سياسی

رهبران اروپا در باره طولانی ترین بحران اقتصادی تاریخ بشریت تاکی می توانند دروغ بگویند؟

احمد پوری

این بحران از اواخر سال 2007 شروع شده و به اعتراف رئیس بانک مرکزی اروپا و تمامی متخصصین امور تا مدت نامعلومی ادامه دارد! ولی در هشت سال گذشته در رسانه های عمومی که در خدمت نخبه گان حاکم بر جهان هستند ما هزاران بار شنیده ایم که بحران رفع شده و هیچ نگرانی وجود ندارد! قابل تامل است که بحران دهه 1930 که به جنگ دوم جهانی منتهی شد 5 سال طول کشید!… به قیمت نابودی زندگی میلیاردها انسان در سراسر جهان، بحران اقتصادی ساختاری نظام سرمایه داری با انتشار مستمر دروغهای بیکران در رسانه ها، انکار می شود! هدف این دروغها تنها حفظ قانون جنگ نظام سرمایه داری به نفع تعداد انگشت شماری از جنایتکاران اقتصادی حاکم بر جهان است! بی جهت نیست که طبق آخرین آمار 85 نفر بیش از 3.5 میلیارد انسان ثروت دارند! حتی به خاطر حفظ منافع خودشان هم شده، در این موقعیت بحرانی که باید جهت جلوگیری از قیام و شورش های خودجوش شکاف طبقاتی را کمتر کنند، کاریکه بعد از جنگ دوم جهانی کردند. دولت رفاه و کیزیانیسم نتیجه درسهایی بود که حتی رهبران نظام کاپیتالیستی از سرمایه داری افسارگسیخته و پیامدهایش گرفته بودند. علاوه بر آن وجود آلترناتیو مترقی و جنبش های سوسیالیستی قوی جهان سرمایه داری را وادار کرد در رقابت با دستارودهای سوسیالیستی وعده کار دائم، بیمه های سلامتی و اجتماعی دائم… به شهروندان اروپایی بدهند… دستاوردهایی که در سالهای اخیر بشدت تضعیف و در مواردی نابود شده اند! در بحران اقتصادی اخیر در نهایت حیرت ما شاهد هستیم که رهبران نئولیبرال اروپا در غیاب یک آلترناتیو چپ قدرتمند، با سرکوب بیشتر قربانیان، تمامی قوانین را تنها به نفع ثروتمندان تصویب می کنند! همه شواهد نشان میدهد که در نظام سرمایه داری دستاوردهای دمکراتیک به قدرت رزمندگی توده ها و توازن قوای طبقاتی در جامعه بستگی دارد نه دل رحمی و خوش قلبی رهبران شرکتهای چندملیتی! تا زمانیکه توده ها برای دفاع از دمکراسی و منافع خود متشکل نشوند… این نظام به غارت توده ها و نابودی تمامی دستاورهای مثبت و مترقی ادامه خواهد داد… پادشاه هلند در آخرین سخنرانی سالانه خود برای تقسیم بودجه مملکت گفت: دولت رفاه دیگر دورانش سپری شده است!

همانطوریکه همه رهبران اروپا اعتراف کرده اند در حقیقت اروپا به یک پروژه نئولیبرال تبدیل شده است و خط قرمز نخبه گان حاکم بر اروپا حفظ اروپای سوسیال و مترقی نیست درست برعکس حفظ اروپای نئولیبرال به قیمت نابودی زندگی 99%ها است! بی جهت نیست که در تمام کشورهای اروپایی راسیسم و نئوفاشیسم مثل قارچ رشد می کند و در عمل کوچکترین نگرانی در رهبران اروپا ایجاد نمی کند! ولی در مقابل کوچکترین جنبش ها و حرکتهای سوسیالیستی یا عدالتخوانه با چه وحشی گریی به مقابله با آن بر می خیزند!

خط قرمز رهبران اروپا تضمین دمکراسی و گوش کردن به خواست ها و احترام گذاشتن به نتایج انتخابات نیست! برای دخالت در امور داخلی کشورهای نافرمان مقدس بودن امر انتخابات را بی وقفه تبلیغ میکنند! عکس العمل رهبران اروپا در مقابل انتخابات یونان نشان میدهد که وفاداری بی قید و شرط نخبه گان حاکم بر اروپا به پروژهای نئولیبرالی است، حتی به قیمت افزایش شکاف طبقاتی، فقر و نابودی زندگی میلیاردها انسان در سراسر جهان! به همین دلیل مردم باید با ریاضت کشی میلیاردها اورو به گرگهای غارتگر حاکم بر جهان بپردازند و قوانین جنگل نظام کاپیتالیستی را مقدس بشمارند!

تئوریسین های بزرگی نظیر امانوئل والرشتین می گویند جنگهای بزرگ طبقاتی… بین 15 تا 25 سال آینده اتفاق خواهند افتاد… هنوز این بحران پیامدهای واقعی اجتماعی خود را نشان نداده است… یونان، اسپانیا، ایتالیا، پرتقال، فرانسه، ژاپن … در صف هستند…
رهبران اروپا می خواهند هزینه بحران را از جیب توده های قربانی نظام بپردازند نه کسانیکه مسئول این بحران هستند!

مقاله زیر که من آنرا کمی خلاصه کرده ام برای درک ریشه این شورشها و اعترافات رهبران اروپا می تواند آموزنده باشد… در اروپا بظاهر اصل بر این است که رهبران دروغ آشکار نمی گویند و اگر بگویند حتما از مسئولیت خود اخراج می شوند! به این اعترافات خوب توجه کنید….

رئیس کمیسیون اروپا: بحران اقتصادی ادامه دارد

http://www.hafteh.de/?p=89968

یونکر در تازه ترین گفت‌وگوی خود با روزنامه سوئیسی “تاگس آنسایگر”، … بیکاری را بزرگترین مسئله اروپا دانسته و تاکید کرده است که بحران یورو به قوت خود باقیست.
یونکر ادعای پایان یافتن بحران اقتصادی در منطقه یورو را نادرست و غیر عاقلانه ارزیابی کرده و معتقد است که تا رسیدن به نقطه مطلوب زمان زیادی باقی مانده است.

” ماریو دراگی” رئیس بانک مرکزی اروپا و “ژان کلود یونکر” رئیس کمیسیون اروپا در اظهارات خود هر دو از بحران ناتمام یورو و وضعیت اقتصادی بحرانی در اروپای واحد سخن می گویند. در این میان، موسسات اعتبارسنجی غیر دولتی مانند مودیز و استاندارد نیز بحران جاری در منطقه یورو را مورد تایید قرار داده اند. اصلی ترین پیام مشترک مقامات اقتصادی و سیاسی اروپا طی مدت زمان دوماهه ای که از ابتدای سال ۲۰۱۵ میلادی سپری شده است، ” باقی ماندن منطقه یورو در بحران” است. بحرانی که قرار نیست به سادگی پایان پذیرد.

وجه اشتراک این دو اظهار نظر، ” ناکامی سران یورو در عبور از بحران اقتصادی” است.
در چنین موقعیتی به نظر می رسد دیگر سران منطقه یورو نیز نمی توانند در خصوص ” بهبود وضعیت اقتصادی” به شهروندان اروپایی دروغ بگویند. به عبارت بهتر، حتی اگر افرادی مانند آنگلا مرکل از بهبود اوضاع اقتصادی در منطقه یورو سخن بگویند، دیگر کسی سخن آنها را باور نمی کند.

اظهارات اخیر یونکر در خصوص باقی ماندن مشکلات اقتصادی ، از جمله بیکاری طولانی مدت در منطقه یورو، نشان از شکست اصلاحات ریاضتی مدنظر مرکل و همراهانش در این منطقه اقتصادی دارد. در این میان، یونکر نیز به مانند دیگر سران اروپایی، دغدغه ” مهار سیریزا” در آتن را دارد. … .یونکر در این خصوص می گوید:
“آلکسیس تسیپراس” … نخست وزیر یونان یک مسئله دارد چرا که باید به مردم بفهماند برخی وعده هایی را که با آن ها انتخابات را برنده شده است نمی تواند برآورده کند.”

ماهیت واقعی دمکراسی اروپایی را اینجا می فهمید که حتی منتخبین رای مستقیم توده ها نباید به رای مقدس تودها گوش کنند ! تنها قانون مقدس قانون جنگل نئولیبرالی است که از منافع تعداد انگشت شماری از رهبران حاکم بر جهان دفاع می کند!

یونکر نیز به مانند دیگر سران اروپایی علاقه مند نیست آلترناتیوی به جز ادامه اصلاحات ریاضتی در یونان ارائه دهد. به نظر می رسد رئیس کمیسیون اروپا نیز به مانند همتای قبلی خود یعنی خوزه مانئول باروسوی پرتغالی، حفظ نهادهای اقتصادی اروپا و رویکرد کلان حاکم بر مناسبات منطقه یورو را خط قرمز خود می داند. این در حالیست که بسیاری از اقتصاد دانان اروپایی معتقدند یونکر ، مرکل و دیگر سران اروپای واحد و حتی ماریو دراگی رئیس بانک مرکزی اروپا چاره ای جز عبور از این خطوط قرمز و تعریف چارچوبهای تازه اقتصادی در سیستم بسته یورو نخواهند داشت. شاید این تنها راه نجات حداقلی منطقه یورو از بحران فعلی باشد. بحرانی که دیگر انکار یا تحریف آن از عهده سران منطقه یورو و حتی اندک اقتصاد دانان و سیاستمدارات خوشبین ( نسبت به پایان بحران مالی ) بر نمی‌آید.!

