نظری

از اسناد کمینترن قیام مسلحانه بخش اول

fgxvrtz67از اسناد کمینترن

قیام مسلحانه

ترجمۀ م. سهرابی

فهرست مطالب

عنوان

شمارۀ صفحه

چگونه « قیام مسلحانه » را نوشتیم

2

مقدمه

14

بین الملل دوم و قیام

16

بلشویسم و قیام

25

شورش ریوال

40

شورش هامبورگ

53

قیام کانتون

68

قیامهای شانگهای

86

توضیح: ترجمه کتاب حاضر در سال 1359 انجام شده است. قرار بود که متن ترجمه شده کتاب در 3 جلد منتشر شود. متأسفانه هنگام آماده سازی کتاب برای انتشار اینترنتی فقط جلدهای اول و دوم که تا پایان فصل ششم را دربر دارند در دسترس بودند و به این دلیل فصلهای بعدی منتشر نشدند.

چگونه « قیام مسلحانه » را نوشتیم

اریش ولنبرگ1

1- زمینه

در بهار 1928 پیاتنیتسکی[1]، دبیر تشکیلات کمینترن، مرا به دفترش خواند. من در آن موقع جزو کارکنان فنی انستیتوی مارکس انگلس در مسکو و مسئول دفتر نظامی این انستیتو بودم و در مدارس نظامی که کمونیستهای آلمانی به عنوان متخصصین قیام در آن تعلیم می دیدند، درس می دادم.

بین کسانی که در این بحث شرکت داشتند علاوه بر پیاتنیتسکی، این عده نیز حضور داشتند: ژنرال اونشلیخت[2]، معاون کمیسر خلق برای دفاع و مسئول ارتباط بین ستاد کل ارتش سرخ و کمینترن؛ ارکلی یعنی تولیاتی، رئیس بخش «آژیت پروپ» (آژیتاسیون و پروپاگاند [تبلیغ و ترویج]) کمینترن؛ دو سه افسر عالیرتبۀ روسی که مانند من در مدارس نظامی برای کمونیستهای آلمانی درس می دادند؛ و تعدادی از دیگر مأمورین کمینترن.

پیاتنیتسکی هدف بحث ما را توضیح داد. وی گفت که «راه پیروزی: هنر قیام مسلحانه»[3] اثر آلفرد لانگر کتاب دستی برجسته­ای برای مأمورینی است که آموزش مارکسیستی لنینیستی دیده­اند. باید چاپ جدید تجدیدنظر شده و وسیع تری از آن تهیه کرد. به علاوه اکنون زمان مناسبی برای انتشار یک اثر توده­ای در مورد قیام مسلحانه است با این هدف که در اختیار تعداد وسیع تری از کمونیستها و طرفداران قرار گیرد. بدین منظور مواد آموزشی که ستاد ارتش سرخ برای مدارس نظامی کمونیستهای آلمانی طرح کرده، بی اندازه مناسب اند.

بخشهای مختلف این کتاب جدید باید توسط ستاد ارتش سرخ تهیه و در اختیار رفیق ارکلی (تولیاتی) که مسئول جمع آوری کتاب و انتشار هر چه زودتر آن است قرار گیرد. این کتاب که تا حدی متمایز از کتاب لانگر بود، باید تنها «قیام مسلحانه» نام می گرفت. برای آنکه سوء ظن دخالت شوروی در امور داخلی دیگر کشورها برانگیخته نشود، باید تجربیات مهم قیامهای مسلحانۀ 1919 مجارستان و باواریا که به ایجاد ارتشهای سرخ و کسب قدرت توسط پرولتاریا منجر شدند، حذف می شد.[4]

پیاتنیتسکی همچنین گفت که این کتاب جدید باید نام یک «مؤلف» داشته باشد و طبعاً این نام نمی تواند یک نام روسی یا نام یکی از مأمورین کمونیست کنونی باشد. از آنجا که کتاب باید ابتدا به آلمانی منتشر می شد و از آنجا که این کتاب جدیدی در مورد موضوع قیام مسلحانه بود، ما نام نویبرگ2 را انتخاب کردیم. یک «A» قبل از این نام فامیلی اضافه کردیم که می شد بجای آن مثلا «B» هم گذاشت.

ممکن است تعجب آور به نظر برسد که یک کتاب غیرقانونی کمونیستی «نام مؤلف» و «ناشر» داشته باشد. پشت جلد چاپ آلمانی که زیرعنوان «کوششی در عرضه داشت تئوریک» را نیز داشت «1928 – چاپ و نشر اتو میر زوریخ» نوشته شده بود. این خصوصیات به هر رفیقی امکان می داد که چنانچه وی را بخاطر داشتن کتابی «ضاله» دستگیر می کردند، بتواند ادعا کند که آنرا در یک میتینگ یا تظاهرات قانونی از فروشنده­ای بدین عنوان که کتابی است قانونی، خریده. «ببینید! اینجا نام مؤلف و ناشر سوئیسی نوشته شده!».

در این یادداشتها بر کتاب «نویبرگ» من این وظایف را برای خود قائل شده­ام:«1- نشان دادن زمینۀ سیاسی قیامهای گوناگون؛ 2- برملا کردن تحریفاتی که در عرضه داشت رویدادهای انقلابی، «به نفع دولت شوروی، کمینترن و رهبری کنونی احزاب کمونیست» صورت گرفته.

به علاوه، من تا آنجا که برایم معلوم بود، نام مؤلفین بخشهای مختلف کتاب را ذکر کرده­ام.

دو بخش اول بین الملل دوم و قیام»، «بلشویسم و قیام») هر دو توسط بلشویکی قدیمی، ا. پیاتنیتسکی نوشته شده که پیش از جنگ جهانی اول سالها در آلمان زندگی می کرد. من چیزی برای اضافه کردن به آنچه که وی در اینجا می گوید، ندارم.

2- قیام ریوال

مطالعۀ قیام ریوال (فصل 3) توسط تیمی تحت نظر ژنرال اونشلیخت نوشته شده. این بخش بعضاً بر شواهد شخصی کمونیستهای استونی که پس از درهم شکستن قیام به اتحاد شوروی گریختند، مبتنی است.

شیوۀ عرضه داشت سازماندهی و اجرای شورش ریوال تا حد زیادی با حقیقت تاریخی تطابق دارد. اما مسئلۀ مربوط به منشأ و آغاز آن را سکوت به اصطلاح «توطئۀ زینوویف» فراگرفته. این توطئه چه بود؟

پس از مرگ لنین (21 ژانویۀ 1924) همچنان که می دانیم زینوویف، استالین و کامنف به اصطلاح «ترویکا» [درشکۀ سه چرخه] را تشکیل دادند. هدف این «ترویکا»ی بلشویکهای قدیمی آن بود که نگذارند تروتسکی، این بلشویک جدید، وارث لنین شود. وقتی پس از چند ماه روشن شد که «خطر تروتسکی» وجود نداشت یا حداقل دیگر وجود نداشت، «ترویکا» نیز از هم پاشید. مبارزه­ای برای قدرت بین استالین و زینوویف شروع شد. استالین بر دستگاه پرقدرت و همه جا حاضر حزب متکی بود؛ زینوویف بر کمینترن که پس از شکست «اکتبر آلمان» یعنی پس از آنکه مبارزۀ حزب کمونیست آلمان برای کسب قدرت دولتی در سال انقلابی 1923 شکست خورد، به نحو روزافزونی وزن سیاسی و اخلاقی خویش را بر آن از دست داد.

