تاریخی

لنین – بخش 24 و 25

استفان ليندگرن

لنين

مترجم: پيام پرتوی

٢٤- برداشت تلخ

مدت کوتاهى پس از پيروزى بر ارتشهاى کولچاک٬ دنیکین٬ يودنيتش٬ رانگلر و آغاز مباحثات بر سر رفرمها٬ حکومت جوان شوراها قربانى حادثه ديگرى شد: قحطى در منطقه ولگا· در آوريل ١٩٢١ اولين گزارشات در مورد وقوع خشکسالى و حمله ملخها به منطقه ولگا٬ با ۳۶ ميليون جمعيت که معمولا ٣۰ درصد از بنشن روسيه را تهيه مينمود٬ منتشر شد· مواردى از آدمخوارى نيز گزارش شده بود·

 

بيش از ١٤ ميليون دسياتين ـ پنج برابر مساحت کشت شده در کشور سوئد ـ دچار خشکسالى شده بود· قحطى بدليل سالها محاصره اقتصادى٬ ٤ سال جنگ جهانى و ٣ سال جنگ داخلى٬ وخيمتر شد· در روسيه قديم خرابى محصولات کشاورزى بصورتى دائمى هر پنج سال يکبار و خرابى عظيم محصولات هر ده سال يکبار٬ آخرين بار ميان سالهاى ١٨٩١ ـ ٩٢ ٬ رخ ميداد·

 

لنين گفت بر اساس تجربيات بدست آمده از تاريخ روسيه٬ کشاورزان زمانيکه گرسنه بودند بذر خود را ميخوردند٬ يک برداشت بد اغلب با برداشت بد ديگرى دنبال ميشود· او در ضمن مطمئن نبود که خبر متوقف نمودن درخواستهاى بنشن توسط دولت به روستاها رسيده و آنان را متقاعد نموده بود يا نه·

 

به پيشنهاد لنين سه صفحه گرامافون ضبط شد؛ يکى در مورد «پرداخت ماليات با کالا» که جايگزين درخواستهاى بنشن شد٬ ديگرى در مورد امتيازات به شرکتها و سومى تعاونيها· صفحات توسط مبلغانى که به اينجا و آنجا مسافرت مينمودند ضبط و تاثير بسيار بزرگى بر روى مردم داشت·

 

در صفحه مربوط به پرداخت ماليات با کالا لنين بر روى اهميت افزايش سطح زمينهاى کشت شده٬ اينکه کشاورزان باغهاى خود را توسعه ميدادند و اينکه در جهت بدست آوردن بازدهى بالاتر تلاش مينمودند٬ تاکيد نموده بود·

 

در سپتامبر ١٩٢١ ميخائيل کالينين٬ پرزيدنت شوراى خلقها٬ وجود قحطى را مورد تاييد قرار داد· ميليونها انسان آسيب ديده با خوردن گياهان٬ پوست حبوبات٬ کاه٬ غذاى احشام٬ علف٬ برگ٬ ريشه٬ خزه و لاشه حيوانات شکم خود را سير ميکردند·

 

آنها زمين يخ زده را خشمگين از حادثه اى که آنان را قربانى خود نموده بود گاز ميگرفتند·١
در مى ١٩٢٢ بر اثر قحطى يک ميليون کشاورز جان باخته و ٢ ميليون کودک بى سرپرست را از خود بر جاى گذارده بودند·

 

Pomgol٬ کمتيه کمک رسانى به قحطى زدگان٬ نبردى نابرابر با زمان را به پيش ميبرد· در ديگر نقاط کشور نيز ذخيره غذايى بزرگى وجود نداشت· در تابستان ١٩٢١ کارگران در مسکو با کارت جيره بندى مخصوص روزانه يک صد گرم نان دريافت ميکردند· هر دو سرخها و سفيدها انبار حبوبات را چپاول نموده بودند·

 

