سياسی

موفقیتهای جدید دمکراتیزه کردن آمریکائی

دمیتری سدوف

(Dmiriy Sedov)

ترجمه: ا. م. شیری

۲۲ اسفندحوت ۱۳۹۳

رشد دمکراسی جهانی تحت مدیریت آمریکا در یک جا متوقف نمی شود. به هر سو بنگری، در آنجا دستاوردهای آمریکائی ها را خواهی دید. مثلا، در عرصه آموزش مهارتهای جنگی به «مخالفان معتدل» برای مبارزه با دولتهای حاکم بر کشور خودشان. با عطف توجه به این تبیین، مخالفان معتدل علی الظاهر چنان مخالفانی هستند، که گویا اهداف معتدل برای خود تعیین نموده و بمنظور تحقق آنها به ابزارهای معتدل توسل می جویند. بعنوان مثال، مخالفان معتدل سوریه برای برکناری بشار اسد ابتدا از روشهای صلح آمیز شروع کردند. این مخالفان ابتدا تظاهرات اعتراضی ترتیب دادند، که در ادامه به درگیری محلی فراروئید. هنگامیکه آمریکائی این مخالفان را زیر چتر حمایتی خود گرفتند، آنها به فراخور حال، با حفظ اعتدال، به جنگ واقعی برعلیه دمشق وارد شدند. مثلا، آنها برای مقابله با اسد به استفاده از روشهای منفور مانند بدار آویختن یا سر بریدن دست نزدند، بلکه تیرباران انسانها را ترجیح دادند. تجمع کنندگان در اطراف این رهبران معتدل ارتش انساندوستانی هستند که خود را «ارتش آزاد سوریه» نامیده و روشهای وحشیانه «دولت اسلامی» را غیرمقبول اعلام می دارند. حملات همان «ارتش آزاد سوریه» به شهرها و روستاهای سوریه که به کشتار انسانهای غیر نظامی منتج می شود، با اصول اعتدال گویا به این سبب انطباق دارد که انسانها را بطور کاملا گزینشی تیرباران می کنند. بعبارت دیگر، فقط افراد مضنون به هواداری از اسد را می کشند.

و این اعتدال در زمانهای اخیر موجب دردسر آمریکائیها شده است. اصل قضیه عبارت از این است، که «ارتش آزاد سوریه» با سرپیچی از دستورات واشنگتن، حاضر نیست اسلحه خود را بسوی «دولت اسلامی» نشانه رود. در این عرصه بسیار تنبل است و بی تحرک. می توان گفت، که اصلا مبارزه نمی کند. اما نباید تصور کرد که پولهای مالیات دهندگان آمریکائی را «ارتش آزاد سوریه» می تواند مفت و بیجا بخورد. بدین سبب، پنتاگون اردوگاههای آموزشی دایر می کند و از همه داوطلبان برای حضور در آنها دعوت بعمل می آورد که با روحیه آمریکائی کاملا انطباق دارد. در طول دوره موجودیت این اردوگاهها چه کسانی که در آن اردوگاهها آموزش ندیده اند! در میان علاقمندان همیشه شمار  زیای یکانهای تیراندازان ماهر وجود دارد که به بوی کباب از کشوری به کشور دیگر کوچ می کنند. سنگدل ترین آموزش دیدگان را بعنوان چریک دستچین نموده، حس تنفر نسبت به این یا آن خلق را تا حد رفلکس شرطی به آنها القاء کرده و بتناسب مضمون، آنها را به هر کجا که ضروری تشخیص دهند، گسیل می دارند. در چنین حالتی، هر گونه اعتدال کنار گذاشته می شود و  جنگ تمام عیار طبق برنامه آغاز می گردد.

بدنبال اجرای یکی از این طرحها، واشنگتن و آنکارا برای آموزش ۱۵ هزار جنگجوی «ارتش آزاد سوریه» با همکاری قطر و عربستان سعودی توافق کردند. منجمله ۲ هزار نفر ترکمن سوری که حساب آنها از مدتها  پیش در دست اسد است، جزو آموزش دیدگان می باشند. پس از اتمام دوره آموزشی، این «سگان جنگی» را زیر چیر «ارتش آزاد سوریه» قانونی اعلام نموده و به ذخیره ای برای حل طیف گسترده ای از مسائل دمکراتیزه کردن بدل می سازند.

از جمله، در بالکان می توان از آنها استفاده کرد. اکنون در آنجا خروج دسته جمعی آلبانهای کوزوو مشاهده می شود. دمکراتیزه کردن کوزوو زیر رهیری آمریکا نتایج منحصر بفردی ببار آورد. «جمهوری کوزوو» تنها واحد سیاسی در جهان است که در آن، راهزنی، قاچاق مواد مخدر، فحشاء، زورگیری و دادوستد اعضای بدن انسان را مستقیما دولت همآهنگ می کند. در ضمن، هیچ محل کار خالی در این عرصه باقی نمانده است، هیچ شق دیگری از فعالیتهای اقتصادی در کوزوو ممکن نیست، جمعیت کوزوو بصورت انبوه از آنجا فرار می کنند.

بخشی از این افراد به مراکز آموزشی ترکیآمریکائی منتقل می شوند. آنها بعد از پایان دوره آموزش نظامی و کسب درآمد بحساب خونریزی، به نزد خانواده های خود در صربستان، مجارستان، مقدونیه، یونان، ایتالیا باز می گردند.

مجددا تأکید می کنیم که اینها افراد خواهند بود دوره دیده در مکتب آمریکائی و دریافت کنندگان پول آمریکائی. با این وجود، چرا نیروهای ذخیره آمریکا برای آینده نباشند؟ بالاخره، اگر چه امروز مافیای آلبان بخش سایه اقتصاد بسیاری از کشورهای اروپایی را تحت نظارت خود دارد، اما این افراد ناامید با وظایف جدی تری مواجه می شوند. مثلا، مجارها صرفنظر از همه تلاشهای سازمانهای غیر دولتی آمریکا بسرکردگی «خانه آزادی»، تا کنون بسبب جدایی استان وایوودینا از صربستان جار و جنجال براه نیانداخته اند. اما اگر چند هزار نفر مهاجر از کوزوو بسرپرستی «قهرمانان» جنگهای خاورمیانه در وایوودینا اجتماع کنند (و دقیقا همین)، در آن صورت نمی توان تردید داشت که آنها بازای پول خوب، آش مورد نظر آمریکائیها را خواهند پخت. با این حساب، دمکراسی آمریکائی بزودی حرف تازه ای خواهد زد.

