سياسی

تاريخ تجارت برده از آفريقا به اروپا 4

تاريخ تجارت برده از آفريقا به اروپا

از دهه هاى ۱٤٤۱ تا ۱٩٥۰

تجارت برده و نژادپرستى بعنوان خاستگاه سرمايه دارى

نويسنده: ماريو سوزا

مترجم: پيام پرتوى 

سوٸد و تجارت برده

منابع عظيم ٽروت در آفريقا سوٸد را نيز به خود جلب نمود· در اواسط دهه ۱۶۰۰ در ساحل برده (يا ساحل طلا)٬ بيرون از غناى فعلى٬ مبارزه بخاطر مستعمرات بمنظور پر کردن صندوق پول اشراف سوٸدى با طلا از تجارت در آفريقا آغاز شد·

همه چيز از ۱۶۴۷ آغاز شد و اين هنگاميکه رخ داد که لوٸيس دى گيير بر امکانات اقتصادى آگاهى يافت که ترافيک آفريقا قادر به اراٸه آن بود· او از ملکه کريستينا با حق اياب و ذهاب به آفريقا اجازه عبور دريايى پادشاهى را خريد و دو کشتى را بدنبال شکار برده٬ طلا و عاج فيل فرستاد· وی بعنوان تاديه از کالاهاى برنجى٬ قلابهاى ماهى و مشروبات الکلى استفاده مينمود·

اولين محموله هاى کشتى سود فراوانى را اراٸه نمودند٬ امرى که به برداشتن گام بعدى منجر شد· سال ۱۶۴۹ کمپانى سوٸدى آفريقايى٬ با لوٸيس دى گيير بعنوان مالک اصلى٬ تاسيس شد· اينبار هدف نهايى معاوضات ساده تجارى نبود· شرکت بمنظور تحقق روياهاى مستعمره تاسيس شده بود·

يک ماجراجوى آلمانى٬ هنريک کارلوف٬ با تجربه از ساحل طلا٬ جايى که او تحت فرمان هلنديها انجام وظيفه نموده بود٬ بعنوان رهبر براى اولين ماموريت کمپانى انتخاب شد· سال ۱۶۵۰ کارلوف به ساحل غنا آمد و در آنجا بعنوان رهبر ماموريت سوٸدى قراردادى را با پادشاه Fetu٬ کشورى در کنار ساحل٬ امضاء نمود·

آنها در مورد ساخت و ساز دو قلعه و تعدادى ايستگاههاى تجارتى به توافق رسيدند· ساخت و ساز قلعه کارلزبورى٬ و به همان ترتيب ايستگاههاى تجارتى در امتداد ساحل و سنگر کريستين بورگ در آکرا٬ غناى فعلى٬ آغاز شدند· زندگى در تصرفات سوٸدى نه عارى از دردسر٬ بلکه سرشار از مبارزاتى بود بر عليه هلنديها و انگليسيها که بدنبال همان طعمه بودند· اين امر سبب ساز زيانهايى براى تجارت و منافع کمپانى شد·

در سال ۱۶۴۵ پس از مرگ لوٸيس دى گيير٬ کمپانى سوٸدى آفريقايى تحت رهبرى پسران دى گيير قرار گرفت· درآنزمان نقطه عطفى در زندگى کمپانى پديدار شد· کارلوف با رهبرى کمپانى٬ پسران گيير٬ که در جهت بهره بردارى مالى از وى تلاش نموده بودند٬ در تضاد افتاد· او گريخت و به دانمارک پناهنده شد و در آنجا با هدف تصرف متصرفات سوٸد در ساحل گينه حکم راهزنی دانمارکی را بدست آورد·

در سال ۱۶۵۸ کارلوف يکبار ديگر در ساحل گينه پياده شد۔ او با کمک يکى از رٸوساى قبايل آفريقا فرمانده سوٸدى٬ فون کروسنسترنا٬ را در کارلزبورگ شکست داد و قلعه٬ ايستگاههاى تجارتى و کريستين بورگ را به تصرف خود درآورد· بدنبال آن کپمانى سوٸدى/آفريقايى هيچ تصرفاتى نداشت و تاريخ در مورد قدرت استعمارگر٬ سوٸد٬ بايد تمام شده محسوب ميشد·

