پرش به محتوا

سروده ای برای به یادماندن

Portrait_Aragon

„Portrait Aragon“ von Unbekannt – Bibliothèque nationale de France. Lizenziert unter Gemeinfrei über Wikimedia Commons – https://commons.wikimedia.org/wiki/File:Portrait_Aragon.jpg#mediaviewer/File:Portrait_Aragon.jpg

سروده ای برای به یادماندن

«پوستر سرخ»

لوئی آراگون

ترجمه بهروز عارفی

شما نه در پی افتخار بودید و نه

می خواستید که اشکی بریزند از برای شما،

نه موزیک عزا می خواستید

نه دعای کشیشی بر بستر مرگ،

یازده سال گذشت و چه زود گذشت،

شما، فقط سلاح در دست داشتید

مرگ چشمان پارتیزان ها را خیره نمی کند.

چهره های ژولیده و هراس انگیز، سیاه از ریش و شب

بر روی دیوار های شهر

پوستر به لکه خون می مانست

در تلفظ دشواری نام تان

بهانه ای جُستند برای ترس عابران

گویا، کس شما را فرانسوی نمی پنداشت

در طول روز، مردم چشم فرو می پوشیدند و می گذشتند

اما، به هنگام حکومت نظامی، شب ها

انگشت های سرگردان، زیر نام شما می نوشت

برای فرانسه جان دادند

صبح گاهان ماتم زده، همه چیز به گونه ای دیگر بود

همه چیز رنگ یک نواخت یخ بست را داشت

در پسین روزهای فوریه، برای واپسین لحظه های شما

و آن گاه، یکی از همراهان شما به آرامی لب گشود

خوشبختی برای همه، خوشبختی از آن زنده ماندگان

می میرم، بی هیچ نفرتی برای خلق آلمان

بدرود رنج و شادی، بدرود گل های سرخ

بدرود زندگی، بدرود روشنائی و باد

عروسی کن، شاد باش و بیشتر مرا به یاد آور

تو که در میان زیبائی ها می مانی

آن گاه که در ایروان، همه چیز به پایان می رسد.

خورشید تابان زمستانی بر تپه می تابد

وه که طبیعت زیباست و دلم شکسته

بر روی رد پای ما، داد برپا خواهد شد

مِلینه ی من، نازنین من، دختر یتیم من

از من بشنو، زندگی کن و فرزند بیاور

هنگامی که تفنگ ها غریدند، بیست و سه تن بودند

بیست و سه تن، که پیش هنگام، جان می باختند

بیست و سه تن بیگانه، اما چنان چون برادر

بیست و سه تن، دل باخته ی زندگی و آماده مرگ برای زندگی

بیست و سه تن، به خاک می غلتیدند و فرانسه را فریاد می زدند.

****

* 21 فوریه 1944، در تپه های مون والرین، واقع در غرب پاریس، مبارزان گروه مقاومت منوکیان تیرباران شدند. میساک منوکیان، فرانسوی ارمنی تبار، کمونیست و مبارز با گروه خود به مقاومت فرانسه پیوسته بود. اشغالگران نازی با همدستی حکومت خود فروخته ویشی، برای دستگیری افراد گروه منوکیان،آفیش سرخی به در و دیوار شهر پاریس زده بودند و 23 عضو گروه را «جنایت کار» می خواندند. آراگون شاعر بزرگ معاصر فرانسه، برای بزرگداشت این گروه مقاومت، در سال 1955شعری سروده با عنوان «سروده ای برای به یادماندن» (از مجموعه «رمان نیمه تمام» که لِئو فِره خواننده متعهد فرانسوی آن را با موسیقی زیبائی اجرا کرده است. این ترانه به «پوستر سرخ» [Affiche Rouge] مشهور است. تا کنون ترجمه های متعددی از این شعر منتشر شده است. ترجمه بالا از روی متن اصلی (به زبان فرانسه) صورت گرفته است.

این ترانه را می توانید با زیرنویس فارسی [با ترجمه تحت اللفظی] در لینک زیر گوش بدهید و ببینید:

https://www.facebook.com/video/video.php?v=1705674553941

Strophes pour se souvenir

«Vous n’avez réclamé la gloire ni les larmes
Ni l’orgue ni la prière aux agonisants
Onze ans déjà que cela passe vite onze ans
Vous vous étiez servi simplement de vos armes
La mort n’éblouit pas les yeux des Partisans

Vous aviez vos portraits sur les murs de nos villes
Noirs de barbe et de nuit hirsutes menaçants
L’affiche qui semblait une tache de sang
Parce qu’à prononcer vos noms sont difficiles
Y cherchait un effet de peur sur les passants

Nul ne semblait vous voir français de préférence
Les gens allaient sans yeux pour vous le jour durant
Mais à l’heure du couvre-feu des doigts errants
Avaient écrit sous vos photos MORTS POUR LA FRANCE
Et les mornes matins en étaient différents

Tout avait la couleur uniforme du givre
À la fin février pour vos derniers moments
Et c’est alors que l’un de vous dit calmement
Bonheur à tous Bonheur à ceux qui vont survivre
Je meurs sans haine en moi pour le peuple allemand

Adieu la peine et le plaisir Adieu les roses
Adieu la vie adieu la lumière et le vent
Marie-toi sois heureuse et pense à moi souvent
Toi qui vas demeurer dans la beauté des choses
Quand tout sera fini plus tard en Erivan

Un grand soleil d’hiver éclaire la colline
Que la nature est belle et que le cœur me fend
La justice viendra sur nos pas triomphants
Ma Mélinée ô mon amour mon orpheline
Et je te dis de vivre et d’avoir un enfant

Ils étaient vingt et trois quand les fusils fleurirent
Vingt et trois qui donnaient leur cœur avant le temps
Vingt et trois étrangers et nos frères pourtant
Vingt et trois amoureux de vivre à en mourir
Vingt et trois qui criaient la France en s’abattant.»

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: