تاریخی

لنين – بخش ۲۲

استفان ليندگرن

لنين

مترجم: پيام پرتوى

٢٢ توالتهايى از طلا

لنين به تکرار نقلى قولى از نمايشنامه فاوست اٽر گوته که مفيستوفل در آن ميگفت: «دوست گرانبهاى من٬ همه تئوريها خاکسترى هستند اما درخت طلايى زندگى سبز است·» علاقه داشت· او٬ که معمولا بعنوان بنيانگذارالگوى اقتصاد برنامه ريزى شده شوراها توصيف ميشود٬ بطور کلى مخالف طرحهاى گسترده بود٬ چرا که آنها طرحهايى نوشته شده بر روى ميز کار بودند·

در آثار کلاسيک مارکسيستى پاسخ ثبت شده اى وجود نداشت٬ او تاکيد نمود· فقط اشارات مبهمى از مارکس در کمون پاريس که اقتصاد تحت «يک طرح مشترک» و در کاپيتال تحت «کنترل از پيش آگاهانه جامعه» قرار ميگرفت· مارکس درک جامعى در مورد سوسياليسم نداشت٬ اما به آن بهمان شيوه اى مينگريست که «يک طبيعدان به يک گونه جديد بيولوژيکى·»١ با علاقه اى شگفت انگيز·

لنين نيز تعاريف آماده اى از سوسياليسم٬ ديکتاتورى پرولتاريا و يا کمونيسم نداشت٬ اگر چه گاهى٬ مانند ١ مى ١٩١٩ ٬ بمنظور دلگرم نمودن توده ها با اراٸه وعده هايى از ايندست که در دوران زندگيشان ورود به فاز کمونيستى را تجربه مينمودند تلاش مينمود·

در دسامبر شوراى برنامه ريزى توده اى (VSNCH) بعنوان نطفه ى مديريت متمرکز دولتى تاسيس شد· لنين پيشنهاد ملى کردن فورى همه کارخانجات را ارائه نمود٬ با او مخالفت شد٬ اما با اينحال با سرعت شديدى به پيش رفت· در سال ١٩٢۰ ٬ هشتاد درصد از کارگران در شرکتهاى دولتى٬ ١۰ درصد در تعاونيها و بقيه در بخشهاى خصوصى کار ميکردند·

نقطه ضعف سياست لنين مسئله کادرها بود٬ بعبارت ديگر نيروى کار ماهر چگونه بايد تهيه ميشد· به باور او در دولت و انقلاب سرمايه داران قديمى بعنوان کارمند در شرکتها باقى مانده و در آنجا از دانش آنان بهره بردارى ميشد· اما اينـطور نشد٬ سرمايه داران عمدتا کشور را ترک کرده بودند·

همزمان لنين در مورد آموزش کارگران عادى بمنظور انجام وظايف رهبرى در دولت و اقتصاد خوشبين بود· اينکه يک خياط رهبرى يک شرکت فلزات و يا يک نقاش رهبرى همه توليدات پارچه بافى کشور را بعهده ميگرفت همه را مشوش مينمود٬ اما نه لنين را·

اما در کوتاه مدت کمبود نيروى کار ماهر کاملا هويدا بود· آنها در همه جا٬ در وزارتخانه ها و در کارخانجات٬ بمنظور متقاعد نمودن متخصصان براى ماندن٬ از روشهاى موثرى بهره بردارى مينمودند· لنين از آنان مراقب و در جهت آموزش حزب براى برخورد به آنان تلاش مينمود·

از کنترل خود بخودى کارگرى به کنترل مرکزى با شوراى کارخانجات محلى که در آن کارگران يا کارفرمايان بيش از نيمى از آنرا تشکيل ميدادند تغيير جهت داده شد٬ بقيه کرسيها براى نمايندگان دولت و متخصصان در نظر گرفته شده بودند· لنين براى قبول پيشنهاد سرمايه داران بزرگ قديمى جهت مذاکره در مورد مالکيت نيمى از کارخانجات صنعتى بزرگ توسط دولت آماده بود·

پذيرفتن اين امر براى جناح چپ حزب غيرممکن شد· تقريبا همان نيروهاى مخالف با معاهده صلح برست٬ بعبارت ديگر ترتسکى و بوخارين٬ از همکارى با سرمايه خصوصى نيز سرباز ميزدند· با لنين مخالفت و نظر وى در مورد کسب و کار «سرمايه دارى دولتى» براى چند سال به کنارى نهاده شد·

لنين درآنزمان بمنظور راه اندازى توليد بر روى نظم و ترتيب تاکيد داشت· او از جمله خواهان پرداخت دستمزد بر اساس کار مقاطعه اى و به اجرا گذاردن روش آمريکايى براى اندازه گيرى کار بود· اعتصاب هنوز مجاز اما با آن مبارزه ميشد·

همزمان براى برابر نمودن دستمزدها برنامه اى دراز مدت به اجرا گذارده شد· بر اساس فرمانى که در تمام دوران زندگى لنين اعتبار داشت٬ هيچ وزيرى به دريافت بيش از ٥۰۰ روبل باضافه ١۰۰ روبل براى هر فرد غير فعال٬ در هر خانواده٬ مجاز نبود· دستمزدها ميان کارگران پست و تلگراف ميان ٢١٥ و ٦۰۰ روبل در ماه تغيير و مديران ٨۰۰ روبل دريافت مينمودند·

بديهيست که بانکها نميتوانستند از دولتى شدن اجتناب ورزند· همانطور که رودلف هیلفردینگ اشاره نموده است٬ جهت کنترل صنعت آلمان٬ اداره شش بانک در برلن کفايت مينمود· چنين شرايطى در مورد روسيه نيز اعتبار داشت·

براى شروع دولت بمنظور توافق با مديران سرکش بانکها٬ تلاش نمود· لنين براى دريافت نقدينگى از بانک دولتى به بازداشت مدير بانک ناگزير گشت· و ابتدا زمانيکه گاردهاى سرخ چخماق تفنگ خود را کشيدند٬ کارمندان بانک ١۰ ميليون را در کيسه گذاشته و بر روى ميز کار لنين به وى تحويل دادند· پس از آن رهبران جهت نوشتن فرمانى در مورد ذخيره سازى پول گرد هم آمدند!