اما هنوز راه حلى وجود داشت· رٸيس قبيله آفريقايى که به کارلوف در مقابل سوٸديها کمک نموده بود به کارلزبورگ٬ که دانمارکيها با اينحال به هلنديها فروخته بودند٬ حمله کرد و پيشنهاد فروش قلعه را به کمپانى سوٸدى اراٸه نمود· کمپانى کارلزبورگ را يکبار ديگر با پرداخت مبالغ هنگفتى از طلا خريد و گردش معاملات آغاز شد· اما شادى حاصل از زندگى استعمارى کمپانى چندان به درازا نکشيد·

هلنديها به کارلزبورگ حمله کردند و قلعه پس از ۱۳ ماه محاصره سقوط نمود· بدين ترتيب ماجراجويى استعمارى سوٸديها در آفريقاى شمالى براى هميشه بپايان رسيد· اما تجارت برده چه؟ آيا سوٸد مشارکتى داشت؟ در اينجا تشريحات تاريخى از هم جدا ميشوند· برخى از مورخين مدعيند که سوٸد هرگز برده اى نخريد·

اين٬ با اينحال٬ درست نيست· در جريان تحقيقات از کتابهاى کمپانى سوٸدى/آفريقايى ميتوان تاييد نمود که کمپانى در قلعه ها و ايستگاههاى تجارى برده گانى را بعنوان نيروى کار دراختيار داشت· بديهيست که کمپانى اين برده گان را خريده بود· در ضمن بخشى از برده گان آفريقايى با کشتى سوٸدى به سوٸد آورده ميشدند و در آنجا بر روى زمينهاى اشراف کار ميکردند·

در مورد تجارت برده به آمريکا٬ اين کار توسط کشتيهاى دانمارکى و سوٸدى از ساحل غربى آفريقا تا کاراٸيب به ابتکار صاحبان شرکتهاى دانمارکى و سوٸدى انجام ميشد· اما موفقيت واقعى در تجارت برده ابتدا در دهه هاى ۱۷۰۰ بدست آمد· ۱۷۵۵ دانمارک سه جزيره را در درياى کاراٸيب٬ به اصطلاح جزاير ويرجين ايالات متحده آمريکا٬ سنت کرويکس٬ سنت توماس و سنت جان٬ خريدارى نمود·

دانمارکيها در اين جزاير از برده گان در مستعمرات خود در آفريقا بهره بردارى مينمودند· سوٸد بعقب افتادن از ديگر کشورهاى جهان مايل نبود و از همين رو به دنبال مستعمره اى در کاراٸيب بود· در ژوٸن ۱۷۸۴ پادشاه گوستاو سوم جزيره سن بارتلمى را از فرانسه در ازاى امتيازات تجارى در گاتنبرگ خريد· در مارس ۱۷۸۵ فرمانده سالمون فون رايالين رهبرى جزيره سن بارتلمى را بدست گرفت· همزمان در سوٸد کمپانى کاراٸيب غربى تاسيس شد٬ که حق تجارت و قدرت در سن بارتلمى را تصاحب نمود·

lu8

گوستاو سوم تجارت برده در سوٸد را مرسوم نمود

گوستاو سوم جزيره پورتو فرانکو را براى همه کشتيهاى جهان بندرى آزاد اعلام نمود· اين امر نشان داد که حرکت پرمنفعتى باشد· پايان دهه ۱۷۰۰ دوران پرآشوبى٬ با جنگهاى مداوم ميان انگليس٬ فرانسه٬ هلند و آمريکاى شمالى٬ در کاراٸيب بود· با اينحال جنگ نياز به ارتباطات تجارى ميان سرمايه داران کشورهاى برپا کننده آنرا کاهش نداد· برعکس نياز به تجارت بيشتر شد·

سياست بيطرفانه سوٸد همراه با بندر آزاده اعلام شده توسط گوستاو سوم٬ سن بارتلمى را٬ عمدتا پايتخت گوستاويا٬ به محل تجمع تجار و معاملات تجارى در کاراٸيب مبدل نمود· تغييرات در قانون٬ بمنظور قانونى نمودن تجارت برده٬ عامل ديگرى بود که در کاميابيهاى اقتصادى نقش تعيين کننده اى را ايفا نمود·

به پيشنهاد فرمانده رايالين شوراى دولت و پادشاه گوستاو سوم در سال ۱۷۸۵ به مجاز اعلام نمودن تجارت برده در سن بارتلمى٬ بترتيبى که به ساکنان جزيره امکان مشارکت در تجارت برده داده ميشد٬ تصميم گرفتند· «يک راه حل ضرورى براى کشت و گسترش مزارع» اينچنين گفته شد·

