پرش به محتوا

به مناسبت 29 اسفند – ملی شدن نفت قسمت اول

به مناسبت 29 اسفند

ملی شدن نفت

حسین بهادری

درباره ملی شدن نفت نظرات بسیاری نوشته و گفته شده است. هر گروه اجتماعی از موضع و منافع طبقاتی خود به بررسی ملی شدن نفت پرداخته و خود را پرچم دار ملی کردن نفت معرفی نموده است. آن چه در این میان غایب است و به ندرت مطلبی در باره آن نوشته شده نقش طبقه کارگر و مبارزات کارگران از ابتدای پایه ی گذاری صنعت نفت در عرصه های مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تا به ملی شدن آن در 29 اسفند 1329 است. در تاریخ مبارزاتی کارگران و مردم زحمتکش علیه سلطه امپریالیستها و شرکت نفت ایران و انگلیس بدون شک اعتصابات و اعتراضات کارگران نفت بویژه از سالهای1323 تا1330 نقش بسزائی در ملی شدن صنعت نفت داشت که متاسفانه درتاریخ مبارزاتی کارگران نفت بسیار کم به آن اشاره شده است.

تاریخچه: با شروع انقلاب صنعتی و اختراع ماشین بخار وتبدیل کار یدی به کار ماشینی، استفاده از ارزان ترین سوخت برای به حرکت درآوردن چرخهای صنعتی و دست یابی به تولید انبوه، کسب سود هرچه بیشترمورد توجه سرمایه داران قرار گرفت .از قرن هیجدهم با تکمیل دیگ بخار توسط «جیمز وات» و اختراع چگالگر بخار توسط وی موجب صرفه‌ جویی زیادی در مصرف سوخت و گسترش استفاده از نیروی بخار شد. با تصمیم دریاداری انگلیس به تغییر سوخت ناوگان دریائی از ذغال سنگ به سوخت مایع؛ استخراج و تسلط بر منابع نفتی در سرلوحه کار امپریالیسم انگلیس قرار گرفت.

این چنین بود که صد و چهارده سال پیش نمایندگان «ویلیام ناکس دارسى» در31 اردیبهشت 1280 (21مه سال 1901) با «امین السلطان» صدر اعظم مظفرالدین شاه «حقوق انحصارى ۶۰ ساله اکتشاف٬ استخراج٬ پالایش و صادرات تمامى فرآورده هاى نفتى از هر نقطه کشور٬ به استٽناى استانهاى هم مرز با روسیه ]گیلان، مازندران، گرگان، خراسان و آذربایجان[ را از شاه ایران خریدارى کرد. او در مقابل این امتیازات٬ ۵۰ هزار لیره انگلیسى را به شکل نقد به شاه میپرداخت و ۲۰ هزار لیره دیگر را به شکل سهام در اختیار سایر چهره هاى مهم میگذاشت و به دولت وعده میداد که ۱۶ درصد از سود خالص سالانه را هم پرداخت کند·» ( نقل از کتاب کودتا ۲۸ مرداد٬ سازمان سیا و ریشه هاى روابط ایران و آمریکا در عصر مدرن نوشته «یرواند آبراهامیان»)

با عقد این قرارداد ننگین روند وابسته و نیمه مستعمره شدن ایران به انگلیس شروع شد.

 متن قرارداد دارسی:

ما بین دولت اعلیحضرت شاهنشاهی از یكطرف و «ویلیام ناكس دارسی رانیته» شهر لندن نمره42 گرس ونر (من بعد در تمام امتیاز نامه به جای اسامی و محل توقف و غیره مختصراً صاحب امتیاز قید خواهد شد) از طرف دیگر موافق این امتیاز نامه تفاصیل ذیل مقرر شده است.

فصل اولدولت اعلیحضرت شاهنشاهی ایران به موجب این امتیازنامه اجازه مخصوصه به جهت تفتیش و تفحص و پیدا كردن و استخراج و بسط دادن و حاضر كردن برای تجارت و نقل و فروش محصولات ذیل كه عبارت از گاز طبیعی و نفت و قیر و موم طبیعی باشد در تمام وسعت ممالك ایران در مدت شصت سال از تاریخ امروز اعطا می نماید.

فصل دومصاحب این امتیاز دارای حق بالانحصار كشیدن لوله های لازمه از سرچشمه های نفت و قیر و غیره تا خلیج فارس و كذالك شعبات لازمه لوله های فوق به جهت توزیع و تقسیم نفت به جاهای دیگر خواهد بود و كذالك حق بنای چاههای نفت و حوضها و محل تلمبه و مواقع جمع واگذار خواهد كرد و اگر آن اراضی دایر باشند صاحب امتیاز باید آنها را از دولت به قیمتی عادله خریداری نماید و دولت علیه به صاحب امتیاز نیز حق می دهد كه اراضی و املاك لازمه را به جهت اجرای این امتیاز از صاحبان ملك به رضایت آنها ابتیاع نماید و معلوم است كه این ابتیاع موافق شرایطی خواهد بود كه مابین صاحب امتیاز و مالكین ملك مقرر خواهد شد ولی صاحبان املاك مجاز نخواهند بود كه از قیمت عادلانه اراضی واقعه در حول و حوش تجاوز نمایند.

جاهای مقدسه و جمیع متعلقات آنها در دایره ای كه دویست ذرع شعاع آن باشد مجزی و مستثنی هستند.

فصل چهارمچون معادن نفت شوشتر و قصر شیرین و دالكی بندر بوشهر كه بالفعل دایر و مبلغ دوهزار تومان جمع دیوانی دارند و متعلق به دیوان همییون اعلی می باشد شرط شد كه آنها را نیز دولت به موجب فصل اول به صاحب امتیاز واگذار نماید، مشروط بر اینكه علاوه بر صدی شانزده مذكور در فصل دهم كه باید به دولت برسد صاحب امتیاز همه ساله دوهزار تومان جمیع حالیه معادن مذكوره را نیز به دولت كارسازی دارد.

فصل پنجمطرح ریزی و نقشه كار گذاشتن لوله ها به توسط مهندسین صاحب امتیاز و یا خود او خواهد بود.

فصل ششمقطع نظر از آنچه در فوق ذكر شده این امتیاز شامل ولایات آذربایجان و گیلان و مازندران و خراسان و استرآباد نخواهد بود ولی به شرطی كه دولت علیه به هیچ كس اجازه ندهد كه لوله های نفت به طرف رودخانه ها و سواحل جنوبی ایران تأسیس نمایند.

فصل هفتمتمامی اراضی كه به صاحب امتیاز واگذار شده و همچنین اراضی كه صاحب امتیاز به موجب فصل سوم استملاك خواهد كرد و همچنین تمام محصولات آنها كه به خارجه حمل شود از هر نوع مالیات و عوارض در مدت این امتیاز نامه معاف خواهد بود و تمام اسباب و آلات لازمه برای تفتیش و تفحص و استخراج معادن و بسط آنها و كذالك به جهت تأسیس لوله ها در وقت دخول به ایران به هیچ وجه من الوجوه حقوق گمرك را نخواهند پرداخت.

فصل هشتمصاحب امتیاز نامه مكلف است كه بدون تعلل و تأخیر به خرج خود یك یا چند نفر را از اهل خبره به ایران به جهت تفتیش صفحاتی كه صاحب امتیاز احتمال وجود معادن مزبوره را در آنها می برد بفرستد و در صورتی كه راپورتهای آن اشخاص خبره به عقیده صاحب امتیاز كافی باشد صاحب امتیاز مكلف است كه بدون تأخیر و به خرج خود اجزای علمی لازمه با اسباب و آلات و ادوات استخراج به جهت تعمیق و كندن چاهها و امتحانات لازمه بفرستند.

فصل نهمدولت علیه ایران به صاحب امتیاز اجازه می دهد كه یك یا چند شركت به جهت انتفاع از آن امتیاز تأسیس نماید. اسامی و نظامنامه سرمایه آن شركت به توسط صاحب امتیاز معین خواهد شد، مشروط بر اینكه در ایجاد هر شركتی صاحب امتیاز آن ایجاد را رسماً به توسط كمیسر به دولت اطلاع بدهد و نظامنامه آن شركت را با تعیین محلی كه شركت مزبور باید در آنجا كار كند به دولت اظهار دارد و مدیرهای شركتها نیز به توسط او انتخاب خواهند شد. این شركت یا آن شركتها تمام حقوق صاحب امتیاز را خواهند داشت ولی از طرف دیگر آنها باید تمام تعهدات و مسئولیت صاحب امتیاز را نیز در عهده خود گیرند.

فصل دهم بین صاحب امتیاز از یك طرف و شركتی كه تشكیل كند از طرف دیگر قرار داده خواهد شد كه یك ماه بعد از تاریخ تأسیس رسمی شركت اول صاحب امتیاز مكلف است مبلغ بیست هزار لیره انگلیسی نقداً و بیست هزار لیره دیگر سهام پرداخته شده به دولت علیه بدهد. علاوه بر آن، شركت و تمام شركتهایی كه تأسیس خواهند شد مكلف خواهند بود كه از منافع خالص سالیانه خود صدی شانزده به دولت علیه سال به سال كارسازی نمایند.

فصل یازدهم دولت علیه مختار است كه یك نفر كمیسر معین نماید كه آن كمیسر طرف شور صاحب امتیاز و مدیر آن شركتها خواهد بود و محض خیر این تأسیس هرگونه اطلاعات مفید داشته باشد به آنها داده همه نوع راهنمائی به آنها خواهد كرد و محض حفظ حقوق دولت متفقاً با صاحب امتیاز هر گونه تفتیش كه مفید بداند به عمل خواهد آورد. حقوق و مشاغل كمیسر دولتی صریحاً در نظامنامه شركتی كه تشكیل شود معین خواهد گردید. صاحب امتیاز همه ساله ابتدا از تاریخ تشكیل شركت اول به مبلغ هزار لیره انگلیسی به كمیسر دولتی حق. خواهد داد.

فصل دوازدهمعمله و فعله كه در تأسیسات فوق كار میكنند باید رعیت اعلیحضرت شاهنشاه باشند باستثنای اجزای علمی از قبیل مدیر و مهندس و عماق و مباشرین.

فصل سیزدهمدر تمام جاهایی كه مدلل شود كه اهالی محلیه حالا از نفت آنجا منتفع می شدند شركت باید به آنها مجاناً همین مقدار نفت را كه اهالی سابقاً جمع می كردند حلا هم بدهد این مقدار به اظهار خود آنها و به تصدیق حكومتی محلیه معین خواهد شد.

فصل چهاردهمدولت علیه متعهد می شود كه اقدامات لازمه در حفظ امنیت و اجرای مقصد این امتیاز و اسباب و آلات و ادوات مذكوره در فوق به عمل آورد و كذالك نماینده ها و اجزای علمی و وكلای شركت را در تحت حمایت مخصوصه خود گیرند و چون دولت علیه این تكالیف خود را ادا كرد صاحب امتیاز و شركتهای تشكیل شده دیگر به هیچ اسم و رسم حق مطالبه خسارت از دولت علیه ندارند.

فصل پانزدهمبعد از انقضای مدت معینه این امتیاز تمام اسباب و ابنیه و ادوات موجوده شركتی به جهت استخراج و انتفاع معادن متعلق به دولت علیه خواهد بود و شركت حق هیچ گونه غرامت از این بابت نخواهد داشت.

فصل شانزدهماگر در مدت دو سال از تاریخ این امتیاز نامه صاحب امتیاز نتواند شركت اولی مذكوره در فصل هشتم را تأسیس نماید این امتیاز از درجه اعتبار به كلی ساقط است.

فصل هفدهمدر صورتی كه ما بین طرفین متعاهدین منازعه و اختلافی در تأویل و ترجمه این امتیاز نامه و كذالك در باب حقوق و مسئولیت طرفین مشاجره اتفاق افتد حل مشكل و مسئله در تهران به دو حكم رجوع خواهد شد و آن دو حكم به توسط طرفین معین خواهند شد و نیز آن دو حكم قبل از مبادرت به مرافعه حكم ثالث را معین خواهند كرد. حكم آن دو حكم و یا در صورتی كه حكمین مزبورین متفق نشوند، حكم حكم ثالث قطعی خواهد بود.

فصل هجدهماین امتیاز نامه در دو نسخه به فرانسه نوشته شده و به همان مضمون به فارسی ترجمه شده است و اگر اختلافی در مضمون این امتیازنامه ما بین دو زبان حاصل شود متن فرانسه اولویت دارد و به آن متن باید رجوع كرد.

ملاحظه شد. صحیح است فی شهر صفر اودئیل در صاحبقرانیه 1319 امتیازنامچه موم و نفت طبیعی معدنی است كه به شرف امضای مقدس سركار بندگان اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی رسیده استعلی اصغر محل مهر اتابك اعظم.

این امتیازنامه موم و نفت معدنی كه به شرف امضای مبارك اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی روحنا فداه رسیده است در وزارت امور خارجه دولت ایران ثبت شد در سال 1892 فی9 شهر صفرالمظفر اودئیل محل مهر مشیرالدوله.