دولت قبل از هر چيز بر روى انتقال – ه در مجموع يک ميليون قحطى زده به مناطق قحطى نزده کار ميکرد و بنشن مازاد بر مصرف را در ديگر نقاط کشور جمع آورى مينمود· در جولاى ١٩٢١ ماکسيم گورکى/نويسنده براى کمک به قحطى زدگان دست التماس بسوى «همه انسانهاى با وجدان» در اروپا و آمريکا دراز کرد· با گرفتن ماموريت از جانب ARA (Amercan Relief Agency) (آژانس امداد رسانى آمريکا) هربرت هوور٬ آنزمان وزير بازرگانى و بعدها رئيس جمهورآمريکا٬ تمايل خود را براى ارائه کمکهاى فورى اعلام نمود·

 

در تابستان ١٩٢١ فقط در دره ولگا دستکم ٢٥ ميليون نفر بدون غذا بودند· ARA در سپتامبر ١٩٢١ عمليات کمک رسانى خود را آغاز و تا پايان ژوئيه ۱۹۲۳ ادامه داد· آن سازمان در مناطق ولگا و اوکراين جان ميليونها نفر را نجات داد·

 

سازمانهايى غير دولتى نيز مانند٬ کمکهاى بين المللى کارگران٬ Mezhrabpomfilm٬ که ١١٥۰۰ تن مواد غذايى٬ لباس٬ دارو و بيش از يک ميليارد مارک را جمع آروى نمود٬ تشکيل شدند· فریتیوف نانسن٬ هنری باربوس٬ آناتول فرانس٬ هربرت ولز٬ برنارد شاو٬ مارتين آندرش نفو و تئودورو درایزر از جمله افرادى بودند که به درخواست روسيه پاسخ دادند·

 

محافل ضد روسى در آمريکا بسرعت از شرايط بهره بردارى نمودند· ARA از روسيه تشکيل اداره مخصوصى را در مناطق قحطى زده درخواست نمود٬ امرى که حکومت شوراها با آن مخالفت کرد· لنين هوور را «گستاخ و حيله گر» ناميد و به وى هشدار داد که در صورت دخالت در امور روسيه پاسخى دندان شکن دريافت مينمود·

 

اما همکارى با فریتیوف نانسن٬ که در اوت ١٩٢١ جهت رهبرى يک ماموريت ـ صليب سرخى در روسيه انتخاب شده بود٬ با مشکلات کمترى روبرو شد· فریتیوف نانسن با تمام وجود در امر کمک به محرومان مشارکت و امتناع جامعه ملل را در دادن وام به روسيه در حاليکه «مازاد بر مصرف شديدى از مواد غذايى٬ نيروى کار و امکانات حمل و نقل در جهان وجود دارد»·٢ محکوم نمود·

 

حمايت دولت انگليس به قحطى زدگان تنها حمايتى بود نمادين از ١۰۰۰۰۰ پوند· انگليسيها از طريق کمکهاى داوطلبانه سه برابر آن مبلغ را جمع آورى نموده بودند· در نهمين کنگره سراسرى شوراها کمکهاى داده شده از جانب کشورهاى غربى به قحطى زدگان توسط لنين تا تقريبا ٤۰۰۰۰ هزار تن تخمين زده شد٬ که البته قطره اى بود از آب دريا·

 

کمکهاى داده شده توسط حکومت اتحاد جماهير شوروى تا ٢٬٦ ميليون تن تخمين زده شد· در پاييز ١٩٢٢ حکومت شوراها با موفقيت وضعيت را عادى و برداشت سال را بسيار خوب اعلام نمود· در دسامبر دولت در مورد صدور ٥۰ ميليون پود بنشن نيز تصميم گرفت·٣

 


بعنوان نتيجه اى مستقيم از قحطى روابط حکومت شوراها با کليسا مورد آزمايش قرار گرفت· کليسا همراه با آغاز قحطى در مناطق ولگا بر مشارکت در فعاليتهاى امداى تصميم گرفت و پيشنهادى مبنى بر جمع آورى بخشى از وسايل با ارزش کليسا را اراٸه نمود·

 

در فوريه ١٩٢٢ دولت بمنظور خريد غله و تخصيص آن به قحطى زدگان پيشنهادى به شوراهاى محلى اراٸه نمود٬ پيشنهادى که بر اساس آن بخشهايى از داراييهاى کليسا که براى بازديد کننده گان ارزش خاصى نداشت جمع آورى ميشد· در روسيه ٨۰۰۰۰ هزار کليساى ثروتمند فعال وجود داشت·

 

به باور لنين اتخاذ اين سياست به اراٸه صدها ميليون٬ شايد ميلياردها روبل طلا به دولت قادر بود· به صراحت گفته شده بود که اين اعانات کاملا در اختيار قحطى زدگان قرار ميگرفت· بنابراين مسئله برپايى جنگى بر عليه مذهب و يا کشيشها نبود٬ مسئله اى که بعدها سفيدها با تبليغات خود قصد برجسته نمودن آنرا داشتند·

 

اسقف اعظم تيخن که ابتدا موافقت خود را با رهمنود دولت در ايزوستيا ٤اعلام نموده بود٬ در آنزمان٬ شايد به دليل سوء تفاهمى٬ در مخالفت کليسا با آن اقدامات رهنمودى صادر نمود· تيخن يا واسيلى بلاوين که از طرف ارگانهاى اتحاد جماهير به اين نام خوانده ميشد مدت کوتاهى پس از انقلاب اکتبر بلشويکها را طرد٬ «اين هيولاهاى نژاد انسانى»٬ اما همزمان از ستايش ارتشهاى سفيد امتناع ورزيده بود·

 

در اين رابطه موضع ناپايدار تيخن با مطالبات بسيارى از مذهبيون واقعى که به قحطى زدگان يارى ميرسانند در تضاد افتاد· همه طلا و جواهر جمع آورى نموده بودند· خواهر لنين آنا نقره هاى قديمى خانواده اليانوفها و لنين مدال طلاى خود را از سيمبريسک به مجمعى از حاميان قحطى زدگان اهدا کرده بودند· بنابراين چرا کليسا نبايد همکارى ميکرد؟

 

با اشاره اى روشن به کتاب شاهزاده اثر ماکياولى٬ لنين در ١٩ مارس ١٩٢٢ در نامه اى به دفتر سياسى نوشت که اگر بايد از شقاوت استفاده بشود ضرروت دارد که «از آن با تمام وجود و در کوتاهترين زمان ممکن استفاده شود٬ چرا که توده ها استفاده دراز مدت از خشونت را تحمل نميکنند·»٥

 

حوادٽ پيش آمده در شهر کوچک شويا٬ به فاصله يکروز مسافرت واقع در شمال شرقى مسکو٬ لنين را بطرح چنين استدلالى ناگزير نموده بود· در ١٤ مارس يک کميسيون دولتى در آرامش کامل مقدار بسيار زيادى وسايل با ارزش را از کنيسه شويا جمع آورى کرده بود· روز بعد هنگاميکه اعضاى کميسيون به ميدان کليسا آمدند٬ با انبوهى از مردم گرد آمده در آنجا برخورد کردند که سنگ و قطعات چوب پرتاب نموده و تير هوايى شليک ميکردند·

 

سربازانى که اعضاى کميسيون را دنبال مينمودند محاصره و بهمين دليل به تيرندازى به سوى مردم ناگزير گشتند: قبل از مصادره ٢/١ ٣ پود نقره – ى متعلق به کليسا توسط اعضاى کميسيون٬ چهار نفر کشته و ١۰ نفر زخمى شده بودند·٦ در اينجا بود که لنين با الهام از ماکياولى مداخله و به بازداشت حداکٽر ممکن فرمان داد· «دستکم دهها تن از نمايندگان کشيشان محلى٬ خرده سرمايه داران و سرمايه داران» بجرم شرکت در مقاومت خشونت آميز در مقابل فرمان دولت دستگير شدند·

 

در ضمن لنين بر اين عقيده بود که دفتر سياسى فرمانى شفاهى با اين مضمون که محاکمات بايد به «اعدام تعداد بسيارى از افراد با نفوذ و خطرناک در شهر شويا منجر ميشدند» به دادگاههاى محلى ابلاغ مينمود· همين سياست بايد در مسکو و ديگر شهرها نيز به اجرا گذارده ميشد·

 

در ٢٣ مارس پس از بازگشت اعضاى کميسيون به شويا کشيشان از مخالفت دست برداشته و ١۰ پود نقره و سنگهاى با ارزش قديمى و مجموعه اى از ديگر وسايل با ارزش را به دولت تحويل دادند· دادگاه در ماه مى آغاز شد· ٣٨ نفر به مجازاتهاى مختلف محکوم شدند· پس از بررسى درخواست تجديد نظر پنج نفر از محکومين به مرگ باقى مانده بودند که احکام آنان نيز به اجرا گذارده شد·٧

 

اسقف تيخون در معبد دونسکى در مسکو تحت مراقبت قرار گرفت· لنين قصد محاکمه او را داشت اما واتيکان فريتيوف نانسن و شمارى ديگر بنفع وى مداخله نمودند· چند سال بعد تيخون آزاد و پس ازعذرخواهى عدم عداوت با حکومت شوراها را وعده داد·

 

در نوامبر سال ١٩٢٢ حکومت شوراها پس از جمعبندى کمکهاى داده شده٬ دريافت که بجمع آوررى تقريبا ٥٤۰ کيلو طلا٬ ٣٨٤ تن نقره٬ ٢٣۰ کيلو مرواريد٬ ٣٥۰۰۰ الماس و برليان بعلاوه ٧١۰۰۰ ديگر سنگهاى قيمتى ناٸل آمده بود·٨
مجموع اين داراييها تا دو و نيم ميليارد روبل طلا تخمين زده شدند·٩

 

محاسبه ميزان قربانيان قحطى زده در منطقه ولگا غير ممکن است٬ اما يک مورخ غربى شمار آنان را تا ٥ ميليون نفر ارزيابى نمود·١۰
مسلم اينکه٬ ۱۹۲۳ ٬ در صورت مقايسه ميزان جمعيت در همان مناطق تا قبل از جنگ اول جهانى٬ از جمعيت روسيه ٨ ميليون نفر کاسته شده بود·١١
در حاليکه بصورتى عادى بايد سالانه تا چندين ميليون افزايش ميافت·

 

١ـ پرودا ٧ سپتامبر ١٩٢١.

٢ـ اسناد سياست خارجى اتحاد جماهير شوروى٬ جلد ۴ ٬ ص ۷۸۷

٣ـ ديميترى ولگونوف اين تصميم را [لنين٬ پرتره سياسى٬ بخش ۲ (مسکو ۱۹۹۴)٬ ص ۱۵۹] بعنوان مدرکى دال بر بى تجربگى شديد لنين عنوان مينمايد· او بر اين امر اشاره دارد که صادرات بايد طى دورانى که قحطى رخ داده بود انجام ميشد٬ که البته صحيح نيست. در سال ١٩٢٢ برداشت گندم بيش از هر سال ديگرى بود· ١٩٢٣ صادرات تا ١٢٢ ميليون پود افزايش يافت (اقتصاد ملى اتحاد جماهير شوروى در ارقام· مسکو ۱۹۲۴٬ ص ۱۹۴

٤ـ ايزوستيا ٢٦ فوريه ١٩٢٢

٥ـ ولاديمير ايليچ لنين: اسناد ناشناخته (مسکو ۱۹۹۹) ص ۵۱۷

٦ـ يک پود برابر است با ١٦٬٣٨ کيلو گرم.

٧ـ ديميترى ولگونوف در ص ٢١٢ ٬ جلد ٢ ٬ کتاب خود در مورد لنين ادعا ميکند که ١٤۰۰۰تن از کشيشان و فعالين مذهبى کشته شدند و در ص ٢١٧ ميگويد که آنها دستکم ٢۰۰۰۰ نفر بودند· اين اطعالات بنظر قلابى ميايند· براى مثال Zjores Trofimov

در فرماندارى سیمبیرسک تحقيق نمود بدون اينکه در رابطه با اختلاف با کليسا اعدام شده اى پيدا کند٬ تنها دو حبس تعليقى.