در ١٤ (٢٧) دسامبر ١٩١٧ تحمل دولت بسر آمد٬ همه بانکهاى بزرگ توسط نيروهاى نظامى اشغال شدند· دو هفته بعد پرداخت کليه بهره ها و تقسيم سهام مانند همه معاملات با اوراق بها دار ممنوع و بدهيهاى خارجى بى اعتبار اعلام شدند· اوراق قرضه دولتى و سفته هاى کوتاه مدت ديگر بهره اى نميداند٬ اما بهره بردارى از آنها بعنوان وسيله اى براى پرداخت همچنان امکانپذير بود·

حکومتهاى غربى باز پس گرفتن اموال مصادره شده خود را مطالبه نمودند·٢ اما در آنزمان نه صندوق بين المللى پولى وجود داشت و نه بانکى جهانى که قادر به دخالت باشد· ميان ١٩١٨ ـ ١٩١٩ معاملات خارجى تقريبا متوقف شدند· حکومت شوراها براى نيازهاى فورى در امر سرمايه گذارى٬ بهمان اقدامى دست يازيد که تزار يازيده بود٣٬ چاپ اسکناس· اين اقدام خوش بينانه مسلسل وزارت دارايى بر عليه خط عقب جبهه دشمن ناميده شد· اينکه نتيجه اش تورمى شديد را بهمراه داشت٬ کسى را منقلب ننمود·

شمار مستخدمين شوراى برنامه ريزى توده اى (VSNCH) پس از انقلاب تا ٦۰۰۰ نفر افزايش يافته بود· از جانب مخالفان در مورد رشد يک ديکتاتورى بروکراتيک در حال رشد٬ و بدست گيرى کنترل شرکتها توسط «طبقه سرمايه دارى آمريکايى» هشدار داده شد· پس از چند سال لنين به منتقدان پيوست و طى سالهاى آخر عمر خويش مبارزه بر عليه بوروکراسى بد قواره مسئله اصلى او شد·

اما تا هنگاميکه روند توليد در کشور عمدتا ساکن بود٬ لنين از نظراتى حمايت نمود که با نظرات يک کارفرماى سنتى مشابه بود· بدليل کمبود سرمايه بجز افزايش سرعت کار و نظم و ترتيب راه ديگرى برای بالا بردن سطح توليد وجود نداشت· توليد کارخانه اى ١٦ درصد از توليد زمان قبل از جنگ بود٬ يک پنجم از راه آهنها غير قابل استفاده و ٥/٣ از لکوموتيوها نابود شده بودند· در ضمن راه آهنها توسط اتحاديه هايى اداره ميشدند که به دلخواه خود کار ميکردند·

١٩٢۰ در کنگره حزب لنين طى مقاومتى شديد اصل حکومت انحصارى در کارخانجات را به تصويب رساند و قبل از پايان سال اين اصل در ٨۰ درصد از شرکتها به اجرا گذاشته شده بود· ايجاد نظم و ترتيب بايد با اتخاذ روشهاى موثرترى تشديد ميشدند· کارگرى که سر کار خود حاضر نميشد٬ نه فقط دستمزدى دريافت نمينود٬ بلکه خطر ارسال او به اردوگاه کار اجبارى نيز وجود داشت!

شرايط موسوم به کمونيسم جنگى هنوز حاکم بود و تقريبا کليه مواد غذايى بشدت جيره بندى بودند· قبل از انقلاب اکتبر جيره بندى بر روى شکر و نان به اجرا گذارده شده بود٬ اما بلشويکها آنرا بشکل ديگرى تغيير دادند٬ بعبارت ديگر٬ يک «سرمايه دار» بايد خود را با ٤/١ از سهميه يک کارگر صنعتى خشنود و خويشاوندان کارگر صنعتى و بقيه کارگران ٤/٣ از سهميه را دريافت مينمودند· هنگاميکه وضعيت در بدترين حالت خود بود ٥۰ ـ ١۰۰ گرم نان در روز سهميه کامل را تشکيل ميداد·

اين سيستم بدليل قاچاق مقدار بسيار زيادى از مواد غذايى به شهرها و تقسيم تنها ۲۰۲۵ درصد آنها توسط سازمان سهميه بندى بتدريج منسوخ شد· همزمان بدليل تورم و عدم دريافت دستمزد توسط بسيارى٬ به تقسيم مجانى سهميه ها روى آورده شد· در مارس ١٩٢١ پرئوبراژنسکی – ه اقتصاد دان بصورتى کنايه آميز تاکيد نمود که اتحاد جماهير شوروى انقلاب فرانسه را ٤۰ بر يک شکست داده بود·

تورم «انقلابى» روسيه در عرض سه سال چهل برابر بيش از تورم فرانسه بود· بخشى از اعضاى ساده لوح حزب آنرا با آنچه که در جريان گذار به جامعه بدون پول٬ که اجداد ما وعده آغاز آنرا در خلال دوران کمونيسم داده بودند٬ اشتباه گرفتند· پس از فروپاشى نظام مالياتى٬ دولت بطور کامل به چاپخانه هاى اسکناس ارجاع داده شده بود· در سال ١٩٢۰ ٬ ١۰۰۰۰ نفر با چاپ اسکناس کار ميکردند!

ادامه کار بدين ترتيب امکان ناپذير بود· جنگ داخلى آرام آرام در حال خاتمه بود· روسيه بمنظور سر و سامان بخشيدن به وضعيت کشاورزى٬ صنعتى و سرمايه گذاريها به يک برنامه ترميم کننده اقتصادى نيازى مبرم داشت· اين برنامه ترميم کننده سياست اقتصادى جديد٬ نپ٬ نام گرفت· بر اساس اين برنامه کليه معاملات کالايى آزاد ميشد٬ باضافه معاملات با غلات که تا آنزمان در انحصار دولت بود·

بخش بزرگى از شرکتهاى دولتى به تاجران خصوصى اجاره داده ميشدند· محدوديتهاى بانکى که مردم را به گذاشتن و برداشتن پول مورد نياز خود در حسابهاى بانکيشان قادر مينمود برچيده ميشد· در موازات با آن روبلهاى بى ارزش٬ سکه اى تقريبا از طلا «tjervonets» عرضه شد· لنين اعلام نمود: «ما ميخواهيم در سطح جهانى و بزرگترين شهرها توالتهايى از طلا بسيارى بسازيم·»

او ادامه داد: «استفاده از طلا به اين روش ميتواند صحيحترين و مفيدترين راه براى آنهايى باشد که فراموش نکرده اند که ميان ١٩١٤ ـ ١٩١٨ ده ميليون نفر کشته و سى ميليون نفر به خاطر طلا معلول شدند·» «١٩٢٥ يا شايد ١٩٢٨ يا حوالى آن٬ آنها مطمئنا آماده اند که در جنگى جديد٬ جنگى ميان آمريکا و ژاپن يا انگليس و آمريکا و يا چيزى شبيه آن٬ ٢۰۰۰۰ ميليون نفر را کشته و ٦۰ ميليون نفر ديگر را معلول نمايند·»٤

اما دقيقا در آنزمان براى روسيه ذخيره طلا بمنظور کنترل نظام پولى اهميت داشت· جهت عادى نمودن نظام پولى گام آزمايشى ديگرى اتخاذ شد و آن آغاز دريافت وام از مردم توسط دولت٬ که درآنزمان در جهت تصويب بودجه اى تلاش مينمود٬ بود·

لنين ناگزير به تاييد اين شد که حکومت شوراها در بسيارى از موارد در جهتى خلاف آنچه که او در ذهن خود داشت توسعه يافته بود· بدليل فقدان کادرهاى با لياقت٬ شوراها به اداره دستگاههاى دولتى سابق٬ در برخى از موارد با کارمندان آن و نيمى از افسران تزار سابق٬ وادار گشته بودند· بمنظور متقاعد نمودن متخصصان قديمى جهت کار کردن براى حکومت شوراها دستمزدهاى کلان عرضه و به افزايش دستمزد رهبران عاليرتبه حزب٬ ٣ تا ٤ برابر ميانگين حقوق کارگران اجازه داده شده بود· دستگاه حزبى٬ خودش٬ به آرامى٬ به بخشى از دستگاه دولتى مبدل و احزاب ديگر بتدريج٬ تحت فشار٬ از شوراها خارج شده بودند·

آنچه که در طى جنگ داخلى بعنوان اقدامات موقتى ديکتاتورى آغاز شده بود دائمى و با جامعه روسيه تلفيق و انتخاب بجاى از پايين به بالا٬ بصورت فزاينده اى به انتخابات از بالا به پايين مبدل شده بود· کنترل دمکراتيک٬ به عبارت ديگر٬ نفوذ همگانى جاى خود را با حکومت انحصارى تعويض٬ که در نهايت فقط به چشمان مترصد ارگان سازمان امنيت محدود شد·

لنين از وقوع اين مسائل بيخبر نبود٬ اما شرايط مبارزه با آنها را براى وى دشوار نموده بود· او در نطق پايانى خود در هشتمين کنگره حزب٬ مارس ١٩١٩ ٬ مسئله بروکراسى را مطرح و با تاکيد بر روى برخى از موفقيتها٬ براى مثال٬ با بوجود آوردن دادگاههاى جديدى آغاز نمود: «در اينجا وظايف قطعا آسانتر بودند٬ به ايجاد يک ارگان جديد نيازى نبود٬ چرا که هر فردى با تکيه به مفهوم عدالت انقلابى طبقه کارگر٬ به انجام وظيفه بعنوان يک قاضى قادر است·»

اما شاخه هاى ديگر ادارى به بروکراسى تزار وابسته شدند و او ادامه داد «آنها بدليل کسب موفقيت بيشتر در مسير زندگى خود و تهيه کارت عضويت حزب کمونيست روسيه٬ کمونيسم را پذيرفتند· آنها از در به بيرون پرتاب شده اند اما از پنجره به داخل ميخزند·»

او صريحا اعلام نمود که کارگران هنوز در اداره کشور شرکت نداشتند· تا اطلاع ثانوى اين حکومتى بود براى مردم زحمتکش اما نه توسط مردم زحمتکش· «استثمار بر چيده شده٬ اما سطح فرهنگ افزايش نيافته و بهمين دليل بورکراسى قادر به حفظ مواضع سابق خود شده است·»٥

لنين گفت: «اگر زمانى مورخان آينده در مورد اين مسئله از خود علاقه اى نشان بدهند٬ شگفت زده خواهند شد از اينکه چگونه تعداد اندکى از افراد متخصص انقلاب بزرگ روسيه را به ثمر رساندند· در دوران انقلاب فوريه حزب ٢٤۰۰۰ عضو داشت· در آوريل ١٩١٧ آنها ١۰۰۰۰۰ نفر بودند و در دوران انقلاب اکتبر ٣٥۰۰۰۰·

لنين ادامه داد «آنچه که ما آنرا دستگاه خود ميناميم٬ که در واقع براى خود ما کاملا غريبه است٬ معجونى سرمايه دارى تزارى است که از نو بنا نمودن آن طى پنج سال٬ بدون کمک از جانب کشورهاى ديگر و در شرايطى که ما قبل از هر چيز بصورتى تمام وقت با کارهاى نظامى و مبارزه برعليه گرسنگى سرگرم بوديم٬ مطلقا غيرممکن بود·» لنين هنگام جمع بندى تجربيات زندگى سياسى خود٬ نگاهش بلافاصله به بروکراسى معطوف شد·

«خطرات داخلى تقريبا بزرگتر از تهديداتى هستند که از جانب دنيکين و يودنيتش متوجه ما بودند·» او تاييد نمود· اگر طبقه کارگر احتياط لازمه را از خود نشان نميداد «نتيجه اش چيز ديگرى بجز استقرار مجدد سرمايه دارى و زمينداران بزرگ نميشد·» طى تمام مرحله سوسياليستى مبارزه طبقاتى٬ در مقايسه با دوران تزار به اشکالى ديگر٬ ادامه پيدا ميکرد·٦

لنين ميدانست که تنها با پاکسازى حزب و دولت به مبارزه با بروکراسى قادر نبود· اين پديده دلايل عميقترى داشت: عقب ماندگى روسيه٬ نقاط ضعف نسبى طبقه کارگر بعلاوه اين واقعيت که مالکيت خصوصى طبقه کشاورز در کشور به يکى از ويژگيهاى مهم مبدل گشته بود· تا زمانيکه قشر بزرگى وجود داشت که به ٽروتمند نمودن خود از طريق ديگران قادر بود٬ خطر باز گشت سرمايه دارى وجود داشت·

لنين ميگفت: «با تمايلات خرده بورژوازى جهت مبدل نمودن اعضاى شوراها به [نمايندگان مجلس] يا بروکراتها» بايد با تغيير روستاها مقابله ميشد· با کمک کشاورزان فقير اشکال مالکيت قديمى سرانجام جايگزين اشکال جديد دولتى و مشترک ميشدند·

رهبران شوراها ابتدا با نپ و بازيابى حاصل از آن بود که به کسب فرصتى براى بدست آوردن تجربه از آنچه که همواره بعنوان هسته اقتصادى سوسياليسم برجسته ميشود: اقتصاد برنامه ريزى شده٬ ناٸل آمدند· در خلال جنگ جهانى نظريه پردازان مارکسيست براى مثال آلمان را٬ که چگونه دقيقترين اقتصاد برنامه ريزى شده را بکار بسته بود٬ مورد توجه قرار داده بودند· مانند بسيارى از ديگر جهات حکومت شوراها برفتن بمدرسه٬ به نزد کاپيتال٬ ناگزير گشت·

لنين با اينحال در مورد رويکرد بيک اقتصاد برنامه ريزى شده مردد بود· کميته برنامه ريزى دولتى٬ Gosplan٬ در آوريل سال ١٩٢١ تاسيس شد٬ اما هنوز اختيارات کامل قانونگذارى را صاحب نبود·

لنين بيشتر به کميسيون برق رسانى٬ Goelro که توسط دوست اوGleb Krzjizjanovskij از «اتحاديه مبارزه براى آزادى طبقه کارگر» رهبرى ميشد علاقمند بود· او بمنظور جارى نمودن افکار عملى در Gosplan٬ Krzjizjanovskij را بسمت رياست آن منصوب نموده بود· «کمونيسم برابر است با حکومت شوراها به اضافه برق رسانى»٬ اين جملات يکبار٬ نيمه شوخى و نيمه جدى٬ از دهان لنين بيرون پريده بود٬٧ «چرا که بدون برق رسانى توسعه صنعت غير ممکن است·»

در خارج از مسکو با ساختن محل بزرگى براى دريافت ذغال سنگ نارس٬ که توسعه يافته در دهه ٧۰ به ميزان يک نيروگاه هسته اى به دولت برق اراٸه ميداد٬ آغاز شد· بدليل اينکه لنين ـ يقينا کمى زودتر از موعد ـ اتمام نفت جهان را پيش بينى کرده بود٬ مجذوب امکانات قابل تجديد ذغال سنگ شد و زمانی طولانى را صرف دنبال نمودن تکامل يک جذب کننده اتوماتيک ذغال سنگ نموده بود· رهبرى اين طرح بر عهده يک دوست قديمى ديگر از Piter٬ مهندس رابرت کارلسون٬ نهاده شده بود·

سپس نيروگاههاى آب در کنار وولخوف (توربينهاى Asea)٬ در کنار دنيپر٬ ولگا٬ آنگارا و دهها رودخانه ديگر ساخته شدند· نتيجه اين امر شايسته ملاحظه است· ١٩٢٥ ٬ يکسال پس از مرگ لنين٬ روسيه يک نيرو گاه توسعه يافته آب با حجم ٦۰٥ مگا وات را٨٬ يک نيروگاه با حجمى دوبرابر حجم نيروگاه آب *Harsprång به ٽبت رساند· هنگاميکه لنين درگذشت توليد برق تقريبا تنها شاخص اقتصادى بود که در مقايسه با دوران قبل از جنگ بر روى باضافه (٦٦ درصد) ايستاده بود·

نويسنده انگليسى اچ. جى. ولز که لنين را ملاقات و در اشتياق او براى تکنولوژى آينده سهيم بود٬ نوشت: «لنين٬ که همانند يک مارکسيست واقعى همه [خيالبافان] را طرد مينمايد٬ سرانجام به فتح مدينه فاضله خود نائل آمد و به روياى خود٬ روياى برق رسانى٬ جامعه عمل پوشاند· آيا ميتوان طرحى جسورانه تر از اين را در اين دشتهاى پوشيده از درخت٬ با جمعيتى از دهقانان بيسواد که فاقد نيروگاه آب و متخصصان هستند٬ تصور نمود؟!…. در هر آينه جادويى که نگاه ميکنم٬ به ديدن آينده روسيه در آن قادر نيستم٩

لنين براى ولز « انسانى خيالباف شد در کرملين»· او براى تجديد نظر در حکم خود نيازمند بهانه اى بود· در حال حاضر بسيارى از کشورهاى فقير بدنبال تقليد اڒ روسيه تلاش مينمايند· روسيه با رفتن مستقيم بسراغ برق٬ از روى بخش بزرگى از «عصر بخار» جهيد·

لنين اطمينان داد که طرح نپ طرحى بود جدى و دراز مدت· صدها قاچاقچى خرده پاى حبوبات و گمانه زنها از زندان آزاد شدند· اردوگاههاى کار اجبارى تعطيل و از مسئوليتهاى چکا کاسته شد· ارتش سرخ از پنج ميليون به نيم ميليون کاهش داده شد٬ امرى که کمک بزرگى به بهبود وضعيت کشور نمود· ٥۰۰۰۰ هزار تختخواب از بيمارستان ارتش بلافاصله به ارگانهاى دولتى منتقل شدند· سيستم خدمات درمانى رايگان به اجرا گذاشته و شبکه اى از استراحتگاههاى درمانى سازمان داده شدند·

با طرح نپ راه براى سرمايه گذارى سرمايه گذاران خارجى نيز باز شد· آرماند هامر٬ سرمايه دار آمريکايى با اصل و نسبى روسى و سرمايه گذار مهم در حوزه هاى نفتى يکى از آنان بود· او در ازاى امتياز استخراج پنبه نسوز در معدنى واقع در آلپايف٬ ١٦۰۰۰ تن بنشن را در اورال تحويل ميداد· او همچنين مالک کارخانجات توليد لباسهاى ساخته شده از پوست حيوانات و خاويار شد که بسرعت باد در نيويورک به اسکناس مبدل شدند·

همزمان لنين بر اين امر آگاه بود که طرح نپ يکبار ديگر به افزايش فاصله طبقاتى ميان فقيران و ثروتمندان قادر بود· او در آوريل سال ١٩٢١ به کامنف در دفتر سياسى نوشت: «گفته ميشود که کارگران طى ٣ يا ٤ ماه لغو معاملات آزاد را مطالبه خواهند نمود٬ و اينکه آنها نميخواهند که بروکراتها نان فرانسوى بخورند· [·····]

١ـ بسرعت و با تمام توان کار ساختن آسايشگاههاى بيشترى را آغاز کن! تعداد آنها را طى ماههاى تابستان و پاييز بيشتر کن! پس از آن ما بايد هر از گاهى براى آنهايى که در نوبت ايستاده و [تعطيلات خود را جشن ميگيرند] [نان فرانسوى] بخريم.

