سياسی

ريشخند تاريخ: تروريست پرورها، در صف تظاهرات عليه تروريسم!

ipfg@hotmail.com

 

به دنبال حمله تروريستی به نشريه فکاهی «چارلی ابدو» در پاريس و سپس حمله به يک سوپر مارکت متعلق به یهودیان در این شهر که طی اين حملات حدود 17 نفر کشته شدند، تظاهرات بزرگی در پاريس و اکثر شهرهای فرانسه شکل گرفت که چند ميليون نفر در آن شرکت کردند. برپائی این تظاهرات به واقع بیانگر خشم به حق مردم فرانسه نسبت به حمله تروریستی اخیر و انعکاسی از نگرانی آنها نسبت به نا امن شدن فضای جامعه فرانسه بود. در این میان اما، دولتهای تروریست و تروریست پرور سعی کردند از تظاهرات مردم خشمگین پاریس وسیله ای برای فریب توده ها و پوشاندن چهره خود بسازند. رئيس جمهور فرانسه اولاند، همراه با سارکوزی رئيس جمهور قبلی فرانسه اعلام کرده بودند که مشترکا راهپيمائی «وحدت ملی» را هدايت خواهند کرد که اتفاقاً حضور نمایندگان دولت هائی چون آمریکا و اسرائیل در صف اول تظاهرات جلوه ای از این «هدایت» را به نمایش گذاشت. نه فقط خود دولت فرانسه بلکه دیگر همپالگی هایش که از طرق مختلف بانی و یاری دهنده گروه های اسلام گرا بوده اند کوشیدند از حادثه تروریستی «چارلی ابدو» که به حق با نفرت عمومی مردم آزادیخواه روبرو شد تا جائی که ممکن است سود جسته و سوار بر اعتراض مردم شوند تا از این طریق خود را مدافع «آزادی بيان» و مهمتر «مخالف تروريسم» جا بزنند. این مانورها اما نه فقط با توجه به این واقعیت که در سالهای اخیر دولت های امپریالیستی در کشورهای خود در مقابل دید همگان امکانات و تسهیلات لازم در اختیار مرتجعین اسلامی گذاشته و به واقع به پرورش تروریسم پرداخته بودند بلکه همچنین با توجه به گسیل ناو جنگی فرانسه به خلیج فارس بلافاصله بعد از حمله تروریستی مورد بحث و تلاش های دیگر در ارتباط با محدود کردن آزادی های دموکراتیک تحت عنوان ضرورت مبارزه با تروریسم، نتوانست موجب گمراهی مردمان آگاه جهان گردد؛ و قادر به پوشاندن این حقیقت نشد که حمله تروریستی پاریس و حجم انبوه تبلیغات فریبکارانه حول آن، قبل از هر چیز به طور مشخص در جهت تقویت خطوط ارتجاعی سياست های جنگ طلبانه و فاشیستی سرمایه داری در آمریکا و اروپا قرار گرفته است، همانها که خواهان گسترش جنگ و لشکر کشی نظامی در ابعاد وسیعتر به عراق و سوریه زیر نام «مبارزه با بنیادگرایی اسلامی» می باشند.

 