نام گوستاو سوم در تاريخ بعنوان پادشاهى ٽبت ميشود که تجارت برده را در کشورى عرضه نمود که ۵۰۰ سال قبل از آن سرواژ را لغو نموده بود۔ بدين ترتيب کمپانى در حق امتياز کمپانى کاراٸيب از اکتبر ۱۷۸۶ مجوز تجارت برده را در ساحل آفريقا بدست آورد· در واقع تجارت برده بصورتى رسمى٬ بدون وجود اعتراضى در شوراى دولت٬ مجاز شد·

دانستن اينکه اين اتحاد کامل ميان نماينده گان طبقه اشراف حاکم از حمايت اندکى برخوردار بود جالب است· در آنزمان رشد شديد افکار عمومى در سراسر جهان بر عليه تجارت برده آغاز و اين تغييرات در سوٸد گسترش يافته بود و بخش اعظم مردم سوٸد از آن حمايت مينمودند·

قانون جديد در سن بارتلمى تجارت برده در آن جزيره سوٸدى را به يکى از بزرگترين تجارتها مبدل نموده بود· معامله انسان در کشتى سوٸدى از غرب آفريقا٬ گينه و آنگولا تا از جمله سن بارتلمى و جزاير باکره دانمارک انجام ميشد· 

آفريقاييانی که فروششان به مزارع شکر آنجا غيرممکن بود٬ در سن بارتلمى بمنظور فروش به ديگر مزارع٬ در کاراٸيب نگاهدارى ميشدند· براى اين هدف در شرق خيابان ساحل در گوستاويا يک مغازه برده وجود داشت٬ که يکى از موفقترين شرکتداران سن بارتلمى٬ نماينده کمپانى کاراٸيب در جزيره٬ آدولف هانسن٬ مالک آن بود· او براى حمل برده گان متعلق به خود نيز کشتى کرايه ميکرد·

کارل يوهان چهاردهم درآمد هاى حاصله از تجارت برده را براى خودش برميداشت

gvdrz65

گفته شده است که کمپانى کاراٸيب رسما به تجارت برده پيوست· گاهى غلبه يافتن بر تشريفات قانونى دشوار است· اما بجز اين حقيقت که نماينده گان کمپانى در جزيره از جمله فعالترين افراد در تجارت برده بودند مطلب ديگرى نيز به اٽبات رسيده است· يکى از بزرگترين سهامداران کمپانى (بزرگترين شاهزاده گوستاو آدولف بود)٬ مدير اجرايى لارس ريمرس پ/پسر٬ تجارت برده را در سن بارتلمى و به جزاير ديگر در کاراٸيب از جمله به هاوانا اداره ميکرد· ريمرس با بسيارى از صاحبان موسسات در جزيره همکارى و از دستگاه ادارى کمپانى کاراٸيب براى انجام معاملات اقتصادى٬ در رابطه با تجارت برده٬ بهره برداى نمود· در چنين مکانى انجام چنين معاملاتى براى تمام قاچاقچيان جهان و کشورهاى جنگ طلب بسيار موفقيت آميز بودند·

در خلال اين دوران که منطقه درگير جنگهايی سخت بود گوستاويا موفقيتى غير قابل توصيف را تجربه نمود· ۱۷۸۵ از سوراخى غير قابل سکونت٬ با بيش از ۵۰۰۰ نفر جمعيت در سال ۱۸۰۰ در سوٸد٬ پس از استکهلم٬ گاتنبرگ٬ کارلسکرونا و نورشوپينگ (در مقايسه با يوله با ۵۴۱۰ نفر جمعيت يا اوپسالا با ۵۱۰۵)٬ به يکى از بزرگترين شهرها مبدل شد·

همانطور که گفته شد شريک برجسته معاملاتى در جزيره٬ کمپانى کاراٸيب سوٸد٬ تاسيس شده در سال ۱۷۸۶ ٬ بود· در سال ۱۸۰۶انجام معاملات توسط دولت سوٸد٬ براى اينکه تنها شش سال بعد ۱۸۱۲ ٬ سرانجام توسط خانواده سلطنتى سوٸد اداره شود٬ انجام ميشد·