نکته:

این جمله جناب سدوف: «… اصل قضیه عبارت از این است، که «ارتش آزاد سوریه» با سرپیچی از دستورات واشنگتن، حاضر نیست اسلحه خود را بسوی «دولت اسلامی» نشانه رود»، نشانه می دهد که این تحلیلگر محترم  مثل اینکه به «مبارزه آمریکا با داعش» واقعا باور دارد. در صورتیکه عکس قضیه از همان ابتدا روشن بود و آن اینکه، داعش نیروی زمینی (نیابتی) آمریکاست و ائتلاف قریب ۶٠ کشور برای جنگ با داعش، در واقعیت امر، بمنظور مداخله نظامی مستتر در کشورهای سوریه و عراق تشکیل گردیده است. مترجم

۱ دیدگاه

  1. Shahram 15 says

    سپیده عزیز! با کمال تأسف خبر ناخوشایندی برایت دارم. در این روزهای اخیر ۳ نفر از نانخور‌های ایرانی‌ استعمار غرب در داخل و خارج ایران لقب‌هایی‌ به پاسدار «قاسم سلیمانی» داده اند، به ترتیب زیر برایت بازگو می‌کنم:

    ۱- مسعود بهنود، به مثابه یک نان به نرخ روز خور در رژیم‌های «شاه و شیخ» او را «سردار عارف» خوانده است.

    ۲- سید ابراهیم نبوی، به مثابه یار گرمابه و گلستان اسداله لاجو ردی، » قصاب اوین » و یکی از بنجل‌های صادراتی رژیم ایران به خارج کشور او را «آبروی ایرانیان» خوانده است.

    ۳- محمد قوچانی به مثابه یکی از حقوق بگیران انگلیس در ایران او را «سردار صلح» خوانده است.

    میبینی‌؟ که تو با آنها هم صدا شده یی موقعی که او را مترادف با مردم «بیدار» و «انقلابی» ایران می‌دانی!! آنها به خاطر حقوق و مزایایی که از طرف کارفرمایان «پاسدار قاسم سلیمانی» در سازمان سیا و ناتو دریافت میکنند مجبور به گفتن این اراجیف هستند، اما تو چی‌؟ من در این مورد هیچ شک و تردیدی ندارم که تو از هیچ کدام از آنها دستمزد نمی‌گیری!! پس چرا برای سپاه قدس و فرمانده مزدور‌اش تبلیغ میکنی‌؟ آیا می‌دانی که عراقی‌‌های ساکن اروپا به او لقب «قصاب بغداد» داده‌اند؟ آیا می‌دانی که رسانه‌ایی کردن او در رسانه‌‌های گروهی غرب میتواند به معنای سوخته شدن او از دید فرمانده‌هایش در پنتاگون و سازمان ناتو تلقی‌ شود؟ البته این فقط یک گمانه است، چونکه ما از درون اتاق‌های فکری سازمان سیا و ناتو بی‌ خبریم.

    دوست داشتن

  2. سپیده says

    a:link { }با درود و عرض ادب نزد صاحبان سخن

    دوست عزیز آقای بهیزاد

    شما در جواب آورده اید:

    «…پس برخی ترجمه‌های ظاهراً عینی چه ذهیت‌ها و مواضع خطرناکی قرار دارد.»

    من تا به آخر دیدگاه شماو «نکته» را چندین بار خواندم از این مواضع چیزی پیدا نکردم لطفاً نزدیک‌تر توضیح دهید. شاید منظورتان نکات زیرین باشد؟

    شما مینگارید:

    «…انقلاب مشروطه ایران تأثیرات تا به امروز ماندگار داشته است، اما انقلاب اکتبر با کنگره بیست برای همیشه از بین رفت…»

    گویا این برای شما سؤال آور است؟

    خیر انقلاب مشروطه ناتمام است با اینکه سالهای زیاددی جلوتر از انقلاب فوریه روسیه در سال ۱۹۱۴ انجام گرفت. این انقلاب در روسیه در اکتبر خاتمه یافت و بدست توانای طبقه کارگر روسیه برهبری لنین و یاری دهقانان و خرده بورژوازی شهری بنمایندگی ترتسکی که حتی تاریخ آنرا به مطبوعات لو داد، حتی فرا تر رفته و انقلاب سوسیالیستی را بسرانجام رسانید. و هم‌اکنون تمام جهان مشتاق دیدار مجدد آن در حلقه ای ضعیف از زنجیره کشورهای امپریالیستی میباشند.

    به امپریالیستها مژده دهید«ممه را لولو برد» و خواب را از چشمان سرمایه داران برده است میلیارد ها دلار در سال خرج علیه همین یک لغت میکنند کتاب کاپیتال ۷۰۰صفحه ای پیکتی مینویسند شب روز برسر کمونیسم میتازند تازه شما ندا میدهید خر ما از کرگی دم ندارد؟!!

    حال چه بقولی جواد «سوسیال امپریالیسم» و یا بقولی آقای شیری و من «کشور رویزیونیستی شوروی آنهم از زمان خروشچف تا یلتسین» تا آمدن گربی «گربی گربی؛ گربی جان» را رویزیونیست ها ی آنزمان همراه با سوسیال مسیحی‌ها و سوسیال دموکراتها در جهان سرداده بودند، فقط تعداد کمی نیروهای راستین که از سازمان جوانان حزب توده ایران که ۵۰  سال پرچم استالینی کشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را بر دوش داشتند، بودند که حقایق را مانند امروز که همه ششلول بند های مارکسیست از بدیهیات میدانند را همه جانبه در اختیار مردم قرارمیدادند، زیرا کسانی بودند که در خط اول جبهه با خسارات ضد کمونیستی آن روبروبودند. هم‌اکنون خیلی از «د کا پ» ای های ضد استالینی در آلمان مواضع درستی در این باره ندارند، توگویی در خواب زمستانی خود گندیده اند و به ستالین ستیزی مانند گذشته مشغولند.

