سياسی

یک تجربه عملی درباره مدیریت و مالکیت گروهی

xcvfe57

یک تجربه عملی درباره مدیریت و مالکیت گروهی

رمز موفقیت کیم جردن مدیر آبجو سازی «نیو بلجیوم»
دینه انگ

برگردان : مهران میراسد

منتشر شده در نگرش

خالق آبجوی «فت تایر امبر الی» احتمال نمی رفت که پیشتاز صنعت آبجو باشد. از او می پرسم وقتی که یک مهندس برق و یک مددکار اجتماعی عضو فرقه ی کواکر در شما تلفیق می شود، چه احساسی دارید؟

پاسخ او این است: ایجادگر آبجوی «فت تایر» و «رنجر آی پی آی»، سومین صنایع آبجو سازی کشور، پس از سام آدامز و سیرا نوادا.

کیم جردن (مدد کار اجتماعی سابق) با جف لیبیش هم تیمی اش، که بعدا همسرش شد، شرکت آبجوسازی «نیو بلجیوم» را بنیاد نهادند و او مسئولیت بازاریابی را به عهده گرفت. او در حال حاضر 56 ساله است و در سال 2001 مدیرعامل شرکت شد؛ زمانی که همسرش از او جدا شد. امروز نیو بلجیوم، 10 نوع آبجو تولید می کند همراه با برنامه های پخش فصلی. در سال 2013 کمپانی صدونود میلیون دلار درآمد داشت؛ خانم جردن با شوری درسر در ارتباط با محیط زیست، به استفاده کاربردی از انرژی های تجدید پذیر روی آورد. برای مثال، آبجوسازی درفورت کالینز، کلرادو، به نصب بزرگترین آرایه خورشیدی خصوصی در ایالت دست زد که تأمین انرژی خط تولید بطری را تا هشت ساعت در یک روز آفتابی تامین میکند.

داستان کیم جردن

من در یک خانواده نسبتا لیبرال بزرگ شدم. پدرم در مدیریت سیاسی شهر ساکرامنتو بود، و مادرم یک مددکار اجتماعی. سپس ما به واشنگتن دی سی نقل مکان کردیم، و من به یک مدرسه کواکر (یک فرقه مذهبی) رفتم؛ جایی که من با جورج فاکس -یکی از بنیانگذاران فرقه کواکر پروتستان آمریکایی، که می گفت: «اجازه دهید زندگی تان خود سخن بگوید»- آشنا شدم. این مساله تا حد زیادی بیانگر آنی است که من امروز هستم.

من دبیرستان را درشانزده سالگی به پایان رساندم. دوستانی در کلرادو داشتم. بنابراین در سال 1976 به غرب نقل مکان کردم. از آنجا که مادر من یک مددکار اجتماعی بود، فکر می کردم که کار جالبی باید باشد. بنابراین بطور نیمه وقت به دانشگاه ایالتی کلرادو در رشته مددکاری اجتماعی از اواسط تا اواخر دهه هشتاد رفتم. پس از آن، من به مدت سه سال یک مددکار اجتماعی برای والدین تنهایِ کم درآمد در پروژه خودکفایی شدم؛ یک برنامه ای که توسط سازمان های مختلف دولتی پشتیبانی می شد.

درسن سی سالگی در یک مهمانی در فورت کالینز با جف آشنا شدم. قول و قرارهای ما شروع شد ودر پاییز سال  1990 ازدواج کردیم. جف مهندس برق روشنایی است وکمی هم خجالتی. برای او روشن بود که اگر ما یک کسب و کاری را آغاز کنیم من این توانایی را دارم که در برابر مشتریان جوابگو باشم. «نیو بلجیوم» رویای جف بود. او یک آبجوساز خانه ای بود، و آبجو نوشیدنی مورد علاقه ی من بود. او علاقمند به  ورود به مسابقات آبجوسازی بود و به همین منظوردر برخی از دوره های مربوطه در دانشگاه دیویس کالیفرنیا شرکت کرد. در اواسط دهه هشتاد او برای یک شرکت درزمینه ی تست موتورهای الکتریکی در اروپا کار می کرد و در ایام تعطیلات در یک دوچرخه پیمایی کوهستانی در بلژیک شرکت کرد؛ جایی که توانست همه ی انواع آبجوها را آزمایش کند.

هنگامی که به خانه برگشت، می خواست برخی از آنها را بازسازی کند. او نمونه ای را ایجاد کرد که شد «فت تایر» که در میان آبجوهای ما از محبوبترین است. در آن دوره لاگرز آلمانی و ال انگلیسی در ایالات متحد وجود داشت ولی هیچکس به عنوان متخصص آبجو بلژیکی وجود نداشت. ما نیو بلجیوم را در سال 1991 آغازکردیم، و من به طور پاره وقت در پروژه خود کفایی تا اکتبر سال 1992 ادامه دادم. یک دوره کوتاه هم جف در شرکتی که کار می کرد، ماند. من دوست داشتم که به عنوان یک مددکار اجتماعی در طول روز کار کنم، سپس بعد از خواباندن هر دو پسربچه ام، به شرکت کینکو می رفتم تا کارهای بازاریابی را فراهم کنم. در روزهای تعطیل، پسرم زاک تکلیف های مدرسه اش را توی خودروی «ون» من، هنگامی که من از مشتریان سفارش دریافت می کردم ویا سفارشات قبلی را تحویل می دادم، انجام می داد.

من با شروع کار کمپانی موافق بودم زیرا از اینکه به این موضوع فکر بکنم که از تلاش کردن هراسیده ام، تنفر داشتم. این مهم است که به موضوعی که می توانی، پاسخ آری بدهی. من تجسم می کردم که ما هر آن می توانیم به کار روزمره مان برگردیم. من مشتاق کسب و کار بودم و از ابتدا خودم را درگیر کردم. دستگاه اصلی آبجو گیری ما در زیرزمین خانه مان بود. ما دومین وام مسکن را هم دریافت کردیم، از کارت های اعتباری مان هم استفاده کردیم، و کسب و کار شروع شد. سرمایه اولیه حدود 60 هزار دلار بود. جف می توانست پمپ وبسیاری از سیستم های مورد استفاده برای ساخت اولین مرحله ی آبجوسازی را خودش بسازد. سال اول درآمد سالانه ما  150 هزار دلار بود. ما حدود چهارده ماه در خانه کار کردیم به طوری که توده های آبجوی انباشته شده در خانه، لوازم اصلی زندگی را در سایه قرار داده بود، که مجبور شدیم به محل جدیدی نقل مکان کنیم. ما تجهیزات اولیه آبجوگیری را با این شرط به مشتری فروختیم که اگر نقدا پیش پرداخت نمایند ده درصد تخفیف بدهیم. ما پول نقد نیاز داشتیم. همچنین ما به آنها اجازه رفت و آمد به زیر زمین را همراه خودمان برای آموزش به آنها دادیم تا زمانیکه نقل مکان نمایند. سپس ما یک فروشنده تجهیزات آب جوگیری یافتیم تا به ما برای تامین مالی از یک شرکت اجاره داری کمک کند، و با دریافت وام برای مشاغل کوچک توانستیم دومین آبجوگیری را باز کنیم. در اکتبر سال 1992 ما در جشنواره ی بزرگ آبجوی آمریکایی شرکت کردیم و در  پنجشنبه، جمعه و شنبه شب ها آبجو سرو کردیم. من در روز چهارشنبه بعدی  پسرم نیک را به دنیا آوردم، و دوشنبه بعدی اش به مکان دوم نقل مکان کردیم و استخدام  افراد به صورت جدی آغاز شد. فروش آبجو چندان مشکل نیست. در فورت کالینز، مردم تازه داشتند با آبجوی دست ساز آشنا می شدند. شما می توانید هر لحظه به یک رستوران بروید و همراه با یک وعده غذایی آن را بنوشید. ما آبجوها را در بسته بندی های مخصوص قرار دادیم  (به عنوان مثال، به جای بشگه در بطری یا قوطی)، بنابراین ما یک بازار پر رونق داشتیم، و «فت تایر» نام بزرگی شد در صنعت آبجوسازی. همسایه بغلی من یک هنرمند بود، و ما برچسب ها را با کمک هم طراحی کردیم.
ما با پریدن از این شاخ به آن شاخ  داستان مان را تعریف می کنیم. من کمی خجالتی هستم و متوجه شدم که تا حدودی باید چالش کنم، و من در طول سال ها بهتر شدم. در تعطیلات آخر هفته ما مجبور بودیم در جشنواره ها شرکت کنیم و آبجو سرو کنیم، کم کم صحبت در پشت میز خطابه، و گردآوری پول برای امور متفاوت را هم انجام دادم. تا سال 1994 دیگر حسابی سرمان شلوغ شده بود، بنابراین ما فرآیندی درجهت ساخت یک آبجوسازی جدید را آغاز کردیم. کمی پایین تر از ما چند تکه زمین بود که مجموعا چهل و هشت هکتار می شد و ما به مرور آنها را خریدیم. با کمک گرفتن از یک شرکت طراحی و ساختمانی برای اجرای کار، در دسامبر 1995 به محل فعلی نقل مکان کردیم. آبجو سازی یک کسب و کار سرمایه بر با اقدام مرحله ای است. شما یک سالن تخمیرسازی، مخازن تخمیر، و یک خط بسته بندی نیاز دارید. شما یک خط را می سازید، ظرفیت آنرا به کار می گیرید، سپس شما نیاز به جایی بزرگ تر دارید. خط قوطی های اولیه ما هزینه 2 میلیون دلاری دربرداشت. برای هر مرحله شما به مقدار بیشتری پول نیاز دارید. بازده دارایی ها چندان تعریفی ندارد.

همیشه سال های متمادی سرمایه گذاری وجود دارد؛ سال از پی سال، و سال هایی که شما ازحاصل دارایی های تان، با کارآمدی خوب، مقدار زیادی پول جمع می کنید. گسترش کار ما با سیستم سنتی مالی صورت گرفت. ما هیچ وقت یک شریک سهامی نداشتیم. ما در حال حاضر در مرحله ساخت یک کارخانه ی جدید هستیم؛ پروژه ی یکصد و چهل میلیون دلاری در شهر اشویل در کارولینای شمالی.
هنگامی که ما برای اولین بار نیوبلجیوم را آغاز کردیم، من فکر کردم، چنانکه کواکرها می گویند، ما می توانیم بگذاریم که زندگی کاری مان هم برای مان سخن براند. بنابراین ما باید به شیوه عمل مان در حفاظت از محیط زیست، پیشگامی  فکر در مدیریت، و به طور گسترده به اشتراک گذاری سهام برابردر این کار، مطمئن شویم. به عنوان یک کسب و کار خانوادگی، ما نیازبه همکاری با همکاران مان داشتیم. بنابراین ما برای دورهم بودن، بعنوان یک خانواده، وقت صرف می کردیم. در سال 1996 من تصمیم به   گشودن دفترهای حسابداری به روی کارکنان و آموزش مفاهیم امور مالی به آنان گرفتم تا آنان بیشتر بتوانند در تصمیم گیری ها شرکت کنند.

جف و من 10 درصد از مالکیت مان را به همکاران از طریق یک برنامه جبرانی از طریق پرداخت بخشی از درآمدشان واگذار کردیم، که در سال 1996 آغاز شد و در سال 2000 آن را با برنامه ی مالکیت کارکنان از  ادغام کردیم که از آن طریق همکاران مان مالکیت 32% شرکت را به دست آوردند.

در سال 1996، جف به این نتیجه رسید که قابلیت فنی لازم برای پیشبرد شرکت را ندارد. در نتیجه ما یک کارشناس آبجوسازی بنام پیتربوکارت را که یک بلژیکی بود، استخدام کردیم. به این ترتیب موقعی که جف تصمیم به ترک ما گرفت، ما یک نفرمناسب برای کار در اختیار داشتیم. جف در سال 2001 کار در «نیو بلجیوم» را ترک کرد و بعد ما در 2009 متارکه کردیم. من همراه شرکت ماندم چون می خواستم به تفکر اصلاحی خودم مفهوم عملی ببخشم. من جدا به خلاقیت مشارکتی عشق می ورزم، نه اینکه فقط در ساخت آبجو، بلکه به عنوان یک مدافع تفکر کسب و کار پیشرو. جف 13 سال است که بازنشسته شده ولی همچنان فعال است.

هنگامی که ما متارکه کردیم، کمپانی سهم جف را خرید و او را بازنشسته کرد. من اکنون هیچ مالکیتی بر شرکت ندارم چون در آخر سال 2012، همه ی ما سهام داران، من و هر دو پسرم و پنج مدیر سهام دار، تمام سهام مان را به همکاران مان از طریق «طرح مالکیت سهام کارکنان» فروختیم.

فروش باقی شرکت به همکاران مان ما را قادر ساخت تا یک طرح جاودانه دراندازیم. ما الآن به عنوان یک شرکت سهامی کارگری با عنوان اختصاصی «بی» عمل می کنیم (که برای ارتقای شفافیت و منافع عمومی در نظر گرفته شده است). ما هرساله تعدادی سهم جدید از محل درآمد به همکاران سهام دارمان می پردازیم که بر مبنای درصد سهم هریک از شراکت، سرشکن می شود.

هدف ما این بود که تا سال 2010 درآمد کمپانی رابه صد میلیون دلار برسانیم که ما یک سال و نیم زودتر به این هدف نایل آمدیم. و در سال 2013 درآمد سالانه ما صدونود میلیون دلار بود. فرآورندگان آبجو یک گروه کاملا دانشگاهی هستند . بطور کلی، من این احساس را ندارم که صاحبکارِ زن بودن، دست مرا در صنعت می بندد. اما زنان نیاز به ابراز وجود در صنعت دارند تا در کسب و کار جدی گرفته شوند. خیلی از صفت های زنانه هست که به همان اندازه صفت های مردانه برای کسب و کار مفید هستند. آنان که کار را به خوبی انجام می دهند تلاش می کنند تا از هر دوی این صفت ها بهره ببرند.

آموخته های من عبارتند از:

آنچه را که به عنوان یک شرکت در نظر دارید، تدوین کنید و با همکاران تان مرتب درباره آنها بحث و مشورت کنید. هر سال در ماه اوت ما یک نشست عمومی در محیط آزاد با 550 نفر کارمندان شرکت داریم. در این نشست در باره نیازهایی که در سال آتی برای رسیدن به ارزش های محوری مان داریم گفتگو می کنیم، و در اینجا استراتژی یک ساله تدوین می شود.

به مردم فرصت تلاش دوباره دهید. به جای گشتن و پرسیدن اینکه چه کسی اشتباه کرده، ما می پرسیم «چه شد که سیستم خطا کرد، و ما چه کاری می توانیم بکنیم تا امکان خطاپذیری مان کمتر شود؟»

همیشه در خط مقدم باشید. هنگامی که ما در فنآوریهای جدید سرمایه گذاری می کنیم، تا حدودی انتظار خطا را داریم. اگر شما انتظار دارید که همه چیز، همیشه با موفقیت پیش رود، احتمالا به اندازه کافی آمادگی آموختن ندارید.

 


ژوئن 2014 ، مجله فورچون