دو آگهى براى مردان سياه٬ ريچارد کرامپ و جوزف رافاٸل٬ که به نمايندگى از طرف خانواده سلطنتى سوٸد فروخته ميشوند·

gdre56u7

پس از ۱۸۱۲ درآمدهاى حاصله از سن بارتلمى به صندوق بارتلمى٬ متعلق به پادشاه کارل يوهان چهاردهم٬ منتقل شدند· درآمدها همچنين از گمرک – و هزينه هاى بندر٬ يک بخش بزرگ از کشتيهاى برده و مالياتها از تجارت برده٬ بدست ميامدند· درآمد حاصل از فروش برده گان فرارى از جزاير ديگر٬ يا سياه پوستان و دو رگه هاى بدون کارت شناسايى که بفرمان فرماندار به اسارت گرفته شده و به حراج گذاشته ميشدند نيز به صندوق بارتلمى کارل چهاردهم ريخته ميشد!

اما از شادى و شعفى بگوييد که ابدى باشد· زمان سپرى شد و اغلب جنگها در منطقه بتدريج پايان گرفتند· ارزش سن بارتلمى و گوستاويا٬ بعنوان بندر٬ براى انجام معاملات کٽيف کاهش يافت· در ضمن عمر تجارت برده در حال افول بود· فرانسه تجارت برده را در سال ۱۷۹۴ و انگليس در سال ۱۸۰۷ لغو نمودند٬ که همچنين به ربودن کشتيهاى حامل برده و تصرف آنها توسط نيروى دريايى انگليس منجر شد· خانواده سلطنتى دانمارک نيز به اتخاذ موضع در مورد تجارت برده و لغو آن ناگزير گشت·

از عجايب اينکه اين امر براى مدت زمانى تجارت برده سوٸد و دانمارک را از خطرات محفوظ نگاه داشت· تصميم دولت دانمارک٬ در مارس ۱۷۹۲ ٬ مبنى بر ممنوعيت تجارت برده از ۱ ژانويه ۱۸۰۳ ٬ به ايجاد شورش در ميان زمينداران در جزاير دانمارک منجر شد·

پادشاه دانمارک سخاوتمندانه به اعطاى وامهاى موسوم به وام سياه به مالکان مزارع٬ بترتيبى که آنانرا تا پيش از به اجرا درآمدن قانون جديد به مجهز نمودن خود با برده گان قادر مينمود٬ تصميم گرفت· نتيجه احتکار برده گان و افزايشى موقتى براى تجارت برده شد٬ امرى که عمدتا توسط تاجران برده دانمارکى و سوٸدى مورد بهره بردارى قرار گرفت· عليرغم اين استٽنا معاملات در سن بارتلمى بصورت ناميدانه اى کاهش يافت·

ضربه نهايى در سال ۱۸۳۱ ٬ هنگاميکه انگيس بصورتى داٸمى بنادر خود را در کاراٸيب به روى دريانوردان آمريکايى باز کرد٬ وارد شد· کاهش درآمدها پادشاه سوٸد را به راحت نمودن خود از شر سن بارتلمى ناگزير نمود·

ارتباطات با مالک قبلى٬ فرانسه٬ برقرار و قراردادى در مورد تملک سن بارتلمى آماده شد· قبل از آماده نموده شرايط دست اندرکاران خواهان دانستن نظر مردم بودند و انتخاباتى در مورد مالکيت سوٸد يا فرانسه بر روى سن بارتلمى برگزار شد· نتيجه اين همه پرسى بايد به بعنوان نتيجه اى بى نظير در تاريخ ٽبت شده باشد· تمام جمعيت به استٽناى يک نفر به فرانسه راى دادند! اين امر پوچ بودن ادعا در مورد عشق ساکنان جزاير به سوٸد و خانواده سوٸد را برملاء مينمايد! همه پرسى به معناى پايان تاريخ امپراطورى استعمارى سوٸد در کاراٸيب بود· در ۱۶ مارس ۱۸۷۸ ٬ ۹۴ سال پس از حاکميت سوٸد ٬ سن بارتلمى به مالکيت فرانسه بازگشت·

