سياسی

بسیج همگانی با اسم رمز « شارلی ابدو »! – توطئه اختناق کارگران انقلابی و کمونیسم

بسیج همگانی با اسم رمز « شارلی ابدو »!

توطئه اختناق کارگران انقلابی و کمونیسم

پیشکش رضا رخشان

جهادیسم مرجوعی

سابقه تروریسم « اسلامی »! اینکه کی علم شد، کجا گل کرد، چطور قد کشید، طول و عرض گرفت… فعلا بماند. همینقدر یاد آوری می کنم که گودال رد پای کلفت این هیولای کور و ویرانگر و بی قواره، قانونگریز و تولید ستیز، در مسیر کمربند سبز ناتوچی ها برای تضمین امنیت نوع غربی سرمایه در دوران رقابت اردوگاهی برسر کنترل انحصاری تولید و بازرگان جهان هنوز قابل رویت است. قرائن نشان می دهند که این جانور مرموز « اسلامی »! زیر سایه الیگارشی مالی، ایضا قانونگریز و تولید ستیز، محرمانه، دور از چشم اغیار، در بستر مناسبات متداول، تقسیم کار جاری و امپریالیستی رقم خورد: در قالب ششلول بندی سیار، تشنه نفت و گاز مجانی در جرافیای جهان، که دلار بدون پشتوانه در جیب دارد و با گرین کارت آمریکا سفر می کند…

می رسیم به اصل مطلب – داستان « جهادیسم مرجوعی »! سخن برسر ماجرای غم انگیز اخیر، آخرین عملیات تروریستی دو فرانسوی « مسلمان »! در استان پاریس است – رویدادی که قابل پیش بینی بود. ناگفته نماند که این اولین بار نیست که تروریسم مرجوعی فرنگستان – همان ارتش صادراتی « جهادیست ها »! به خاور میانه برای براندازی دولت قانونی سوریه… با طراحان ستیز مذهبی در این منطقه مستعد و دور دست، با اختراع کنندگان تروریسم « اسلامی »! در سرزمین زادگاه تسویه حساب می کند.

شواهدی هست مبنی براینکه احتمال تکرار حوادثی غم انگیز از این دست، خاصه در اوضاع و احوال جاری جهان، با توجه به سماجت ناتوچی ها و حماقت روزی نامه های « وزین »! مثل هجونامه بورژوآ – پلیسی شارلی ابدو، شاید دیر و زود داشته باشد… ولی منتفی نیست. ضرب المثل باد و طوفان… خاصه اینکه تروریسم « اسلامی »! اصلا برای لجن مال کردن مبارزه آشکار طبقاتی، موضوع جنبش سوسیالیستی کارگران در جهان سرمایه داری، برای اختناق پرولتاریای انقلابی و کمونیسم در دوران معاصر سازمان داده شد.

اینکه بر ماست از ما نیست

بورژوآزی « مترقی »! از هر قماشی، با هر لباسی، رنگ و لعابی، حرف مفت است. این جانور هار و لاشخور، رسواتر از آن است که بتواند عقل سلیم را گمراه کند، کارگران انقلابی را فریب دهد. دیری است که دنیای « آزاد »! به بن بست رسیده، با مولفه های ساختاری خود در تناقضی آشکار قرار گرفته است – بورژوآزی پا در هواست. همه می بینند که اقتصاد بازار، مکانیسم تولید برای فروش، بکلی مختل شده، سرمایه داری، خاصه نوع غربی آن، بدلائلی کاملا محسوس و ملموس و قابل فهم: پیشرفت یک سلسله از کشورها در آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین، برآمد چین و هند و روسیه و برزیل و مکزیک و آفریقای جنوبی… با مشکلات عدیده: عدم تحرک اقتصادی، محدودیت بازار فروش، کاهش مواد خام و انرژی، رشد معکوس تولید و مصرف، با درد بی درمان تنزل نرخ سود در سرزمین پایگاه روبروست.

