رسالت فعالیت مخفی ات می دانی..هاهاهاهاهاها…واقعا که خنده دار و رقت آوری! من حق دارم بدانم الترناتیو شما چیست. حق ندارم؟ یکی دایم دست و پا بزند که مرا محکوم کند و بعد خودش هیچ چیز دندان گیری ارایه ندهد آن هم برای یک مساله عاجل . شما و امثال شما فقط روی کاغذ حضور دارید بخاطر همین هم هست که انقدر داد و فریادت زیاد است. الترناتیو ات کو آقای مجید! خواهشا چرت و پرت نگو من کی مخالف سازماندهی طبقه کارگر بوده ام. کجای متن من این را نشان می دهد؟ تو بیشتر مرا با این نوشته هایت می خندانی . صغری کبری چیدنت فوق العاده است. سرگرم باش. آنچه باید گفته می شد گفته شد. به گفتگو با شما خاتمه می دهم.

      دوست داشتن

  7. این یکی را بابک پاکزاد درست گفته است:
    « در حال حاضر تنها نیرویی که قدرت و انگیزه لازم برای درهم ریختن برنامه تاریخی ایالات متحده داراست و عملا در ان اختلال ایجاد کرده ائتلاف روسیه ، سوریه و حزب الله است.»
    امپریالیسم چین را فراموش ننمایید که با بودنش الیگارشهای روسی را قدری پرروتر و از حالت برٌه گی در آمده و دندانشان را حد اقل در اوکراین نشان داده و می دهند.
    منتها بابک دم خروس را چه میگویی؛ همگونی با اسراییل و ام.آمریکا در باره صنایع جنگی نظامی شیمیایی سوریه که اروپا به بهای چندین ده میلیارد دلار به سوریه فروخته بودند و جهودهای صهیونیست ماست ها را تا خرخره کیسه کرده بودند و حداقل منطقه سوریه منطقه ای امن برای حزب الله لبنان و رزمندگان فلسطینی بود؛
    نیروگاه بوشهر شش یا هفت میلیارد مارک خرج برداشته بود، که بازهم روسیه با سرکیسه کردن ایرانیان آنقدر امروز و فردا کرد تا صدای امام زمان هم در آمد؛
    فروش راکت های سام ۳۰۰ چه شد؟ چرا روسیه حاضر نشد آنها را به ایران تحویل دهد؟
    چرا تمام گامهای عملیاتی روسیه بایستی طبق قوانین دلبخواه کنگره ام.آمریکا باشد؟ توبخوان بانکهای آمریکایی!
    چرا روسیه تمام عملیات مشترک با سه ابراهرم بانک جهانی و صندوق… را قطع نکرده و سرمایه هایش را از بورس بیرون نمیکشد تا بسرنوشت صدور سرمایه بقبرس و سپرد های بانکی در آنجا نیفتد؟
    چرا روسیه رسما به پشتیبانی امپریالیسم چین نمیشتابد تا بتوانند بلافاصله آمریکا را بدون جنگ سرجایش بنشانند؟
    با این وجود من معتقدم که شاهدی که از شما در بالا آوردم عملا نتیجه ای بارور که بنفع کلیه مردم جهان است داشته است، آنهم نه بخاطر دلسوزی برای سوری ها، بلکه از دست ندادن تنها پایگاه مدیترانه ای خود «طرطوس» و تنها دروازه ای که برای ورود به آفریقا برای روسیه باقی مانده، بوده است؛ در عین حال جلوی خرابی های نجومی ارتش آمریکا و دست پرورندگانش و چه تروریست های خوب و چه تروریست های بد که دیروز سر از فرانسه بیرون آوردند، تا قوانین تروریسم جرج دبلیو بوشی را در اروپا کاملا و ریشه ای با تجارب چهارده ساله از آن، پیاده نموده و همین آزادی های نانومتری که در اروپا وجود دارد را هم از زحمتکشان بربایند.
    و اما در مورد افغانستان:
    آیا نباید معتقد بود که انتخاب حکومت فقط و فقط از آن مردم فقط همان کشور میباشد.
    حکومتی که قادر نباشد و یا نخواهد مردمش را در تصمیم گیری ها شرکت دهد، (که اسد این کار را هرچند دیر، ولی کرد و اعتماد مردمش را بدست آورد) بهمان سرنوشت برجام چای خواهد افتاد وبایستی در مقابل امپریالیست آمریکا بزانو بیفتد.
    پا گرفتن تبلیغات و خرابکاری های آمریکایی ها در افغانستان بعلت عدم تطابق گفته های کمال برمک با اعمال انجام شده وی بود که همانند شاه که کشور را در معرض غارت آمریکایی ها قرار داده بود، او هم در معرض غارت روسیه خروشچف زده نموده بود و همین ضعف بود که مردم بدنبال خردرجال طالابان، ملا امام … خزیدند و باعث شد نتنها حکومتش سقوط کند بلکه روسیه هم با زخم های غیر قابل جبران بیرون انداخته شد.

    دوست داشتن

  8. بهمن شفیق هم مطلبی همانند نوشته پاکزاد دارد. چپ و راست در یکجا به هم می رسند.

    دوست داشتن

  9. بابک پاکزاد عزیز! بدون اینکه بخواهم وارد این بحث‌های کامنتی شوم و دیدگاهت را رد یا تأیید کنم دوستانه بهت توصیه می‌کنم که این بحث را همین الان قطع کنید، چرا؟ چونکه تو نمیتوانی‌ با کسی‌ یا کسانی‌ که کرد‌های سوریه را «آلترناتیو» مقابله با دخالت ارتش ناتو در سوریه میدانند و احتمالا معتقدند که کرد‌های سوریه قادر به شکست ارتش ناتو در سوریه هستند به یک بحث سازنده آنهم در قالب یک یا چند کامنت دست بزنی‌. این، عملیات نظامی روسیه، یک بحث «کلان – استراتژیک» در منطقهٔ خاور میانه و شمال آفریقا و دریای مدیترانه است و آنهایی که همچنان در دوران «نورانی» جنگ سرد منجمد شده‌اند قادر به درک آن نیستند. به قول کاسب‌های ایرانی‌ روسیه فعلی‌ تومنی دو زار (ریال) با حکومت شوروی سابق فرق می‌کند!! روسیه در فکر عمق استراتژیک خودش است و نه‌ در فکر زد و بند با امپریالیست‌ها و گردن نهادن به سیاستگذاری‌های آنها در مناطق مذکور. روسیه پس از یک دیپلماسی فوق قوی با این عملیات آخرین اردنگی را نثار آمریکا، نوکران اروپایی آمریکا و تروریست‌های دست ساز آنها کرد. همگی‌ شاد باشید حتی کرد‌های سوریه!

    دوست داشتن

  10. بابک عزيز٬ من که گفتم حرفهاى مجيد را٬ که در ضمن تازگى ندارد و بارها در اين سايت نوشته شده٬ تنها رفقايش ميفهمند· اينها را بايد افشاء کرد·