تجارت برده و نژاد پرستى

اٽرات تجارت برده و مٽلٽ تجارت بر روى کشورهاى اروپايى و آفريقايى و بعدها کشورها در قاره آمريکا سوالات مهمی را در مورد ارتباطات ميان مردم مطرح مينمايد· شيوه نگرش مردم به يکديگر در بخشهاى مختلف جهان چگونه بود؟ ارتباطات ميان سياه پوستان و سفيد پوستان و بعدها حتى ميان اينها و سرخپوستان در قاره آمريکا چگونه بود؟ با اينحال بدون وارد شدن به عمق مطلب که توضيحاتى طولانى را٬ خارج از امکانات ما٬ مطالبه مينمايد٬ هنوز هم اظهارات قطعى در مورد يافته هاى تاريخى امکان پذيرند·

اولين ارتباطات ميان اروپاييها و آفريقاييها٬ که توسط پرتقاليها انجام شد٬ قبل از هر چيز بر اساس شکار انسان٬ شکار بدنبال برده٬ بنا نهاده شده بود· تمايل به جمع آورى ٽروت انگيزه شکارچيان برده را تشکيل ميداد·

پرتقاليها با غارت و چپاول آغاز نمودند٬ اما پادشاهان پرتقالى پس از يافتن طبقه برادر خود در آفريقا با اين پادشاهان آفريقايى معامله اى پاياپاى را انجام دادند· طبقه اشراف سياه و سفيد به يکديگر بيک شيوه نگاه ميکردند· مجموعه اى از کنجکاويها و هراسها٬ امکانى براى انجام معاملات خوب و افزايش ٽروت· در چشمان آنان طبقه پايينى در هر دو قاره همان بودند که همواره بودند٬ وسيله اى براى کار· نژاد پرستى از ابتدا تفکرى ناشناخته بود·

با گذشت زمان اين نگرش تغيير نمود· اگر ارتباطات ميان اروپاييان و آفريقاييان از ابتدا عارى از پيش داوريهاى نژادپرستانه بود٬ پس از گذشت چند سالى از تجارت برده ديدگاه اروپاييان در مورد آفريقاييان شکل ديگری بخود گرفت· ذهنيت نژادپرستانه در ميان سفيدها غالب و پس از آن با جمعيت سياه پوست همانند انسان رفتار نشد· تجارت برده زمينه ساز اين تغيير شد· از سويى شکار انسان در آفريقا جايى٬ که برده ها به اسارت گرفته ميشدند٬ از سويى ديگر منافع تجارى اروپاييان و تمايل به کسب سود·

به ما اجازه بدهيد که با شرايط در آفريقا آغاز کنيم· اغلب پادشاهان سياه پوست و رٸوساى قبايل که در ازاى کالاهاى اروپايى فروش برده را به آنان آغاز نمودند٬ از ابتدا بخاطر ٽبات جوامع شان آقايانی مغرور و از جمله مرفه ترين بودند· اما بمنظور حفظ و افزايش شکوه٬ جلال و زندگى مرفه حاصل از کالاهاى اروپايى بايد شمار بيشترى برده به اروپاييان فروخته و با کشتى حمل ميشدند· اين فروش برده ى بدون مرز جوامع آفريقا را بى ٽبات و پادشاهان و رٸوساى قبيله را بصورت فزاينده اى وابسته به اروپاييان نمود·

اين روند با فروش تفنگهاى فتيله اى توسط اروپاييان بصورت فزاينده اى تشديد شد· براى رٸوساى قبايل آفريقا و پادشاهان دستيابى به سلاح بخاطر شکار برده و دفاع از خود به ضرورتى مطلق مبدل شد· بويژه براى اينکه اروپاييان بمنظور بجريان انداختن جنگهاى جديد که ميتوانست مهيا ساز شرايط جهت خريد چندباره برده براى آنان باشد٬ سياستى فعال را در ميان پادشاهان آفريقايى دنبال مينمودند·

در اين تبليغات جنگى ه فعال کليساى مسيحى با پشتکار تمام مشارکت داشت و مانند هميشه تکيه گاه اصلى براى خانواده هاى سلطنتى اروپايى بود· جاى دارد که با دو مٽال چگونگى اين فرايند را مشخص نماييم· ما با پادشاهى کنگو آغاز ميکنيم·

۱۴۸۲ کاراول* هاى پرتقالى به دهانه رودخانه کنگو آمدند و با پادشاهى آنجا٬ تقريبا به وسعت پرتقال٬ ارتباط بر قرار نمودند· کنگو پس از سال ۱۵۰۶ توسط پادشاهى بى نظير٬ مانىکنگو* Nzinga Mbemba٬ اداره ميشد که پس از اولين تماسها با پرتقاليها در دهه هاى ۱۴۹۰ به مسحيت گرويده و نام٬ دم آفونسو٬ را دريافت نموده بود· او ۴۰ سال حکومت کرد·