این امتیازنامه كه در دو نسخه به فرانسه نوشته و به فارسی ترجمه شده و مبادله گردیده است هر دو به دستخط مبارك شاهنشاهی روحنا فداه موشح و به دستخط و مهر حضرت اشرف اتابك اعظم و خط و مهر جناب مشیرالدوله وزیر امور خارجه مزین شده اند فی9 شهر صفر المظفر اودئیل 1319 نظام الدین وزیر معادن محل مهر و امضا )تاکید روی کلمات در متن قرارداد از من است(( نقل از کتاب سیاه نوشته حسین مکی ص 21تا 23)

در5 خرداد سال ۱۲26)26مه 1908) در حفاریهای شرکت نفت دارسی یکی از چاه های مسجد سلیمان به نفت رسید و استخراج نفت تحولی در عرصه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران ایجاد کرد. از آن به بعد خاورمیانه تبدیل به محل تلاقی تضادهای کشورهای امپریالیستی و باعث تقسیم و مستعمره شدن آن می شود.

در سال 1227 شرکت نفت «انگلیس – پرشیا» (APOC) جایگزین شرکت نفت «دارسی» شد. «… دولت بریتانیا «شیخ خزعل» رٸیس مهمترین قبیله عرب زبان منطقه جنوب غربى ایران را ترعیب کرد تا جزیره آبادان را براى احداٽ یک پالایشگاه نفت اجاره دهد. آبادان گر چه جزیره اى دور افتاده بود٬ اما از نظر استراتژیکى در راس شمالى خلیج فارس و مصب رودخانه هاى دجله و فرات قرار داشت· دولت بریتانیا همچنین در شرکت نفت اختیاراتى اصلى را به دست آورد که عبارت بودند از: ۵۲٬۵ درصد حق راى و تعیین ۲ تن از مدیران که یکى از آنها مستقیما توسط فرماندهى نیروى دریایى بریتانیا انتخاب میشد· این دو مدیر٬ از حق وتوى تصمیمات هٸیت مدیرهبر خوردار بودند

( A. Rothnie, “Degree of Interfrence og HMG in Administration of AIOC,” FO 371/Persia  HYPERLINK «tel:1951/34-91621» ۱۹۵۱/۳۴۹۱۶۲۱. )

دولت [بریتانیا] همچنین حق تغییر اعضاى هٸیت مدیده در موقع لزوم را بطور محرمانه براى خود حفظ کرد.

( Persia Oil Working Party, ÄApporch to a New Persian Government (September 1951), FO 248/Persia  HYPERLINK «tel:1951/34-1529» ۱۹۵۱/۳۴۱۵۲۹.)

«چرچیل» جانشین سرفرماندهى نیروى دریایى که فرایند تغییر سوخت ناوگان از ذغال سنگ به نفت را تکمیل کرد٬ به اعضاى پارلمان بریتانیا گفت که دولت نیازمند تضمین کنترل بر منابع نفتى است٬ با شروع جنگ اول جهانى٬ دولت بریتانیا نخست نیروهاى خود را به جنوب غربى ایران و بعد به آنسوى مرز در جنوب بین النهرین اعزام کرد تا از تاسیسات نفتى در برابر ارتش عٽمانى و همچنین عشایر و ایلات متحد با قدرتهاى مرکزى محافظت کند

به همین ترتیب٬ علت حمله بریتانیا به ایران و عراق در جنگ جهانى دوم جهانى هم اساسا حفظ این وضعیت حیاتى بود· David Mitchell, “History of AIOC 1953

«کریستوفر هیل» Christopher Hill – تاریخدان بزرگ – در سخنرانى هاى خود درباره تاریخ نگارى به دانشجویانش هشدار میداد که هنگام٬ مطالعه بررسى مستندات دولتى٬ هر چیزى را باور نکنند. مٽلا او به توضیحات سال ۱۹۴۱ بریتانیا به هجوم به ایران اشاره میکرد. به گفته او٬ در آن توضیح هیچ اشاره اى به موضوع نفت پیدا نمیشد٬ در حالیکه موضوع اصلى نفت بود علت آگاهى او این بود که خود او پیش نویس آن توضیح را در وزارت امور خارجه تهیه کرده بود. چندى بعد٬ «چرچیل «در روایتش از تاریخ جنگ دوم جهانى اذعان کرد که هجوم سال ۱۹۴۱/۱۳۲۰ به ایران با توجه به فعالیتهاى آلمان در ایران و نیز عراق که به نوعى صنعت نفت در آبادان را نشانه می رفت٬ امرى ضرورى بوده است. (نقل از مصطفى فاتح٬ پنجاه سال نفت تهران: –۱۳۵۸ ٬ ۳۱۵)

در پایان جنگ دوم جهانى٬ شرکت نفت انگلیس و ایران از جهاتى مختلف به شرکتى حیاتى براى امپراتورى بریتانیا تبدیل شد. این شرکت با داشتن ۶ میدان نفتى در نزدیکى مسجد سلیمان شامل: آغاجارى٬ گچساران٬ نفت سفید٬ لالى٬ قصر شیرین و هفتگل٬ بزرگترین میدان هاى نفتى خارج از تگزاس را در اختیار داشت و روزانه بیش از ۳۵۷۰۰۰ بشکه نفت تولید میکرد. این شرکت در میان هفت شرکت بزرگ جهانى معروف به هفت خواهران در بازار جهانى نفت جایگاهى براى خود پیدا کرده بود. دیگر شرکتهاى عضو این گروه عبارت بودند از: رویال داچ شل٬ گلف اویل٬ تگزاس (که بعدها تگزاکو) شد، (استاندارد اویل نیویورک (معروف به «سوکونى «و سپس «موبیل») ،استاندارد اویل نیوجرسى) بعدها با نام «آکسون»، استاندارد (اویل کالیفرنیا (بعدها با نام «شورون» همچنین شرکت فرانسوى (CFP) که کمتر مورد توجه قرار داشت.

» شرکت نفت انگلیس و ایران مبالغى مستمر را روانه خزانه دارى بریتانىا میکرد که معادل بیش از ۲۴ میلیون پوند مالیات سالانه و ۹۲ میلیون پوند ارز خارجى بود. چنین مبالغى بویژه در شرایط ریاضت اقتصادى پس از جنگ دوم جهانى٬ بسیار قابل توجه بود. بر اساس محاسبه وزارت سوخت و نیروى بریتانیا٬ پالایشگاه آبادان به تنهایى سالانه بیش از ۳۴۷ میلیون دلار را روانه حوزه پولى استرلینگ میکرد«. ( Ministry of Fuel, ”Efter on the Sterling Area,” BP/066896)

«شرکت بطور مرتب٬ سود سالانه اى بالغ بر ۳۰ درصد را به سهامداران که عمدتا شهروندان بریتانیایى بودند٬ پرداخت میکرد. فعالیتهاى مربوط به ایران در این شرکت٬ افزون بر ۷۵ درصد از مجموع کل آنرا در بر میگرفت که بخش عمده آن نه تنها به سهامداران بریتانیایى بلکه به دیگر شرکتهاى نفتى در سراسر جهان میرسید. … ذخایر نفتى شرکت در ایران٬ سومین ذخیره بزرگ نفت در جهان برآورد شده بود .تولید آن در ایران بیشترین تولید در خاور میانه و چهارمین در جهان پس از آمریکا٬ شوروى و ونزوٸلا بود. شرکت در عرصه صادرات نفت خام٬ پس از ونزوٸلا دومین رتبه در جهان را در اختیار داشت· پالایشگاه آبادان با ۷٬۷ کیلومتر مربع مساحت و تولید سالانه ۲۴ میلیون تن٬ بزرگترین پالایشگاه جهان بود. شرکت همچنین پالایشگاهى بسیار کوچک تر را براى تامین نیاز ایران در کرمانشاه احداٽ کرد. پایشگاه آبادان٬ نیازهاى سوختى ناوگان دریایى و نیروى هوایى سلطنتى بریتانیا مستقر در آسیا را تامین میکرد…. 

این شرکت در عین حال بزرگترین کارفرماى صنعتى در ایران بشمار میرفت. بیش از ۶۳۰۰۰ نفر در استخدام این شرکت بودند: ۲۷۰۰ نفر پرسنل ارشد عمدتا بریتانیایى٬ ۴۷۰۰ نفر کارکنان رده پایین که شامل ۱۵۰۰ نفرهندى٬ پاکستانى و «فلسطینى» هم میشدند و بیش از ۵۳۰۰۰ نفر پیشه ور و کارگران ماهر٬ نیمه ماهر و ساده در پالایشگاه٬ میادین نفتى و لنگرگاهها· میادین نفتى به تنهایى بیش از ۲۱۰۰۰ نفر را مشغول به کار کرده بودند·

همچنین از بیش از ۱۴۰۰۰ کارگر قراردادى که تقریبا همگى آنها غیر ماهر بودند در کارهاى فصلى بویژه در بخش راه سازى استفاده میشد. آبادان با بیش از ۱۱۵۰۰۰ نفر جمعیت٬ حدود ۳۰۰۰۰ نفر از کارکنان شرکت نفت را در خود سکنى داده بود. ۱۰۰۰۰ نفر دیگر نیز زندگى خود را بطور غیر مستقیم بعنوان تعمیر کار٬ مغازه دار و دارنده گان کسب و کارهاى کوچک از طریق همکارى با شرکت میگذراندند.» (کتاب کودتا ۲۸ مرداد٬ سازمان سیا و ریشه هاى روابط ایران و آمریکا در عصر مدرن نوشته یرواند آبراهامیان)

«… شرکت از انتشار حسابها سالانه واقعى و نیز اراٸه تعریف از آنچه که اسمش را اراٸه حق الاامتیاز بر مبناى “سود خالص” گذاشته بود سرپیچى میکرد٬ زمینه سوء ظن عمومى نسبت به دفتر دارى بیحساب و کتاب شرکت فراهم شده بود. شرکت در واقع حق الاامتیاز را پس از کسورات مربوط به پرداخت مالیات به دولت بریتانیا و ذخیره مبالغى براى سرمایه گذاریهاى آتى و به صورتى مبهم محاسبه میکرد: ۴ شلینگ به ازاى هر تن نفت صادراتى) معادل ۲۰ تا ۲۵ سنت در هر بشکه ،(به اضافه ۲۰ درصد از سود سهام توزیعى براى» سهامداران عادى«. وزارت امور خارجه بریتانیا نیز اذعان میکرد که شرکت “تمایلى به اراٸه اطلاعات درباره میزان سود به ازاى هر بشکه نفت ایران – حتى به ماندارد٬ چه برسد به اینکه مبناى محاسبه آنرا اعلام کند. ( Foreign Office, July 30, 1951, FO 248/Persia 1951/1258.)

 «مصطفی فاتح» در بررسی وضع مالی شرکت در صفحه322می نویسد: «بین سال1905و سال1932 (1284 تا 1311) در آمد خالص شرکت171میلیون لیره بوده و حق الامتیاز پرداخت شده به دولت ایران در همان مدت از یازده میلیون لیره تجاوز نکرد. اگر حق الامتیاز دولت را هم بمیزان صدی شانزده طبق مقرات امتیاز دارسی حساب کنیم پرداختی به دولت ایران باید در حدود27 میلیون لیره باشد…»

بخشی از عملکردهای شرکت:

  • شرکت نفت ایران و انگلیس از«« بریتانیک هاوس» در لندن کنترل و اداره میشد که اکتشافات زمین شناختى و حسابهاى سالانه خود را اسرار دولتى قلمداد میکرد. به ویژه از فاش کردن آنها براى دولت ایران سرباز میزد. شرکت عملا فروش سوخت به مصرف کننده گان محلى را بر اساس قیمتهاى جهانى انجام میداد، اما فروش به ناوگان دریایى و نیروى هوایى بریتانیا با نرخ تخفیفى نامعلوم صورت میگرفت و هر پرس و جو هم صرفا با این ادعا که این مشتریان ارزشمند ممکن است بسوى عرضه کننده گان دیگر معطوف شوند٬ خنٽى میشد·»

( Foreign Office, “Sale of Oil to the Admiralty,” FO 371/Persia  HYPERLINK «tel:1951/34-91620» ۱۹۵۱/۳۴۹۱۶۲۰)

  • شرکت همچنین گاز طبیعى را بجاى لوله کشى به مراکز شهرى بصورت خام میسوزاند و از پرداخت عوارض گمرکى بر کالاهاى وارداتى حتى در مورد محصولات خانگى نظیر یخچال٬ ساعت٬ مبلمان و آلات موسیقى خوددارى میکرد·

  • قطع درختان براى پیشبرد برنامه هاى شرکت در زمینه ساخت جاده ها و خطوط لوله منجر به آسیب هاى زیست محیطى میشد·

  • چاه نفتى شرکت در منطقه مرزى در عراق٬ نفت منطقه قصر شیرین را بسوى خود میکشد·

  • شرکت با روساى قبایل محلى معامله میکرد٬ امتیازات نفتى جداگانه را با خانهاى بختیارى رد و بدل میکرد و حمایت سیاسى از شیخ خزعل رٸیس قبیله بنى کعب را وسعت داده بود·

  • افزون بر این٬ شرکت بشدت لابى میکرد تا مقامات نزدیک به خودش، در تهران و نیز مناطق محلى در پستهاى حساس قرار بگیرند.

  • مقامات اجرایى شرکت با کمک کنسولهاى بریتانیا در سراسر خوزستان حداکٽر تلاش خود را براى انتخاب حکام ولایتى٬ روساى پلیس٬ شهرداران محلى و حتى سران قبایل انجام میدادند·

  • چنین مداخلاتى با ریزه کارى شدیدى صورت میگرفت٬ بطورى که شرکت حتى تا کنون هم اسناد مربوط به آنها را محرمانه نگه داشته است

  • شرکت٬ شمار ایرانیانى را که براى ارتقاء در مناصب مدیریتى قرار داشتند محدود میکرد و طى سالهاى متمادى٬ نیروى کار نیمه ماهر خود را از هند و فلسطین وارد میکرد· همچنین ترجیح میداد کارگران موقت را – بخصوص از قبایل عرب محلى – به خدمت بگیرد و از ایجاد امنیت شغلى براى کارگران فارسى زبان تمام وقت پرهیز کند.

