سياسی

تجارت برده و نژادپرستى بعنوان خاستگاه سرمايه دارى

تاريخ تجارت برده از آفريقا به اروپا

از دهه هاى ۱٤٤۱ تا ۱٩٥۰

تجارت برده و نژادپرستى بعنوان خاستگاه سرمايه دارى

نويسنده: ماريو سوزا

مترجم: پيام پرتوى 

کلامى از نويسنده

در آغاز دهه هاى ٦۰ توسط نويسنده گانى از قاره هاى مختلف جهان انتشار کتبى در مورد تاريخ آفريقا و رابطه ميان اروپا/آفريقا آغاز شد· آنها بر پيش داروريهاى قديمى نژاد پرستى غلبه و تصوير جديدى از قاره بزرگ آفريقا و مردم آن ارائه نمودند·

نويسنده گانى مانند باسيل ديويدسون٬ چارکز آر. باکستر٬ والتر رونى٬ خوزه کاپلا و ديگران در آنزمان براى اولين بار حقايق پنهان در پشت تجارت برده و کلنياليسم را در اختيار عموم قرار دادند· با اينحال٬ عليرغم گذشت ۲۰ سال از انتشار اغلب اين کتب٬ دانش در مورد اين موضوع با گذشت زمان تحليل رفته است·

اين جزوه بر آنست که از اين کتب و شمارى از تحقيقات ديگر توضيحاتى را در مورد تجارت برده در آفريقا٬ بزرگترين مهاجرت دسته جمعى در تاريخ بشرى٬ ارائه دهد و خواننده گان را به کسب دانش بيشتر در اين باب ترغيب نمايد· برخوردارى از چنين دانشى براى افرادى اهميت دارد که به آشنا نمودن خود با مبارزات سياسى جهانى که ما در آن زندگى ميکنيم٬ و بخصوص مبارزه بر عليه نژاد پرستى٬ تمايل دارند·

شايد اينگونه انگاشته شود که بخشى از اين مجموعه خود را بيش از حد بر روى اقدامات پرتقال در آفريقا متمرکز نموده است· دليل آن اينست که پرتقاليها اولين اروپاييهايى بودند که به آفريقا٬ جنوب جزاير قنارى٬ آمدند و براى مدتى به تنهايى مناطق ساحلى را استٽمار نمودند·

ماريو سوزا

تجارت برده و نژاد پرستى بعنوان خاستگاه سرمايه دارى

آنها مانند يک حيوان شکار٬ بصورتى ميليونى به اسارت گرفته٬ نشانه گذارى و در بازار فروخته و از روى اقيانوس با کشتى براى برده داران در معادن و مزارع حمل ميشدند· ما از٥۰ ميليون آفريقايى صحبت ميکنيم که در خلال دوره اى از ٤٥۰ سال٬ از اواسط دهه ۱٤۰۰ تا اواخر دهه ۱٨۰۰ ٬ قربانى تجارت برده اروپا شدند·

در نشريه کارگر (ارگان رسمى حزب کمونيست سوئدم·ل)٬ ۱٩٩٧ ٬ ماريو سوزا در مورد تاريخ تجارت برده٬ اينکه چگونه اساس ٽروت و توسعه سرمايه دارى را در اروپا بنيان نهاد و اينکه چگونه تمدن بزرگ و فرهنگ والاى آفريقا را متلاشى نمود٬ صحبت ميکند· اين داستانيست شگفت انگيز و نفرت انگيز٬ با قربانيانى بيشمار و شمار فراوانى خائن· در اين رابطه مسيحيت نقشى ويژه و ناخوشايندى را ايفاء مينمايد·

کليساى مسيحيى تجارت برده را مورد ستايش قرار داد· «بهر کسى که در اين جنگ شرکت ميکند بايد بخشش کامل براى تمام گناهانش اعطاء گردد»٬ در فتواى پاپ اينچنين آمده بود· اما نه فقط اين· کليسا در تجارت برده فعالانه شرکت داشت· و نه تنها کليسا· کليه شاهزاده گان اروپايى از تجارت برده کسب درآمد مينمودند· سوئد نيز به همين ترتيب· حقيقت اينست که خانواده سلطنتى سوئد٬ سلسله برنادوت٬ از طريق جدش کارل چهاردهم يوهان درآمد سرشارى از تجارت برده در درياى کارائيب کسب نمود·

«گناهان کسى که در اين جنگ شرکت ميکند بايد مورد بخشش کامل قرار گيرد…»

پاپ اوگنيوس چهارم٬ ۱٤٤۱

هنريک دريانورد و کشتيها

همه چيز با سال ۱٤٤۱ آغاز شد· قبل از آن٬ در قاره اروپا طى سالها٬ تجارت برده يقينا يک تجارت پر منفعت بوده است· ٽروتمندان در اروپا از تاجران برده در آفريقاى شمالى بمنظور استفاده از آنها در انجام کارهاى خانه و مزارع٬ برده٬ سفيد و سياه٬ خريدارى مينمودند· اروپاييها به نوبه خودشان٬ از جمله در ونيز و جنوا٬ برده گان مسيحى را به پادشاهان در مصر و ديگر کشورها در آفريقاى شمالى ميفروختند· جهت پايان دادن به تجارت انسان٬ حتى با برده گان مسيحى٬ هيچکس نه قدرت و نه تمايلى داشت·

پاپها٬ کلمنت پنجم و مارتين پنجم٬ با اعمال تکفير تهديد نمودند – تکفير کليساى مسيحى و پادشاهى خدا – چرا که برده گان مسيحى به «کافران» فروخته ميشدند· اما تهديد آنها نتيجه اى نداد· در سال ۱٤٤۱ وقوع حادٽه اى جريان تاريخ تمام قاره را تغيير داد· شاهزاده هنرى دريانورد از پرتقال قايقى را تحت رهبرى فرمانده جوان Antão Gonçalves٬ با اين فرمان ارسال نمود: در امتداد ساحل اقيانوس اطلس کشتيرانى کن٬ از کانال بويادور عبور و انبار کشتى را با چرم و روغن شير دريايى پر کن· ماموريت بخوبى و بموقع توسط Antão Gonçalves انجام شد·

اما Gonçalves خود را تنها با اين امر خشنود ننمود٬ مدت زمان درازى بود که ميخواست با بردن چيز بخصوصى بعنوان هديه در حق ارباب خود خدمتى کرده باشد· او بدنبال شکار انسان در مورد رفتن به خشکى تصميم گرفت· Gonçalves با ٩ تن از مردان خود پهلو گرفت و جستجو را آغاز نمود. آنها در خشکى گشتند و گشتند اما بدون نتيجه.

بالاخره٬ خسته و نااميد در راه بازگشت به قايق٬ چشمشان به مردى افتاد· او با شتر خود در امتداد تپه ها ميامد· آن مرد بسرعت توسط ده مرد ديگر محاصره اما در ابتدا تسليم نشد· وى از خود شجاعانه و با نيزه دفاع و دقيقا پس از اينکه در جنگ با پرتقاليها آسيب ديده بود به اسارت گرفته و به کشتى برده شد·اولين تماس ميان اروپاييها و آفريقاييها در جنوب صحرا اينچنين برقرار شد· نيزه در مقابل نيزه در مبارزه اى براى آزادى· قبل از بازگشت به قايق او و همراهانش زنى را که در آن نزديکى پيدا کرده بودند نيز به اسارت گرفتند.

اما سفر غارت براى آن بار به پايان نرسيد· Antão Gonçalves در دريا با پرتقالى ديگرى٬ Nuno Tristão٬ فرمانده يک کشتى بخوبى مسلح و بزرگ٬ برخورد نمود· Tristão از هنريک دريانور در مورد به اسارت گرفتن انسانهاى قابل رويت در ساحل آفريقا بهر طريق ممکن٬ و آوردن آنان به پرتقال فرمانى دريافت نموده بود· کار مشترک Gonçalves و Tristão آغاز شد· آنها شبانه با نيرويى عظيم به خشکى آمدند و از روى خوش اقبالى با دو اردوگاه که ماهيگيران در آن خوابيده بودند برخورد نمودند. پرتقاليها با تمام نيرو حمله کردند. شمارى از آنها موفق به فرار شدند٬ پرتقاليها چهار نفر را کشتند و ده تن ديگر٬ مرد٬ زن و کودک را به اسارت گرفتند·

