تاریخی

لنین – بخش بیست و بیست و یکم

استفان ليندگرن

لنين

مترجم: پيام پرتوى

٢٠ در کرملين

در مارس ١٩١٨ لنين بعنوان اقدامى پيشگيرانه پس از ۲۰۶ سال به انتقال پايتخت به مسکو٬ که از لحاظ جغرافيايى کمتر در معرض خطر بود٬ تصميم گرفت· کرملين يکبار ديگر مقر اصلى دولت شد·

کرملين از جهات مختلف محلى ملال انگيز بود٬ بر روى ديوارهاى آن نقش صدها سال ظلم و ستم٬ اعدامها و قتلها قابل رويت بود· اما دولت شوراها با توجه به شرايط توان خرافاتى بودن را نداشت· نواى پيانويى که هر روز ساعت ده در برج اسپاسکى ترانه٬ خداوند تزار را حفظ کند٬ را مينواخت بمنظور نواختن سرود بين الملل تغيير داده شد·

درآنزمان لنين هنوز در مورد قابل شناسايى بودن خود در همه جا اطمينان نداشت· او مانند ديگران براى ورود به کرملين کارت عبور داشت و اغلب در کوزنتسک قدم ميزد٬ بدون اينکه مردم بخاطر وى توقف کنند· در صورت فراموش نمودن کارت عبور خود لنين بودن وى توسط رفقا مورد تاييد قرار ميگرفت·

او به نگهبان دم در فرمان داده بود: از ميان اعضاى دولت تنها کسانى را که ميشناسى به داخل راه بده! در غير اينصورت از آنها کارت شناسايى مطالبه کن! بقيه بايد نام خود و مقصود از ملاقات را روى کاغذ «با دو حرف» بنويسند· سپس نگهبان اين نامه را براى لنين ميبرد· اجازه ورود فقط با اجازه او صادر ميشد·

اتاق کار لنين در کرملين قبل از هر چيز اتاقى بود براى کار· ساده بود و مبلهاى زيبايى هم نداشت· شمار اندکى از هداياى داده شده از جانب هيئتهاى مهمان نيز در آن جاى داده شده بودند· تنها مورد قابل توجه مجسمه ميمونى بود از برنز که متفکرانه کاسه سر خالى ميمون ديگرى را مطالعه ميکرد· اعضاى اتحاديه کارگرى انگليس آنرا بعنوان نمادى از آموزشهاى داروين به وى اهدا نموده بودند· «تو را من کشتم؟» میمون بنظر اينچنين فکر ميکرد·

او هوا و نور ميخواست٬ کرکره ها را پايين نميکـشيد و در ضمن اتاقش پرده اى هم نداشت· درجه هوا بايد زير ١٧٬٥ نگه داشته ميشد· اگر درجه حرارت يک درجه بالا ميرفت٬ او تحمل نميکرد·

بر روى ميز کارش سه تلفن فرسوده و تعدادى از کلاسورهاى تر و تميز منشى اش٬ فوتيوا٬ قرار داشتند· کلاسورها به «فورى» ٬ «غير فورى»٬ «مهم»٬ «نه چندان مهم»٬ «خوانده شده»٬ «نخوانده شده» تقسيم و پرونده ها بوسيله ياد داشتى بر روى آنها که نشان ميداد حاوى چه چيزهايى بودند نشانه گذارى شده بودند·

لنين از ميان اين کلاسورها کاغذهاى مورد نياز خود را با جستجويى فراوان بيرون مياورد٬ و زمانيکه دفتر را ترک ميکرد کاغذها را بهمراه يک قيچى بزرگ بر روى آنها در وسط ميز قرار ميداد· اين بدين معنا بود: «لطفا دست نزنيديا اينکه بسته کاغذ را با خود به خانه ميبرد·

صندلى ميز کار وی يک صندلى چوبى با نشيمنگاه حصيرى بود· بر روى ميز کارش لامپى با شيشه اى کرم رنگ قرار داشت٬ هنگاميکه در اتاق تنها بود لامپ سقف را روشن نميکرد٬ و اتاق را هرگز بدون خاموش نمودن آن چراغ ترک نميکرد٬ و روزانه ورقى از تقويم ديوارى را پاره ميکرد·

همه کشوهاى ميز٬ بجز کشوى سمت چپ بالايى٬ هميشه قفل بودند٬ در آنجا لنين معمولا دستور العملهاى خود را قرار ميداد· آنها در عرض روز بارها توسط کارمندانش خالى ميشدند· او آنها را تا زمانى که در اتاق بود به داخل راه نميداد·

در کنار درى که در سالن قرار داشت ميز کوچکى با نقشه ها و کتابهاى نقشه قرار داشتند و بر روى بخارى ديوارى نقشه اى که حدود مرزهاى ترکيه را نشان ميداد قرار گرفته بود· در کتابخانه لنين در کرملين تقريبا ٢۰۰۰ جلد کتاب وجود داشت٬ با همان دقتى که کتابها را باز ميگرداند٬ مراقب بود که کسى کتابهايش را از قفسه ها برندارد·

«مثالهاى لنين» بر روى مهمترين آنها نوشته شده بودند· او هرگز امتياز خاصى را از کتابخانه دولتى درخواست نمينمود٬ بجز يکى: گاهى بمنظور وديعه گرفتن ادبيات مرجع اجازه ويژه اى تهيه ميکرد·

کتابدار مخصوص لنين خانم منوجارجنس بياد مياورد که او براى مثال از کتابهايى راجع به هندوستان سوال ميکرد٬ اما در مورد رمانها هرگز سوالى مطرح نمينمود· «من وقت ندارم»٬ اين پاسخ او بود به اغلب پيشنهادات· ڒندگيش بنظر فقط اڒ جنگ و سياست تشکيل ميشد·

١٩٢۰ لنين بمنظور بهبود زبان فرانسوى٬ آلمانى٬ انگليسى و ايتاليايى اش به منشى خود درخواستى اراٸه نمود که بر اساس آن او به نمايندگى از جانب لنين تعدادى لغتنامه وارد مينمود· او آنها را براى گرفتن آرامش در شبهايى ميخواند که قادر به خواب نبود· پس از آن مدت درازى ميخوابيد·

لنين با بى ميلى مدل نقاشان و يا عکاسان ميشد٬ اما چند بارى استثنا قائل شد· براى مثال براى کلر کنسوٸلا شريدان و براى ناتان آلتمن که مجسمه نيم تنه اى از وى ساختند· هر از گاهى عکاسان عکسى فورى از لنين ميگرفتند· يکى از آنها در زمستان سرد و گرسنه ١٩٢۰ـ ١٩ گرفته شده بود و لنين را هنگام حمل هيزم به کرملين نشان ميداد·

در مسکو و ديگر شهرها شنبه هاى کمونيستى (kommunistiska subbotniki) سازماندهى ميشد· در اين مراسم همه بدون دريافت دستمزد در کارهاى مفيد بدنى که براى جامعه سودمند بود شرکت ميکردند· لنين بروشورى را نوشت و در آن با اشتياق تمام subbotniki را مورد تجليل قرار داد· او در آن بذر اشکال جديد توليد و واقعى سوسياليستى را ميديد·

سادگى لنين بعنوان سياستمدار ـ براى اينکه نگوييم عادات ـ موهبت بزرگى برايش بود· او سليقه ساده اى داشت٬ امرى که پلخانف وى را بخاطر آن به باد طعنه ميگرفت· لحظات اندکى که لنين ادبيات داستانى ميخواند٬ ترجيحا کتابهاى لئو تولستوى و جک لندن را انتخاب مينمود٬ به نظر ميامد که پوشکين را تا حد نابودى خوانده بود٬ بدون اينکه بندهاى آنرا به خاطر بسپارد و يا از او دائما نقل قول بياورد·

اشعار مدرن٬ براى مثال مايوکوفسکى٬ در شرايطى استثنايى او را تحت تاٽير قرار ميدادند و هنرمندان مسکويى معمولا با حسرت آه ميکشدند و ميگفتند که لنين آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروى بود که از هنر چيزى نميفهميد·

او داراى شخصيت بسيار ساده اى نيز بود· در آوريل ١٩٢۰ هنگاميکه پنجاه ساله ميشد کنفرانس حزب نيز در جريان بود· رفقا بخاطر وى به برگزارى جشن کوچکى تصميم گرفته بودند· اما کامنف هنوز سخنرانى خود را آغاز نکرده بود که لنين مشتى کاغذ را به هوا بلند کرد و غرغر کنان گفت: «Djela» (احکام) و از سالن بيرون رفت·

او ابتدا پس از پايان سخنان کامنف و رادک دوباره به محل جلسه بازگشت· با قدمهايى کوتاه و سريع به پشت کرسى خطابه رفت و در مورد تصميمات کميته مرکزى صحبت کرد· تو گويى که ابدا اتقاقى نيفتاده بود·

لنين صحبت کرد و آنها براى او دست زدند٬ اما ابراز و احساسات چندان شديد نبود· رهبران حکومت شوراها هنوز رسم عجيب و غريب کف زدن براى سخنرانيهاى خود را توسعه نداده بودند· و در دوران لنين از جشنهاى مجلل و زرق و برق دار٬ امرى که بعدها در کرملين به امرى عادى مبدل شد٬ خبرى نبود·

شمار اندکى لنين را زمانيکه واقعا افسرده بود٬ که ميتوانست باشد٬ ملاقات کردند· بسيارى از خنده هاى مصرى وى صحبت ميکنند· لوناچارسکی مينويسد: طى جلسات «لنين دوست داشت که بخندد· او بيش از هر کس ديگرى لبخند بر لبانش ظاهر ميشد»١ او با کمال ميل ميخنديد٬ اما همزمان يکبار در نزد گورکى به عدم دارا بودن روحيه شوخ طبعى اعتراف نموده بود· و در مورد متون و نامه هاى خصوصى وى مطالب بسيارى ميتوان گفت٬ اما دقيقا طنز اولين موردى نيست که بتوان به آنها ربط داد·

١٩١٩ هنگاميکه روزنامه نگار آمريکايى آرتور رنسام لنين را در کرملين ملاقات کرد بيش از هر چيز ديگرى از خوشبخت بنظر آمدن لنين شگفت زده شده بود· او بدنبال فرد ديگرى با اين خلق و خوى بشاش تفحص بسيار نمود اما قادر به يافتن کسى نشد·

«اين مرد کوتاه قد تاس٬ که صندلى خود را پايين و بالا ميبرد٬ به اين و به آن لبخند ميزند٬ و براى هر لحظه اى براى دادن پند و اندرز به کسانيکه سخنان وى را براى دريافت آنها قطع ميکنند٬ چنان اندرزهاى معقولى که براى هواداران وى راهى بجز قبول آنها باقى نميماند٬ آماده است· چين و چروکهاى او ناشى از خنده است و نه ناشى از نگرانى·»

[….] لنين اولين رهبر بزرگيست که ارزش شخصى خود را بطور کامل ناديده ميگيرد· او فاقد جاه طلبيهاى شخصى و با فلسفه خود نميتواند براى لحظه اى بپذيرد که اشتباه يک فرد قادر به نابودى همه چيز است· او بهر حال براى خودش٬ مظهرى براى٬ و نه عامل آن٬ حوادثيست که براى هميشه با نامش اجين خواهد شد·»

لنين از رنسام درخواست نمود که به آقايان در غرب سلام رسانده و به آنها بگويد که اگر ديوارى شبيه ديوار چين را بدور روسيه بکشند و يا روسيه را بيست سال زير آبهاى اقيانوس نگاهدارند٬ «به اندازه يک شلينگ و يا ساعت کار در هفته بر روى مطالبات نمايندگان اتحاديه هاى کارگرى انگيس تاثير نخواهد گذاشت·»٢

زندگى لنين در کرملين بشدت طراحى شده بود و در آن جايى براى مطالعه و استراحت وجود نداشت· اتومبيل Rolls Roys Silver Ghost Alpine Eagle (رولز رويس شبح نقره اى عقاب آلپين) که زمان درازى تنها رولز رويس روسيه بود و در اختيار لنين قرار داشت٬ قبل از هر چيز جهت بازديدهاى دولتى مورد استفاده قرار ميگرفت٬ اما اين امکان نيز وجود داشت که بتوان آنرا٬ در فصل زمستان براى رانندگى در گورکى٬ به چوب اسکى مجهز نمود·

اعضاى دولت هر روز بجز يکشنبه ها ميان هشت و نيم صبح تا يک يا دو بعد از ظهر گرد هم ميامدند· گفتگو با نماينده گان کشاورزان٬ که هرگز تمامى نداشت٬ بخش مهمى از کار را تشکيل ميداد· چودوک٬ يک نماينده کشاورز بود که به نزد تزار ميرفت٬ اين سنتى بود قديمى ميان دهقانان· هنگاميکه يک روستا و يا گروهى از کشاورزان خود را تحت ستم احساس مينمودند٬ يک چودوک جهت طرح مسئله به نزد عاليرتبه ترين کارمندى فرستاده ميشد که قادر به يافتن اش بودند·

يک چودوک واقعى بايد البته ريشى دراز و مويى بلند ميداشت٬ کت بزرگى از پوست گوسفند به تن٬ و کفشهاى از ليف درخت و چکمه هايى از نمد بپا ميکرد· و او به پيمودن مسافتى طولانى در ميان برف و گل و لاى قادر بود· در صورت ذيق وقت در نزد اسوردولف و کالينين زحمت پذيرش بر عهده لنين گذاشته ميشد· و لنين به روال معمول از انجام ماموريت خشنود بود و از دانش مهم استخراج شده از جامعه بهره ميبرد·

در ٢١ اکتبر ١٩٢١ لنين به کميسر مواد غذايى نوشت که دهقانان اهل استاورپل از اينکه تعاونيها گريس٬ چوب کبريت و سيل* در اختيار داشتند ولى به کشاورزان نميفروختند٬ شکايت داشتند·

اگر لنين قادر به حل مسئله تعاونيها در استاورپل نبود٬ پس چه کسى بود؟ براى وى گريز از مداخلات جامعى دشوار بود که تقويت کننده مفهوم يک حاکم عالم و نيرومند باشند· صرفنظر از آن هزاران فرامين ساده اى که توسط نامه و تلگراف تقسيم شدند٬ در عرض يکسال ٣۰۰۰ فرمان به امضاى او رسيده بود·

تحمل شمار مهمانانى که گاهى تنها براى ديدن لنين کبير ميامدند بسيار دشوار بود· او در صورت استقبال از آنان در اتاق جلسات٬ ميتوانست گاهى به بهانه مکالمه تلفنى و ماموريتهاى فورى به نزديکترين اتاق کار پناه ببرد· هنگاميکه کارمندى بر خلاف دستور العملهاى داده شده عمل مينمود٬ لنين تنبيه مورد علاقه خود را مقرر ميکرد: دو يا سه روز حبس٬ که بمنظور وارد نياوردن صدمه به روزهاى کارى ميتوانست شامل روزهاى تعطيل نيز باشد·

«لنين»٬ منشى او فوتيوا ميگويد٬ «معمولا خواندن پرونده ها را از پايان شروع ميکرد٬ به عبارت ديگر آنجايى که پيشنهادات عملى ارائه شده بودند٬ و از خواندن [ادبيات]٬ نامى که وى براى آن انتخاب نموده بود٬ صرفنظر مينمود»· او از همان دوران کودکى به خواندن با قلمى در دست عادت داشت·

و معلمان مدارس دولتى در سراسر اتحاد جماهير شوروى سابق شيفته تشريح شيوه نگارش لنين بودند· او ابتدا کاغذى را از طول تا ميکرد و سپس پيش نويسى را در نيمه سمت چپ آن مينوشت· در سمت راست ضميمه اى را وارد مينمود٬ تفسيرها و تصحيحات٬ و در پايان همان نسخه نهايى را بر روى ورق جديدى مينوشت·

در کار اعصاب لنين اختلالى ايجاد شده بود· او در سال ١٩٢١ هنگام ترميم کرملين عايق ضد صدا و اينکه زمين جير جير نميکرد را درخواست نمود· و صداى زنگ تلفنهاى وى را با لامپهاى کوچک برقى تعويض نمودند٬ لامپها هنگام برقرارى مکالمات به داخل روشن ميشدند·

اما کار او يک کار معمولى٬ مانند پالتويى که بتوان شبها به يک چوب لباسى آويزان کرد· نبود· نامه هايى وجود داشتند که اضافه نمودن آنها به اسناد آسان نبود: او چگونه بايد پاسخ ميداد زمانيکه سميونوف٬ يک عضو محترم و قديمى حزب از ناحيه دن٬ به خودکشى تهديد ميکرد اگر لنين طى سه روز دزديها و سهل انگاريهاى ادارى در فرماندارى وى را متوقف نمينمود؟

«بسرعت نويسنده نامه را شناسايى کن! لنين به منشى خود دستور العمل ميداد· از او پذيرايى کن٬ آرامش کن٬ بگو که من مريض هستم اما اقدامات لازم را در اين زمينه اتخاذ ميکنمبه اين ترتيب او فى المجلس به اعزام کميسيون کنترلى از اعضاى VTsik (بالاترين منادى اتحاد جماهير شوروى) و ١۰ (يا ٢۰) نفر دانشجو از دانشگاه اسوردلوف تصميم گرفت·

«آنها بايد نويسنده نامه را بهمراه خود برده و سارقان را در محل تيرباران مينمودند·» لنين در نامه ديگرى از همانزمان به کميسر امور قضايى٬ ديميترى کورسکى٬ فرمان داده بود که قانون ده سال زندان٬ به اضافه ده سال کار اجبارى را براى دريافت کننده گان رشوه به اجرا بگذارد·

اتاق کار لنين در کرملين دقيقا در همانجايى که بود باقى مانده است· کليه مديران حزبى و دولتى روسيه پس از لنين٬ حداقل يکبار از اتاق بازديد نموده اند· به عبارت ديگر همه بجز يک نفر و او ميخاييل گورباچف است· اگر چه او قريب شش سال رئيس حزب بود اما از آستانه درگاه لنين هرگز عبور نکرد·

در موزه لنين در ميدان سرخ يک کپى دقيق از اتاق کار او براى مدتى دراز جهت بازديد عموم وجود داشت٬ اما بدستور پرزيدنت يلتسين بسته شد· بسيارى از وسايل موزه بصورت وحشيانه اى به سطل آشغال ريخته شدند· در حال حاضر براى بازديد از ميز کار لنين بايد به موزه لنين در خارج از گورکى رفت·

١ـ آناتولى لوناچارسکى در «خاطرات لنين»٬ جلد ۳ (مسکو ۱۹۸۵)٬ ص ۲۱۹

٢ـ آرتور رانسم: «روسيه در ۱۹۱۹»· نسخه ديجيتالى در طرح گاتنبرگ

* سيل: يک نوع ماهى

٢١ آشپز زن دولتى

لنين در بيانيه اى معروف گفته بود: «يک آشپز زن قابليت اداره دولت را دارد»· او به شرط آشنايى به چهار عمل اصلى و در ضمن دارا بودن صداقت و امانت٬ به بر عهده گرفتن وظائف سابق سرمايه دارى قادر خواهد شد· يک آشپز زن دولتى ساخته ميشد٬ اما دستور العملهاى عملى بجاى مانده از معلمان ناچيز بودند·

براى مثال اظهارات پراکنده اى در مورد محو پول و مرگ دولت در خلال سوسياليسم وجود داشتند· در کتاب آگوست ببل در مورد زنان و سوسياليسم٬ خطوط اصلى «يک آشپزخانه کمونيستى» و اينکه چگونه بنظر ميامد ترسيم شده بود و بر اساس پيشنهادى در نوشته کائوتسکى کمپانيهاى سرمايه دارى پس از انقلاب از طريق مالياتهاى گزاف به ورشکستى کشانده ميشدند·

اينها پاسخگوى فرضيات مختلف نبودند· هدف لنين با کتاب خود٬ دولت و انقلاب٬ افکندن رگه هايى از روشنايى بود بر روى قلمروهاى ناشناخته اى که روسيه در آنزمان بر روى آنها گام برميداشت· کتاب مصالحه اى بود با همه سوسياليستهاى مردد که سوسياليسم را بعنوان نسخه منظم ترى از دولت سرمايه دارى در نظر گرفته بودند·

«تا زمانيکه دولت وجود دارد٬ آزادى وجود ندارد· آنجايى که آزادى وجود دارد٬ دولتى وجود ندارد»٬ لنين سازش ناپذيرانه اعلام نمود· دولت يقينا با ناپديد شدن طبقات منسوخ ميشود و به گفته انگلس «آنزمان در موزه آثار باستانى٬ در کنار چرخ نخ ريسى و تبر برنزى» قرار ميگيرد·

تا آنزمان چه روى خواهد داد؟ در اينجا بود که عکس العملهاى لنين معناى عملى بخود گرفت· شورش قريب الوقوع بايد «همه ماشين حکومتى را بلرزاند٬ نابود و از ريشه بسوزاند»٬ لنين نوشت·

مارکس در زمان خود يقينا استثنايى را براى انگليسيها٬ که به باور وى دستگاه حکومتيش براى دوران سوسياليسم نيز کفايت مينمود٬ قائل شده بود· در دهه ١٨۰۰ او بر اين نظر بود که دولت انگليس هنوز تا آن ميزان غير بروکراتيک و غير نظامى بود که بتوان آنرا با انقلابى به تصرف در آورد·

کارگران بايد دولت قديمى را نابود و دولت جديدى بنا مينمودند٬ دولتى که در عملکرد و نظام تشکيلاتى با همه دولتهاى قديمى تفاوت داشت· در اين مرحله تجربيات زيادى که بتوان به آنها اتکاء نمود وجود نداشت٬ نه مارکس و نه لنين هيچيک خواهان بنا نمودن جامعه اى آرمانى نبودند·

لنين در سپتامبر ١٩٢١ نوشت: «اگر من بگويم که اين روسيه جديد بايد اينچنين و يا آنچنان ساخته شود٬ اجازه بدهيد که بگوييم٬ از نقطه نظر حقيقت٬ عدالت٬ مساوات ميان کارگران ـ و نقطه نظرات ديگر٬ تنها نمودى خواهد شد از ذهنى گرايى٬ و من بعنوان فردى بنظر خواهم آمد که خواهان ايجاد خيالات واهى است· در حقيقت اين مبارزه طبقاتى٬ و نه آروزهاى درونى من است که در مورد شکل جديد روسيه تصميم خواهد گرفت·»

«اتوپى»٬ او ادامه ميدهد٬ «عبارتيست يونانى٬ [u] در زبان يونانى (هيچ)٬ (topos) مکان معنا ميدهند· اتوپى جايى که وجود خارجى ندارد٬ يک رويا٬ يک درک و يک افسانه است· اتوپى در سياست آرزويست که به واقعيت مبدل نمودن آن امکانپذير نيست٬ نه اکنون و نه در آينده·»

با اينحال براى مارکس در فرانسه ١٨٤٨ و کمون پاريس ١٨٧١ ٬ کسب تجربه از انقلاب فوريه براى دولت آينده دشوار بود· «اولين فرمان کمون»٬ مارکس در کمون پاريس نوشت٬ «معلق نمودن ارتش و جايگزين نمودن آن توسط توده هاى مسلح بود·»

کمون به وسيله شورايى اداره ميشد که هر آن بر کنار ميشدند· اکثريت اعضاى شورا «کارگران يا نمايندگان برسميت شناخته شده طبقه کارگر» بودند· کارمندان دستمزد عادى کارگران را٬ بدون آن «بودجه عظيم و خاص نمايندگى» که مسئولان قبلى دريافت ميکردند٬ دريافت مينمودند·

قضات «استقلال فريبکارانه» خود را از دست ميدادند· کارمندان از طريق انتخابات برگزيده ميشدند٬ احساس مسئوليت نموده و قابل برکنار شدن بودند·» به عبارت ديگر دولت از يک دستگاه شکنجه به «چيزى مبدل ميشد که در معناى متداول کلمه ديگر دولت نيست» ·

نتيجه گيرى شگفت انگيز اينکه انقلاب سوسياليستى ـ و تنها آن ـ به تحقق روياى پيش پا افتاده ليبرالها در مورد يک «دولت صرفه جو»٬ و در کلامى ساده نابودى آن دو منبع هزينه٬ ارتش و بروکراسى٬ قادر بود· همه «يک دولت ارزان» ميخواهند٬ لنين گفت٬ اما انجام آن تنها در توان طبقه کارگر است·

«فرهنگ سرمايه دارى توليد انبوه٬ کارخانجات٬ راه آهنها٬ نظام پستى٬ تلفنها و غيرو را بوجود آورده و در نتيجه عملکرد سلطه دولت کهنه را چنان ساده نموده است که به سطحى قابل کنترل٬ قابل ثبت و قابل بايگانى قابل کاهش اند·

بهمين دليل اين وظائف بخوبى ميتوانند توسط هر فردى که توان خواندن و نوشتن داشته باشد به اجرا درآيند٬ و بدين ترتيب انجام آنها براى [کارگران حقوق بگير] امکان پذير ميشود٬ امرى که ميتواند (و بايد) هر سايه اى از امتيازات و تسلط را از اين عملکردها سلب نمايد·»

اين نظم جديد همچنين «بردگى با دستمزد» را نابود و روشهاى «ساده ترى را براى کنترل و دفتردارى» ارائه مينمود٬ روشهايى که ميتوانست توسط هر شهروندى «بصورت چرخشى» به مرحله عمل در آيد٬ تا جايى که اين مشغوليتها «به عادتى مبدل و در آخر بعنوان مشغوليتى خاص براى قشرى از مردمى خاص منقرض ميشد·

«تحت سوسياليسم»٬ او تکرار کرد٬ «همه به نوبت در مديريت شرکت و بسرعت به اين شيوه تفکر که اساسا٬ هيچ مديريتى٬ عادت خواهند نمود·»

لنين يک مديريت خوب با کمونهاى خود مختار که بصورت محلى اداره ميشدند٬ و «اتحادى داوطلبانه ميان کمونهاى کشور٬ ادغام داوطلبانه کمونها به يک ملت» را نيز در نظر داشت· تنها و بزرگترين اتحاديه کمونها٬ سوسياليسمى که لنين در نظر داشت سرگرم کننده تر از اين نبود·

دمکراسى سوسياليستى خود را از حکومت پارلمانى در غرب جدا مينمود· «در پارلمان» لنين نوشت٬ «براى فريب [مردم ساده] تنها قيل و قال ميکنند· ما ميتوانيم و بايد به ايجاد يک دمکراسى بدون پارلمانتاريسم فکر کنيم·» مجامع انتخابى٬ مجامعى که نه فقط قانون گذارى بلکه تصميمات را نيز به اجرا ميگذاردند٬ جايگزين پارلمان ميشدند·

در کشورهايى که با سيستم پارلمانى اداره ميشوند٬ کارهاى واقعى دولتى در پشت پرده توسط وزارتخانه ها٬ دبيرخانه ها و کارمندان انجام ميشوند· بهترين مثال در مورد چنين پارلمانتاريسم پوچى دولت موقت کرنسکى بود که وعده نان و صلح داد٬ در حاليکه تمامى دستگاه دولتى در جهت ديگرى عمل مينمودند· لنين بدين ترتيب يک تمثيل تعجب آور را بميان کشيد٬ سوسياليسمى که به نظام پستى آلمانى شبيه ميشد!

«يک سوسيال دمکرات نابغه آلمانى در دهه ١٨٧۰ پست را بعنوان نمادى از يک اقتصاد سوسياليستى توصيف نمود· اين کاملا صحيح است· پست در حال حاضر شرکتيست ساڒمان داده شده توسط سرمايه هاى مونوپولى دولت· امپرياليسم کليه تراستها را سرانجام به سازمانهايى از اين نوع مبدل خواهد نمود·

در اينجا بالاى سر کارگران [ساده]٬ که غرق کار بوده و گرسنگى ميکشند٬ يک و همان بروکراسى سرمايه دارى ايستاده است· اما مکانيزم مديريت اقتصادى اجتماعى که اينجاست٬ در حال حاضر آماده است· کافيست که سرمايه دارى را سرنگون کنيم٬ با مشت آهنين کارگران مسلح مقاومت اين استثمارگران را در هم شکنيم٬ ماشين بوروکراسى دولت مدرن را نابود و آنزمان در مقابل ما [پارازيتى] آزاد شده٬ مکانيزمى از نظر تکنيکى بسيار مجهز قرار ميگيرد که کارگران متحد خودشان از طريق استخدام کارشناسان٬ سرکارگران و دفترداران٬ که به همه آنها٬ و بطور کلى همه٬ کارمندان – [دولت]٬ براى کارشان دستمزدى برابر با دستمزد کارگران پرداخت ميشود٬ به خوبی قادر به راه اندازى آنند·»٢

بنابراين هدف جامعه اى بود به همان خوبى نظام پستى آلمان ـ منهاى پارازيتر! لنين بعدها ميخواست سوسياليسم روسيه را يک انقلاب دو نيمه شده ى ناموفق توصيف نمايد: « در روسيه در يک نيمه شرايط سياسى براى مديريت کارگران٬ اعمال شده توسط شوراها ـ بوجود آمده است در حاليکه در نيمه دوم شرايط صنعتى و فرهنگى٬ که نه در روسيه بلکه در آلمان وجود دارد·» بنابراين در نيمه اول سوسياليسم ديکتاتورى پرولتاريا اعمال ميشد٬ اما لنين آنرا بعنوان دوره اى موقتى قلمداد نمود:

«٠٠٠در جريان گذار از کاپيتاليسم به کمونيسم اعمال ديکتاتورى همچنان ضروريست٬ اما اکنون اين اکثريت استثمار شدگان انند که اقليت استثمار کننده را مورد ظلم و ستم خود قرار ميدهند· هنوز به ماشين مخصوصى نياز است٬ تشکيلاتى براى اعمال ديکتاتورى٬ [دولت

اما در حال حاضر اين يک دولت گذار است٬ اين ديگر دولتى به معناى واقعى کلمه آن نيست٬ چرا که وقتى اقليت استثمارگر تحت ستم اکثريت بردگان مزد بگير ديروز قرار ميگيرد٬ اين يک مسئله نسبتا آسان٬ ساده و طبيعى است که در مقايسه با سرکوب شورش بردگان٬ دهقانان و کارگران مزد بگير خون کمترى هزينه شده٬ و تا درجه زيادى براى انسانيت ارزانتر تمام خواهد شد·

و اين با دمکراسى که اکٽريت قريب به اتفاق جمعيت را تا ميزانى که عدم نياز به يک ماشين ويژه سرکوب آغاز ميشود ساڒگار است· استثمارگران البته براى سرکوب توده ها نياڒمند پيچيده ترين تشکيلات هستند٬ اما توده ها با ساده ترين «تشکيلات» و حتی بدون داشتن دستگاهی ويژه٬ تنها از طريق سازمان مسلح توده ها (در اينجا مايل به اشاره ايم٬ چيزى شبيه به شوراى کارگران ـ و سربازان)٣ قادر به سرکوب استثمارگران انند·

ديکتاتورى پرولتاريا يک دوران گذار بود٬ اما تا چه مدت؟ تا زمان ارائه کامل سوسياليسم٤ يا تحقق کمونيسم؟ هنگاميکه بوخارين در سال ١٩١٨ از حزب مشخص نمودن کمونيسم و سوسياليسم را در برنامه جديد حزب خواستار شد٬ لنين گفت که هنوز زود بود· ما تنها از طريق تجربيات ميليونها انسان قادر به کسب دانش خود در مورد سوسياليسم هستيم٠ لنين گفت:

«ما به اراٸه توصيفی از سوسياليسم قادر نيستيم٬ سوسياليسم چگونه و چه زمانى کامل خواهد شد٬ ـ ما نميدانيم و نميتوانيم بگوييم…. چرا که برای توصيف آن زمينه٬ پايه و اساسى موجود نيست· ما هنوز آجرهايى را که سوسياليسم بر روى آنها بنا خواهند شد در اختيار نداريم·»

هنگاميکه بوخارين توصيف سوسياليسم را بعنوان «جامعه اى بدون دولت» پيشنهاد نمود٬ لنين با اعتراض گفت «ما اکنون در مورد دولت رک و صريح هستيم»٠ دولت تنها در دوران بلوغ سوسياليسم٬ کمونيسم٬ که با اين اصل «به هر کس به اندازه نيازش٬ به هر کس به اندازه توانش» اداره ميشود٬ ناپديد خواهد شد·

اڒ همان آغاڒ نشان داده شد که به اجرا در آوردن اهداف ابتدايى ترسيم شده توسط لنين برای سوسياليسم در کتاب دولت و انقلاب دشوارتر از آنى بودند که او پيش بينى نموده بود· کمبود کادرهاى کمونيستى و سطح ابتدايى فرهنگ کشور حکومت شوراها را به اعتماد بيش از نياز به کارمندان دولت قديم ناگزير نمود·

آنها تنها پس از گذشت چند سال به سازماندهى ارتشى دائمى و گرفتن سلاح از دست توده ها ناگڒير گشتند· پس از مدتى نیروی پليس تنها توسط يک نام از هر نيروى پليس مستبد ديگرى قابل تشخيص بود· روسها در حال حاضر هنوز هم لجوجانه نيروى انتظامى خود را بعنوان نيرويى که در سال ١٩١٧ بمنظور ايجاد نظم و ترتيب سازمان يافت٬ شبه نظامى ميخوانند·

اين طنز سرنوشت بود که انقلابى با نيت نابودى تدريجى دولت٬ خود بوجود آورنده دستگاه دولتى بروکراتيک عظيمى شد· به باور لنين دولت بصورتى مرحله اى٬ به تابعى با کمترين نياز به کنترل تکذيب ميشد· اما چه کسى کنترل کننده گان را کنترل مينمود· تمام ساختار آن بر اين فرض بنا شده بود که دولت در «دست آهنين طبقه کارگر» قرار میگرفت·

مسئله چگونگى اداره دولت و تشکيلات اقتصادى آن بلافاصله در راس همه مسائل قرار گرفت· لنين و بلشويکها طى اولين روزهاى لرزان انقلاب به کنترل کارگرى بعنوان موضعى عمومى در اقتصاد اعتقاد داشتند· به عبارت ديگر کارگران٬ که آنزمان در بسيارى از موارد کنترل «شرکتهاى» خود را بدست گرفته و سرمايه داران را اخراج نموده بودند٬ قادر به اداره تشکيلات اقتصادى نيز بودند·

در صورت امکانپذير گشتن اين امر٬ نقش دولت تنها به امر کنترل دقيق و عادلانه٬ هنگاميکه کارگران توليدات خود را با مواد کشاورزى روستاها مبادله مينمودند٬ محدود ميشد· «هر کالايى٬ هر کيلو نان بايد ثبت ميشد٬ چرا که سوسياليسم قبل از همه چيز يعنى ثبت· سوسياليسم با فرمانى از بالا ايجاد نميشود· بروکراسى رسمى اتوماتيک وار با روح سوسياليسم بيگانه است٬ سوسياليسم زنده و خلاق کار خود توده هاست»٬ لنين نوشت·

اما کنترل کارگرى شکست خورد· در بسيارى از شرکتها کارگران به بدست گيرى مديريت توليد قادر نبودند٬ بخصوص اگر تمامى رهبران سابق برکنار و يا اخراج نشده بودند· در جايى انبارها لبريز از کالا بودند اما بازارى براى فروش آنها ترتيب داده نشده بود٬ در جاى ديگرى توليد بدليل کمبود مواد خام به حال تعليق در ميامد٬ در محل سوم شعار لنين «خرابکاران را نابود کنيدسرمشق قرار گرفته و نتيجه اش محل کارى شد که بيش از حد بر روى تنظيم قوانين و بودجه بنا شده بود٬ و در جاى چهارم کارمندان تنبل·····

بخش بزرگى از صنعت ساکن مانده بود· آنها بمنظور بچرخش درآوردن دوباره توليد چگونه قادر به بسيج نظم و ترتيب و تلاش کارى مورد نياز بودند؟ صدها سال استبداد روحيه اى از قبول تسليم و بردگى را ايجاد نموده بود· در ضمن آلمان در معاهده صلح برست ٤۰ درصد از صنعت٬ ٧۰ درصد از آهن ـ و صنعت فولاد و ٩۰ درصد از کارخانجات توليد قند را مصادره نموده بود·٥

لنين روزنامه Ekonomitjeskaja Zjizn (زندگى اقتصادى) متعلق به ٢۰ مارس ١٩٢۰ را با دقت کامل خواند· در آن نوشته شده بود که انقلاب اکتبر «کارگران متحد را از بردگان استيجارى سرمايه دارى در قالب دولت کارگرى٬ به رهبران صنايع مبدل نمود·»

«صحيح است»٬ لنين در کنار روزنامه ياداشت نمود·

«طبقه مزدور به طبقه مالک مبدل شده اند»· روزنامه ادامه داد· لنين تفسير نمود: «احمقانه»·

براى لنين ميان رهبرى نمودن و مالک بودن تفاوت مهمی وجود داشتدولت مالک بود٬ و اين ادعا که کارگران يک شرکت مشخص دولتى مالک آن هستند «احمقانه» است· بر اساس اين تفاوت در مورد نحوه اداره شرکتها مجموعه ای اڒ اختلافات پديدار گشتندساده شده سه موضع متفاوت وجود داشت·

١– «کمونيسم جنگى» که بر اساس آن کنترل شرکتها و اداره آنها٬ با تقريبا نظارت نظامى٬ بدست دولت سپرده ميشد·

٢موضعى که بر اساس آن در مورد نگهدارى مشخص شرکتها مسٸوليت تعيين کننده اى بر عهده اتحاديه ها با سه ميليون عضو نهاده ميشد·

٣موضع لنين٬ روش فرماندهى را مردود اعلام و از نظم و ترتيب از طريق اعتقاد حمايت مينمود٬ و ايجاد اين شرايط بر عهده اتحاديه ها گذارده ميشد·

اما اين موضع نيز مسئوليتهاى تعيين کننده را بر عهده اتحاديه ها نميگذارد· در عوض حکومت انحصارى به اجرا گذاشته ميشد٬ به عبارت ديگر مسئوليت شخصى براى هر مدير شرکت٬ رئيس کارگاه و يا رئيس بخش٬ غيرو٠

مباحث ميان سالهاى ١٩٢۰ و ١٩٢١ آغاز شد و زخم بزرگى را بدنبال خود بر جاى گذارد· اپوزيسيونى موسوم به اپوزيسيون کارگرى با آلکساندرا کولنتاى در راس آن با نظر لنين در مورد اصل حکومت انحصارى مخالفت و در عوض پيشنهادى را ارائه نمود که بر ايجاد مجمع و يا هئيتى متشکل از متخصصان و کارگران که اتحاديه ها را نمايندگى مینمودند تاکيد داشت·

ميخاييل تومسکى٬ رئيس شوراى مرکزى اتحاديه هاى سراسرى روسيه و عضو کمتيه مرکزى حزب٬ بعدها دفتر مرکزى٬ مواضع اتحاديه ها را نمايندگى مينمود· او بعنوان يک اصل بنيانى «اداره دوستانه صنايع» را پيشنهاد نمود٬ بجز در مواردى بخصوص و استثنايى٬ که آنزمان اصل حکومت انحصارى مجاز ميشد·

در دسامبر ١٩٢۰ در کمتيه مرکزى با نظر لنين در مورد اين مسئله مخالفت شد· ترتسکى به اپوزيسيون کارگران پيوسته و به باور لنين تمام ماجرا ماهيتى ناخوشايند از مبارزه جناحى بخود گرفته بود· موضع وی ضعيفتر شد چرا که اپوزيسيون کارگران خود را مخالف بروکراسى جلوه ميداد·

لنين با وجود بروکراسى مخالفتى نداشت· «برخى از ارگانهاى دولت٬ فقط در مسکو٬ ٣۰۰۰۰ نفر کارمند در استخدام خود دارند·» اما بمنظورمبارزه با بروکراسى به دهها سال مبارزه نياز است٬ لنين اشاره نمود٬ «بايد بکسى که ميگويد ما با اتخاذ موضعى بر ضد بروکراسی بلافاصله قادر به رها نمودن خود از قيد و بند آن هستيم بعنوان يک شارلاتان نگاه کرد·» «آيا همه کارگران ميدانند که دولت را چگونه بايد اداره کرد؟ چند نفر از ميان کارگران حکومت نموده اند؟ چند هزار نفر در روسيه٬ و اين تمام ماجراست·»

در مارس ١٩٢١ در دهمين کنگره حزب در مسکو اڒ جانب گروه لنين٬ اپوزيسيون کارگرى و جمعى اڒ فراکسيونهاى ديگر پيشنهادات مختلفى در مورد مسئله اتحاديه ها مطرح شد· در حاليکه ترتسکى بصورتى آشکار بر عليه لنين جناحى تشکيل داده بود٬ استالين از غريزه خود پيروى و از اصل حکومت انحصارى حمايت نمود·

پيشنهاد ترتسکى و بوخارين مورد پشتيبانی بيست تن از اعضاى کمتيه مرکزى و شمارى از کمونيستهاى مشهور قرار داشت· اين پيشنهاد «تمرکز تدريجى رهبرى صنايع در اتحاديه ها» و در مجموعه اى از سطوح مختلف٬ ادغام دولت و اتحاديه ها را توصيه مينمود·

اما کنگره حزب به رد پيشنهاد اپوزيسيون تصميم گرفت و بدين ترتيب به طرحهايى پايان داده شد که به اتحاديه ها نقش رهبرى کننده در اقتصاد را اعطا مينمود· اين نتيجه براى ترتسکى اولين شکست وی در مبارزه قدرت در مقابل استالين بود· شمارى از رهبران که از اپوزيسيون حمايت نموده بودند در کمتيه مرکزى جديد انتخاب نشدند·

١ـ نقل قول از لنين: آثار منتخب در ١۰ جلد٬ جلد ٧ (مسکو ١٩٨٨)٬ ص ٢١·

٢ـ لنين: آثار منتخب در ١۰ جلد٬ جلد ٧ (مسکو ١٩٨٨)٬ ص ٥٣ ـ ٥٤·

٣ـ لنين: آثار منتخب در ١۰ جلد٬ جلد ٧ (مسکو ١٩٨٨)٬ ص ٩١·

٤ـ موردى که لنين به آن اعتقاد داشت٬ به آثار منتخب در ١۰ جلد٬ جلد ٩ (مسکو١٩٩۰)٬ ص ٨٩ نگاه کنيد·

٥ـ کارل رادک در مى ١٩١٨ در گزارشى به کنگره سراسرى روسيه براى شوراى ملى کارخانه ها· نقل از اى· اچ· کار: انقلاب روسيه ١٩١٧ـ ٢٣ ٬ بخش دوم (استکهلم ١٩٧۰)٬ ص ١۰۰·