گوناگون

این دیگری است در من

این دیگری است در من

مهران زنگنه

 

این اوست که فریاد می‌ کند

این آن غریبه‌-آشنا،

آن رویازده‌ است در من که گردن کشیده است

این اوست که می‌ نویسد

آنکه به بیداری در رویاهایش پرسه می ‌زند

لبان باد را می ‌بوسد

با آفتاب نشست و برخاست دارد

آرزوهایش را بر آسمان می ‌نویسد

گیسوان درختان را نوازش می ‌کند

هنوز، پس از آشوویتس، می‌ تواند بخندد

و از عبور لحظات سرگردان و گریز پا باکی ندارد

به آنان که رفته‌ اند نمی ‌اندیشد

بر هستی و نیستی مکث نمی ‌کند

و به آنان که خواهند آمد، چشم دوخته است

این دیگری است در من که فریاد می‌ کند

هر فردا بانگ برمی ‌زند: فردا …

می ‌داند اما بر هرزچرخ زندگی‌ اش هر فردا نیز شب طلوع می ‌کند

این دیگری است در من که افسوس بر لبانش غریبی می ‌کند