۲ـ به اين فکر کن که صفهاى مخصوصى را براى آنهايى که براى بچه ها خريد ميکنند بوجود بياورى و به آنها تخفيفهاى مخصوصى اختصاص بدهى!»·

طرح نپ همچنين بايد شرايط را براى تشنج زدايى سياسى موجود آماده و دمکراسى را که طى جنگ داخلى برچيده شده بود به عرصه جامعه بازميگرداند· او در گفتگو با٬ اما گلدمان٬ گفت: «کشاورزان بر عليه ما هستند چرا که ما نميتوانيم در معاوضه با نانى که آنها بما ميدهند چيزى به آنها بدهيم· ما هنگامى به جلب آنان بسوى خود قادر خواهيم بود که چيزى براى عرضه به آنان داشته باشيم· پس از آن ميتوان هر گونه آزادى بيان دلخواه را آرزو نمود·»

متاسفانه اين امر هرگز رخ نداد· روی مدودف/مورخ معتقد است که اين يکى از اشتباهات لنين بود· بجاى بازگرداندن دمکراسى٬ منشويکها و انقلابيون سوسياليست يکبار ديگر ممنوع شدند· برخى از دوستان رهبر به خارج از کشور فرستاده شدند· بخشى به مجازاتهاى دراز مدت محکوم و مخالفان براى هميشه به سکوت ناگزير گشتند· آنها آموختند که در کشورى تک حزبى زندگى کنند·

معاملات آزاد بود٬ اما در پاسپورت مجرمان مهر گمانه زن «sjuler» خورده ميشد· مجرمان محکوم شده برای گمانه زنى برای بار دوم٬ به اردوگاههاى کار اجبارى در سيبرى فرستاده ميشدند· البته آنچه که به اجرا گذاشته شد نوعى کاپيتاليسم بود٬ اما کاپيتاليستى تحت کنترل چشمان تيزبين ديکتاتورى پرولتاريا که روزى توسط چرخش قلمى برچيده ميشد·

١ـ ايى· اچ· کار: انقلاب روسيه ۱۹۱۷۲۳ ٬ بخش ۲ (استکهلم ۱۹۷۰)٬ ص ۱۶

٢ـ طى جنگهاى مداخله گرانه به پيشنهاد لنين در ازاى صلح بدهيهاى خارجى روسيه پرداخت ميشد٬ اما پيشنهاد مورد پذيرش قدرتهاى غربى قرار نگرفت·

٣ـ در سال ١٩١٤ کسر بودجه ٣٩ درصد بود. سه سال بعد تا ٧٦٬٧٤ و ٨١ درصد افزايش يافت. ايى· اچ· کار: Aa٬ قسمت دوم٬ ص ۱۶۱

٤ـ پرودا ٧ نوامبر ١٩١٧

٥ـ آٽار منتخب ۱۸۴۱۸۲/۲۹

٦ـ لنين: آثار منتخب در ده باند٬ باند ٩ (مسکو ١٩٩۰)٬ ص ٣٣

٧ ـ سخنرانى در ٢۰ نوامبر ١٩٢۰

٨ـ راهنماى آمارى از اتحاد جماهير شوروى ۱۹۲۸ (مسکو ۱۹۲۹)٬ ص ۴۰۰· نرخ رشد در سال ٢٨ درصد بود.

٩ـ اچ· جى ولز: روسيه در تاريکى (ا۹۲۱)

* يک نيروگاه آب در سوئد

٢٣ پايين کوه

در مورد صعود از يک کوه بلند٬ عنوان مقاله ايست که لنين طى دوران نقاهت خود در فوريه ١٩٢٢ نوشت· دفتر سياسى آنرا در بايگانى مخفى و تا قبل از سال ١٩٥٩ منتشر نشد· لنين در آنجا رويدادى را توصيف مينمايد که غالبا براى افرادى که از کوهى صعود ميکنند رخ ميدهد ـ البته لنين خود به کوه نوردى اعتياد داشت·

به گفته لنين خطرات پس از يک صعود موفقيت آميز عظيمترند· در آنهنگام بايد با سرعت يک حلزون و گاهى بعقب حرکت نمود· و در دور دست فضاى منيع و برجسته٬ نظير آن جنبش فورى رو به بالا٬ مستقيما بسوى هدف ايجاد شده است·

تا به اينجا که استعاره بود· پس از آن لنين به تشريح افکار خود بشکل روشنترى مبادرت ميورزد· انقلاب روسيه به قللى دست يافته بود که هيچ انقلابى تا آنزمان٬ نه ١٧٨٩ ٬ ١٧٩٣ و يا ١٨٧١ ٬ به آنها دست نيافته بودند· اما کمونيستهاى روسى٬ بدليل عدم کسب موفقيت در ايجاد يک اقتصاد سوسياليستى٬ بايد بفهند که کشور تنها در شرايط «آماده نمودن اقتصاد سوسياليستى» ـ بسر ميبرد و در اينجاست که بالا رفتن از کوه آغاز ميشود!

