سياسی

انتخابات یونان: نه تغییر تاریخی نه تغییر رادیکال

 tsipras
منبع: گاردین، نشریه حزب کمونیست استرالیا
 
٢۸ ژانویه ٢۰١۵
 
نویسنده: استیو ماورانتونیس
تارنگاشت عدالت
نتایج انتخابات روز یک‌شنبه ٢۵ ژانویه در یونان، که «سیریزا» را به جایگاه اولین حزب برد- حزبی که بدون تردید با حمایت احزاب کوچک سوسیال دموکرات یک دولت تشکیل خواهد داد- برای اکثریت مردم جای تعجب نداشت. بالعکس، نتایج کمابیش قابل انتظار بود.
شمارش نهایی آراء به «سیریزا»  ۳۶٬١ درصد کل آراء و ١۴۹ نماینده پارلمان می‌هد که برای تشکیل دولت دو نماینده کم دارد، حزب کمونیست یونان ۵٬۶ درصد و ١۵ نماینده، «پوتامی» (رودخانه) ۶ درصد و ١۶ نماینده، «طلوع طلائی» (نئونازی) ۶ درصد و ١۷ نماینده، «آنل» (یونانی‌های مستقل) ۴٬۷ درصد و ١۳ نماینده و «پاسوک» ۴٬۷ درصد و ١۳ نماینده بدست آوردند. لازم به توجه است که جدا از «سیریزا»، تنها حزبی که آراء خود را در مقایسه با انتخابات گذشته افزایش داد، حزب کمونیست یونان بود.
 مطمئناً «سیریزا» با حمایت احزاب کوچک سوسیال دموکرات و احتمالاً احزاب راست‌گرا دولت تشکیل خواهد داد. اما تغییر دولت در یونان آنطور که برخی از رسانه‌های محلی و بین‌المللی تبلیغ می‌کنند، یک تغییر تاریخی یا رادیکال برای کشور به همراه نخواهد آورد.
مطرح کردن «سیریزا» و ارتقای آن توسط رسانه‌ها و دیگر بخش‌های بانفوذ و قدرتمند نظام سرمایه‌داری در کارزار قبل از انتخابات جای تردید نمی‌گذاشت که طبقه حاکمه یونان تدارک تغییر دولت را می‌بیند و این پیام را می‌فرستاد که حزب جدید در دولت، علیرغم لفاظی «رادیکال»، راه رشد سرمایه‌داری با منافع عظیم برای کارفرمایان، راه توافق‌نامه‌های اتحادیۀ اروپایی، راه ریاضت برای مردم را ادامه خواهد داد.
مردم یونان، که از جانفرسایی برنامه‌های ریاضتی اجراء شده توسط دولت محافظه‌کار «دموکراسی نو»، با حمایت «پاسوک» (سوسیال دموکرات‌ها) خشمگین و ناامید بودند، خواهان تغییر بودند، امید داشتند که با جایگزین کردن یک حزب بورژوایی «مترقی‌تر» و مدرن‌تر با یک حزب بورژوایی دیگر در دولت، مشکلات خود را تخفیف خواهند داد و از بینوایی و فقری که دولت‌های پیشین طبق دستورات اتحادیۀ اروپایی و صندوق بین‌المللی پول به آن‌ها تحمیل کردند، رها خواهند شد.
برخی رسانه‌های نزدیک به دولت یونان این ایده را ارتقاء می‌دادند که اگر «سیریزا» در انتخابات پیروز شود، یونان اتحادیۀ اروپایی را ترک خواهد کرد (تئوری به اصطلاح «خروج یونان») و کشور به بی‌ثباتی و فاجعه اقتصادی سقوط خواهد کرد. این تئوری اذهان رأی دهندگان محافظه‌کارتر را بخود مشغول می‌کند اما با واقعیت چیز مشترکی ندارد.
«سیریزا» از آن نوع احزاب نیست که رابطه با اتحادۀ اروپایی را قطع نماید و راه رشد غیرسرمایه‌داری را دنبال کند. آلکسیس تسیپراس، رهبر حزب و نخست‌وزیر آینده، در مه ٢۰١۴ در یک مصاحبه تلویزیونی گفت: «یونان به چهارچوب غربی، به اتحادیۀ اروپایی و ناتو، تعلق دارد.» او همچنین در سخنرانی خود کمی پس از اعلام نتایج گفت «ما به یک درگیری فاجعه‌بار با اروپا نخواهیم رفت».
پیروزی انتخاباتی «سیریزا» را آنطور که برخی‌ها می‌خواهند به ما بقبولانند نباید بمثابه «یک پیروزی برای چپ» تلقی کرد. «سیریزا» دیگر آن حزبی نیست که از حزب کمونیست یونان انشعاب کرد و «ائتلاف چپ و ترقی» را تشکیل داد و متعاقباً با گروه‌بندی‌های ماهیتاً سوسیال دموکرات وحدت کرد و به «سیریزا» («ائتلاف چپ رادیکال») مبدل شد. «سیریزا» فقط در اسم چپ است. اخیراً بیش از نیمی از اعضاء و کادرهای «پاسوک» به «سیریزا» پیوستند و به آن رای دادند. براساس تحلیل‌های انتخاباتی، حتا ١٢ درصد رأی‌دهندگان محافظه‌کار که در گذشته به حزب راست‌گرای «دموکراسی نو» رأی می‌دادند، در این انتخابات به «سیریزا» رأی دادند.
بنابراین، علیرغم تغییر دولت و لفاظی‌ها پیرامون یک تغییر رادیکال و یک فصل جدید در تاریخ یونان، وضعیت اساساً مانند سابق خواهد بود. ساختارهای اقتصادی و سیاسی در محدوده اتحادیۀ اروپایی و ناتو باقی خواهند ماند و به عمل در حوزه منافع نظام قدرتمند سرمایه‌داری ادامه خواهند داد.
_________________
عدالت: برای برخی از این دست تبلیغات نگاه کنید به:
«بخشی از برنامه سیریزا، حزب چپ‌گرای یونان»، «تارنگاشت ١۰ مهر»
«گردش به چپ، سرآغاز نوین برای پایان بخشیدن به «پایان تاریخ»»، «اخبار روز»