  • براى کارکنان بومى هم مسکن مناسبى فراهم نمیشد: بسیارى از کارگران پالایشگاه در حلبى آباد و بسیارى از کارگران میادین نفتى هم در چادرهاى صحرایى زندگى میکردند.

  • با آبادان همانند یک شهر شرکتى برخورد میشد و کارکنان سطوح مختلف آن در محلات خاص و با امکانات خاص جاى گرفته بودند. در«۱۳۲۸/۱۹۴۹ گروهى از کارکنان بریتانیایى طى نامه اى محرمانه به وزارت خارجه از این موضوع شکایت کردند که مدیریت شرکت دیدگاههایى «نژاد پرستانه «دارد٬ در مورد مسکن کارکنان تبعیض قاٸل میشود و در ۱۵ سال گذشته تنها شمار اندکى از ایرانیان را استخدام کرده است… «

(British EmbassyLetter from AIOC Employees”, FO 371/Persia  HYPERLINK «tel:1949/34-75498» ۱۹۴۹/۳۴۷۵۴۹۸)

  • در ماده16 قرارداد1933 در بخش1آمده است «طرفین تصدیق دارند و قبول می نمایند که اصلی که مدار اجرای این قرارداد میباشد آنست که در منافع طرفین حفظ حد اعلای منتج بودن و صرفه جوئی در اداره و عملیات کمپانی در ایران ضرورت عالی داردشرکت با توسل به این بند حداکثر استفاده را در پائین نگهداشتن دستمزدها به بهانه های مختلف می کرد.

  • به نوشته «مصطفی فاتح» در کتاب «پنجاه سال نفت ایران» «نظر اساسی اولیای شرکت در مورد کارکنان خود این بود که به ارزان ترین قیمت از خدمات آنها استفاده کند و حداقل مخارج را برای رفاه و آسایش آنها بمصرف رساندَ

  • «مصطفی فاتح» در ادامه نگارش وضعیت معیشتی کارگران را اینگونه مشخص می کند، که کارگران ایران تحت شرایط اسفناک و تحت ستم و استثمار قرار داشتند. او می نویسدقبل ازاعتصاب کارگران آبادان در سال1308 شمسی حداقل دستمزد کارگران شرکت نفت از روزی چند ریال تجاوز نمیکرد. پس از اعتصاب مزبور حداقل دستمزد آنها به پنج ریال افزایش یافت و این مبلغ تا اوایل جنگ با اندک تغییری برقرار بود. بین سال1315 و 1320 شاخص کل هزینه زندگی تقریبا دو برابر و نیم شده بود ولی دستمزد کارگران نفت بهمان پایه سابق مانده بود. (ازسال1315 به بعد بانک ملی ایران ارقامی درباره شاخص هزینه زندگی منتشر می کند که ارقام فوق از آن اقتباس شده است) (پنجاه سال نفت ایران ص433و434)

پروفسور«لارنس الول ساتن» که پیش از ورود به وزارت امور خارجه بریتانیا در شرکت نفت کار کرده بود٬ در اٽر کلاسیک خود به نام «نفت ایران» نوشته است که شرکت نفت به نوعى به یک شرکت «استعمارى» شباهت دارد٬ روزنامه هایش کاملا به کشور میزبان بى اعتناء بودند٬ مقامات آن بغیر از تاسیسات و مناطق خود به ندرت وارد مناطق دیگر میشدند٬ قوانین و قواعد آن به سمت ایجاد «مانع نژادی» گرایش داشت. به نوشته او «تفکیک نژادى» تقریبا تمام و کمال اجرا میشد٬ چه در مساٸل عمده نظیر استخدام یا اسکان و چه در استفاده از اتوبوس٬ سینما و باشگاهها… 

تفکیک و تمایز حتى از طریق موارد کم اهمیت نظیر اسامى اقتباس شده از هند مورد تاکید قرار داشت و بریتانیاییها «صاحب» و همسرانشان «ممصاحب» خوانده میشدند. این اسامى آنان را حتى از پرسنل ایرانى همتراز بریتانیایها نیز متمایز مینمودکم پیش میامد یکى از بریتانیانیها تلاشى واقعى براى قاتى شدن با ایرانیها انجام دهد و اگر هم چنین بود٬ با او بعنوان کسى که مغزش تاب دارد برخورد میشد· حتى ملاقات با یک ایرانى عالى رتبه [در شرکت] امرى عجیب بود و ملاقات با یک ایرانى رده پایین هم اصلا اتفاق نمى افتاد. تراژیک ترین وضع را هم معدود دختران انگلیسى داشتند که در انگلستان با دانشجویان ایرانى ازدواج کرده بودند و اکنون تقریبا از سوى هموطنان بریتانیایى خود طرد شده بودند····

با در نظر گرفتن این نگرش بریتانیایها نسبت به ایرانیانى که ظاهرا از لحاظ اجتماعى با آنها همتراز (و به نظر حتى بالاتر) از آنها بالاتر بودند٬ سخت نیست که دیدگاه غالب آنان نسبت کارگران را تصور کنیم٬ یعنى آن ۵۰۰۰۰ نفر حقوق بگیر که در ارتباط روزمره با آنان قرار داشتند· انگار آنها متعلق به نژاد دیگرى بودند٬ نژاد «کاکاسیا«٬ «حرامزده ها«٬ «شپشوها«. به گفته یکى از انگلیسیها٬ تنها راه مدیریت و کنترل آنان٬ تشر زدن و ارعاب بوداین انزجار نژادى را میتوان اینجا حتى در میان افراد آگاه و مطلع نیز مشاهده کرد. (Elwell-Sutton. Persian Oil, 101-03 )

«هوشنگ گلاب دژ» (اُمید) در کتاب خاطرات خود در باره تحقیر مردم و برخورد نژاد پرستانه انگلیسی ها درصحفه 12 نویسد : «… «شهر» ی که من سال های دورانِ کودکی و نو جوانی ام را در آن سپری کردم(آبادان را می گویم)؛ دارای«دیوار» ها و«حصار» های هم «پیدا» و هم «نا پیدا» ئی بود که مرز و حدودِ آدم ها و بخش های مختلفِ آن(و اگر نخواهم از واژه ی«طبقه» و«قشر»، سود ببرم) را ترسیم و معیّن می کردپیدا»، به این گونه که«حفّار»(جوی های بزرگِ آب)، محلّه ها و مناطقِ « کارگری» و« کارمندیِ»(« بریم» و« بوارده»، محلِّ سکونتِ انگلیس ها تا سال1331 و ملّی شدنِ نفت)، را از هم جدا می کرد. مناطقِ« کارمندی»، دارای« دروازه» های ورودی بودند؛ و پست های بازرسی در این«دروازه»ها مستقر بودند. افزون بر آن،«لند رور»ها[ماشین های گشتِچووش»[پلیس]های اداره حفاظتِ« شرکتِ نفت»، کس یا کسانی را که به این منطقه ها بوارده» و «بریم»]، وارد شده بودند، جلب کرده و به منطقه ی محلِّ سکونت شان (مثلاً «احمد آباد»، در رابطه با من)؛ باز می گرداندند. از این روی، من که در محلّه [کویِ] «کارگریِ» «احمد آباد» (یا«بهمن شیر»، یا «تنور آباد»، یا «کپر آباد»، یا «چادر آباد»، یا «کفیشه» یا «نخلها»، یا..) زندگی می کردم؛ «حقّ» و « اجازه» و « امکانِ» رفتن به منطقه ی «کارمندیِ» [« بوارده» و« بریم»] را نداشتم.

پی آمدِ این «بی حقّ»ی، این بود که «حقّ» و «اجازه» و «امکانِ» استفاده از«مدارس» و «باشگاه» ها[و «کتابخانه» های این باشگاه ها]، تالارهای اجتماعات [چون «انکس»]، «سینما» ها، «فروشگاه» [اِستور]ها، «استخر» ها و«زمین» های بازی و جز آن، که در این دو منطقه وجود داشتند؛ را نداشتم. این «بی حقی»، در هیچ «قراردادِ اجتماعی» میانِ ساکنانِ این «محلّه» های متفاوت، نوشته نشده بود؛ اما در عمل به اجراء در آمده؛ و به شدّت هم از آن حفاظت و حراست می شد. [تا زمانِ حضورِ«انگلیس ها» در «آبادان»، کنارِ درِ ورودیِ «باشگاهِ نفت» در منطقه ی «بریم»، تابلوئی به دیوار نصب بود که رویِ آن نوشته شده بودورودِ سگ و ایرانی به باشگاه ممنوع است!»]. پی آمدِ این«دیوار» ها و«حصار» های«پیدا»، دیوارها و حصارهای «نا پیدا» ای بود که میانِ مردمِ ساکنِ دو سویِ دیوار؛ قدّ راست می کرد. این«دیوار» ها و«حصار» ها، امکانِ ارتباطِ« منِ» ساکنِ این سویِ دیوار را با آدم هائی که آن سویِ آن زندگی می کردند، امکانِ همزبانی و همدلی و تبادلِ تجربه با یکدیگر و جز آن را؛ از«من» [و«ما»]، سلب می کرد. از
این بدتر،
«من» را در تضادّ و دشمنی با «آنها» [«من» های دیگر] قرار می داد؛ و به پا گرفتنِ کینه و نفرت، میدان می دادجهت نما» و گرایشِ رایج در آن زمان، «عدمِ مدارا» و «کینه ورزی» بود؛ که نابرابری های موجود در جامعه ی«طبقاتیِ» مان، به آن؛ دامن می زد…»

برخورد تحقیرامیز مدیران و کارکنان انگلیسی شرکت نسبت به 50000 نفر از مزد بگیران، پائین بودن دستمزد، نبود امنیت شغلی، نبود امکانات بهداشتی باعث شده بود که عموم کارکنان بومی بویژه کارگران آگاه از هر فرصتی با برپائی اعتصابات و اعترضات نارضایتی، خشم ونفرت خود را از مناسبات حاکم نشان دهند.

نقش طبقه کارگر در ملی شدن صنعت نفت

با خاتمه یافتن ساخت پالایشگاه آبادان درسال 1294 هزاران کارگر هندی و ایرانی در بخش های مختلف صنعت نفت مشغول به کار شدند. کارگران زیر فشار کار با در آمد نا چیز قادر به تامین حداقل احتیاجات روزمره زندگی خود نه بودند. اولین اعتصاب کارگری در صنایع نفت در سال1299 صورت گرفت. در این اعتصاب کارگران هندی و ایرانی متحدأ با خواست اضافه دستمزد و رفع اجحافات شرکت دست از کار کشیدند. دو سال بعد (1301) اعتصاب کارگران برای اضافه دستمزد با اشاره انگلیسی ها توسط «شیخ خزعل» سرکوب می شود و 2000 کارگر هندی پس از ضرب وشتم دستگیر، با کشتی روانه هندوستان می شوند. رشد جنبش کارگری و ایجاد شورای متحده کارگران و گسترش فعالیت حزب کمونیست ایران در مناطق جنوبی کشور ومتعاقب آن در نتیجه فعالیتهای اعضای شورای متحده و رفقا «یوسف افتخاری»، «علی شرقی»، «علی امید»، «میرایوب شکیب» و «رحیم همداد» تشکل یابی کارگران در آبادان* شتاب بیشتری گرفت و » جمعیت کارگران نفت جنوب » بوجودآمد. این تشکل در ابتدای به شکل یک سازمان کارگری نیمه مخفی فعالیت می کرد. اولین گردهمائی این تشکل با شرکت200نفر در سال 1306برگزارشد، دراین جلسه شرکت کنندگان تصمیم گرفتن علیه زورگویها ونفاق افکنی شرکت نفت مبارزه کنند. دراوایل بهمن ماه سال1307 (اخر ژانویه ی 1929) دومین جلسه با شرکت3000 کارگرنفت برگزارمی شود،ستاره سرخ ارگان حزب کمونیست در وین می نویسد: «کنفرانس علاوه بر تصمیمات سازمانی (بسط سازمان اتحادیه و غیره) جلسه خواهان » … تجدید نظر در امتیاز نفت جنوب، حاضر شدن برای اعتصاب در اول ماه مه و غیره شد، کمپانی که از جریان مطلع گشت در تاریخ 29 آوریل شبانه (9 اردیبهشت 1308) 93 نفر از فعالین و کارگران عضو اتحادیه را توقیف کرد و بدینطریق اعتصاب را در روز اول ماه مه عقیم گذارد. ولی کارگران تصمیم خود را چند روز بعد اجرا کردند. روزنامه ستاره سرخ در گزارشی از اعتصاب می نویسد: «روز4 ماه مه 1929(14 اردیبهشت1308) ساعت 8 صبح اعتصاب شروع شد. دستجات پلیس که در محل واقعه آماده بودند بعلت کمی جرئت حمله بکارگران را ننمودند. کمپانی زورقهای موتوری خود را برای حمل قشون از بنادر و شهرهای دیگر بکار انداخت. کارگران آمدن قشون را با خواندن سرودهای انقلابی و فریاد محو باد کمپانی انگلیس و ایران، محو باد عمال امپریالیسم، محو باد امپریالیسم انگلیس تلقی کردند، پاسبانان و سربازان با شمشیر و قمه های برهنه بکارگران حمله و کارگران با سنگ و چوب مقاومت کردند. در نتیجه 20 کارگر و 15 پلیس زخمی شداز ده هزار نفر کارگر 9 هزار کارگر در اعتصاب شرکت کردند. عملیات معدن بکلی فلج و دکاکین همه بسته و کارگران بیکار بصف اعتصابیون پیوستند و جمعیتی قریب بیست هزارنفر کارگر وکسبه در برابر قشون و پلیس ترتیب دادنددر همین روز در مسجد سلیمان و نواحی نزدیک دیگر نیز اعتصاب شروع شد…» در ادامه گزارش مخبر روزنامه آمده است: «این اولین نمایش است که از حیث عظمت و تجمع افراد صورت یک اعتصاب کارگری را بخود گرفته است. …» دراین اعتصاب تمامی بخشهای کارگری شرکت نفت جنوب شرکت داشتند. پلیس جنوب که مستقیمأ زیر نظر مامورین امنیتی امپریالیسم انگلیس اداره می شد به سرکوب و دستگیری کارگران متوسل شد. دراین سرکوب وحشیانه ی دهها کارگر اعتصابی به دست سربازان نیروی دریائی انگلیس وارتش ایران جان باختند. یوسف افتخاری یکی از فعالین جنبش کارگری و سازمانده اعتصاب همراه با 300 نفر از اعضا و فعالین اتحادیه‌ی کارگران نفت جنوب دستگیر شدند. «محمد تنها»، «علی شرقی»، «مرتضی حجازی»، «انزایی»، «صادق پور» در زندانهای قرون وسطائی دراثر شکنجه های جسمی و روانی جان می بازند. «یوسف افتخاری»، «رحیم همداد»، «علی زاده»، «علی امید» و تنی چند از فعالین کارگری تا سقوط رضاشاه در سیاهچالهای نظام تحت شکنجه‌های جسمی و روانی قرار داشتند. ۵۰۰ تن از کارگران نیز اخراج شدند. به گزارش خبرگزاریها این ا
عتصاب یکی از موفقیت آمیز ترین اعتصابات کارگران نفت خوزستان بود
. در این اعتصاب «۱۱۰۰۰ نفر از کارگران پالایشگاه خواهان ۸ ساعت کار روزانه، افزایش دستمزدهاى٬ مسکن٬ حق تشکیل اتحادیه٬ دستمزد برابر براى کارکنان ایرانى و هندى و نیز دریافت حقوق براى تعطیلات سالانه از جمله روز جهانى کارگر شدند.

