دریافتی

درسهایی از «تفاهم لوزان»

درسهایی از «تفاهم لوزان«

امضای چهارچوب توافق نامۀ بین قدرتهای موسوم به 1+5 با جمهوری اسلامی که به «تفاهم نامه لوزان» معروف شده و طوفان تبلیغات عوامفریبانه ای که از هر دو سو در باره اهمیت و نتایج این رویداد براه افتاده، بستری ست که با کنکاش در آن می توان یکبار دیگر به عمق ماهیت ضد مردمی و وابسته رژیم جمهوری اسلامی پی برد.

امضای تفاهم نامه لوزان که ظاهرا قرار است در مذاکرات ماه های آتی به یک چهارچوب قراردادی تبدیل گردد، نقطه عطفی در پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ست که نشان می دهد چگونه این رژیم با آغاز یک پروژه هسته ای ضد مردمی در دهه 80 میلادی و پیشبرد پیگیرانۀ آن در چهارچوب خطوطی که امپریالیستها در مقابل آن قرار داده بودند، برغم همه مخالفتهای عمومی، صد ها میلیارد دلار از منابع و پولهای متعلق به کارگران و خلقهای تحت ستم ایران را مستقیم و غیر مستقیم نهایتا به جیب انحصارات و قدرتهای امپریالیستی ریخت و سرانجام نیز باز هم تحت شروط دیکته شدۀ همان قدرتها به طرز خفت آوری به ختم رسوای برنامه های خویش تا این مقطع تن داد؛ با این تفاوت که در مرحله فعلی از این پرونده شرایطی فراهم شده تا زیر نام «راستی آزمایی» و » ضرورت کنترل بین المللی» بر برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی، در یک دوره طولانی، بزرگترین سرمایه داران خونخوار و استعمارگران جهانی، فرصت دیگری پیدا کنند تا همچون گذشته اینبار زیر نام نظارت بر برنامه هسته ای همچنان گلوی مردم ایران را در چنگالهای خود بفشارند و آنها را از کانال جمهوری اسلامی هر چه بیشتر غارت نمایند. به این ترتیب نگاهی به چگونگی آغاز و فرجام پروژه هسته ای جمهوری اسلامی (تا این مقطع) پیش از هر چیز نشان دهنده ماهیت رژیمی ست که تا مغز استخوان به امپریالیستها وابسته بوده و در تمام سیاستهای داخلی و خارجی خود منجمله در «پروژۀ هسته ای» در عمل هدفی جز پیشبرد و تحقق منافع بزرگترین سرمایه داران جهانخوار بین المللی و قدرتهای امپریالیستی را تعقیب نکرده است.

با اعلام نتیجۀ مذاکرات لوزان، مقامات دولت آمریکا از امضای این توافق نامه به عنوان یک رویداد «تاریخی» و یک «توافق خوب» برای آمریکا و متحدینش نام برده اند که گویا با جلوگیری از دستیابی ایران به «سلاح اتمی» (1) به «امنیت و ثبات» منطقه کمک خواهد کرد. این اظهارات محیلانه در مورد به اصطلاح دلسوزی و حمایت آمریکا از برقراری ثبات و امنیت در خاور میانه در شرایطی ست که درست به موازات همین مذاکرات و در کوران همین تبلیغات، امپریالیسم آمریکا با استفاده از گروه دیگری از سگان زنجیری خویش در منطقه یعنی دار و دسته «دولت اسلامی» و حاکمین عربستان، به منظور تامین منافع خود، بدون وقفه در حال کشتار مردم بی گناه و گسترش وحشیانۀ شعله های خانمانسوز جنگهای تبهکارانه بیشتر و ایجاد ناامنی و بحران سازی فزاینده در سوریه و عراق و یمن و در کل منطقه می باشد.

از سوی دیگر تا آنجا که به ادعاهای مقامات فریبکار جمهوری اسلامی در مورد «پیروزی هسته ای ایران» و توافق «بُردبُرد» و «لغو تحریمها» در مذاکرات لوزان باز می گردد، عمق پوچی و عوامفریبانه بودن این ادعاها آنقدر هویداست که شاید کمتر نیاز به تاکید داشته باشد. رژیمی که در زمانی که چهارنعل در حال ریختن پول مملکت در تنور پروژه اتمی بود، قطع نامه های سازمان ملل را «کاغذ پاره» می نامید و مدعی می شد که قطار اتمی اش «ترمز» ندارد، به جایی رسید که با خواری و خفت تمام مجبور شد تا در راستای تحقق سیاستهای فعلی اربابان جهانی اش در لوزان به یک شکست بزرگ تن داده و ناچار به پذیرش هر آنچه شود که قدرتهای جهانی مطابق همان «کاغذ پاره ها» بر وی دیکته کردند. «ترمز» ایجاد شده و ابعاد خفت و خواری در این رابطه در صحنه سیاسی کشور ما در انظار بخش مطلق توده های مردم و در سیل جوکهایی که در شبکه های اجتماعی هنگام مسخره کردن رژیم براه افتاده بسیار آشکار و انکار ناپذیر است. انعکاس این واقعیت را می توان بخشا حتی در میان برخی از نیروهای طبقه حاکم دید که از دستاوردهای مذاکراتی نمایندگان رژیم به عنوان قرارداد «لوزان چای» (اشاره به قرارداد استعماری ترکمنچای در زمان قاجار) نام می برند. همچنین در کوران عوامفریبی ای که در بوقهای تبلیغاتی براه افتاده و در آن بیشرمانه از عناصر و مهره های ضد ملی و ضد خلقی ای چون ظریف به عنوان «مصدق زمان» یاد می شود، بخشی از طبقه حاکم را می بینیم که با احساس خطر از نتایج تغییر احتمالی شرایط برای منافعشان جلوه ای از ماهیت این توافق را به نمایش می گذارند و صراحتا مطرح می کنند که رژیم شان، جمهوی اسلامی در لوزان «اسب زین شده» داد تا در مقابل «افسار پاره» تحویل بگیرد.

از سوی دیگر شدت رسوایی و فریبکاری که جمهوری اسلامی هنگام پذیرش بی چون و چرای شرایط دیکته شده آمریکا و شرکا در مذاکرات لوزان به خرج داده تا جایی آشکار است که محتوای بیانیه صادر شده در مورد توافق مورد بحث از طرف این رژیم (به زبان فارسی) در موارد اساسی تا حد زیادی با متن انگلیسی و فرانسوی منتشر شده از سوی 1+5 فرق دارد.

نظری اجمالی به محتوای «تفاهم نامه» مشترکی که بر خلاف نام پرطمطراقش از سوی قدرتهای جهانی به طور یک جانبه به جمهوری اسلامی دیکته شده نشان می دهد که بر خلاف فریاد های «پیروزی» جمهوری اسلامی در این مذاکرات، چیزی جز شکست نصیب دیکتاتوری حاکم نشده است. مطابق مفاد توافق لوزان، تعداد سانتریفیوژهای ایران از ۱۹۰۰۰ کنونی به ۶۱۰۴ دستگاه کاهش خواهد یافت و در ۱۰ سال آینده تنها ۵۰۶۰ عدد از این سانتریفیوژها فعال باقی مانده و تا 15 سال آینده نیز هر گونه غنی سازی بالای 67/3 درصد صورت نخواهد گرفت. همچنین جمهوری اسلامی می پذیرد که ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود را از مقدار ۱۰۰۰۰ کیلوگرم کنونی به ۳۰۰ کیلوگرم کاهش دهد. تاسیسات هسته ای و یا آب سنگین در فردو، نطنز و اراک همگی در مسیری که توافقنامه دیکته کرده تغییر ماهیت خواهند داد، قلب برخی از این موسسات نظیر رآکتور آب سنگین اراک بیرون کشیده شده و این تاسیسات زیر نظارت بین المللی در مسیری که آنها تعیین می کنند باصطلاح بازسازی خواهند شد.

در مقابل چنین اقداماتی که معنای فوری اش به دور ریختن میلیاردها دلار ثروتهای عمومی صرف شده در رابطه با این پروژۀ ضد مردمی طی سالیان گذشته است، تمام روند تغییر خط تولید و مسیر بازسازی این تاسیسات نیز در یک پروسه بازرسی دائم و بسیار شدید در طول حداقل 15 سال آینده زیر نظر همان قدرتهای بین المللی قرار خواهد داشت. آنگاه در جریان این روند به شرطی که ناظران نماینده این قدرتها تایید کنند، ایران در مقابل انجام بدون «تقلب» تعهداتش، به صورت مرحله ای برخی تخفیف های تحریمی دریافت خواهد نمود. آنهم در شرایطی که همه می دانند بخش اعظم تحریمهای بین المللی ربطی به پروژه هسته ای نداشته و طبیعتا تا قدرتهای امپریالیستی راجع به آنها توافقی صورت ندهند، بجای خود باقی خواهند ماند.