در چنین وضعیتی، زینوویف امیدوار بود که موقعیت خود را در مقابل استالین با یک قیام مسلحانۀ پیروزمند در ریوال تحکیم بخشد. رؤیای وی آن بود که پیروزی انقلاب کمونیستی در استونی، واکنشهای زنجیری در دیگر کشورها برخواهد انگیخت. زینوویف در مباحث سری که در مسکو و لنینگراد و دور از چشم حزب و بدون آگاهی همقطاران خویش در کمینترن انجام داد، با قیام در ریوال موافقت کرد و تاریخ آن هم تعیین شد. از نظر صرف نظامی، کمونیستهای استونی به عالیترین شکل عمل کردند. آنها با قهرمانی نمونه واری جنگیدند. اما شرایط عینی و ذهنی که برای قیام مسلحانه و حملۀ نهایی پرولتاریا به قدرت دولتی که توسط لنین و پیش از وی به وسیلۀ فردریش انگلس مشخص شده، در استونی وجود نداشت. تنها پیشاهنگ پرولتاریای انقلابی در ریوال می جنگید. در این مورد، حزب کمونیست استونی و زینوویف «نه تنها بخاطر یک اشتباه بزرگ، بلکه همچنین بخاطر ارتکاب یک جنایت مقصر بودند.» (به نقل از لنین در 1921 در کتاب «چپ روی، بیماری کودکی کمونیسم»).

قیام ریوال با هزاران هزار قربانی – مرده، نقص عضو پیدا کرده یا دستگیر شده – نه تنها استونی را برای سالها در معرض ترور سفید و تاریک ترین ارتجاع قرار داد، بلکه همچنین سقوط زینوویف و ظهور قدرت استالین را تسریع کرد.

3- قیام هامبورگ

هانس کیپن برگر[5]، سازمانده و رهبر نظامی قیام هامبورگ بلافاصله پس از ورودش به مسکو در آغاز ماه مه 1924 این بخش (فصل 4) را نوشت. من مقدمۀ این فصل وضعیت عمومی در آلمان») و «خلاصه» را نوشتم. ما در آن موقع در یک آکادمی ویژۀ نظامی در مسکو کار می کردیم که در آن، رهبران ارتش سرخ آیندۀ آلمان باید تربیت می شدند.

قیام هامبورگ اساساً به منطقۀ شهری بارمبک3 محدود شده بود یعنی جائی که کیپن برگر، یک دانشجوی بیست و پنج سالۀ لایپزیگی زندگی می کرد.

کیپن برگر در این بخش به شخص خود به عنوان سوم شخص اشاره می کند. وی می گوید که او «قبلا رهبر نظامی بارمبک بود، اما چند ماه پیش از آن از این پست عزل شده بود». تنها در شب دوشنبه 22 اکتبر بود که رهبری محلی حزب در بارمبک وی را از رختخواب بیرون کشیده و به او سمت فرماندهی نظامی واحدهای کمونیست در بارمبک اولنهورست را داد. وی باید به هر قیمتی شده عملیات جنگی را در صبح روز بعد، سه شنبه 23 اکتبر شروع می کرد.

بدین گونه کیپن برگر خود را «از نظر خود در وضعیتی مشکل یافت: او افراد را نمی شناخت و به علاوه هیچ گونه اطلاعاتی در مورد وضعیت سازمان جنگی حزب، وضعیت دشمن و غیره نیز وجود نداشت». اسلحه هم نبود. «نوزده تفنگ و هفت رولور» آنچنان که وی به من گفت به نحو بدی انبار شده و زنگ زده بودند؛ تا وقتی که آنها تمیز و روغنکاری نمی شدند، نمی شد دست به هیچ کاری زد. علاوه بر این، درکی از وضعیت عمومی در آلمان، یا حتی در دیگر مناطق هامبورگ وجود نداشت.

کیپن برگر علت عزل خویش را کتمان می کند. در اوت 1923 یک اعتصاب عمومی سه روزه در سراسر آلمان – کاملا خودبخودی و بدون کمک حزب کمونیست آلمان – درگرفته بود و حکومت فوق ارتجاعی صدر اعظم کونو را سرنگون کرده بود. حکومت استراسمان جای آن را گرفت که سوسیال دمکراتهای برجسته نیز در کابینه­اش حضور داشتند. از این به بعد بود، یا آنچنان که باید تأکید کنیم برای اولین بار و حتی نه در مه 1923 – وقتی که یک اعتصاب عمومی در روهر به دنبال اشغال توسط فرانسه درگرفته بود و در بوخوم به یک قیام مسلحانه[6] ارتقاء یافته بود – برای اولین بار از این پس یعنی در اوت 1923 بود که کرملین فرمان تدارک قیام مسلحانه در آلمان را با هدف تصرف قدرت توسط پرولتاریا صادر کرد.

این تدارکات برای انقلاب شامل ایجاد دستجات «صدها کارگر»4 در کارخانجات Labour Exchanges و در محلات مسکونی می شد. طبق «تئوری انقلابی» براندلر «در چارچوب قانون اساسی وایمار، پیش به سوی حکومت کارگران در سراسر آلمان این دستجات «صدها کارگر» باید تنها با چوب و چماق مسلح می شدند. «آموزش» آنها تنها محدود به مشق در اطراف کارخانه و فضاهای باز بود. اما کیپن برگر سلاحهای معدودی برای «صدها کارگر»هایی که در بارمبک نگه داشته بود، تهیه کرده و آموزش کار با تفنگ را در مناطق جنگلی اطراف هامبورگ سازمان داده بود. در نتیجه، رهبری حزب کمونیست آلمان در منطقۀ هامبورگ بزرگ وی را از وظایفش «به حساب این رفتار تحریک آمیز که باید به حکومت «صدها» منجر می شد» عزل کرده بود و دستجات «صدها کارگر» در بارمبک منحل شدند. تمامی اینها چند ماه قبل رخ داده بود، با وجود این تا 22 اکتبر هیچ «صدها کارگر»ی در بارمبک تشکیل نشده بود.

دبیر منطقۀ هامبورگ بزرگ که این جریان را علیه کیپن برگر راه انداخته بود، ارنست تالمان5 بود که بعداً به عنوان «رهبر تاریخی حزب کمونیست آلمان و فرماندۀ نظامی قیام هامبورگ» به اسطورۀ کمینترن تبدیل شد. در رابطه با سازماندهی و هدایت مبارزۀ نمونه وار در بارمبک اولنهورست لازم نیست چیزی به آنچه که کیپن برگر با چنین تواضع و احتیاطی نوشته، اضافه شود. نوشتۀ وی تنها باید با خلاصه­ای از زمینۀ سیاسی که به قیام هامبورگ منجر شد، تکمیل گردد. منظور ما کنفرانس سازمانهای کارگری ساکسونی است که در روز یکشنبه 21 اکتبر در شمنیتس6 صورت گرفت.

* * *

دستور کار این کنفرانس در نشست قبلی تعیین شده بود که پیش از نتایج فاجعه آمیز هجوم فرانسه و بلژیک به روهر انجام گرفته بود، و منحصراً باید به مسائل اجتماعی پرداخته می شد: دستمزدها و قیمتها، کمک به بیکاران و غیره. به علت ورود رایشسور7 به ساکسونی و تورینگیا «کمیسیون دائمی» کنفرانس بنا به تقاضای اعضای کمونیست خود آن را به جلوتر یعنی به یکشنبه 21 اکتبر انداخت.

در کنفرانس شمنیتس این عده حضور داشتند: 140 عضو شورای کارخانه، 120 نماینده از اتحادیه­های کارگری، 79 نمایندۀ کمیسیونهای کنترل[7]، 26 مأمور عالیرتبۀ جامعۀ تعاونی مصرف، 15 مأمور کمیته­های عمل ضد فاشیست و 26 مأمور برجستۀ بوروکراسی اتحادیۀ کارگری. این کنفرانس به هیچ وجه نمایندۀ کل طبقۀ کارگر آلمان نبود.

در ابتدای جلسه، نماینده­ای از کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست پیشنهاد کرد که کنفرانس باید به مسئلۀ دخالت رایشسور تقدم دهد و یک اعتصاب عمومی در سراسر آلمان به عنوان یک اقدام متقابل اعلام نماید. در این مورد گراپ8، سوسیال دمکرات چپ، وزیر حکومت ائتلافی سوسیال دمکرات کمونیست ساکسونی توضیح داد که چنانچه کوچکترین انحرافی از برنامۀ کار تعیین شده (مسائل اجتماعی) صورت گیرد و چنانچه مسئلۀ اعتصاب عمومی علیه دخالت رایشسور مورد بحث قرار گیرد، سالن کنفرانس را به عنوان رئیس تمامی نمایندگان سوسیال دمکرات ترک خواهد کرد.