    دوست داشتن

  11. این نوشته فقط توجیه اعمال امپریالیسم خودی است. اگر غیر از این است، چرا از عبارتی نظیر «به اصطلاح امپریالیسم روسیه» استفاده می شود؟ یعنی نویسنده معتقد است روسیه کشوری امپریالیستی نیست؟
    نویسنده به دروغ مدعی می شود که «روسیه، [حکومت بعثی] سوریه و حزب الله به عنوان تنها الترناتیو دارای انگیزه و قدرت برای مبارزه با داعش» هستند و دیگران هیچ آلترناتیوی ندارند. این دروغی شاخدار است.
    آن به اصطلاح آلترناتیوها خودشان دلیل وجودی داعش هستند. گروههایی نظیر داعش در جوامع سالم (حتی با معیارهای بورژوایی) به وجود نمی آیند. آنها در جایی به وجود می آیند که فاصله طبقاتی اوج گرفته باشد، گروههای و جریانات دمکرات، مترقی و چپ سرکوب شده باشند، آزادی بیان برچیده شده باشد، حقوق دمکراتیک مردم پایمال شده باشد و رژیم دیکتاتور فاسد و جنایتکاری حاکم شده باشد.
    تنها انگیزه نیروهای بلوک امپریالیسم روس حفظ منافع امپریالیستی خود در منطقه است و تنها قدرت آنها جنگ افزار، پول کثیف و نیروی مزدور است. در طرف مقابل، داعش نیز تا حدودی به همین ابزار قدرت دسترسی دارد و علاوه بر آن افرادی را در اختیار دارد که حاضرند داوطلبانه برایش بجنگند و بمیرند و انگیزه شان تنها پول کثیف و منافع استثمارگرانه نیست. کافی است فقط آمار حملات انتحاری داعش را بررسی کنیم تا ببینیم انگیزه آنها خیلی بیشتر از نیروهای «آلترناتیو» است. قدرتهای امپریالیستی رقیب روسیه نیز پول و جنگ افزار در اختیار داعش قرار می دهند و با بیشتر شدن مداخلات و کمک نظامی حامیان رژیم بعثی، آنها نیز به کمکهایشان به داعش و سایر گروههایی که حاضرند برایشان بجنگند می افزایند و بدین ترتیب سوریه صحنه جنگ نیابتی بین امپریالیستها می گردد.
    حتی اگر فرض کنیم که «آلترناتیو» ادعایی بتواند از نظر نظامی بر داعش و سایر گروهها غلبه کند (با توجه به شرایط موجود این فرضی بسیار نامحتمل است)، پیروزی موقتی آن فقط زمینه ساز جنگ بعدی می شود. پیروان امپریالیسم روس دوست دارند «فراموش» کنند که این نخستین جنگ داخلی سوریه نیست. در جنگ داخلی قبلی (82-1980) حکومت بعثی با کمک ارباب روس خود بر اسلامگرایان (پدران داعش کنونی) پیروز شد و علاوه بر اسلامگرایان همه «غیرخودیها» (دمکراتها، کمونیستها، اقلیتهای ملی و مذهبی) را نیز بی رحمانه سرکوب کرد. نتیجه چه شد؟ همه شرایطی که به جنگ داخلی منجر شده بودند پا برجا ماندند و سی سال بعد اسلامگرایان با قدرت و انگیزه بیشتری برخاستند. پیروان امپریالیسم در طول این سی سال نه تنها هیچ تلاشی برای ساختن آلترناتیو دمکراتیک در مقابل رژیم بعثی نکردند بلکه در مقابل آن مانع تراشیدند و امروز هم با بهانه ضرورت مقابله با داعش، از این حکومت مرتجع و نوکر امپریالیسم حمایت می کنند.
    تا اینجا مشخص شد که «آلترناتیو» ادعایی نه انگیزه و نه قدرتی بیش از داعش دارد و نه حتی پیروزی آن می تواند منجر به بهبود اوضاع برای مردم منطقه شود. اما آلترناتیو حقیقی چطور؟
    یک کمونیست هیچگاه حمایت از یک بلوک امپریالیستی را به عنوان آلترناتیو ارائه نمی دهد. البته آلترناتیو دمکراتیک حقیقی می تواند و باید از تضاد بین قدرتهای امپریالیست استفاده کند، همانطور که حزب بلشویک و حزب کمونیست چین اینکار را کردند. اما رابطه اش با امپریالیستها رابطه ارباب و نوکری نظیر آنچه که رژیم بعثی با روسیه و ایران دارد نخواهد بود. آلترناتیو دمکراتیک حقیقی بمثابه یک قدرت مستقل و متکی به مردم با سایر امپریالیستها مواجه خواهد شد و آنها را به عنوان متحدان موقت در نظر خواهد داشت.
    در شرایط کنونی انقلاب روژئاوا نقش آلترناتیو دمکراتیک را برای سوریه ایفا می کند و کمونیستهای سوریه و دیگر کشورها نیز بدون اینکه در جریان حل شوند از آن پشتیبانی می نمایند. در مناطق آزاد شده توسط انقلاب روژئاوا دلیل وجودی داعش و امثال آن برچیده شده و چنین گروههایی دیگر نمی توانند رشد کنند. انقلابیون با بکار انداختن نیروی ابتکار انقلابی توده ها هم از نظر نظامی خوب عمل کرده اند و هم در مناطق آزاد شده سیستمی دمکراتیک ساختند و از اینرو واقعا شایسته نام آلترناتیو هستند. این را مقایسه کنید با وضع رقت انگیز رژیم اسد که امپریالیستهای روس و ایرانی به زور جنازه اش را سرپا نگهداشته اند و علیرغم بهره گیری از کمک نظامی و اقتصادی فراوان هر روز ضعیف تر و بی پایه تر می شود تا جایی که تعداد زیادی از مقامات و نظامیان آن به صف گروههایی که این رژیم ظاهرا قرار بود آلترناتیوشان باشد می پیوندند!

    دوست داشتن

    • بابک پاکزاد // نوامبر 14, 2015 در 2:49 ق.ظ. //

      خب کردها در روژوا که از حمله روسیه به داعش استقبال کردند. شما دیگه لزومی نداره کاسه داغ تر آش بشی

      دوست داشتن

      • لنین هم در فوریه 1918 با فرانسه امپریالیست و استعمارگر متحد شد و دست سلطنت طلب فرانسوی را که برای همکاری آمده بود فشرد. اما این تغییری در این واقعیت نداد که اتحاد شوروی سوسیالیست و فرانسه امپریالیست تاکتیکی موقتی برای هر دو طرف بود. بلشویکها به درستی از تضاد بین امپریالیستها استفاده کردند اما هیچگاه نگفتند که ماهیت امپریالیستها با این نوع همکاریهای موقت تغییر می کند، ضمن اینکه همکاری موقتشان در خدمت استحکام قدرت شوروی و پیش روی پرولتاریای جهانی به سوی سوسیالیسم بود. اینطور نبود که یک گوشه بنشینند و مداحی فلان کشور امپریالیست را بکنند.
        حتی حزب اتحاد دمکراتیک که ماهیتی بورژوایی دارد نیز هرگز نگفته که دل امپریالیستهای غرب یا شرق به حال مردم سوریه سوخته و آنها درصدد اعطای استقلال و حق تعیین سرنوشت به مردم هستند. آنها هم معترفند که همکاری بلوکهای امپریالیستی با ایشان تاکتیکی موقتی و برای حفظ همان منافع امپریالیستی است که نیروهای دمکراتیک نیز در صورت اتخاذ سیاست صحیح می توانند از تضاد میان امپریالیستها برای منافع خودشان بهره برند.
        این شما هستید که حتی نسبت به بورژوازی روژئاوا کاسه داغ تر از آش شده اید و ادعا می کنید روسیه امپریالیست نیست و با اهداف بشر دوستانه در سوریه مداخله می کند!

