دریافتی

«ضد امپریالیسمِ غیر کمونیستی» به مثابه‌ی «ضد امپریالیسمِ پلاستیکی»

این متن در نقدِ متون اخیرِ گرایلو به طور کل و مقاله «بویِ دارویِ روباه گزیدِگی» به طور جزء است.

جناب گرایلو؛ متاسفانه ادبیاتِ این متن و متون قبلی «اعصاب خُردکن» است. با توجه به استفادهی اینچنینی از عبارات و اصطلاحات ادبی در کاربرد کلیشههایی که هر کدام از متن دیگری برگرفته شده است، اگر هدف از استفادهی ادبیات اینچنینی نشان دادن نزدیکی به آثار مارکس هست به هیچ وجه اینطور نیست مارکس معمولاً از عباراتی که هر کدام جملههای معروفی از کارهای دیگران هستند استفاده میکند، شاید داستانهای کوتاهی در آثارش باشد ولی «مثنویِ صد من کاغذ» نیست یا قصه ی حسین کرد شبستری تعریف نمیکند و معمولاً برای مثال زدن، یا توضیح «دوباره»ی یک مطلب برای فهم و یا زیبا کردن متن از این کار بهره میگیرد. اما نه اینچنین.

اینگونه استفاده کردن، البته که نشان از موضوع دیگری نیز میدهد و آن هم محتوای ضعیفی است که برای پر کردن این خلل مجبور به استفادهی «سادیستی» از این ادبیات هستید.

یک متن سیاسی، متن کلاسیک ادبی یا مجموعه اشعار نیست. نتیجهی این ادبیات «سادیستی» مطمئناً هیچگونه دیالوگی حول مطلبی نیست بلکه از شروع، قطع کردن یک ارتباط کلامی است، «نخواندن کامل نوشته است» و در نهایت یک موضع دفاعی در برابرِ موضوعِ بحث است و به نظر من، در ارتباط با این موضوع خاص، «کاملاً» بورژوایی است. از قبل «این متن را نخوان» را فریاد می زند. البته این ویژگی بالاترین درجهی خود را در مقاله «پشت و روی پردهی امتناع» بروز میدهد.

من برای مقابله با این سویهی بورژوایی مذکور، ناگزیر به خواندن آن شدم.

بنابراین؛ گرچه نوشتن این نقد، «لذتی» در بر نداشت، ولی به هر حال کار لازمی بود تا شاید به این وسیله با این روش بورژوایی مقابله شود.

شما در جایی گفتهاید: «در چنین وضعیتی ترجیح می‌دهم فعلاً روی همان حوثی‌ها حساب کنم؛ عالی هم نباشند، بهتر از بقیه‌اند، همانطور که خود گفتهاید و اضافه بر آنها، حوثیها عالی نیستند و در بین نیروهای دیگر در یمن از نظر شما بهتر هستند. «حساب و کتابها»ی شما حول منطقِ «بد و بدتر» است، نه در این زمینه بلکه در زمینهی موضوعاتی چون «روسیه و اوکراین و …»، «مبارزه با امپریالیسم» و ؛ منطقِ «بد و بدتر» یا هر منطقِ دیگری نمیتواند در سیاست داخلی استفاده نشود و منطق و سیاستِ دیگری پیش گرفته شود و در زمینهی مسائل و سیاستِ خارجی منطقِ دیگری، که اگر این شود این دستگاه منطقیِ اگر تاکنون فرونپاشیده، فرو خواهد پاشید، کوس رسواییاش اگر به صدا درنیامده به صدا درخواهد آمد و اگر بوی گندش به مشاممان نرسیده، خواهد رسید. اگر در استدلال خود در استفاده از این منطق پیگیر باشید دو نتیجه در برابر خود ندارید، یکی به کار بردن این منطق در قبال سیاست داخلی است و دیگری اینکه دچار فروپاشی دستگاه منطقی خود شوید. اگر بخواهید این منطقِ بد و بدتر (با این پیش فرض که ما یک گروه بد داریم و یک گروه بدتر) را در سیاست داخلی به کار برید به طور خاص در مورد انتخابات 92، باید بین بد و بدتر انتخابی داشته باشید که احتمالاً بر اساس سمت و سوی متونتان انتخاب «جلیلی» به عنوان تنها راه نجات ممکن خواهد بود، جلیلی دقیقاً انتظارات شما را برآورده میکند، سپاه پاسداران را به عنوان گروهی که از نظر شما جبههی مقاومت را در منطقه تقویت میکند و در برابر تنها امپریالیست جهانی یعنی آمریکا (البته باز هم از نظر شما) در حال ایستادن است و به قول شما «اگر عالی هم نباشند، بهتر از بقیهاند» را تقویت میکند، در برابر گروههای دیگر (که نمایندههای آنها را میتوان در همان انتخابات یافت) که حامی بلوک غرب هستند قرار میگیرد، و احتمالاً گفتمان عدالت محوری و ضد امپریالیستیِ غیر کمونیستی در وضعیت موجود «اگر عالی هم نباشد، بهتر از بقیهاند» را تقویت میکند.