اما از سوی دیگر خود این تظاهرات به اصطلاح ضد تروریستی و در دفاع از «آزادی بیان» به یک محک برای افشای ادعاهای مدعیان و سازمان دهندگانش تبدیل گشت. يکی از نکات قابل تعمق اين راه‌پیمایی شرکت دهها نفر از رهبران کشورهای مختلف در آن بود که در ميان آنها نمایندگان دولت هائی نظیر آمریکا، انگلستان و اسرائیل که خود سالهاست بر طبل ترور و بنيادگرائی می کوبند قرار داشتند. این امر، مضحک بودن تبليغات دولت فرانسه را به آشکاری در مقابل چشم همگان قرار داد. براستی چگونه می توان حضور رهبران امپرياليستهائی که خود خالق و تغذیه کننده بنياد گرائی اسلامی و تروريسم در اين شکل می باشند را در کارزاری که زیر نام «مبارزه بر علیه تروریسم» براه افتاد دید و این نمایش را جدی گرفت. وقتی که بنیامین نتانیاهو نخست وزير اسرائيل که هنوز خون کودکان غزه بر دستانش خشک نشده پرچم مبارزه با ترور به دست می گيرد و در صف اول این تظاهرات می ایستد، هیچ انسان آگاهی اگر چشم خود را بر روی حقیقت نبندد نمی تواند فریبکاری سازمان دهندگان تبلیغات جاری در مورد «مخالفت با تروریسم» و دفاع از ارزشهای «دمکراتیک» را باور کند. اتفاقاً حضور چنین تروریست های دولتی در صف تظاهرات مردم باید برای توده های آگاه هشداری باشد تا به دلایلی که در پشت شرکت این گونه جلادان در این نمایش وحدت بر علیه تروریسم قرار دارد، بیاندیشند؛ و اجازه ندهند که در جوی که اقدام تروريستی 7 ژانويه شکل داده تروريستهای رسوا و تروریست پرورها با تظاهر به مخالفت با تروریسم مقاصد ضد خلقی خود را پیش ببرند. این رویدادها بار ديگر ضرورت تأکید بر نقش بنياد گرائی اسلامی به مثابه ابزار گسترش سلطه امپرياليسم را به روشنی در مقابل نیروهای آگاه و انقلابی قرار می دهد.

 

در شرایطی که رسوایی افشای فاکتهای روزمره در مورد تنیدگی حیات بنیاد گرایی اسلامی با قدرتهای امپریالیستی و رژیمهای وابسته به آن هر روز بیشتر دامان این قدرتها و خالقان و حامیان داعش و اخلاف و اسلافش را می گیرد، جنایت تروریستی پاریس کوشش جدیدی برای تزریق خون تازه به پیکر فرتوت ماشین جنگ با «بنیادگرایی اسلامی» و تأکید بر ضرورت وحدت جهانخواران بین المللی در تشدید این کارزار بود. با این وجود هنوز هستند نیروهایی که به دلیل ماهیت طبقاتی خویش و وابستگی های مرئی و غیر مرئی شان به سیستم سرمایه داری، خواسته و ناخواسته به جای بررسی حقیقت و کاوش در سیاستها و منافع طبقاتی ای که در پشت ریش و عبای جریانات وابسته به بنیاد گرایی اسلامی نظیر داعش خوابیده است، ترجیح
ی دهند تا نهایتا با برخی جرح و تعدیل ها تکرار کننده «تحلیل » ها و ادعاهای بیشرمانه بلندگوهای تبلیغاتی امپریالیستی در توضیح رویدادهای کنونی باشند. همان تحلیلهایی که از سوی جنگ طلب ترین متفکران محافل امپریالیستی در دوران بوش پسر تئوریزه شده و سعی دارد تضاد اصلی جهان امروز (تضاد بین خلقهای جهان با امپریالیسم) را تضاد بین «اسلام» و «مسیحیت» جا بزنند. آنها که از وقوع یک «جنگ صلیبی» و «بی پایان» سخن گفته بودند امروز حوادث تروریستی نظیر حادثه پاریس را بخشی از این جنگ توسط «بنیاد گرایی اسلامی» بر می شمارند. جنگی که گویا تمام دنیا باید برای شرکت در آن در زیر پرچم و «رهبری» بلا منازع امپریالیسم آمریکا به صف شوند و در غیر این صورت در صف «دشمن» محسوب خواهند شد.

