سياسی

کنترل پاسپورتهای شهروندان اروپایی در سوئد به معنی چیست؟

احمد پوری

سیاستهای بیگانه ستیز و راسیسم و نئوفاشیسم در اروپا چگونه طبیعی و نامرئی می شوند؟

دولت سوئد مدعی است: » بعد از حملات تروریستی در پاریس و کپنهاگ کنترل گذرنامه‌های مسافران اهمیت بیشتری پیداکرده‌است. به همین دلیل از ماه مای تمام مسافران باید در سفرهایی که به اتحادیه اروپا وارد و یا از آن خارج می‌شوند، گذرنامه‌های خود را همراه داشته باشند.» آیا این گونه تدابیر برای کنترل تمامی شهروندان بعد از ماجرای پاریس شروع شده اند؟ آیا هدف این سیاستها دفاع از دمکراسی، آزادی و امنیت شهروندان است یا تحدید و سرکوب همه جانبه توده ها جهت حفظ منافع نخبه گان حاکم است؟

تا حالا پرزرق و برق ترین شعار کشورهای متمدن و صنعتی عبارت بود از: «همه انسانها بیگناه هستند مگر اینکه پلیس یا دستگاه قضایی عکس آنرا اثبات کند!»
با توجه به واقعیت عینی این جوامع، و شنود و کنترل شهروندان در تمام زوایای زندگی خصوصی و اجتماعی شان، در عمل از نظر دولتهای اروپایی و آمریکایی «همه انسانها مشکوک و متهم به خطرناکترین اعمال تروریستی و جنایات مکرر هستند، مگر اینکه زیر بازجویی پلیس، عکس آنرا اثبات کنند!»

برخلاف دروغ های رایج در رسانه ها و ژست زیبای احترام به حقوق بشر، رهبران سیاسی در عمل قوانین بازی را چنان زیرکانه عوض میکنند که کسی متوجه معکوس کردن معادله فوق و قلب ماهیت شدن امور نشود!

علت و ریشه های تاریخی تحت نظر قراردادن جنایتکاران
از نظر تاریخی اول جنایتکاران بسیار خطرناک و مرتکبین جنایات مکرر و سریال را اینگونه کنترل می کردند، در مرحله بعدی کنترل خلاف کاران را به گروه فوق اضافه کردند! در این مرحله مرز بین خلاف کاران و جنایتکاران بزرگ بتدریج کم رنگ و غیرقابل تشخیص می شود!… سپس کنترل خارجی ها و مسلمانان را به گروههای فوق اضافه کردند… انسانهای بی گناهی که به خاطر تولد در نقطه ای دیگر یا رنگ پوست و مذهب از نظر سیاستمداران مشکوک به نظر می رسند!… در این مرحله دیگر سند و مدرک جرم مهم نیست، نگرانی نخبه گان حاکم از منافع شان کافی است که گروهی را در لیست انسانهای خطرناک و مجرم قرار دهند… سرانجام نوبت خود اروپایی های بی گناه است! اروپائی های فقیر هم مانند تمامی انسانهای فقیر به لیست مجموعه انسانهای مشکوک و خطرناک و تروریست اضافه می شوند و باید همواره زیر کنترل پلیس باشند!

اینجاست که همه معادلات بطور کامل معکوس می شود. دیگر فقر و ثروت دو روی یک سکه را تشکیل نمی دهند … علت فقر را در بخش ثروتمند و غارتگر جامعه جستجو نمی کنند… فقرا مسئول ورشکست شدن شرکتها و فقر خودشان هستند نه قوانین ساختاری اقتصاد کاپیتالیستی که دائم همه چیز را به نفع ثروتمندان و به ضرر فقرا تصویب میکنند! بی جهت نیست که شکاف هر دم فزاینده فقیر و غنی به جایی رسیده است که ثروت 85 نفر بیش از ثروت سه و نیم میلیارد انسان است!… شرکتهای چند ملیتی و بانکهایی که دزدیهای میلیاردی «قانونی» می کنند ومیلیونها خانواده را به خاک سیاه می نشانند و به فقر و بی خانمانی می کشانند مجرم نیستند! مجرم خود فقرا هستند که با فقر و تنبلی و بیکاری شان به ثروتمندان به اندازه کافی سود نمی رسانند و موجبات بحران اقتصادی را فراهم می آورند! به همین دلیل باید شب و روز زیر کنترل پلیسی قرار بگیرند!