فروپاشی دیکتاتوری بیست ساله رضا شاه در شهریور 1320 و باز شدن فضای سیاسی کشور، آزادی زندانیان سیاسی و ایجاد تشکلهای مختلف سیاسی و دموکراتیک و بوجود آمدن جنبش های ملی و اجتماعی از یکسو و از جانب دیگر رشد سریع جنبش کارگری و ایجاد سندیکاها واتحادیه های کارگری در سراسر کشور و در پی آن متحد شدن تشکلهای کارگری و ایجاد «شورای متحده مرکزی کارگران و زحمتکشان ایران» به عنوان تنها تشکل کارگری سراسری که مورد قبول تمام گروه ها و احزاب موجود بود، دولت و وزارت کار را مجبور به رسمیت شناختن نقش شورای متحده مرکزی کرد. شورای متحده توانست حق نمایندگی کارگران و زحمتکشان را در شورای عالی کار به دست آورد و بمثابه تنها تشکل کارگری ایران به عضویت» فدراسیون سندیکاهای جهانی» درآید. موفقیت کارگران ایران در ایجاد سریع تشکلهای رفاهی و اقتصادی در قالب سندیکاها، اتحادیه ها و شورای متحده از طرفی ریشه در سوابق مبارزاتی سندیکائی کارگران درسالهای 1308 -1286 داشت و از طرف دیگر رشد اقتصادیاجتماعی کشور، رشد کمی و کیفی طبقه کارگر و باز شدن فضای سیاسی کشور و گسترش فعالیت علنی اقشار مختلف مردم و پیروزی ارتش سرخ کارگران و دهقانان اتحاد جماهیر شوروی در نبرد حماسی «استالینگراد» و افشای توطئه های فاشیسم و امپریالیسم علیه کارگران و زحمتکشان در سراسر جهانباعث اصلی رشد سریع جنبش اتحادیه ای و سندیکایی ایران در سال های 1320 تا 1325 شد و دلیل ایفای نقش ارزنده و غیرقابل انکار طبقه کارگر در رشد مبارزات ضد ارتجاعی و ضد استعماری و استقلال طلبانه مردم ایران گردید.

طبقه کارگران در نتیجه اتحاد و مبارزه متحدانه خود در این سالها توانستند به پیروزی های در زمینه تامین خواست های اقتصادیرفاهی وسیاسی دست یابند، تدوین لایحه ی قانون کار را درسال 1323 به دولت تحمیل کنند. در این لایحه 8 ساعت کار در روز، دو هفته مرخصی سالیانه با استفاده از حقوق، 6 هفته مرخصی برای زنان کارگر باردار، منع استفاده از کار کودکان کمتر از12 سال و تامین بیمه های اجتماعی پیش بینی شده بود. در سال 1325 علاوه بر موارد ذکر شد با فشار کارگران بر دولت در لایحه ی سال 1323 تعطیلی روز اول ماه مه نیز به عنوان روز همبستگی بین المللی کارگران با استفاده از دستمزد در قانون کار به رسمیت شناخته شد.

طبقه کارگر ایران بویژه کارگران صنایع نفت در این سالها با تجربه اندوزی از مبارزات گذشته به مثابه پیشاهنگ مبارزات ضد ارتجاعی و امپریالیستی توان بالقوه و بالفعل خود را با برگزاری اعتراضات و اعتصابات علیه تسلط شرکت انگلیسی نفت بر منابع فسیلی کشور در عمل نشان داد.

از سال 1324 دامنه اعتصابات کارگری گسترش یافت و کارگران کارخانجات تولیدی و پالایشگاهها برای افزایش دستمزد و سایر مسائل اقتصادی، رفاهی وسیاسی دست به اعتراض و اعتصاب زدند.

در خرداد 1324 نخستين اعتصاب 6روزه هزار نفری كارگران نفت كرمانشاه صورت گرفت. خواست كارگران: افزايش حقوق، 8 ساعت كار روزانه، يك روز مرخصی در هفته، مرخصی ساليانه با حقوق، به رسميت شناختن اتحاديه، برابری مزد و شرايط كار با كارگران خارجی بود. اين اعتصاب 4روزه با فشار مدير انگليسی شركت در هم شكست و از مجموع 950 كارگر ايرانی 400 نفر اخراج شدند.

دراول تیر1324 اعتصاب كارگران پالايشگاه آبادان برای اضافه دستمزد با موفقيت به پايان رسيد و دست‌مزد از 24 ريال به 38 ريال افزايش يافت.

دراول ماه مه 1325، صد هزار کارگر شرکت نفت در آبادان، مسجد سلیمان، آغاجاری همراه با کارگران بنادر و مردم زحمتکش خوزستان جشن همبستگی کارگران جهان را با شکوه فراوان برگزار کردند. سه روز بعد کارگران پالایشگاه آبادان برای دریافت اضافه دستمزد و بهبود شرایط کار ومسکن اعتصاب کردند. شرکت تهدید به اخراج کارگران اعتصابی کرد. متقابلأ کلیه کارگران شرکت نفت عاملان شرکت را تهدید کردند اگر کارگران اعتصابی آبادان اخراج شوند، دست از کار کشیده و صدور نفت را متوقف خواهند کرد. شرکت در مقابل تهدید کارگران عقب نشست و به خواست کارگران اعتصابی تن در داد.

درسال 1325 دولت تحت فشارشورای متحده مرکزی اتحادیه های کارگران و زحمتکشان ایران مجبور به تصویب قانون جدید کار شد. در قانون مزبور تامین روزکار 8 ساعته، 35 درصد اضافه حقوق، تشکیل صندوق تعاون و پرداخت 3درصد از حقوق (1% بحساب کارگران و 2% بحساب موسسه) به صندوق مزبور، یک روز مرخصی در هفته و دو هفته مرخصی درسال و همچنین قبول تعطیل رسمی کارگران در روز اول ماه مه با استفاده از حقوق منظور گردید.

در همین سال دولت مجبور به تعیین حداقل حقوق دستمزد بمیزان 40 ریال برای نواحی نفت خیز خوزستان و35- 30 ریال برای سایر نقاط ایران شد.(نقل ازدنیا دوره دومسال دوم شماره 2- تابستان 1340)

ولی چون شرکت نفت انگلیس و ایران و دیگر سرمایه داران بزرگ از اجرای قانون کار جدید خودداری کردند، در 20 اردیبهشت ماه 1325، ده هزار نفر از کارگران نفت آغاجاری با برنامه ریزی حساب شده «علی امید»، «حفیظ الله کیانی»، «حسنعلی للری» از رهبران عملی جنبش کارگری با رعایت مخفی کاری بطوریکه مسئول تشکیلاتی حزب توده در خوزستان از اعتصاب زمانی مطلع شد که کارگران دست از کار کشیده بودند. این شیوه برگزاری اعتصاب در عمل نشان دهنده این است که رهبران عملی جنبش کارگری بویژه «علی امید» که تجربه مبارزاتی را از زمان حزب کمونیست ایران در آویزه گوش داشت، زیرا به رهبری حزب توده ایران اعتمادی نبود. اعتصاب به مدت ۱۴ روز ادامه یافت، عدم رسیگی به خواست های کارگران ۲ ماه بعد (23تیر1325) موجب اعتصاب ۱۰۰هزار نفری کارگران نفت آبادان، اهواز، مسجد سلیمان، آغاجاری شد. این اعتصاب نه تنها یکی از بزرگترین اعتصابهای تاریخ جنبش کارگری ایران بلکه منطقه بود. در این اعتصاب کارگران علاوه بر خواست‌های صنفی (افزایش دستمزدها، برسمیت شناختن اتحادیه کارگری) خواستار‌ عدم دخالت شرکت نفت درحیات سیاسی کشور، انحلال شعبه سیاسی، برکناری «مصباح فاطمی» استاندار خوزستان آزادی قلم و بیان، آزادی اجتماعات و اجرای کامل قانون کار بودند. مقامات انگلیسی شرکت با رضایت مقامات ایرانی ازجمله استاندارمرتجع خوزستان با مسلح کردن عشایر به کارگران حمله کردند، کارگران با چوب وسنگ به مقابله برخاستند و زد وخورد تا 12شب ادامه یافت. دراین درگیری 47 کارگر جان باختند و170نفر زخمی شدند. رهبران اتحادیه دستگیر و روانه زندان و یا تبعید و 5 هزار کارگر عضو اتحادیه اخراج شدند. پس از آن اعتصاب «علی امید» برای همیشه ازخوزستان به تهران تبعید شد. در پی سرکوب کارگران در خوزستان، کارگران سراسر کشور با شعار دست «امپریالیستها از ایران کوتاه» به خیابانها ریختند. دولت «قوام» هیئتی مرکب از نمایندگان دولت به ریاست «مظفر فیروز» همراه با «رادمنش»، «رضا روستا» و «جودت» به خوزستان فرستاد. اعتصاب بعد از دو روز با موفقیت خاتمه یافت.

«ترات» سرکنسول انگلستان درجنوب در گزارشی از اعتصاب کارگران نفت آبادان تحت رهبری شورای متحده کارگران و زحمتکشان جنوب که در راس آن علی امید قرارداشت، می نویسد : «اعتصاب بطرز شگفت آوری خوب سازمان یافته و منظم بود. هنگامی که کارگران دست ازکارکشیدند، نزدیک به هزارتن از آنان به توزیع جزوه هایی پرداختندکه علل اعتصاب را به اختصار توضیح می داد: دستمزد روزهای جمعه، گماردن نماینده کارگران درکارگاهها برای حل و فصل اختلافات میان کارگران و شرکت نفت انگلیسی، افزایش سالانه دستمزدها، وسایل نقلیه برای کارگرانی که ناگزیرند ازخانه هایشان تامحل کارچندین کیلومترپیاده روی کنند.» 