بدون شک می توان با بررسی دقیقتر و بیشتر جزئیاتی که در این تفاهم نامه تصریح شده اند بیشتر به اوج ظالمانه و ضد مردمی بودن توافقات جمهوری اسلامی با 1+5 و تبلیغات دروغین این رژیم پی برد اما تا همین جا نیز کافی ست تا بتوان معنای واقعی «نرمش قهرمانانه» رهبر جمهوری اسلامی در مذاکرات اتمی و ادعاهای «پیروزی» مقامات حکومت در مذاکرات لوزان را فهمید.

برخلاف برخی نیروهای سیاسی کوته بین و هنوز متوهم به «استقلال سیاسی» جمهوری دار و شکنجه که با دیدن توافق لوزان به فغان برخاسته و از «خیانت» جمهوری اسلامی به «منافع ملی» دم می زنند، نگاهی به سیر پروژه هسته ای جمهوری اسلامی تا به امروز نشان می دهد که آنچه که در نتیجه تفاهم لوزان حاصل شده نه صرفا یک خیانت از سوی رژیم خیانت پیشه، بلکه مشخصا حرکت یک رژیم وابسته به امپریالیسم در راستای تضمین و تداوم همان منافع و سیاستهایی ست که جمهوری اسلامی از زمان آغاز پروژه هسته ای و جنجال بر سر آن با قدرتهای جهانی جریان داشته است.

برغم تمام دیدگاه های نادرست و تحلیلهای ابلهانه ای که از سوی نیروهای اپوزیسیون با درجات مختلف در مورد ماهیت «ملی» و «مردمی» پروژه هسته ای جمهوری اسلامی ترویج می شوند، واقعیات نشان می دهند که این پروژه کوچکترین سود و منافعی برای کارگران و زحمتکشان ما نداشته و در عوض در طول سالها صد ها میلیارد دلار از دارایی های مملکت را در تنور خود سوزانده و در واقع به جیب کمپانی های و انحصارات و قدرتهای امپریالیستی ای ریخته که مواد و تجهیزات و تکنیک لازم را به صورت مستقیم و غیر مستقیم برای استفاده و پیشرفت در این پروژه ضد خلقی در اختیار جمهوری اسلامی گذارده اند. همه می دانند که امپریالیستها و از جمله دولت آمریکا در شرایطی بر طبل ضدیت با «اتمی شدن» ایران کوبیده و از «تحریم» و گاها «راه حل نطامی» برای حل آن دم زده اند که هر از چند گاه یکبار کوس رسوایی کمپانیهای شان در تامین تجهیزات و تکنیکهای لازم برای جمهوری اسلامی در جهت پیشرفت قابلیتهای ساختن سلاح اتمی توسط این رژیم به صدا درآمده است.

برای فهم بهتر رویدادهای امروز اگر کمی به عقب تر و به سالهای آخر دهه 90 میلادی یعنی زمانی برگردیم که تبلیغات مربوط به «خطر ایران اتمی» به تدریج در تمام بلندگوهای مهم تبلیغاتی سایه گستر می شد، خواهیم دید که درست در همان شرایط امپریالیسم آمریکا در چهارچوب «استراتژی امنیت ملی برای سدۀ آینده» خود در صدد طراحی بزرگترین پروژه های جنگی خویش در سطح بین المللی به منظور توسعه سلطه ضد خلقی خود بر علیه خلقهای تحت ستم و رقبای امپریالیست دیگرش بود. مدت کوتاهی بعد پروژه هسته ای جمهوری اسلامی در کنار سایر دستاویزها به یکی از توجیهات دولت بوش پسر برای قرار دادن نام ایران در کنار عراق و کره شمالی و ابداع «محور شرارت» تبدیل شده بود که این دستاویز تاسالها به سهم خود، نیازهای امپریالیسم آمریکا برای بحران سازی و تشدید بحران در منطقه خاورمیانه را برآورده ساخت و به چند لشکر کشی و جنگ خونین و تجاوز گرانه امپریالیستی خوراک داد. در حالی که مقامات غربی بارها در جریان تشدید تضادهای درونی خود راجع به این پروژه اعتراف کردند که جمهوری اسلامی نه دارای هیچ گونه سلاح اتمی ست و نه قابلیت ساخت آن در کوتاه مدت را دارد، اما زیر سایه شوم تبلیغات حول برنامه هسته ای جمهوری اسلامی بود که در طول یکی دو دهه اخیر سیر صادرات سلاح به کشورهای منطقه و تسلیح روزافزون کشورهای همسایه ایران بویژه در خلیج فارس رشدی شتابنده یافت و برای عقد قراردادهای چند ده میلیاردی امپریالیستها با کشورهای منطقه توجیه ساخت. قراردادهایی که برخا به «قراردادهای قرن» معروف شده و نه تنها خاور میانه را هر چه بیشتر از قبل به یک انبار باروت بر علیه خلقهای منطقه تبدیل کردند بلکه منافع بسیار کلانی را نصیب انحصارات نظامی آمریکا و شرکا ساختند که خود در آتش بحران اقتصادی غرق و نیازمند گسترش بازارهایشان بودند.