با توجه به اعترافات رهبران اروپا بروشنی ملاحظه می فرمائید که از نظر رهبران این نظام رای تودها و دمکراسی و انتخابات تنها در صورتیکه به نفع نخبه گان حاکم باشد مقدس و با ارزش است! به محض اینکه ذره ای منافع طبقه حاکم به خطر افتد دمکراسی و رای توده ها اولین چیزیست که باید در پای منافع آنها قربانی شود!

یک مثال در این مورد می تواند بینهایت آموزنده باشد…
در اوکراین نیروهای فاشیستی بکمک امکانات مالی، برنامه و نیروهای خارجی به رهبری سازمان سیا توانستند در یک موقعیت استثنائی بقدرت برسند. با توسل به تجارب گلادیو و دست زدن به استراتژی افزایش تشنج و بی ثباتی و عملیات زیر پرچم دروغین قدرت را در شرایطی بدست گرفتند که جنگ داخلی بود و در خیلی از شهرها انتخابات نیم بند هم برقرار نشد! ولی شب و روز دم از ارزش انتخابات و مقدس بودن نتایج آن می گفتند و می گویند! زیرا نیروهای نئوفاشیست در خط رهبران نئولیبرال حاکم بر اروپا و آمریکا حرکت می کنند!

در انتخابات یونان که بدون کوچکترین تقلبی چپ های میانه برنده شدند حالا رهبران اروپا مزایای مقدس انتخابات آزاد را در لحظه پیروزی به آشغالدانی ریختند و دیگر دم از معجزات قابل احترام و مقدس انتخابات نمی زنند! درست برعکس میگویند برنده انتخابات یعنی آقای “آلکسیس تسیپراس نخست وزیر یونان یک مسئله دارد چرا که باید به مردم بفهماند برخی وعده هایی را که با آن ها انتخابات را برنده شده است نمی تواند برآورده کند.”

روشنتر از این نمی توان اعتراف کرد که رهبران اروپا می گویند نخست وزیر منتخب مردم یونان نباید به توده های رای دهنده وفادار بماند! پرستندگان دمکراسی غربی به کمک رهبران منتخب یونان نمی روند که وعده هایش را عملی کند و به دمکراسی وفادار بماند! آنها برای نابودی این دمکراسی باید آنقدر در جلسات مختلف اروپایی و بین المللی به رهبران منتخب توده ها فشار بیاورند که «داوطلبانه تواب» شوند، به منافع خود و خلق شان خیانت کنند تا مورد لطف و مرحمت امپراتوران نامرئی جهان قرار بگیرند! آنها حتی نمی گویند که ما مشکلی داریم که باید از رهبران واقعی انتخابات دمکراتیک، خائن و تواب بسازیم، می گویند مشکل او این است که باید به توده ها ثابت کند که انکار منافع توده ها و آرمانها و شعارهای دوران انتخابات به نفع فربانیان نظام است!

دمکراسی واقعی غربی در عمل بدین معنی است که هر کسی که بقدرت می رسد باید در خدمت منافع طبقه حاکم بر اروپا و آمریکا باشد نه توده های رای دهنده!

یک لحظه فکر کنید اگر در انتخابات یونان چپهای رادیکال واقعی پیروز شده بودند و می خواستند نظام بحران زای موجود را بطور ریشه ای تغییر دهند، فکر می کنید عکس العمل ارتش آمریکا، نیروهای ناتو و رسانه های حاکم بر جهان در مقابل این انتخابات و نتایج پیروزی دمکراتیک چپهای مارکسی چه می شد؟

این افراد در اروپای متمدن و دمکراتیک کی و چگونه مجازات خواهند شد؟
رسوایی پولشویی بانک بزرگ انگلیسی
http://www.hafteh.de/?p=89965

۱ دیدگاه

  1. عابد رضایی says

    «یک لحظه فکر کنید اگر در انتخابات یونان چپهای رادیکال واقعی پیروز شده بودند و می خواستند نظام بحران زای موجود را بطور ریشه ای تغییر دهند، فکر می کنید عکس العمل ارتش آمریکا، نیروهای ناتو و رسانه های حاکم بر جهان در مقابل این انتخابات و نتایج پیروزی دمکراتیک چپهای مارکسی چه می شد؟»
    رفرمیسم از این آشکارتر؟ چپ رادیکال واقعی و چپ های مارکسی چه دخلی دارند به انتخابات بورژوایی؟ اساساً نیرویی که به صندوق رای وابسته باشد هیچ تغییر رادیکالی ایجاد نخواهد کرد آقای احمد پوری. این رویژن های ضد انقلابی را از کجای مارکسیسم استخراج کرده اید؟
    بی تعارف بگوئید به دلیل از همپاشی نظامات رفاه امپریالیستی منافعاتان در خطر افتاده و ترس بر شما غلبه کرده و در پی بازگرداندن سوسیال دموکراسی امپریالیستی به جای امپریالیسم نئولیبرالی هستید.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.