سياسی

ما جرأت بخرج می دهیم

اگر حمل به چپ روی نشود: ما جرأت بخرج می دهیم

یاکوب اَوگ اشتاین: اشپیگل آنلاین

برگردان: ظفر دخت خواجه پور

در دریای مدیترانه انسان ها غرق می شوند و ترس سیاستمداران بیشتر از همدلی با این انسان ها ست. آنها از غریبه ستیزی در میان مردم خود می ترسند. باید به آلمانی ها بیشتر اعتماد نشان داد. کمک به آوارگان بهترین تمرین در جهت اعتماد به نفس آنها ست.

خیلی حرف زده می شود. ولی حالا در دریای مدیترانه مهمترین کار، نجات انسان هاست. بعد از آن می شود در مورد باندهای قاچاقچی انسان، دولت ها، تروریسم بین المللی و قرارداد «دوبلین» صحبت کرد. الان در باره اینها حرف زدن اشتباه است. ما قادر به نجات آوارگان پناهجو هستیم ولی عمل نمی کنیم. عمل ما در این مورد، تنها چیزی است که به حساب می آید.

«آنجلا مرکل» بعد از این که کشتی دیگری با آوارگان پناهجو غرق شده بود گفت: «ما دست به هر کاری می زنیم تا از قربانی شدن انسان های دیگر، این چنین دردناک، در جلو دروازه هایمان جلو گیری کنیم. »

ای بار 800 نفربه هلاکت رسیدند. مدت کوتاهی قبل از آن 400 نفر، در ماه فوریه 300 نفر، یعنی بیشتراز 1700 نفر فقط امسال که تازه اول سال است.

خانم نخست وزیر معمولا شفاف و واضح صحبت نمی کند. ولی این بار از با گیجی وگنگی صحبت کردن اجتناب کرده است. آیا ما واقعا دست به هر کاری میزنیم تا از قربانی شدن انسانهای دیگر جلوگیری کنیم؟ امیدوارم.

بدتر از همه یِ اینها دروغپردازی های مدلل مسؤلین است به این مفهوم که: کسی که از آوارگان بر روی دریا پشتیبانی کند، از قاچاقچیان انسان پشتیبانی کرده است و در نتیجه انسان ها را راحت به طرف نابودی سوق می دهد . این استدلالی غیر واقعی وغلط است. و در مورد برخی از آنها، بیگانه ستیزی پشت آن پنهان است. مثل مورد یک روزنامه نگار پوپولیست جناح راستی از سویس در برنامه گفت وشنود «گونتر یائوخ» که اخیرا نسبت به خطر زیاد شدن رقم مسلمانان هشدار می دهد. (به هر حال ویراستار برنامه «یائوخ» ظاهرا باید برای طفره رفتن به سویس برود تا چنین آدم سخت دلی را پیدا کند. )

هم چنین آدمی مثل » توماس دِ مزییر» که دوست ندارم، او را به نژادپرستی نسبت دهم، همانند او می گوید: «اگر ما هر کسی که به دریای مدیترانه می آید، به راحتی به اروپا راه دهیم، این بهترین بازار یابی برای قاچاقچیان انسان است که می شود تصور کرداینرا وزیر کشور آلمان خیلی وقت نیست که گفته است. چند روز بعد کشتی حامل آوارگان پناهجو واژگون می شود و 800 انسان رابه کام مرگ می فرستد. «دِ مزییر» تصور غلطی از قاچاقچیان دارد. آیا منظور او این است که اگر اروپا از نجات آوارگان پناهجو خوداری کند، آنها دست از قاچاق بر می دارند؟ فکر می کند که اگر اروپا آن چه را که در دریای مدیترانه رخ می دهد، کنترل نکند، این مجرمان قایق های بهتری در اختیار آوارگان می گذارند؟ ایتالیا برنامه یِ «حالت اضطراری» ونجات را کنار گذاشت برای این که علاقه ای نداشت که به تنهائی ماهی 9 میلیون یورو به این منظور خرج کند.این فقط یک شوخیست.

برای قاچاقچیان فرق نمی کند که برای مسافران چه پیش می آید ولی برای ما علی السویه نیست که به زندگی ادامه دهیم و دیگران بمیرند؛ در این جریان ما مقصریم.

«آلن بادیو» فیلسوف فرانسوی، با نفرت می نویسد که: «دموکراتها فقط دموکرات ها را دوست دارند. مسائل انسانها از قبیل گرسنگی و صحنه های مرگ ومیرفقط برای ما بر روی کاغذ، در محدوده یِ مرزها، در اردوگاه های زندانیان و پست های مامورین انتظامی معنی می دهد

آلمانی ها بیشتر از آنچه حکومت به آنها اعتماد می کند، می توانند فعال وموثرباشند.

چرا؟ سیاستمداران از انتخاب کنندگان خود می ترسند؛ برای این که به مردم اعتماد ندارند. ایا آین موضوع هنوز در آلمان صادق است؟ این کشور خودش را از زمان «حمله های نژاد پرستانه یِ «هویرز وردا» ( 1991) تغییر داده است. جنبه آلمانی ها بیشتر از آن حدی است که حکومت به آنها اعتماد می کند.

بله در بین ما نژادپرستان هم هستند. در منطقه خوش آب وهوائی در «زاکسن«، آلمانی های خشمگین در دروازه شهر تابلوئی آویخته اند به این مفهوم که: «لطفا از اینجا هم فرار کنید اینجا جائی برای زندگی کردن موجود نیستاین دشمنی محض است. آنها نمی خواهند توضیح دهند و با ایشان هم نمی شود با دلیل وبرهان صحبت کرد. ولی این تمام قضیه نیست. «نوید کرمانی» نویسنده، حق داشته که در روزنامه «فرانکفورتر آلگماینه » نوشته است که: «هر جا که یک خانه برای پناهندگان در نظر گرفته می شود، یک گروه خود جوش مردمی هم، نه در مخالفت با پناهندگان، بلکه برای کمک به آنها بوجود می آید

جنبش بین المللی بیگانه ستیز «پدیگا» فراتر از شرق آلمان نرفت. و حزب دست راستی که جهانی هم نیست » اَی اف دی» (آلترناتیو برای آلمان) در یک نظر خواهی بیشتر از 6 درصد هم رای نیاورده است. و به فرض این که طرفداران این دو جنبش دو برابر هم شوند، مردم آلمان مقاومت می کنند و این جریان حتی باعث قوی تر شدن مردم می شود.