        دوست داشتن

    • بابک پاکزاد // نوامبر 14, 2015 در 2:57 ق.ظ. //

      مقاله فوق به زبان انگلیسی است اگر زان بلدی برو بخون یک تحلیل تئوریک مارکسیستی است مبنی بر این که چرا روسیه امپریالیست نیست. فکر کنم برای غیر مغرضان حجت را تمام می کند. اگر هم فقط زبونت دارزه که هیچی!!

      دوست داشتن

      • وقتی شما گفتید آن مقاله حجت را تمام می کند فکر کردم بعد از باز کردن آن پیوند با چه چیز وحشتناکی مواجه خواهم شد! اما تنها استدلال نویسنده آن مقاله برای رد امپریالیست بودن روسیه اینست که از آنجا که روسیه ضعیف است و توانایی مداخله در دیگر کشورها را ندارد پس امپریالیست نیست. نویسنده مقایسه نادرستی بین روسیه و ونزوئلا انجام داده و سعی کرده انقلاب بولیواری را به روسیه تعمیم دهد!
        اولا ضعیف بودن روسیه حقیقت ندارد و مداخله نظامی آن در اوکراین و سوریه جلوی چشممان است. اتفاقا امپریالیسم روسیه جنگ طلب و توسعه طلب است چون می داند که در رقابت مسالمت آمیز شانس چندانی برای پیروزی ندارد.
        دوما امپریالیسم یک سیستم است که برای رشد و گسترش خود به تاکتیکهای مختلف و حتی متضادی متوسل می شود. ممکن است یک کشور امپریالیست که نیروی نظامی قدرتمندی دارد راه جنگ را انتخاب کند و کشور دیگری که اقتصادی رو به رشد دارد و می تواند از راه رقابت صلح آمیز رقبایش را ورشکسته کند، راه دفاع از صلح را برگزیند اما این تغییری در ماهیت سیاست امپریالیستی آنها نمی دهد. شما مفهوم امپریالیسم را تحریف می کنید. امپریالیسم از نظر شما نه یک سیستم بلکه فقط یک سیاست خاص است.
        سوما روسیه از نظر دمکراسی بورژوایی کشوری عقب مانده است و بورژوازی حاکم بر این کشور تمایلات ترقی خواهانه و دمکراتیک ندارد. برعکس، بورژوازی روس طرفدار استبداد و ارتجاع است. انتخابات این کشور حتی با معیارهای بورژوایی بسیار ناسالم است تا جایی که حزب رویزیونیست زوگانف که خودش از حامیان سیاست امپریالیستی پوتین است نیز بدین امر اشاره کرده و حاضر نشده پیروزی پوتین در انتخابات قلابی را به او تبریک بگوید. نقش مذهب و ناسیونالیسم عظمت طلبانه در سیاست روسیه روز به روز بیشتر می شود. کارگران و زحمتکشان روسیه وضع رقت انگیزی دارند و خواستهای صنفی آنها هم نادیده گرفته می شود. بورژوازی روس هم در داخل و هم در خارج از کشور خود حامی ارتجاع است و متحدان او لوکاشنکو، اسد و خامنه ای هستند.

        دوست داشتن

      • بابک پاکزاد // نوامبر 14, 2015 در 11:06 ب.ظ. //

        خب وقتی یک شهر و تنها پایگاهت دارد سقوط می کند و از نیروی ائتلاف امریکایی تقاضای سلاح سنگین و پشتیبانی هوایی می کنی یعنی چه؟ تا کی می توانی همینطوری پشتیبانی بگیری و خودت باشی؟ انها هم ایستادند تا تو از انها استفاده بکنی؟ جایگاه وزن نیروها کجاست و چه تاثیری در میل کردنشان تحت جبر به این و آن دارد؟ کودکانه لطفا تحلیل نکنید. ضمنا معتقدم با حضور روسیه از قضا کردها از ناگزیری درمی آیند و امکان مانور و بازی اشان بیشتر می شود و بیشتر می توانند خودشان باشند و این امکانی است که کردها خوب می فهمند اما شما نمی فهمی. اگر هم می فهمی که مشکلت با روسیه چیست؟ اگر در این توهم بسر می بری که کردها نیرویی قائم به ذات و قدرتمند می توانستند شوند که دودمان پیاده نظام ادمخوار امپریالیسم امریکا را شکست دهند زهی خیال باطل. حضور روسیه و حملات برق اسای ان حتی باعث تضعیف داعش در عراق شده.