    رفیق شیری با مقاله‌ای بنام «کلمات چقدر معصومند» که هنوز از پر جنجال ترین مقالات تمام رسانه‌های ضد استعماری – استثماری (نتنها مجله محترم هفته)، گردید بکرات در این باره نوشتند. حال اگر این لغت «سوسیال امپریالیسم» نباشد، زیاد در اصل قضیه تأثیری ندارد که نظر من هم در باره گذشته حکومت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، که از بهترین عناصر طبقه کارگر اشخاصی مانند برژنف که گفت راه ما راه خروشچف میباشد که سرمایه داری را بازسازی کردند بیرون داد همانا سوسیال امپریالیسم و سوسیال فاشیست و القاب دیگر لنینی در باره سرمایه داری روسیه قبل از انقلاب است «استالین در کنگره ای قبل از جنگ خود اعلام میدارد که سرمایه داری در کشور ما چنان پا گرفته است که در کنگره خود را فرموله کرده است. شاهد از ذهن» این‌ها را رفیق شیری چندین بار بیان کرده است!(لااقل با آن‌ها همسویی داشته است) در ثانی وظیفه مارکسیستها بوجود آوردن تنش نبوده بلکه راهگشا برای رفقایی باید باشد که بقولی شما هم با نیتی درست در این راه زحمت میکشند، هرچند که دارای نظری دیگر به دوران کتابسوزانی برژنف خروشچفت و دیگران تا گرباچف باشند. هستند رفقای زیادی که یک مویشان به هزاران «نفس کش طلب» ترتسکیستی، شرکت لارُش ای، جورج سورس ای، هربرت مارکوزه ای، لسوردویی استالین ستیز(با قیافه ای استالین پرست)، مکتب فرانکفورتی میباشند. وظیفه همه آنست که دست یکدیگر را بگیریم و راه بیرون آمدن آنرا از یکدیگر بیاموزیم.

    شما باز مینگارید:

    «… شعار داعش که می‌گوید راه قدس از کربلا» می‌گذرد و شعار ۸ سال جنگ با عراق که می‌گفت «راه قدس از بغداد می‌گذرد» در عمل زیاد تفاوتی وجود ندارد.»

    دوست من اگر من جای شما باشم :  اجازه داشتن جسارتی اینچنینی برای توهین بخلق های ایران را بخود  نمیدادم.

    دوست من این کمال بی انصافی میباشد که مبارزه ضد امپریالیستی ایرانیان را در قبال اتحاد امپریالیستی غرب با سکوت کشور امپریالیستی چین و روسیه،- یعنی امپریالیسم غرب بسرکردگی ام.آمریکا و بدست صدام حسین را با جنایات عده‌ای چچنی، پاکستانی، افغانی و بخصوص اروپایی و آمرکایی(اگر نیمی از داعشی ها آلمانی، فرانسوی، ترکی (اروپایی) نباشند، در صد دورقمی از آنان را از مزدوران را  تشکیل میدهند و کیست که نداند که تمام رسانه‌های غرب و زراد خانه‌های آنان در این راه‌کار نمیکنند.

    شما در مورد جنگهای داعش سخت در اشتباهید و شما آنرا از نابودی سرریز تولید – توسط جنگ آنهم امپریالیسم آمریکا با هزاران بیلیارد سر ریز تولید جدا میکنید همانطور که جنگ امپریالیستی ۸ ساله آمریکا با ایران را از آن جدا میدانید.

    آدرس مقاله نامبرده خود را ارسال دارید تا خوانده شود، هر کسی هر مقاله‌ای با امضا و یا «امضایی»، نه میتواند همه را بخواند و نمیخواهد بخواند.

    خوشبختانه در مجله محترم  هفته آنقدر مقالات زیاد شده‌اند که دسترسی به بطن آن با وقتهای این چنینی دیگر مقدور نیست و بعضی از طرفداران ارتدکس مجله هفته (آشنایان خصوص خودم) برای این دیدگاه نویسی ها به من لقب مفتخور مدد های اجتماعی داده با وجود اینکه میدانند که خلاف آنست و در این مجله محترم آنرا بیان داشته اند، آنهم بدون پس گرفتن و خواستن پوزش.

    ولی تا همین جا که بیان فرموده اید:

    «…نتیجتاً قادر به درس گرفتن از فاجعه سوریه بسود طبقات و اقشار مردمی در ایران نیستند…»

    اینجا هم باز علت و معلول را اشتباه دیده اید!

    اگر کسی باید از آن فرا گیرد، حکومت سرمایه داری ایران از طبقه حاکمه سوریه برهبری اسد میباشد. اگر اسد بلافاصله سه ابر اهرم بانک جهانی و صندو…) را بدریا نمیریخت و اپوزیسیون زندانی را بدولت نمی آورد، همان ده روز ابتدا آمریکا از شرش راحت شده و آخرین پایگاه روسیه را در خاور نزدیک و میانه به سرسپردگان خود مانند ترکیه و اسراییل تبدیل نموده بود و سر اسد هم در کنار سر قذافی و صدام بخاک سپرده شده بود.

    این گناه اسد نیست، که چنین است!

    این انتظار غلط شما از سرمایه دارانی است که اسد آنانرا نمایندگی میکند. شما انتظار دارید که اسد فردا سوسیالیسم بسازد و یا کشورش با این همه بمب و زورگویی و تجاوز و درویی … رفتار «نیک» امپریالیستی سرپا مانده و آباد باشد.