۱ دیدگاه

  1. اصغر says

    البته در اینجا منظور مفهوم لغوی «چپ» مورد نظر نیست. جدا ازهر گونه بحث درباره ی مفهوم لغوی و تاریخی چپ، آنچه مهم است کاربد سیاسی و عام آن اهمیت دارد. چپ می تواند هم درباره ی بی استخوانی و سازشکاری سوسیال دموکراسی باشد، هم می تواند به معنای استالینیسم باشد، هم آنارشیسم و هم کسی که روش ماتریالیسم تاریخی مارکس و انگلس را به کار می گیرد.در واقع مفهوم لغت چپ از دیدگاه راست. چپ کسی است که به توده های مردم، رنجبران و طبقه ی کارگر نگاه داشته باشد. حال بخواهد خود را کمونیست، سوسیالیست و یا مارکسیست بخواند.
    ما در تاریخ معاصر جهان افرادی را دریم که رسما در رده ی چپ قرار نداشتند اما از هر چپی یا کمونیستی بهتر اصول سوسییالیسم و مارکسیسم را در عمل پیاده کردند. ملی گرایانی همچون دکتر مصدق، یاکوبو آربنز در گواتمالا و دکتر احمد سوکارنو در اندونزی، که همه ی آنها یکی پس از دیگری با کودتاهای خونین امپریالیسم سرنگون شدند.
    امروز چپ عملا به کسی اطلاق می شود که در برابر نظام سرمایه قد علم می کند

    دوست داشتن

  2. سبزه says

    لفظ چپ اصولا لغتی است که طبف وسیعی از خرده بورژوازی و سوسیال دموکراتیک و کارگران نا آگاه را در بر میگیرد و گاهی هم از شعار های صنفی طبقه کارگردر دو قرن گذشته برای کمونیستی نشان دادن خود سوء استفاده میکند.
    چپ ها اصولا مخالفینی بودند که در مجلس فرانسه در سمت چپ مینشستند و مخالف دولت بودند، همین و بس و در دایره منازعات داخلی، « نه » گویان بودند.
    نویسندگان مقاله اتفاقا در محدود کردنِ قایل شدنِ خواص مترقی به لفظ چپ، که در جامعه های سرمایه داری مختص کمونیست هاست،‌ سعی داشته اند.
    ولی از خرس هر مویی کنده شود غنیمت است و هر نوع آزادی و امکانات جهت حرکت جامعه به جلو مقدمش گرامیست، بدون اینکه از نظر دور داشت:
    که چنین عقب نشینی های سرمایه داری، حتی برای دستِ باز داشتن، جهت مانور جدید که بر توده های زحمتکش پوشیده است بوده و میخواهد با ضامن اطمینان، قدری فشار را پایین اوضاع را تحت کنترل در آورند؛
    در وحله اول زحمتکشان را از طبقه کارگر جدا کرده و در مرحله دوم مبازات طبقه کارگر را خنثی نمایند.
    هم آمدن آنها میتواند مثبت باشد و هم اگر طبقه کارگر ضعیف و قادر به رسوایی سرمایه مانند حزب توده ایران «آخوند خوبه یا ملا» از همان اوان آنرا خنثی ننمایند میتواند تجهیز توده ها از طرف حزب طبقه کارگر رابتاخیر بیاندازد.
    بنابر این باید در هر کشوری به تناسب این دو قوا نگاه کرد و در باره آن قضاوت نمود.

    دوست داشتن

  3. اصغر says

    یکی از مشلات جریان چپ جهانی بعد از گذراندن چند بحران از نیمه ی دوم قرن بیستم تا به امروز این بوده که چپ واقعی کیست؟ اما متاسفانه از آن تاریخ تا به امروز تنها در نام چپ بودن وجود داشته. آن چیزی که چپ بودن را نشان می دهد عمل گرا بودن است.
    مسئله ی سیریزا و سیپراس این نیست که او و حزبش تا چه اندازه در بیان و گفتارش چپ است، بلکه مسئله این است که مقابله ی او با صندوق بین المللی پول یک هدف توده ای و چپ گرایانه است. باز هم نه به این معنا که نمره ی بیست قبولی در امتحان چپ بودن را به او بدهیم، هنوز قضاوتی در کار نیست اما از این مجمع در بسته می تواند بوی مطبوع برخیزد.حتی یونان باید منتظر یک درد زایمان باشد و پس از ولادت این کودک است که می توان اینه ی او را پیش بینی کرد. الهام بخش بودن این جریان برای مردم اسپانیا و شاید چند کشور دیگر اروپایی را باید به فال نیک گرفت. منجمله ایتالیا، ایرلند و شاید فرانسه اگر طبقه ی کارگر فرانسه فریب قرتی بازی من شارلی هستم را نخورد

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.