بقول آگامبن میزان کنترلی که دولتهای متمدن امروزی در مورد شهروندانشان بکار می برند بطرز باورنکردنی بالاتر از رویای دولتهای فاشیستی و حتی هیتلر می باشد!

رسانه ها خادم حقیقت یا نخبه گان حاکم؟
در این میان رسانه های حاکم به ترویج چند دروغ زیبا ادامه می دهند!

یک: همه در برابر قانون برابر هستند و قانون بدون تبعیض در مورد همه یکسان اجرا می شود!
دو: این شیوه کنترل و زیر نظر گرفتن تمامی زوایای زندگی خصوصی و اجتماعی هر فردی به نفع توده هاست و امنیت اجتماعی آنها را بیش از پیش تضمیمن می کند!

واقعیت این استکه پاسپورت خیلی از افراد به صورتشان چسبیده است! پلیس با یک نگاه به رنگ پوست صورت یا رنگ موی سر می فهمد که شما اروپائی نیستید و اصولا این افراد از نظر پلیس مشکوک هستند! اگر پلیس بخواهد در میادین عمومی یا مرزها… صرفا افراد مشکوک را کنترل کند پرواضح است که شهروندان اروپایی در لیست حق تقدم قرار ندارند و اولین افرادی که مشکوک هستند و باید کنترل شوند کسانی هستند که پاسپورتشان به صورتشان چسبیده است!
در بین شهروندان اروپایی نیز پرواضح است کسانیکه به طبقات مرفه تعلق دارند مشکوک نیستند بلکه افرادیکه جزء قربانیان نظام حاکم هستند و از سرو وضع خوبی برخوردار نیستند در درجه اول مشکوک هستند!
بزبان دیگر در سطح کلان ما با دو نوع راسیسم و تبعیض نهادینه شده روبرو هستیم یک: علیه خارجی ها دو: علیه طبقات زحمتکش و فرودست!

چه کسانی توانایی دیدن این تغییرات بطئ ولی بنیادی را دارند که تمام جوامع اروپایی را بشدت دستخوش تحولات راسیستی و نئوفاشیستی قرار خواهد داد؟

درک ابعاد تغییرات تدریجی اروپا در بیست سال گذشته
برای اینکه متوجه ابعاد تغییرات تدریجی در یک بازه زمانی 20 ساله شوید چند مثال از کشور هلند که من در آن زندگی می کنم، می آورم.
بیست سال پیش در هلند فاشیستها تنها یک نماینده مجلس داشتند به اسم یان مات که همه او را به صراحت فاشیست می نامیدند و وقتیکه او حرف می زد یا نمایندگان مجلس اطاق را ترک می کردند یا پشتشان را به طرف او بر میگرداند! مهمترین شعارهای او عبارت بودند از:
یک: اول هلندیها
دو: هلند پر شده است!
بیست سال بعد در هلند دو شعار فوق بعلاوه هزاران شعار بدتر از آن نه تنها از دهان اعضا و رهبران «حزب آزادی» نئوفاشیست، بلکه از دهان رهبران احزاب لیبرال، دمکرات مسیحی و حتی سوسیال دمکرات جاری میشود! هیچکس آقای خیرت ویلدرس رهبر «حزب آزادی» را فاشیست نمی نامد! نئوفاشیستها خود را وطن پرست می نامند رسانه های عمومی هم که در خدمت نخبه گان حاکم برجهان هستند به صرف ادعای این رهبران نئوفاشیست آنها را ناسیونالیست می نامند! مانند رهبران نئوفاشیست اوکراین، فرانسه، بلژیک… به میزانیکه تعداد آرا و طرفدارانشان بیشتر می شود و خطرناکتر می شوند، دیگر فاشیست نامیده نمی شوند! جالبترین تناقضی که توسط رسانه ها مسکوت می ماند این استکه بیگانه ستیزی این احزاب تنها شامل مهاجران کشورهای فقیر می شود نه سرمایه داران و کارمندان شرکتهای چندملیتی! سوء استفاده و دزدی های یک اورویی مهاجران را جهت شعله ورکردن خشم ناسیونالیستها علیه قربانیان نظام حاکم، با آب و تاب فراوان در رسانه ها منتشر می کنند، در حالیکه در مقابل سوءاستفاده و دزدیهای میلیاردی شرکتهای چند ملیتی با ادب تمام سکوت می کنند! این عکس العملها و سیاستهای یک بام و دو هوا، در مقابل چنین پروسه خطرناک و ویرانگری طبیعی نیست و نباید توسط قربانیان نظام تحمل شود!