مکاتبات ميان پادشاهان پرتقالى و پادشاه٬ دم آفونسو٬ در پرتقال بخوبى محافظت شده و روابط ميان آنان شناخته شده اند· همه چيز با تجارت٬ يارى پرتقاليها در جنگ و بازپرداخت دم آفونسو با کالاهاى آفريقايى و شمار محدودى از برده گان٬ آغاز شد· دادن تعدادى برده از جانب پادشاهى بزرگ مانند مانىکنگو به يک پادشاه همتراز ديگر چيز عجيبى نبود٬ اين بخشى از سنت محسوب ميشد·

هنگاميکه مساوات ميان «سلطنت برادر در پرتقال» و «نيرومندترين و برجسته ترين پادشاه٬ مانىکنگو»٬ مورد نظر است مبادله نامه ميان پادشاهان امری بديهيست· اما پادشاه آفونسو به پيش بينى نتايج حاصله از تجارت برده که آغاز نموده بود قادر نبود· با آن فرايندى آغاز شد که بر اٽر آن تجارت برده مداوما افزايش يافت و بتدريج به پديده اى غير قابل کنترل مبدل شد· باورهاى مسيحيان پرتقالى براى برادران مسيحى اشان در کنگو سودى نداشت·

به نامه دم آفونسو در مورد کمک به خاتمه تجارت برده و توسعه کشور با فن آورى اروپايى پاسخى داده نشد· او از کشيشان و مبلغان نيز تجديد نظر و عدم خريد بيش از اندازه برده را تقاضا نمود و «در هر صورت نه زنان را٬ که قضيه بشدت آشکار و روشن شده و پادشاه بعنوان رياکار در مقابل مردم قرار ميگيرد» (توجه داشته باشيد به جنايات کشيشان بر عليه قانون شرف و پاکدامنىنويسنده

* http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%88%D9%84

* عنوان پادشاهى حاکمان کنگو از قرن ۱۴ تا ۱۹منبع ويکى پديا

کشيشان عمل منافى عفت انجام داده و برخلاف گفته خدا که آفونسو به مردم خود آموخته بود عمل مينمودند· اما کشيشان به تغيير شيوه زندگى خود تمايلى نداشتند· آنها در عوض٬ بمنظور پرهيز از برملاء شدن٬ مخالفان خود را با تکفير٬ با طرد از کليسا و سرزمين خدا تهديد مينمودند· با اينحال تجار برده پرتقالى به اسير نمودن کليه افرادى که در کنگو بدستشان ميامد ادامه دادند· حتى اعضاى جوان در ميان نجباى کنگويى٬ که بمنظور ادامه تحصيلات در زمينه کشيشى و يا افسرى به پرتقال ميرفتند٬ بعنوان برده فروخته شدند·

از جانب پرتقال از کمک فنى هرگز سخنى به ميان نيامد٬ کنگويها تنها کالاهاى مصرفى دريافت مينمودند که بسرعت استفاده ميشدند٬ که به معناى خريد بيشتر کالاهاى جديد در ازاى شمار بيشترى از برده گان بود·

در سال ۱۵۲۶ دم آفونسو بمنظور متوقف نمودن کامل تجارت برده تلاشى در جهت کنترل آن بعمل آورد· در اين مورد او نامه بسيار شديد الحنى به پادشاه پرتقال نوشت که در آن تاجران پرتقالى بعنوان دزدان و افراد بى وجدان که جوانان کشور را به اسارت گرفته و ميفروختند به نحوى که «کشور ما کاملا در حال خالى شدن از سکنه است» معرفى شده بودند· و آفونسو ادامه داد:

«ما از عاليجناب پادشاه تقاضاى هيچ کالايى بجز نان و شراب براى عشاى ربانى و کشيشان و مردمى که بتوانند در مدارس تدريس نمايند٬ نداريم· بهمين خاطر از عاليجناب خواهشمنديم که ما را در اين زمينه يارى نموده و از طريق دادن فرمان به نماينده گان خود از آنان بخواهند که تاجر و کالايى به اينجا ارسال نکنند٬ چرا که تمايلمان بر اينست که در سرزمين پادشاهى ما هيچگونه تجارت و يا بازارى براى برده گان وجود نداشته باشد·»