این پروژه هسته ای رژیم و «لولو خورخوره اتمی» جمهوری اسلامی بود که در طول سالهای اخیر با طرح «خطر» ناشی از یک «ایران اتمی» برای «اسراییل» و سایر کشورهای منطقه، به عنوان یک پارامتر مهم، بخشا در خدمت امر توجیه لشکرکشی های آمریکا به منطقه خلیج فارس و تشدید حضور نظامی مستقیم ارتشهای امپریالیستی قرار گرفت. و بالاخره این تداوم و پیشرفت برنامه های اتمی جمهوری اسلامی و تبلیغات و عربده کشی های مقامات جمهوری اسلامی حول این پروژه بود که با دامن زدن و تشدید مسابقه تسلیحاتی در بین کشورهای منطقه، آمریکا را قادر کرد پروژه «مینی اتمی» کردن سایر کشورهای منطقه که معنایش باز شدن یک بازار پر نعمت و جدید برای انحصارات جنگی بود را در دستور کار قرار دهد. بنابراین از هر زاویه ای که به پروژه اتمی جمهوری اسلامی بنگریم خواهیم دید که در طول سالها از بابت پیشرفت این پروژه میلیاردها دلار از سرمایه های مملکت که می توانست در خدمت کاهش فقر و فلاکت وحشتناک مردم ما قرار گیرد، به کیسه سرمایه داران جهانی ریخته شد و در عوض مردم تحت ستم ما مجبور به تحمل بار کمرشکن تحریمهایی شدند که به دلیل این برنامه ها بر ایران تحمیل شد. بنا به برخی آمار منتشره در نتیجه ماجراجویی های اتمی جمهوری اسلامی و نتایج تحریمها علاوه بر تمامی خسارات جانی و روحی و رنج و درد وارده بر مردم ما که با هیچ معیاری قابل اندازه گیری نیست، حداقل حدود 300 میلیارد دلار به طور مستقیم و غیر مستقیم به اقتصاد ایران ضرر وارد شده است.

مذاکرات و توافق نامه لوزان را باید با توجه به چنین پیشینه ای و با توجه به ماهیت وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی مورد بررسی قرار داد. در این صورت خواهیم دید که چگونه بندهای اسارتی که پروژه اتمی جمهوری اسلامی با آغاز این پروژه و کانالیزه کردن آن در مسیر مورد دلخواه امپریالیستها بر دست و پای کارگران و زحمتکشان ما بست، هم اکنون نیز در پرتو نتایج ناشی از توافق لوزان می رود تا هر چه شدید تر در مسیر تامین همان منافع بر حیات و هستی مردم ما محکم تر گردد.

در مورد این نظر انحرافی تمام نیروهای سیاسی ای که تفاهم نامه لوزان را به معنی مختومه شدن پرونده اتمی و به این اعتبار برداشته شدن شمشیر داموکلسِ جنگ از سر ایران جا می زنند، باید تاکید کرد که اصولا با توجه به ماهیت رابطه امپریالیستها با جمهوری اسلامی که یک رابطه وابستگی و ارباب نوکری ست، این منافع و درجه کرنش مقامات رژیم نیست که در این مذاکرات مسیر رویدادها را تعیین می کند بلکه این منافع استراتژیک امپریالیستهاست که تعیین کننده چگونگی برخورد آنها در هر مرحله با جمهوری اسلامی ست. در نتیجه به تمام نیروهایی که با باور کردن تبلیغات و وعده های امپریالیستها در مورد «ثبات» و «صلح» از این تفاهم نامه «استقبال» کرده اند (2) باید سرنوشت لیبی و رژیم معمر قذافی را یادآوری کرد. رژیم وابسته قذافی در حالی که مدت کوتاهی قبل از سرنگونی اش با «صداقت» تمام تمام بستۀ سلاح های کشتار جمعی خود را به اربابانش تقدیم کرد و حتی بلافاصله قراردادهای بزرگ سرمایه گذاری در نفت و گاز را با آنها امضا نمود، در جریان نخست خیزشهای توده ای متزلزل و سپس با حملات نظامی امپریالیستها به رقت آورترین وضع ممکنه سرنگون و چهره سیاسی لیبی در جهت منافع و سیاستهای آمریکا و شرکاء در منطقه آرایش جدیدی یافت. عراق نمونه دیگری است که به همراه برخورد آمریکا با سرنوشت رژیم سرسپرده صدام حسین نیز یکبار دیگر نشان داد که دوست استراتژیک امپریالیستها همانا منافع آنهاست و آنها هیچ گاه سرنوشت خود را با سرنوشت سگان زنجیریشان گره نمی زنند.