قرائن نشان می دهند که اروپای غربی در تنگنا، آمریکای شمالی – با ظاهری « استوار »! اصلا بسامان نیست. عشاق رقیب، از قضا گرفتار نوعی کسر بودجه و کسری بازرگانی مزمن، با کلی بدهی… اینجا کمتر و آنجا بیشتر، بر کوهی از تضاد و تناقض نشسته اند – در انتظار نوعی معجزه… مثل « شیر »! می غرند و خود خوری می کنند. این پیشکسوتان از خود راضی، زیر سایه الیگارشی مالی، هر چه زور می زنند دیگر نمی توانند اشتغال ایجاد کنند، مبادله کار و سرمایه برای ایجاد اضافه ارزش را سازمان دهند، تکرار وضع موجود، استمرار تسلط انحصاری خود بر تولید و بازرگانی جهان امروز را تضمین نمایند. بیخود نیست که غرب « متمدن »! بیش از پیش بسمت ویرانگری و تخریب، ماجراجوئی نظامی، میلیتاریسم کور و احمقانه و افسار گسیخته، اشغالگری های بی سرانجام، قتل و کشتار جمعی در مناطق دور دست، بسمت تروریسم آشکار در سطح ملی و بین المللی گرایش دارد.

مانور خررنگ کن

گردهمائی اخیر بزرگان ناتو، تظاهرات طراحان ویرانگری، سازمان دهندگان تروریسم « اسلامی »! در فرنگستان، اجماع حضرات در این کشور فرسوده و بیمار سرمایه داری، در آستانه ورشکستگی، با یک کسر بودجه مزمن، حدود 70 هزار میلیارد ارو کسری بازرگانی، بیش از 1200 میلیارد ارو بدهی، بیکاری انبوه، بیش از شش میلیون، خاصه جوانان + چند صد هزار نفر آواره و مطرود و خیابان خواب…

این پاسخ جمعی ریاکارانه در قبال « جهادیسم مرجوعی »! بوی جنگ می دهد، جنگی بزرگ. حکایت از یک نقشه مخرب و شوم دارد: تدارک برای ماجراجوئی برون مرزی، منوط به تعطیل مبارزه طبقاتی، تامین آرامش پشت جبهه. پس این اجماع طبقاتی، مانور پر هزینه و خررنگ کن، برای منحرف کردن افکار عمومی از مسائل کلیدی است. لطائف ملانصرالدین خودمان را تداعی می کند:

چون کودتای ننگین، کودتای بناپارتیستی در کشور ساحل عاج بنام آقای « شورای امنیت »! اشغال لیبی برای نفت، مالی برای اورانیوم در همین دو سه سال گذشته، افزایش روز افزون حضور نظامی امپریالیسم فرانسه در آفریقا: چاد و جیبوتی و کامرون و بورکینا فاسو و صحرا و نیجریه و کنیا + بازگشت آشکار ارتش استعماری و اشغالگر فرانسه به خاورمیانه… برکسی پوشیده نیست.

بگذریم از اینکه در همان فردای تظاهرات بزرگان قوم در پاریس، خبر دادند که یک ناو جنگی و نوساز فرنگستان، ناو بزرگ و هواپیما بر شارل دوگل، می گویند با وسعتی معادل 5 زمین بازی فوتبال، با کلی سلاحهای قدیمی و جدید، دهها هلیکوپتر، بمب افکن دور پرواز، باد کرده های رافال، یک آواکس برای شناسائی منطقه از ارتفاع خیلی بلند، چند صد هزار متری، با قریب 4 تا 5 هزار نفر خدمه، ناوی کارکشته، حرفه ای و حاضر به یراق… اینها همه، همراه با یک زیر دریائی اتمی، مجهز به راکت های دور زن… راهی خلیج فارس شد. خودتی، آقای اولاند.

بسیج « همگانی »!

واکنش نسبتا سریع واحدهای ضربتی ویژه پلیس و ژاندارمری در قبال عملیات تروریستی اخیر در استان پاریس، گواینکه دو سه روز بدرازا کشید و 17 کشته، با احتساب دو مامور محافظ شارلی ابدو + یک مامور پلیس راهنمائی، و شماری مجروح بجا گذاشت، بعد از ختم ماجرا و قتل سه جهادیست مرجوعی، جهت نظر سنجی ها را بسود اولاند و شرکاء تغییر داد. راه را برای حقه بازی های سیاسی و انتخاباتی مدیر عامل منفور بنگاه الیزه کوبید و صاف کرد. باعث شد که اولاند ورشکسته، بعنوان فرمانده کل قوای ملی، زمینی و هوائی و دریائی، با دستی « پر »! توپ بزند. بیشتر افکار عمومی را فریب دهد، راحت تر جیب مردم را خالی کند…

در این راستا بود که فراخوان بسیج همگانی آقای اولاند، رئیس لاشه جمهوری در فرانسه، بنام « امنیت ملی »! برای مقابله با تروریسم در داخل و خارج – با اسم رمز « شارلی ابدو »! با کلی داد و قال، طبل و دهل، ببازار آمد، توانست با یک تیر چند نشان بزند: حمایت محافل مالی و امپریالیستی، سلاطین نفتی، بورس و مستغلات و تسلیحات در عربستان را بدست آورد. با استقبال گرم میراث خواران استعمار کهن، جنگ افروزان، سوداگران مرگ و نیستی، سلاحهای کشتار جمعی، استقبال ناتوچیهای جنایتکار، حکام اهلی و بدهکار، خایه مالان ریز و درشت الیگارشی مالی روبرو شد. با تبلیغات سراسری، تهدیدهای مکرر، انواع تقلب و حقه بازی… افکار عمومی را گمراه کرد، ورشکسته ها را فریب داد، اقشار میانی را بدنبال خود کشید.