        دوست داشتن

        • اولا، بدون مطالعه صحبت نکنید. شما حتی یک بار هم نقشه جنگ در سوریه را ندیده اید. اگر دیده بودید ادعا نمی کردید که کوبانی تنها پایگاه انقلاب بوده. در آن زمان سه کانتون آزاد شده بودند که کوبانی کوچکترین شان بود.
          دوما، نشان دهید که انقلابیون در مقابل حمایت نظامی آمریکا و متحدانش چه امتیازی به آنها دادند. اگر نمی توانید بی دلیل تهمت نزنید. بر فرض هم که داده باشند، آیا آن امتیاز بزرگتر از امتیازاتی بود که اتحاد شوروی در معاهده صلح برست – لیتوسک به آلمان و متحدانش داد و آیا آن امتیازات خصلت حکومت شوروی را تغییر دادند؟
          سوما، چرا استدلال تان یک طرفه است؟ آیا چیزی که برای نفی انقلاب روژئاوا می گویید در مورد رژیم بعثی بیشتر صادق نیست؟ کدام یک تاکنون بیشتر به کمک خارجی وابسته بوده اند؟ انقلاب روژئاوا یا رژیم بعثی؟ چنانچه امپریالیستها کمک نظامی به انقلاب روژئاوا نمی کردند، با اینکه انقلاب متحمل سختی های فراوانی می شد، اما شکست نمی خورد. حتی اگر کانتون کوبانی کاملا سقوط می کرد، کانتونهای جزیره و عفرین باقی می ماندند و پس از مشاهده وحشی گری داعش، مصمم تر از گذشته، با چنگ و دندان از انقلاب دفاع می کردند. در صورتی که رژیم بعثی نه تنها تاکنون فقط با کمک خارجی روسیه و ایران سر پا مانده (بهتر است بگوییم جنازه اش سر پا نگهداشته شده) بلکه حتی در دوران قبل از جنگ و از ابتدای به قدرت رسیدن نیز کاملا وابسته به امپریالیسم بود و بدون حمایت اربابان روس (و تا حدودی نیز ایرانی)، هم از نظر اقتصادی ورشکسته و هم از نظر نظامی بی دفاع بود.
          اگر حضور نظامی روسیه به نفع انقلاب روژئاوا تمام شود، این چیزی کاملا خارج از اراده امپریالیستهای روس خواهد بود. تضاد منافع امپریالیستهای «متفق» و «مرکزی» هم به نفع حکومت شوروی تمام شد؛ حکومت نوخاسته شوروی توانست از طریق همکاریهای موقتی با هر یک از طرفین درگیر، موضع خود را تقویت کند. ولی هیچ فرد عاقلی از این امر نتیجه نخواهد گرفت که هدف گروهبندیهای امپریایستی تقویت حکومت شوروی بوده!
          حکومت بعثی تلاش خودش را برای سرکوب انقلاب روژئاوا کرد و شکست خورد. اگر امروز دیگر کار چندانی با آنها ندارد بدین دلیل است که در جبهه های دیگر درگیر است و ارتباط زمینی اش با مناطق آزاد شده قطع گشته. قطعا اگر انقلاب روژئاوا در شرایط دیگری که حکومت بعثی اینقدر درگیر نبود شروع می شد، روسیه تمام تلاشش را برای سرکوب انقلاب می کرد. اگر در آینده نیز رژیم بعثی در سایر جبهه ها پیروز شود (امری که بسیار نامحتمل است)، بلافاصله بعد از آن با کمک روسیه به مناطق آزاد شده توسط انقلاب یورش خواهد برد. این امر در مورد امپریالیسم آمریکا نیز صادق است. آمریکا امروز به متحدی در مقابل داعش احتیاج دارد. فردا، هنگامی که داعش نابود شود، نه تنها احتیاجی به متحد سابق اش نخواهند داشت بلکه سعی خواهد کرد انقلاب را سرکوب کند یا به فساد کشاند. حزب بورژوایی اتحاد دمکراتیک این امر را بهتر از «چپ»های قلابی می فهمد و با اینکه همکاریهای موقتی با گروهبندیهای امپریالیستی دارد، تاکنون به مداح آنها تبدیل نشده و سعی نکرده ماهیت امپریالیستی مداخلات آنان (هر چند غیرمستقیم و علیرغم میل امپریالیستها به نفع انقلاب تمام شوند) را تحریف کرده و بشردوستانه جلوه دهد.

          دوست داشتن

      • بابک پاکزاد // نوامبر 14, 2015 در 11:09 ب.ظ. //

        شما مقاله را نخواندی. امپریالیسم تعریف دارد. نقل و نبات نیست که خیرات کنی. در این مقاله بنا به تعاریف مشخص موجود از امپریالیسم رسما مشخص می شود که روسیه امپریالیست نیست. حالا شما هی بنویس.