تا آنجا که به منافع کارگران و توده های تحت ستم ایران بازمیگردد، برخلاف تمامی ادعاها و تبلیغات دولت روحانی و مقامات جمهوری اسلامی راجع به «اهمیت» توافق لوزان بر زندگی آنها، این توافق حتی اگر به یک قرارداد جامع و کامل نیز فراروید، از آن آبی برای توده های تحت ستم ما گرم نخواهد شد. لغو تحریمها برغم هر روزنه ای که برای نفس کشیدن بیشتر جمهوری اسلامی فراهم کند، در طولانی مدت منجر به حل و یا حتی تخفیف کمترین مطالبات انسانی توده های زحمتکش نظیر کار، مسکن، نان و آزادی نخواهد شد. فقر و بیکاری و گرسنگی و تورم و سرکوب با تحریمهای غرب علیه ایران زاده نشد و با لغو آنها هم از بین نمی رود؛ بلکه برعکس تا زمانی که این رژیم وابسته چه با وجود تحریمها و چه بدون آنها در جهت حفظ نظام استثمارگرانه موجود حرکت کرده و خطوط اقتصادیسیاسی دیکته شده سرمایه داران جهانی و قدرتهای امپریالیستی را در ایران به پیش می برد، اوضاع زیست و حیات کارگران و زحمتکشان ما وخیمتر خواهد شد. تنها راه نجات از بند فلاکت و ظلم و ستم کنونی، حرکت به سوی یک دگرگونی بنیادی، یک انقلاب اجتماعی بر علیه وضع موجود و سرنگونی رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی با تمام دار و دسته های درونیش و تلاش برای ساختن یک جامعه دمکراتیک است. نیروهای مردمی و واقعا آزادیخواه بجای چرتکه انداختن در محاسبات و سیاستهای امپریالیستها و جمهوری اسلامی و دل بستن به یکی از این دو نیروی ارتجاعی باید با توضیح حقایق به توده ها آنها را در راه سازماندهی خود و یک مبارزه طولانی برای امر انقلاب کمک کنند.

زیر نویسها :

(1) شایان ذکر است که برغم پیشرفت برنامه های هسته ای ایران حتی خود مقامات آمریکایی اخیرا اعلام کرده بودند که ایران تا ساختن بمب هسته ای فاصله بسیار زیادی دارد.

(2) از زمره این نیروها می توان به حزب دمکرات کردستان، حزب توده و حزب کمونیست کارگری حکمتیست اشاره کرد که اولی «تفاهم لوزان» را با «مصالح و خواست مردم ایران» «هم راستا» دانسته و با نامیدن قدرتهای امپریالیستی به اسم «اراده بین المللی» از آنها می خواهد که در زمینه «دمکراسی» و «حقوق ملیتها» و «سرکوب آزادی» نیز جمهوری اسلامی را وادار به تغییر سیاست و رفتار خود بنمایند. حزب توده نیز «ضمن استقبال از رویکرد مذاکره جدی، پیگیر و شفاف» بین رژیم جمهوری اسلامی و قدرتهای امپریالیستی، برای «تحقق توافق همه جانبه» بدنبال «تحقق منافع ملی» در چنین مذاکراتی ست. و بالاخره نیروی دیگر موسوم به «حزب کمونیست کارگریحکمتیست» نیز که سیاستهای پرو امپریالیستی اش برای همگان آشناست در مورد تفاهم لوزان نیز دنباله روی خود از سیاست های امپریالیسم آمریکا در این مورد را نشان داده و در نقش کاسه داغتر از آش عنوان می کند که «اسناد نشست های رهبری» این حزب، بر این توافق (توافق لوزاننویسنده)و ضرورت آن برای دو طرف تاکید کرده و آن را ممکن و عملی» می دانسته و «نه تنها چنین توافقاتی بلکه نفس «عادی سازی رابطه حکومتهای آمریکا و جمهوری اسلامی، با مخالفت ما بعنوان یک جریان سرنگونی طلب و میلیتانت و ضد اسلام روبرو نمیشود.» (نگاه کنید به توافقات لوزان، پیامدها و سیاست حزب کمونیست کارگریحکمتیست، میزگرد نشریه کمونیست ماهانه)

ع. شفق

فروردین 1394

e.shafagh@yahoo.com