پس از بازگشت٬ اين اولين تجارت غارتگرانه سر و صداى زيادى را در قصر هنريک بپا نمود· مقام Antão Gonçalves بخاطر شاهکارش تا حد شواليه ارتقاء يافت و نشان افتخار مسيح به وى اهدا شد· هنريک دريانورد بمنظور بازگو نمودن دستگيريها و طرحهاى گسترده براى فتوحات جديد و تجارت شکار برده سفير ويژه اى را به نزد پاپ Eugenius IV ارسال نمود. او براى ادامه طرحهاى خود براى آفريقا خواهان دريافت موافقت و دعاى خير پاپ بود· وى از پاپ بيش ازآنچه که خواسته بود دريافت نمود.

پاپ همچنين اعلام نمود «گناهان کسى که در اين جنگ شرکت ميکند بايد مورد بخشش کامل قرار گيرد»· البته بد نيست٬ هنگاميکه گناهان در اين جنگ – ه آغاز شده٬ دزدى٬ برده گيرى٬ و افراط و تفريطهاى عظيم در کشتار کودکان٬ زنان و مردان٬ به ميزانى که پيشى گرفتن از آنها دشوار اند٬ پنداشته ميشوند· آن «از پيش» بخشيده شده گان٬ بسيارى از آنان از ميان عقب مانده ترين اقشار جامعه٬ محکومين به شنيعترين جرائم بعنوان سابقه٬ جهت حمله به انسانهاى بى دفاع٬ چپاول٬ به بردگى کشيدن و قتل عام به دريافت تشويق نيازى نداشتند·

ستايش پاپ Eugenius چهارم و بخشش گناهان تاٽير نابود کننده ى ابدى بر روى آفريقا داشت· حتى پاپهاى جانشين وى نيز دنباله رو مٽال وى گشتند· قبل از هر جنگ و تجارت غارتگرانه در قاره آفريقا پاپها بخشش گناه کاران را براى مسيحيان اعلام نموده اند!

شکار برده بعنوان کسب و کار

سفرهاى دريايى کشتيهاى پرتقالى به آفريقا و ساحل سنگال بمنظور شکار و آدم ربايى براى فروش بعنوان برده٬ افزايش يافت· آنها بخوبى مسلح بودند و بصورت گروهى و با قايقهاى فراوان به آنجا ميرفتند· پرتقاليها معمولا شبانه به خشکى ميرفتند٬ به روستاهاى ماهيگيرى بى دفاع يورش ميبردند و مردمشان را به بردگى ميکشيدند· نفوذ شکارچيان برده در خشکى براى به اسارت گرفتن انسانها افزايش يافت اما با گذشت زمان نشان داده شد که اين کار ميتوانست برابر با به خطرانداختن جانشان باشد· آنها بهمين دليل حضور خود را به جوامع ساحلى محدود نمودند·

به مرور زمان شمار آفريقاييان به بند کشيده شده افزايش يافت و ارزش بزرگ و مهمى را نشان داد· در سال ۱٤٤٤ يک ماموريت سازماندهى و تامين مالى شده از ٦ کشتى٬ از لاگوس در ساحل آلگاروه در جنوب پرتقال آغاز شد٬ اولين ماموريت از نوع خود· هدف به اسارت گرفتن سياه پوستان در مقياسى وسيع براى فروش بود· کشتيها چند ماه بعد٬ پس از بازگشت به لاگوس٬ ٢٣٥ نفر را در ميان محموله هاى خود داشتند· ماموريت از جمله جنگ کوچکى را عامل شده بود و شمار فراوانى از آفريقاييان در جريان تلاش براى دفاع از خود در مقابل حملات پرتقاليها کشته شده بودند·

شکار برده بر روى درياها بعنوان يک کسب و کار تجارى تٽبيت شده٬ به واقعيتى مبدل شده بود· ميان ۱٤٤۱ تا ۱٤٤٨ توسط پرتقاليها بيش از هزار برده از ساحل آفريقا به اسارت گرفته شدند· از آغاز دهه هاى ۱٤٥۰ شمار برده گان فروخته شده در بنادر لاگوس و ليسبون تا ٧۰۰٨۰۰ نفر در سال افزايش يافت· با اينحال اين بخش کوچکى بود از آنچه که قرار بود رخ بدهد·