شرايط پيوند صلح ميان بلشويکها و دهقانان را مطالبه مينمود· بهار ١٩٢١ هنگاميکه بلشويکها دقيقا براى بار دوم کشور را فتح نموده و توليد کشاورزى به نصف تقليل يافته بود٬ شورش دهقانان٬ تا آنزمان بدترين٬ در مرکز حوزه تامبوف آغاز شد· تحت رهبرى انقلابى سوسياليست٬ آلکساندر آنتونف٬ کشاورزان از تحويل بنشن امتناع ورزيده و به گروههاى نظامى درخواستها٬ تيراندازى مينمودند·

ارتش سرخ براى اولين (و واقعا براى آخرين بار) جهت پايان دادن به مبارزه مسلحانه افرادى که خود را در جنگلها پنهان نموده بودند متوسل به بيرون آوردن مواد شيميايى جنگى٬ گاز٬ از زرادخانه اسلحه ارتش امپراطورى شد· شورش کولاکها در نقاط مختلف آغاز و با مجازاتهاى گروههاى اعزامى کمونيستى مواجه شدند· کولاکها٬ به عبارت ديگر کشاورزان مالکه مواد غذايى مازاد٬ نه فقط در بازارهاى غير قانونى ميفروختند٬ بلکه با اراٸه وام به دهقانان فقيرتر شهرت و نفوذ بسيارى براى خود دست و پا نموده بودند·

همزمان نيروهاى آنارشيست معروف٬ نستور ماخنو٬ بمنظور ممانعت از درخواستهاى اجبارى دولت٬ در بخشهاى بزرگى از اوکراين تاخت و تاز نموده و در تيومن دستکم ٤۰۰۰۰ کشاورز دست به اسلحه برده بودند· در پاييز ١٩٢۰ و بهار ١٩٢١ حکومت شوراها ١۰۰۰۰۰ نفر از اعضاى خود در گروه هاى درخواست را از دست داده بود·١ آنها بدست گروههاى دشمن٬ باندها و افراد مجڒا کشته شده بودند·

لنين و رهبران حزب بتدريج دريافتند که کمبود مواد غذايى در شهرها فقط يک مسئله توزيعى نبود· کشاورزى روسيه طى جنگ جهانى و جنگ داخلى با توجه به آمارهاى موجود کاهش يافته بود· سطح مناطق کشت شده تقليل يافته و شمار مزارع بيفايده دهقانان کوچک از نظر تعداد بشدت افزايش يافته بودند·٢همزمان پايگاه بلشويکها٬ طبقه کارگر٬ به نيمى از آنچه در سال ١٩١٧ بود کاهش يافته بود· با پايان دوران جنگ داخلى و برچيده شدن صنايع جنگى شمار کارگران از آن هم کمتر شد·

مردم خسته از جنگ و مشکلات٬ به روستاها٬ جايى که به تهيه حداقل نياز غذايى خود قادر بودند٬ بازگشتند· همه اينها تضعيف مواضع حزب را سبب گشته بود· حزب در پيوند با صنايع بزرگ بجاى رفتن به روستاها آغاز کشاورزى دولتى را پيشنهاد نمود· بمنظور کار بر روى مناطق عظيم کشت نشده کمتيه کارگرى بذر افشانى تشکيل شد·

در اواسط کنگره دهم حزب کمونيست٣ ٬ مارس ١٩٢١ ٬ شورشى در ميان ملوانان در کرنشتاد٬ پايگاه دريايى که راه ورود به پطروگراد را ميبندد٬ زبانه کشيد· شورش در ٢٨ فوريه ١٩٢١ با کنفرانسى بر روى عرشه ناو جنگى در پتروپاولوسک آغاز شد·

سپس سرنشينان به کشتى خواهر سواستوپل و خوده رسته در کرنشتاد پيوستند· پرزيدنت شوراى روسيه٬ کالينين٬ و کميسر ناوگان دريايى بالتيک٬ کوزمين٬ در جهت متقاعد نمودن تقريبا ١۰۰۰۰ ملوان تلاشى بى نتيجه را به اجرا گذاردند·

در بيانيه ملوانان انتخاب دوباره شوراها در سراسر روسيه پس از «تهيجات آزاد مقدماتى»٬ اراٸه آزادى کامل به احزاب آنارشيستى و سوسياليستهاى چپ و آزادى زندانيان سياسى راديکال مطالبه شده بود· مسئله شاخص در اين بيانيه متوقف شدن درخواست بنشن از جانب دولت بود·

اين مطالبات در گذشته توسط آنارشيستها و انقلابيون سوسياليست مطرح شده بودند· رهبر شورشيان پتريچنکو٬ افسر زير دست ٢۰ ساله اى بود که در اکراين٬ مستحکمترين سنگر آنارشيستها و انقلابيون سوسياليست٬ متولد و در سواستوپل کار ميکرد· والدين ملوانان اغلب کشاورزان اوکراينى٬ تحت تاثير ايده هاى ناردونيکى و آنارشيستى٬ ماخنو٬ بودند·

ملوانان در کرنشتاد مانند سرنشينان پتروپاولوسک و سواستوپل از کشاورزان تازه استخدام شده اى تشکيل ميشدند که خستگى از کمونيسم جنگى و قحطى در چهره آنان نمايان بود· آنها حکومت شوراها را مسٸول کليه مساٸل قلمداد مينمودند٬ حتى زمانيکه آن مساٸل دقيقا به يورش سفيدها و يا بايکوت جهان خارج بازميگشتند·

لنين در کنفرانس حزب توضيح داد که شورشيان ملغمه اى بودند از مخالفان جناح چپ ـ و راست٬ اما افسران سفيد نيز نقش بزرگى را در آن جريان ايفا مينمودند· اين فرضى معقول بود· ژنرال سابق تزار کوزلوفسکى و رهبر سرمايه دار حزب کادت٬ ميليوکوف٬ بعدها به داشتن انتظارات بيشتر از شورش اعتراف نمودند·

به اعتقاد لنين و حکومت شوراها انجام مذاکره با شورشيانى از اين دست بى ٽمر بود: در عوض دولت به سرکوب شورشيان فرمان داد و مسئوليت انجام آن بر عهده ترتسکى نهاده شد· به گفته ترتسکى٬ سرکوب شورشيان «ضرورتى غم انگيز» شد·

در صبح ٥ مارس توسط اخطارى از جانب وى تسليم بى قيد و شرط آنان مطالبه شد· پس از چند روز از مواضعى در کنار سسترورتسک و جزيره ليسى اولين گلوله هاى توپ بسوى جزيره پرتاب شدند·

يک هفته پس از عدم کسب نتيجه اى٬ ٣۰۰ نفر از شرکت کنندگان در کنگره حزب بسيج و در بعد از ظهر همانروز به جبهه اعزام شدند· پس از ١٦ روز قيام کشتى شورشيان در يخهاى ضخيمى که همه خليج فنلاند را فرا گرفته بود متوقف شد· سربازان سفيد پوش ترتسکى حمله به جبهه را آغاز نمودند·