    شما فراموش مینمایید از کشوری که از بوزنی آن نام میبرید چه کرده‌اند؟ کجا است کشور مستقل یوگسلاوی سرمایه داری! کجایند فرزاندان دونسل این سرزمین! فاحشه خانه‌های کشورهای آلمان فرانسه انگلیس و ایطالیا از کجا پر شد و حتی اکنون پر میشوند. آلبانی کجا رفت! کجایند دختران غیور، شاداب، زیبا و جوانان غیور و راست ایستاده آلبانی که روزنامه های کمونیستی و رسانه‌های امپرلیستی سالهای زیادی پر از آنان بود؟

    لطفاً بیطرف مانده ( fair بمانید) و دشمنانه بر من بانگ نزنید که من سرمایه پرستم ولی اینرا هر ایرانی حتی بازنشستگان در پارک‌های ایران حتی در تهران (اصفهانی ها و آذری ها خیلی جلوترند) میدانند. (از جوانان بگذریم که از من و شما در ایران بروزتر هستند، آنهم با لباسی ژنده و غروری بس بلند). خوشبختانه صدای ویس آو آمریکا و بی بی سی و دویچه وله … بخوبی برای بدربردن مردم از صحنه مبارزات ضد امپریالیستی هزاران بار بدن های تکه‌تکه و سرهای بریده سوریه ای را نشان میدهند!(حتی سازمانهای مترقی که از اثرات منفی آن نا آگاهند). و درس عبرتی برای خط سومی ها، مجاهدین، منصور حکمتی ها، ایران تریبونالی ها… میباشد.

    سپیده

    دوست داشتن

  3. behizad says

    سلام
    مقدمتاً، جای مترجم محترم مقاله در این جدل‌ها خالی است. نکند یکی از این افراد خود ایشان باشد؟!
    تنها سود این جدل‌ها این است که نشان می‌دهد در پس برخی ترجمه‌های ظاهراً عینی چه ذهیت‌ها و مواضع خطرناکی قرار دارد.
    دوستان در یک جا از سوراخ سوزن رد می‌شوند در جای دیگر از دروازه شهر رد نمی‌شوند. اگر بحث انقلاب مشروطه و ماندگاری اثرات آن‌را تا به امروز قبول کنیم به همان وجه باید با انقلاب اکتبر برخورد کنیم. انقلاب مشروطه ایران تأثیرات تا به امروز ماندگار داشته است، اما انقلاب اکتبر با کنگره بیست برای همیشه از بین رفت و به قول آقا جواد شوروی شد سوسیال امپریالیسم تا امثال ایشان بتواند از اختلاف امپریالیست‌ها بسود خود بهره برداری کنند! این بخدا ایول داره .
    وقتی می‌گوییم داعش ساخته آمریکا است این بدین معنی است که متوجه باشیم و رابطه بین امپریالیسم و ارتجاع را ببینیم. بدین معنی است که ببینیم بین شعار داعش که می‌گوید «راه قدس از کربلا» می‌گذرد و شعار ۸ سال جنگ با عراق که می‌گفت «راه قدس از بغداد می‌گذرد» در عمل زیاد تفاوتی وجود ندارد. دیار مک‌فرلن و نورث با شیح جسن روجانی کلیددار یادتان هست؟ و… و وقتی این‌ها را دیدیم حواسمان باشد که محلل تجدید رابطه امپریالیسم و ارتجاع نشویم.
    انحراف چپ و راست را باید در نظر داشت. انحراف راست به دام امپریالیسم افتاده و عقبه آن شده است، انحراف راست دنبال سیاست جمهوری اسلامی افتاده است و مشاطه‌گر حرکات آن شده است.
    مبارزه ضدامپریالیستی در جوامع پیرامونی مانند ایران مانند شُش جنبش است، اما آن را باید در بدن جنبش و در ارتباط با دیگر ارگان های آن دید و زنده نگه داشت. برخی دوستان شش جنبش را در ذهن خود به ماشین وصل کرده اند و د رحالی که دیگر ارگان‌ها رو به زوال دارند دور شش ظاهراً سالم گاهی شادی گاهی ندبه می‌کنند.
    به نظر این دوستان در زیر نوشته‌های دیگر در «مجله هفته» درباره رژیم سوریه و حزب بعث و حزب کمونیست سوریه نگاه کنید تا بهتر آن‌ها را بشناسید. این دوستان بجای نگاه به ساختار قدرت در سوریه و نقش آن در مقاومت تصور می‌کنند که این جمهوری اسلامی ایران است که سوریه را سرپا نگه داشته است… و نتیجتاً قادر به درس گرفتن از فاجعه سوریه بسود طبقات و اقشار مردمی در ایران نیستند..

    دوست داشتن

    • جواد says

      شما چیزی را در ذهن خودتان می سازید سپس همان را رد می کنید و سپس فکر می کنید در جدال پیروز شده اید. چه کسی مدعی شده که «انقلاب اکتبر با کنگره بیست برای همیشه از بین رفت»؟ کسانی که به مبارزه علیه رویزیونیستها برخاستند راه انقلاب اکتبر را ادامه دادند و می دهند. این شما هستید که در مقابل راهی که انقلاب اکتبر گشود ایستاده اید و سعی دارید دستاوردهای آن را انکار کنید.
      رژیم سوریه و حزب بعث و حزب «کمونیست»(!) سوریه در مقابل چه چیزی «مقاومت» می کنند؟ در مقابل انقلاب کارگران و زحمتکشان. آنها همان جنایاتی که اسرائیل علیه فلسطینیان انجام داده را انجام می دهند تا بتوانند چند صباحی بیشتر «مقاومت» و حکومت ننگین شان را حفظ کنند. وجود چنین حکومتها و جریاناتی که سعی دارند جنبش آزادیبخش فلسطین را تابع و ملعبه امپریالیستها کنند خود یکی از عوامل مهم به قهقرا رفتن ایدئولوژیک و عملی جنبش آزادیبخش در فلسطین است و سرنگونی این حکومتها و جایگزینی شان با حکومتهای دمکراتیک خدمتی بزرگ به مبارزات مردم فلسطین خواهد بود.
      مردم ایران باید چه درسی از فاجعه سوریه بگیرند؟ اینکه اگر امپریالیسم غیرخودی به امپریالیسم خودی حمله کرد خودشان را فدای محافظت از امپریالیسم خود کنند؟! خیر. درسی که آنها باید بگیرند این است که همانند انقلابیون روژئاوا به هیچ کدام از گروهبندیهای امپریالیست ملحق نشوند و کشورشان را با اتکا به نیروی خود از دست مرتجعین نجات دهند.

      دوست داشتن

  4. سپیده says

    آقای بهیزاد محترم،

    با تمام اخبار درست و صحیحی که داده‌اید، شما در نتیجه‌گیری های خود از آن‌ها دچار اشتاه بزرگی میباشید.

    اصولاً کلیه مبارزات در جهان یک خط صاف و یک‌دست نبوده و دارای مرز های روشن و با خط کشی های دقیق از یکدیگر جدا شده نبوده و نخواهد بود و هرگز بخاطر خواص امپریالیسم نمیتواند باشد.

    در سراسر تاریخ جهان که کارل مارکس در زیرنویس های صفحات کتابهایش تحقیق کرده است، این در هم تنیدگی مرزها، بخوبی روشن است. (شاید شما مارکس را بیشتر از تحقیقات عظیم انسان شناسی و تاریخ شناسی ۳۰ ساله کشور اتحاد جماهیر شوروی بدانید).

    مبارزات همگی دارای یک برآیند تاریخی میباشند که برای نیروهای انقلابی با علم ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی، چگونگی تکامل ِ حرکات و زیگ زاگ های آن قابل تخمین و حساب میباشند.

    سرمایه داری ایران، تحت رهبری ِ مذهبیون که بجز رساله های غنچه ای و قمی چیز دیگری را نمیشناسد، بدرستی که شما فرموده‌اید نه یکبار بلکه موارد خیلی زیاد تری دچار اشتباهی شد که نتنها بخود بلکه به خلق های ایران و سرمایه ملی ایرانیان در جمع صدمات زیادی وارد آورد و اصولاً قادر به درک مبارزه برای کسب هژمونی سرمایه و ثروتی که یکشبه بتملک خود در آورده بود، نبود. در نظامی که «اقتصاد مال خراست»، خر باشد هرکس که از آن اقتصادی لنینی- استالینی توقع داشته باشد!

    (هرچند که از برنامه‌ریزی های شبیه به آن توانستند در صنعت مقدار هنگفتی صنایع وابسته زمان شاه خائن را باز سازی و تکامل داده و روی پای خود بایستد).

    جمهوری اسلامی خطای بزرگ‌تر از افغانستان و بوزنی را در لیبی و در مبارزه با قذافی بحساب خود نوشت، همین مساله در مورد مرسی و از همه بزرگتر در ترکیه و ۱۲ تریلی دلار و شمش طلا(احمدی نژاد و دست خوش دادنش بدان) بوجود آمد.(اتفاقا خود این اشتباهات بخصوص در مورد عراق بعد از جنگ و در زمان انتقاضیه دوم در فلسطین طبقه حاکمه ایران، آنرا چندین بار زیر زربین برده و بدان اعتراف نمود)

    ولی تعیین کننده خواست هایی است که انقلاب مشروطیت ناتمامِ ِ ایران هیئت حاکمه مذهبی را بدان مجبور ساخته است و دارای چنان قدرت «شدن» میباشد که این ارتجاع سیاه را  راه فراری از آن نیست و میداند که اگر خلقهای ایران از خیانتی آگاهانه از طرف آنان آگاه شوند، عمر آنان نتنها خیلی کوتاه میشود، بلکه عمامه بسران را در سراسر ایران به بالای منجنیق خواهند کشید.

    متأسفانه شما افراد قادر به تشخیص طبقه حاکمه و هیئت حاکمه ایران نیستید؛

    یک بقچه بسر مانند طبسی و یک شخصی فُکلی ملبس غربی مانند عسگراولادی که مُرد(بقیه اولادی ها هنوز بر سر کار و قدرتند)، چندی پس از انقلاب به سرمایه دار تبدیل گردیدند. من نمیدانم شما از سرمایه دار چه میفهمید؟

    من انباشت سرمایه را وظیفه تاریخی وی از طریق استحصال ارزش اضافه کارگران در یک کشور معین با مرزی معین میدانم. آیا میتوانید بگویید که این اشخاص بعنوان طبقه حاکمه سرمایه دار نبوده و نظام سرمایه داری در ایران را تشکیل نمیدهند.

    آقای رفسنجانی را در نظر بگیرید، وی قبل از آنکه یک عمامه بسر باشد، یک سیاستمدار و یک سرمایه دار ِ الیگارش در نظام «سرمایه مالی Finanz Kapital» ایران میباشد و از طریق سه «ابر اهرم بانک جهانی…» سعی در نفوذ در بازار سرمایه بین‌المللی جهت شرکت در چپاول ارزش اضافه کارگران دیگر کشورها مینماید.

    (من در اینجا وارد بحث گلوبالیزاتسیون و نولیبرالیسم و نوامپریالیسم احمد سیفی نمیشوم، زیرا در اینجا مصداق ندارد. این برتری متعلق به انباشت های قبلی در کشورهای امپریالیستی ابر قدرتی بسر کرده ام. آمریکا بوده و دیگر سرمایه های میلیاردرهای طبقه حاکمه کشورهای دیگر، همگی در این نظام نقشی غیر فعال داشته و سرمایه های آنان در دست بانکهای آمریکایی متراکم بوده و بخواست آنان وابسته اند.)

    سری به کشورهای دوست ایران در آفریقا بزنید در سودان که اکنون به دوبخش تقسیم گشته است قسمت شمال، سرمایه های تولیدی کشاورزی، صنایع تغذیه، واحد های کوچک تصفیه نفتی و درمانی ایران از کلیه دیگر کشورها مانند اسراییل و ترکیه اگر بیشتر نباشد هم سنگ است!