Zjores Trofimov: ولکونوسکى لنين (اوليانوسک ۱۹۹۵)٬ ص ۷۷

٨ـ يورى پياتاکوف: ۱۹۲۱: پيروزى بر گرسنگى (مسکو ۱۹۷۵)٬ ص ۷۴·

٩ـ مسکو ۸۵۰ سال٬ جلد ۲ (مسکو ۱۹۹۶)٬ ص ۵۶·

١۰ـ Hélène Carrère d’Encausse: لنين (پاريس ۱۹۹۸) ص ۵۶۱·

١١ـ ميان سالهاى ١٩١٣ ـ ١٧ ميزان جمعيت کشته شده تا ١٬٧ ميليون٬ ١۰٬٢ ميليون ميان سالهاى ١٩١٨ـ ٢۰ و ٣٬٦ ميليون ميان سالهاى ١٩٢۰ ـ ٢٢ تخمين زده شده است. سرگٸى ماسکودوف: از دست دادن جمعيت اتحاد جماهير شوروى (ورموت ۱۹۸۹)٬ ص ۱۸۵·

 

٢٥- قـاصد تزار

در رمان ژول ورن٬ قاصد تزار٬ چگونگى تلاش تزار و قاصدش میخائیل استرگف در جهت ممانعت از به اجرا درآمدن اهداف جدايى طلبانه اى که ميخواهند سيبرى را از تاج و تخت روسيه جدا کنند به تصوير کشيده ميشود· قبايلى از خجند٬ خيوه و بخارا با قزاقها و تاتارها در اروپا متحد شده اند· جزئيات در تاريخ کاملا نامعقول اند٬ اما با اينحال سانسور دوران تزار اين کتاب را توهين آميز برداشت نمود·١
کوششهاى استقلال طلبانه اقليتها مسئله اى بود که دولتمردان به گفتگو در مورد آن تمايل نداشتند·

لنين امپراطورى روسيه تزارى را دائما «زندان خلقها» ميخواند· در سال ١٩۰٥ او دانش آموزان لهستانى را بخاطر به آتش کشيدن تصاوير تزار٬ کتابهاى درسى و اخراج معلمان روسى خود تحسين نمود· لنين نوشت «ما ميدانيم که زبان تورگنيف٬ تولستوى٬ دوبرولى اوبوف و چرنيشفسکى غنى و با اهميت هستند٬ و البته مايليم که ساکنان روسيه امکان آموختن زبان روسى را بدست آورند٬ اما يک چيز را نميخواهيم: عنصر اجبار· ما نميخواهيم که مردم را با ضربات چماق به بهشت بفرستيم·»٢

 

لنين در متن خود در مورد حق ملل در تعيين سرنوشت خود٬
بر جدايى سوئد و نروژ در سال ١٩۰٥ بعنوان مثالى بر چگونگى تنظيم قوانين ميان ملل تاکيد نمود· لنين بر اين عقيده بود که انسجام ميان کارگران سوئدى و نروژى با اعتراف جنبش کارگرى سوئد بر حق جدايى نروژ تقويت شد·

 

«چرا که کارگران نروژى بر عدم ابتلاى کارگران سوٸدى به ناسيوناليسم سوٸدى آگاه بودند و اينکه براى آنان٬ در مقايسه با امتيازات سرمايه دارى و صاحب منصبى سوئدى٬ برادرى با کارگران نروژى در الويت قرار داشت·»٣
بيش از نيمى از جمعيت امپراطورى روسيه٬ يا ٥٧ درصد بحساب دقيق۴٬ به اقليتهاى قومى تعلق داشتند که بدرجات مختلف مورد تبعيض واقع ميشدند· بعنوان يک قاعده به آنها اجازه استفاده از زبان مادريشان نيز داده نميشد·

 

لنين گفت «ما بايد آزادى مردم تحت ستم را مطالبه نماييم· نه در کلى گوييها٬ جملات ناروشن و نه از طريق [انتقال] آن بزمانى که سوسياليسم ايجاد شده است·» «به بيانى مشخص اين مستلزم مطالبه آزادى کامل سياسى و دمکراتيک براى تبليغ جهت جدايى و آزادى در ميان مللى است که بمنظور تعيين مسئله با راى عمومى خواهان جدايى اند·»