پس از دو روز اجساد بر روى يخها پراکنده و از ميان ترک يخهاى حاصل از گلوله هاى توپ تعداد بسيارى از آنها در آب فرو رفته بودند· پتريچنکو٬ در حاليکه حکومت شوراها تحقيقات از شورشيان را آغاز نموده بود٬ از روى يخها به فنلاند گريخته بود· ٢١۰٣ ملوان و افسر تيرباران و ٦٤٥٩ نفر به اردوگاهها اعزام شدند.٤

در جريان کنگره حزب لنين به منظور برانگيختن شوق و شعف عمومى اخبار کاذب درج شده در روزنامه هاى بين المللى را نقل نمود: «شورش مسکو گزارش ميشود»٬ «جنگ در پطروگراد: توپخانه هاى ارتش سرخ ساکت شدند»٬ «زينويف دستگير شد»٬ «پطروگراد و مسکو در اختيار شورشيان قرار دارد که دولت موقتى را تشکيل داده اند»٬ ترتسکى لنين را دستگير ميکند»٬ «لنين ترتسکى را دستگير ميکند»·

لنين بمنظور پيروزى بر کرنشتاد يک سوم از کادرهاى برجسته کمونيست کشور را سازماندهى نمود· با اينحال در دراز مدت مسائل ديگرى نيز وجود داشتند که دستکم بهمان ميزان براى حکومت شوراها خطرناک بودند· انسجام حزب در خطر بود· اپوزيسيون موسوم به اپوزيسيون کارگرى در حزب قوام يافته و سياست جديد اقتصادى٬ نپ٬ مطرح شده از جانب کنگره٬ با مخالفت روبرو شد·

قبل از جنگ جهانى ٨٢ درصد از روسها٬ ١٥٩ ميليون از جمعيت٬ در روستاها زندگى ميکردند· چگونگى برخورد به جمعيت کشاورز براى انقلاب٬ همچنين پس از بدست گيرى قدرت٬ کاملا تعيين کننده بود· در واقع مسئله کشاورزان مهمتر از هر زمان ديگرى شده بود· طى تمام دوران جنگ داخلى جمعيت بيکار از شهرهاى گرسنه به مناطق کشاورزى توليد کننده مواد غذايى مهاجرت نموده بودند·

سوسيال دمکراتها و انقلابيون سوسياليست (و سلف تاريخى آنان ناردنيکها) ديدگاهى اساسا متفاوت به کشاورزان داشتند· انقلابيون سوسياليست در حاليکه در مورد ماهيت تعيين کننده کشاورزان در انقلاب توهماتى داشتند٬ سوسيال دمکراتها به مجموعه اى از شورشهاى شکست خورده دهقانان از استپان رازين در دهه ١٦۰۰ تا به آتش کشيدن کالاها در انقلاب سال ١٩۰٥ اشاره مينمودند· کشاورزان ميتوانستند چپاول کنند٬ بدزدند و بکشند٬ شايد که تزار را نيز سرنگون سازند٬ اما در اساس قادر به تغيير جامعه قديمى نبودند·

مانيفست کمونيست/ مارکس و انگلس در مورد «تاثير زندگى نجات بخش روستايى» صحبت کرده بود و بدليل علاقه دهقانان به تملک بر روى زمين و در صورت امکان ثروتمند نمودن خود از طريق کار کارگران٬ به دشمن قلمداد نمودن آنان تمايل داشت· نياکان ما با اينحال زمانى در اين باب که روسيه ميتوانست بعنوان قانونى اٽبات شده استثنايى باشد نگرانيهايى داشتند·

آنها تحت نفوذ محقق آلمانى هختهوسن (همانطور که نشان داده شد به غلط) به اين درک دست يافته بودند که جامعه روستايى٬ «miren»٬ يادگارى بود عجيب و غريب از دوران فئوداليسم· مقصود صرف نظر نمودن از مرحله سرمايه دارى در روسيه از طريق تکيه بر دهقانان و miren بود· هنگاميکه ورا زاسوليچ٬ مارکسيستى قديمى و تروريستى از ناردونيکها٬ از مارکس عقيده اش را در مورد miren سوال کرد٬ به تاريخ ٨ مارس ١٨٨١ از وى پاسخى دريافت نمود: او متقاعد شده است که«روستا (miren) نقطه آغازى خواهد بود بر تولد دوباره اجتماعى روسيه·»

مارکس در سال ١٨٨٣ چشم از جهان فرو بست٬ اما انگلس روسيه را با علاقه کامل دنبال٬ زبان روسى را آموخت و با چرنيشفسکى تبادل نامه نمود· قحطى در سال ١٨٩١ و توسعه سريع صنتعى روسيه سبب ساز تغييرعقيده و پى بردن وى به اينکه گرسنگان روستاها پايه و اساس انقلاب نبودند شد· اين «رويايى بود از دوران گذشته»·

لنين با خشنودى بينش جديد انگلس را ثبت و نظرات وى را با تيراژى بالا بر عليه ناردنيکها منتشر نمود· به پيش بينى وى miren تحت فشار انقلاب صنعتى متلاشى ميشد· کشاورز يا سرمايه دار ميشد يا کارگر· لنين از توسعه صنعتى روسيه استقبال نمود· اين توسعه افزايش شمار کارگران را٬ که سپس قبر سرمايه دارى را حفر مينمودند٬ با خود بهمراه داشت· مدت کوتاهى پس از آن استولیپینی بزرگترن رفرم کشاورزى خود را آغاز نمود٬ رفرمى که به معناى از هم فروپاشى miren بود·

در دوران انقلاب اکتبر ٤/١ از کشاورزان٬ مالکان کوچک کشاورز بودند٬ بقيه براى مالکان بزرگ بردگى مينمودند٬ زمين اجاره کرده و يا در miren باقى ميماندند· درک لنين در مورد کشانده شدن ناگزير کشاورزان به آسيابهاى توليد ٽروت سرمايه دارى پيروز شد·

پس از انقلاب اکتبر صلح تنها مسئله مقدم بر مسٸله کشاورزان بود· در همان اولين شب بدست گيرى قدرت٬ لنين پيش نويس قانون جديدى را در مورد زمين نوشت و بعد از ظهر روز بعد آنرا براى کنگره شوراها٬ که به اتقاق آراء مورد قبول واقع شد٬ خواند· اين فرمان بلافاصله حق مالکيت کشاورزان بزرگ را بر روى زمين بدون پرداخت غرامت بى اعتبار اعلام نمود·