بیست سال پیش فاشیستها اساسا افراد خلافکار و لومپن های بی سروپا بودند… حالا نمایندگان خود را در تمام سطوح اجتماعی از جمله در بین سیاستمداران به اصطلاح متمدن و آکادمسینهای زیبا و فوکل کراوتی هم پیدا کرده اند!
راسیسم و نئوفاشیسم در این پروسه بغرنج و طولانی با حمایت همه جانبه و هشیارانه طبقه حاکم در تمام زوایای اجتماعی و اذهان عمومی راه یافته و بتدریج نامرئی، طبیعی و مردمی می شود!

جاسوسی نهادینه شده از شهروندان خودی !
جاسوسی آگاهانه از تمامی زوایای زندگی توده ها و همکاری صمیمانه و نهادینه شده سازمانهای جاسوسی کشورهای صنعتی که در خدمت نخبه گان حاکم بر جهان هستند به امری کاملا طبیعی تبدیل شده است!
» نیوزیلند این اطلاعات جمع آوری شده را در اختیار آژانس امنیت ملی، استرالیا ، انگلیس و کانادا قرار می‌داده است… علاوه بر این آژانس امنیت ملی آمریکا عملیات سازمان جاسوسی نیوزیلند را مورد بازبینی قرار داده و این کشور به ویژه در جمع‌آوری اطلاعات از کشورهایی که دسترسی به آنها برای آمریکا دشوار است مفید بوده است. »
در هلند هم بعد از افتضاح بزرگ در مورد دزدی اطلاعاتی توسط سرویس های جاسوسی آمریکایی از مردم هلند، روشن شد که وضع بشدت خرابتر از آنستکه توده ها تصور می کردند! سازمان امنیت هلند نه تنها کوچکترین تلاشی برای حفظ اطلاعات محرمانه و دفاع از امنیت شهروندان هلندی نکرده است، بلکه همانند برده یا کارمندان اداره جاسوسی آمریکا اطلاعات مربوط به مردم هلند را به سازمان امنیت آمریکا می داد! هیچ رسانه ای این نوع اخبار را تا ریشه اش دنبال نمی کند! کسی نگران این امر نیست که چرا این اتفاقات می افتد؟ پیامد جاسوسی از تمامی زوایای زندگی توده ها توسط سازمان امنیت کشورشان به نفع شرکتهای غارتگر جهانی در نابودی جامعه سالم چیست؟ چگونه دولتها به این دروغها ادامه می دهند که این اعمال به نفع توده ها و قربانیان نظام حاکم است؟

حمله به سیاستمداران مترقی!
تا بحال نئونازیها یا راست افراطی به خارجی ها، کارگران مهاجر و پناهجویان حمله می کردند… حالا یک جهش کیفی کرده و به مقامات اجرایی کشور شان فشار می آورند تا به خواست نئونازیها تسلیم شوند! » کناره‌گیری یک شهردار در آلمان بخاطر تهدید نئونازی‌ها خبرساز شد … این رخداد در روزهای اخیر واکنش‌های بسیاری را برانگیخته است. منتقدان مبانی دمکراسی در آلمان را در معرض تهدید می‌بینند!»

چند سال پیش در هلند هم پائول روزه مولر رهبر چپهای سبز به خاطر تهدید نیروهای راست افراطی بطور کامل دست از سیاست کشید!

پرواضح است که منظور آقایان از «ارزشهای اروپایی یا غربی» منافع نخبه گان حاکم بر اروپا و آمریکاست! نه منافع شهروندان این کشورها!
همانطوریکه پابلو بابتیستای برزیلی، یکی از ۱۹ منتخب در بین ۲۴ عضو شورای اداری صندوق بین‌المللی پول در باره وام های «نجات» یونان افشا کرد: «آن پول‌ها برای نجات بانک‌های فرانسوی و آلمانی داده شده بودند، نه برای نجات یونان!»
این آن پروسه خطرناکی است که طبقه حاکم توسط رسانه های تحت کنترل نمی خواهد قربانیان نظام ریشه مشکلات و جهت حرکت کل پروسه تغییرات را درک کنند!

او دارد بر میگردد!
چندی پیش کتاب پرفروشی در آلمان تحت عنوان «او دارد بر میگردد!» منتشر شد که به چندین زبان اروپایی نیز ترجمه شده. منظور نویسنده هیتلر است که دارد برمی گردد…!
در انتخابات اخیر پارلمان اروپا، پیروزی احزاب نئوفاشیست و راست افراطی چنان خیره کننده بود که خیلی از سیاستمداران و مفسران آنرا بزرگترین شوک زمین لرزه سیاسی نامیدند! این ادعای مزورانه سیاستمداران و مفسران خبری، بدین جهت ضروری بود که از خود و نظام فاشیست پرور سلب میسئولیت کرده وانمود کنند که علیرغم تمام تلاشهای متمدنانه آنها بدلایل غیرقابل فهم و غیرقابل پیش بینی شکست خورده اند و توده ها بطور تصادفی با دست نامرئی بازار این بار علیه دمکراسی و منافع خود رای دادند!… بدین طریق معادله معکوس می شود و آنها قربانی تصادفی دمکراسی بازار و توده های نادان می شوند، نه برعکس! با زیرکی تمام با یک تیر دو نشان می زنند. هم خودشان را قربانی جا می زنند هم قوانین مقدس نظام سرمایه داری و قانون جنگل را از زیر تیغ انتقاد نجات می دهند!… برای کسانیکه سیاستهای اروپای نئولیبرال را بدقت دنبال می کنند، بدلیل تداوم بیست سال سیاستیهای بیگانه ستیز شدید… نتایج انتخابات کوچکترین حادثه غیرقابل پیش بینی نبود که هیچ، طبیعی ترین پیامد پروژه اروپای نئولیبرال بود!
فاشیسم در جنگ دوم جهانی اساسا توسط ارتش سرخ در بعد نظامی شکست خورد. در بعد ایدئولوژیک دست نخورده باقی ماند. از فردای جنگ دوم جهانی کشورهای امپریالیستی به رهبری آمریکا جنگ سرد را شروع کردند و در این پروسه فاشیستهای دیروزی به خدمت ارتش تروریستی فوق سری گلادیو درآمدند تا کمونیستهای اروپایی را تضعیف و نابود کنند!

تدارک جنگهای بی پایان و میلیتاریسم جهانی
اخیرا ژان کلود یونکر در باره ساختن یک ارتش رزمنده اروپایی گفت: «این ارتش برای روسیه روشن خواهد ساخت که وقتی ما سخن از دفاع از ارزش های اروپائی می گوئیم ، حرفمان جدی است»!
همزمانی انواع جنگهای منطقه ای و فرا منطقه ای، میلیتاریسم در سیاست بین المللی، اقدامات و پیشرویهای نئوفاشیستی در سطوح مختلف اجتماعی، ابعاد خطر را نشان می دهد!
اسکار لافونتن یکی از رهبران برجسته حزب چپ آلمان در نقد سیاستهای خطرناک رهبران اروپا بدرستی می گوید: » «جورج بوش» و «تونی بلر» و تمام کسانی که از جنگ عراق حمایت کردند تروریست هستند… سرچشمه و عامل گسترش ترور در جهان، جنگ های دخالت جویانه هستند. مادر تروریسم جنگ های تروریستی است!» تنها نکته ای که در این جملات ارزنده باید اصلاح شود این استکه این جنگها تنها سرچشمه و عامل گسترش تروریسم نیستند، بلکه عامل ویرانی یک کشور، نابودی زندگی میلیونها انسان و سرچشمه پناهندگی و مهاجرت اجباری نیز هستند!

کسانیکه در اروپا و آمریکا، مهاجر و پناهنده نمی خواهند نباید در مقابل این جنگها و سیاستهای جنایکارانه بی تفاوت باشند!
بی تفاوتی رسانه ها، روشنفکران و توده ها نسب به این رویدادها و جنگهای سازماندهی شده باور کردنی نیست! جرج ارول در چنین شرایطی بدرستی می گوید: » صلح طلب بودن بطور عینی طرفداری از فاشیسم است. این امر نتیجه منطقی حس مشترک یا خرد جمعی است.»

شبح فاشیسم بر فراز اروپا
بقول سمیر امین: ” فاشیسم در ارتباط با بازگشت به غرب، شرق و جنوب بررسی می شود. این بازگشت به طور طبیعی در پیوند با گسترش بحران سیستمی سرمایه داری معاصر مالی شده و جهانی شده است. توسل به سرویس های جنبش فاشیستی توسط مرکزهای فرمانروای این سیستم ما را به گوش بزنگی زیاد فرا می خواند. زیرا این بحران از ژرفش آن خبر می دهد و در نتیجه خطر توسل به راه حل های فاشیستی یک خطر واقعی است.”

چند سال پیش یک زن 42 ساله از کنگو بعد از اینکه حتی اقامت بلژیک را دریافت کرده در اعتراض به سیاستهای راسیستی بارها به تمامی مقامات رسمی ازجمله نخست وزیری گفته بود که خودش را به خاطر تبعیض و برخوردهای راسیستی زنده زنده در آتش خواهد سوزاند… سرانجام به خاطر بی تفاوتی مقامات رسمی اروپا در لوکزامبورگ در مقابل شهرداری و در حضور خبرنگاران اعتراض خود را اینگونه عملی کرد!

Congolese Woman Sets Herself on Fire Over Racism
http://www.documentingreality.com/…/woman-burns-herself-st…/

یک پناهجوی پرونده بسته ایرانی بنام کامبیز روستایی بعد از یازده سال در بدری در میدان دام آمستردام در توریستی ترین نقطه هلند، در اعتراض به سیاستهای بیگانه ستیز دقیقا به همین شیوه خودش را به آتش کشید!
سیاستهای سختگیرانه و راسیستی هرگز راه حلی برای مشکلات اجتماعی نیست که هیچ خطرناکترین سرطان اجتماعی است! در نهایت تاسف تمامی کشورهای متمدن غربی به خاطر حفظ سیستم جنایتکار سرمایه داری دسته جمعی نجات خود را توسل به سیاستهای راسیستی و سرکوب و پایمال کردن حقوق بشر بیگانگان جستجو می کنند!

هیتلر بدرستی گفته بود: » ما به شیوه ای دمکراتیک، دمکراسی را نابود خواهیم کرد!» بواقعیت پیوستن پیش بینی هیتلر بیانگر ضعف و تناقض درونی دمکراسی غربی است! بار دیگر احزاب نئوفاشیست در اروپا تلاش می کنند از طریق رای گیری به شیوه ای دمکراتیک به قدرت برسند !سپس با تصویب قوانین در پارلمان همانند نازیها به شیوه ای دمکراتیک و قانونی به پاکسازی و کشتار مخالفان بپردازند…!

شبحی در اروپا سرگردان است و آن شبح راسیسم و فاشیسم است!

به این بحث ها دامن بزنیم قبل از آنکه این احزاب به شیوه «دمکراتیک» بقدرت برسند و به شیوه دمکراتیک و قانونی دگراندیشان را پاکسازی یا نابود کنند!

احمد پوری 12 – 03 – 2015 ( هلند )

************************
پیوندهای زیر در این مورد می توانند در شفافیت بخشیدن به ریشه های مسائل پناهندگی کمک کنند.

مصاحبه احمد پوری با رادیو همبستگی سوئد درباره مرگ بیش از سیصد پناهجو در دریای مدیترانه و اینکه چرا دریای مدیترانه به گورستان پناهجویان و مهاجران تبدیل شده است؟ و راه حل چیست؟ http://radiohambastegi.se/sounds/sound3.php

خودکشی و خودسوزی پناهندگان در هلند
https://www.facebook.com/ahmed.pouri/posts/1054066907945877?pnref=story