تاریخی

استالين

تقديم به دوستداران رفيق کبير استالين

به مناسبت سالگرد مرگ او

آنا لوٸيس استرانگ

آنا لوٸيس استرانگ٬ روزنامه نگار کمونيست آمريکايى در ۲۴ نوامبر ۱۸۸۵ در فرند/نبراسکا متولد و در ۲۹ مارس ۱۹۷۰در پکن در گذشت· او يک روزنامه نگار کمونيست آمريکايى٬ شناخته شده براى گزارشاتش از اتحاد جماهير شوروى و جمهورى خلق چين٬ بود·

استالين

نويسنده: آنا لوٸيس استرانگ

مترجم: پيام پرتوى

سالها پيش٬ دقيقا پس از صرف ناهار با پرزيدنت روزولت براى اولين بار٬ بلافاصله پس از ملاقاتش با اچ· جى· ولز۱ ٬ فهميدم که از ميان کليه موضوعات جارى در اتحاد جماهير شوروى شخصيت استالين و بخصوص«روش حکومت وى» نظر او را بيش از هر چيز ديگرى بخود جلب نموده بود·

اين علاقه طبيعى است٬ به باور من اغلب آمريکاييها به اين موضوع علاقمند هستند· افزايش ناگسستنى اعتبار استالين براى بيست سال در اتحاد جماهير شوروى و خارج از مرزهاى آن واقعا ارزش اين را دارد که دانشجويان علوم سياسى بدان توجه کنند·

با اينحال٬ نشريات آمريکايى اغلب با اشاره مکرر به «حاکم ناشناس در کرملين» با جهل خود در مورد استالين لاف ميزنند· از کارتونها و کنايه ها براى ايجاد افسانه يک ديکتاتور خونخوار و حيله گر که بمنظور درگير نمودن جهان در جنگ و بحران تلاش مينمايد٬ به شيوه اى که چيزى به نام «بلشويسم» احتمالا بدستيابى به آن قادر خواهد بود٬ بهره بردارى شده است·

تا مرگ اين افسانه مضحک زمان کوتاهى باقيست· اين امر بر روى عدم درک اغلب نويسنده گان آمريکايى از اتحاد جماهير شوروى و همزمان عدم دسترسى روزنامه نگاران بيگانه به استالين بنيان نهاده شده است·

افرادى که از بهترين نقاط جهان بازديد و با وينستون چرچيل٬ آدولف هيتلر٬ بنيتو موسولينى٬ فرانک دى· روزولت حتى چيان چاى چک به گرمى صحبت کرده بودند زمانيکه استالين به آنها وقتى براى مصاحبه نميداد خشمگين ميشدند· حقيقت اين بود که استالين به کارى مشغول بود که ارتباطات خارجى و تبليغات کمکى به آن نمينمود· کار او٬ مانند يک رٸيس ملى دمکراتيک٬ سازماندهى حزب حاکم در سراسر کشور بود·

استالين پس از آغاز جنگ ميان آلمان و شوروى به سمت رٸيس ارتش و دولت انتخاب شده است· او با بيگانگان بيشترى ملاقات خواهد نمود· وى با هارى هاپکينز و دبليو· آورل هريمان شروع خوبى داشت· بنظر ميامد که آنها تحت تاٽير او قرار گرفته بودند! از ميزان آن آگاهم چرا که من نيز استالين را ملاقات کردم· رهبران برجسته آمريکايى و بريتانيايى با توجه به آن تاٽيرات به وى علاقمند خواهند شد٬ افسانه ديکتاتور نفوذ ناپذير خواهد مرد و شايد روزى بشنويم که از استالين٬ بر اساس تشريح يک نويسنده شوروى٬ بعنوان «بزرگترين دمکرات جهان» صحبت کنند!

هنگاميکه من استالين را ملاقات کردم٬ نه تنها مرموز تشخيص اش ندادم بلکه برعکس ساده ترين فردى يافتم که تا آنزمان براى صحبت ديدار کرده بودم· او را بر اساس تجربياتم از هر نظر بهترين رٸيس کميته شناختم·

او قادر به گردآورى نقطه نظرات افراد و ادغام آنها در کمترين زمان ممکن است· روش وى در اداره حزب مرا تا حدودى به ياد جين آدامز از Hull House يا ليليان دى· والد از Henry Street Settlement مياندازد· آنان نيز همان روش کارآمد استالين را داشتند٬ اما در مقايسه با وى از فشار بيشترى استفاده ميکردند·

اينکه استالين براى خارجيان قابل دسترسى نبوده است – در اين مورد نيز استٽناٸاتى وجود دارند – به معناى آن نيست که او در انزوا٬ در کرملينى از برج عاج٬ زندگى کرده است· قريب به دويست مليون انسان او را سرگرم نگاه ميدارند·

او بسيارى از آنانرا٬ نه همواره لزوما رهبران حزب٬ ملاقات مینمود۔ يک شيردوش زن که رکورد شير دوشى را شکسته٬ دانشمندى که يک اتم را شکافته٬ يک خلبان که به آمريکا پرواز کرده٬ يک معدنچى که فرايند آزمايشگاهى جديدى را اختراع و يک مهندس که با موانع جديدى برخورد کرده بود – هر فردى که چيز جديدى را ايجاد٬ مسٸله منحصر بفردى اراٸه و يا مسٸله اى خاص که ميتوانست توسط استالين مطرح و در مورد آن صحبت بشود· اينها شيوهايى بودند که او اطلاعات مورد نظر خود را استخراج و بدين طريق با جنبش ارتباط برقرار مينمود·

استالين بهمين دليل٬ بعدها به آن پى بردم٬ مرا ديد· من نزديک به ده سال به کشور او عشق ميورزيدم و بمنظور کسب موفقيت در آنجا تلاش نموده بودم٬ نزديک به دو سال روزنامه هفتگى کوچکى را سازمان داده و در جهت ويرايش آن براى آمريکاييهاى ديگرى که بمنظور کار براى برنامه پنج ساله به آنجا آمده بودند تلاش کرده بودم٬و بدليل سانسور٬ بروکراسى٬ و آنچه که ظهور ناموجه از يک هفته نامه رقيب ديگر بنظر ميامد٬ قصد تسليم داشتم· بخصوص سردبيرم مرا در صورت استعفا به لکه دار نمودن شهرتم تهديد مينمود·

خسته و عصبانى٬ خود را در دامى گرفتار ميديدم· به پيشنهاد يک دوست روس به استالين شکايت بردم· سه روز بعد کارمند او به من تلفن زد و پيشنهاد داد که به آنجا آمده در مورد مسٸله با «برخى از رفقاى مسٸول» صحبت کنم· حادٽه با چنان بى تکلفى رخ داد که من تقريبا سرباز زدم٬ چرا که سردبير سرانجام به استعفايم رضايت داد و من « کاملا آماده بودم»· اما احساس ميکردم که پس از ارسال آن نامه مودبانه اين بود که بروم·

تصور ميکردم که با کارمندى بلند پايه از دفتر مرکزى ملاقات خواهم نمود٬ و تقريبا شوکه شدم زمانيکه اتوموبيل مستقيما به سمت کرملين به حرکت درآمد و بخصوص زمانيکه من به يک سالن بزرگ کنفرانس وارد شدم٬ نه تنها استالين٬ بلکه کاگانويچ و وروشيلوف را نيز ديدم که به منظور استقبال از من از جاى خود برخاستند! اين بسيار غيرمنطقى بنظر ميامد·

بعدها متوجه شدم که اين تنها مسٸله کوچک من نبود که عوامل نگرانى آنان را فراهم آورده بود· من يکى از هزاران آمريکايى بودم که موجبات نگرانى آنان را فراهم آورده بودم· ما بمنظور کار در کارخانجات آنجا به اتحاد جماهير شوروى آمده و تقريبا درستکار و موٽر بوديم٬ اما کار ما نتيجه در خور توجهى از خود نشان نميداد·

استالين ميخواست بداند که مسٸله ما در انطباق با صنايع اتحاد جماهير شوروى چه بود· با بررسى مشکلات من او ميخواست بياموزد که چه عاملى سبب رفاقت ما آمريکاييها٬ يا غالبا عدم رفاقت٬ در کشور اتحاد جماهير شوروى شده است· اما اگر او از من درباره آمريکاييها آموخت٬ من هم از او امرى کاملا برابر مهم را آموختم٬ اينکه اتحاد جماهير شوروى چگونه با يکديگر به توافق ميرسند و اينکه استالين چگونه کار ميکند·

اولين برداشت من از او تا حدودى نااميد کننده بود· يک چهره خشن در کت و شلوارى ساده از رنگ خاکى٬ رک و صريح٬ بى ادعا٬ که اولين نگرانى او دانستن اين بود که من جهت شرکت فعال در مباحٽ به اندازه کافى به زبان روسى تسلط داشتم يا نه· من فکر کردم٬ نه چندان چشمگير براى چنين مرد بزرگى· پس از آن ما تقريبا بى تفاوف نشستيم٬ و استالين حتى در جلوى ميز٬ وروشيلوف بود٬ نبود·

استالين جايى را که ميتوانست صورت همگى ما را ببيند انتخاب کرد و صحبت را با اشاره به سوالى تند و تيز در مورد مردى که من از او شکايت کرده بودم آغاز نمود· پس از آن بنظر ميامد که او٬ در برابر تفاسير ديگر شرکت کننده گان که ادامه يافت٬ به نوعى پس زمينه مبدل شده باشد·

هوش و ذکاوت بى نظير کاگانويچ٬ خنده هاى مسرت بخش وروشيلوف٬ ويژگيهاى افراد زيردست که بمنظور مشاور فراخوانده شده بودند٬ همگى به ناگهان آشکار شدند· در آنزمان بود که من به شرايطشان پى بردم و دوستشان داشتم٬ حتى درک سردبير که من بر عليه اش شکايت ميکردم نيز برايم آسانتر شد· به ناگهان خودم حرف ميزدم و بيش از هر زمان ديگرى در زندگيم حقايق خودم را سريعتر و روشنتر بدست مياوردم· بنظر ميامد که همه با من موافق بودند· همه کارها سريعتر و راحتتر٬ با استالين که کمتر از هر کس ديگرى صحبت ميکرد٬ انجام ميشد·

پس از تامل در مورد مسٸله فهميدم که نبوغ استالين براى شنيدن چگونه ما را در تشريح وضعيتمان و درک ديگران يارى نمود· من ترفند او در تکرار عباراتم٬ يا با آهنگى سوال گونه يا کمى تاکيد٬ که احساسى ناگهانى را در من بوجود مياورد که مسٸله را بخوبى نديده ام يا شايد اغراق نموده ام٬ بياد مياورم٬ و بدين ترتيب مرا بدنبال خود به جايى ميکشيد که آنرا روشنتر نمايم٬ بياد مياورم که او چگونه اين شيوه را در مورد ديگران نيز بکار ميبرد· پس از آن فهميدم که گوش دادن او به نيرويى ديناميک مبدل شده است·

عادت گوش دادن به روزهاى اوليه زندگى حرفه اى انقلابى او بازميگردد· «او را از روزهاى اوليه حزبمان بخوبى بياد مياورم»٬ يکى از بلشويکهاى قديمى به من گفت·«جوانى نسبتا آرام که در گوشه اى از اتاق دفتر مرکزى مينشست٬ تقريبا ساکت٬ اما بخوبى گوش ميداد· در پايان نظراتش را٬ گاهى سوال گونه٬ مطرح مينمود· بتدريج ما متوجه شديم که او بهترين افکار ما را جمعبندى ميکرد·»

اين توصيف مورد تاييد کسى قرار خواهد گرفت که استالين را ملاقات نموده است· در هر گروهى او معمولا آخرين نفريست که نظراتش را اراٸه ميدهد· او نميخواهد مانعى در مقابل ابراز نظر کامل ديگران ايجاد نمايد٬ امرى که وى به آسانى ميتواند با ابراز نظر خود از همان ابتدا انجام بدهد· علاوه بر اين٬ او از گوش دادن همواره مياموزد· يکى از همشهريان به من گفت٬ «او به چمنى که رشد ميکند نيز گوش ميدهد»·

بدين ترتيب استالين نتايج خود را بر اساس اطلاعات جمع آورى شده جمبندى مينمود٬ نه «شب هنگام»٬ که بر اساس اظهارات اميل لودويگ۲ شيوه موسولينى بود٬ بلکه در جريان کنفرانسها و مباحٽ· حتى در مصاحبه ها٬ او بندرت به تنهايى با خبرنگارى گفتگو ميکرد٬ به احتمال زياد مولوتف٬ وروشيلوف٬ يا کاگانويچ دور و بر وى بودند·

او احتمالا قبل از مشورت با رفقاى نزديک خود با کسى مصاحبه نميکرد· اين عادتى بود که وى از زمانهاى قديم پيشه خود نموده بود· در دوران جنبش انقلابى زير زمينى٬ او با عادات کار جمعى با رفقا که زندگى يکديگر را در دستان يکديگر داشتند٬ رشد نموده بود· بمنظور ادامه حيات٬ آنها بايد شيوه ى بسرعت به توافق رسيدن را مياموختند٬ غرايز يکديگر را احساس و حتى از راه دور شيوه تفکر يکديگر را حدس ميزدند· در چنين گروهى بود که او نام حزبى خود را دريافت نمود– «فولاد٬ استالين»٬ اين چيزى نبود که وى با آن متولد شده باشد·

اگر به توصيف استالين براى سياستمدارن ناگزير شوم٬ بايد او را از جمله افراد فوق العاده کميته بنامم· آيا اين اصطلاحى بسيار کسل کننده براى فردى که رهبرى ۲۰۰ ميليون انسان را بر عهده داشت نيست؟ من بايد در عوض او را يک دولتمدارعاقبت انديش٬ اين نيز حقيقت دارد٬ بخوانم· مهمتر محسوب شده از نبوغ استالين حقيقتيست که توسط کار خوب کميته بيان شده است· براى جهانيان استعداد وى براى اقدامات مشترک عملى٬ مهمتر از بزرگى اوست·

مردم شوروى شيوه اى براى مطرح نمودن آن دارند که براى آمريکاييها عجيب و غريب است· «استالين بصورتى فردى فکر نميکند٬» آنها ميگويند· اين دقيقا بر خلاف «فردگرايى استوار» ايده آل است· اما آنها از آن بعنوان بالاترين نشانه تمجيد استفاده ميکنند· منظور آنها اينست که استالين نه تنها با مغز خود بلکه در مشورت با مغز آکادمى علوم٬ رٸيس صنايع٬ کنگره هاى اتحاديه هاى کارگرى٬ رهبران حزب فکر ميکند·

دانشمندان از اين شيوه تفکر بهره برداری مينمايند٬ به همان گونه فعالان اتحاديه هاى کارگرى عمل ميکنند٬ آنها «جداگانه فکر نميکنند»٬ آنها به نتيجه يک مغز واحد اعتماد نميکنند·

اين يک ويژگى بسيار مفيد است٬ چرا که در حال حاضر يک مغز واحد به تصميم گيرى در مورد مساٸل بغرنج جهان قادر نيست· تنها ادغام مغزهاى متفکر٬ نه در تضاد با يکديگر بلکه در همکارى با يکديگر٬ با خيالى آسوده قادر به حل مساٸل جهان امروز است·

استالين در مصاحبه با خبرنگاران مختلف بارها بر روى اين امر تاکيد ورزيده است· هنگاميکه اميل لودويگ۳ و٬ پس از آن٬ روى هاوارد۴ ٬ در جهت آموختن اينکه «ديکتاتور بزرگ چگونه تصميمات خود را ميگرفت» تلاش نمودند٬ «استالين به آنها گفت: «يک فرد به تنهايى به گرفتن تصميم قادر نيست· تجربه به ما نشان داده است که تصميمات فردى٬ تصحيح نشده توسط ديگران٬ حاوى درصد بالايى از اشتباه هستند·»

مردم شوروى هرگز نه از «خواست استالين» يا «فرامين استالين» بلکه از «فرامين دولت» و «موضع حزب»٬ که تصميمات بصورتى جمعى گرفته ميشوند٬ صحبت ميکنند· اما آنها بيش از هر چيز در مورد «روشهاى استالين»٬ بعنوان روشى که آموختن آنها وظيفه هر فرديست٬ صحبت ميکنند·

اين روشيست براى اتخاذ تصميمات سريع٬ دريافت شده از مغز بسيارى از مردم٬ روشى از يک کار خوب جمعى· اين امر در اتحاد جماهير شورى با دقت توسط جوانان با ذکاوتى مورد مطالعه قرار گرفته است که به سياست علاقه دارند۔

براى من٬ اين روش يکبار ديگر در روزهاى پس از اولين کنفرانس٬ تاکيد شد· چنين بنظر ميامد که استالين٬ وروشيلوف٬ کاگانويچ٬ و ديگر شرکت کننده گان در مورد اقدامات خاص توافق داشتند· پس ازآن روزها گذشت و هيچ اتفاقى نيفتاد٬ تا زمانيکه کنفرانس تقريبا رويايى بنظر ميرسيد· من نگرانى خود را با يک آشناى روسى در ميان گذاشتم· او خنديد·

«اين دمکراسى وحشتناک» ماست٬ او به من گفت·«البته٬ مسٸله شما کاملا حل شده است٬ اما از نظر فنى بايد مورد تاييد تمام اعضاى دفتر سياسى٬ که برخى از آنها در قفقاز و برخى در لنينگراد هستند٬ قرار بگيرد· اين امر بعنوان يک قاعده همراه با تعداد ديگرى از احکام به اجرا گذاشته خواهند شد و هيچيک از آنها مسٸله شما را مورد بررسى قرار نخواهند داد چرا که چيزى در اين مورد نميدانند· اما اين تضمين معمول ما براى اعضايى است که به تغيير در برخى از احکام و يا اضافه نمودن به آنها تمايل دارند· پس از آن تصميمات به کميته٬ تا زمانيکه همه راضى بشوند٬ بازگردانده ميشوند·»

استالين برخى از ويژگيهاى خاص را به آن تصميمات وارد ميکند· افرادى که او را ملاقات نموده اند بيش از هر چيز تحت تاٽير سادگى و صراحت٬ روشهاى کارى سريع او٬ قرار ميگيرند٬ پس از آن متوجه روشنى و عينيت در مساٸل عملى او ميگردند· او بصورتى کامل فاقد هيسترى عاطفى و از خود راضى بودن گستاخانه ى موسولينى است٬ او به تصوير خود در عکس اطمينان ندارد·

به تجزيه و تحليلهاى دقيق و گزنده وى بتدريج پى برده ميشود٬ دانش عميق او٬ ادراک او از سياست جهانى٬ تمايل او به برخورد با حقايق٬ و بويژه ديدگاه وسيع او٬ که مسٸله را با تاريخ متناسب مينمايد٬ نه فقط موارد فورى مختلف خودش٬ بلکه همچنين گذشته و آينده آنرا مورد قضاوت قرار ميدهد·

۱ http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DA%86._%D8%AC%DB%8C._%D9%88%D9%84%D8%B2

۲ http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%84%D9%88%D8%AF%D9%88%DB%8C%DA%AF

۳https://www.marxists.org/reference/archive/stalin/works/1931/dec/13a.htm

۴ https://www.marxists.org/reference/archive/stalin/works/1936/03/01.htm

ادامه دارد