کالاهايى که در اختيار مالکان بزرگ٬ زمينهاى دولتى٬ کليساها و اجاره اى به شوراى کميته زمين و کشاورزان داده شد و در مورد مبدل نمودن زمينهاى بزرگ با مساحتى برابر با بيش از ١۰۰ ـ ٣۰۰ دسياتين به الگوى دولتى تصميم گرفته شد· از طرف ديگر زمين کشاورزان معمولى و قزاقها شامل اين قوانين نميشدند· در ادامه بر اساس پيشنهاد فرمان٬ در آينده قانونى در مورد ممنوعيت فروش٬ خريد و اجاره دادن زمين به اجرا گذاشته ميشد·

برخى از شرکت کنندگان در کنگره شوراها اعتراص و آنرا سياست سوسياليستهاى انقلابى اعلام نمودند· بخشهاى مهمى از متن فرمان توسط لنين لغت به لغت از روزنامه انقلابيون سوسياليست کپى بردارى شده بود.

«اجازه بدهيد همانطور که هست بماند»٬ لنين اعتراف نمود· «اين مهم نيست که اين برنامه معتلق به ماست يا به انقلابيون سوسياليست· مهم اينجاست که کشاورزان ضمانت قابل اطمينانى در مورد خروج اربابان از روستاها دريافت نموده باشند٬ اينکه قادر به دادن نظم و ترتيب به زندگى و تعيين مساٸل خودشان باشند·»

انقلابيون سوسياليست که در ميان دهقانان هنوز از نفوذ بسيارى برخوردار بودند با کشاورزى بزرگ دولتى مخالفت مينمودند چرا که در اساس با کارمزدى در کشاورزى مخالف بودند· آنها همچنين٬ زمانيکه بينش کشاورز به او ميگفت که بنشن را تا هنگاميکه حق الزحمه بهترى دريافت ننموده اى دور از چشم دولت مخفى کن٬ مخالف درخواستهاى دولتى بودند· اين امر نه تنها کشت و کار را براى فصل بعد٬ بلکه فروش مواد غذايى در شهرها را نيز مورد تهديد قرار داده بود·

براى آن جو عدم اعتماد دوطرفه دلايل بسيارى وجود داشت· در روستاها هنوز افکار رمانتيک انقلابيون سوسياليست در مورد دهقانان و عدم اعتماد به کنترل شوراهاى کارگرى وجود داشت· در اولين و دومين کنگره تعيين کننده شوراها کشاورزان اساسا نماينده اى نداشتند· و بر اساس اولين قانون اساسى شوراها٬ متعلق به ١٩١٨ ٬ ارزش راى جمعيت شهرنشين پنج برابر کشاورزان بود·٥

«ما بايد با احتياط تمام از سرازيرى بسوى muzjik٬ دهقانان٬ پايين برويم»٬ لنين گفت· «مسئله عقب نشينى امريست که کمونيستها بايد در مورد آن مطالعه کنند· دشمن براحتى ميتواند ما را فريب داده و وادار به حمله نموده و براى سالهاى سال بعقب براند·» «بهمين دليل آنکسانى که خود را در آينده نزديک براى حمله اى مستقيم به کاپيتاليسم آماده نموده اند بايد به اين بيانديشند که بمنظور عقب نشينى امکان قابل اطمينانى براى خود بوجود بياورند·»

«ما در کشورى مانند روسيه بدون حمايت قشر خرده سرمايه دار٬ در حاليکه آنها مديريت زمينهاى کشاورزى را بر عهده دارند٬ قادر به ادامه زندگى نيستيم· اين قشر اکنون بسوى هدف خود٬ نه بر روى خطى صاف بلکه زيگزاک٬ حرکت ميکند· اگر من مخالفى را که بصورتى زيگزاک حرکت ميکند دنبال کنم٬ بايد به منظور رسيدن به او خودم هم بصورتى زيگزاک حرکت کنم»٬ لنين توضيح داد·

او کمونيستهايى را مورد انتقاد قرار داد که ميان کولاکها٬ که از دسترنج کارگران استخدامى ارتزاق و کشاورزان طبقه ميانى که از ثمره کار خود زندگى ميکردند٬ تفاوتى قائل نبودند· در آينده اموال آن دومى تحت هيچ شرايطى مصادره نميشد· در کنگره حزب متوقف نمودن درخواستهاى اجبارى عقب نشينى بزرگى بود که نسبت به دهقانان در مورد آن تصميم گرفته شد بود· از آن پس کشاورزان با آزادى کامل قادر بفروش بنشن خود در بازار بودند·

بنا بر درک لنين اين تنها راه چاره بود· تغييرات بدون تاخير آغاز شدند· روى مدودف/ مورخ ميگويد که بلشويکها در همان بهار سال ١٩١٨ هنگاميکه کشور ٦۰۰ ميليون پود بنشن در انبارهاى خود ذخيره داشت٬ به حذف انحصار دولتى بر روى بنشن قادر بودند·٦

١ـ روى مدودف: انقلاب روسيه ۱۹۱۷ goda : پيروزى و شکست بلشويک (مسکو ۱۹۷۷)٬ ص ۸۵·

٢ـ در سال ١٩١٧ ٨٥ درصد از زمينها به دهقانان کوچک با کمتر از ٤ دسياتين زمين و يک اسب تعلق داشت٬ در سال ١٩٢۰ ٬ ٨٦ درصد. يک دسياتين برابر است با ١٬۰٩ هکتار.

٣ـ حزب در مارس ١٩١٨ نام خود را به حزب کمونيست روسيه (بلشويکها)٬ RKP (b) تغيير داده بود.

٤ـ کرنشتاد ۱۹۲۱· اسناد (مسکو ۱۹۹۹)

٥ـ تعداد کرسيها براى کنگره اتحاد جماهير شوروى بدنبال قانون يک کرسى براى ٢٥۰۰۰ شهرنشين و يک کرسى براى ١٢٥۰۰۰ نفر روستا نشين محاسبه شده بود. ايى· اچ کار: انقلاب بلشويک ۱۹۱۷۲۳ ٬ بخش ۱ (لندن ۱۹۷۸)٬ ص ۱۲۶·

٦ـ روى مدودف: انقلاب روسيه ۱۹۱۷ godo: پيروزى و شکست بلشويک (مسکو ۱۹۷۷)٬ ص ۵۰·