 

در چنین فضای نا امن و رعب پراکنی ست که اين روز ها هر کس و هر نیروی سیاسی با اتکاء به واقعیات عینی بر تنيدگی رابطه منافع امپرياليسم با رشد و گسترش بنيادگرادیی اسلامی تأکيد می کند از سوی بعضی از همین نیروهایی که مستقیم و غیر مستقیم در رکاب امپریالیسم گام می زنند و یا برخی جریانات سازشکار و نادان درون صف خلق، به پيروی از»تئوری توطئه» متهم می شود. به عبارت دیگر در کوران تبلیغات جهنمی امپریالیستها که به طور روزمره مشغول مستقل نشان دادن دار و دسته های تروریست اسلامی بوده و آنها را جریانات مردمی ای جلوه میدهد که گویا برای «آخرت» و برای رفتن به «بهشت» و دسترسی به «نعمات» آن و از جمله «حوریان بهشتی» می جنگند، اگر نیرویی پیدا شود و با بررسی ادعا ها و پایگاه طبقاتی و سیاستها و منافع زمینی این دار و دسته ها به تحلیل آنها بپردازد و ماهیت وابسته آنها را نشان دهد، با مارک طرفدار «تئوری توطئه» مواجه خواهد شد چرا که در صحت تبلیغات و ادعاهای سرمایه داران و بلندگوهای تبلیغاتیشان شک کرده و در مقابل کارزار فریبکارانه آنها ایستاده است. سپس، به چنین افراد و نیروهائی از سوی ابلهان گفته خواهد شد پس شما واقعیت حمله برادران کواشی به نشريه «چارلی ابدو» را انکار می کنید ! و می گوئید که آنها تعدادی از کاريکاتوريست های اين نشريه را به خاطر کاريکاتورهائی که چاپ کرده بودند به قتل نرساندند؟ و يا پرسیده می شود که آیا معتقدید که نه آمريکا با داعش می جنگد و نه هواپيماهای بی سرنشين آمريکا از داعشيان می کشد و نه داعشيان سر قربانيان خود را گوش تا گوش با سرنيزه می برند! اين سوالها گر چه بيانگر عمق سادگی و در مواردی هم منعکس کننده فریبکاری سئوال کننده می باشد در همان حال نشان می دهد که چنين نیروهایی درک نمی کنند و یا نمی خواهند متوجه شوند که بالاخره وقتي که قرار است سرمايه داری در جهت غلبه بر بحرانهايش شرايط نا امن و جنگی ايجاد کند، پس باید در مقابل یک طرف جنگ، فعالیت های جنگی دیگری هم صورت گیرد تا پروژه ایجاد و تشدید نا امنی تکمیل گردد. به طور طبيعی هر جنگی دو طرف دارد. در نتیحه وقتی که بحث جنگ مطرح است بايد دو طرف جنگ هم وجود داشته باشند. با توجه به چنین منطق و واقعیتی است که نه تنها جنگ وابستگان مختلف آمریکا با داعش بلکه انجام برخی اقدامات نظامی آمریکا علیه این نیروی ساخته و پرداخته خود امپریالیسم آمریکا نیر امر عجیب و غیر مترقبه ای نمی تواند باشد. اساساً به جز این، پراکندن سموم تبلیغات فریبکارانه امپریالیستی در میان آحاد مردم ممکن نمی گشت. اما براستی مگر بحث اصلی بر سر چنين مسائلی است که در وسط يک بحث جدی مطرح شده و به مثابه موضوعی پيش و پا افتاده بحث واقعی را به سخره می گيرد. بحث اصلی اين است که وقتی جنگی راه انداخته شد باید دریافت که اولا اين جنگ در چه عصری رخ داده و چه طبقاتی آن را شکل داده و از آن سود می برند و ثانیا چه سياستهائی شرايط شکل گيری اين جنگ را فراهم نموده اند و منافع ناشی از این جنگ به جیب کدام طبقات سرازیر می گردد. ماهیت هر جنگ و طرفهای درگیر آن را نه ادعاهای طرفین بلکه سیاستهایی که در عمل به پیش می روند، تعیین می کنند.

 

حال باتوجه به آنچه توضیح داده شد آيا اگر کسی با اتکا به اسناد منتشره بگويد که برادران کواشی نامشان در ليست ترور آمريکا بوده و دولت فرانسه هم از اين امر بی خبر نبوده است جانبدار «تئوری توطئه» می شود؟ بعد از اين حادثه روشن شد که اين دو برادر بر اساس قرارداد «شنگن» در فهرست تروريستها ی اروپا قرار داشته اند و دولت فرانسه در حالی که کاملا آگاه بوده که آنها حتی به سوريه هم رفته بودند، با اینحال این دولت مبادرت به دستگيری و يا کنترل آنها نکرده بود. براستی چرا این به اصطلاح «ضد تروريست» ها که مدعی اند با ماهواره هایشان قادرند حرکت مورچه در روی زمین را هم تشخیص داده و ثبت کنند، در چنین مورد مهمی که تمام سرنخ ها را هم در دست داشته اند کاری نکرده اند و عملا اجازه داده اند تا فاجعه 7 ژانويه شکل بگيرد؟ از سوی ديگر در رسانه های اجتماعی عکس يکی از اين تروريستها درج شده که وی را در حين دست دادن با سرکوزی در زمانی که رئيس جمهور فرانسه بود نشان میدهد! به راستی او کيست که با سارکوزی دست می دهد و بعد 7 ژانويه را سازمان می دهد؟ آيا اين سئوالات تماما زاده يک ذهن توطئه گر است؟ و یا ناشی از تأکید بر بخش کوچکی از واقعیاتی می باشند که نشان دهنده سازمان یافتگی و با برنامه بودن فاجعه تروریستی
اریس است. آيا نبايد سئوال کرد که چرا بعد از اين حادثه و در گرماگرم رقص جلادان بر سر جنازه قربانيانشان ناگهان افسری که بازپرس اصلی اين پرونده بود و بعد از حادثه شخصا صحنه جنايت را ديده بود، «خودکشی» می کند و پليس فرانسه در توجیه دليل اين «خودکشی» احمقانه اعلام می کند که چون فرد نامبرده با سلاح خودش کشته شده پس خودکشی کرده است! واقعیت این است که حادثه تروريستی 7 ژانويه – که رئيس جمهور فرانسه از قرار آنرا «11 سپتامبر فرانسه» اعلام نموده- مملو از تناقضاتی است که حارج از اراده سازماندهندگانش در مقابل مردم آگاه – همان مردمی که نمی خواهند تکرار کننده تحليل هائی باشند که رسانه های امپرياليستی روز تا شب جهت انحراف اذهان عمومی اشاعه می دهند- قرار گرفته است. بدون شک بررسی پرسش های فوق به روشن شدن موضوع و درک واقعيت کمک خواهد نمود.

 

حمله تروریستی در پاریس در بستر شرایطی صورت گرفته که نظام سرمايه داری در سطح جهان با موجی از یک بحران بزرگ دست به گريبان بوده و با توجه به ناتوانی ساختاری در فایق آمدن بر این بحران و حتی تخفیف آن، در سالهای اخیر بطور فزاینده ای به راه حل جنگ و ایجاد شرایط جنگی متوسل شده است. این یک واقعیت غیر قابل انکار است. نگاهی به جنگهای خونین و ضد خلقی ای که از بعد از 11 سپتامبر 2001 ( و آغاز جنگ بی پایان آمریکا بر علیه تروریسم و بنیاد گرایی اسلامی) به رهبری آمریکا و مشارکت متحدینش در سراسر دنیا براه افتاده نشان دهنده گرایش روزافزون نظام گندیده سرمایه داری بر کوبیدن بر طبل جنگ برای خارج شدن از بحران هایش و یا تحفیف آن است. بر بستر پیشبرد چنین سیاستی ست که ما شاهد عروج بی سابقه بنياد گرائی اسلامی هستیم که مطابق تمامی شواهد، بند نافش با منافع امپریالیسم آمریکا و بزرگترین انحصارات و کارتلهای نظامی گره خورده است. بنیاد گرایی اسلامی که امپرياليستهای غرب و در راس آنها آمریکا با آشکاری تمام بر جثه نحيفش می دمند و با اسلحه و امکانات خود و پول رژیمهای مزدورشان چون عربستان، قطر و اردن و … موجودیت یافته است دقيقا ابزاری برای جنگ افروزی و ایجاد شرایط جنگی مورد نیاز نظام بحران زده سرمایه داری در شرایط کنونی می باشد. این ابزار از عراق و سوریه گرفته تا نیجریه و سومالی و از یمن و افغانستان گرفته تا حتی چین و روسیه سرطان وار رشد کرده و به سلاح مهیبی در دست قدرتهای امپریالیستی بر علیه طبقه کارگر و خلقهای تحت ستم تبدیل گشته است. در این چهار چوب، حادثه پاریس نیز همچون هر حادثه تروريستی ديگری از این قبیل در خدمت تسهیل شرایط برای پيشبرد سياستهای جنگ طلبانه امپریالیستی قرار دارد.