اما مطالبه جدايى بمعناى حمايت بلشويکها از خواست جدايى ملل کوچک از روسيه در هر موقعيتى نبود· بر عکس٬ «هر چه سيستم دمکراتيک دولتى خود را به حق کامل جدايى نزديکتر مينمايد٬ خواست جدايى در عمل ضعيفتر و بعيدتر ميگردد·»

مقصود اين بود که اگر امپراطورى روسيه واقعا دمکراتيزه ميشد و صادقانه بحق جدايى ملل احترام ميگذارد٬ در عمل تعداد کمى و يا هيچيک از اين ملل خواهان استفاده از اين چنين حقى نميشدند· لنين بر اين عقيده بود که ستم ملى موردى نبود که پس از انقلاب اکتبر بگونه اى ناگهانى متوقف بشود·

 

او به نقل قول از نامه اى تمايل داشت که انگلس٬ ١٢ سپتامبر ١٨٨٢ ٬ به کائوتسکى نوشته بود· «يک مورد تقريبا قطعيست· کارگران پيروزمند بدون تضعيف پيروزى خود به ديکته نمودن دعاى خيرى به مردمان ديگر قادر نخواهند بود·» مردمان ستمگر خود تحت ستم اند·

 

لنين اين را «يک اصل مطلق بين المللى خواند»· او ميدانست که يک رژيم سوسياليستى قادر به ارتکاب گناه بود٬ بله٬ انقلاب ميتوانست حتى از منافع شخصى نشئت گرفته و «از ديگران سوارى بگيرد»· لنين امکان مبدل شدن يک رژيم سوسيالىستى به امپرياليستى را از نظر دور نداشت· او در ١٩ مارس ١٩١٩ در هشتمين کنگره حزب کمونيست هشدار داد: «تعدادى کمونيست را قطعه قطعه کنيد٬ و شما يک شونيست بزرگ را پيدا ميکنيد»·

 

او٬ دقيقا بمنظور ممانعت از يک انحطاط٬ با داشتن آزادى جهت ترويج براى استقلال و جدايى از کشورهاى سوسياليستى٬ از ضمانتهاى قانونى براى خود مختارى حمايت نمود· در ١٥ نوامبر ١٩١٧ اعلاميه اى امضاء شده توسط استالين و لنين بشرح زير اعلام نمود:

 

«مساوات و حق حاکميت براى همه مردم روسيه»٬ همچنين «حق همه مردم روسيه در داشتن استقلال نامحدود باضافه حق خارج شدن و تاسيس کشورها»· ستمگرى و خودسرى دوران تزار «جايگزين سياستى با هدف ايجاد اتحادى داوطلبانه و صادقانه ميان همه مردم روسيه ميشد·»

 

فنلاند اعلاميه بلشويکها را بهانه قرار داد و در دسامبر ١٩١٧ اعلام استقلال٬ و اوکراين با ٣٧ ميليون جمعيت همان مثال را دنبال نمود· در آغاز ١٩١٨ منشويکها جمهورى مستقل گرجستان را با تقريبا ٣ ميليون جمعيت ايجاد نمودند· حزب سوسياليست ملى – کشاورزى داشناک همين کار را در ارمنستان انجام داد· ديگران نيز از آنان پيروى نمودند· در دسامبر ١٩١٨ لتونى و ليتوانى ايجاد جمهوريهاى شورايى را٬ که مسکو آنها را بعنوان مستقل مورد تاييد قرار داد٬ رسما اعلام نمودند·

 

تاسيس RSFSR (جمهورى شوروى فدراتيو سوسيالىستى روسيه) اولين تلاش براى گرد هم آوردن بخشهاى ويران شده امپراطورى بود· در ١۰ جولاى ١٩١٨ اولين قانون اساسى روسيه شوروى که براى اولين بار به اقليتهاى قومى نوعى از خودمختارى را اهدا مينمود تصويب شد· طبقه بندى دستگاه ادارى دوران تزار در فرمانداريها با خطوطى بدون توجه به اينکه چه اقليتهايى در آنجا زندگى ميکردند ترسيم شده بود·