(محل فروش برده گان در شهر لاگوس٬ بخوبى نگهدارى شده در کنار ميدان جمهورى در مقابل کليساى سانتا٬ همچنان براى بازديد عموم آزاد است

واتيکان و طلا از تجارت برده

با رشد تجارت برده علاقه کليساى مسيحى به دستبردهاى پرتقاليها افزايش يافت· قراردادى دال بر وجود ارتباطات اقتصادى ميان پرتقال و واتيکان رديابى نشده است٬ همانطور که ميدانيد تحقيقات در بايگانى واتيکان مجاز نيست٬ اما اسناد تاريخى مهم وجود چنين توافقاتى را به اٽبات رسانده اند· از دوران حکومت پاپ نيکلاس پنجم و به درخواست پادشاه پرتقال٬ شمارى از فتاوى پاپ٬ احکامى مهم به کليه مسيحيان٬ که بصورتى مداوم بر حقوق خانواده سلطنتى در بهره بردارى از آفريقا تاکيد داشت و به اقدامات آنان مشروعيت ميبخشيد٬ اعلام شده اند·

سه فتواى مهم پاپ براى تمام روابط آينده ميان اروپا و آفريقا اهميت بسزايى داشتند· اولين٬ دام داى ورسس٬ صادر شده در ۱٨ ژوئن ۱٤٥٢ ٬ ٩ سال پس از به بردگى کشيدن اولين آفريقايى توسط Gonçalves و Tristão· فتواى پاپ دام داى ورسس به پادشاه پرتقال اين حق را ميداد که «حمله کند٬ فتح کند و کليه مسلمانان٬ مشرکان و ديگر کافران و دشمنان مسيحيت را مورد ظلم و ستم خود قرار دهد٬ اموال و سرزمين آنان را مصادره نمايد٬ آنان را به بردگى ابدى محکوم و اموال و سرزمين آنانرا به پادشاه پرتقال منتقل و در اختيار جانشين وى قرار دهد». روشنتر از اين نميتوان سخن گفت·

با همين دليل خوب اين سوال مطرح ميشود که چرا واتيکان و بالاترين مرجع کليساى مسيحيت يکچنين قدرتى را به کشورى نسبتا عقب مانده از نظر فرهنگى و اقتصادى٬ پرتقال آنزمان٬ اعطاء نمود· توضيح اينست٬ بنا بر اعتقاد من طلا· هدف پاپ به چنگ آوردن آن منافع عظيم بود٬ که ميتوان با خواندن متن٬ آنجايى خود را بر روى «اموال٬ سرزمين و بردگى ابدى» متمرکز مينمايد٬ بدان پى برد· حتى فتاوى زير نيز با همان اهداف ادامه پيدا ميکنند·

فتواى پاپ رومانس پونتيفکس٬ از ٨ ژانويه ۱٤٥٥ ٬ شرح تاريخى و ستايش از دولت تجاوزگر پرتقال است· در اين فتوا انحصار حمل و نقل دريايى٬ تجارت و ماهيگيرى در آفريقا٬ و براى هميشه فتوحات در جنوب Kap Bojador تا هندوستان٬ به پرتقال داده ميشود· اين انحصار که پادشاهان پرتقال درآنزمان صاحب آنشدند امتياز عظيمى بود٬ هر دو بخاطر وسعت مناطق و اينکه خود ممنوعيتى بود براى ديگر کشورها که در جهت آمدن به آفريقا تلاش مينمودند· يکبار ديگر٬ يکچنين اقدامى از جانب پاپ طرح سوال ديگرى را مشروع ميسازد· به عبارت ديگر٬ پاپ در ازاى آن چه چيزى دريافت نمود؟

در سومين فتواى پاپ٬ اينتر کاتارا٬ از ۱٣ مارس ۱٤٥٦ ٬ پاپ کاليستو سوم همان انحصارى را پيشنهاد نمود که پادشاه پرتقال توسط رومانس پونتيفکس دريافت نموده بود· علاوه بر اين فتواى پاپ نشان افتخار مسيح را نيز اراٸه داد٬ که بالاترين رئيس او هنرى دريانورد بود٬ حق انحصارى به شفاى روح٬ و معاملات مالى مرتبط با مناطق فتح شده و کليه فتوحات آينده «از Kap Bojador و تا هندوستان»·