        دوست داشتن

  12. باز هم آقا مجید۔
    تمام اين انشاء نويسيها فقط برای اينکه مردم را به بی عملی دعوت کنی؟ برو برادر پرونده شما٬ شما خط سوميها و سر سپردگی مستقيم و غیر مستقيم شما به اجانب کاملا افشاء شده است۔ بيخود با کلمات بازی نکن که پيش انقلابيون حنايی نداره۔ برای امٽال شما استقلال و حق تعيين سرنوشت مردم بدست خودشان کوچکترين معنا و يا اهميتی نداره۔ من فکر ميکنم که معنی حرفهای تو را تنها رفقای خودت ميفهمند۔ بيچاره لنين که شما برای بی عمل خودت و رفقايت از او نقل قول مياوری۔
    خوب شد که مرد و وضعيت کمونيسیهای ايرانی را نديد۔ دوست نداری روسيه دخالت کنه و از حق مردم برای تعيين سرنوشتشان بدست خودشان حمايت کنه٬ بفرماييد اين گوی اين ميدان۔ شما کی هستی٬ اگر فدايی هستی٬ بدان که فقط نامی از آنها باقی مانده۔
    اگر حکمتی هستی که وضعيت اشان روشنتر از همه است و مطمٸنم که اگر نيستی بلافاصله خواهی نوشت که تو يکی از آنهايی هستی که آنرا افشاء کردی۔ اگر اينچنین است٬ چيزی که من نميفهمم که اصلا شما سر چی با هم دعوا ميکنيد۔ دعوا بر سر لحاف ملا۔ حکمت و سرسپردگی آنها به اسراييل بر همگان روشن است۔

    دوست داشتن

    • بله، برای دیگران «استقلال و حق تعيين سرنوشت مردم بدست خودشان کوچکترين معنا و يا اهميتی نداره»، فقط افراد بسیار خاصی هستند که معنا و اهمیت استقلال و حق تعيين سرنوشت را می فهمند که عبارتست از اینکه «روسيه دخالت کنه و از حق مردم برای تعيين سرنوشتشان بدست خودشان حمايت کنه»! این روسیه هم عجب فرشته ای است! فقط نمی دانم چرا در ایران یا کشورهای حاصل از تجزیه شوروی که روسیه (و قبل از آن شوروی) این همه مداخله کرده است استقلال و حق تعيين سرنوشت متحقق نشده.
      طوری درباره دیگران نظر می دهید که گویا خودتان جریان قدرتمند و پر افتخاری هستید. فدائیان هنوز هم در صحنه مبارزه در داخل و خارج از کشور حاضرند و حداقل می توانند نشریه ای که ارزش خواندن دارد را بطور منظم منتشر کنند. حتی اگر واقعا فقط نامی از ایشان هم باقی مانده بود، این نامی نیک بود و خاطرات مبارزه انقلابی آنها را برای انقلابیون کنونی زنده می کرد و به آنها روحیه می داد. امروز برخی گروهها نظیر سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر دیگر وجود ندارند اما تجربیاتشان و خدماتی که به رشد تئوریک و عملی جنبش کمونیستی کردند پایدارند و انقلابیون کنونی هر چند از لحاظ تشکیلاتی ارتباطی با آنها نداشته باشند اما ادامه دهنده راه ایشانند. حتی آرشیو نشریات قدیمی آنها آموزنده تر، ارزشمندتر و حقیقتا به روزتر از تمام مباحثات کسانی است که به این امید نشسته اند که «روسيه دخالت کنه و از حق مردم برای تعيين سرنوشتشان بدست خودشان حمايت کنه»! در ضمن هنگامی که اینگونه به دیگران می تازید فراموش نکنید که خود شما ادامه تاریخی کسانی هستید که به اعتراف ایرج اسکندری جامشان را به افتخار قرارداد ترکمنچای می نوشیدند. شما هیچگاه برتر از کسانی که مدعی هستید فقط نامی از آنها باقی مانده نبودید و نیستید.