عذر بدتر از گناه

عمدی یا « سهوی »! از قضا انتخاب اسم رمز « شارلی ابدو »! برای توجیه یک مانور بورژوآ – امپریالیستی، کلی جای حرف دارد. مرده خوری بنام « آزادی بیان »! سوء ظن برانگیز، بیوگرافی جعلی سقراط در عهد عتیق را، مبنی براینکه گویا سقراط قربانی « علم شد »! تداعی می کند… شگردی که با هیچ عقل سلیمی جور در نمی آید. پس شاید، کاسه ای زیر نیم کاسه باشد. با سابقه اولاند و شرکاء، کادرهای حزب « سوسیالیست »! مریدان میتران، اغلب صهیونیست و « تروتسکیست »! حتما هست.

پای یک حقه بازی انتخاباتی برای جلب رضایت ملانشون و شرکاء: احزاب « چپ و کمونسیت در فرنگستان »! قسمتی از چپ خاویاری… ارتش خایه مالان بی شرم امپراتوری سرمایه، با بوی تند اپورتونیسم و رویزیونیسم، بوی گند « تروتسکیسم »! برای جلب رضایت این دشمنان قسم خورده سوسیالیسم و دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا، در میان است. چون چپ خاویاری، امروز مثل دیروز، برای پست و مقام، وکالت و وزارت… برای شغل های نان و آبدار از این دست جوش می زند.

در غیر اینصورت، بدون تقسیم قبلی « غنائم »! در سطح شهرهای بزرک و مناطق پر جمعیت، بدلیل سقوط آزاد، کاهش موجه اعتبار اولاند و شرکاء در میان افکار عمومی، نه فقط بسیاری از نمایندگان حزب « سوسیالیست »! در انتخابات کانتونال امسال بجائی نمی رسند، حتی اولاند هم در انتخابات ریاست جمهوری سال 2017 میلادی، براساس نظر سنجی ها، احتمالا در برابر مارین لوپن، شکست خواهد خورد. انتخاب اسم رمز « شارلی ابدو »! فکاهی نامه ای مبتذل، که تا همین چندی پیش فروش نمی رفت… از اینجاست، با گرایش غلیظ سردبیر جنجال برانگیزش، استفان شاربونیه – موسوم به « شارب »! نسبت به اولیای چپ خاویاری… بستگی تام دارد.

دستاویز « آزادی بیان »!

اولاند و شرکاء جفنگ می گویند. حقایق را دستکاری، بکلی وارونه می کنند. بسود محافل مالی و امپریالیستی، سلاطین بورس و تسلیحات، از سیر تا پیاز، موهوم بخورد افکار عمومی می دهند. فراموش نکنیم که چپ خاویاری، بند نافش به مالکیت بورژوآزی وصل بوده و هست. امروز مثل دیروز، زیر سایه امپراتوری سرمایه پارس می کند، در رکاب الیگارشی مالی شمشیر می زند… اولاند و شرکاء از بیداری و هشیاری مردم، برآمد جنبش کارگری، پرولتاریای انقلابی و کمونیسم در جهان سرمایه داری هراس دارند.

در این راستا و در درجه اول برای تعطیل مبارزه طبقاتی در سطح ملی است که حضرات داد و قال براه انداخته اند، می خواهند شربت تلخ جهادیسم خود ساخته را – بنام « آزادی بیان »! شیرین بخورد افکار عمومی بدهند تا زیاد بفکر عدم تحرک اقتصادی، ورشکستگی واحدهای تولیدی و بازرگانی و خدماتی، ریاضت کشی، بیکاری انبوه، کاهش مستمر دستمزدهای واقعی، تنزل قدرت خرید همگانی، بفکر افزایش فقر و تنگدستی و خانه بدوشی… نباشند. تا کور شود هرآنکه نتواند دید.

حال آنکه سرنوشت غم انگیز آقای « شارب »! فرهیخته ای با یک دنیا « لیاقت »! برای تحریک افکار عمومی، تحقیر فرودستان « مسلمان و غیر اصیل »! ترغیب خصومت های مذهبی و… خود کشی بسیاق سقراط « شهید »! در یک فضای مسموم، آلوده تنگ نظری و خصومت های مذهبی… بهر حال نا مطلوب، ولی چندان غریب نیست. فضائی که اوراق ارزان، فکاهی نامه مبتذل شارلی ابدو، مطبوعات « آزاد »! از این دست، سهمی نسبتا بزرگ در شکل گیری آن داشتند… ابهام در کجاست؟

گویا حرف زدن پشت سر مرده معصیت دارد. پس هرچه باداباد… چون آقای « شارب »! هیچ نمی فهمید که با حماقت های « خردمندانه »! از این دست… جنبش ترقی خواهی بسود طرز تلقی مسلط به صلابه کشده می شود. نمی فهمید که با اشاعه استراتژی تروریستی ناتوچی ها بنام « آزادی بیان »! قانونگریزی اوباش رونق گرفته و جهادیسم – تروریسم « اسلامی »! بازار پیدا می کند… ولی آقای « شارب »! انگار نه انگار، گوشش بدهکار نبود، در رویای نوعی « بهشت »! خوشگل و یکدست، فارغ از دعوای قهری و مستمر میان خلع ید کنندگان و خلع ید شدگان قدیمی و جدید، مبارزه طبقاتی برسر چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسان ها… کشک خود را می سابید. مردک نه برای آزادی بیان: ادعای مضحک و خررنگ کن اولاند و شرکاء، حاوی یک دروغ تهوع آور تاریخی، موضوع بیوگرافی جعلی سقراط… عاقبت قربانی تعابیر ارتجاعی خود شد.

حق آزادی بیان

آزادی بیان برای آزادی بیان، ادبیات برای ادبیات، هنر برای هنر، فرهنگ برای فرهنگ… اینها همه بی معنی، جفنگ، حرف مفت است. چون با همین شگرد ریاکارانه، کلی از هوادارن قسم خورده هیتلر، اعضای حزب نازی را، در فردای جنگ دوم جهانی، با بیش از 60 میلیون قربانی… تطهیر کردند. خیر، من تبلیغ برای ویرانگری، ماجراجوئی نظامی، کشتار حمعی، کودتاهای ننگین، تبلیغ برای گریز استعمارِی، اشغالگری نوبتی، توسعه طلبی، تبلیغ برای چاپیدن خلق ها، غارت ملت ها، برای نژاد پرستی، بیگانه ستیزی، خصومت مذهبی، فاشیسم و نازیسم و پتن ایسم و مک کارتیسم، برای اختناق کارگران، سرکوب فرودستان… بنام « آزادی بیان »! من این حقه بازی های پلیسی را بکلی مردود، اصلا برسمیت نمی شناسم. پیشکش هواداران.

معذالک، فرض می کنیم که منظور آقایان « دمکرات ها »! حق آزادی… است – پس نمی تواند بی پایه و مایه، بدون پشتوانه اقتصادی باشد. در این ارتباط، باطلاع همگان می رسانم که برای متریالیست ها، کمونیست ها، مارکسیست ها – لنینیست ها، مقولات « حق و آزادی و… »! با شکل مالکیت، شیوه تولید و مبادله و مصرف در این یا آن دوران مشخص تاریخی بستگی تام دارد و در ورای رژیم های اقتصادی متداول در یک جامعه زنده و متحرک و مفروض، اصلا قابل تصور نیست.

دنیای « شارب »! خیلی خلاصه می گویم، چون این مرحوم، در جمع « خوبان »! بازی می کرد، بشکن می زد، با از ما بهتران محشور بود، با نمایندگان بورژوآزی بزرگ می لاسید. زمان چه زود می گذرد. همین دو سه سال پیش بود که حضور زوجه آقای « شارب »! خانم ژانت بوگراب، نماینده تمام عیار گروه کارتل های دارو سازان فرنگستان در دولت نیکولا ساکوزی… کلی سر و صدا براه انداخت، اعتراض عناصر مترقی را برانگیخت.

خلقیات « شارب »! این مقتول، با آنهمه « لیاقت های ذاتی »! که فوقا بدانها اشاره شد، ایضا بخش اکتسابی: لجوج و جاه طلب و نامجو… با این خلقیات، چاره ای نداشت جز اینکه با نگاه پلیسی به فرودستان زمانه نگاه کند. مردک به هیچ صراطی مستقیم نبود. از قرار معلوم، حتی با همکاران خود در « شارلی ابدو »! چندان نمی جوشید. گویا با بعضی ها، برسر درج متون، چاپ تصاویر محرک در هفته نامه فکاهی شارلی کشمکش داشت.

تاثیر تعلقات طبقاتی آقای شاربونیه بر روی فکاهی نامه « شارلی ابدو »! اصلا قابل انکار نیست: نشریه ای که بساز بالائیها می رقصید. در رکاب محافل مالی و امپریالیستی شمشیر می زد. باب طبع فرمانروایان نان می پخت. طرز تلقی مسلط را دنبال کرده و مرتب افکار عمومی را قلقلک می داد، ستیز مذهبی را، در سطح ملی و بین المللی، دامن می زد. استراتژی ویرانگر ناتو در اوضاع و احوال جاری جهان را تبلیغ می کرد…

مقلدان نوبتی

پیداست که انتخاب اسم رمز « شارلی ابدو »! این حقه بازی آقای اولاند برای بسیج ورشکسته ها، سر خورده ها، بسیج اقشار میانی در اوضاع و احوال جاری، که پیشتر شرحش رفت، بی ارتباط با شگرد حزب نازی برای فریب افکار عمومی در دهه های منقضی نیست. همان حزب « خوشنام »! که بساز محافل مالی و امپریالیستی می رقصید، سر در آخور سلاطین بورس و مستغلات و تسلیحات داشت، در رکاب کارتل ها، انحصارات وطنی شمشیر می زد، ولی درست مثل حزب آقای اولاند و شرکاء – موسوم به حزب « سوسیالیست »! انگار نه انگار، با وقاحت تمام، خود را « سوسیالیست… »! قالب می کرد.

شارلی ابدو

اوراق مبتذل « شارلی ابدو »! بعنوان هفته نامه فکاهی – با مدیریت « شارب مقتول »! با سی هزار تیراز هفتگی، تک شماره سه ارو، خریداری نداشت، می گویند در شرف ورشکستگی و تعطیل بود. اما ماجرای تروریستی اخیر در استان پارس، خاصه دستور اکید اولاند و شرکاء، تهدید های مکرر بنگاه الیزه، دفتر نخست وزیری، مبنی براینکه منبعد همه باید « شارلی ابدو باشند »! یعنی با کلی زور و تقلب و حقه بازی، نوعی فروش بضرب چاقو، سکه شد، با تیراژ 7 میلیون، بصورت ویژه نامه، تک شماره 7 ارو، از خطر جست. اما نه بخاطر صف خریداران « گمنام »! بلکه بدلیل محبوبیت « ناگهانی »! در میان دیوانسالاران ممتاز جهان « آزاد »! صاحب منصبان خرد و کلان، کارمندان عالی رتبه، هنر فروشان شهیر، ستارگان سینما و تئاتر… با کلی آبونه های کلفت و طولانی مدت مثل جورج کلونی و آرنولد شوارتسنگر و…

ماجرای اخیر

صبح روز چهار شنبه، هفتم ژانویه 2015 میلادی، برادران کواشی، دو نفر فرانسوی معلوم الحال، یعنی قانونگریز، با کلی پیشینه شرارت، سوابق کیفری، اسلامیزه تا حد جنون در زندان های یک جمهوری « لائیک و دمکراتیک »! شیفته جانبازی در راه « خدا و رسول »! آماده عملیات انتحاری برای « شهادت »! از لشگر جهادیست های صادراتی امپراتوری فرانسه به خاورمیانه برای ساقط کردن دولت قانونی سوریه… دفتر مرکزی « شارلی ابدو »! در منطقه 11 پاریس را مورد حمله قرار دادند.

از قرار معلوم، تروریست های « گمنام »! سوای دو مامور محافظ، 10 طنز نویس و کاریکاتوریست حاضر در محل، اعضای هیات تحریه این هفته نامه فکاهی را، آنطور که بازمانده ها می گویند تک تک، با ذکر اسم و مشخصات، یعنی بدون دغدغه خاطر… کشته و خیلی راحت از محل این جنایت احمقانه فاصله گرفتند. گواینکه یک روز بعد، غروب روز پنجشنبه، هشتم ژانویه سال جاری میلادی، دهها کیلومتر دور از پاریس، در راه فرار بسمت مرز بلژیک، سرانجام بدام افتادند، زیر رگبار نیرومند گارد ویژه پلیس و ژاندامری از پا در آمدند…

رضا خسروی