در مورد اعتصاب کارگران نفت به مناسبت روزکارگر در کتاب – کودتای 28 مردادآبراهامیان آمده است: «… در پى راهپیمایى روز جهانى کارگر با حضور ۸۰۰۰۰ نفر در آبادان روى داد و طى آن خواسته هاى سال ۱۹۲۹/۱۳۰۸ در کنار درخواست پرداخت حقوق براى روز جمعه و اجراى دقیق قانون کارى که به تازگى تصویب شده بود٬ مطرح شد· در این راهپیمایى٬ یک سخنران زن با اعلام اینکه هزینه شرکت براى تامین غذاى سگها بیشتر از دستمزدهاى پرداختى به کارکنان است٬ خواستار در اختیار گرفتن صنعت نفت کشور شد: “اى برداران! تولید نفت در سرزمین ما مٽل جواهر است باید تلاش کنیم تا این جواهر را بازپس بگیریم٬ وگرنه واقعا افرادى بیفایده هستیم·”۱

این سخنان٬ احتمالا نخستین درخواست ملى شدن نفت بود که بطور عمومى مطرح و شنیده میشد·

در ماه جولاى/تیرماه همان سال٬ شرکت براى به حداکٽر رساندن سود خود٬ پرداخت حقوق روز جمعه را لغو کرد و بحران شدت گرفت و به اعتصابى سراسرى در خوزستان انجامید· اعتصاب کننده گان که شمارشان به پیش از ۶۵۰۰۰ نفر میرسید٬ شامل کارگران پالایشگاه و میادین نفتى٬ کارکنان دفترى و کارگران ساده٬ پیشه وران و تکنیسین ها از جمله هندیها و نیز مغازه داران٬ دانش آموزان٬ کارکنان آتش نشانى٬ راننده گان کامیون٬ کارگران اسکله و راه آهن و حتى راننده گان٬ خدمتکاران و آشپزهاى منازل انگلیسى ها میشدند. این جریان آشکارا بزرگترین اعتصاب کارگرى در خاورمیانه بشمار میامد. طبق گزارش مقامات بریتانىایى اعتصاب موجب شد تا حزب توده به “کنترل کامل مناطق صنعتى خوزستان ” دست یابد٬ و سران حزب هم عمدتا “راننده گان٬ تعمیرکاران و متصدیان تجهیزات” بودند٬ و میتنگ سراسرى آبادان بزرگترین گردهمایى در تاریخ این شهر بشمار میرفت٬ و افزون بر ۷۵ درصد از نیروى کار [این شهر] در اتحادیه هاى حزب توده عضو بودند٬ و “روساى قبایل عرب از این هراس داشتند که حزب توده بطورى جبران ناپذیر در حال مسموم کردن اذهان افراد ناآگاه قبیله آنان باشد·”۲«

۱. British Consul in Khorramshahr, “Report on Tudeh Activities in the Oil Industry;” FO 371/Persia ۱۹۴۶/ ۳۴۵۲۷۱۴.

۲. British Military Attaché, July 23, 1946/Persia 1946/Persia-5246/34-52711; British Labour Attahé, “Memorandum on Tudeh Activities against AIOC,” FO 371/Persia ۱۹۴۶/۳۴۵۲۷۱۳, Khorramshar Consul, July 14, 1946, FO 371/Persia ۱۹۴۶/۳۴۵۲۷ Khorramshahr Consul,” June Report, “FO 371/Persia ۱۹۴۶/۳۴۵۲۷۴۲.

در پى این وقایع٬ بریتانیا ۲ کشتى به آبادان و یک بریگاد هندى به بصره اعزام کرد·

با اوج گیری مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت، کارگران نفت در خوزستان بمثابه پیشتاز جنبش کارگری در آبادان، مسجدسلیمان و آغاجاری با شعارهای سیاسی علیه امپریالیسم انگلیس و ارتجاع اعتصاب کردند . دولت به در خواست شرکت نفت با تعیین سپبهد شاه بختی به استانداری خوزستان با خشونت تمام با نیروی نظامی کارگران اعتصابی را سرکوب کرد. در یورش مزدوران رژیم به صفوف متحد کارگران 18 کارگر و سه کودک جان باختند و صدها کارگر دستگیر وروانه زندان شدند. اعتصاب علیرغم کشتار بی رحمانه نیروی نظامی به پشتیبانی کارگران سراسرکشور با دلاوری یک ماه ادامه یافت. سرانجام دولت دست نشانده وشرکت نفت در مقابل کارگران مبارز وسازش ناپذیرتسلیم شدند و خواستهای آنان را برآورده کردند.

دراول فروردین1330چند روز بعد از بر سرکار آمدن «علاء» در بندر «معشور» کارگران دست به اعتصاب زدند. اعتصاب به سرعت بسط یافت. طی دو هفته40هزار نفر به اعتصاب پیوستند، این اعتصاب با حمله نیروهای نظامی وعوامل مزدور شرکت نفت جنوب با زخمی شدن تعدادی از اعتصابیون خاتمه یافت. در دوم فروردین کارگران اصفهان درهمبستگی با اعتصاب کارگران در جنوب دست به راهپیمائی زدند.

اول ماه مه1951( 10 اردیبهشت 1330)بنا بدعوت حزب توده و سازمانهای دموکراتیک 80هزارنفر از کارگران، دهقانان، پیشه وران و روشنفکران علیه قرار داد با شرکت نفت جنوب راه پیمائی کردند.

واکنش مقامات انگلیسی به اعتصابات

یکى از نماینده گان حزب کارگر در پارلمان بریتانیا پس از بازدید از مراکز نفتى ایران هشدار داد: «هنگامى که حتى از بچه هاى ۱۴ ساله هم میشنوید که این “طلا مایع” باید متعلق به ما باشد نه انگلیسیها٬ به این معناست که باید از جا برخاست و گوش فرا داد«.

J. H Jones, “My Visit to the Persian Oilfields,” Journal of the Royal Central, “Journal Asia Society, 34, Part 1 (January 1947), 65.

او اضافه کرده بود که چنین احساساتى «دارد در خاورمیانه رسوخ میکند«.

اعتصاب تا زمان اعلام حکومت نظامى از سوى دولت و دستگیرى هاى گسترده ادامه یافت٬ اما در عین حال شرکت نیز متقاعد شد که هم پرداخت روز جمعه را بپذیرد و هم حداقل دستمزدها را بالا ببرد. مذاکره کننده گان شرکت به لندن اعلام کردند که تنها گزینه هاى پیش رو٬ تداوم اعتصاب و یا پذیرش زیان یک میلیون پوندى براى پرداخت دستمزد روز جمعه است.

Khorramshar Consul, September 25, 1946, FO 371/Persia  HYPERLINK «tel:1946/34-52724» ۱۹۴۶/۳۴۵۲۷۲۴.

«فلیپ نوٸلبیکر» وزیر امورخارجه بریتانیا در رابطه با اعتراضات کارگری به همکاران خود می گوید:… آنان شکایاتى به حق را علیه شرکت مطرح میکنند: مسکن بد٬ امکانات درمانى ضعیف٬ رفتارهاى گله آور،شرکت خودش افرادى را که در سازماندهى اتحادیه ها مشارکت داشتند اخراج نمیکرد بجاى این کار فهرست اسامى آنان را در اختیار مقامات محلى میگذاشت و آنها فورا بازداشت میشدند· طبق قانون کار٬ شرکت میتوانست این افراد را پس از هفت روز بخاطر غیبت بدون اجازه اخراج کند….

» Philip Noel-Baker, July 31, 1946/FO 371/Persia  HYPERLINK «tel:1946/34-52719» ۱۹۴۶/۳۴۵۲۷۱۹.

وابسته کارگرى سفارت انگلیس در گزارش خود از فعالیت های کارگری می نویسد آمار نشان میدهد که ۲۵ درصد از کارکنان سطوح بالا در دسته بندى هاى مهارتى٬ غیر ایرانى هستند. ایرانیان قطعا حسى ناخوشایند دارند وقتى درمیابند که چنین تعداد اندکى از هموطنان شان شایسته کسب مناصب ارشد ستادى تلقى میشونداو گزارش خود را با این هشدار به پایان میبرد که «حل و فصل فعلى تنش ها فقط آرامشى موقتى است٬ همین و بس«

کنسولگری انگلیس در اهواز در رابطه با مناسبات فی مابین شرکت با کارکنان انگلیسی در گزارش به مرکز می نویسد: روابط شرکت حتى با کارکنان بریتانیایى اش نیز با گرفتارى و دردسر همراه بود. در سالهاى اوج جنگ دوم جهانى٬ گروهى از این کارکنان بدون اجازه به بریتانیا بازگشتند٬ آنهم با این شکایت که شرایط کارى در ایران٬ «سلامت روحى» آنها را بخطر انداخته است…. یک نماینده از حزب محافظه کار که از لندن فرستاده شده بود٬ به این گروه از کارگران گفت که آنان در مقایسه با زندانیان اردوگاههاى جنگى ژاپنیها بسیار خوشبختر هستند … .برخى [از کارکنان…] گفتند که باید او را در گوشه تاریکى به دام انداخت و برخورد به شیوه ژاپنیها را نشانش داد«.

Ahwaz Consul, “British Employees Grievances,” FO 371/Persia  HYPERLINK «tel:1944/34-40158» ۱۹۴۴/۳۴۴۰۱۵۸.

فرستاده شخصى «روزولت» رئیس جمهور امریکا که براى بررسى اوضاع عمومى به ایران آمده بود در گزارشى به واشنگتن نوشت

ایرانیان به انگیزه هاى هر دو کشور بریتانیا و روسیه سوء ظن دارند ایرانیان آشکارا بریتانیا را متهم کرده و بر این نظرند که رفتار بریتانیایی ها در مورد ایران٬ همانند رفتار نازیها در اروپاست. به عقیده من٬ ایرانیان اگر همین امروز مجبور به تصمیم گیرى بین بریتانیا و روسیه شوند٬ بى چون و چرا روسیه را انتخاب خواهند کرد·

General Patrick Hurley, “Memorandum to the President, State Department,” Foreign Relations of the United States: 1943 (Washington, DC: US Printing Office, 1964), vol. 4, 364-66 

یک مقام ارشد در وزارت سوخت [بریتانیا] به شرکت توصیه کرد تا شرایط کارى را بهبود دهد و یادآور شد که: «نمیتوانم به این موضوع بى اعتنا باشم که حزب توده برغم انقلابى بودنش٬ شاید حزب آینده در ایرانى باشد که منافع کارگران در آن مورد توجه قرار گرفته است.

FO 371/Persia HYPERLINK «tel:1946/34-52717» ۱۹۴۶/۳۴۵۲۷۱۷ Cabinet Notes, June 26, 1946,

درشرایطی که طبقه کارگر نسبت به دهه اول 1300 از لحاظ کمی و کیفی رشد یافته تر بود. و اوضاع عمومی داخلی و خارجی برای کسب استقلال سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و نهادینه کردن اهرمهای دمکراسی در جامعه مساعدتر؛ در نبود یک حزب انقلابی که بتواند در عمل حافظ منافع حال و آینده طبقه کارگر و مردم باشد. مبارزات ضد ارتجاعی و ضد امپریالیستی طبقه کارگر و مردم ایران برای بیرون راندن امپریالیستها و کسب استقلال سیاسی و اقتصادی به بی راهه کشیده شد. و پرچم ملی کردن نفت که به همت مبارزات ضد امپریالیستی طبقه کارگر برافراشته شده بود، به دست مصدق آریستو کرات مشروطه خواه افتاد.

مصدق که بود؟

«مصدق» در اولین انتخابات مجلس شورای ملی بعنوان نماینده اصفهان انتخاب شد ولی به علت اینکه طبق قانون انتخابات حداقل سن نمایندگی30 سال بود نتوانست به مجلس راه یابد. «او نخست تحصیلات مالیه در مدرسه علوم سیاسى پاریس و سپس حقوق در دانشگاه نوشاتل سوٸیس – گذراند· تز دکتراى او در زمینه نقش وصیت در قوانین شیعه بود. او در آستانه جنگ جهانى به کشور بازگشت.

(از مصاحبه «حبیب لاجوردی» با «غلام حسین مصدق» درسال1993 (Cambridge: Harvard University

مصدق پس از بازگشت به ایران در مدرسه علوم سیاسى تهران حقوق درس می داد. او در هنگام تدریس کتاب کاپیتولاسیون و ایران را در دفاع از لغو این امتیازات قرن نوزده مى نوشت. مصدق در کتاب خاطرات و تالمات خود در صفحه 163می نویسد» :عده ای از علماء با قانون مجازات عرفی که دولت وثوق تصویب کرده و بموقع اجراء گذارده بود مخالفت کردند و آن را از کار انداختند….

نظر باینکه دولت مشروالدوله برای این تشکیل شده بود که بقیه انتخابات دوره پنجم راتمام کند با رئیس دولت مذاکره کردم که مجلس دولت را مامور کند در ایام فترت لایحه ی قانون مجازات عمومی را تنظیم نماید که با آن موافقت نمود و مجلس این ماموریت را به دولت داد.

راجع به تدوین لایحه نیز قرار شد من با بعضی از علماء صحبت کنم تا مغرضین نتوانند آنها را بر ضد دولت تحریک کنند و چنین بنظر رسید اول با «حاجی آقا جمال» که با من بیش از دیگران ارتباط داشت شور کنم به او گفتم از تنظیم این لایحه مقصود این نیست که مسلمین مشمول چنین قانونی بشوند بلکه منظور این است که فقدان قانون سبب نشود جرائم اتباع بیگانه در ایران بلاعقاب (جزای گناه و عمل بد کسی را ندادن) بماند که در جواب با همان لهجه ی اصفهانی مخصوص بخود گفت: سرایت میکند که

سپس گفتم :اگر این قانون تصویب نشود ما نخواهیم توانست اتباع شوروی را برای جرائمی که در ایران مرتکب میشوند تعقیب کنیم و تحت محاکمه در آورویم و فقدان قانون سبب خواهد شد که باز از رژیم کاپیتولاسیون استفاده نمایند که این مرتبه گفت:بجهنم. و آنوقت فهمیدم که مذاکراتم با دیگران به هیچ نتیجه نخواهد رسید«.

مصدق درکابینه» مشیرالدوله» درسال1299وزیرعدلیه و در کابینه اول «قوام السطنه» درسال 1300 با شرط برکناری «آرمیتاژ اسمیت» مستشار مالی که در وزارت مالیه کار می کرد، وزیر مالیه شد. او در این مقام بودجه هاى تشریفاتى زاٸد و حتى بودجه دربار را کم کرد .او در کتاب خاطرات خود در صفحه141می نویسد «اصلاحات من روی سه اصل استوار شده بود:

  1. موازنه بودجه

  2. رسیدگی بسوابق کارمندان وزارت مالیه

  3. تنظیم لایحه تشکیلات«

مصدق در کابینه چهارم «مشرالدوله» وزیر امورخارجه شد. او در انتخابات دوره پنجم) در تاریخ ٢٢ بهمن ماه ١٣٠٢ خورشیدی افتتاح و در تاریخ ٢٢ بهمن ١٣٠٤ خاتمه یافت) مصدق جزء نمایندگانی بود که به سلطنت رضا شاه رای موافق نداد.او در انتخابات دوره ششم مجلس شورای ملی (در١٩ تیرماه ١٣٠٥افتتاح و ٢٢ مرداد ماه ١٣٠٧خاتمه یافت) از حوزه انتخابی تهران به نمایندگی انتخاب شد. مصدق در این سالها بعنوان سیاستمدارى رک گوی، مورد اعتماد مردم، فساد ناپذیر و ملی شناخته شده بود. او قرار داد ننگین 1919 ایران و انگلیس را که تلاشی بود از جانب دولت وثوق الدوله برای وابستگی کامل ایران به انگلیس محکوم می کرد، از اینرو سفارت انگلیس در تهران مصدق را فردى «مردم فریب» و «وراج» میدانست که «حرفهاى احمقانه زیادى میزند«.

(نقل از کودتا ۲۸ مرداد٬ سازمان سیا و ریشه هاى روابط ایران و آمریکا در عصر مدرن نوشته یرواند آبراهامیان)

مجلس چهاردهم و خواست مجدد ملی شدن نفت

مصدق در انتخابات نسبتأ آزاد مجلس چهاردهم شرکت کرد و در جایگاه نماینده مردم تهران به مجلس شورای ملی راه یافت.

مصدق در سیاست به جای موازنه مثبت از موازنه منفی پیروی میکرد. او هنگام بحٽ در این زمینه به قرارداد نفتى ۱۳۱۲/۱۹۳۳ اشاره کرد و آنرا به دلیل افزایش مدت امتیاز «دارسى»٬ اعطاى نفوذ بى حد و حصر در سیاست داخلى به شرکتى خارجى و از همه خطرناکتر تحریک کردن دیگران به تلاش براى کسب امتیازات مشابه است. مصدق در شرایطی که کشور در اشغال نیروهای انگلیس، امریکا و شوروی بود، بر این نظر بود، دادن امتیاز به هر یک از سه نیرو موجب تحریک اشتهاى دو نیروی دیگر خواهد شد. (مذاکرات مجلس مهر ۱۳۲۳)

در همین زمان با نظر مساعد دولت«ساعد» درست برعکس نظر مصدق و نمایندگان مجلس شورای ملی، دولت دو کارشناس نفت امریکائی را استخدام میکند و متعاقب آن در سال1944(1323)هیئتی از جانب انگلیس برای گرفتن امتیاز جدید نفت منطقه بلوچستان و هیئتی هم از سوی آمریکا برای گرفتن امتیاز نفت شمال ایران برای مذاکره و راهی ایران شدند. دولت ساعد جهت تسریع، در دادن امتیازات نفتی به شرکتهای امریکائی و انگلیسی کمیسیونی زیر نظر دکتر «میلیسپو» را مسئول بررسی پیشنهادات آنان می کند.

با ورود نماینده گان شرکتهای نفتی انگلیسی و امریکائی و با برملا شدن مذاکرات نفت با شرکتهای خارجی در جراید کشور در19 مرداد ماه1323 در جلسه علنی مجلس شورای ملی دکتر «رادمنش» عضو و سخنگوی فراکسیون حزب توده ایران در سئوال از دولت می گوید: «در جراید خارجی و داخلی مفصلا راجع به نفت شرق مطالبی خوانده ایم که آقای «میلیسپو» برای همین کار دو مستشار از امریکا استخدام کرده اند و میخواهند راجع به نفت با آقایان مستشاران مشورت کنند و یک جریان دوم هم دیده میشود و آن مجالسی است که جناب آقای نخست وزیر در این هفته ها ی اخیر ترتیب دادنداین جلسات هم گویا مربوط به نفت است و امیدوارم این دو جریان یک جریان باشد بنده خواستم عرض کنم که بنده با رفقایم با دادن امتیازات بدولت های خارجی بطور کلی مخالفیم من تعجب از این عجله در این قضیه میکنم که چرا ما در یک چنین موقع بحرانی که تمام دنیا در آتش میسوزد در این امر اینقدر تسریع میکنیم و به عقیده بنده به هیچ وجه صلاح نیست بنا براین از جناب آقای نخست وزیر خواهش میکنم آنقدری که اطلاع دارند توضیح بدهند.» (نظری به جنبش کارگری وکمونیستی درایران ص88)

در همین رابطه آقای «طوسی» نماینده بجنورد نیز سئوال کرد که نخست وزیر در جواب این دو چنین گفت: «… دولت سیاست استتار ندارد، مذاکرات با کمپانی های انگلیسی و امریکائی بعمل می آید و ما به آنها گفته ایم که هیچ وقت نمیتوانیم امتیازی نظیر امتیاز دارسی بدهیم، متخصصین را برای چند ماه استخدام کرده ایم و آنها منت سر ما گذاشته اند که دعوت ما را پذیرفته اند،در مورد مخالفت آقای «رادمنش» با هرامتیازی گفت: این یک مسئله نظری است و مربوط به دولت نیست، مربوط به مجلس است. مجلس هر تصمیمی اتخاذ کند دولت هم تابع نظرات مجلس است. (مجله مذاکرات مجلس شماره 1308 مورخه 19/5/1323صفحه 809 نقل از گذشته، چراغص190و191)

«پانزدهم شهریور ماه سال 1323 «آهی» سفیر ایران در مسکو طی تلگرافی به دولت ایران اعلام داشت که هیئتی برای مذاکر راجع به نفت خوریان* از طرف دولت شوروی به تهران خواهد آمد و در هیجدهم همان ماهاطلاع قبلی را تائید کرد. از طرف «ساعد»… اطلاع داده شد که از ملاقات و مذاکره حضوری که بنفع دو کشور باشد کمال مسرت را خواهد داشت. در تاریخ24/6/1323 هیئت اقتصادی شوروی به ریاست «کافتارادزه» معاون کمیسیاری خارجه شوروی به تهران رسید و پس از ملاقات با نخست وزیر و جلب نظر مساعد وی عازم شمال شد تا نواحی نفت خیز آن صفحات را مورد بررسی قرار دهد و در بازگشت درخواست امتیاز استخراج نفت در بعضی از استانهای شمالی ایران را تسلیم دولت نمود. (صدای ایران شماره 597 مورخه 8/8/1323از مصاحبه نخست وزیر با ارباب جراید نقل از گذشته،ص193)

با ورود یک هیئت از شوروی به رهبری معاون سیاسی وزارت خارجی این کشور به ایران تا امتیاز نفت شمال را بگیرند. «کامبخش» موضع گیری حزب توده را در رابطه با نفت چنین بیان می کند:

«1) حزب توده ی ایران با دادن هرگونه امتیازی مخالف بوده است.

2) حزب توده ی ایران معتقد است که مردم ایران خود قادرند منابع ثروت خود را در دست بگیرند ولی حزب اضافه میکرد در صورتیکه دولت این مورد را استثنائی میداند و تصمیم قطعی به دادن امتیاز دارد نباید چنین تعجیلی در کار داشته باشد

3) حزب توده ی ایران معتقد بود در چنین صورت استثنائی، مطالعه ی دقیق، هر کسی را که به مصالح کشور علاقه دارد به این نتیجه خواهد رساند که شرایط شوروی را ارجح بداند، زیرا اولا دولت شوروی نمیتواند (و بحق هم نمیتواند) موافق باشد که در مناطق مرزی وی انحصارات امپریالیستی پایگاه هائی داشته باشند؛ ثانیأ این عمل را ماده ی 13 قرارداد فوریه ی 1921منع کرده است. در این ماده حکومت شوروی الغاء امتیاز نامه ی نوبل را مشروط به این کرده است که استخراج نفت در این مناطق بهیچ دولت ثالثی داده نشود و این قرارداد در جهت تامین استقلال سیاسی و اقتصادی ایران بوده است و باید از هر جهت رعایت گردد.» (نظری به جنبش کارگری وکمونیستی درایران جلد اول ص88 و89)
در همین زمان دکتر مصدق با پی روی از سیاست «موازنه منفی» طرحی به مجلس ارائه می دهد که در این طرح قید شده بود تا مادامی که نیروهای خارجی در ایران حضور دارند هیچ دولتی مجاز نیست وارد مذاکره برای دادن امتیازی به دولت ها یا شرکت های خارجی شود و هر دولتی که اقدام به چنین امری بکند در خور تغییر و مجازات هستند.

پیشنهادات و تقاضاهاى محرمانه شرکتهاى آمریکایى و بریتانیایى در ۱۳۲۳/۱۹۴۳ براى کسب امتیاز نفتى براى خودشان به ویژه در شمال ایران، اتحادجماهیر شوروی را برآن داشته بود که جهت جلوگیری از ایجاد منطقه نفوذ در مرزهایش تقاضای دریافت امتیاز نفت شمال را به دولت ایران بدهد. با در خواست امتیاز نفت شمال توسط شوروی، حزب توده در یک چرخش 180 درجه ای مواضع قبلی خود را پس گرفت و با طرح نظریه «حریم امنیتی مرزهای شوروی» اظهار داشت؛ منطقه شمال ایران حریم امنیت اتحاد شوروی سوسیالیستی است و باید از نفوذ بریتانیا و آمریکا محفوظ بماند.

روزنامه رزم در مقاله ای تحت عنوان «نفت وسیاست یک جانبه» در تاریخ18/8/1323نوشت: » بعقیده نگارنده دادن امتیاز استخراج نفت شمال ایران از لحاظ سیاسی و اقتصادی در حال حاضر بنفع ایران است. دادن این امتیاز باعث خواهد شد که خطر تشکیل ستون پنجمی در نواحی شمالی ایران یعنی در یکی از حساسترین سرحدات همسایه مقتدر ما از بین رفته و روابط سیاسی و اقتصادی صمیمانه بین دولت ایران و شوروی برقرار گردد

هر وقت ملت ایرانتصمیم بحل و فصل امور سیاسی و اقتصادی خود گرفت و درتمام امتیازهای گذشته تجدید نظر نمود یقین است که دولت شوروی با سابقه آزادیخواهی که نشان داده این پیش آمد را حسن استقبال نموده و در صورت نداشتن نگرانی هر امتیازی را لغو خواهد نمود….

شاید مخالفت مرتجعین معلوم الحال با این امتیاز بیشتر از این لحاظ باشد که نمیخواهند نمونه ای از رفتار دولت شوروی با کارگران در پیش چشم ایرانیان وجود داشته باشد. علاوه بر همه اینها روابط اقتصادی با دولت شوروی باعث خواهد شد که از سیاست یک جانبه که در رگ و پوست سازمان اجتماعی ما ریشه دوانیده جلوگیری شود. …با این فرق فاحش که سیاست یک جانبه سیاستمداران گذشته، که یک سیاست بنده وار و تبعیت از اصول استعماری بود، سیاست توازن آینده ملت ایران یک سیاست مستقل و ضد استعماری خواهد بود

«احسان طبری» در مخالفت با سیاسی «موازنه منفی» در روزنامه مردم برای روشنفکران شماره 12به تاریخ 19/8/1323 در مقاله ی» مسئله نفت» می نویسد: «…دولت هائی که در ایران خواستار استخراج منابع نفت هستند از دو جهت لاینکار دست میزنند اول از جهت اقتصادی و تجاری و برای رفع حوائج صنعتیدوم از جهت ایجاد مناطق نفوذ سیاسی .همانطوری که غالبا متوجه هستند همراه هر نفوذ اقتصادی یک نفوذ سیاسی نیز خواهد بود .این دو نفوذ تفکیک ناپذیرند .اگر دولت امریکا که چنانکه گفتیم در جستجوی یافتن مناطق نفود است و علاقه دارد که در سیاست بعد از جنگ قویأ دخیل باشد بوسیله کمپانیهای خود در صدد استخراج معادن نفت بلوچستان برآید، این بسیار طبیعی است که همسایه شمالی از لحاظ منافع بین المللی خود دست بهمین اقدام بزند. باید دید که دولت ایران در قبال این پیشنهادها خوب است چه روشی در پیش گیرد. بعضی از این عقیده حمایت میکنند که به هیچ کدام امتیاز داده نشود.

آقای دکتر مصدق فرمول «توازن منفی» را برای این کار درست کردند. دلیل آنها این است که چون امتیاز اقتصادی مقدمه اعمال نفوذ سیاسی است باید با عدم اعطاء امتیاز مانع اعمال نفوذ شد. این منطق به هیچ وجه صحیح نیست .زیرا فقط از طریق امتیاز نفت نیست که دولت ها اعمال نفوذ میکنند. توازن منفی در اینجا در حقیقت همان سیاست یکطرفه است زیرا با عدم اعطاء امتیاز نفت از نفوذ اقتصادی دولت شوروی جلوگیری میشود ولی نفوذ و قدرت سیاسی دولتهای دیگر که ریشه های کهنه و سوابق ممتد دارد همچنان باقی خواهد ماند. توازن منفی با سیاست یکجانبه منفی در معنا یکی است. بعلاوه اگر کسی تصور کند که میتوان قضایای مهم حیاتی دول برزگ را باین طریق حل کرد دچار اشتباه بزرگی شده دولتهای بزرگ برای تامین هدفهای خود از اجرای سیاست های معینی ناگزیرند. وظیفه ما اینست که با استفاده از شرایط مساعد موقعیت تازه منافع خود را تامین کنیم.