    فقط چین دارای موقعیتی برتر در این کشور میباشد. این امر در کنگو، در اکتوپی و آفریقای جنوبی برای بدست آوردن معادن مواد خام برای بدنه راکت(نامش را فراموش کرده ام) بهمین طریق در جریان است.

    آنچه مسلم است بـروز بودن خواص امپریالیسم که لنین در کتاب «امپریالیسم بمثابه آخرین مرحله سرمایه داری» نوشت و طبق آن طرح انقلاب کبیر اکتبر را ریخت میباشد.

    من بسی خرسند می‌شوم – اگر از شما در این راه بتوانم چیزی فرا بگیرم که در این صحنه بین‌المللی کنونی جای کشور ایران کجا قرار دارد و وظایف انقلابیون نسبت بدان چیست؟

    من معتقدم با گفتگوهای سازنده(دیالوگ) میتوانیم لااقل نظریات خود را تا اندازه‌ای تکامل دهیم که تیشه بریشه مبارزات ضد امپریالیستی خلقهای ایران که رژیم را بدان مجبور نموده، و تا کنون رژیم در راستای منافع مالی طبقه حاکمه آنهم مشروط آنرا بکار گرفته است، (عضویت در سه ابر اهرم و خصوصی سازی و اصل متمم آن یک خیانت کامل به اهداف انقلاب مشروطیت است) نزنیم.

    یک‌دست صدا ندارد، فرا دهید- نظر دهید – باشد که فرا گیریم.

    سپیده

    دوست داشتن

  5. behizad says

    امثال «سپیده» مبارزه ضدامپریالیستی را بد فهمیده اند.
    مگر همین جمهوری اسلامی در کنار برخی «رفقای «سه جهانی» در افغانستان با امپریالیسم همکاری نکرد؟ مگر همین جمهوری اسلامی در یوگسلاوی برای تجزیه آن کشور همکاری نکرد؟
    به گزارش زیر درباره اولین شید بوسنی توجه کنید:
    «به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ «ما دلمان برای از دست دادن این عزیز و سایر عزیزان می‌سوزد لکن سعادتی از این بالاتر نیست و نمی‌شود که جوانی برود داخل میدان و شهید شود. من بارها گفته‌ام میدان بوسنی، جنگ اسلام و کفر تنها نیست بلکه از این بالاتر است، دروازه ورود به غرب و اروپا است، آنجا مسأله‌اش بالاتر از جنگ عراق و ایران است. کسی که برود آنجا و محیط امن خانواده را رها کند مقامش خیلی بالاتر است. خداوند به او اجر دهد.» این جملات بخشی از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با خانواده اولین شهید ایرانی در جنگ بوسنی است.
    در نوزدهم خرداد ١۳۷٢ شهید «رسول حیدری» که در ایام جنگ بوسنی برای یاری مظلومان مسلمان به آن دیار هجرت کرده بود در حوالی شهر ویسوکو به شهادت رسید»
    مگر همین‌ها دو سال پیش به بهانه یافتن امام موسی صدر با امپریالیسم همکاری نکردند؟
    مگر نمی بینید که در عراق پیاده نظام آمریکا شده اند. مبتذل تر از این نیست که کسی به بهانه مبارزه ضدامپریالیستی همکاری جمهوری اسلامی با امپریالیسم را توجیه کند.
    مبتذل تر از این نیست که کسی بگوید تجاوز آمریکا به عراق موجب تحولات مثبت در آن کشور شده است و جبهه مبارزات ضدامپریالیستی ایران را گسترش داده است.
    این حرف‌ها را آقای یونسی بهتر از امثال سپیده می گویند و اجرا می‌کنند..
    امثال «سپیده» سوراخ دعای مبارزه ضدامپریالیستی گم کرده اند! کمی دیر حدود ۳۶ سال دیر وارد مبارزه ضدامپریالیستی شده اند و از امیر افغان صحبت می کنند!

    دوست داشتن

    • جواد says

      این حرف که جمهوری اسلامی در کنار برخی «رفقای سه جهانی» در افغانستان با امپریالیسم همکاری کرده مسخره است. اگر منظورتان از «رفقای سه جهانی» شعله ایها است، سیاست آنها کاملا در نقطه مقابل هر دو قطب امپریالیستی بوده. کمونیستها می توانند و باید از اختلافات امپریالیستها استفاده کنند، همانطور که مثلا در شوروی و چین به هنگام جنگهای جهانی کردند یا امروز در روژئاوا می کنند. این همکاری با امپریالیسم نیست بلکه همانطور که تجربه تاریخی نشان داده در نهایت به قدرت گیری طبقه کارگر و زوال امپریالیسم منجر می شود.
      به علاوه اگر شعله ایها همکار امپریالیسم بودند پس چه کسی یا چه سیاستی ضد امپریالیسم بود؟ خلقی های نوکر یا پرچمی های چاکر سوسیال امپریالیسم روس؟

      دوست داشتن

  6. سپیده says

    ادامه:

    اکنون دیدگاه آقای «محترم شهرام» بچشمم خورد که از نوشتن در این مقاله خودداری کرده است!! چرا؟؟  و ترجیح داده‌اند که در«جنگ تکریت بدین نوشته حمله برند» ایشان مینگارند:

    …،«برنامه و پروژه تجزیه عراق هم که رژیم دست نشانده ایران یک ضلع آن بود به زباله دانی پنتاگون فرستاده شد، اما، حال ارباب آمریکایی‌، مزدوران و نوکران ایرانی‌‌اش را مستقیماً در عراق به خدمت گرفته است، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مثابه وابسته‌ترین نهاد حکومت آمریکایی‌ ایران به سازمان سیا و سردار پاسدار قاسم سلیمانی به مثابه یکی از عوامل ایرانی‌ سازمان ناتو توسط ژنرال‌های پنتاگون و ناتو به الاغ بارکش و کم جیره و مواجب سیاست گذاریهای آنها تبدیل شده اند و به خدمت گذاری به کارفرمایان آمریکایی‌ مشغول میباشند.»

