تاریخی

لنین – قسمت آخر

استفان ليندگرن

لنين

مترجم: پيام پرتوى

٢۸زمان بيدارى فرا رسيده است

برشت اين افسانه کوچک را در مورد نگهبان لنين بازگو مينمايد· او پس از شنيدن خبر مرگ لنين مايل به قبول آن نبود٬ بلکه با قدمهايى آهسته بجلو رفت و در گوش او زمزمه کرد: «پاشو رفيق لنين! خونخوارها برگشتن!» اما٬ هنگاميکه لنين عکس العملى از خود نشان نداد٬ فهميد که او واقعا مرده بود· پذيرفتن مرگ لنين براى بسيارى دشوار بود· بزرگترين روسيه شناس دانشگاه کمبريج ايى· اچ· کار گفت٬ اگر او زنده مانده بود تاريخ اتحاد جماهير شوروى کاملا متفاوت ميشد·

در ٢٣ ژانويه جسد لنين با قطار مخصوصى به مسکو منتقل شد· سرماى سختى بود ـ منهاى ٣۰ درجه· تابوت رو باز در خانه شوراها در سالن پيلار قرار داده شد· در آن سرماى بيسابقه در عرض چهار روز صدها هزار زن٬ کودک و مرد٬ شب و روز٬ بمنظور بازديد از تابوت باز ساعتها در خيابانهاى يخ زده صف کشيدند· مسکو عزا دار بود· در سراسر کشور مردم سوگوارى مينمودند· همزمان در پشت حصارى در ميدان سرخ در نزديکى ديوار کرملين آرامگاهى موقتى از چوب بنا و لنين پس از چهار روز به آنجا منتقل شد· همزمان با انتقال تابوت لنين به مسکو تفاسير روزنامه هاى سوئدى به مناسبت مرگ وى منتشر شدند. يلمار برانتينگ نوشت:

«او بدون شک شرايط روسيه را صحيحتر از منشويکها مورد قضاوت قرار داد· در آن مورد حوادٽ رخداده گواه واقعيت هستند· توده ها به ادامه جنگ تمايلى نداشتند· آنها در صورت امکان تسويه حساب اساسى با گذشته ها را مطالبه مينمودند· و کشاورزان بدنبال زمين خود بودند· شعار لنين [دزديده شده را بدزد] آتش مبارزه را در اذهان شعله ور نمود·»١

«اهميت لنين را براى انقلاب روسيه نميتوان اغراق آميز تلقى نمود· او بمنظور نابود نمودن گذشته ها از طريق مبارزه بى امان خود اقدام انقلابى بزرگى را کامل نمود· کار برجسته لنين در اين دوران پر آشوب بعنوان يکى از مهمترين٬ مهمتر بخاطر ماهيت پاک٬ صديق و عشق بيرحمانه اش به انقلاب اجتماعى٬ در اذهان باقى خواهد ماند·»٢

همکار او گوستاو مولر که عضو کميته اجرايى بين الملل دوم و يکبار براى بلشويکها در پطروگراد پول قاچاق کرده بود٬ در زمان ياداشت خاطرات خود پا را از اين هم فراتر نهاد: «لنين و رفقاى وى يک حکومت جديد پرقدرت را بنا نمودند٬ حکومتى که ديگر کشورهاى جهان قادر به نفى آن نيستند·

آنجا٬ در کشور بزرگى در شرق٬ تجديد حياتى از نوع راديکال آن روى ميدهد· در اين اقدام متهورانه که ابتدا بلشويکها از طريق تخريب و نابودى روسيه تزارى و سپس از طريق بازسازى آن به اجرا گذاردند٬ لنين زنده خواهد ماند· او يک روح الهى قدرتمند و يک سياستمدار بى نظير بود·»٣

برخورد روزنامه هاى سرمايه دارى با لنين همانند انسانى در قالب يک دشمن بود· «روزنامه صبح سوئدى» نوشت: «او انسانى تخيلى از نوع زشت آن بود که عبارتى بنام سازش را نميشناخت٬ يک ايده آليست سلطه گر که جز نظرات خود نظر ديگرى را برسميت نميشناخت و بهمين دليل به ديوى در زمان خود مبدل شد· وى اما تنها از همين طريق قادر به هدايت سياست خود تا حد موفقيت٬ که بدون شک به آندست يافت٬ شد»

«غرور و عظمت لنين قابل تکذيب نيست·»٬ روزنامه «اخبار روز» بر اين عقيده بود· «او هنر انديشه گرايى را به ميزان کافى در اختيار داشت٬ هوش و فراستى گزنده و هنر کنترل تاکتيک ـ با اين خصوصيات او به مولوخى – ه* خونين مبارزه طبقاتى مبدل شده است٬ يک بزهکار که در مقابل منفورترين و گناهکارترين سياستمداران کشورهاى ديگر بيگناه و بى آزار بنظر ميايد٬ يک سياستمدار ورشکسته که سقوطى بى نهايت گذرا را سبب شد٬ امرى که سراسر تاريخ بناچار نشان خواهد داد·»

«مرگ ناشى از فلج اندامهاى تنفسى٬ به حلق آويز نمودن يا خفه کردن شباهت دارد»٬ روزنامه Svenska Dagbladet تفسير نمود٬ «و در سراسر جهان توجهات به دستان لرزان انسانهايى معطوف خواهد شد که با شهوت انتقام بصورتى بيرحمانه در آرزوى فشردن آن گلو روز شمارى ميکنند·»

براى برخى پنهان نمودن لذت ناشى از مرگ لنين دشوار٬ اما بهر حال صادقانه بود· آن جريانات سياسى به لنين وفادار ماندند که منافع طبقاتيشان آنان را ترغيب مينمود· در نزد بسيارى از رهبران سوسيال دمکرات سوئد٬ درکى٬ نوعى از يک همدردى متعادل براى انقلاب اکتبر وجود داشت٬ اگر چه پس از ١٩١٤ سوسيال دمکراتهاى سوئدى و بلشويکهاى روسى راه خود را از يکديگر جدا نموده و برانتينگ از روى وظيفه ديکتاتورى بلشويکها را محکوم و حتى به تحسين از حملات نيروهاى نظامى کشورهاى غربى برآمده بود·

کارل يلمار برانتينگ از وقوع انقلاب اکتبر٬ که وى بعنوان سوسيال دمکرات آنرا «يک دستيابى موفقيت آميز به يک دمکراسى بسيار راديکال ناميد٬ دمکراسى که ما اينجا٬ در اسکانديناوى٬ بسختى به چشمان خود ايمان مياوريم که اين يک دولت است که سخن ميگويد»٤ ٬ به هيجان آمده بود·

او به عفو عمومى اشاره نمود٬ به حقوق دمکراتيک٬ بخصوص به حق اعتصاب· برانتينگ در تلگراف تبريکى از جانب حزب سوسيال دمکراسى به دوما نوشت: «زنده باد انقلاب اکتبر٬ زنده باد سوسياليسم بين الملل کارگرى٬ زنده باد روسيه···»

او پس از ديدارى از پطروگراد در آوريل ١٩١٧ انقلاب اکتبر را برگشت ناپذير ناميد: «تصور کلى چيره و پيروز است· ما از تجربه اين لحظه بزرگ خوشحاليم· عصر جديدى آغاز و آينده مملو از اميدهاى روشن است·»٥ در ٢٧ آوريل برانتينگ در مجلس تضمين نمود که تز لنين٬ جنگ جهانى بايد توسط انقلابى جهانى دنبال شود٬ در حال تحقق بود·

در ميان اموال باقيمانده از لنين حداقل دو نامه نوشته شده به برانتينگ وجود داشت· در سال ١٩۰٦ لنين برانتينگ را با راى مشورتى به شرکت در کنگره سوسيال دمکراتها دراستکهلم دعوت و يکسال بعد به برانتينگ نوشته و از وى مراقبت از کليه کتابهاى انقلابى روسى را که در انبار ـ خانه مردم ـ و در نزد «رفقا بيورک و بوريه سون- خيابان ملکه ۶» نگهدارى ميشدند٬ درخواست نموده بود·

يک احساس برادرى سوسيال دمکراتيکى با انقلاب اکتبر در اساس نتيجه اى پيش بينى شده بود· انقلاب اکتبر مطمئنا به طبقات حاکم در سوئد شوک عظيمى وارد آورده بود· نيلس ادن نخست وزير آزاد منش سوئد در ١٤ نوامبر ١٩١٨ ٬ چهار روز پس از اينکه انقلاب روسيه سبب ساز شورشى در آلمان شد٬ بيانيه رسمى دولت را در مورد طرح به اجرا گذاردن حق راى همگانى امضاء نمود·

در مسکو مبارزه بر سر ميراث باقيمانده از لنين آغاز شده بود· طى دو تا سه روز پس از مرگ لنين حزب کمونيست ٤۰۰۰۰۰ درخواست عضويت دريافت نمود· شرايط در آنزمان بگونه اى بود که درخواست عضويتها بدون هيچگونه کند و کاوى مورد قبول واقع ميشدند· بدين ترتيب فرصت طلبان بيشمارى شرايط را براى اعمال نفوذ آماده ديدند···

ترتسکى که در قفقاز بسر ميبرد در مراسم خاکسپارى حاضر نشد٬ و بعدها استالين را بدليل دادن اطلاعات غلط به وى مقصر اعلام نمود·٦ او از دست داد ـ يا اينکه داوطلبانه حاضر به شرکت نشد ـ بهر حال اولين دور مبارزه را بر سر اينکه چه کسى بعنوان از جان گذشته ترين شاگرد لنين ظاهر ميشد واگذار نمود·

بيش از يک ميليون تن از ساکنان مسکو سرما را بمنظور شرکت در مراسم خاکسپارى به نيشخند گرفتند· ٢٥۰ هزار نفر در پطروگراد گرد آمده بودند· در سراسر کشور کليه کارخانجات بمدت پنج دقيقه دست از کار کشيدند·

يورش مردم – ه خواهان خداحافظى با لنين بيش از حد انتظار بود· فکر داٸمى نمودن تشريفات در اذهان زنده شد· پروفسور آبريکوسوف ابتدا بدن لنين را براى ٦ تا ٧ روز با اين باور که اين اقدامى بود موقتى جهت نگهدارى بدن وى٬ در حاليکه به جسد او اداى احترام ميشد٬ موميايى نمود·

اما به وى ابدى نمودن بدن لنين فرمان داده شد· بدن او به آزمايشگاهى برده٬ احشاء داخلى و مايعات بدنش را بيرون آورده و مايعات نگه دارنده٬ با کمک شيوه اى پيشرفته که هرگز منتشر نشد٬ به بدنش وارد شد٬ شيوه اى که او را تا به امروز بهمان شکلى که در گذشته بنظر ميامد حفظ کرده است·

آبريکوسوف با مجسمه ساز معروف لو افيمويچ کربل٬ که توسط ماموران سازمان امنيت داخلى ساعت سه صبح از تختخوابش بمنظورساختن مجسمه اى از لنين به سالن پيلار برده شده بود٬ همراه شد· دو هنرمند از صورت او قالبى گچى٬ سه نقاشى ٬ و دو مجسمه ساختند· کربل -ه مسکين تمام شب را در کنار تابوت ايستاد و خمير زد·

به گمان يک مورخ انديشه ها در غرب ايده موميايى نمودن لنين از چندين سال قبل٬ با باز نمودن مقبره توت‌عنخ‌آمون* قوام يافت· اين ادعا بدور از ذهن است· بر عکس اين بيک ايده سنتى روسى و ارتدکسى بازميگردد· در کليساهاى روسيه از بقاياى اجساد افراد قديس خوانده شده هنوز هم نگهدارى ميشد· در صومعه هاى کيف و پسکوف بقاياى بدن افراد مقدس نگهدارى ميشوند· در داخل کرملين سه مطران و يک اسقف اعظم در يک تابوت سنگى قرار دارند که هرگز بخاک سپرده نشدند·

نمونه اى پيشرفته تر از جسد موميايى شده٬ جسد نیکلای پیروگوف/جراح٬ ١٨٨١ ٬ بود که در يک تابوت سنگى در املاک او «Visnja» خارج از وينيتسا نگهدارى ميشد· شايعاتى سرسختانه اصرار دارند که کروپسکایا تا زمان مرگ خود در سال ١٩٣٩ با موميايى نمودن٬ دقيقا بدليل اينکه ياد آور سنن کليساهاى روسى بود٬ مخالفت نمود ·

طى دوران فعاليتهاى آسيايى حکومت شوراها٬ دولتمردان هر از گاهى تابوت افراد مقدسى را باز مينمودند که بنا بر ادعاى کليسا بصورت معجزه آسايى نگاهدارى شده بودند· تنها چيزهايى که در آنها پيدا ميکردند استخوان و مو بود·

اما نه فقط بدن لنين بلکه افکار او نيز موميايى شدند· همانطور که مارکس از مفهوم مارکسيسم هراسان بود٬ لنين نيز با برچسب «لنينيسم» که توسط مخالفان وى در سال ١٩۰٤ به او نسبت داده شد غريبه بود· در کتاب دولت و انقلاب٬ فرمول بندى مشهورى وجود دارد و در آنجا آنچه که بر مارکس و انگلس گذشت توصيف ميشود:

«پس از مرگشان تلاشهايى بمنظور مبدل نمودن آنان به اشخاص مقدس بيضرر صورت ميگيرد٬ بدين معنا که آنان را در زمره مقدسان جاى ميدهند٬ بمنظور [تسلاى] طبقه ستمگر و گمراه نمودن آنان شهرت خاصى به نامشان ميدهند٬ در حاليکه تئورى انقلابى آنرا از ماهيت تهى و مبتذل٬ و روشنى و وضوح انقلابى آنرا کسل کننده مينمايند·

اکنون بورژوازى و فرصت طلبان در ميان جنبش کارگرى در مورد چنين [برداشتى] از مارکسيسم با يکديگر به توافق رسيده اند· آنها جوهر تئورى انقلابى را فراموش٬ جايگزين و تحريف مينمايند و مسائلى را برجسته و مواردى را ميستايند که هست/يا رخ ميدهد و مورد قبول سرمايه دارى باشد· شوخى به کنار! ـ در حال حاضر همه سوسيال شونيستها [مارکسيست] هستند· و محققان بورژواى آلمانى که تا ديروز متخصصان انقراض مارکسيسم بودند٬ که انجمنهاى کارگرى بسيار سازمانداده شده اى را براى جنگ غارتگرانه تربيت نموده بودند٬ درباره مارکس – ه [با مليت آلمانى] صحبت ميکنند!»٧

توصيفات تمسخر آميز لنين از مراسم نيايش ـ مارکس بصورتى تقريبا دقيق در مورد آنچه که پس از مرگ خود وى رخ داد نيز صادق است· او به شخصيتى بيضرر مبدل شد٬ و کليه صفحات ضد سيستم٬ منقلب کننده و بحث برانگيز آثارش بى اهميت جلوه داده شدند·

هنگام انتخاب نسخه هاى کوچکتر از آٽار لنين٬ در حد توان سخنرانيها و مقالاتى ناديده گرفته شدند که او در آنها در مورد بروکراسى و خطر آلوده شدن حکومت شوراها از داخل توسط صاحب منصبان رژيم گذشته٬ فرهنگ ادارى و سنن امپراطورى آنان هشدار داده بود·

شخصيت لنين نيز بصورت فزاينده اى رنگ مايه مذهبى ميگيرد· اينکه بخش بزرگى از جمعيت ناآگاه روسيه شوروى٬ بخصوص مللى که در اقليت بودند٬ سيرت لنين را با واژه هاى مذهبى تفسير نمودند قابل درک است· بر اساس افسانه هاى تاجيکى و قفقازى لنين به اندازه يک کوه بزرگ بود· *Orok ها او را همانند موجودى با پرتو نور خورشيد در يکدست و پرتو نور ماه در دست ديگر تصور مينمودند٬ زير پايش زمين ميلرزيد و او در آنجا بجلو ميرفت·

براى ostjak* ها لنين يک شکارچى بزرگ خوک دريايى بود که تجار پوست را مورد ضرب و شتم قرار داده و طعمه را به فقرا ميداد· براى بخشى از بوداييها امپراطورى کمونيستى لنين٬ بصورت شگفت انگيزى شبيه به *Schambala صحبت ميکرد.

اما براى نشان دادن ماهيت انسانى لنين از جانب مسئولان تلاش بسيارى صورت نميگرفت· حتى تحسين از رهبر٬ بصورت فزاينده اى ظاهرى٬ ويژگيهاى يک فرقه شبه مذهبى بخود گرفت· نام پطروگراد به لنينگراد تغيير داده شد و در آنجا ٢٧۰ بناى تاريخى٬ ١١٩ تابلوى تاريخى و شش موزه ساخته شدند که همگى با نام لنين در ارتباط بودند·

بنظر ميرسيد که مبلغان حزب از نمايشات مذهبى بصورت فزاينده اى در جهت پيشبرد اهدافشان بهره بردارى مينمودند· در آن اوايل آفيشهاى تبليغاتى وجود داشتند که ترتسکى را مانند سنت گوران٬ در حال مبارزه با اژدها نشان ميدادند· تا مقايسه لنين با «مسيح» توسط رادک «که بردگان را به خروج از سرزمين ستمگران رهبرى نمود»٨ چند گامى بيش باقى نمانده بود· و شوکا- ى* پطروگراد٬ پراودا٬ لنين را در همانزمان حياتش «مسيح گونه» توصيف نمود·٩

لنين٬ خود٬ بطريقى زمينه را براى شيوع اين مناسک هموار و در جهت تجليل از دوران پرعظمت حياتش در بناى آٽار تاريخى پر عظمت مشارکت نموده بود· چرا فقط بايد آن دوران سياه با بناهاى تاريخى مورد تمجيد قرار ميگرفتند؟

در ١٤ اوت ١٩١٨ دولت شوراها در مورد بناهاى يادبود فرمانى صادر نمود· دولت بسادگى فهرستى از ٦٧ نفر ترتيب داد٬ افرادى که با بناى يادبود سزاوار به ياد آمدن بودند· در فهرست بجز نام معلمان مارکسيسم نامهاى ديگرى مانند ولتر٬ شوپن٬ نقاش تصاوير مذهبى آندره روبلوف٬ لرد بايرون٬ ریمسکی – کورساکف نيز وجود داشتند·

الهام از اثر توماسو کامپانلا٬ «Solstaden ـ شهر آفتاب»٬ مدينه فاضله اوايل صده ۱۶۰۰ که در دو ترجمه روسى در سال ١٩١٨ منتشر شدند گرفته شده بود· در اين اثر در مورد شهرى گفته شده بود که در آن يادبودها٬ نشانها و نام خيابانها در هر زمانى بايد يادآور همشهريان و پيشگامان انقلابى ميگشتند·

اما کروپسکایا در نشريات عدم ساخت و ساز مجسمه اى از لنين را درخواست نمود· او در ٣۰ ژانويه ١٩٣۰ در پرودا نوشت: «تمناى بزرگى از شما دارم: اجازه ندهيد که غم و اندوه شما بخاطر ايليچ به بى نتيجه ماندن افتخارات شخصى او در اذهان عمومى منجر گردد· بناى يادبودى از او برپا نکنيد٬ نام محلى را به نام او تغيير ندهيد و مراسم سخاوتمنده اى را به نام و ياد وى برگزار نکنيد·!»

او در مقابل تمامى اينها بى تفاوت بود٬ کروپسکایا تضمين نمود· اما مسئله اى حل نشد· در ضمن در دوران حياتش اولين خيابانهاى مسکو و پطروگراد به ايليچ و اوليانوف تغيير نام داده شده بودند· گرچه در آنزمان هنوز لنين – پرستى چندان رايج نبود· از هزاران پوستر تبليغاتى تنها ده پوستر٬ که توسط گروه Rosta (از جمله ماياکوفسکى/ شاعر عضو آن بود) طى جنگ داخلى توليد شدند٬ به نام لنين و يا متون او ارتباط داده شده بودند·١۰ پنج سال بعد ١٢٬٥ ميليون تصوير از لنين در گردش بود· اما حتى آن نيز يک پيروى واقعا ساده لوحانه از يک رفيق از دست رفته بود· شرايط براى هزاران پسر بچه که به ياد لنين ويلن٬ واديلن٬ ويل و غيرو غيرو نامگذارى شدند اسفناکتر بود· دخترها آولينا٬ لنينا٬ لى آنا٬ اولينا …. نام گرفتند·

تحت رهبرى دکتر عصب شناس اسکار وگت موسسه اى نيز براى مطالعه مغز لنين تاسيس شد· در آغاز دهه هفتاد٬ ٧۰ نفر در استخدام آن موسسه بودند· آنها مغز لنين را بر روى ٣۰٩٦٣ شيشه ميکروسکوپ طراحى نمودند· در موسسه مغز تعداد بسيارى از افراد مشهور مانند: ماياکوفسکى٬ کارلا زتکين٬ لوناچارسکى٬ پاولف/بيولوژ و غيرو جمع آورى شده بودند·

اين آغاز پژوهش مغز بود و وگت تصور مينمود که بدين طريق به شناسايى ويژگيهاى با اهميت «مرتبط» با يکديگر در مغز لنين و افراد مهم ديگر قادر ميشد· اما پايه و اساسى براى پرستش بيولوژيکى نبوغ وجود نداشت. حتى نشان داده شد که٬ شايد کمى دردناک براى وگت٬ مغز لنين در مقايسه با وزن ميانگين مغز اروپايى٬ ١٣٧٥ گرم٬ فقط ١٣٤۰ گرم بود·١١

تصميم در مورد ساخت و ساز مقبره اى موقتى در ميدان سرخ چند روزى قبل از مرگ لنين اتخاذ و توسط مهندسى٬ آلکسى شوسف٬ که در دوران تزار شهرت بسزايى داشت طراحى شده بود· اولين ساختمان ـ «موقتى» ـ از چوب بود٬ اما در سال ١٩٣۰ يک سنگ مصرى (سنگى براى تزيين) جايگزين آن شد· بعنوان پروژه اى توريستى اين مقبره٬ در سال بصورتى ميانگين توسط يک و نيم ميليون نفر مورد بازديد قرار گرفته است٬ احتمالا بى نظير بشمار ميرود·

در ضمن متخصصان موميايى در شوروى٬ ارز متنابهى را جلب کشور نموده اند· رهبر مغولستان جوى بالاسان٬ کلمنت گوت والد (رهبر حزب کمونيست چکسلواکى)٬ گئورگی دیمیتروف (رهبر حزب کمونيست بلغارستان)٬ هوشى مين (رهبر حزب کمونيست ويتنام) و اولين پرزيدنت گويان٬ فوربس برنهام٬ همگى توسط متخصصان روسى موميايى شده اند.

تقريبا در کنار مقبره٬ موزه لنين با نسخه اى از اتاق کار وى٬ رولز رويس٬ کت و شلوارى که در استکهلم خريد و بقيه اموال او ترتيب داده شد· از تخفيفهاى ويژه دولتى به هداياى لنين مبالغ هنگفتى ارز حاصل شده است· کتب لنين تا هنگام فروپاشى اتحاد جماهير شوروى نزديک به ٧۰۰ ميليون نمونه به ١٢٥ زبان٬ چاپ ميشدند· در آمار جمع آورى شده از آثار چاپ شده و ترجمه شده٬ آثار لنين با کمى فاصله پس از کتاب مقدس٬ اما قبل از داستايوسکى٬ جاى دارند·

بهره بردارى و پنهان نمودن فوق العاده و همزمان از نقش و آٽار لنين تا چه ميزان ميتواند عجيب بنظر بيايد· پس از آغاز جمع آورى مجسمه کمونيستها در مسکو توسط رهبران٬ در کمال شگفتى کشف شد که در مسکو و در يک محل قابل رويت تنها يک مجسمه از لنين وجود داشت!

در ساختمانهاى مختلف تعداد بسيار زيادى از مجسمه هاى نيم تنه وجود داشتند٬ اما در فضاى باز هيچ مجسمه بزرگى از لنين٬ که از استالين٬ ژرژينسکى٬ خروشچف٬ کالينين٬ ريکوف و غيرو وجود داشتند٬ وجود نداشت· مسکو اولين مجسمه واقعا عظيم لنين را طى دوران حکومت گورباچف در سال ١٩٨٥ ٬ هنگام افتتاح ميدان سرخ جديد٬ دريافت نمود·

سنکا ميگويد٬ براى ما مردان بزرگ هنگامى بزرگند که بر روى ستونى قرار داشته باشند٬ از اين هم بزرگتر ميشوند اگر در مقابل آنان زانو بزنيم· اما بلشويکهاى آنزمان در مقابل رهبر زانو نميزدند· لنين ابعاد انسانى را ارج مينهاد· ابتدا پس از زوال انرژى انقلاب عظمت وى تا تقريبا ابعاد الهى بالا برده شد·

انقلاب اکتبر ساخته و پرداخته دست لنين نبود· شوراى کارگران تا پيش از بدست گيرى قدرت توسط بلشويکها قدرت را در بسيارى از شرکتهاى بزرگ بدست گرفته و کشاورزان زمينداران بزرگ را اخراج نموده بودند· ترتسکى با نثر شيواى خود اينچنين مينويسد:

«پاييز زمان نواختن موزيک سياست است· زمينهاى کشاورزى درو شده و پندارهاى واهى پراکنده شده اند٬ بردبارى و شکيبايى تحليل رفته و زمان تسويه حساب فرا رسيده است!

جنبش سواحل خود را لبريز و مردم روستايى را٬ از هر قشرى٬ به دنبال خود ميکشد٬ تمام توجهات به قانون و خردمندى را با خود ميشويد٬ خود را با آهن و آتش٬ تفنگها و نارنجکها مسلـح ميسازد··· و آشيانه هاى نجيب زادگان را٬ که زمانى در آن با صداى پوشکين٬ تورگنيف و تولستوى جشن بپا ميشد٬ نابود ميسازد·

روسيه قديم ناپديد ميشود· روزنامه هاى ليبرالى مرثيه خوانيها بخاطر باغهاى انگليسى٬ تابلوهاى نقاشى شده توسـط دهقانان٬ کتابخانه خانوادگى٬ پارتنون*  هاى فرماندارى تامبوف٬ اسبهاى مسابقه٬ حکاکيهاى قديمى و نژاد گاوها را که نابود ميشوند سازمان ميدهند·

مورخان سرمايه دارى بلشويکها را مقصر ميدانند· در واقع موزيک روسى موردى را کامل ميکند که منشاء و سرچشمه اش صدها سال قبل از بلشويکها سابقه داشته است· او وظيفه تجدد طلبانه تاريخى خود را با تنها وسيله موجود حل ميکند: با کمک بربريت انقلاب٬ بربريت قرون وسطا را از ريشه نابود ميسازد· نه او و نه اجداد او رحمت و توجه را احساس نکرده اند·»

 

بهمان روشى که تولستوى در جنگ و صلح نشان داد: در خلال جنگهاى ناپلئون اين ژنرالها نبودند که نيروهاى نظامى٬ بلکه نيروهاى نظامى بودند که ژنرالها را رهبرى نمودند٬ ميتوان گفت که انقلاب اکتبر لنين را٬ مدتها قبل از اينکه او انقلاب را بيافريند٬ آفريده بود· اين درک که وقوع انقلاب اکتبر قابل پيشگيرى بود٬ که برخى از مورخان (از جمله ریچارد پایپس)٬ آنرا گرامى ميدارند٬ غير قابل حمايت است· پس از انحلال پارلمان توسط تزار٬ که او آنرا بيش از اندازه راديکال ميدانست٬ شاهزاده جوگنيج تروبتسکوی به او نوشت:

«اعليحضرتا….. در تلاش دهقانان براى بدست آوردن زمين قدرتى نهفته است که ممانعت از آن امکان ناپذير است··· آنهايى که در مقابل سلب مالکيت اجبارى مقاومت مينمايند٬ از روى زمين جاروب خواهند شد· انقلابى که آغاز شده است ما را با مصادره تهديد مينمايد و جانمان را به خطر خواهد افکند· وقوع جنگ داخلى قريب الوقع است· دولت شايد با اقدامات سرکوب گرانه خويش به خفه کردن جنبش انقلابى در نطفه ناٸل آيد٬ اما وحشتناکتر از اين انفجار نهايى و ناشى از آنست که نظم و ترتيب کنونى جامعه را سرنگون و فرهنگ روسيه را با خاک يکسان خواهد نمود· و شما خود٬ در زير آوارها مدفون خواهيد شد·»١٢

به باور لنين جنگ يکى از عوامل محتوم کننده وقوع انقلاب بود: «اگر جنگى در کار نبود»٬ لنين نوشت٬ «روسيه دهها سال بدون هيچ انقلابى بر عليه کاپيتاليسم قادر به ادامه حيات بود· در جنگ اين مسئله بصورتى عينى گريزناپذير است٬ يا نابودى يا انقلاب بر عليه سرمايه داران· مسئله بدين ترتيب مطرح و زندگى اينچنين بوده است·»١٣ وزير داخلى تزار پيوتر دورنوو در آغاز جنگ در نامه اى اعلام نمود که در صورت وقوع يک شکست نظامى «يک انقلاب اجتماعى در روسيه با افراطى ترين نمايشات اجتناب ناپذير است·»١٤ موردى غير عادى از شهادتى منسجم از جانب هر دو سوى سنگرها·

انقلاب همانند توفانى که در ميگيرد اجتناب ناپذير بود٬ اما اين مانع از اين نميگردد که لنين شخصا با يک روشنى غير معمول در حوادث تاريخى در آن مداخله نکند· بدون او انقلاب شايد شکل و شمايل ديگرى بخود گرفته و مديريت ديگرى اختيار مينمود· مورخ با تجربه انگليسى در امور شوروى٬ ايى· اچ· کار در مورد پيروزى بلشويکها در سال ١٩١٧ ميگويد: «پيروزى حزب بايد تقريبا فقط بنام موفقيتهاى پى در پى لنين٬ از آن طريق که او آنرا با اراده شخصى خود فرم داد و اينکه همکاران غالبا غير مصمم خويش را بدنبال خود کشيد٬ نوشته شود·»

ترتسکى نيز بر همين نظر است: «اگر من و لنين در پطروگراد نبوديم٬ انقلاب اکتبرى در کار نبود· رهبران حزب بلشويک مانع از وقوع آن ميشدند٬ در اين مورد شکى نيست· به اين فکر ميکنم که در صورت نبود لنين در پطرزبورگ آيا من قادر به غلبه بر مقاومت رهبران بلشويک بودم!»

ترتسکى بر اين عقيده بود که بلشويکها در صورت عدم تصاحب قدرت در اکتبر٬ به تصاحب آن در آينده نيز قادر نميشدند· توده هاى راديکاليزه شده در صورت پى بردن بوجود کوچکترين شک و شبهه اى در نزد بلشويکها٬ تفاوت ميان عمل و حرف٬ در عرض دو تا سه ماه٬ بهمان طريقى که انقلابيون سوسياليست و منشويکها را رها نمودند٬ بلشويکها را نيز رها مينمودند· بدين طريق بورژوازى نفسى تازه و از آن در جهت آشتى بهره بردارى مينمود·

اين بينش لنين را به انجام طرح پيچيده اى ناگزير نمود که از مدتها قبل آغاز کرده بود· اينکه او مخيفگاه خود را ترک و بدون پيش بينى آينده بسوى اسمولنى براه افتاد ناشى از نگرانى٬ اضطراب٬ عدم اعتماد و شتاب وى بود· آن اقدامات آشکار و در حقيقت بنا شده بر روى بصيرتى عميق از ضرورتهاى تاريخى٬ تعيين کننده وضعيت انقلاب شد·

ارزيابى مشخص در شرايط مشخص از نيروهاى سياسى موجود در جنبش يکى از برجسته ترين ويژگيهاى لنين بعنوان متفکر است· تقريبا مسئله اى وجود نداشت که او طى دوران حيات خود در مورد آن تجديد نظر ننموده باشد· روشى که او در جريان اتخاذ تصميات خود دنبال مينمود تابع اين قانون بود٬ که در هر شرايطى بر اساس يک ارزيابى پويا از توازن نيروها در کليت خود آغاز و بمنظور کسب بهترين نتيجه ممکن بسود هدف سوسياليستى کارآمدترين شيوه پيشرفت و عقب نشينى را اتخاذ نمايد·

يک تجزيه و تحليل خشک «مارکسيستى» به مخالفت کامنف٬ زينويف و ديگر بلشويکهاى برجسته در انقلاب اکتبر ١٩١٧ با شورش مسلحانه منجر شد· آنها زمان را براى انجام آن آماده نميديدند· تاريخ اين شرايط و جنگ اين فرصت را ايجاد نموده بود· لنين قادر به بهرده بردارى از آن بود·

سوسياليسم روسى٬ با همه اخبار هيجان انگيز و کمبودهاى نااميد کننده خود٬ طرح جامع جنون آميزى نبود که از کشوى ميز کار لنين بيرون آمده باشد· اين نتيجه کار ميليونها انسان و محصول سنن طبقه کارگر اروپا و يک سنت ديرينه و ويژه آزاديخواهانه روسى بود· بهمان طريق کمبودها و نقاط ضعف انقلاب٬ که در آخر غلبه نمودند٬ بايد عمدتا به بورکراسى عقب مانده و سنت استبدادى به ارٽ برده شده از دوران تزار نسبت داده شود و نه به شخص لنين·

دوران لنين کوتاه شد٬ فقط شش سال از حکومت اتحاد جماهير شوروى· بيشترين زمان صرف نجات کشور از جنگى شد که به آن تحميل شده بود· با پيروزى صلح ساعت شنى عمر لنين نيز لبريز گشته بود· جامعه بر جاى نهاده شده از جانب وى بيشتر حامل ويژگيهاى دوران «کمونيسم جنگى» و کاپيتاليسم دولتى بود تا سوسياليسم واقعى·

هنگاميکه لنين درگذشت کشور در مقام مقايسه با دورانى که او سکان اداره آنرا را بدست گرفت فقيرتر٬ تيره روزتر و فرسودتر٬ و روسيه به زانو در آمده بود· ماشينها از کار افتاده و انبارها تهى بودند· در شهرها مردم به خاطر زنده ماندن با مبلها آتش روشن ميکردند·

ميليونها دهقان و کودک بى سرپرست در خيابانها پرسه ميزدند٬ شکل کلاسيک«سرگردان» از قحطى در روسيه· طبقه کارگر با اعضاى اندک خود در عمل منحل و بخش بزرگى از پيشتازان آنان در جنگ داخلى کشته شده بودند· طبقه کارگر از لحاظ فيزيکى و سياسى تقريبا وجود خارجى نداشت و همين امر به ظهور فساد در دستگاه ادارى رژيم اتحاد جماهير شوروى منجر شد·

پيشى گرفتن آمار و ارقام توليد از دوران قبل از جنگ تا سال ١٩٢٨ به درازا کشيد· اما در زمان لنين نيز تغييراتى روى داده بود که در آمار قابل مشاهده نيستند· تغييراتى در ساختار جامعه که راه را براى بازسازى که در آينده رخ داد هموار نمود·

برنامه اى آموزشى در سطحى گسترده آغاز شده بود· کتابخانه ها٬ سالنهاى مطالعه و خانه هايى موسوم به خانه مردم مانند قارچ از زير زمين سربرآورده بودند· برق رسانى آغاز و اگر کشاورزان نخوانده بودند که لنين کجاست٬ به هر حال ميدانستند که لامپ برق «يليچ» کجاست· مکانيسمهايى که در آينده٬ در جريان برنامه موفق پنج ساله٬ مورد بهره بردارى قرار گرفتتد پايه گذارى شدند·

دوران برداشت از انقلاب در آينده اى دور قرار گرفته بود· پنجاه سال پس از انقلاب اکتبر اتحاد جماهير شوروى از بسيارى جهات از کشورهاى صنعتى پيشرو که قربانى «تب قمر مصنوعى» شده بودند پيشى گرفته بود· اين داستانيست کاملا متفاوت٬ اما بدون انقلاب اکتبر احتمالا غير قابل تصور بود·

انتقادى به لنين و بلشويکها که نميتوان آنرا خصمانه ناميد٬ انتقادى است فرموله شده از جانب روزا لوکزامبورگ که دوست نزديک و رفيق مبارزاتى لنين بود· او با تمام وجود همراه با انقلاب اکتبر بود و پويايى آنرا درک مينمود:

«يا بايد آنرا با سرعت و قاطعانه به پيش برد و با مشتهاى آهنين تمام موانع سر راه از ميان برداشت و مواضع خود را به جلو هدايت نمود يا اينکه بمنظور سرکوب آن توسط ضد انقلاب آنرا به عقب٬ به پشت نقطه ى ضعيفتر- ه آغاز خودش پرتاب کرد·»

«کسى که ميخواهد تعاليم جنگهاى لفظى – ه خانگى – ه پارلمانى را به تاکتيکهاى انقلابى منتقل نمايد تنها نشان ميدهد که براى او روانشناسى انقلاب٬ بله قانون طبيعى خود آن٬ بهمان ميزان غريبه است که همه تجربيات تاريخى براى او کتابيست با هفت مهر و موم·»

وى به انقلاب «با شکوه» انگليسى سال ١٦٤٢ـ ٤٩ اشاره مينمايد که با منحل شدن خانه لردها٬ اعدام چارلز يکم و اعلام جمهورى پايان يافت. به گفته لوکزامبورگ٬ براى هر انقلاب بى رنگى که «ميانه روها» در آن پيروز شده اند٬ اينکه اولين مردان مردد انقلاب و نيمى از دستاوردها بسرعت مدفون شده اند مصداق دارد·»

دمکراسى «ميانه رو»٬ ١٩٧٣ ٬ برابر بود با تجديد حيات بورژوازى! » جاده طلايى ميانه روها در هيچ انقلابى قابل نگهدارى نيست·»٬ لوکزامبورگ ميگويد: «قانون طبيعى انقلاب خواستار يک تصميم گيرى سريع است: يا لکوموتيو با تمام توان خود سربالايى انقلاب را تا بالاترين نقطه خود طى ميکند و يا اينکه بر اثر وزن خود به مواضع اوليه خود بازگشته و آنهايى را با خود به پرتگاه ميبرد که٬ درمانده٬ با اندک توان باقيمانده خويش بدنبال حفظ خود در نيمه راه هستند·»

اگر چه لوکزامبورگ اعمال ديکتاتورى بر طبقه حاکمه قديمى را در يک دوره انتقال مورد تاييد قرار ميداد٬ اما همزمان به اينکه ديکتاتورى به امرى همگانى و دائمى مبدل شد انتقاد نمود.

او نوشت: «آزادى فقط براى هواداران دولت٬ فقط براى اعضاى حزب ـ شمار آنان تفاوتى نميکند ـ آزادى نيست· آزادى همواره آزادى دگر انديشان بوده است· نه بخاطر [عدالتى] از روى تعصب٬ بلکه بدليل اينکه در يک فضاى باز سياسى کليه آموزشها مفيد و پالايش داده ميشوند به آن وابسته و تاثير آن در غياب [آزادى] به امتيازى مبدل ميگردد·»

«با سرکوب زندگى سياسى در سراسر کشور زندگى در کشور شوراها نيز بايد بصورت فزاينده اى فلج تر بشود· بدون انتخابات عمومى٬ مطبوعات آزاد ـ و اجتماعات آزاد و برخورد آزادانه نظرات٬ زندگى در همه موسسات عمومى ميميرد و به امرى ظاهرى مبدل ميگردد٬ زندگى که در آن بروکراسى بعنوان تنها وسيله فعال باقى ميماند·

زندگى عمومى در نهايت بخواب ميرود٬ شمارى از رهبران حزب با انرژى پايان ناپذير و آرمان گرايى بيکران رهبرى و حکومت ميکنند٬ در واقع در ميان آنان يک دوجين مغزهاى متفکر اداره ميکنند و نخبگانى از طبقه کارگر هر از گاهى بسيج ميشوند که سخنرانى رهبران را در جلسات مورد ستايش قرار داده و به اتفاق آرا قطعنامه هاى پيشنهادى را به تصويب برسانند٬ به عبارت ديگر٬ در اساس يک حکومت تکمه اى٬ يقينا يک ديکتاتورى اما نه يک ديکتاتورى کارگرى بلکه ديکتاتورى مشتى سياستمدار٬ به عبارت ديگر ديکتاتورى به مفهوم سرمايه دارى٬ به مفهوم امپراطورى ژاکوبنها در فرانسه·»

شرايط زمانى خطرناک شد٬ لوکزامبورگ گفت٬ که لنين٬ ترتسکى و ديگر بلشويکها مشترکا از ضرورتهاى جنگ داخلى فضيلتى ساخته و ديگر احزاب٬ نشريات و عقايد را براى هميشه ممنوع اعلام نمودند· در ٢٨ اکتبر ١٩١٧ در سومين روز انقلاب لنين فرمان خود را در مورد آزادى مطبوعات نوشت:

«بمنظور مهار موج تهمتها و دشنامها که مجلات زرد از روى مسرت بمنظور نابود نمودن پيروزى تازه بدست آمده تودها منتشر مينمايند بايد اقداماتى موقتى اتخاذ گردد· به محض تٽبيت اوضاع٬ تمامى مداخلات در مطبوعات و ادبيات ممنوع اعلام خواهد شد: آزادى مطلق مطبوعات تنها در برابر دادگاه و در تطابق با قانونى صريحا آزاد و مترقى وجود خواهد داشت·»

لنين آن اقدامات موقتى را با سه نکته مشخص نمود· مطبوعاتى توقيف ميشدند که آشکارا مخالفت و يا نافرمانى از حکومت شوراها را تبليغ و به تحريف حقايق و يا افترا دست ميبردند٬ با اينحال تنها پس از تصميم دولت٬ اختيارى که در سال ١٩٢۰ به ارگان سانسور Glavilt منتقل شد.

تمام اين نظم «موقتى» که حتى خواسته هاى آزادى مطبوعات بورژوازى را نيز برآورده نمينمايد٬ دائمى و ابتدا پس از متلاشى شدن اتحاد جماهير شوروى در سال ١٩٩١ ملغا شد· لنين همچنين در مورد دولتى کارگرى خيال پردازى نموده بود که ميتوانست از طريق ارائه شرايط عملى آزادى مطبوعات٬ بر آزادى مطبوعات سرمايه دارى برترى يابد· کسانى که تعداد خاصى امضاء جمع آورى مينمودند به تجهيزات چاپى مجهز ميشدند· اين فرمان در آثار جمع آورى شده لنين بدليلى ذکر نميشود.

تاريخ نشان ميدهد که خشونتهاى انقلابى٬ در شرايطى بغرنج٬ قادر به ايجاد وحشتيست که براى صدها سال قادر به ادامه حيات است· وحشت از کرامول و «اقدامات خشونتبار» پیورتینى* وى سبب شد که انگليس قريب به ٢۰۰ سال انکار نمايد که اين خشونت در انقلاب ١٦٤٩ بود که شيوه حکومتى پارلمانى را به کشور داد٬ پارلمانى که امروزه آنرا ستايش ميکنند·

هنوز وحشت مشابه اى انقلاب روسيه را منقلب ننموده و بدن لنين همانند بدن کرامول و مارا توسط مردم خشمگين قطعه قطعه نشده است· بر اساس تحقيقات جامعه شناسى او تقريبا به اندازه حاميان فعال خود مخالف دارد· لنين همچنان در تابوت سنگ آهکى خود٬ بطور سطحى آسيب ديده از اصابت تکه هاى شيشه در صورت و دستهاى خود پس از يک بمب گذارى٬ استراحت ميکند·

در همانسالى که لنين متولد شد٬ آلمان و فرانسه درگير جنگى شدند که با مبارزه عظيم کمون پاريس٬ اولين تلاش جهت واقعيت بخشيدن به سوسياليسم٬ به شکل ديکتاتورى پرولتاريا پايان يافت· زمانيکه لنين درگذشت سوسياليسم٬ اتحاد جماهير شوروى٬ در بزرگترين کشور جهان از قوه به فعل مبدل گشته بود· فرمى که لنين بر اساس آن جامعه را پايه گذارى نمود اولين تجربه سوسياليستى شد که طى زمانى دراز٬ چندين نسل٬ پا بر جاى ماند·

اما سوسياليسم روسى همانند کمون پاريس در هم شکسته و اتحاد جماهير شوروى بصورتى رسمى پس ٧٤ سال متلاشى شد· هنگام جمع بندى ميراث باقيمانده از لنين و حکومت شوراها به اشاره به گفته اى از چوٸن لاى٬ نخست وزير چين ميان سالهاى ١٩٤٩ ـ ٧٦ ٬ وسوسه ميشويم· او در پاسخ به اين سوال که در مورد معناى انقلاب فرانسه چه تصورى داشت گفت: «براى اظهار نظرى دراينمورد بسيار زود است·»

انقلاب روسيه مرد و بخاک سپرده شد· اما طى آينده اى قابل پيش بينى خود را همانند عصبهاى يک قسمت جدا شده از بدن در اذهان زنده خواهد نمود و روشنفکران٬ سياستمداران و توده هاى آگاه براى نسلهاى آينده٬ بمنظور اتخاذ تصميم در مورد نقطه نظرات خود در مبارزه جهانى بخاطر صلح٬ نان و زمين٬ در مورد انقلاب اکتبر و سيرت لنين اتخاذ موضع خواهند نمود·

١ـ سوسيال دمکرات ٢٣ ژانويه ١٩٢٤

٢ـ يالمار برانتينگ: سخنرانى و نوشته ها٬ XI (استکهلم ١٩٣۰ )٬ ص ٢٣١

٣ـ سوسيال دمکرات ٢٣ ژانويه ١٩٢٤

* خداى آتش بابليها ـ منبع ويکى پديا- مترجم

٤ـ به نقل از هيلدينگ باگبرى: سوسياليسم در زمان (گاتنبرگ٬ بدون ذکر سال)٬ بخش ۱٬ ص ۹۱· ٥ـ سوسيال دمکرات ٢٣ آوريل ١٩١٧

٦ـ در تلگراف استالين به ترتسکى روز مراسم خاکسپارى روز شنبه ٢٦ اعلام شده بود. اما به ٢٧ ژانويه موکول شد.

* http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%88%D8%AA%E2%80%8C%D8%B9%D9%86%D8%AE%E2%80%8C%D8%A2%D9%85%D9%88%D9%86- مترجم

٧ـ لنين٬ آثار منتخب در ده جلد٬ جلد ٧ (مسکو ١٩٨٨)٬ ص ١٢

* مردم ساکن در استان ساخالين عمدتا در قسمت شرقى جزيره در روسيه ـ مترجم

* مردم ساکن در سيبرى – مترجم

*http://en.wikipedia.org/wiki/Shambhala_Buddhism ـ مترجم.

٨ـ ديميترى ولگونو: پرتره سياسى بخش ۱ (مسکو ۱۹۹۴)٬ ص ۲۸·

٩ـ ١ سپتامبر ١٩١٨

* نوعى پرنده – مترجم

١۰ـ ويکتوريا ايى· بونل: پيکرنگارى از قدرت· پوسترهاى سياسى در دوران لنين و استالين (لندن ۱۹۹۷)٬ ص ۱۴۲

۱۱ـ بر اساس کم و بيش توصيفات تخيلى در غرب وگت بخشهايى از مغز لنين را زمانيکه او به آلمان بازگشت همراه خود برد. اين امر هم از جانب ولگونو (همانجا٬ جلد ۲ ٬ ص ۳۸۱) و هم انستيتوى متعلق به وگت در دوسولدورف انکار ميشود.

١٢ـ روزنامه Novoye Vremya٬ ۱۹۹۵/۱۰ ٬ ص ۴۳

١٣ـ ولاديمير ايليچ لنين: مجموعه کامل آٽار (PSS) ـ چاپ پنجم (مسکو ١٩٨٥ ـ ٦٥) باند ٣٢٬ ص ٣١

* پارتنون معبديست که ميان سالهاى ٤٤٧ ـ ٤٤٣ قبل از ميلاد مسيح بر روى آکروپوليس  در آتن بعنوان احترام به پالاس آتنا بخاطر محافظتش از شهر آتن و يونان طى جنگ با ايران ساخته شد. نام اصلى ساختمان معبد آتناى باکره بود اما معمولا به اين نام خوانده ميشد παρθένος (parthenos, ’jungfru’)

١٤ـ روى مدودف: انقلاب سال ۱۹۱۷ روسيه: پيروزى و شکست بلشويکها (مسکو ۱۹۹۷)٬ ص ۱۲

* گروهى از افراطيون مذهبى در انگلستان٬ که با وهابيون عربستان سعودى قابل مقايسه اند٬ که کرامول رهبر آنان بودـ مترجم.