نظریه دسته دیگر اینست که باید فقط بیک طرف داد .این عقیده نسبت به هر طرف که باشد عقیده غلط و خائنانه ایست. این نظریه در حکم عدول آشکار از سیاست موازنه ایست که هر وطن پرستی باید از آن پیروی کند. نظریه دسته دیگر بین المللی کردن استخراج است از قرار همین نظریه هدف کسانی است که به اتخاذ روش ضد شوروی علاقه دارند ولی باید برای اولین و آخرین بار به این حقیقت پی برد که نواحی شمالی ایران در حکم حریم امنیت شوروی است و این دولت هرگز حاضر نخواهد شد که در آنجا بنام نفت دستگاه خصمانه مفصلی برعلیه او چیده شود. …و بالاخره عقیده دسته ئی که من شخصا در آن دسته قراردارم اینست که دولت بفوریت برای امتیاز نفت شمال به شوروی و نفت جنوب به کمپانیهای امریکائی و انگلیسی وارد مذاکره بشود ولی تمام این مذاکرات را برای مردم واضح و آشکار سازد و در پیش چشم و تحت نظارت مردم و احزاب و جراید و مجلس با شرایط بسیار مساعد امتیاز بدهد. …

به همان ترتیب که ما برای انگلستان در ایران منافعی قائلیم و برعلیه آن صحبتی نمیکنیم باید معترف باشیم که دولت شوروی هم از لحاظ امنیت خود در ایران منافع جدی دارد. …

باید در ایران دولت به تمام معنی دمکراتی بوجود بیاید که با دول بزرگ جهانی یعنی انگلستان و امریکا و شوروی روابط واقعا صمیمانه خود را حفظ کند و مهمتر و بالاتر از همه اینکه این دولت عامل ادامه ائتلاف این سه قدرت بزرگ در محیط ایران باش .هیچ دیوانه کولی معتقد نیست که باید در ایران فقط به دنبال سیاست شوروی رفت ولی با نهایت غرور معتقدیم که دوستی ما با شوروی یکی از مبانی متین دموکراسی و استقلال ما خواهد بود.

اگر کسی لجاج ومنفعت خصوصی نداشته باشد به این حقایق تسلیم میشود. … طرفداران ادامه یک سیاست ضد شوروی در ایران ممکن است دچار خبط بزرگی شده اند.

ملت ایران باید در این موقع با اجتناب از عوارض این خبط تصمیم بگیرد این، یک شوخی نیست یک تنازع حیاتی است…» (نقل از کتاب گذشته، چراغ راه آینده است ص200 تا202)

«جرج کنان» کاردار آمریکا در مسکو و معمار سیاست باز دارندگى در دوران جنگ سرد٬ در گزارش به وزیر امورخارجه آمریکا در رابطه ی درخواست امتیاز نفت شمال از طرف شوروی می نویسد: «… انگیزه اساسى اقدام شوروى در شمال ایران احتمالا نه نیاز به نفت بلکه نگرانى در مورد امکان نفوذ خارجى در این منطقه همراه با نگرانى بابت از دست دادن پرستیژ است. اهمیت نفت شمال ایران تنها براى تامین نیاز روسیه نیست بلکه خطر بهره بردارى از آن از سوى کشورى دیگر است که اهمیت دارد. این منطقه در نزدیکى مرکز حیاتى نفت قفقاز قرار دارد که از خطر قریب الوقوع تسخیر شدن در جنگ اخیر نجات یافت. از نظر کرملین٬ خیلى مهم است که هیچ قدرت دیگرى حتى فرصت یافتن پایگاهى در آنجا را نیابد .براى حصول اطمینان از این مسٸله نیز هیچ راهى جز کنترل اقتصادى و سیاسى بیشتر نمیشناسد·»

(George Kennan to the Secretary of state, November 7, 1944, Foreign Relation of the United State: 1944, vol. 4, 470)

سفارت آمریکا در تهران نیز براین نظر بود که نیت شوروى نه کسب امتیاز نفتى بلکه «دور نگهداشتن دیگران از شمال ایران» بود.

(U.S. Embassy to the State Department, April 3, 1944 Foreign Relations of the United States: 1944, vol 4, 446-47)

روزنامه آژیر در رابطه با مذاکرات مخفی دولت «ساعد» با شرکتهای نفتی آمریکائی و انگلیسی و ورود هیئت دولت شوروی به ایران و درخواست امتیاز استخراج نفت در شمال کشور در شماره 203 مورخه 30/7/1323می نویسد: «…عمل واقع شده این است که کابینه ساعد با شرکت متولیان مجلس داشتند روی منابع نفت ایران بند و بست های تاریک و مظنون میکردند. ورود آقای «کافتارزاده» پرده از روی کار برداشت. آقایان در مقابل امر واقع شده قرار گرفته فهمیدند که کار به این سهولت تمام نمیشود. این دلالی بسادگی سر نخواهد گرفت بنابراین لحن خود را عوض کرده گفتند اصلأ دولت ایران میل ندارد هنگام جنگ به موضوع نفت دست بزند…»

روزنامه ایران ما در افشاء دولت «ساعد» مبنی براینکه «میل ندارد هنگام جنگ به موضوع نفت دست بزند» در مقاله – ملت ایران ساعد را از خود میراند – درشماره 261 مورخه 15/8/1323می نویسد: «در ماههای مهر و آبان سال 1323 معلوم گردید که دولت ساعد با دکتر «فرید لیپ» دلال کمپانی امریکائی «سنترال ماینینگ انیو ستمنت» و با پادوئی دکتر «نخعی» وپشتیبانی دکتر «میلیسپو» جهت واگذاری امتیاز تمام منابع و معادن بجز نفت) که درباره آن نیز با سایر کمپانیهای امریکائی مذاکره میکرده) مدت ده ماه مشغول گفتگو بوده است

افشاء عملکرد ارتجاعی دولت «ساعد» توسط نیروهای مترقی سبب اعتراضات عمومی علیه دولت «ساعد» شد. اوج اعتراضات در16 آبان ماه 1323 (7 نوامبر1944) صورت گرفت. در تهران بیش از 40هزار نفر به درخواست شورای متحده ی مرکزی کارگران به خیابان ها آمدند. شعار اصلی مردم در این مارش خیابانی برکناری دولت ساعد و اخراج «میلیسپو» و مستشاران امریکائی بود. در پی آمد اعترضات مردم در خیابانها و مخالفت حزب توده ایران در مجلس و افشاء گریهای مطبوعات دولت «محمد ساعد» از قدرت برکنار شد.

پس از سقوط دولت «محمد ساعد»، مجلس «بیات» را با 50 رای موافق به نخست وزیری برگمار«. اولین اقدام کابینه بیات لغو اختیارات دکتر «میلسپو» بود که غالب نمایندگان خواستار آن بودند. دولت «بیات» ماده واحده ای تنظیم و به قید فوریت تقدیم مجلس کرد: ماده واحده: قانون اختیارات دکتر «میلسپو» رئیس کل دارائی، مصوب سیزدهم اردی بهشت ماه1322، از اول دیماه 1323 فسخ و اختیارات مذکور در آن قانون به دولت واگذار می شود.» (نخست وزیران ایران نوشته دکتر باقرعاقلی ص561)

بعد از «بیات» دو تن از سیاستمداران صدر مشروطیت نامزد پست نخست وزیری شدند. «ابراهیم حکیمی» (حکیم الملک) و «مستشارالدوله صادق» دکتر «باقر عاقلی» در کتاب «نخست وزیران ایران» صفحه 572 در باره مستشارالدوله می نویسد: «…در صدر مشروطیت خدماتی در راه مشروطه و آزادی نموده و کرارأ به مقام وزات رسیده بود .چندی هم رئیس مجلس و سفیرکبیر و رئیس مجلس موسسان بود .بعد از شهریور 20 با آن سوابق ریاست انجمن فرهنگی ایران و شوروی را برعهده گرفت حزب توده از او حمایت می کرد و در مجلس هم طرفدارانی داشت و ظاهرأ او حتی بایستی خطاهای ساعد را نسبت به دولت شوروی جبران کند، ولی اکثریت مجلس تمایلنداشت و معتقد بود باید به شوروی پشت نمود و عوامل اجرایی آنها را در ایران سرکوب کرد.

«ابراهیم حکیمی» از طرفداران انقلاب مشروطیت و نماینده دوره اول مجلس شورای ملی بود. «در کودتای 1299 به زندان افتاددر دوره دوم از تبریز به مجلس رفت و در دوره چهارم از تهران انتخاب شدودر تمام دوران رضا شاهحتی در دعوتهای رسمی هم حضور پیدا نمی کرداو خانه نشینی را برهمکاری با شاه دست نشانده انگلیس ترجیح داده بود. (نخست وزیران ایران نوشته دکتر باقرعاقلی ص576 و577)

حکیمی بعد از شهریور20 دوباره در صحنه سیاسی ایران فعال شد. مجلس چهاردهم او را نامزد نخست وزیری کرد. حکیمی پس از تمایل مجلس، بدون مشورت با اعضای کلیدی مجلس به انتخاب وزیران مشغول شد. «دکترمصدق و اقلیت [نمایدگان حزب توده ایران] از«حکیمی» درخواست نمودند برای آنکه آراء خودشان را به او بدهند «مستشارالدوله» را در کابینه خود عضویت دهد و پست وزارت کشور را به او محول نماید. استدلال اقلیت ظاهرأ این بود که چون انتخابات نزدیک است شخص قوی و بی طرفی باید در راس وزارت کشور قرار بگیرد تا از دخالت دولت و متنفذین جلوگیری کند و این کار از «مستشارالدوله» صادق ساخته است حکیم الملک» مدعی شد که برای حفظ حیثیت دولت در نظر دارم وزارت کشور را شخصأ عهده دار شوم، بنا براین منظور شما در مورد انتخابات صد درصد تامین خواهد شد .ولی اقلیت این استدلال را نپذیرفت و به او رای ممتنع داد. … پس از ده روز بحث و جدل سرانجام اقلیت و اکثریت در «تغییر حکیمی» اتفاق نظر پیدا کرده به او رای اعتماد ندادند. (نخست وزیران ایران نوشته دکتر باقر عاقلی ص 572 و 573)

در عمل اکثریت مجلس با توطئه و حقه بازی «سید ضیاء الدین» توانست بر سر فراکسیون حزب توده ایران کلاه کشادی بگذرد. «حکیمی» و «مستشارالدوله» را که مورد حمایت حزب توده ایران بود از دور خارج کند. در قدم بعدی «اکثریت مجلس به این فکر افتاد کسی را کاندیدای نخست وزیری کند که با سیاست شوروی در ایران و فعالیت حزب توده مخالف باشد. در این موقع توجه متولیان مجلس به «محسن صدر» جلب شد. در جلسه ای خصوصی بدون حضور اقلیت، نمایندگان اکثریت به کارگردانی«سید ضیاءالدین طباطبائی» و «علی دشتی»، به «محسن صدر» ابراز تمایل نمودند، 68 نفر به او رای دادند و فرمان صادر شد.» (نخست وزیران ایران ص580)

«محسن صدر» در اثر اعتراضات اقلیت و دکتر مصدق در نهایت مجبور به کناره گیری شد. «در اواسط مهرماه 1324 با ابراز تمایل 75 رای نخست وزیری «ابراهیم حکیمی» صادر شد. … پیرامون هیات دولت و برنامه بحث به درازا نکشیدبه استثنای فراکسیون حزب توده، بقیه نمایندگان حاضر در جلسه که 95 بودن، در رای مثبت شرکت کردند.» (نخست وزیران ایران ص594 و595 )

دولت حکیمی با پیش آمدن رویدادهای آذربایجان و مسئله ی نفت شمال جای خود را به دولت قوام داد.

نخست وزیر قوام و شرکت حزب توده ایران در دولت

«احمد قوام» برادر کوچک «وٽوق الدوله» صدر اعظمى که بانى انعقاد قرارداد ننگین ۱۹۱۹ انگلیس و ایران بود، بعد از شهریور بیست دوباره در صحنه سیاسی ایران فعال شد. او یکی از خدمت گذاران امپریالیسم امریکا و از سر سپرده گان استعمار بود. قوام از طرف مجلس چهاردهم با وجود مخالفت فراکسیون حزب توده ایران و جناحهای وابسته به امپریالیسم انگلیس، با بهره گیری از حمایتهای امپریالیسم آمریکا با 53 رای موافق در برابر51 رای مخالف به نخست وزیری رسید. او بعد از گرفتن رای اعتماد از مجلس راهی مسکو شد. قوام در مسکو با دادن وعده امتیاز نفت شمال به شوروی توانست توافقنامه اى دوجانبه را با مقامات شوروی به امضاء رساند· شوروى موافقت کرد که طى۴۰ روز نیروهای نظامی خود را طبق قرارداد از ایران فرا بخواند. قوام نیز از طرف دولت ایران موافقت کرد طى هفت ماه بعداز تشکیل مجلس٬ پیشنهادى مبنى بر تشکیل شرکت نفت مشترک شوروى – ایران را به آن اراٸه دهد· این پیشنهاد که تمامى استانهاى شمالى ایران را در بر می گرفت. در این قرارداد شوروی در ۲۵ سال نخست٬ ۵۱ درصد و ایران ۴۹ درصد از سهام این شرکت مشترک را در اختیار داشتند· در ۲۵ سال بعدى٬ این نسبت برعکس میشد. از سوى دیگر٬ روسها تمامى تکنیسینها و تجهیزات لازم را تامین میکردند.