چه می شد کرد؟

کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست که تحت رهبری هاینریش براندلر بود، نمی توانست مسئولیت اعتصاب عمومی را بدون همراهی سوسیال دمکراتهای چپ بپذیرد. به علاوه، این واقعیت وجود داشت که شعار «اعتصاب عمومی» مقدمه­ای بود برای سازمانهای «سیاسی نظامی» (به زیر مراجعه کنید) که از اوت 1923 در سراسر کشور برای آغاز قیام مسلحانه به وجود آمده بودند. جناح چپ حزب کمونیست به رهبری روت فیشر با براندلر موافق بود.

پس از بحثهای طولانی سرانجام تصمیم زیر اتخاذ شد: در برخی شهرها یک «شورش خودبخودی» باید صورت گیرد. اگر این شورش، جنبش توده­ای واقعاً خودبخودی را در مراکز عمدۀ صنعتی برانگیخت و اگر قیامهای مسلحانه در بخشهای مختلف کشور درگرفت، این امر نشانۀ وجود یک موقعیت حاد انقلابی ست. در این صورت کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست بدون آنکه خود را از توده­ها جدا کرده باشد می توانست در سراسر آلمان اعلام اعتصاب عمومی بنماید و بدین گونه یک قیام مسلحانه را با هدف کسب قدرت برپا کند. اما اگر عمل مسلحانۀ محلی، باعث انفجار خشم مردم نشود، پس این دلیل واضحی بر این امر است که هنوز شرایط ذهنی برای نبرد نهایی وجود ندارد. بدین ترتیب قیام محلی یک عمل خودبخودی خواهد بود که کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست مسئولیت آنرا نخواهد داشت و نتایج آنرا نخواهد پذیرفت.

بر طبق پیشنهاد یکی از اعضای کمیتۀ مرکزی که هویتش معلوم نشد، به اتفاق آراء تصمیم گرفته شد که اجازۀ درگرفتن «شورش خودبخودی» در کیل9 که ملوانان متمرد آن علامت انقلاب آلمان را در نوامبر 1918 داده بودند، داده شود. اما هرمان رمل[8] که وظیفه­اش انتقال دستور برای قیام از طرف کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست در شمنیتس بود، به ابتکار خود تصمیم گرفت که بجای کیل به هامبورگ برود. هامبورگ محل ادارات مرکزی «خط ساحلی» سیاسی و نظامی سیاسی به شمار می رفت و به عنوان فرماندهی «شمال غربی» شناخته می شد که سازمانهای حزب کمونیست در هامبورگ بزرگ، شلسویگ هلشتاین10 به مرکزیت کیل، الدنبرگ11 و دیگر شهرهای منطقه را دربر می گرفت.[9]

«فرماندهی های سیاسی نظامی» به وسیلۀ کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست آلمان پس از تصمیم در مورد تدارک قیام مسلحانه در آلمان ایجاد شده بودند. شش فرماندهی – برلین، شمال غرب، غرب، جنوب غرب، مرکز (ساکسونی، تورینگیا) و شرق – با شش لشکر پیاده نظام رایشسور تطبیق داشتند؛ وظیفۀ آنها تضمین عدم ارتباط بین این شش لشکر بود. هرمان رمل هم مسئول ارتباط بین کمیتۀ مرکزی و فرماندهی ملی بود و هم مسئول ارتباط بین رهبریهای سیاسی و سیاسی نظامی غرب، شمال غرب و جنوب غرب.

دبیر سیاسی شمال غرب هوگو اوربانس[10] بود، فرماندۀ سیاسی نظامی آلبرت شراینر[11] و ژنرال شوروی فرماندۀ وی اشترن[12] بود؛ در جنوب غرب دبیر سیاسی ارنست میر بود، من فرماندۀ سیاسی نظامی بودم و ژنرال شوروی ام آلکسی ان. استتسکی بود – که بعداً یکی از اعضای کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی شد؛ دبیر سیاسی غرب آرتور اورت و فرماندۀ سیاسی نظامی ویلهلم زایسر و ژنرال روسی وی که اسمش را بخاطر ندارم در ارتش سرخ بخاطر چانۀ بسیار برجسته و غیرطبیعی اش به «خوش چانه» معروف بود. در 1927 «خوش چانه» رهبر سازمان اطلاعاتی ارتش سرخ در اروپا بود که ادارۀ مرکزی آن در پاریس قرار داشت.

وقتی رمل برای دیدن شراینر در صبح روز 22 اکتبر به هامبورگ وارد شد، اوربانس که برای شرکت در کنفرانس شمنیتس رفته بود آنجا نبود. اوربانس چند ساعت پس از آنکه کنفرانس پایان یافته بود و پس از آنکه رمل باید به کیل می رفت به شمنیتس رسید. هیجان و اغتشاش عظیمی بر کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست حاکم بود. کارل رادک دستورالعمل های جدیدی از مسکو آورده بود: دستور قیام باید لغو می شد. مأموری به سرعت به کیل فرستاده شد. اما در آنجا کسی اطلاعی از رمل نداشت. صبح روز بعد، در 23 اکتبر، کمیتۀ مرکزی با خبر درگرفتن قیام در هامبورگ از جا پرید. چه روی داده بود؟ در هامبورگ، شراینر و اشترن به رمل توضیح داده بودند که قیام در کیل غیرممکن است. کیل در 1918 موطن نیروی دریایی با 40000 ملوان شورشی به شمار می رفت. اکنون تنها چند هزار ملوان در آنجا وجود داشت که حرفه­ای بودند و 12 سال باید خدمت می کردند. این ملوانان، طرفدار احزاب راست یا راست افراطی بودند. حزب کمونیست در کیل بسیار ضعیف بود. شراینر حتی نمی دانست که آیا دستجات «صدها کارگر» در آنجا وجود دارد یا نه.

بر طبق اطلاعاتی که رمل از شمنیتس با خود آورده بود، درگرفتن عملیات جنگی در برخی شهرهای آلمان در 23 اکتبر یعنی فردای آن روز اجباری بود. این آخرین فرصت برای دو حکومت کارگری ساکسونی و تورینگیا برای نجات خود از تصفیه به وسیلۀ رایشسور به شمار می رفت. در نتیجه اشترن پیشنهاد کرد که قیام در هامبورگ شروع شود. شراینر هم با تردید به آن تن درداد. به تالمان، دبیر سیاسی هامبورگ بزرگ اطلاع دادند. جان اسکر، رهبر سازمان سیاسی نظامی هامبورگ را نتوانستند پیدا کنند؛ در حقیقت او در دو سه روزی که قیام طول کشید دیده نشد. تالمان دستور قیام را به رهبران سیاسی تعدادی از شهرهای منطقه ابلاغ کرد. او نتوانست با همۀ آنها ارتباط برقرار کند.

رمل تصمیم گرفت در شب 23 اکتبر به شمنیتس بازگردد. واحدهای رایشسور قبلا در دروازه‌های شهر مستقر شده بودند. در مراکز عمدۀ صنعتی – روهر، برلین، سیلزی علیا – خبر قیام هامبورگ هیچ عملی را از طرف کارگران برنیانگیخت. دستگاه سیاسی نظامی – من در وهلۀ اول منظورم مناطق «غرب» (روهر، راینلند و غیره تحت نظر ویلهلم زایسر) و «جنوب غرب» (وورتمبرگ، بادن، هسن تحت رهبری خودم) است – مسلح منتظر دستور «اعتصاب عمومی» به عنوان نشانۀ شورش سراسری آلمان بود. ما از رویدادهای شمنیتس و زمینۀ قیام هامبورگ اطلاعی نداشتیم.

رمل در غیاب کارل رادک گزارش خود را به کمیتۀ مرکزی داد. پس از بحثی کوتاه، کمیسیونی مشتمل بر رهبران عمدۀ کمیتۀ مرکزی و فرماندهی ملی سیاسی نظامی تشکیل شد. این کمیسیون که اوربانس هم جزو آن بود رهسپار هامبورگ شد. پیام کمیسیون: توقف قیام. مسائل بعدی را می توان در نوشتۀ کیپن برگر یافت.

یک نکتۀ دیگر آنکه تحریفاتی در نوشتۀ کیپن برگر و مقدمۀ من برای آنکه هوگو اوربانس را به عنوان «کسی که مسئول شکست قیام هامبورگ بود» جا بزنند صورت گرفته. اوربانس را به تنهایی در ازای تمامی رفقای برجستۀ سازمانی حزب در «خط ساحلی» به محاکمه کشیدند. او مسئولیت کامل سیاسی قیام و تمامی عملیات شورش را پذیرفت. او به حبس طولانی محکوم شد. ایستادگی قهرمانانه­اش در دادگاه، در جهان کمونیست مورد ستایش قرار گرفت. استالین شخصاً یادداشتی مبنی بر قدردانی برای وی فرستاد. وی پس از آزادی و ظهور به عنوان رهبر گروه چپ همراه با تروتسکی مورد افترا قرار گرفت و لجن مال شد. در 1926 از حزب اخراج گردید.

4- کانتون و شانگهای

در مورد فصول 5 و 6 دربارۀ قیامهای کانتون و شانگهای من اکنون با قاطعیت می توانم بگویم که این فصول در فرماندهی عالی ارتش سرخ نوشته شده­اند. از آنجا که کار من هم در مدارس نظامی برای «متخصصین قیام» آلمان و از 1928 در مدرسۀ بین المللی لنین در مسکو شامل آموزش در مورد چین نمی شد، توجه خاصی به مواد آموزشی جنگ داخلی چین نداشتم.

اما من در تماس نزدیک با رفقایی بودم که مأموریتهای نظامی یا سیاسی را از طرف ستاد کل ارتش سرخ (و کمینترن) انجام داده بودند. در بین اینها افسر عالیرتبۀ روسی مثل مارشال بعدی شوروی بلوخر[13]، رفقای آلمانی مثل ویلهلم زایسر[14]، و یک هندوچینی مهربان و دوست داشتنی که با نام هوشی مین مقدور بود تاریخ جهان را بسازد قرار داشتند. تا آنجا که من می دانم، بلوخر و هو – مانند دیگر اعضای عالیرتبۀ ستاد ارتش سرخ و از جمله توخاچفسکی – با خط رسمی حزب در چین مخالف بودند؛ آنها ورود حزب کمونیست چین را به کومین تانگ تأیید نکردند و قیام کانتون را کاری می دانستند که بطور اجتناب ناپذیری دانه­های شکست را در خود داشت. این نقطه نظر بطور آشکاری در فصل مربوط به قیام کانتون مطرح شده. قضاوتی انتقادی نیز در مورد مشی حزب چین، کمینترن و استالین در رابطه با قیام شانگهای بیان گردیده.

«ویراستار» کتاب یعنی شخصی از دفتر پیاتنیتسکی یا ارکلی (تولیاتی) که متکی بر تصمیمات کمینترن بوده، مقدمه­ای بر «ا. نویبرگ» ترتیب داده (مقدمۀ این چاپ را نگاه کنید).

5- توخاچفسکی : « قواعد میدان جنگ برای قیام مسلحانه »

در فصول 11-7، آموزشهای مشخصی در مورد چگونگی سازماندهی اجرای قیامهای مسلحانه در تمامی کشورهایی که در آنها احزاب کمونیست با «وظیفۀ تاریخی» اجرای قیام از طریق انقلاب بورژوا دمکراتیک یا سوسیالیستی روبرو هستند داده شده. در سالهایی که «کتاب نویبرگ» انتشار یافت، این کتاب مورد توجه کمونیستهای تمامی کشورهای خارج از اتحاد شوروی بود. فصول 7، 8 و 9 عمدتاً به جهت سیاسی تدارک برای قیام مسلحانه می پردازد. امروز من دیگر نمی توانم با قطعیت بگویم که آنها به وسیلۀ ارکلی (تولیاتی) نوشته شده­اند یا توسط اونشلیخت، یا شاید به وسیلۀ یک تیم تحت نظر آنها. من سهمی در نوشتن آنها نداشتم. اما فصول 10 و 11 توسط میخائیل ان. توخاچفسکی نوشته شده­اند.

هنگامی که من برای اولین بار توخا را در بهار 1924 ملاقات کردم، او هنوز معاون رئیس ستاد ارتش سرخ، فرماندۀ آکادمی جنگ و رئیس کمیسیونی بود که وظیفه­اش تهیۀ «قواعد میدان جنگ ارتش سرخ» بود. پس از مرگ فرونزه (31 نوامبر 1925) که جای تروتسکی را گرفته بود، وروشیلف کمیسر خلق برای ارتش (وزیر جنگ) شد. اولین اقدام وی برکناری توخاچفسکی از تمامی وظایفش در ستاد ارتش سرخ و فرستادن وی به «بیابان»، ابتدا به لنینگراد و سپس به مینسک بود. اما وزیر جنگ جدید نمی توانست تمامی آرزوهایش را جامۀ عمل بپوشاند و وی را کلا از ارتش کنار بگذارد. در آغاز سالهای سی در رابطه با وضعیت حاد روزافزون در شرق دور و ترس کرملین از جنگ تهاجمی ژاپنی ها، او حتی مجبور شد توخا را به عنوان معاون خود به کار برگرداند. برکناری توخاچفسکی در 1938 در خلال تصفیه­های بزرگ استالین یک پیروزی نهایی برای رقیبش وروشیلف به حساب می آمد.[15]

توخاچفسکی همچنان در 1925 رئیس «کمیسیون قواعد میدان جنگ منطقه­ای» باقی مانده بود زیرا بقیۀ اعضای کمیسیون توضیح داده بودند که بدون وی هیچ کاری پیش نخواهد رفت. توخاچفسکی به من گفت که وی سهم خویش را در این کتاب به عنوان نوعی «قواعد میدان جنگ برای قیام مسلحانه» می دید. هر دو فصل «خصلت عمل نظامی در آغاز قیام» و «خصلت عملیات شورشی در طول قیام» با نقل قولهایی از «قواعد میدان جنگ منطقه­ای ارتش سرخ» تزئین شده که باید واقعاً آنرا «قواعد میدان جنگ ارتش سرخ و قیام مسلحانه» نامید.

توخاچفسکی در 22-1921 به دنبال ایجاد یک «ستاد کل بین المللی کمونیستی» بود. از آنجا که وی این پیشنهاد را در درون ستاد ارتش سرخ مطرح نکرد، یک سری مقاله در مجلۀ نظامی شوروی با اسم مستعار سولومین منتشر کرد که در آنها کوس نظرات خود را به صدا درآورد. تروتسکی پیشنهاد توخاچفسکی سولومین را با این فرض درست که اعضای غیرروسی این ستاد کل تا زمانی که پرولتاریا در کشورهای آنها قدرت را به دست نگرفته و ارتشهای سرخ خویش را به وجود نیاورده­اند چیزی جز عروسکهای خیمه شب بازی نخواهند بود، رد کرد. معهذا علیرغم برخی تفاوت عقاید نظامی و سیاسی، روابط شخصی و کاری بین تروتسکی و توخاچفسکی بی اندازه عالی باقی ماند. حتی تحت فشار اخلاقی از طرف حزب، توخا هرگز تنفرنامه یا حتی انتقادی در مورد تروتسکی منتشر نکرد. او بطور خصوصی از اولین رهبر ارتش سرخ با احترام زیادی یاد می کرد. توخاچفسکی در نوشتۀ خویش در این کتاب، از نقل قول یکی از شعارهای تروتسکی خودداری نکرد و آنرا با نام به وی نسبت داد؛ تقریباً باور نکردنی است که ویراستاران چاپ 1928 (اولین چاپ آلمانی) و ویراستاران چاپ 1931 با آتش و گوگرد نام این «سگ نگهبان فاشیسم و عامل امپریالیسم جهانی» را از کتاب ریشه کن نکرده­اند.

6- هوشی مین : قیام دهقانی

مؤلف فصل 12، «کار نظامی حزب در بین دهقانان» یک انقلاب صمیمی و دوست داشتنی هندوچین بود که بعدها تحت نام هوشی مین وارد تاریخ مبارزات آزادیبخش بزرگ ملی و اجتماعی عصر ما شد.

