گوناگون

حرفِ موثر، خوابِ خوش

حرفِ موثر، خوابِ خوش

فرو خوردند سالهایی کسانی

صد اندر صد

به بغضِ ممتد وُ خواریِ مفرط،

گلو مرداب گشته

صدا از یاد رفته!

خُناقی*، خُناقی

خُناقیان در کوچه ها

خُناقیان در خنده ها

خُناقیان در غَرقه ای

خُناقیان در بُرقعی

خُناقیان آتش به جان

اما نمی گیرند زبان

در هر کلام

صُم̊ بر صدا، بُکم̊ از نوا.

اَلا کِی؟ پس کجا؟

در خروشی از نوا

دلبرنما، کنکاش خواه

دریا و دریاها شود؛

حرفِ موثر هرسخن

جاری به رودی ملتهب؛

راهِ گلو، صوتِ زبان

گیرد دلِ خُناقیان!

گیرد دلِ خُناقیان، دلبر شود، دلتنگ̊ نه

گیرد دلِ خُناقیان

کنکاشِ هر صوت از زبان!

تمرینِ حرفِ درد، تفسیرِ هر نبرد

خسته مشو، بگوی!

•••

از گفتن وُ شنفتن

دستی به خاک بردن

بیرون کشیدنِ تن

از گورِ روزگار است!

خسته مشو، بگوی!

از دردِ ناخوشی ت، باشم که در خبر

حتی اگر سخن

حتی اگر که درد

تکراری̊ بی رمق!

دیروز، در خانه ی من، از کسی پرسیدم

از کسی که خنده ش، دیر به دیر می زد سر

و چنان بود سخن، بر نمی داشت دهن

ساعت ها، ثانیه ها!، لحظه ها، عمرِ عبث!

در سکوتی، گذشت

اما آن کارش بود، و همان یکه زنش

اما آن مُستأجری، و همان عید وُ گرانی وُ همان داغِ جَری

سوت وُ کورش بشکست

و سکوتش گُم شد

سُخنش، وا می گشت.

در همه گفت وُ شنفت، در همه ثانیه از ساعت ها

زخمِ درد̊ آوازش

خونِ پنهان می ریخت، فرش هم خون می گشت.

متأسف بود، بر حالتِ من، خانه ی من

متأثر هم من، به بر وُ خانه وُ کاشانه وُ منزلگاهش

قهوه ای نوشیدیم، چایی از برکردیم

دودِ سیگار، لوند

خانه را گم می کرد

در فضای مه رنگ!

تا که او خسته، از گویشِ هر دردِ گران

پا شد وُ گفت: در خودم باشد حرفم، بهتر

در خودم باشم، دردم کمتر

درد را با حرفم درنیابد پایان

و کُتش را پوشید، ترک کرد خانه ی من

و همان درد وُ

همان درد وُ

همان دردانش؛

درد بر درد فزود

و شدم پیکره ی رنجِ دوتا

که به صدها درد، از هر یک فرد

در خودم جمع شده است!

مَجمعِ دردِ هزاران انسان، دهشت انگیز̊ اثاث وُ اسباب

حمل بر گُرده ی من، بارِ سنگینِ من است!

و ندارم آهی، و نَگردانم بارم خالی

ولی یک روز فضا

می پیچد، می تازد، می گردد

و همان طوفان است

خوش بخوابید حُکام!

خوش بخوابید حُکما!

خوش بخوابید

هنوز

دریا، آرام است!

وین جزیره، به ثُبات!

ای کجا دریا را طوفنده؟

ای کجا دریا را طوفانی؟

خوش بخوابید

هنوز

دریا

آرام است!

علی سالکی -25 اسفند 93

*خُناق: همان است که در میانِ مردم و در زبانِ آنها «حُناق» گفته می شود. نوعی بیماری ست، بیماریِ جسمی که مسدود می کند راه گلو و نفس. و در این جا بیماری اجتماعی ست که راهِ گلویِ گفتن، خفه است.