تلاش آفونسو در جهت متوقف نمودن تجارت برده به جايى نرسيد٬ تجارت برده که بخش مهمى از امرار و معاش پادشاه پرتقال را تشکيل ميداد افزايش يافت و در جريان مرگ آفونسو در پايان دهه هاى ۱۵۴۰ کنگو جامعه اى بود در حال سقوط و بحران· در اينزمان بود که پرتقاليها براى اولين بار آغاز طرح اشغال نظامى کامل منطقه را به آزمايش گذاردند· مهم اين بود که بتوان سيستم ملوک الطوايقى و اتحاد ميان کشورهاى حول کنگو را از ميان برداشت· در اين رابطه بخصوص مهم بود که کنگو را از متحدانش در جنوب٬ پادشاه دونگو٬ که لقب ngola٬ که نام آنگولا از آنجا ميايد٬ را با خود حمل مينمود٬ جدا نمود·

از ميان برداشتن اين اتحاد سنتى – ه منسجم آسان نبود· وظيفه بر عهده کسانى گذارده شد که براى انجام آن مناسبترين بودند٬ به عبارت ديگر تجار برده و کشيشان يسوعى در جزيره سائوتومه٬ که در تجارت برده مشارکت داشتند·

در اين جزيره مزارع بزرگ شکرى وجود داشت که توسط برده گان از سراسر جهان اداره ميشد٬ همزمان جزيره بزرگترين انبار برده در سواحل غرب آفريقا بود· بهمين دليل کشيشان يسوعى و تجار برده در سائوتومه٬ بخاطر کسب منافع بيشتردر جهت خريد برده گان بيشتر و کسب سود بيشتر اقدام نمودند· آنها٬ ۱۵۵۶ ٬ با توسل به حيله و نيرنگ ngola در Dongo را ناگزير به قطع رابطه با مانىکنگو نمودند· مانىکنگو در پاسخ ارتشى را بمنظور به زانو درآوردن ngola ارسال نمود· اما کنگو جامعه اى در حال فروپاشى بود٬ ارتشش تضعيف و نيرويى نيرومند٬ که زمانى محسوب ميشد٬ نبود·

ارتش ngola پيروز شد· بدين ترتيب حکومت کنگو نابود و پرتقاليها براى اولين بار خود را با نيروى نظامى در قاره مستقر نمودند· پرتقاليها ۹ سال بعد آنچه را که از ارتش کنگومانى باقى مانده بود شکست دادند و اشغال ساحل آفريقا٬ جنوب رودخانه کنگو٬ را آغاز نمودند· اين به جنگى دراز مدت و کٽيف مبدل شد که در آن توپها و سلاحهاى مدرن در کنار کشيشان و مبلغان عامل قدرت براى دسيسه و ايجاد بى ٽباتى و فتح بودند· مانى/کنگو و بسيارى از پادشاهان مغلوب و رٸوساى قبايل در پستهاى خود باقى ماندند اما اينبار بعنوان عروسک دست نشانده پرتقاليها·

پيامد فتح پرتقاليها نابود کننده بود· بنظر ميايد که غارت و کشت و کشتار مرزى نميشناخت· در سال ۱۵۷۶ کشيش يسوعى٬ گارسيا سيموز٬ او نيز يک تاجر برده٬ که از مانى – کنگو وقت٬ دم آلوارو٬ برده ميخريد٬ در نامه اى از شمار مرگ و مير فراوان در ميان برده گان٬ بيش از ۳۰ درصد٬ شکايت ميکند·

با اينحال از اين منطقه درخلال ۱۲۰ سال پس از آن٬ تا ۱۶۸۰ ٬ کمتر از ۱٬۵ ميليون برده صادر شد! رقم نهايى٬ در مجموع٬ براى برده گان زنده ى گرفته شده از اين منطقه تا بيش از ۵ ميليون نفر٬ کمى بالاتر از تعداد جمعيت موجود در انگولاى فعلى٬ تخمين زده ميشود· خشونت و توهين به سياهان بيدفاع به ايجاد مساٸل بعدى و بعدى منجر شد· در اين شرايط٬ همراه با گذشت زمان٬ اين نظريه که مردم سفيد خدا هستند پديدار شد·