      دوست داشتن

  13. در این نوشته نویسنده برخلاف ادعای خود مبنی بر دوری گزیدن از ژورنالیسم سطحی و در عوض تکیه کردن بر متدولوژی مارکسیستی نه تنها به شیوه ی غیر مارکسیستی، بلکه به ژورنالیسم کاملا عامیانه در می غلطد. این نوشته نه تنها از صلابت و استحکام یک تحلیل مارکسیستی برخوردار نیست، بلکه از تعمیم های نادرست، ارتباط های غیرمنطقی و، متاسفانه، شیوه های برچسب زنی، که یادگار دردآلود سنتی چرکین است، رنج می برد. اساس این نوشته بر این منطق استوار است که: یا با زبان خوش در برابر خواست ها و تمنییات من دنده به قضا می دهی یا با برچسب و اتهام ترا مجبور به تسلیم می کنم.
    نویسنده در پاسخ به این پرسش که «چرا مداخله ی روسیه در سوریه آری و مداخله ی امریکا در افغانستان نه » می نویسد: «تمام این پرسش ها نوعی فرار به جلو محسوب می شوند» و ادامه می دهد: «ماهیت این پرسش … بیش تر یک سوال ژورنالیستی جنجالی و جهت دار است … که در بهترین شرایط بشدت متاثر از جریان مین استریم [جریان اصلی] و در بدبینانه ترین حالت فرصت طلبانه است.» و سپس می افزاید: «از جنبه ی دیگر این ژورنالیسم الصاق اصطلاحاتی است که دول امپریالیستی برای مداخله در کرزوو، افغانستان، عراق، لیبی استفاده می کردند…» و آخرین هجمه را، که قرار است حریف زخمی از اتهامات را کاملا به تسلیم وادارد، این گونه فرود می آورد: «وقتی چنین عباراتی را بی احتیاط یا مغرضانه در مورد مداخله ی روسیه در سوریه بکار می بریم، سهل انگارانه یا رزیلانه تمام تاریخ جنایات امریکا در این کشورها را به مداخله ی روسیه الصاق می کنیم».
    تا این جا مسئله قابل فهم است، نویسنده سعی کرده به هر قیمت مخالف نظری اش را از میدان به در کند، اما آن چه که با منطق دو دوتا چهارتا نمی شود فهمید برچسبی است که مبنی بر آن پرسش گر به شیوه ی برخورد غیرمارکسیستی متهم می شود. وی پس از ردیف کردن اتهامات، پرسش گر را این گونه مورد خطاب قرار می دهد: » آیا این شیوه ی بکارگیری وقایع تاریخی یا اصطلاحات خبر از اتخاذ متدولوژی مارکسیستی می دهد؟!!!!»
    در مورد آخرین اظهار نظر نویسنده اگر نخواهیم آن را صرفا یک طرفند تاکتیکی به حساب آوریم، نه طور ناگزیر باید آن را به حساب بیگانگی او با متدولوژی مارکسیستی بگذاریم. اما اثبات این ادعا نه کار ساده ای ست و نه امکان بررسی آن در یک کامنت وجود دارد. از این روی، به نظر می رسد اتکا به گزاره ای از لنین به عنوان شاگرد وفادار مارکس در این جا بسنده باشد. لنين می گوید: «مادام که افراد فرا نگيرند که پشت هر يک از جملات، اظهارات و وعده وعيدهای اخلاقی، دينی، سياسی و اجتماعی منافع طبقات مختلف را جستجو کنند، در سياست همواره قربانی سفيهانه ی فريب و خود فريبی بوده و خواهند بود». اجازه دهید قبل از این که با معیار لنین به توضیح حضور نظامی روسیه و ایران در سوریه بپردازیم، برویم سراغ نویسنده و ببینیم او پس از این همه برچسب و اتهام اساسا مداخله ی روسیه و ایران در سوریه را چگونه توجیه می کند. او در مرحله ی نخست، به طور دل به خواهانه، منافع روسیه و ایران در منطقه را به برخورد آن ها با داعش تقلیل می دهد ـ البته ناگفته نماند که او حضور نظامی ایران در منطقه و منافعی که در پی تحقق اش است را نیز به حضور و منافع حزب الله تقلیل می دهد ـ و سپس دلیل موجه بودن مداخله ی آن ها را این گونه توضیح می دهد: «… ائتلاف روسیه، سوریه و حزب الله به عنوان تنها آلترناتیو دارای انگیزه و قدرت برای مبارزه با داعش»موضع مورد قبول ما ست. در این جا ما با منطق محیرالعقولی رو به رو هستیم که نه تنها با مارکسیسم بیگانه است بلکه از منطق صوری ژورنالیستی هم برخوردار نیست. وی حضور نظامی روسیه و ایران در سوریه را با این منطق قابل دفاع می داند که: » تنها آلترناتیو دارای انگیزه و قدرت برای مبارزه با داعش»است. برای او مهم نیست که این «انگیزه» چه نوع انگیزه ای ست و از منافع کدام طبقات برخاسته است. برای او «قدرت» به صرف قدرت بودن و انگیزه داشتن کافی ست تا به آن تمکین کند و «جوانان پاک و کمیاب» را برای این که «در فردای تاریخ آه از نهادشان برنخیزد» به آن فرا خواند. نویسنده متوجه نیست که هیچ عمل آگاهانه ای وجود ندارد که بدون انگیزه و برآورد اولیه از توان تحقق آن انجام گیرد، فقط در دنیای مجانین است که عملی می تواند بدون انگیزه و احتمال تحقق آن صورت گیرد. تمامی صحبت بر سر این است که این انگیزه چه نوع انگیزه ای ست، شکل ظاهری آن بیان ایدئولوژیک منافع کدام طبقات اجتماعی ست و در یک کلام نیروی محرکه ی مادی آن کدام است. آیا تمکین به یک جنگ به صرف داشتن انگیزه و قدرت نمی تواند، دست کم در سطح تئوری، به یک فاجعه بینجامد؟
    روسیه امروز کم بیش همان موقعیتی را دارد که آلمان در آستانه ی جنگ جهانی اول داشت: یک کشور سرمایه داری صنعتی با جاه طلبی های امپریالیستی موروثی که تقریبا از تمامی فضای ژئوپلیتیک لازم برای رشد محروم شده است. حضورش در سوریه چیزی بیش از دفاع از منافع اقتصادی ژئوپلیتیک اش در منطقه نیست. سوریه آخرین پایگاه روسیه در منطقه است که اگر از دست برود، روسیه برای همیشه از بازارهای منطقه محروم خواهد شد و به لحاظ ژئوپلیتیک از موقعیت بسیار شکننده ای در برابر امپریالست های رقیب قرار خواهد گرفت. از این روی، بورژوازی عظمت طلب روسیه در جهت منافع امپریالیستی خود این جنگ را برافروخته، البته با رنگ و آب یک جنگ مقدس، بخوان جنگ صلیبی، که پشتیبانی کلیسای ارتودوکس روسیه را به هم راه دارد (برای پی بردن به میزان ارتجاعی بودن مداخله روسیه در سوریه به این فکر کنید که آیا کلیسای الترا ارتجاعی روسیه حاضر بود تحت هیج شرایطی قبل از فروپاشی شوروی، حتا به طور لفظی و نه بسیج نیرو، از دولت شوروی دفاع کند؟ آیا اگر ما هم به شیوه ی نویسنده بخواهیم نتیجه گیری کنیم نباید دفاع از مداخله ی روسیه در سوریه را هم جهتی با کلیسای روسیه تعبیر کنیم؟)
    جای تحلیل آن چه امروز در خاورمیانه می گذرد در یک کامنت نیست، همین قدر باید بگویم که آن چه نویسند در نوشته ی بالا ارائه داده است چیزی بیش از یک توجیه «ژورنالیستی جهت دار» نیست.