    من این شخص را نمیشناسم و برنامه گروهی آنان را هم بطریق اولی نمیشناسم. ولی بطوریکه میتوان حدس زد، از سخنگویان پنتاگون و عناصر کیهان لندنی و حتی میتواند ایران تریبونالی باشد. این سخنگوی پنتاگون از انقلاب شکوهمند بهمن چیزی نفهمیده است.

    وی حتی از انقلاب تنباکو و جنبش مشروطیت بی اطلاع است. و حتی نام حیدرخان عمواغلی بگوشش نخورده است، تو گویی رفیق تقی ارانی و رفقای ۵۳ نفر هم تخیلی ناتویی و از آن بدتر مبارزات ضد امپریالیستی مصدق تحت حمایت حزب توده آنزمان هم داده نشده است. همه این‌ها خواب خیال بوده و آمریکایی ها آمدند و «الاغ بارکش و کم جیره» ای را برای خود در عراق کاشتند.،

    من با کمال تعجب هیچ یک از این « شاهد آوردن طوطی وار» و «لنینیست های دو آتشه» را ندیده‌ام که اینچنین دست‌های دراز شده امپریالیسم آمریکایی  که به مردم بیدار و انقلابی ایران اینچنین توهین روا میدارند را رسوا نمایند. باشد که روزی آستین ها را بالا بزنند!

    دوست داشتن

  7. سپیده says

    p
    سرنوشت شاهد آوردن طوطی وار، بهتر از این نمیشود!

    آقای بهیزاد محترم:

    درست است که امیر افغان هم مبارزاتش با مبارزات پرولتاریای جهانی هم خوانی داشت!

    ولی همان لنین در جایی دیگر و بخصوص استالین در اصول و مسائل لنینیسم از وی نقل قول می آورد، هر مبارزه ی ضد امپریالیستی و ملی را در راه رشد مبارزه پرولتاریای جهانی نه تنها ندانسته بلکه گاهی بسیار ضررمند، حتی برای خود کارگران آن کشور دانسته است.

    این از کرامات دستگاه رایانه و گوگلیسم گردیده است که همه شاهد کِـــش شده اند، آنهم گاهی ترتسکیستها و پرووکاتورهای سرمایه داری(که تعدادشان در خارج از کشور کم نیست) «لنینیست» های دو آتشه میگردند بدون آنکه از آن چیزی فهمیده باشند.

    مبارزه با کشتاری عمومی و کور بدون شرکت طبقات در آن همیشه برای سرنوشت کشوری نتنها دردناک بلکه زیان آور بوده و خواهد ماند. آنهم نتنها در منطقه خاور میانه، بلکه حتی در آلمان صنعتی و در ایرلند، اسپانیا(بسکت لند) سالهای ۶۰ تا ۸۰ بخوبی قابل فهم و تحقیق است.

    این پدیده که پشتیاران سرمایه داری ضد جمهوری اسلامی در ایران حتی مجبور گردیده اند از لنین شاهد آورند، نشان از شناخت اهمیت جنبش های کارگری توسط ارتجاع سیاه ایران (سرمایه دار ایرانی) که منافع مالی اش با سرمایه غارتگران مافیایی آمریکای ابرقدرت امپریالیستی در تضاد افتاده است میباشد و نشان از بادی بهاری دارد.

    در گذشته تا چندی پیش اختگان حرم خمینی فقط بدگویی و فحاشی و تهمت زنی به کلاسیکرهای علم مارکسیسم لنینیسم میکردند (بهروز خلیق، قره گوزلو،…) و هنوز هم گاهی بدان ادامه میدهند. همین آقای محترم خدامراد فولادی چندی است دیگر به لنین فحاشی نکرده و وی را دیکتاتور و کمیته مرکزی کشور شوراها را سیبیل از بناگوش دررفتگان نمیخواند(۸ مارس سال پیش)!

    رفقا تا چند باید گرد خود بچرخیم و از القاعده به عظاما بن لادن و سپس به مُِرسی، سیسی… عباس بچسبیم و چند سال دیگر، بجای نام «سپیده، بهیزاد، رهگذر…» تمام گفتار گذشته خود را فراموش نمایم و از نو توده های کارگر را بدنبال نخود سیاه بفرستیم.

    بس است!

    چرا نباید از مبارزات حماس فراگیریم؛

    که در مقابل مزد بگیران مسلمانِ چچنی، ترکی، پاکستانی، آلمانی، آمریکایی و فرانسوی تبار…، که تعزیه واقعی(رآل)امام حسینی در صحرای عراق، سوریه، لبنان و مصر و لیبی براه انداخته اند و بر سر هر گذری با سلاح های سنگین نفس کش میطلبند وده ها سر میبرند و بخود آویزان میکنند، بر طبقات مختلف فلسطینی تکیه دارد. و نفع مبارزاتش برای مردم فلسطین است و نتیجه آنرا چندین بار صهیونیست ها مزه کرده اند. حماس در بدترین شرایط منتخب نود و چند درصدی مردم فلسطین بوده است.

    فرق حماس و حزب الله لبنان و حکومت اسد در سوریه با داعشی ها و سرمایه داری ضد جمهوری اسلامی ایران در این است که آنان به خلقهای خود تکیه دارند ولی داعشی ها مزدورانی هستند که میخواهند اکنون چه در لیبی، چه در عراق، پاکستان… شاید بتنهایی و دور از امپریالیستی، با کمک امپریالیست دیگری، ارزش اضافه تولیدی در این مناطق را غارت کرده و خلافتی نوع عباسی براه اندازند و مردم بومی را مانند زمان عمر غارت نمایند.

    (نفت هم فقط پس از تبدیل به ارزش اضافه است که غارت میگردد و اگر کارگران آنرا تولید نکنند حرفی بی‌معنی میباشد!!)