در اروپاى آنزمان فتاوى پاپ داراى اهميت بسيارى بودند. آنها اقتدار بزرگ اخلاقى پاپ را٬ مستقيما گرفته شده از خدا٬ که نفوذ فراوانى بر روى اخلاق و ارزشهاى مردم داشتند٬ محقق مينمودند· در مورد مسائل اقتصادى٬ ميتوان گفت که پاپها اينبار نيز بر روى اسب برنده سرمايه گذارى نموده بودند· در خلال ٥۰ سال اول٬ تجارت برده از آفريقا به اروپا سه برابر شد·

هنرى٬ دريانورد يا شکارچى برده؟

هنرى – ه دريانورد در سال ۱٤٦۰ درگذشت· شخصيت تاريخى وى٬ بخوبى شناخته شده در کتابهاى تاريخى٬ اغلب بعنوان نوعى دورانديش٬ يک کاشف تشريح ميشود· شاهزاده هنرى يقينا يک دورانديش بود٬ اما انديشه هاى او با قدرت پول سر و کار داشت·

او از همان دوران جوانى زندگى خود را بعنوان فاتح از طريق انجام چندين لشگرکشى به مراکش و جزاير قنارى آغاز نمود· بيرون آوردن جبل الطارق از چنگ پادشاه اسپانيا نيز يکى از اهداف وى بود· بنا بر ادعاى کتب تاريخى بزرگترين دليل هنرى تمايل او به انتشار مسيحيت بود· اما توجه داشته باشيد که جبل الطارق و جزاير قنارى اسپانيايى بودند و در نتيجه مانند پرتقال به يک ميزان مسيحى٬ پس هدف نه «مسيحيت»٬ بلکه فقط غارت بود·

يک ماموريت شناخته شده٬ فراموش شده توسط بسيارى٬ بطرف طنجه در مراکش٬ ۱٤٣٧ نشان دهنده شخصيت واقعى اين شاهزاده است· يک ارتش پرتقالى٬ تحت فرمان مستقيم هنرى دريانورد در ساحل مراکش در نزديکى طنجه با هدف فتح شهر به خشکى وارد شد· پس از زد و خوردهاى شديد با سربازان مراکشى ارتش پرتقال شکست خورد و بدون داشتن امکان بازگشت به کشتيهايشان به محاصره درآمد·

پايان کار هنرى و تعداد ديگرى از اشراف بسيار خوب٬ عنقريب بود· مراکشيها آزادى آنان را وعده دادند به اين شرط که پرتقاليها شهر سئوتا را٬ که چند سال قبل به تصرف خود در آورده بودند٬ به مراکش باز پس ميدادند· پرتقاليها بعنوان وٽيقه فرمانده هنرى را بعنوان اسير باقى ميگذاردند· اين پيشنهادى بود که پرتفاليها به قبول آن ناگزير بودند. جايگزين خطر نابودى بود·

اما در زندان نشستن قصد هنريک نبود· با صحبت در مورد بهترين آرزوها براى امپراطورى و وعده در مورد آزادى زود هنگام٬ هنرى برادر جوانتر خود فرناندو را٬ که تحت فرمان او قرار داشت٬ به ماندن بجاى خود بعنوان اسير متقاعد نمود· فرناندو جوان آخرين روزهاى زندگى خود را در زندان فز گذارند· او از آنجا درخواستهايى را براى هنرى فرستاد اما پاسخى دريافت ننمود·

هنرى دريانورد افکار ديگرى در سر داشت· آرزوى وى ارسال افرادى بود از راه دريا به آفريقاى شمالى براى ايجاد تماس مستقيم با قاره ى بزرگ که در موردش شنيده بود٬ اينکه سرورى خود را بر روى معادن طلا اعمال نمايد و رهبرى تجارت برده از آفريقاى شمالى به اروپا را بدست گيرد. ديدگاههاى هنرى دريانورد ديدگاههايى بودند در مورد طلا و برده· يقينا بجاى دريانورد شکارچى برده – و طلا ميتوانست نام بهترى براى او باشد· با در نظر گرفتن کليه عوامل٬ علاقه هنرى به دريانوردى در مقايسه با شکار برده و مبارزه براى معادن طلا در آفريقا٬ محصولى جانبى بود·

ادامه دارد