 

اينکه اين ارتباطات در عمل به چه معنايى بودند٬ با اينحال واضح و روشن نبودند· آيا روسها بايد بدون هيچ برنامه اى امتيازات نژاد برتر را تسليم مينمودند؟ در ٢١ جولاى ١٨٢١ اس· جى· سعيد- گاليف٬ رئيس شوراى جمهورى سوسياليستى خودمختار – تاتار نامه اى به لنين نوشت و سوالاتى را بشرح زير مـطرح نمود: «آيا وجود جمهوريهاى کوچک خود مختار در حوزه RSFSR و بخصوص تاتارستان٬ ضرورى است؟»

«بله» لنين پاسخ داد·

 

«اگر پاسخ شما مثبت است٬ تا چه زمانى٬ يا بعبارت ديگر٬ تا زمانيکه چه وظايفى انجام شده اند و براى دستيابى به چه اهدافى؟»

«تا مدتى دراز»٬ لنين پاسخ داد·

 

«آيا اين صحيح است که کمونيستهاى متعلق به ملل حاکم٬ که از هر جهت داراى مقامى بالاترند٬ معلم و پرستار کودکان همه کمونيستها و ديگر توده هاى زحمتکش متعلق به ملل تحت ستم قديمى باشند؟»

«نه معلم و نه پرستار بچه بلکه دستياران»٬ لنين پاسخ داد·

 

اينها اشارات روشنى بودند بر دنبال نمودن جدى سياست جديد ملل توسط رهبران· مقامات برتر ديگر بصورتى خود بخودى به روسها تعلق نميگرفت· پيش از تاسيس اتحاد جماهير شوروى در گفتگويى به تاريخ ٣۰ دسامبر ١٩٢٢ لنين بحمايت از ضوابط بين المللى٬ حتى در مقابل نزديکترين همکاران خود٬ ناگزير گشت·

 

فعاليت داوطلبانه بعنوان يک اصل بر روى کاغذ به ميزان کافى روشن بود٬ اما در عمل بسيار پيچيده تر· طى دوران جنگ داخلى بخش بزرگى از امپراطورى سابق به مصادره نيروهاى مداخله گر در آمده بود· پس از پيشروى پيروزمندانه ارتش سرخ حکومت شوراها حتى فراتر از روسيه واقعى ايجاد شده بود·

 

در رهبرى حزب يک فرقه نيرومند گرجستانى وجود داشت که خواهان آزاد نمودن هر چه سريعتر گرجستان از قميوميت نيروهاى مداخله گر انگليس و منشويکها بود· در آخر پس از عقب نشينى انگليس ارتش سرخ پيشروى و حکومت شوراها را بدون منشويکها تاسيس نمود·

 

رهبرى حزب پس از آن در مسکو شرايط را براى گرد هم آوردن جمهوريهاى بشدت ناهمگون قزافها (آذربايجان امروزى٬ ارمنستان و گرجستان) در يک «فدراسيون ترانس قفقازى» مناسب ديد· ترکستان (ترکمنستان امروزى٬ ازبکستان٬ تاجيکستان و قرقيزستان) نيز بعنوان واحدى٬ اگر چه متشکل از مردم و ملل بسيار ناهمگون٬ باقى ماندند·

 

اکنون مسئله اين بود که اين ملل مختلط به RSFSR «متصل شده» و به آنان در داخل فدراسيون خودمختارى اعطاء ميشد يا اينکه با اساسى برابر و با حق خروج به فدراسيونRSFSR وارد ميشدند؟

 

استالين از به اجرا گذاردن اولين موضع و لنين از دومين موضع حمايت نمود· اولين عکس العمل استالين متهم نمودن لنين به «ناسيوناليسم ليبراليسم» بود٬ اما با مخالفت با وى بصورتى آشکار شهامت نداشت· هنگاميکه لنين قويا در بحث وارد شد٬ استالين عقب نشينى نمود اما هنوز با اينکه اين نظم جديد دولتى٬ اتحاد جماهير شوروى٬ مجمع نمايندگان خود را داشته باشد مخالف بود·