    در جمهوری سرمایه داری ایران وضع نوع دیگری است. انقلاب ناتمام مشروطیت توانسته است تا کنون با تحمل تمام فجایع و اعدام ها، ممنوعیت ها… از میوه ضد امپریالیستی آن حفاظت نماید و مردم ایران همیشه بهتر از همه نیروها در صحنه بودند و در مقابل خواست صحیح تحریم انتخابات از طرف بعضی از نیروها در خارج از گود، خیلی بهتر و دانسته تر تاکنون عمل کرده اند؛

    و ارتجاع سیاه سرمایه داری ایران را مجبور به مبارزه ضد امپریالیستی کرده‌ که برآیند تمام حوادث همجهت با مبارزه خلق فلسطین، حزب الله لبنان، همراه با سوریه که سپر بلای ایران بودند، تا کنون بوده است(این نادانان اکنون در فرهنگ دهخدا و واژه یاب های داخلی ریشه لغات زبان پارسی را برداشته اند، تا نتوان واژهای پارسی و عربی از هم تشخیص داده شوند) و در نتیجه سرمایه داری در ایران با این همه خطا و همراهی با امپریالیسم (عضویت در ابر اهرم‌های بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و سازمان تجارت جهانی) که آقای رفسنجانی آنرا باجرا در آورد، نتوانسته اند مانند مصر و آفریقای جنوبی… دست اندر دست امپریالیسم حکومت نمایند و با دست شرکت های چند ملیتی ایرانیان را غارت نمایند. این هم ستاره دیگری از افتخارات زحمتکشان ایران است، نه بقچه بر سر ها و نه سرمایه داران مالی صاحبان بانک های خصوصی که در همین مجله از آن‌ها نام برده شده است.

    بیداری را برای همه من جمله بهیزاد و رفیق مزارعی خواستارم، تا از گذشته خود اظهار ندامت ننماید و کار میان کارگران نفت سالهای دور گذشته را نفی ننموده و پشیمان نباشند!!

    سپیده

    دوست داشتن

  8. يک دوست says

    behizad بنظر ميايد که شما با پديده انتقاد و انتقاد خودآشنايى ندارى· رفيق فوق با کمال صداقت عذر خواهى کرده·دقت کن:
    «غرض از نبشته بالا (با عدم دقت) آنست که بار بر شانه های زیاد تری تقسیم گردد.»
    اما از شما حکمتيها و شبه ترتسکيستها توقع چندانى نميتوان داشت· شما با چه آشنا هستيد که با انتقاد و انتقاد از خود آشنا باشيد·

    رهگذر محترم٬ من هم بخاطر لحن تندم عذر خواهى ميکنم· کمى عجله کردم·

    دوست داشتن

  9. behizad says

    سلام
    بعضی دوستان عجیب میخ کیش شخصیت هستد! بگذریم. برویم سر اصل قضیه:
    این تصور که داعش نیروی میدانی آمریکا است تصوری ساده لوحانه است و دینامیسم محلی و بستر رشد نیروهایی مثل دعش را نمی بیند. واقعاً دوستان ضدامپریالست تصور می کنند چه کسانی طی 12 سال گذشته در عراق علیه امپریالیسم آمریکا جنگیدند؟ شیعیان و جمهوری اسلامی؟ نه همین داعشی ها! موضوع اصلی همان است که لنین گفته است «جهنم را با حسن نیست فرش کرده اند» اگر این را ببینیم آنوقت می توانیم در باره «حسن نیت» برخی ضدامپریالیست های ایرانی خود هم قصاوت کنیم.

    دوست داشتن

  10. رهگذر says

    ای دوست
    من بعنوان رهگذر؛

    در این گذر؛

    با شما در مورد مبارزات ضد امپریالیستی رفقا در مجله هفته؛

    بخصوص برضد امپریالیسم افول کننده ام.آمریکا هم نظر بوده و از آن در این مدت فقدان رفیق استفاده برده ام و برایم توضیحی واضح است؛

    از بابتش خرسند!
    چه شما رفیق، رفیق شیری، من و دیگری باشیم و یا نباشییم این پرچم بر افراشته خواهد ماند؛

    علتش را هم در عملکرد و گندیدگی  امپریالیسم باید جست که لنین به بهترین شکلی توضیح داده است.
    غرض از نبشته بالا (با عدم دقت) آنست که بار بر شانه های زیاد تری تقسیم گردد.
    ناگفته نماند، مبارزه ای که بر بستر طبقات صورت میگیرد نه شخص میشناسد و نه محبت.

    ایراد شما وارد است
    تن درست و پیروز بمانید
    رهگذر

    دوست داشتن

  11. يک دوست says

    دوست محترم٬ رهگذر٬ نه شما بلکه همه ضد امپرياليستها و ضد ارتجاعيون از رفيق شيرى بخاطر ترجمه و متونش سپاسگزارند· اما اينکه خواننده گان سايت
    هفته:
    «در تکاپویی و نفرت عمیق مترجم از امپریالیسم آمریکا چندی بود که خوانندگانی چند از مجله هفته از آن بی بهره بودند.»
    کمى کم لطفى نکرديد؟
    منظور شما اينست که در اين مدت بقيه در مقابل امپرياليسم بى عمل و يا در مدح سناى آن قلم ميزدند· تعريف از رفيق شيرى و خدماتش بجاى خود اما کمى زياده روى؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    من اگر بجاى رفيق شيرى بودم٬ از ابراز اينگونه «محبت» جلوگيرى ميکردم

    دوست داشتن

  12. رهگذر says

    سپاس بر مترجم،
    پرتکاپویی و نفرت عمیق مترجم از امپریالیسم آمریکا چندی بود که خوانندگانی چند از مجله هفته از آن بی بهره بودند.
    چه خوب که مترجم از نو مبارزه را شروع کرده و امیدوارم مشکل بزرگی در کار نبوده باشد؛
    آنهم شخصی که خسارت  و ضایعه بزرگی را چندی پیش پشت سرگذاشته بود و سخت تر از همیشه، ضربات خوبی را که بر این امپریالیسم افول کننده وارد میکرد دوباره از سرگرفته بود.
    پیروزی و تن درستی را برای ایشان آرزو دارم
    رهگذر

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.