پیشنهاد نفتی شوروی منافع غارتگرانه امپریالیسم انگلیس را آشکارا به خطر انداخته و مایع وحشت غارتگران نفت شده بود از این رو سفارت انگلیس در تهران به دولت متبوع خود اطلاع داد. «… این معامله باعٽ افزایش نفوذ شوروى در تمام ایران میشود٬ نفت مازاد را به بازار بین المللى سرازیر میکند٬ به آموزش تکنیسین هاى محلى منجر خواهد شد و البته این شرکت – برخلاف شرکت نفت انگلیس و ایران – شرکتى بازرگانى نیست که فشارهاى مالى محدودش کند و بنابراین چنین شرکتى با پایىن آوردن قیمتها و جذب نیروى کار از طریق اراٸه دستمزد٬ مسکن و شرایط کارى بهتر٬ باعٽ تضعیف شرکت نفت انگلیس و ایران خواهد شد. آنها همچنین هشدار دادند که تاسیسات شرکت در نهایت به دست ایرانیان خواهد افتاد

British Embassy, ”Reasons for Opposing Russia Concession,” Fo 371/Persia HYPERLINK «tel:1945/34-45443» ۱۹۴۵/۳۴۴۵۴۴۳, Foreign Office, April 9, 1946, FO 371/Persia HYPERLINK «tel:1946/34-52670» ۱۹۴۶/۳۴۵۲۶۷۰

امپریالیسم تازه نفس امریکا در صحنه ایران نیز امضاء قرارداد نفت با شوروی را علیه نفوذ خود ارزیابی کرد و نگران این بود که با عملی شدن این معاهده «تمامی راههاى احتمالى مربوط به اخذ امتیاز نفتى توسط آمریکایی ها را از بین ببرد و از همه مهمتر٬ داراییهاى بسیارغنى نفتى آمریکا در عربستان سعودى٬ بحرین و کویت را تهدید کند

U.S. Embassy, September 25, 1945, Foreign Relation of the United State: 1945, 417

وزارت امور خارجه انگلیس براین نظر بود که «بریتانیا و آمریکا باید دولت ایران را متقاعد سازند که موافقنامه را لغو کند و همزمان دولت را تشویق کنند که امتیازى نفتى را به شرکت «شل» در جنوب بدهد و از آمریکا نیز براى مشارکت در چنین امتیازاتى دعوت کند

Foreign Office, “Memorandum on Persia Oil (September 1946),” FO 371/Persia1946/34-52729

«قوام» بعد از بازگشت از مسکو در نهم مردادماه 1325 از تمام وزرا خواست از مقام خود استعفا دهند. با استعفای وزیران، روز بعد قوام کابینه جدید را که خود را با عضویت نمایندگان سه حزب ائتلافی (حزب ایران، حزب دموکرات ایران و حزب توده ایران) تشکیل داد.

حزب توده ایران در اعلامیه کمیته مرکزی به مناسبت شرکت خود در دولت «قوام» در فوق العاده روزنامه رهبر می نویسد: «در تاریخ 5 شنبه دهم مرداد ماه 1325 بنا به دستور کمیته مرکزی حزب توده ایران برای اجابت از دعوت آقای نخست وزیر سه نفر از اعضاء مبرز حزب در کابینه ایشان شرکت کردند….

وزراء توده نه فقط در وزارتخانه های مربوطه بلکه در هیئت وزیران نیز وظایف خود را براساس وفاداری باصول دمکراسی و قانون اساسی اجرا می کردند….

کمیته مرکزی حزب توده ایران برای ابراز صداقت و پایداری در تصمیمی که اتخاذ کرده بود به وزراء خود دستور داد حتی المقدور با حکومت آقای «قوام السلطنه» که به آزادیخواهان علاقه ای نشان میدادند همکاری کنند….

درعرض این مدت سازمان های آزادیخواهانه ما تحت فشار قرارگرفت افراد مرتجع نشان داری که سابقا کمر خدمت سید ضیاء الدین را بمیان بسته بودند با انتساب خود به حزب دمکرات ایران و رهبر کل آن آقای نخست وزیر تجاوز آشکاری را برعلیه موسسات کارگری و دهقانی آغاز کردندبا این همه، حتی بقیمت تحمل شماتت و خشم اعضاء حزب و مردم آزادیخواه، وزرای توده بنا بدستور کمیته مرکزی فقط به تذکر دوستانه اکتفا کردند زیرا کمیته مرکزی میل داشت تا سرحد شکیبائی در حکومتی که فقط براثر کوشش آزادیخواهان بسر کار آمده بود برای تامین منافع ملت شرکت داشته باشد.» (از علامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران در فوق العاده روزنامه ایران نقل از اسناد جنبش کارگری سوسیال دموکراسی و کمونیستی ایرانجلد اولچاپ دوم ص301و302 تکیه بروی کلمات ازمن است)

شناسنامه سیاسی قوام السلطنه

بعد از فرار «سید ضیاءالدین» عامل کودتای سال1299«قوام السلطنه» برای اولین بار درسال1301 به نخست وزیری رسید. «فرخی یزدی» در روزنامه «طوفان» تحت عنوان «خانواده خیانت» وی را چنین معرفی کرد: …مگر به ادوار سیاه و ننگین خانواده «قوام السلطنه» مراجعه کرده و بخواهید از قاموس کلمات، برای این فامیل طماع و بی حقیقت اسمی استخراج نمائید، بدون هیچ اندیشه و تامل بایستی در صدر دیباچه اعمال ایشان و در سرلوحه تاریخ وزارت و حکومت آنها، خانواده خیانت را بخط برجسته بنگارید…» (روزنامه طوفان 21 عقرب سال 1301 شماره 28سال دوم ـ «خانواده خیانت» سرمقالهنقل ازگذشته ص335)

«پیشه وری» مدیر روزنامه «آژیر» درسال 1322 «قوام السلطنه» را چنین معرفی می کند: «…این پیرمرد جاه طلب در خفه کردن آزادی تاریخ طولانی و شگفتی دارد و بطور تحقیق در دسته بندی، در خراب کردن عناصر آزادیخواه و اغفال مردمان پاک ساده لوح، اعجوبه غریبی است. هرگز از روی نمیرود. …از هرپیش آمدی بهر قیمتی باشد میخواهد استفاده بکند. با وجود اینکه مکرر درعدم لیاقت خود امتحان داده و بارها جنبه ارتجاعی خود را ظاهر ساخته و از بازیهای غلط مغرضانه و سماجت آمیز خود نتیجه معکوس بدست آورده است، هرگز حاضر نیست راحت بنشیند و بگذارد مردم از فرصتی که حوادث و پیشآمدها بدستشان داده است استفاده کرده پایه و اساس یک حکومت ملی و یک رژیم صحیحی را تهیه نمایند. آقا ول کن معامله نیست…. (آژیر شماره 40 سال اول28/4/1322 سرمقالهنقل از گذشتهص336)

در یک کلام می توان گفت «قوام السلطنه» عامل کهنه کار ارتجاع و خدمت گذار امپریالیسم امریکا بود.

«حسن صدر» مدیر روزنامه «قیام ایران» هم زمان با فعال شدن مرتجعین و عاملان وسرسپرده گان امپریالیستها در صحنه سیاسی در مقاله ای تحت عنوان «انتقام مقدس است» می نویسد: «ای مردم اگر می خواهید زنده بمانید، اگر می خواهید افراد متعدی و متجاوز در راه تامین مطامع و اجرای شهوتشان نتوانند حیات فردی و نوعی شما را به نیستی تهدید کنند، اگر میخواهید کسانیکه زمام مقدرات شما را بدست گرفته اند از خشم شما بیاندیشند و از نفرت شما باک کنند و در نتیجه مصالح ملی شما را پایمال نکنند، دست از دامان انتقام و قصاص برندارید.» (مهر ایران شماره 191ــــ 11/5/1321 نقل از ص147 گذشته…)

حزب توده ایران در بررسی اوضاع عمومی کشور از نخستین کنفرانس ایالتی تهران تا نخستین کنگره حزب در بخش «عدم ثبات دولت ها» می نویسد: «در اواسط مرداد1321 دولت قوام که خود خدمتگذار دیرین امپریالیسم امریکا بود با اکثریت قلیلی از مجلس رای اعتماد گرفت و سرکار آمد و بلافاصله برای گذراندن قانون دعوت مستشاران امریکائی به ریاست دکتر «میلسپو» دست بکار شد و در آبان1321 آنرا از مجلس گذراند.

«قوام» با وجود همه گونه پیشگیری – قبضه کردن وزارت جنگ، ژاندامری و شهربانی کل، گذراندن قانون ضد مطبوعات، توقیف جرائد مترقی وغیره – در اثر بلوای آذر ماه1321، که با زمینه چینی قبلی و تحریک انگلیسها برپاشد،مجبور به استعفاء گردید.

برای دومین بار کابینه«سهیلی» سرکار آمد. …«سهیلی» حزب توده ایران را نیز برای شرکت در کابینه خود دعوت نمود ولی رهبری حزب این پیشنهاد را که تنها به منظور استفاده از نفوذ حزب و شرکت دادن آن در سیاست غیر ملی خود بود، رد کرد.» (نقل ازنظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران ص59 و 60)

اولین کنگره حزب توده ایران با تصویب قطعنامه در رابطه با سیاست داخلی درماده7 تاکید می کند: «دولتهائی که ازشهریورتا امروز سرکار آمده اند از طرف توده مردم پشتیبانی نمیشدند و به اقلیت فاسد و جابر تکیه داشتند و اصول مشروطیت را مراعات نمی نمودند و در اغلب موارد قانون اساسی را پایمال سیاستهای آزادیکش ونیات خصوصی خود میکردند. لذا حزب توده ایران از شرکت در این قبیل دولتها مانند سابق جدأ خودداری خواهد ورزید . مگر زمانیکه واقعأ یک دولت ملی و دموکراسی برقرارگردد.» (رهبر شماره361 مورخه22/5/1324)

«احسان طبری» از تریبون همین کنگره اعلام می دارد: «…شرکت ما در دستگاهی که تمام آن اسقاط و پوسیده است رسوائی بار خواهد آورد. لذا ما باید ازشرکت در کابینه ها تا زمانی که مجلس و دولت واقعأ ملی وآزادیخواهی سرکارنیآمده است خود داری ورزیم.» (رهبر شماره377 مورخه14/6/1323ازنطق طبری درنخستین کنگره)

«آوانسیان» در رابطه با شرکت در کابینه دولت می نویسد: «در قطعنامه صادره این مورد ذکر شد که حزب ما فقط می تواند وارد دولتی بشود که این دولت ملی باشد یعنی تمام اختلافات ما بر سر آن بود که قوام، عنصر مترقی و ملی نیست که ما وارد کابینه او و امثال او بشویم. در سال1325 (1946) درست عکس مفاد قطعنامه را اجرا کردند.» (خاطرات آوانسیان ص320 و 321)

پس چگونه بود که حزب توده ایران درست برعکس قطعنامه تصویبی کنگره اول در دولت قوام شرکت نمود و دولتی را که نخست وزیر آن به گفته خود «خدمتگذار دیرین امپریالیسم امریکا» و قاتل «کلنل محمد تقی خان پسیان» وهزاران آزادیخواه دوران مشروطیت بود، با یک گردش قلم180 درجه ای تقویت میکند و می نویسد: «در تاریخ 5شنبه دهم مرداد ماه 1325 بنا به دستور کمیته مرکزی حزب توده ایران برای اجابت از دعوت آقای نخست وزیر سه نفر از اعضاء مبرز حزب در کابینه ایشان شرکت کردند. …علت شرکت وزراء توده در کابینه تقویت جبهه ضد استعمار و کوشش برای رفع اختلاف وتشتت وسعی در ایجاد وحدت و اتفاق به منظور تحکیم اصول دموکراسی است زیرا با در نظر گرفتن شرایط دشوار و حساس تاریخ ایران و نیرنگیهای گوناگون امپریالیسم و بازیهای حیله گرانه ارتجاع داخلی، لازم بود که حزب ما حتی بقیمت گذشت هائی حکومت آقای قوام السلطنه را تقویت نماید. شرکت وزراء توده در کابینه آقای قوام السلطنه به دولت ایشان پایه محکمی در میان مردم داد که هرگز نظیر آن در تاریخ ایران برای کابینه های دیگر دست نداده بود.» (از علامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران در فوق العاده روزنامه ایران نقل ازاسناد جنبش کارگری سوسیال دموکراسی و کمونیستی ایرانجلد اولچاپ دوم ص301)

قوام بعد از برگشت از مسکو «در 29مهرماه «قوام» گزارش مفصل خود را درباره ی مسافرت به مسکو و تنظیم، مقاوله ی نامه ی نفت را قرائت کرد…» (مقاوله یعنی گفتگو به عمل آمدهسخن گفته شده، مذاکرات قبل از عقد قرار داد را گویند) مجلس در رد مذاکرات نفت قوام در مسکو «لایحه پیشنهادی جمعی از نمایندگانبا اکثریت 102نفر از 104 نفر عده ی حاضر در مجلس تصویب شددر طرح تصویب شده آمده است: «… تمامى مقامات دولتى را – اعم از نخست وزیران٬ وزراء ومعاون آنان – از انجام مذاکره براى عقد قرار داد نفتى را با کشورهای خارجی منع میکرد.» (مذاکرات مجلس)

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: