سياسی

نگاهی به اوکراین و دروغ های موجود در باره کشته های جنگ در شرق این کشور!

نگاهی به اوکراین و دروغ های موجود در باره کشته های جنگ در شرق این کشور!

دوگانگی در اعلام تعداد کشته ها

حمید قربانی

«انسان های بیشتری در اوکراین کشته شده اند

 

بر طبق گزارشات رسمی تأئیده شده  از سوی دولت اوکراین 13 نفر از سربازان ارتش در درگیری های  شدید نظامی  در شهر دیبالتسف  در شرق اوکراین در هفته اخیر کشته شده اند.

 

اما بر طبق نوشتۀ رئیس جمهور کشور در صفحه فس بوکس اش 179 نفر از سربازان  در نبردهای هفته اخیر دیبالتسف کشته شده اند.

او همچنین تأئید می کند که 110 نفر اسیر شده و 81 نفر ناپدید شده اند. با تأئید این نوشته، این بزرگترین ضربه  و از دست دادنی بوده است که در یک درگیری دولت اوکراین تا کنون محتمل شده است. » منبع خبر تکس، تلویزیون – دولتی عمومی سوئد. روز یکشنبه 22 فوریه 2015

 

البته، آقای پطرویاروشنکو که، عقب نشینی  نیروهایش را  نظاره و به قول خودش رهبری می کرد، در نخست از عقب نشینی برنامه ریزی شده و پیروزمندانه صحبت به میان آورد و حتی به سینه ی افسران سر به زیر انداخته  و خشمگین و در عین حال غمگین، به دلیل تحمیل عقب نشینی ، خفت شکست و کشته شدن سربازان زیر دست شان، مدال افتخار آویزان نمود. در صورتی که بر طبق اخبار خبرگزاری ها،  نیروهای نظامی در هم شکسته و بدون غذا ودر حال مرگ از سرما دولتی اوکراین، بدون اطلاع از همدیگر، با عجله و در حال فرار سعی میکردند که فقط جانشان و وسیله فرارخود را نجات دهند. اما، آقای رئیس  جمهور مغرورپیشین در مورد حداقل این دو مسئله  مهم سکوت می کند.

1-   اینکه چند نفر از 25000 نفری که در شهر زندگی می کرده اند، در طول یک ماه درگیری ها سخت و شدید و تبادل آتش توپ و خمپاره و دیگر سلاح های مرگبار، میان جدائی طلبان ضد فاشیست و روس دوست و نیروهای ارتش اروپا و آمریکا دوست اش، در این شهر و دیگر نقاط در شرق اوکراین جانشان را از دست داده اند.

 

البته، نباید نیز از چنین حیوانات وحشی که قدرت و ثروت برایشان همه چیز است، انتظار داشت که جان انسانها برایشان پشیزی ارزش داشته باشد.

 

2- حتی او این قدر بی شرم است که تعداد زخمی های نیروهای نظامی اش را هم اعلام نمی کند.  در صورتی  که بر طبق گزارش یکی از گزارشگران تلویزیون سوند، در چند شب قبل، از شهر آرتمیسر نزدیکترین شهر به جبهه جنگ ، در 40 دقیقه ای که آنها در درب بیمارستان کوچک نظامی ایستاده بودند و در مورد جنگ مصاحبه می کردند، تعداد 10 آلامبوس پر از زخمی ها  از جبهه جنگ انتقال یافته بودند. او همچنین در گزارش خود اضافه می کرد که یک سرباز زخمی را دیده است که از یک ماشین نفر بر نظامی که به سرعت رد می شده است، بر روی اسفالت می افتد و راننده نفربر بدون توجه، با همان سرعت می راند. بعد ازحدود 15 دقیقه پرستاران و ارتشیان مستقر در بیمارستان و محل سرباز را بر روی برانکارد با سر و صورت خونین به بیمارستان پر از زخمی باصطلاح برای مداوا منتقل می کنند.

 

اما، حالا بیاییم، به همین تعداد اعلام شدۀ  از طرف رئیس جمهور بسنده کنیم.  و صحت گفته ی او را که می دانیم دروغ است را باور کنیم .

و بر این اساس قضاوت نمائیم. این بزرگترین ضربه ای است که  از نظر تعداد کشته و اسیرو زخمی و ناپدید گردیدۀ نیروهای نظامی شان محتمل شده اند. و نیز از نظر پرستیژی  و استراتژیکی، که دیبالتسف، شهری که میان دو جمهوری خودمستقل( دونتسک و لوهانسک) اعلام شده ی شرق  اوکراین قرار دارد که همین علت، باعث می شد، نیروهای دولتی این دو جمهوری را از یکدیگر جدا نگه دارند و با دادن این همه کشته به مدت یک ماه آنرا تخلیه نکنند را، از دست دادند و دوم اینکه با این تعداد کشته که رقم واقعی آن خیلی بیشتر از این هاست، ولی همین تعداد نیز،بزرگترین ضربه کاری می باشد که دولت و ارتش و همکاران فاشیست شان در کیف و پشتیبانان امپریالیستی شان در بروکسل و واشنگتن  در مدت جنگ شان در اوکراین و در یک جنک مشخص متحمل شده اند و خانواده های زیادی را داغدار نموده اند.

البته، رنگ پریده ی پطرو یاروشنکو نه  تنها، اکنون که  اظهرمن الشمس است، برای هر بیننده ای معلوم و قابل دیدن است، بلکه هفته قبل هنگام ترک سالن کنفرانس محل مذاکره در مورد آتش یس در مینسک پایتخت بلوروس- روس سفیدِ تحریم و نفرین شده ی دیروزی از جانب اینها و فرار خانم مرکل صدر اعظم آلمان مقتدرترین اقتصاد و دولت اتحادیه اروپا  و رئیس جمهوری فرانسه به بروکسل و سپس به  واشنگتن، گذاشتن کنفرانس های خبری با همتایش اوباما و اعلام تحریم های جدید بر علیه روسیه و غیره ، کاملا معلوم و مشخص  می کرد که آنها در آستانه بدترین شکست تا کنونی شان در جنگ در شرق اوکراین قرار گرفته اند و متحمل شدند. به باور من یکی از علت هائی که اوباما در تلویزیون آمریکا، یکی از طولانی ترین سخنرانی هایش را نمود، همین مسئله بود، تا به متحدین خود اطمینان دهد که آنها قدرتمند هستند و ناراحت نباشند. ولی، خوب زبان سیاست که به قول جورج ارولِ مشهور» زبان سیاست طوری طرح ریزی شده است  که حقیقت را دروع جلوه داده و کشتن را قابل احترام نماید.»، ایجاب می کرد و می کند که روبروی انتخابات کننده گان کرخت شده بر اثر تبلیغات مدیا و کشیشان و آخوندها و سیاستمداران به گفته ی میخائیل ماکیاولی عمل کرده»خود را آنطور نشان دهند که دیگران مایل هستند و نه آنطور که هستند.» و  با همین زبان جنایتکارانه، بایستند و به چشمانشان نگاه کرده و خیره شوند و واقعا و حقیقتا بدتر از هر سگ و گربه ای دروغ بگویند.

 

آری، رئیس جمهوری ای که در زمان جنبش میدان یعنی جنبشی که همین دولت را موجودیت داد، در میدان مرکزی شهر با جیب های پر از شکلات  می دوید و به تظاهر کننده گان که اغلب فاشیست  بودند، شکلات می داد که به سلطان شکلات شهرت یافت و بحق، آن دکتر نازیستی را به یاد می آورد که در اوردوگاه مرگ آشوویتس کودکان را دور خود جمع می کرد و به آنها شکلات می داد، بعد عده ای از میان کودکان را انتخاب کرده و به آزمایشگاه مرگ خود می بُرد و کاسه مغزشان را شکسته و مغز را اندازه می گرفت و برای هیتلر می فرستاد تا اعلام نمایند که مغز یهود ی ها، کولی ها، لهستانی ها و…از مغز آریائی های ژرمن کوچکتر هست و بدین وسیله  نژادپرستی و جنایتکاری خود را می پوشاندند.

اکنون نیز ما با اشک تمساح ریختنِ رئیس جمهور یاروشنکوئی روبرو هستیم  که  در روز اول انتخاب شدن اش به منصب ریاست جمهوری اوکراین،  یعنی به درستی نوشته باشم منصوب شدن اش به این مقام از طرف دولت های سرمایه داری امپریالیستی عضو اتحادیه اروپا و آمریکا که معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان امنیتی اش وحتی کوچک ابدال هائی، چون وزیر امور خارجه وقت دولت سوئد جناب آقای کارل بیلد، بین کیف – بروکسل- واشنگتن ، استکهلم و برلین  در رفت و آمد سریع و پرشتابی بودند وانتخابات را رصد می کردند، انتخاباتی که به گفته خودشان، در حدود 40 درصد از رأی دهنده گان در آن شرکت کرده بودند و از پیروزی قریب الوقوع در جنگ شرق اوکراین، صحبت می کردند و با افتخار از پشتیبانی دولتی دم می زدند که وزرای جنگ و امنییی اش فاشیست و نازیست آشکار بودند،  با پوشیدن لباس نظامی شیک و در حضور همین ها  اعلام نمود که «در طول یک هفته شرق و جنوب شرقی اوکراین از وجود، باندهای تروریست و بیگانه پرست و سربازان بیگانه پاک شده و سران تروریست ها یا خود را تحویل داده و یا کشته خواهند شد»، نقل بمعنی  و با این گفته سربازان و فاشیست ها را روانه کشتار کارگران و زحمتکشانی نمود که جرم شان این بود که اعلام کرده بودند که آنها فاشیست ها را نمی پذیرند و چون این درخواست انسانی شان، جواب منفی دریافته نموده بود، سر به شورش برداشته بودند. و نیروهایش نیز که اکثرا از باندهای فاشیست و نازیست بودند، بحق که چیزی کمتر در کشتار و جنایتکاری از نیروهای نظامیِ دیگر دولت های سرمایه داری نه داشتند، آنها در بمباران شهرهائی مانند لوهانسک و دونتسک ، مادری را نیز که در حال صحبت تلفنی با دختراش بود، هدف بمباران قرار دادند و درهنگام  نگاه کردن به آسمان و دادن خبر هواپیماها بربالای سرشان کشتند، در گزارشات ما پدری را دیدیم که با دختراش، نوجوان اش، برای گردش به پارک محله رفته بود و اکنون جنازه خونین دختر را روی دستانش گرفته و با چشمانی  گریان حمل می کرد وصد ها نمونه دیگر، همین کشتارها نیز مورد تشویق همه سردمداران دولت های دموکرات و احزاب ، نوکران مدیا و رادیوها و تلوزیونها در کشورهای معظم سرمایه داری یعنی آمریکا و اروپا و… قرار گرفتند و آقای پطروشنکو، بدین خاطر از دست رهبران اتحادیه اروپا و آمریکا هدایای گرانقیمت گرفت و با لبان خندان با اوباما، کی یمون و مرکل ظاهر شد و روی فرش قرمز راه رفت و عکس انداخت و خبرنگاران و فیلمبرداران خیلی دموکرات، مستقل و انساندوست نیز گزارش تهیه کرده و فبلم گرفتند و در مدیا نوشته شده و در تلویزیونها نشان داده شد.

این چنین بود و هست که، تا کنون درجنگ باصطلاح داخلی اوکراین که با کودتای مورد پشتیبانی و دست ساز امپریالیست های باصطلاح غرب یعنی آمریکا و اعضای اتحادیه ی اروپا بر علیه دولت مورد پشتیبانی امپریالیست های روسیه- همین دولت موجود در فوریه پارسال ، که به باورمن، یکی از جنگ های نیابتی در جهان تحت سلطه ی سرمایه امپریالیستی کنونی است،شروع شد و تا کنون ادامه داشته است، به قول خودشان، بیش از 5000 نفر کشته و دهها هزار زخمی شده اند و در حدود 2000000 نفر خانه و کاشانه ویران شدۀ خود را از دست داده و آواره روسیه و دیگر نقاط کشور شده اند. مدارس، بیمارستانها، وسائل تولید برق، آب آشامیدنی و مخصوصا کارخانه هائی که محل تولید مایحتاج اولیه و غذا در شرق اوکراین بودند، صنعتی ترین منطقه کشور اوکراین، ویران شده و با خاک یکسان شده اند و اثری ازاکثر آنها بر جای نمانده است.  همچنین تا کنون چندین فقره قتل عام مانند سوزاندن ساختمان اتحادیه ی کارگری در شهربندری اودیسا در جنوب شرقی اوکراین  در دوم ماه مه  پارسال(اگر اشتباه نکنم) و به خاکستر تبدیل کردن و کشتن با تیر و چماق حدود 46 نفر و به زبان دیگری 106  نفر از تظاهر کننده گان ضد فاشیست، بوسیله باندهای دولتی و نیمه دولتی فاشیست متعلق به احزاب فاشیستی ای که رهبرشان در همان زمان وزیر جنگ دولت مورد حمایت سر سخت دولت ها و تمامی احزاب رسمی سیاسی و دولتی ، از قبیل محافظه کار- مذهبی، لیبرال، فاشیست و سوسیال دموکرات تحت فرمان نئولیبرالیستهای سرمایه دار در اروپا و آمریکا  بود، سوختند و یا بوسیله  همان تیر و چماق ها کشته شدند  و قتل عام  بندرماریوپول در همین منطقه و دیگر شهر ها از قبیل بمباران های شهر و باشگاه ورزشی در شهر بزرگ دونتسک، یکی از شهرهای پر جمعیت اوکراین را می توان نام بُرد. *1

 

با کمی توجه به واقعیات مشخص می باشد که این جنگی است که اساساٌ  بر اثر تصادم منافع امپریالیست های آمریکائی و اروپائی و روسی  و دیگر امپریالیست ها در گرفته است و کسی نمی داند کی؟ و چطوری؟ و چرا؟ بطور واقعی پایان می یابد؟. آیا با شکست کارگران و زحمتکشان و به نفع یکی از طرفین امپریالیست؟ یا اینکه، با عقب نشینی دو طرف و نفس کشیدن و کم شدن فشار بر کارگران و زحمتکشان؟  اما، بیان این مسئله ی واقعی  کل واقعیت موجود را به نطر من، نمی تواند، بیان نماید و حقیقت این جنگ را همانطور که هست، برساند*2.

زیرا که  در این جنگ، دریکطرف آن دولت سرمایه داری ای است که با پشتیبانی و پول امپریالیست ها روی کار آمده و حمایت می شود و در داخل خود نیروهای فاشیست و نازیست آشکاردارد که مانند همه ی نازیست ها و فاشیست ها جز به کشتار و به سکوت کشاندن و فرمان برداری غیر «اوکراینی ها» رضایت نداده و اندیشه نمی کنند، اولیگارشی  سرمایه داری ای حاکم است که جز به سود سرمایه خود و شرکای امپریالیست خویش تمایل ندارد و نمی تواند فکر کند، باضافه اینکه چنین دولتی خواهان پیاده کردن برنامه های ریاضت اقتصادی تحمیلی از جانب صندون بین المللی پول و دیگر سازمانهای مالی و اقتصادی جهانی امپریالیست ها  و در شرایط بحران همه گیر، عمیق و تهدید کننده اقتصادی، بیکاری و فقر افزاینده، بویژه در اوکراین است، دولتی که به انواع سلاح های نابود کننده مجهز است و تا کنون نشان داده است که از به کار بردن آنها، مانند بمباران شهر ها و کشتار بی گناهان یعنی شهروندان عادی ، غیر مسلح ، بی دفاع ،  زخمی، بیمار و حتی منتظر در ایستگاه یا سوار اتوبوس شهری هیچ ابائی ندارد، قرار دارد.

در طرف دیگر آن، مردم زحمتکش و کارگری با احزاب و جریانات مختلف هستند که تجربه ی زیست در زیر حاکمیت فاشیستی – جنگ دوم جهانی- فاشیست آلمان را دارند و می دانند که زیستن در زیر چنین حاکمیتی  خود جهنم می باشد و پس تصمیم گرفته اند که حتی مرگ با شرف و عزت را بر چنین زندگی ای ترجیح دهند- این را حتی خود گزارشگران دولت های سرمایه داری غرب هم بارها گزارش کرده اند. به باور من، این اصل اساسی است که این کارگران و زحمتکشان را به چنین فداکاری کم نظیری واداشته است.آنها از استثمار، توهین و تحقیر بیزارند و می خواهند که شرایط اجتماعی موجود، یعنی سرمایه داری- مالکیت خصوصی را تغییرداده و در نهایت لغو نمایند. این را می شد از اولین گفتگوهای سخنگویان عادی شان درهمان اوائل جنگ به بهترین وجهی فهمید و درک کرد. مثلا یکی شان اعلام می کرد: » آنها اگر پیروز شوند، همه ما را می کشند، زیرا که آنها فاشیست هستند وما ضد فاشیست. ما تجربه فاشیست را داریم. ولی اگر ما پیروزی شویم، سلاح اتمی نمی خواهیم. ما برای زندگی مبارزه می کنیم. مردم جهان از ما حمایت کنید.»، نقل از حافظه.  اما، به باور من، به علت نبود نیروی انقلابی و کمونیستی- کارگری ای که قادر باشد، این مبارزات و نبرد ها را با دادن یک برنامه ی کمونیستی  راهنمائی نموده و آنها را به کانال ایجاد و پیروز کردن یک انقلاب کمونیستی نه فقط در اوکراین بل در منطقه ی بزرگ و پر اهمیت و تعیین کننده ی اروآسیا و در همبستگی و همپیوندی کارگران و زحمتکشان این منطقه که مانند بشکه باروت می ماند که تنها راه نجات این کارگران و زحمتکشان مانند همه ی کارگران و زحمتکشان جهان از جنگ، جنایت، استثمار و کشتار نظم موجود یعنی سرمایه داری امپریالیستی است، رهبری کند ودر چنین شرایطی، بر اثر موجودیت روحیه ی گذشته گرایانه- نوستالژیک ، نسبت به روسیه ی شوروی سابق و ناسیونالیسم روسی گرا، به دلیل اینکه بیشترین ساکنین آن روس تبار می باشند، اتفاقا دولت جدید نیز، آگاهانه و یا ناآگاهانه و براثر فشار احزاب و جریانات فاشیست در اولین برنامه اش آموزش به  زبان روسی و دیگر اقلیت ها را ممنوع کرد  وهمچنین احساس ضعف در برابر نیروهای مجهز شده و فاشیست دولتی- کیف، تلنبار شدن فقر مادی و معنوی، متأسفانه به روسیه ی سرمایه دار و اولیگارک پوتینی متمایل شده و هستند و دولت امپریالیستی  پوتین نیز که منافع استراتژیک  و خیلی آشکار و غیر قابل کتمان وحتی قابل فهم،( قابل فهم نوشتم، زیرا که اگر یک دولت انقلابی و کمونیستی کارگران هم بود، ترس و وحشت اش به جا می بود،زیرا که نیروهای نظامی*3 ناتو در عمل تا کنون و حقیقتا نشان داده اند که جز مرگ و نابودی و نیستی و تجاوز چیز دیگری برای کارگران و زحمتکشان  دیگر نقاط به ارمغان نیاورده و نمی آورند-  اگر از جنگ کره، ویتنام و میلیونها کشته و ناقص الخلقه متولد شدن و غیره که بگذریم در این دو سه دهه یوگسلاوی سابق، عراق، افغانستان، لیبی،  مالی و… نمونه هستند.)، دولت روسیه کنونی نیز، بعنوان یک دولت ضد کارگر و حامی سرمایه داران، در دور نگه داشتن اوکراین از پیوستن به پیمان نظامی ناتو و اتحادیه اروپا دارد، از این روحیه و جو استفاده می کند و با فرستادن کمک های انسانی و نیز نظامی واقعا لازم و ضروری  و حتی قزاق های ناسیونالیست روسی و سرباز، نقش ضد انقلابی خود  یعنی دفاع از منافع سرمایه داران خودی را بازی می کند.

ولی، نباید از یاد بُرد که کارگران و زحمتکشان شرق اوکراین ناعلاج از چنین مبارزه ای هستند، زیرا که نمی خواهند دوباره زیر حاکمیت فاشیستی و ناسیونالیستی ، اولیگارگ- سرمایه دار تحت سلطۀ امپریالیست های عضو اتحادیه ی اروپا و بویژه ایالات متحده آمریکا قرار گیرند و این حق مسلم این کارگران و زحمتکشان می باشد و از جانب هیچ کارگر آگاه و کمونیستی نمی تواند و نباید نادیده گرفته شود، از این زاویه نگاه کردن است که  وظیفه کارگری ، هم سرنوشتی، انترناسیونالیستی و واقعی ایجاب می کند که از چنین مبارزه ای با افشاءگری در باره نیات امپریالیستی دولت روسیه و ناسیونالیست های داخل این جنبش ضد فاشیستی و ضد سرمایه داری پشتیبانی نموده و کارگران و زحمتکشان اروپا همچنین جهان و بویژه آمریکا، سازمانها و احزاب واقعی مدافع  منافع طبقه ی کارگر و باور مند به خود رهائی کارگران از آنها به دفاع برخیزند و بر دولت های امپریالیست خویش،  برای خاتمه دادن به رذالت ها و حیله گری های سرمایه دارانه- تحت عنوانِ دفاع از دموکراسی، حقوق بشر و غیره فشار واقعی و آشکار آورند و مبارزه ی اقعی و نبرد طبقاتی را به خیابانهای برلین، بروکسل،رُم، پاریس، لندن، مسکو، تهران، استانبول و… خصوصاٌ واشنگتن و نیویورک بکشانند و نشان دهند که پیروزی کارگران و زحمتکشان در اوکراین را پیروزی خویش می دانند و آگاه هستند که امپریالیسم درست مثل اژدهائی هفت سر می ماند که یکسرش در آسیا، سردیگرش  در آفریقا وسرسوم اش در آمریکا و … قرار دارد و خون کارگران و زحمتکشان را می مکد وبه سود سرمایه داران تبدیل می کند وبنا براین، ضریه زدن در اروپا- اوکراین، یا استرالیا بدان و هر جای دیگر به نفع همه کارگران جهان است.  در ضمن به این کارگران و زحمتکشان در شرق و جنوب شرقی اوکراین برای پیروزی شان یاری همه جانبه رسانند.

 بدانیم که ما کارگران و زحمتکشان راهی جز پشتیبانی از همدیگر نداریم و هیچ طبقه ی اجتماعی و نیروی نامرئی و مرئی وجود ندارد که به یاری ما بیاید و ما را نجات دهد، رهائی ما بدست ماست و در یک جنگ طبقاتی اجتناب ناپذیر و با نیروی سازمان یافته ی مسلح مان حاصل می شود و لاغیر.

 

مرگ بر سرمایه، مرگ بر امپریالیسم، مرگ بر فاشیسم و تروریسم، مرگ بر جنگ های امپریالیستی موجود، پیروز باد تنها جنگ ما- جنگ طبقاتی، پیروز باد انقلاب، زنده باد کمونیسم!

– 22 فوریه 2015

 

———————————————

*1-همبستگی آنتی فاشیست های آلمانی با آنتی فا اوکراین: عملیات و بیانیه مترجم- حمید قربانی

 

 http://www.mobarez-k.com/arshiv/ترجمه-همبستگی-آنتی-فاشیست-های-آلمانی-ب

 

پرونده اودسا: فجایع بزرگ جهان را ساده می کنند

http://www.jonbeshekargary.org/index.php?option=com_k2&view=item&id=3720:odessa_2

 

*2-  در این رابطه تذکر این نکته نیز لازم است که آیا با دیدن این همه جنایات که توسط دولت اوکراین و یاری  نیروها و دولت های امپریالیستی  انجام گرفته، هنوز هم کسانی پیدا می شوند که تحت نام کمونیسم و کارگر از چنین دولتی به دفاع برخاسته و جنبش بوجود آورنده آن را «دیکتاتوری پرولتاریا»  نامیده و پیروزی آن را انقلاب به نامند و مانند جنگ و یورش نیرو های ناتو به لیبی از آنها حمایت کرده و ورود  این نیروهای جانی را بعد کشتار 70 هزار انسان ، بعنوان «پیروزی انقلاب مردم لیبی به آنها تبریک » بگویند؟  شما را رجوع می دهم به گفته ی مصطفی صابر در مورد مصداق دیکتاتوری پرولتاریا نامیدن جنبش میدان اروپا در کیف در مصاحبه با جوانان کمونیست در گوگول گویا و نوشته های  حمید تقوائی در دو مورد بالا. البته، که باید توجه نمود که اپورتونیست ها و مخصوصا  نمایند ه گان دانشگاهی شان  در پشت و وارو زدنهای احمقانه بی نظیرهستند.  کارل مارکس آنها را چنین توصیف می کند:  «« نباید تصور کرد که تمام نمایندگان دموکراسی، دکاندار و یا مفتون دکانداران هستند، اینان از نظر معلومات و موقعیت فردی خویش می توانند زمین تا آسمان با آنها تفاوت داشته باشند، عاملی که آنها را بنمایندگان خرده بورژوا مبدل میسازد این است که مغز آنها نمی تواند از حدی که خرده بورژوا در زندگی خود قادر به گذشتن از آن نیست؛ فرا تر رود و بدین جهت در زمینۀ تئوریک بهمان مسائل و همان راه هائی می رسند که خرده بورژواها بحکم منافع مادی و موقعیت اجتماعی خود در زمینۀ پراتیک بآن می رسند. » (کارل مارکس 18 برومئر ص 50. و در جای دیگری او می نویسد که «« خرده بورژوا، در یک جامعه پیشرفته و بر اثر جبر وضع خود از یک سو، سوسیالیست و از سوی دیگر اقتصادان می شود، باین معنی که او از عظمت بورژوازی بزرگ خیره شده است و با آلام و مصائب خلق نیز، همدردی می کند، او هم بورژوا و هم خلق است» (کارل مارکس فقر فلسفه ص 32).

 

*3- سرطان میراث باقیمانده ازجنگ های (امپریالیستی- مترجم)عراق!

 

http://www.hafteh.de/?p=40430