وقتی که من در مه 1924 به مسکو وارد شدم، هو (نام آن موقع وی اهمیتی ندارد) در بخش آژیت پروپ کمینترن کار می کرد. کار مشخص وی: مسائل استعماری و دهقانی. به علاوه هو معاون رئیس یک انترناسیونال دهقانی بود که توسط یک قطب غیرحزبی به نام دمبال12 پایه ریزی شده بود. این سازمان با احزاب و اجتماعات دهقانی گوناگون مثلا در لهستان، بالکان، فرانسه و ایتالیا، در آمریکای جنوبی و در آسیا ارتباط داشت. در کمینترن دمبال و انترناسیونال دهقانی آن (که با طنز در گیومه گذاشته شده بود) جدی گرفته نمی شد. بوخارین در صحبت با من او را «دهاتی خیالباف» می نامید و ذکر نام او باعث تفریح می شد.

در مسکو نیز، نظیر قبل از آن در پاریس، هو مجبور بود علیه پیش داوریهای احزاب عضو کمینترن از کشورهای صنعتی که نقش انقلابی دهقانان را در مبارزۀ آزادیبخش پرولتری انکار می کردند بجنگد. او با خنده به فعالیت خویش همچون «صدایی که در بیابان فریاد می زند» اشاره می کرد.

در 1924، ستاد ارتش سرخ هو را به مأموریتی محرمانه در چین فرستاد. همانگونه که خاموش از مسکو ناپدید شد، گاهگاه در خیابانهای پایتخت شوروی با چشمان درخشان و لبخند خیره کننده­اش دیده می شد. یک روز، فکر می کنم در 1927 بود، او به من گفت که دارد روی مقاله‌ای در مورد کار حزب در میان دهقانان کار می کند که در میان چیزهای دیگر برای مدرسۀ نظامی کمونیستهای آلمانی در مسکو تدارک دیده شده بود. همین مقاله است که آخرین فصل این کتاب را تشکیل می دهد.

آنچه که هو در چهل سال پیش نوشت، هنوز هم تقریباً قابلیت عملی کاملی دارد. او در مقدمۀ مقاله­اش می نویسد: «پیروزی انقلاب پرولتری در کشورهای فلاحتی و نیمه فلاحتی بدون حمایت فعال از طرف توده­های عظیم دهقان از انقلاب پرولتری غیرقابل تصور است. این بدون هیچگونه چون و چرا به همان اندازۀ انقلاب بورژوا دمکراتیک برای انقلاب پرولتری درست است

هو ایتالیا و فرانسه را هم در زمرۀ «کشورهای نیمه فلاحتی» قرار می داد. این «نتیجۀ بی ابهام و روشن» تنها همین اواخر به تدریج و لنگ لنگان زمینه پیدا می کند.

در مورد تاکتیکهای چریکی در مبارزه علیه یک دشمن سازمان یافتۀ طبقۀ حاکم می خوانیم: «قدرت چریکها در دفاع نیست، بلکه در عملیات تهاجمی ناگهانی و شجاعانه شان است. رزمندگان چریک باید همه جا و در هر موقع دست به مانور بزنند: سریع و غیرمنتظره به دشمن ضربه بزنند سریعاً از منطقه خارج شوند و از برخورد نهایی بپرهیزند تا بتوانند دشمن را در منطقۀ دیگر غافلگیر کنند

این عبارت می توانست در یکی از شعارهای هو در سالهای اخیر هم گنجانده شود.

قیام مسلحانه یک سند مهم استثنائی از سیاستهای نظامی کمینترن است که برای مورخین ضروری می باشد. اما ممکن است پرسیده شود که «تحریفات و تقلباتی که در حقیقت تاریخی به نفع به اصطلاح دولت شوروی، کمینترن و شعب آن صورت گرفته آیا اینها ارزش تاریخی کتاب را نفی نمی کنند؟» مطلقاً نه! این تحریفات، این تقلبات، کتمان زمینۀ سیاسی (قیامهای ریوال و هامبورگ)، اینها نیز بخشی از سیاستهای نظامی کمینترن و کرملین هستند. تنها لازمست که حقیقت تاریخی را بشناسیم و افسانه را نپذیریم. من امیدوارم که این یادداشتهای مقدماتی به این هدف کمک کرده باشند.

هامبورگ ، 1970

یادداشتها :

1- Piatnitsky – یک بلشویک قدیمی که در دوران تصفیه­های استالینی (8-1936) تصفیه شد.

2- Unschlicht – یک بلشویک قدیمی که نظیر پیاتنیتسکی تصفیه شد.

3- این کتاب که مخفیانه در آلمان (به آلمانی) در 1928 منتشر شد و چاپ دوم آن هم بطور غیرقانونی در 1931 منتشر شد، کار یک تیم از متخصصان نظامی کمونیست آلمانی در مسکو تحت هدایت آلفرد (اسم مستعار توره لهن، افسری که ابتدا در ارتش فنلاند بود و سپس در ارتش شوروی) بود. آلفرد توسط ستاد ارتش سرخ به کمینترن (پیاتنیتسکی) معرفی شده بود. در ابتدا قرار بود نام تمامی مؤلفین مشترک در روی جلد چاپ شود (اسم مستعار من والتر بود). اما از آنجایی که این عمل فهرستی نسبتاً طولانی از نامها برای کتاب نسبتاً کوچکی ایجاد می کرد، ما همگی تحت نام آلفرد لانگر معرفی شدیم.

4- به این تجربیات در کتابی نوشتۀ یک کمونیست مجاری و در کتاب من «مبارزۀ ارتش سرخ باواریا» که توسط مرکز انتشارات نظامی دولتی در 1928 به روسی ترجمه شد (با چاپ دوم در 1931) پرداخته شده.

5- کیپن برگر (Kippenberger) عضو کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست آلمان و زمانی نمایندۀ کمونیستها در رایشتاگ بود. در 5 نوامبر 1936 در مسکو به درخواست اولبریشت دستگیر شد. بر طبق افترای کسی که بعداً همکار نزدیک اولبریشت شد، کیپن برگر در 3 اکتبر توسط هیئت مدیرۀ GPU (NKVD) به مرگ محکوم و تیرباران شد. در 30 آوریل 1958 به وسیلۀ یک دادگاه نظامی شوروی از وی «اعادۀ حیثیت» شد. جاسوس GPU علاوه بر مسائل دیگر وی را به ترتیب دادن قتل دو افسر پلیس (لنک و آنلوف) «با استفاده از نام اولبریشت» در 9 اوت 1931 در جلوی مرکز «کارل لیبکنخت» در برلین متهم کرده بود – در حالی که در واقع خود اولبریشت دستور این ترور فردی را داده بود.

6- من در بوخوم با نام والتر یک شورش مسلحانه را رهبری کردم که همزمان در ماه مه حزب کمونیست (هاینریش براندلر به عنوان رهبر حزب، و روت فیشر به عنوان رهبر اپوزیسیون چپ) شورش را محکوم کرد. آنها می خواستند که شورشیان خلع سلاح شوند و مسئله را به قدرت تصمیم حزب واگذارند. آنها شورش را «از نظر عینی تحریکی نسبت به بورژوازی آلمان» می دانستند که می خواست «مسئولیت پیمان تسلیم خود را در مقابل تجاوز امپریالیستی پوانکاره و هم جرمانش» به گردن طبقۀ کارگر و کمونیستها بیاندازد. پس از این جریان بود که من اولین توبیخ نامۀ رسمی ام را از حزب دریافت کردم. در طول قیام در بوخوم، برادری بین ما و سربازان نیروی اشغالگر فرانسوی به وجود آمد، آنها به هاندردهای مسلح ما با کف و فریاد «مرگ بر پوانکاره! مرگ بر استینسخوش آمد گفتند (استینس در آن زمان قدرتمندترین سرمایه دار در جمهوری وایمار بود). در مه 1923 بود که فرصت بزرگ برای انقلاب آلمان از دست رفت.

7- چیزی شبیه ارگانهای «تعاونی» اما بدون پایۀ قانونی.

8- یک سوسیال دمکرات پیش از جنگ جهانی اول، و پس از 1915 عضو حزب مستقل سوسیال دمکرات آلمان. سوسیال دمکراتهای مستقل در 1915 به علت سیاست حزب سوسیال دمکرات در قبال جنگ از آن انشعاب کردند. در کنفرانس هاله در اکتبر 1920، جایی که زینوویف به عنوان نمایندۀ کمینترن سخنرانی کرد، جناح چپ سوسیال دمکراتهای مستقل به رهبری ارنست تالمان و هرمان رمل به حزب کمونیست پیوست. رمل عضو دفتر سیاسی همراه با تالمان و هاینتس نویمان برای «ترویکا» – هیئت عالی – در کنفرانس ودینگ (ودینگ یک منطقۀ پرولتری در شمال برلین است) انتخاب شدند. رمل و نویمان در 31-1930 به اپوزیسیون «خط عمومی» که به وسیلۀ تالمان و اولبریشت تبلیغ می شد پیوستند. این اپوزیسیون معتقد بود که «دشمن اصلی» که باید با آن مبارزه شود حزب نازی نیست بلکه «سوسیال فاشیستها» یا به عبارت دیگر سوسیال دمکراتها هستند. هر دو در دوران تصفیه­های استالین تصفیه شدند.

9- «خط ساحلی» یا منطقۀ سیاسی شمال غرب آنچنان که مأمور آژیت پروپ کمینترن که به بخشهای مختلف نویبرگ سفر کرده بود و بر اساس اطمینان به وی اعتقاد داشتند، بخشی از سازمان حزبی هامبورگ نبود. «خط ساحلی» شامل تمامی ایالات پروس در دریای شمال یا ساحل غربی بالتیک به انضمام شهرهای آزاد هانسیتیک هامبورگ، برمن و لوبک، و ایالات پروسی شلسویک هلشتاین و الدن برگ می شد. بدین گونه در سلسله مراتب حزبی، هوگو اوربانس، دبیر سیاسی «خط ساحلی» بالاتر از ارنست تالمان دبیر منطقه­ای هامبورگ بزرگ بود. فرماندهی نظامی سیاسی شمال غرب، علاوه بر شهرهای آزاد و ایالات فوق شامل ایالات پروسی بیشتری هم می شد.

10- اوربانس (Urbahns) پس از به قدرت رسیدن هیتلر به سوئد مهاجرت کرد و تا زمان مرگش در 1946 در آنجا زندگی کرد.

11- کمیسر سیاسی یک بریگارد انترناسیونال در جنگ داخلی اسپانیا. از 1945 مقیم جمهوری دمکراتیک آلمان شد.

12- اشترن که در جریان جنگ جهانی اول به عنوان ناوبان دوم یا ستوان در ارتش اتریش مجارستان خدمت می کرد توسط روسها به اسارت گرفته شد. در طول جنگ داخلی اسپانیا با نام کلبر (Kleber) و به عنوان یک کانادایی یک بریگارد بین المللی را فرماندهی می کرد. کمیسر سیاسی وی آلبرت شراینر بود. در دوران تصفیه­های استالین تصفیه شد.

13- یک کارگر فلزکار روسی که نام واقعی اش مدودیف (Medvediev) بود. در جنگهای داخلی روسیه و به عنوان یک فرماندۀ ارتش سرخ با نام بلوخر شناخته می شد. وقتی که نام بلوخر برای اولین بار در مطبوعات جهان به عنوان یکی از ژنرالهای ارتش سرخ مطرح شد، «که دورسه» (Quai d’Orsay – وزارت خارجۀ فرانسه) (با توجه به مواد پیمان ورسای) به حکومت آلمان اعتراض کرد: پرسنل ارتش آلمان اجازه نداشتند به خدمت ارتشهای خارجی وارد شوند. حکومت آلمان و رئیس شعبۀ خانوادۀ اشراف پروسی بلوخر سوگند خوردند که ژنرال شوروی نمی تواند عضو این اشراف قدیمی پروسی و یک افسر باشد. آنها سپس خاطرنشان کردند که نام فامیلی «فون بلوخر» در دولتهای بالتیک که تا 1917 بخشی از امپراتوری روسیه بودند نیز وجود دارد.

بلوخر با نام «ژنرال گالن» سالها مشاور نظامی روسی ژنرالیسمو چیانگ کای شک بود. «ژنرال گالن» سازماندهنده و فرماندۀ ارتش جنوبی چین در پیشروی آرام از کانتون به شانگهای بود (27-1926). پس از خیانت چیانگ به انقلاب چین و حمام خون کمونیستها در شانگهای، ژنرالیسمو به ژنرال گالن در صورت ادامۀ خدمت به عنوان مشاور نظامی اش عالیترین پستها و افتخارات را پیشنهاد کرد. بلوخر علیرغم دستور استالین چین را ترک کرد. وی ابتدا در ولادیوستک در خانه تحت نظر بود. استالین می خواست وی را «بخاطر عدم اطاعت و ترک خدمت» محاکمه نماید. اما وقتی که چیانگ خود را به کشتار کمونیستهای چینی محدود نکرد بلکه برخورد خصمانه­ای نیز نسبت به اتحاد شوروی پیدا کرد، بلوخر در بهار 1927 اجازه یافت که به عنوان یک انسان نسبتاً آزاد به مسکو بازگردد. وقتی که من از وی پرسیدم که چگونه نام «بلوخر» را بر خود نهاده، خندید و گفتاین قضیۀ محرمانه­ای است که من آزاد نیستم آن را فاش سازم».

ما طبیعتاً عادت داشتیم که به روسی صحبت کنیم. بلوخر بعداً به آسایشگاهی در جنوب روسیه تبعید شد. وی در آنجا با پشتکار به مطالعۀ زبان آلمانی پرداخت اما موفقیت چندانی در این کار نداشت. هنگامی که ارتشهای ژنرالیسمو به قلمرو شوروی در طول رودخانه­های آمور و اوسوری حمله کردند، استالین ژنرال بلوخر را به عنوان فرماندۀ کل منطقۀ نظامی جدیداً ایجاد شدۀ شرق دور گمارد و چیانگ از مشاور نظامی قبلی اش شکست سختی خورد.

در 1938 وقتی که استالین تمامی فرماندهان عالی ارتش سرخ و از جمله مارشال اتحاد شوروی توخاچفسکی را تصفیه کرد، بلوخر در مرکز فرماندهی کل وی در خابوروفسک بود. در آنجا بود که با خبر شد که مارشال محبوب وی توخا اعدام شده است؛ این خبر حاکی از آن بود که وی یعنی بلوخر یکی از اعضای دادگاه نظامی بوده که محکومیت مرگ توخا را اعلام نموده. این دروغ یک محکومیت به مرگ اخلاقی برای بلوخر بود و دیگر به سختی امکان داشت مرگ فیزیکی برای وی به همراه داشته باشد.

14- آموزگاری که در جنگ 18-1914 نبرد می کرد و در پایان جنگ یک افسر ذخیره بود. زایسر پس از 1919 عضو حزب کمونیست آلمان شد. در ستیز داخلی 21-1919 او در روهر رهبر نظامی گاردهای سرخ )«ژنرال سرخ روهر») بود. در اوت 1923 به عنوان رهبر سازمان نظامی سیاسی «غرب» (روهر، راینلند و غیره) منصوب شد. در 1924 در دوره­ای در آکادمی نظامی مسکو شرکت کرد و پس از آن از طرف ستاد ارتش سرخ برای یک مأموریت محرمانه به چین اعزام شد. وی در جنگ داخلی اسپانیا بریگاردهای بین المللی را تحت نام «ژنرال گومز» رهبری می کرد. در بازگشت به مسکو مورد بی مهری قرار گرفت، از ارتش بیرون انداخته شد و در «خانۀ انتشارات کارگران خارجی» یک ویراستار شد. پس از آنکه هیتلر به اتحاد شوروی حمله کرد، از زایسر اعادۀ حیثیت شد و نقش عمده­ای در کمیتۀ ملی افسران آلمانی اسیر جنگی در اتحاد شوروی داشت. در 1945 به آلمان، جمهوری دمکراتیک آلمان، بازگشت و وزیر امنیت داخلی شد. در جریان شورش کارگران در آلمان مرکزی (17 ژوئن 1953)، زایسر از دستور اولبریشت مبنی بر آتش گشودن بر کارگرانی که تظاهرات کرده بودند، سرپیچید. از پست خویش به عنوان وزیر عزل شد و از حزب هم اخراج گردید. تا زمان مرگش در چند سال پیش به عنوان استاد نظامی در مدرسۀ افسری «فولکس آرمی» (Volksarmee – ارتش خلق) به صورت تبعید زندگی می کرد.

15- پوچ ترین افسانه­ها در مورد زمینه و دلایل تصفیۀ توخاچفسکی مطرح شد و در حقیقت هنوز هم تا امروز همین افسانه­ها مورد اعتقادند. «توطئۀ شوم ژنرال اس اس هایدریش که اسناد محرمانه را در اختیار بنش (Benes) قرار داد تا ارتش شوروی را با گردن زدن فرماندهانش تضعیف نماید»؛ «توطئه بین ژنرال فریتش (Fritsch) و توخاچفسکی برای سرنگونی هیتلر و استالین»؛ «روحیۀ ضد سامی نخبگان روسی که طرفدار هیتلر بودند»13 و از این قبیل. توخا مارشال اتحاد شوروی به وسیلۀ استالین به عنوان عضو یک گروه مخالف که مشهورترین اعضایش بلشویکهای قدیمی بوخارین و رایکوف و در ارتش گامارنیک یهودی، کمیسر سیاسی و ژنرال یهودی ارتش به نام یاکیر بودند تصفیه شد. توخا به وسیلۀ رادک که در دادگاه امیدوار بود با ذکر نام مارشال اتحاد شوروی در ارتباط با اپوزیسیون دمکرات شوروی جان خود را نجات دهد، مورد اتهام قرار گرفت.

16- پس از عزیمت هو (به مأموریتی در چین)، هاینریش براندلر معاون رئیس «انترناسیونال دهقانی» شد.

مقدمه

قیام مسلحانه عالیترین شکل مبارزۀ سیاسی پرولتاریاست.

یک پیش شرط اساسی برای پیروزی وجود دارد. عناصر قاطع پرولتاریا باید برای مبادرت به یک مبارزۀ مسلحانۀ بی امان برای سرنگونی قدرت سیاسی طبقات حاکم آماده شوند. پیش شرط دوم وجود یک حزب بزرگ کمونیست با انسجام عالی ایدئولوژیک و تشکیلاتی است که به تئوری لنینیستی مسلح باشد و بتواند مبارزۀ توده­ها را رهبری کند.

وقتی که یک ارادۀ اصیل و غیرقابل مقاومت توده­ها را به مبارزه برمی انگیزد و وقتی که میلیونها انسان «عدم امکان ادامۀ زندگی به شیوۀ کهن» را دریافته­اند و برای هر گونه فداکاری آماده­اند، وظیفۀ حزب کمونیست روشن است. حزب باید آنها را ماهرانه در مواضع کلیدی نبرد رهبری کند، باید لحظۀ درست را برای حمله به رژیم کهن انتخاب نماید؛ و باید نبرد را در طول خود قیام هم از نظر سیاسی و هم از نظر نظامی هدایت کند.

«قیام یک هنر است همانگونه که جنگ هنر است و مانند دیگر هنرها تابع قواعد خاصی است؛ اگر این قواعد فراموش شوند، نتیجه، شکست برای حزبی خواهد بود که از توجه به آنها قصور ورزیده.». تاریخ مبارزات مسلحانه که به وسیلۀ پرولتاریا انجام گرفته­اند نشان می دهد که – علیرغم درسهای انقلاب اکتبر و آثار قابل ملاحظۀ مارکس، انگلس و لنین در مورد قیام – هنوز تمام احزاب کمونیست هنر قیام را یاد نگرفته­اند.

فراگیری تاکتیکهای قیام مسلحانه، فوق العاده مشکل است. حزب تنها در صورتی قادر خواهد بود مبارزۀ مسلحانۀ توده­ها را به درستی رهبری کند که هر یک از اعضایش، اصول اساسی این تاکتیکها را درک کرده باشد.

تاکتیکهای قیام باید بر اساس تجربۀ تاریخی، به ویژه مبارزات مسلحانه­ای که پرولتاریا در طول دهه­های گذشته بدان مبادرت ورزیده مورد مطالعه قرار گیرند. تنها یک مطالعۀ کامل و جهانی قیامهایی که در زمانهای اخیر روی داده­اند، به ما اجازه خواهد داد که عوامل جدید حاکم بر این حوزۀ جدید هنر نظامی را جدا کنیم. تنها مطالعۀ تجربۀ غنی ناشی از مبارزۀ مسلحانۀ پرولتاریا به ما اجازه خواهد داد که اصول اساسی تاکتیکها و استراتژی قیام را کشف کنیم و در آینده از اشتباهات بپرهیزیم.

بسیاری از بخشهای انترناسیونال سوم، بطور کلی توجه کافی به مطالعۀ قیامهای پرولتاریایی و تاکتیکهای قیام نکرده­اند. به نظر ما حتی مطالعۀ آثار لنین دربارۀ این مسئله به نحو شایسته­ای صورت نگرفته. در حالی که این نوشته­ها در هر مسئلۀ استراتژیکی و تاکتیکی مربوط به مبارزۀ مسلحانۀ پرولتاریا برای تصرف قدرت، تجربۀ کامل و فشردۀ سه انقلاب روسیه را همراه با تجربۀ وسیع ستیزهای انقلابی که در غرب روی داده­اند، دربر می گیرد، لنین به تمام سؤالات مهم مربوط به تدارک و سازماندهی انقلاب پرولتاریایی پاسخ داده است.

مطالعۀ تجربۀ قیامها یا تاکتیکهای مبارزۀ مسلحانۀ گذشته بطور کلی بدون شناخت درست آثار لنین غیرممکن است. زیرا لنین بزرگترین استراتژیست و تاکتیسین مبارزۀ مسلحانۀ پرولتاریاست و تجربۀ غنی این مبارزه­ای را که بطور سیستماتیکی مورد تحلیل قرار گرفته، برای نسلهای بعد از خویش بجای گذارده است.

بورژوازی با کمک سوسیال دمکراسی هر روزه به یک مبارزۀ سیاسی سخت علیه پرولتاریای انقلابی و پیشاهنگ آن، یعنی حزب کمونیست، و علیه سازمانهای پرولتری یا نیمه پرولتری (دهقانی) تحت نفوذ کمونیستها دست می زند. علاوه بر این، طبقات حاکم در همه جا تلاشهای وسیعی می کنند برای آنکه تجربۀ مبارزۀ مسلحانۀ پرولتاریا و تجربۀ انتقامجویی ها علیه قیامهای پرولتری را به خدمت خود گیرند. امروزه هر حکومت بورژوایی (و نه فقط حکومتهای بورژوایی) انبانی از دستورالعملهای حاضر و آماده مبتنی بر این تجربه­ها در اختیار دارد و منابع و برنامه­های عمل آماده­ای در صورت دخالت مسلحانۀ زحمتکشان دارد. برای اینکه بتواند تجربیاتش را در مبارزه علیه پرولتاریای انقلابی با شرکایش در میان بگذارد و متمرکز کند، کنگره­های بین المللی برگزار می کند (کنگرۀ پلیس واشنگتون در سال 1925 و غیره). کتابها و جزوات رسمی فراوانی برای آموزش به پلیس و ارتش در مورد مقابله با شورشیان منتشر می شود. برنامه­های دژخیمانه­ای طرح شده­اند که در آنها استفاده از تمامی زرادخانۀ تسلیحات مدرن (به انضمام طرحهای شیمیایی) علیه پرولتاریای انقلابی در صورت شورش مسلحانۀ پرولتاریا علیه نظم اجتماعی توصیه می شود.