    دوست داشتن

    • بابک پاکزاد // نوامبر 13, 2015 در 2:27 ب.ظ. //

      پاسخی به امثال شما نمی دهم مگر آن که مانند همفکرانتان ابتدا بگویید الترناتیو واقعی و نه شعاری ایتان برای مقابله با داعش و تروریست ها در سوریه چیست؟ درست همان قطعه ای از نوشته من که در نقل قولتان به عمد جا انداخته اید. خب حرف قابل عرضی دارید گوش می کنم . در صورتی که پاسخ متقنی شنیدم بحث را ادامه می دهم در غیر این صورت نه. ضمنا در بحث شجاع باش و اسم واقعیت را بنویس. چون عادت ندارم به ادم های مجهول که این چنین وارد بحث می شوند پاسخی دهم.

      دوست داشتن

  14. رفيق عزيز
    بسيار عالى بود· اميدوارم ترتستکيستها و اشباح آنان بخوانند و بياموزند· منظورم آنهايى اند که از مقاومت جنبش فلسطين فعالانه حمايت ميکنند و آنرا نه به حساب دستيابى حماس به اهدافش بلکه به نفع منافع ملى خلق فلسطين ميگذارند· اما به ناگهان از مقاومت روسيه در برابر امپرياليستهاى غربى انتقاد کرده و آنرا محکوم مينمايند و ميگويند روسيه بخاطر منافع خودش ميجنگد٬ تو گويي خودشان هر چه ميکنند در راه رضاى خدا ميکنند· آقايان محترم:
    مهم انجام کار نيست٬ بلکه آنجه اهميت دارد اين است که آن کار انجام شده در جهت منافع کدام طبقه صورت ميگيرد· در حال حاضر از جمله حفظ سوريه و منافع ملى ملت سوريه در درجه اول اهميت قرار دارد و مباحٽ ايدٸولوژيک در درجه دوم· و روسيه و متحدانش در حال حاضر در جهت حفظ آن گام برميدارند٬ امرى که بايد مورد حمايت کليه انسانهاى با وجدان قرار گيرد·
    اما پاکزاد عزيز مشکلات اين جماغت در رابطه با روسيه به گذشته هاى دور و به تز سوسيال امپرياليسم بازميگردد· اين جماعت در دايره شيطانى اين تز گرفتار آمده اند· دو راه وجود دارد يا آنرا پس بگيرند که اين خود منجر به اين خواهد شد که از خود انتقاد کنند٬ که قربانش بروم٬ کمونيست ايرانى و انتقاد از خود!!!! لا الله الالله
    يا اينکه در تناقض عمل و گفتار قرار بگيرند· در رابطه با فلسطين فعال باشند و در رابطه با سوريه منفعل بوده و فقط به تماشا بنشينند·
    حالت سومى وجود دارد و آن اينکه مانند حزب کار توفان از امپرياليستى در مقابل امپرياليستى ديگر دفاع کنند·
    رفيق ممنون از نوشته ات· من که از آن آموختم

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: