رسانه ها

"مخالفت شدید" آمریکا با تحقیقات جنایی دیوان لاهه در مورد اسرائیل

احمد پوری

چگونه کشورها ی غربی خودشان را بعنوان نگهبان حقوق بشر و سمبل دمکراسی معرفی می کنند!؟ و در نهایت حیرت با بلاهت خاصی می پرسند با اینهمه نرمها و ارزشهای انسانی و نیات خوب غربی، چرا نفرت و بنیادگرایی رشد می کند؟!!

سونامی بحث های احساساتی ضد خارجی و ضد اسلامی رسانه های غربی را در خود غرق کرده است! بحثهای بظاهر دلسوزانه ای که تنها به گمراهی توده ها از ریشه های واقعی مشکلات منتهی می شود…!

پریشب در تلویزیون هلند یک بحث به اصطلاح بینهایت مهم و چند ساعته در باره علت رادیکالیزه شدن جوانان خارجی بویژه مسلمانان در اروپا سازماندهی شده بود. انواع متخصصین و افراد معروف و معمولی به ده ها نوع گروه بحث دعوت شده بودند… یک خانم راست افراطی و سردبیر یک نشریه انترنتی با خونسردی بی نظیری در مقابل یک جوان مراکشی میگفت: آزادی بیان مرز نمی شناسد اگر شما از بیان من ناراحت و آزرده خاطر می شوید مشکل شماست کسی نمی تواند آزادی بیان را به بهانه تحقیر شدن و اذیت شدن دیگران محدود کند! اساسا آزادی بیان به معنی حق تمسخر کردن و ناراحت کردن دیگران هم هست!

در نهایت تاسف بین این جوانان مسلمانی که به بحث دعوت شده بودند و از همه طرف زیر سئوال رفته بودند کسی نبود که حضور ذهن کافی داشته باشد و بپرسد خانم ارجمند اگر معیار شما همین است که می فرمائید چرا زمانیکه احمدی نژاد هولوکاست را انکار یا زیر علامت سئوال می برد در اروپا و آمریکا پرستندگان آزادی بیان جشن و سور و سات برپا نکردند و از آزادی بیان و طرح یک پرسش طرفداری نکردند؟ راستی چرا تمامی خبرنگاران و رسانه های جهان برای نابود کردن آزادی بیان او همصدا شده بودند؟ حتی یک نفر از این پرستندگان آزادی بی مرز بیان به دفاع از حق او بر نخواست؟
احمدی نژاد یک پوپولیست احمق و مرتجع بود ولی نتانیاهو و لیبرمن بیشتر از او یک پوپولیست مرتجع، نئوفاشیست، جنگ افروز و جنایتکار هستند… چرا نتانیاهو با تمام جنایاتی که مرتکب شده، به صف اول تظاهرات دعوت شده بود ولی جای جنایتکاران ایرانی خالی بود؟ …

در باره قهرمانان آزادی بیان در اروپا خواهم نوشت… در نهایت تاسف امواج جنگ افروزی، فاشیستی و نابودی محیط زیست … ماندگارترین امواج قرن بیست و یکم خواهند بود! به همین دلیل باید بطور دائم جهت دفاع از زندگی و امنیت توده ها به این مسائل بپردازیم…. فعلا خیلی مختصر به ریشه های بنیادگرایی می پردازم…

مهمترین دلایل رشد بنیادگرایی، رادیکالیسم و خشونت کدامند؟

یک: تبعیض پنهان و آشکار در سطوح مختلف، آیا دیوان بین المللی لاهه، عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر … تنها برای مخالفین آمریکا و اروپا تاسیس شده اند؟ چرا این دیوان بین المللی حق ندارد حتی یکی از جنایتکاران جنگی آمریکا را محاکمه کند؟ کسانیکه صدها شکنجه گاه مخفی در کشورهای دیگر دارند و شکنجه و تجاوز تا حد مرگ را در ابوغریب ها و گوانتانامو ب ها برنامه ریزی می کنند … چرا در مورد جرایم آنها حتی نباید تحقیق و بررسی آغاز شود، تا چه رسد به اینکه به مجازات برسند؟ چرا هر قطره خون اسرائیلی ها را باید با میکروسکوپ بزرگ نمایی کرد و در رسانه های بین المللی با صدها خبر و تفسیر و مصاحبه و …. منتشر کرد ولی در مورد هزاران قربانی فلسطینی حتی سازمانهای بی طرفی مثل عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر حق تحقیقات ندارند؟ مگر به ادعای شما اسرائیل تنها دمکراسی واقعی در خاورمیانه نیست؟ مگر ریشه های دمکراسی و تمدن غربی از آنجا شروع نشده است؟ پس از چه چیزی می ترسید؟

دو: جنگ، جنگ و جنایت همزاد همدیگر هستند… جرج بوش به همراه ناتو و اغلب کشورهای اروپایی پرستنده قانون و حقوق بشر، بشارت دهنده جنگ های بی پایان بودند! جنگهای بی پایانی که تنها محصولش بنیادگرایی، خشونت و جنایات بی پایان است! این جنگ ها مطلقا تصادفی رخ نمی دهند سالها روی تمام جزئیات آن و پیامدهایش برنامه ریزی کرده اند… حالا چرا وانمود می کنند که انگار نیات خوب اینها نتایج بد ببار می آورد!؟ سربازان آمریکائی که از جنگ برگشته اند در خود آمریکا هزاران نفر را کشته اند! تعداد بی شماری پروفسور و متخصص در مقالات بی شماری عواقب این جنگهای جنایتکارانه را بررسی کرده اند! چرا از دانش و تجارب علمی موجود استفاده نمی شود؟ آیا غیر از این استکه در پشت تبلیغات دروغین ترویج دمکراسی… منافع مادی شرکتهای چند ملیتی پنهان است؟ آیا این امر تصادفی است که هر روز شکاف طبقاتی عمیق تر می شود؟

سه: بحران اقتصادی و پیامدهای ویرانگرش برای فقرا… شکاف رشد یابنده فقرا و ثروتمندان… رهبران کشورهای متمدن هیچ برنامه ای برای جلوگیری از غارت فقرا توسط ثرتمندان و کاهش شکاف طبقاتی رشد یابنده ندارند! هیچکس حق ندارد قوانین مقدس نظام سرمایه داری و نئولیبرالیسم را زیر علامت سئوال ببرد! در منطق کاپیتالیستی و بازار آزاد… اگر فقرا هر روز بیشتر فقیر می شوند دلیلش بی لیاقتی خودشان است نه چپاول قانونی سرمایه داران!

چهار: از بین رفتن امنیت جانی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، شغلی، سلامتی، آموزشی… همه این موارد کاملا یکطرفه و آگاهانه به نفع نخبه گان حاکم برنامه ریزی و سازماندهی شده است… برای تضمین امنیت فقرا، پیدا کردن یک شغل معمولی، یک قرص نان و یک داروی ساده بسیار موثرتر و ارزانتر از روان کردن نیروهای بی شمار پلیس و ارتش به اقصا نقاط جهان است!

پنج: رشد بیعدالتی و سرکوب اجتماعی در تمام سطوح. راه حلهای کشورهای متمدن افزایش بی عدالتی و سرکوب از طریق میلیتاریزه کردن تمامی جهان است … حالا علاوه بر افزایش کمی و کیفی چشمگیر نیروهای پلیس در زندگی اجتماعی، حضور ارتش نیز در خیابانهای بلژیک و فرانسه شروع شده است! در آمریکا اوضاع به مراتب بدتر از اروپاست… قیامهای سیاهان و سرکوب پلیسی آنها به قله های ناشناخته ای از تبعیض و سرکوب ساختاری قربانیان نظام رسیده است…

شش: نا امیدی و بی چشم اندازی، عدم تضمین مینیموم های لازم برای یک زندگی ابتدائی! تمامی فاکتورهای فوق، بردار نهایی خود را در ناامیدی نشان می دهد. دلهای انسانهای ناامید و مستاصل بهترین مکان برای پاشیدن بذر بنیادگرایی و فاشیسم است! بی جهت نیست که علیرغم ادعاهای آتش افروزان جنگهای جهانی بین تمدن ها… این دوقطب همزمان در تمام جهان قارچ وار رشد می کنند و همدیگر را نه تضعیف بلکه تقویت می کنند!

هفت: ترویج آگاهانه و هوشمندانه ترس از بیگانه، خردستیزی مذهبی و ناسیونالیستی در سطوح مختلف جهت نابود کردن جریانات مترقی مانند سوسیالیستها… و انحراف افکار عمومی از ریشه های واقعی مسائل! مانند اسلام وهابی ومدارسی که دولت عربستان در پاکستان و افغانستان و سایر کشورها سازماندهی کرده است… گلادیو – آ در تمام دوران بعد از جنگ دوم جهانی جهت نابودی نیرویها چپ و سوسیالیست اساسا بر نیروهای فاشیستها و راست افراطی و ناسیونالیست تکیه می کرد. گلادیو – ب از سالهای بعد از 1990 و نابودی شوروی بیشتر از فاشیستها اساسا به نیروهای بنیادگرای اسلامی تکیه میکند! به همین دلیل رشد قارچ گونه این نیروها در منطقه مطلقا تصادفی نیست!
تنها با پاشیدن تخم ترس و خرد ستیزی می توان توده ها را به تحمل وضغیت غیرقابل تحمل وادار کرد! بدین طریق امکان تغییر نظام و بزیر کشیدن نخبه گان حاکم را منتفی کرد یا به تاخیر انداخت!

امنیت نخبه گان حاکم به معنی نابودی امنیت قربانیان است!
برای تضمین امنیت جهانی نیاز به ارتش و نیروهای سرکوب ویژه و ابزار و تکنولوژی مدرن نیست… مهمتر از هر ابزاری نیاز به جامعه ای خوشبخت، آگاه و انسانی هست… یک انسان خوشبخت هرگز رادیکالیزه نمی شود به انفجار خود و دیگران حتی فکر نمی کند تا چه رسد به عمل کردن…
توسل به نیروهای پلیس و ارتش و میلیتاریسم و سرکوب بی رحمانه بیکاران، فقرا و قربانیان نظام سرمایه داری، راه حل نیست!
تنها تضمین نابودی جنگهای بی پایان و بنیادگرایی و نئوفاشیم… اعلان جنگ دقیق و برنامه ریزی شده به فقر، بی عدالتی، بیکاری، … خرافات و ناآگاهی است!

یک سئوال قابل تامل! چرا کشورهای به اصطلاح متمدن و دمکراتیک و صنعتی در راه اندازی جنگ، جنایت بیکران و ویران کردن هر کشوری بی اندازه موفق هستند ولی در رسیدن به اهداف انسانی و ساده ای نظیر بالا بردن سطح آموزش، آگاهی اجتماعی، بهداشت، رفاه اجتماعی… پایشان در گل گیر کرده و علیل و مفلوک و مستاصل شده اند؟ چرا یک کشور را در عرض چند روز با خاک یکسان می کنند ولی یک شرکت را که به خاطر سود بیشتر محیط زیست و به تبع آن جان میلیونها انسان را نابود میکند نمی توانند وادار به استفاده از انرژی تمیز کنند ؟ آیا قدرت رقابت و سود یک شرکت مهمتر از جان میلیونها است؟

قبل از آنکه دیر شود، لطفا در این بحث ها فعالانه شرکت کنید…

احمد پوری ( هلند ) 24 – 01 – 2015

 

پانویس:
«مخالفت شدید» آمریکا با تحقیقات جنایی دیوان لاهه در مورد اسرائیل
http://www.radiofarda.com/…/f35_icc_war_crime…/26798804.html