سياسی

زنان در اسارت کار خانگی

 

روشنک شیرزاد

منتشر شده در خیزش

کار خانگی یکی از عوامل بسیار مهم اسارت زنان در نظام سرمایه داری است و از آنجائی که در متن نهاد خانواده صورت می گیرد، یکی از ارکان بسیار مهم حفظ این نهاد و در نهایت تولید و بازتولید نظام سرمایه داری محسوب می گردد. کافی است توجه کنیم که نیروی کار لازم برای تولید سرمایه داری در خانواده به وجود می آید و نخست در این نهاد تربیت می شود. اما بازتولید نظام سرمایه داری، چنان که خواهیم دید، تنها بازتولید نیروی کار نیست. بررسی کار خانگی در واقع با بررسی وضعیت زنان و به ویژه زنان متأهل درهم تنیده است.

نظم نوینی که پس از انقلاب صنعتی با افزایش جمعیت و تحرک بیش تر آن به گسترش ارتباطات و تخصصی شدن کار، منجر گردید زندگی خانوادگی و کار را از هم جدا ساخت. این امر دگرگون شدن نقش زن و مرد در خانواده را در پی داشت. با صنعتی شدن، خانه دیگر نه محل کار، بلکه محل زیست خانواده شد. این روند زن را به زنِ خانه دار، نان خور و وابستۀ مرد، و مرد را نیز به نان آور خانواده تبدیل کرد. ولی مراحل پیشرفته تر روند صنعتی شدن و تکامل بیشتر سرمایه داری زنان را نیز بیشتر و بیشتر به کارگران مزدی در مؤسسات سرمایه داری تبدیل کرد. در این جوامع، فعالیت مولد اقتصادی در مقیاس بزرگ در سازمان هایی خارج از خانواده متمرکز است و فعالیت غیر مولد (از نظر اقتصادی) محدود به خانه است و به وسیلۀ زنان به طور اعم و زنان خانه دار به طور اخص انجام می شود. در واقع کار خانگی، دو چیز متضاد یعنی کار مزدی و خانه را در جوامع مدرن با یکدیگر آشتی می دهد. مفهوم زندگی خانوادگی حول یک چهاردیواری خصوصی به شکل منفرد و منزوی، ارزش اجتماعی مهمی محسوب می گردد، کودکان نقش محوری در خانه دارند و رسیدگی به آنان کاری اساسی و مهم را تشکیل می دهد.

از سوی دیگر در جامعۀ سرمایه داری زنان نیروی ذخیرۀ کارند که می توان آنان را به تناسب شرایط اقتصادی همچون کارگران مزدی بسیج کرد و یا به خانه راند. بهترین مثال در این باره به کار گماردن زنان در جریان جنگ جهانی اول و بازگشت آنان به خانه ها در فاصلۀ میان دو جنگ و استفاده از نیروی کار ارزان آنان در دوره های رونق اقتصادی است. چرا که به زنان مزد کم تری پرداخت می گردد و زنان خانه دار علاوه بر بازتولید نیروی کار، نسل آینده را نیز با کار رایگان خانگی می پرورند. این واقعیت مهم به سادگی به دست فراموشی سپرده می شود که کار خانگی باری جانفرسا بر دوش اکثریت قریب به اتفاق زنان، به ویژه زنان شاغل، است. حتی هنگام بررسی ستم مضاعف بر زنان، ذکری از اینکه زنان شاغل به دو کار اشتغال دارند، نمی شود.

به دلیل آنکه کار خانگی کاری شخصی است از تمام انواع دیگر کار متمایز است و مرز آن به سبب ادغام با مجموعۀ نقش های خانگی و خانوادگی که وضعیت زنان و نیز وضعیت زنان خانه دار را مشخص می کند، مخدوش است. انزوای کار خانگی به لحاظ فیزیکی به این معنا که هر زن خانه دار در خانۀ خود تنهاست، سبب می شود تا کار خانگی دارای ویژگی «خود تعریف شده» باشد. مثلاً می توان شست و شوی لباس ها را پس از چند روز یا چند هفته انجام داد یا خانه را هر روز یا یک بار در ماه نظافت کرد، حقیقت مسأله اما به گونه ای دیگر است. هرچند محدودۀ هنجار و عادی بودن کار خانگی معین نیست ولی باید در نظر داشت که به طور عمومی این کار بار گرانی است بر دوش زنان. تاکنون هیچ مؤسسه ای هم برای تعیین معیارهای کار خانگی در جهان وجود نداشته است. هیچ سازمانی نیز از منافع زنان خانه دار دفاع نمی کند. ولی می دانیم که قوانین نانوشتۀ بسیاری بر عملکرد کار خانگی زنان نظارت دارند، قوانینی که کوچکترین تخطی از آنها، کل هویت زنانۀ خدمت رسانی را، که با هزاران بند نامرئی از سوی جامعۀ مبتنی بر ستم و تبعیض بر زنان تحمیل می کند، متزلزل می سازد. قوانینی که بر گردِ عقب مانده ترین خواسته های ضد آزادی زن می گردند. تصویر اجتماعی زن، یعنی نقش همسری و مادری او را نمی توان از نقش زن در مقام خانه دار تفکیک کرد. زن خانه دار در واقع اصطلاحی است جامع و در برگیرنده برای همسر و مادر. جامعه از زنان انتظار دارد که در تمامی این نقش ها کمال جو باشند. ممکن است برخی حامیان وضع موجود که به طبقات حاکم متکی اند ادعا کنند که زنان خود خانه داری را دوست دارند، آنها هم که این کار را دوست ندارند، می توانند به سراغ کار دیگری بروند. اما موضوع این نیست که زنان چه چیزی را دوست دارند، بلکه مسأله این است که وادار به دوست داشتن چه چیز می شوند و فرهنگ حاکم سرمایه داری آنان را از دوست داشتن چه چیز باز می دارد و باور به توانستن را از آنان سلب می کند. بسیاری از زنان تحت تأثیر مناسبات ظالمانۀ حاکم انتخاب دیگری ندارند. برای همین به خود می قبولانند که کار خانگی و رسیدگی به شوهر و فرزند را عاشقانه دوست دارند. یکنواختی و انزوای کار خانگی، زنان را مستعد ابتلا به بیماری های گوناگون می سازد که بسیاری آن را «بیماری خانه داری» نامیده اند. رخوت، ضعف، حمله های عصبی، تپش قلب و سرگیجه از آن جمله است. حاصل کار خانگی نه تنها تولید نسلی جدید برای کار است، بلکه روزانه جسم و روح درماندۀ انسان هایی را که از کار روزانه فرسوده شده اند، بازتولید می کند. بار این کار طاقت فرسا بدون تردید بر دوش زنان است، کاری که انجام آن مستلزم صرف وقتی است که تمام زندگی زن را دربر می گیرد. تأکید بر رضایت زنان از خانه داری توجیه موقعیت فرودست زنان در جامعۀ طبقاتی است.

کار خانگی زنان موارد پیچیده و گسترده ای را دربر می گیرد. علاوه بر تقسیم جنسیتی کار و فرمانبرداری زن در خانه و نیز در اجتماع، توان سیاسی زنان را اتمیزه می کند و در مبارزات و فعالیت های سیاسی – اجتماعی، آنان را حذف می کند. تسری این تقسیم جنسیتی کار به جامعه باعث محدود کردن مشاغل، تحصیل و مزد نابرابر زنان به بهانۀ عدم مهارت زن به عنوان نیروی کار دست دوم می شود، به عبارتی تقسیم جنسیتی کار در قلمرو تولید اجتماعی بازتولید می شود. مهم تر از همه، به واسطۀ خدمات کار خانگی است که نظام کارِ مزدی می تواند به حیاتش ادامه دهد. همۀ نیروهای واپسگرا و استثمارگر جامعه که از این کار رایگان منتفع می شوند از نظر ایدئولوژیک سعی در تقدس بخشیدن به این عرصۀ خصوصی دارند؛ عرصه ای که ریاست آن را جامعه برعهدۀ مردان خانواده گذاشته و زنان را در چهارچوب آن اسیر نظارت و تصمیم گیری مردسالارانه کرده است. خانه و خانواده در همان حال که خود قربانی این مناسبات اند، در ترویج و جاودانه کردن ایدئولوژی حاکم نیز نقش اساسی دارند.

کار خانگی شامل چه کارهائی است؟

– انجام کارهای خانه (مانند پخت و پز، شست و شو، رفت و روب و غیره)

– پرورش و تربیت فرزندان

– خرید و تهیۀ وسایل روزمرۀ زندگی (مانند خوراک و پوشاک و غیره)

– اجرای خرده فرمایشات تقریباً دائمی شوهر

– نگه داری از پیران و بیماران و معلولان

– انجام کارهائی برای کسب درآمد بر حسب وضعیت خانواده (مانند خیاطی در خانه و یا پاک کردن سبزی در مقابل مزد و غیره)

کار خانگی زنان همچنین دارای ویژگی های عملی و اقتصادی متعددی است:

– بر سایر نقش های زن در جامعه تقدم و اولویت دارد.

– آن را انحصاراً یا اساسا زنان انجام می دهند و نه بزرگ سالان هر دو جنس.

– وابستگی اقتصادی زن خانه دار به شوهر خود و در صورت طلاق یا فقدان شوهر به خانوادۀ پیشین خود.

– زن از کار خانگی، از جمله بچه داری، استراحت، مرخصی و تعطیلی ندارد چه در خانه باشد یا در مهمانی و سفر.

– کار در خانه اگر به منظور کسب درآمد صورت نگیرد «کار» محسوب نمی شود، زیرا به صورت رایگان انجام می شود و مزدی در ازای آن پرداخت نمی گردد.

– زن خانه دار در جامعۀ سرمایه داری، نقش اقتصادی غیر مستقیم دارد. زیرا او نه خود مستقیماً نیروی کار، بلکه در خدمت بازتولید ارزان تر نیروی کار مرد برای سرمایه و پرورش نسل آیندۀ نیروی کار برای آن است.

– در واقع بنا بر تعاریف اقتصادی رایج، کار خانگی پست ترین و حاشیه ای ترین کارها به حساب می آید. در واقع خانه دار بودن که به معنای کناره گیری از فعالیت اقتصادی محسوب می شود، نشانۀ نوعی محرومیت اجتماعی است.

تابعیت زن شکلی از ستم است که از جامعۀ طبقاتی سرچشمه می گیرد و چون در خدمت منافع سرمایه داری است، تاکنون دوام آورده است. تا زمانی که زن محدود به کار خانگی یعنی عرصۀ خصوصی است، از کار مولد اجتماعی برکنار است و در مقیاس اجتماعی و در حد وسیع در آن سهیم نیست. ورود زنان به عرصۀ کار ِ غیر خانگی و اجتماع و هنگامی که تکالیف خانگی فقط جزء کوچکی از توجه را لازم داشته باشد و عملاً کار خانگی خصوصی به یک صنعت عمومی بدل شود، نقطۀ مقابل اسارت تمام وقت زنان در بند کار خانگی است. هرچند انتقال یک رشته از کارهای خانگی مانند بچه داری، آشپزی، نظافت و غیره یا بخشی از آنها به مؤسسات بیرون از خانه تا حدی بار سنگین کار خانگی را از دوش زنان برمی دارد اما باز هم بار اصلی کار خانه بر دوش زنان است. علت این امر آنچنان که گفته شد فشار نظام سرمایه داری برای کاهش هرچه بیشتر هزینۀ تربیت نیروی کار و نیز استثمار مضاعف زنان است. یک عامل مهم تداوم این وضعیت حفظ و ترویج این ایده است که زنان از مردان پائین ترند و برای «کارهای پست» ساخته شده اند. در این زمینه فرهنگ های عقب مانده و ارتجاعی پیش از سرمایه داری نیز در خدمت سرمایه داری قرار می گیرند. نظام سرمایه داری با گسترش و عمومی کردن استثمار کارِ مزدی و بنابراین استثمار کارِ مزدی زنان کارگر، زمینه های مادی استقلال اقتصادی زنان را فراهم می کند، اما نتایج این استقلال اقتصادی را که برابری کامل زن و مرد در تمام عرصه های حقوقی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و نیز برداشتن بار کار خانگی از دوش زنان است، نمی تواند بپذیرد. بدین سان نظام سرمایه داری به اشکال و شیوه های عقب مانده و نیز به ایدئولوژی های واپسگرا متوسل می شود. اما دگرگونی تقسیم کار در خانواده و جامعه و رفع تبعیض و ستم علیه زنان، در گرو مبارزۀ بی امان طبقاتی و ضرورت درهم کوبیدن بساط ستمگرانۀ حاکم است. سازماندهی و تدارک این امر انقلابی بیش از هر چیز مستلزم همگامی فعال زنان و مردان آگاه و مبارز، به ویژه زنان کارگر است.