از آنجا که بورژوازی حساب می کند که در موقعیت بلافصل انقلابی ارتش و پلیس دائمی سلاحهای غیرقابل اعتمادی علیه پرولتاریا هستند، بورژوازی هر کشور سخت مشغول تشکیل یک ارتش منظم ضدانقلابی (سازمانهای داوطلب، اتحادیه­های نظامی دانشجویی، واحدهای فاشیست، انواع اتحادیه­های دفاعی، گروههای نظامی در کارخانجات و غیره) برای دفاع از نظم موجود است.

برخی کشورها (مثل آلمان) برای آنکه پلیس تحت تأثیر تمایلات انقلابی مردم قرار نگیرد، در حاشیۀ شهرهای بزرگ صنعتی مناطقی را به هزینۀ عمومی می سازد و پلیسها را با خانواده‌هایشان در آنجا جای می دهد. حتی برخی از آنها را در پادگانهایی که به مدرن ترین تسلیحات مجهز هستند (زرهپوشها، تانکها، هواپیماها، مسلسلها، توپخانه، گاز و غیره)، جای می دهند. هدف تمامی این اقدامات نظامی آنست که پلیس را تا آنجا که امکان دارد به صورت یک نیروی قابل اعتماد در مبارزه علیه کارگران انقلابی درآورند.

در مورد ارتش، طبقات حاکم سیستم کاملی برای حفظ انضباط تنظیم کرده­اند که به تنهایی می تواند کارآیی اش را در استفاده علیه شورشها تضمین نماید.

طبقات حاکم با تب و تاب خود را برای مبارزات طبقاتی آینده آماده می کنند. آنها برای رسیدن به این هدف از تجربۀ مبارزات گذشته به هر شکل که امکان دارد، استفاده می کنند. پرولتاریا و به ویژه پیشاهنگ آن، حزب کمونیست، نباید حتی لحظه­ای هم از این واقعیت غافل باشند.

ما در عصر جنگهای امپریالیستی و انقلابات پرولتری زندگی می کنیم. از یکسو، بورژوازی امپریالیستی بین المللی به یک جنگ براندازانۀ سیستماتیک علیه پرولتاریای انقلابی دست می زند: به تدارکات دیوانه واری برای عملیات جدید راهزنانه که تمامی جهان را دربر دارد می پردازد؛ و جنگی صلیبی علیه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی یعنی تنها دولت پرولتری جهان را وعظ می کند. سوسیال دمکراسی جهانی هر گونه کمکی که بتواند به وی می دهد. از سوی دیگر پرولتاریای انقلابی، در اتحاد با دهقانان زحمتکش و با میلیونها بردگان مستعمرات که علیه امپریالیسم و ارتجاع داخلی به مبارزۀ انقلابی پیوسته­اند، اکنون به نحو فزاینده­ای تمامی نیرو و کوششهایش را در راه تدارک آن بمب انقلابی که جهان کهن را منفجر خواهد کرد، می گذارد. بشریت وارد دوره­ای از تکانهای عظیم اجتماعی می گردد.

بلوغ شرایط برای ستیزهای نهایی انقلابی در توازی با رشد تضاد بین گروههای مختلف سرمایه دار و تضاد بین تمامی آنها و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، قلب انقلاب پرولتری جهانی، به پیش می رود.

علیرغم ثبات موقتی سرمایه داری (بیشتر بخاطر این ثبات) امکان دارد و در حقیقت احتمال دارد که جنگ داخلی آشکار (آغاز انقلاب) در کشورهای معینی قبل از جنگ جهانی امپریالیستی آینده و پیش از جنگ امپریالیستی علیه کشور دیکتاتوری پرولتاریا شروع شود. اما جنگ امپریالیستی و جنگ علیه اتحاد شوروی، انقلاب را در بسیاری از کشورها اجتناب ناپذیر می سازد.

تأثیر عامل نظامی در انقلاب بسیار عظیم است. «تنها زور می تواند مسائل بزرگ تاریخ را حل کند، زور سازمان یافته، در مبارزات امروز به معنای سازمان نظامیست».

هر کمونیستی در طول انقلاب یک سرباز در جنگ داخلی و یک رهبر مبارزۀ مسلحانۀ توده‌هاست. کمونیستهای تمامی کشورها باید با تدارک بسیج انقلابی زحمتکشان به نحو وسیع و با دقت زیاد و هر روزه و به وسیلۀ آموزش آنها برای سرنگونی سلطۀ امپریالیسم – حتی امروز، در وضعیتی که بلاواسطه انقلابی نیست – خود را بطور جدی برای ایفای نقش خویش به عنوان رهبران قیام آیندۀ پرولتاریا آماده کنند. این وظیفۀ هر حزب کمونیست است که هنر جنگ و به ویژه تجربۀ مبارزات مسلحانۀ پرولتاریا را در دیگر کشورها مورد مطالعه قرار دهد؛ مسائل نظامی قیام را بررسی کند؛ ایدۀ قیام مسلحانه را در میان تودۀ زحمتکشان تبلیغ نماید. بر اهمیت این وظایف نمی توان زیاده تأکید کرد. به ویژه در عصری که ما در آن زندگی می کنیم، یعنی زمانی که فوران جدید جنبش انقلابی پرولتاریا و خلقهای تحت ستم شرق قریب الوقوع است.

«بگذارید یادآوری کنیم که زمان مبارزۀ توده­ای فرا رسیده. این مبارزه همانا قیام مسلحانه است. حزب از نظر سیاسی آگاه پرولتاریا باید وظیفۀ خویش را در این نبرد بزرگ به انجام رساند!».

1Erich Wollenberg

2Neuberg

3Barmbek

4Proletarian Hundreds

5Ernst Thalmann

6Chemnitz

7Reichswehr ( دفاع رایش) – سازمان نظامی آلمان از 1919 تا 1935.

8Graupe

9Kiel

10Schleswig – Holstein

11Oldenburg

12Dombal

13توخاچفسکی در خانواده­ای یهودی به دنیا آمده بود مترجم.

۱ دیدگاه

  1. درود بر آقای « جواد »!
    خدا کند که آقا یا خانم « م.سهرابی »! اگر فوت کرده… به بهشت رفته باشد. بهر حال، از اینکه نا خواسته باعث زحمت شما شدم عذر می خواهم، چون حقیر عادت ندارم که از « واسطه ها»! در باره چیزی سئوال کنم.
    شرمنده شما خسروی

    دوست داشتن

  2. جواد says

    اگر توضیح ابتدای کتاب را خوانده بودید می فهمیدید که م. سهرابی کسی است که در سال 1359 این کتاب را ترجمه کرده و ممکن است اصلا زنده نباشد. نمی دانم منظورتان از گذاشتن علامت تعجب در مقابل عبارت «اسناد کمینترن» چیست. یعنی می خواهید بگویید اینها اسناد کمینترن نیستند؟
    اصل کتاب به زبان آلمانی است ولی ترجمه فارسی از روی متن انگلیسی صورت گرفته است. متأسفانه آخرین چاپ انگلیسی مربوط به سال 1970 است و تا جایی که من اطلاع دارم متن انگلیسی اثر روی اینترنت نیست. اما نسخه چاپی قدیمی از طریق پیوند زیر قابل خریداری است:
    http://www.amazon.co.uk/Armed-Insurrection-A-Neuberg/dp/0902308319/ref=redir_mobile_desktop/279-1772649-3826428?ie=UTF8&vs=1
    البته اگر شما واقعا آنقدر دقیق بودید که می خواستید با مراجعه به متن اصلی از صحت ترجمه فارسی مطمئن شوید، بجای علامت تعجب گذاشتن و خواستن نسخه مریخی این کتاب می توانستید اسم کتاب و نویسندگان آنرا به زبان انگلیسی جستجو نماید.

    دوست داشتن

  3. درود بر آقا یا خانم « م. سهرابی »!
    لطفا، اگر برایتان امکان دارد، بگوئید که من اصل این « اسناد کمینترن »! را کجا می توانم پیدا کنم، بزبان آلمانی و انگلیسی، یا فرانسوی و اسپانیائی، اگر بزبان مریخی هم باشد اشکالی ندارد. خیلی ممنون.
    ارادتمند خسروی

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.