 

این امر انکار ناپذیری است که بورژوازی در جوامع تحت سلطه و کانونهای بحران و مناطق تنش قدرت بین امپریالیستها، از بنیاد گرائی اسلامی در جهت پیشبرد «جنگهای نیابتی» استفاده کرده و می کوشد درحالی که خود را از آماج خشم و نفرت توده های این مناطق مصون نگاه می دارد انرژی انقلابی توده ها را در فضای جنگ و نا امنی ایجاد شده به هرز ببرد. بورژوازی در کشورهای غربی نیز از ابزار بنیادگرائی برای مقاصد ارتجاعی خود سود می جوید. سلاح بنیادگرایی اسلامی در غرب به آشکاری به بورژوازی حاکم امکان داده تا به بهانه «مبارزه ضد تروریستی» و شرایط جنگی، تعرض هر چه گسترده تری را به حقوق طبقه کارگر و به آزادیهای دمکراتیک سازمان دهد؛ و بکوشد در پرتو جو ترور و ناامنی ایجاد شده در کشورهای غربی با سرعت و شدت بیشتری دستاورد های مبارزات توده ها در این کشور ها را پايمال نمايد. تشدید سیاستهای ضد دموکراتیک و فضای نژادپرستانه برای منحرف ساختن ذهن توده ها از علت اصلی ادبار و بدبختی خویش و همچنین اخلال در مبارزات ضد سرمایه داری کارگران و زحمتکشان منفعت روشن دیگری ست که از برکت وجود و رشد بنیادگرایی اسلامی نصیب سرمایه داران حاکم در جوامع غرب شده است. امری که تجلیات تاسف بار آن این روزها در غالب تاخت و تاز نیروهای فاشیست در خیابانهای شهرهای اروپا و قتل و اذیت و آزار پناهجویان و توده های تحت ستم و بی دفاع مسلمان به یک پدیده روزمره تبدیل گشته است.

 

عروج و حضور فعال بنیادگرایی اسلامی که به همانگونه که بوش، رئیس جمهور سابق آمریکا وعده داده بود گویا برای نابودی آن به یک «جنگ بی پایان» نیاز است، یکی از ارکان توجیه کننده وضعی ست که امروز مردم جهان با آن مواجه اند و درست در امتداد چنین خطی و در چنین چهار چوبی است که حادثه نفرت بار تروریستی در پاریس قابل تببین است. تجربه نشان داده که هر گونه مبارزه جدی با «بنیادگرایی اسلامی» نیازمند شناخت ماهیت طبقاتی این جریان و درک وابستگی آن به منافع و سیاستهای امپریالیستهاست. باید با نشان دادن و افشای دستهای خونين امپرياليستها در پشت رويداد هائی نظیر حادثه پاریس و منافعی که برای آنها حاصل شده، تلاش کرد تا در کوران تبلیغات فریبکارانه کنونی چهره حقیقت را نمایان کرد. هر چه بیشتر بتوان حقایق را با مردم در میان گذاشت و بتوان شرایطی ایجاد نمود که مردم کمتر فريب تبليغات دروغين سرمايه داری را بخورند امکان مبارزه برای نابودی نظام ظالمانه سرمایه داری که سرمنشاء همه شرایط ترور و وحشت و ناامنی است
يشتر می گردد، مبارزه ای که نجات کارگران و زحمتکشان به آن وابسته می باشد.

ژانویه 2015