اینکه حمایت نیروی خارجی که در اینجا شوروی است نقش مهم یا حتی از نظر شما تنها نقش را در خوبیهای (اگر نخواهیم آموزش خوب و درمان عالی و را هی تکرار کنیم) کوبا داشته است، نه تنها پرولتاریا و استقامت دولت انقلابی را نادیده گرفتهایم بلکه این نکته را فراموش کردهایم که تاریخ را پرولتاریای کوبا و انقلابیون رقم زدند و نه حمایت صرف شوروی.

«تاریخ همهی جوامع تا کنون، تاریخ مبارزهی طبقاتی بوده است، باید دید که مفهوم «طبقه» و به تبعِ آن «مبارزه طبقاتی» از دید گرایلو چه معنیای میدهد، مگر میتوان «مبارزه طبقاتی» را به حمایت خارجی یک کشور تقلیل داد. در متن ایشان مبارزهی پرولتاریا و نیروهای انقلابی در کوبا انگار کوچکترین تاثیری در «خوبیهای» کوبا نداشته و انگار حمایت شوروی از آنها موجب پدید آمدن این خوبیها شده است. حدود 24 سال از فروپاشی شوروی گذشته است، برای اینکه شاید همچنان متوجه نشده باشید دوباره با صدای بلندتر میگویم: حدود 24 سال از فروپاشی شوروی گذشته است؛ در این 24 سال (هر چند سال را نیز میخواهید بابت چرخشهای رائول کنار بگذارید) که بنا بر گفته شما نیز کوبا قابل دفاع است آیا نیروی خارجیای در کار بوده یا چیزی همچون «بحران موشکی کوبا» گلوی آمریکا را میفشرده یا ابرقدرتی مثل شوروی در حمایت از کوبا در کار بوده؟ پس چطور این دستاوردها و خوبیها از بین نرفتهاند؟ جواب چیزی جز «مبارزه طبقاتی» و مقاومت کوبا بوده؟ پارامتر دخالت کشور خارجی مثل شوروی که در این 24 سال وجود خارجی نداشته است به قدری برایتان مهم است، جواب از روی «عصبانیت بچگانه» به قدری درگیرتان کرده که «مبارزه طبقاتی» در کوبا را از یاد بردهاید.

در اوایل انقلاب، «حزب توده» و «اکثریت» و باقی گروههای چپِ همانندِ اینها با استدلالِ «خمینی، ضد امپریالیسم است»، «جمهوری اسلامی، ضد آمریکاست» و میخواستند تا جایی که اینها ضد امپریالیسماند با آنها همراهی کنند.

اما نهایت امر خود قربانیِ «آخرِ» چپها برای جمهوری اسلامی بودند؛ با اینکه «آخر» بودند؛ اما «قربانی» بودند.

آری؛ «حمایتِ ناشی از ضعف» در این موارد چیزی جز روی سکه حمایت از شکنجه و به خون خفتن پرولتاریای آن کشور نیست. «حمایت ناشی از ضعفِ» شما (چه از روسیه، ایران و به عنوان عناصر مقاومت جهانی و چه نتیجهی منطقیِ آن که حمایت از جلیلی است (که در بالا توضیح داده شد)) روی سکهی کسانی است که در دوگانه جعلی ساختهی اصلاح طلبان در انتخاب بین روحانی و جلیلی گرفتار آمدند. این نتیجه، ناشی از ذهن خیال باف بنده نیست بلکه برآمده از منطقِ «اگر عالی هم نباشند، بهتر از بقیهاند» که خود روی دیگر منطقِ «انتخاب بین بد و بدتر» است.

نویسنده: پگاه بهمنش