 

کامنف در غياب لنين به استالين گفت: «لنين حاضره به خاطر استقلال بجنگه»· استالين به تندى پاسخ داد: «به عقيده من بايد در مقابل لنين محکم ايستاد»· لنين٬ در نشست کميته مرکزى بخاطر گفتگو درباره مسٸله٬ بخاطر دندان درد در خانه مانده بود٬ اما نامه کوتاهى را به جلسه فرستاد:

 

«من بر عليه شونيسم بى اندازه روسى اعلام جنگ ميکنم و پس از رها شدن از دست اين درد لعنتى همه آنرا با تمام دندانهاى سالمم تا ته خواهم خورد· ما بايد بر روى اعطاى دوره اى مقام رياست کمتيه مرکزى اجرايى اتحاديه بيک روس٬ اوکراينى٬ گرجستانى و يا ديگر ملل مطلقا اصرار بورزيم·»

 

موضع لنين پيروز و در سال ١٩٢٢ «اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى»٬ که از همان ابتدا اوکراين٬ بلاروس٬ فدراسيون فرا قفقازى (آذربايجان٬ گرجستان و ارمنستان) به آن پيوستند٬ تاسيس شد·

 

لنين حوادث را با دقت از گورکى٬ محلى که دوران نقاهت خود را در آن ميگذراند٬ دنبال مينمود و اينچنين ديکته کرد:«ما بدون توجه مداوما توهين و حمله ميکنيم·»٬ او نوشت و به چگونگى رفتار با غير ـ روسها در ولگا اشاره نمود· لهستانيها٬ تاتارها٬ اوکراينيها و قفقازيها را دائما با اسم مستعار خطاب مينمودند·

 

بدليل ارثيه بجاى مانده از دوران تزار روسى٬ ملل عضو اتحاديه نه فقط بايد از داشتن حق مساوى بهره مند ميشدند٬ بلکه به آنان «بخاطر عدم اعتماد٬ سوء ظنها و توهينات تحميل شده در گذشته خسارت پرداخت ميشد»·

 

نتيجه اى که لنين در عمل گرفت اين بود که اتحاد جماهير شوروى به اتحاديه اى نيرومند مبدل ميشد٬ اما اين همکارى تا به آنجايى گسترس ميافت که اعضاء قادر به تحمل آن بودند· لنين وجود اين امکان را محتمل نمود که اتحاديه در دومين کنگره اش فعاليت خود را تنها به اهداف سياسى و نظامى محدود ميساخت·

 

ملل جهت استفاده از زبان خود نيز مورد حمايت قرار ميگرفتند· درخواستها مبنى بر تحميل زبان روسى «با ارتباطات راه آهن و جمع آورى همگون ماليات٬ و غيرو٬ بعنوان بهانه٬ مردود اعلام ميشدند· مجموعه اى از قوانين دقيق٬ تهيه شده توسـط اقليتهاى ملى٬ به تنظيم اين مسائل ميپرداختند·

 

با توجه به نتيجه ميتوان گفت که اتحاد جماهير شوروى مهمترين دستارود لنين بود· او به انجام کارى ناٸل آمد که غير ممکن بنظر ميامد و تعداد بسيارى از اين ملل را٬ هنگاميکه امپراطورى تزار تقسيم شده بود٬ در اتحاديه اى گرد هم آورد· در حال حاضر از آن مخلوق نيرومند تنها اتحاديه اى کاغذى ميان روسيه و بلاروس باقيمانده است·

 

١ـ کتاب ژول ورن٬ قاصد تزار ابتدا با ٢٦ سال تاخير٬ سال ١٩۰۰ منتشر شد· اين کتاب در دوران حکومت اتحاد جماهير شوروى به دليلى هرگز منتشر نشد·

٢ـ حقيقت پرولترى ۱۸ ژانويه ۱۹۱۴

٣ـ به نقل از کنوت بکستروم: جنبش کارگرى در سوئد٬ بخش يک (استکهلم ١٩٦٣) ص ٤٧·

٤ـ آٽار منتخب ۲۴۹/۲۳